نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سوالاتی که نباید از لزبین ها پرسید :) ۱- از کجا می دونی لزبین هستی اگر مردها رو تجربه نکردی؟ از کجا می دونی گی نیستی؟ شما هم که مردها رو تجربه نکردی؟ ۲- چطوری ...

سوالاتی که نباید از لزبین ها پرسید :) ۱- از کجا می دونی لزبین هستی اگر مردها رو تجربه نکردی؟ از کجا می دونی گی نیستی؟ شما هم که مردها رو تجربه نکردی؟ ۲- چطوری با هم سکس دارید؟ دیگه همه می دونند سکس داشتن و حتی به اوج جنسی ...

۱۵ دقیقه پیش
3K
#شاهنامه #اسکندر سکندر پس از پیروزی با روشنک‌دارا ازدواج‌کرد سپس شروع به لشگر کشی کرده شهرها گنج‌فروان بدست اورد از مصر یمن تا هند اندلس ((هر شهری قصه خود را دارد که بسیار طولانی بود ...

#شاهنامه #اسکندر سکندر پس از پیروزی با روشنک‌دارا ازدواج‌کرد سپس شروع به لشگر کشی کرده شهرها گنج‌فروان بدست اورد از مصر یمن تا هند اندلس ((هر شهری قصه خود را دارد که بسیار طولانی بود خدف کردم با مردمان عجیب)) تا اینکه به شهر برهمن رفت . وقتی برهمن از ...

۱ ساعت پیش
15K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت دهم *این سوک* رفتم کنار آرا جلوی تلویزیون ایستادم × میخوای برم یه چند تا خوراکی بگیرم بیارم کنار فیلم خیلی میچسبه؟؟؟ آرا : آره خوب میشه... رفتم و پفیلا چیپس و ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت دهم *این سوک* رفتم کنار آرا جلوی تلویزیون ایستادم × میخوای برم یه چند تا خوراکی بگیرم بیارم کنار فیلم خیلی میچسبه؟؟؟ آرا : آره خوب میشه... رفتم و پفیلا چیپس و چندتا خوراکی خریدم و برگشتم کنار آرا جلوی تلویزیون نشستم یه فیلم جدید باز کرد ...

۲ ساعت پیش
33K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت هشتم *جیمین* مارنی رو دیدم که از دوست داشت میومد... راستش نمیدونستم بعد این همه سال و اون اتفاقی که افتاده بود چطوری میتونم باهاش حرف بزنم. راستش به خاطر هیونگم اینجا ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت هشتم *جیمین* مارنی رو دیدم که از دوست داشت میومد... راستش نمیدونستم بعد این همه سال و اون اتفاقی که افتاده بود چطوری میتونم باهاش حرف بزنم. راستش به خاطر هیونگم اینجا اومدم اون گفت که مارنیو دوست داره و از من خواست که باهاش حرف بزنم ...

۴ ساعت پیش
29K
#پارت_۱۰۵ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: با تکون خوردن شونه ام چشممو باز کردم. سینا عین بت وایساده بود بالاسرم اخم کردم و گفتم: _خوابم میاد میفهمی؟خواب! _پاشو بریم برف بازی یه برفی اومده نیاز پاشو!اگه پاشی دوتا ...

#پارت_۱۰۵ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: با تکون خوردن شونه ام چشممو باز کردم. سینا عین بت وایساده بود بالاسرم اخم کردم و گفتم: _خوابم میاد میفهمی؟خواب! _پاشو بریم برف بازی یه برفی اومده نیاز پاشو!اگه پاشی دوتا عکس خوشگلم میگیرم ازت بزاری استوری! خندیدم و بلند شدم. خوب می دونست کا عاشق ...

۱۲ ساعت پیش
92K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 57 نیلوفر : وبعد محمد بقیه ضعیف بودن ولی منم بازی ام خوب بود علی با اعتراض گفت : قبول نیست محسن تو بازیکن هات بهتره مهرداد که فقط ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 57 نیلوفر : وبعد محمد بقیه ضعیف بودن ولی منم بازی ام خوب بود علی با اعتراض گفت : قبول نیست محسن تو بازیکن هات بهتره مهرداد که فقط اینجا دکوری وایساده فرشته هم ضعیفه یکی رو بده به ما محسن : مهرداد بیاد ...

۱۵ ساعت پیش
45K
#پارت_۳ از هوا پیما که پیدا شدم...با توجه به حرف ملوک...سمت دختری که رویه کاغذ ب اینگلیسی نوشته بود زیبا رفتم ...تیپ پایین شهریارو داشت...با کمکم زیبا سوار ماشین شدیم ... زیبا: اسمت چیه... _عاطفه...صدام ...

#پارت_۳ از هوا پیما که پیدا شدم...با توجه به حرف ملوک...سمت دختری که رویه کاغذ ب اینگلیسی نوشته بود زیبا رفتم ...تیپ پایین شهریارو داشت...با کمکم زیبا سوار ماشین شدیم ... زیبا: اسمت چیه... _عاطفه...صدام میکنن عاطی _چند سالته... _۲۲ _ اه کجایی... _ پایین ترین نقطه تهران... زیبا: خوبه ...

۱۸ ساعت پیش
47K
#پارت_9 با هن هن باشه ای گفتم که بعد از نیم نگاهی به یکی از دخترا...بی اهمیت به من از اتاق خارج شد و درو بست... . برگشتم سمت دخترا و وقتی دیدم از جاشون ...

#پارت_9 با هن هن باشه ای گفتم که بعد از نیم نگاهی به یکی از دخترا...بی اهمیت به من از اتاق خارج شد و درو بست... . برگشتم سمت دخترا و وقتی دیدم از جاشون بلند شدن و منو خیره برنداز میکنن دستمو بلند کردم و سلام کردم... . بعد ...

۱۹ ساعت پیش
54K
(ادامه داستان قبلی) ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او ...

(ادامه داستان قبلی) ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، ...

۱۹ ساعت پیش
47K
دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز ...

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورادور او ...

۱۹ ساعت پیش
58K
جلو افتاد..پشت سرش رفتم..قسمتی که استخر قرار داشت کمی سرپوشیده بود..یعنی استخری که مستطیل شکل بود فقط از 2 قسمت باز بود..درست رو به ویلا..و از پشت دید نداشت..دخترا با مایوی دو تیکه توی استخر ...

جلو افتاد..پشت سرش رفتم..قسمتی که استخر قرار داشت کمی سرپوشیده بود..یعنی استخری که مستطیل شکل بود فقط از 2 قسمت باز بود..درست رو به ویلا..و از پشت دید نداشت..دخترا با مایوی دو تیکه توی استخر شنا می کردند و هر کدوم با نگاهی خاص به من و شایان خیره شده ...

۲۲ ساعت پیش
79K
ولی به روی خودم نیاوردم تا بحثی صورت نگیره..حتی حرف زدن با این دختر عذابم می داد و ای کاش به این کار مجبور نمی شدم.. اما باید تا اخرش می رفتم..کاری رو که شروع ...

ولی به روی خودم نیاوردم تا بحثی صورت نگیره..حتی حرف زدن با این دختر عذابم می داد و ای کاش به این کار مجبور نمی شدم.. اما باید تا اخرش می رفتم..کاری رو که شروع کنم حتما به اتمام می رسونم.. -خب با من کاری داشتید؟..این ملاقات دلیلش چی می ...

۲۲ ساعت پیش
71K
کاری که اون با من از روی ترس کرد من با اگاهی و از عمد بکنم.. ولی فقط تونستم به دستم فشار بیارم..برعکس همیشه اینبار تردید کردم و افکاری که تو ذهنم داشتم رو عملی ...

کاری که اون با من از روی ترس کرد من با اگاهی و از عمد بکنم.. ولی فقط تونستم به دستم فشار بیارم..برعکس همیشه اینبار تردید کردم و افکاری که تو ذهنم داشتم رو عملی نکردم.. گیره رو تو دستم مشت کردم و فشردم..انگار داشتم گردن اون دختر رو تو ...

۲۲ ساعت پیش
80K
#پارت_7 پر هیجان ترین روزای عمرم قرار بده و بعد...چشمام باز کردم و شمع هارو با یه فوت خاموش کردم... . با دست و جیغ و سوت بقیه...خندیدم که یکی یکی جولو اومدن و منو ...

#پارت_7 پر هیجان ترین روزای عمرم قرار بده و بعد...چشمام باز کردم و شمع هارو با یه فوت خاموش کردم... . با دست و جیغ و سوت بقیه...خندیدم که یکی یکی جولو اومدن و منو بوسیدن و هر کس توی گوشم ارزوی بهترینارو برام کرد...حتی ژیلا و ژینا که دیگه ...

۱ روز پیش
78K
#پارت_5 حاج بابا:دختر من هیچ جا نمیره...نه تا وقتی مرد زندگیش دستشو نگرفته و از خونم ببرتش...زندگی دختر دم بخت کنار پدر و مادرشه...همین... . خاله با حرص کوبید روی میز و گفت:شوهر خواهر...حرفات درست ...

#پارت_5 حاج بابا:دختر من هیچ جا نمیره...نه تا وقتی مرد زندگیش دستشو نگرفته و از خونم ببرتش...زندگی دختر دم بخت کنار پدر و مادرشه...همین... . خاله با حرص کوبید روی میز و گفت:شوهر خواهر...حرفات درست ولی فکر میکنی آنا داره زندگی میکنه؟...این زندگیه؟...این بهش میگن زندگی؟...تو یه بچه میخاستی یا ...

۱ روز پیش
77K
اون آهنگِ بود که پیشِ هم بودیمو گذاشتم پلی شه رو هروقت گوش میکنم حالمو خوب میکنه چون منو یاد تو میندازه یاد روزای خوبی ک باهم گذروندیم و قرار بگذرونیم یادِ اون آرامشی که ...

اون آهنگِ بود که پیشِ هم بودیمو گذاشتم پلی شه رو هروقت گوش میکنم حالمو خوب میکنه چون منو یاد تو میندازه یاد روزای خوبی ک باهم گذروندیم و قرار بگذرونیم یادِ اون آرامشی که کنارت دارم اون حس خوبی که فقط کنار تو دارم اون حس غروری ک کنارت ...

۱ روز پیش
34K
بخوووووووووونید سلام یه سلام پر از آه و افسوس جدایی ... یه سلام به همه اونایی که عاشقانه پرکشیدن یه سلام به همه #روشنفکرهای که میگن #سپاه بخور بخوابه!! #سپاه همش خودنماییه!! و... آره #داداشم ...

بخوووووووووونید سلام یه سلام پر از آه و افسوس جدایی ... یه سلام به همه اونایی که عاشقانه پرکشیدن یه سلام به همه #روشنفکرهای که میگن #سپاه بخور بخوابه!! #سپاه همش خودنماییه!! و... آره #داداشم آره #خواهرم سپاه همش اینجوریه " این تصویرو ببین بخور بخوابه، #گلوله می خورن #آروم،آروم ...

۱ روز پیش
71K
#دلبر #پارت35 شروین که بیرون رفته بود منم تلوزیون رو روشن کردم +عه ماهواره داره با ذوق نگاه میکردم ... عاشق فیلما خارجی بودم البته ایرانی هم نگاه میکردم ولی خارجی بیشتر. نمیدونم چقدر گذشت ...

#دلبر #پارت35 شروین که بیرون رفته بود منم تلوزیون رو روشن کردم +عه ماهواره داره با ذوق نگاه میکردم ... عاشق فیلما خارجی بودم البته ایرانی هم نگاه میکردم ولی خارجی بیشتر. نمیدونم چقدر گذشت ک صدای چرخیدن کلید اومد. توجهی نکردم ولی صدای دخترونه ای ک شنیدم با چشمای ...

۱ روز پیش
37K
،لعنت بھ ساعت ھر زمان چشمم بھ او افتاد ...ھم از تو غافل گشتم و ھم لحظھ اندک شد تا دیدمش دنیا بھ قدر جای پای خستھ اندک شد زیبای من دنیای من آن روز ...

،لعنت بھ ساعت ھر زمان چشمم بھ او افتاد ...ھم از تو غافل گشتم و ھم لحظھ اندک شد تا دیدمش دنیا بھ قدر جای پای خستھ اندک شد زیبای من دنیای من آن روز با آن لباس صورتی مثل عروسک شد ساعت زدنیای من و کابوس من دک شد ...

۱ روز پیش
30K
فکت وی پارت 5 37.از بهترین لحظات وی این بود که وقتی تو قطار نشسته بود تونست آرمی ها رو از نزدیک تماشا کنه بدون اینکه اونا بشناسنش 38.ظرفیت نوشیدن الکلش خیلی پایینه و با ...

فکت وی پارت 5 37.از بهترین لحظات وی این بود که وقتی تو قطار نشسته بود تونست آرمی ها رو از نزدیک تماشا کنه بدون اینکه اونا بشناسنش 38.ظرفیت نوشیدن الکلش خیلی پایینه و با یه پیک مست میشه 39.دوست داره قراه کیوت رو تجربه کنه.جاهایی مثل پارک و شهربازی.وقتی ...

۱ روز پیش
37K