نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

آسمون ابری بود و گرفته یهو یک غرش شدید کرد انگار کسی توی آسمون داشت جون میداد بعد آروم شد و نم نم قطره های بارون از آسمون پایین ریخت هر قطره با لطافت روی ...

آسمون ابری بود و گرفته یهو یک غرش شدید کرد انگار کسی توی آسمون داشت جون میداد بعد آروم شد و نم نم قطره های بارون از آسمون پایین ریخت هر قطره با لطافت روی زمین می نشت ،شیشیه هایی که از غرش آسمون لرزیده بود حالا داشت با اشکاش ...

۱ ساعت پیش
6K
شاید نفسگیرترین زیبایی را زنان وقتی دارند که مردی را پناه می دهند در معبد تن خود. بعد از تنانگی، زمانی که مرد رها شده از همه دردها و رنج ها، کودکی سرخوش است و ...

شاید نفسگیرترین زیبایی را زنان وقتی دارند که مردی را پناه می دهند در معبد تن خود. بعد از تنانگی، زمانی که مرد رها شده از همه دردها و رنج ها، کودکی سرخوش است و پنهان می شود در خاک مقدس تن زن. در این حال، خوب که نگاه کنی، ...

۱ ساعت پیش
5K
پارت یازدهم_ #شاهزاده_برفی کوکی:بله حق کاملا باشماست یه خنده خیلی کیوت کرد که قیافه اش رو خیلی ناز تر میکرد....بعد یهو حالت صورتش غمگین شد... مارنی:راجب چیزی که ارشد پارک گفت فکر کردی؟ کوکی:اره...من میرم! ...

پارت یازدهم_ #شاهزاده_برفی کوکی:بله حق کاملا باشماست یه خنده خیلی کیوت کرد که قیافه اش رو خیلی ناز تر میکرد....بعد یهو حالت صورتش غمگین شد... مارنی:راجب چیزی که ارشد پارک گفت فکر کردی؟ کوکی:اره...من میرم! مارنی:منم باهات میام کوکی:بینم دیوونه شدی مارنی:نشدم اما نمیتونم بزارم برادره بزرگترم تنهایی بره یه ...

۱ ساعت پیش
4K
#افسوس افسوس و صد افسوس نیاموختیم .... هرگز بتی را که با دست خود تراشیدیم و بزرگش کردیم قابل ستایش،نیست .... یاد نگرفتیم بها دادن را بایست به قدر ظرفیت انجام داد و محبت بیش ...

#افسوس افسوس و صد افسوس نیاموختیم .... هرگز بتی را که با دست خود تراشیدیم و بزرگش کردیم قابل ستایش،نیست .... یاد نگرفتیم بها دادن را بایست به قدر ظرفیت انجام داد و محبت بیش از حد هم بت را می شکند و هم بت پرست و هم قاعده بت ...

۱ ساعت پیش
3K
یک اشارت کن، اگر بر من تو سر دیدی بگو روز و شب از داغ دوری گریه کار من شده رخ نما و گر به گونه اشکِ تَر دیدی بگو پا به این منزل گذار ...

یک اشارت کن، اگر بر من تو سر دیدی بگو روز و شب از داغ دوری گریه کار من شده رخ نما و گر به گونه اشکِ تَر دیدی بگو پا به این منزل گذار و دَر ز پشت خود ببند بعد از اینش بهر رفتن گر که دَر دیدی ...

۱ ساعت پیش
3K
سلام زندگیم خیلی دلم برات تنگ شده از صبح تا الان دارم توی بارون راه میرم مثل دیونه ها نه چون چشم باز کردم دیدم بیرون شهرم مثل خوده دیونه ها شدم وقتی از خونه ...

سلام زندگیم خیلی دلم برات تنگ شده از صبح تا الان دارم توی بارون راه میرم مثل دیونه ها نه چون چشم باز کردم دیدم بیرون شهرم مثل خوده دیونه ها شدم وقتی از خونه زدم بیرون یکی از صداهات(صدای مکالمه ی که قبلا ضبط‌ کرده بودم) که دانشگاه بودی ...

۱ ساعت پیش
6K
من خسته تر از آنی بودم که بدی ها را با بدی جواب بدهم و

من خسته تر از آنی بودم که بدی ها را با بدی جواب بدهم و "هوی" باشم در جواب ِ "های"ِ آدم ها ... خسته تر از آنی بودم که روحم را شرحه شرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه می کنند یا بفهمند که به کار من ، ...

۲ ساعت پیش
7K
#از_روزی_که_جهان_سومی_شدم انگار سرنوشت ما بدجور به جهان سوم گره خورده یک گره کور ... لعنت به این جهان سومی بودن که هیچ چیزش،مثل آدمیزاد نمی مونه ..... نه انقلابش ....نه جنگش ...نه جابجایی قدرتش ....نه ...

#از_روزی_که_جهان_سومی_شدم انگار سرنوشت ما بدجور به جهان سوم گره خورده یک گره کور ... لعنت به این جهان سومی بودن که هیچ چیزش،مثل آدمیزاد نمی مونه ..... نه انقلابش ....نه جنگش ...نه جابجایی قدرتش ....نه انتخاباتش ...نه هسته ای شدندش......نه روال افزایش،قیمتش..... نه مدل اعتراض کردنش .....و نه حتی نوع ...

۳ ساعت پیش
18K
بعضی آدم ها شبیه فانوس های دریایی اند ؛ راهْ گم کرده و غمگین ، می رسی مقابلشان ، با دیدنشان انگار ناجی ات را دیده باشی ، سراپا شوق می شوی ، ترس هایت ...

بعضی آدم ها شبیه فانوس های دریایی اند ؛ راهْ گم کرده و غمگین ، می رسی مقابلشان ، با دیدنشان انگار ناجی ات را دیده باشی ، سراپا شوق می شوی ، ترس هایت را به دریا می ریزی و امن تر از همیشه به مسیرت ادامه می دهی ...

۳ ساعت پیش
9K
دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده: وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص ...

دیوانگی ها گرچه دائم دردسر دارند دیوانـه ها از حال هــم امّا خبر دارند آیینه بانـــو! تجربه این را نشان داده: وقتی دعاها واقعی باشند اثر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است اصلاً تمــام قرص ها جز تــــو ضـــــرر دارند آرامش آغوش تو از چشم من ...

۴ ساعت پیش
6K
اون قدیما... هنوز #امکانات زیاد نبود نمیشد راحت تشخیص داد #جواهر رو از #سنگ معمولی. این شد که خیلی ها سنگ معمولی رو رنگ میکردن و جای جواهر میفروختن به مردم! مدتی که گذشت قضیه ...

اون قدیما... هنوز #امکانات زیاد نبود نمیشد راحت تشخیص داد #جواهر رو از #سنگ معمولی. این شد که خیلی ها سنگ معمولی رو رنگ میکردن و جای جواهر میفروختن به مردم! مدتی که گذشت قضیه دردسر ساز شد... واسه همین یه فکری کردن. اومدن و یه #کوره آوردن. هرچی سنگ ...

۷ ساعت پیش
23K
اون قدیما... هنوز #امکانات زیاد نبود نمیشد راحت تشخیص داد #جواهر رو از #سنگ معمولی. این شد که خیلی ها سنگ معمولی رو رنگ میکردن و جای جواهر میفروختن به مردم! مدتی که گذشت قضیه ...

اون قدیما... هنوز #امکانات زیاد نبود نمیشد راحت تشخیص داد #جواهر رو از #سنگ معمولی. این شد که خیلی ها سنگ معمولی رو رنگ میکردن و جای جواهر میفروختن به مردم! مدتی که گذشت قضیه دردسر ساز شد... واسه همین یه فکری کردن. اومدن و یه #کوره آوردن. هرچی سنگ ...

۷ ساعت پیش
22K
@kpop.army.blink #پارت_بیست. و رو به می جو ادامه داد ک میتونی بری پشت بک کیونگ ردیف اخر بشینی . کلاس دیگه کامل شده بود . درست سی و شش نفر . هیچ کس نمی دونست ...

@kpop.army.blink #پارت_بیست. و رو به می جو ادامه داد ک میتونی بری پشت بک کیونگ ردیف اخر بشینی . کلاس دیگه کامل شده بود . درست سی و شش نفر . هیچ کس نمی دونست تو مغز اون یکی چی میگذره اما لونا زمزمه وار میگفت : من حتما میفهمم ...

۱۵ ساعت پیش
35K
#پارت_پنجاه_و_ششم #من_و_تنهایی میترا : میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم ؟ ارسلان : اره چرا که نه... میترا : بچه ها یه لحظه مارو تنها میذارین ؟ مارال و امیر : باشه.... میترا : ممنون من ...

#پارت_پنجاه_و_ششم #من_و_تنهایی میترا : میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم ؟ ارسلان : اره چرا که نه... میترا : بچه ها یه لحظه مارو تنها میذارین ؟ مارال و امیر : باشه.... میترا : ممنون من و امیر از ارسلان و میترا دور شدیم... تو حیاط دانشگاه قدم میزدیم... هیچ حرفی ...

۱۵ ساعت پیش
38K
 پارت دهم_ #شاهزاده_برفی بعد از چند ثانیه مارنی با یه قیافه ناراحت امد داخل... مارنی:میشه بیام پیشت؟ کوکی:بیا... امد سمتم و روبه روم ایستاد باغم تو چشام خیره شد و...وقتی نگاش به دست غرق ...

 پارت دهم_ #شاهزاده_برفی بعد از چند ثانیه مارنی با یه قیافه ناراحت امد داخل... مارنی:میشه بیام پیشت؟ کوکی:بیا... امد سمتم و روبه روم ایستاد باغم تو چشام خیره شد و...وقتی نگاش به دست غرق در خونم افتاد چشاش گرد شد!... مارنی:دستت...دستتت چی ششده؟ کوکی:چیزی نیست! بی توجهه به حرفم ...

۱۶ ساعت پیش
20K
#دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور ...

#دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور و برت را ازدحام آدم های آشنا و غریبه پر کرده باشند... فرقی نمی کند ...

۱۷ ساعت پیش
49K
این شعر زیبا تقدیم به همه بانوان گرامی💐 💐 👇 👇 زنی را می شناسم من 🌹 که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده ...

این شعر زیبا تقدیم به همه بانوان گرامی💐 💐 👇 👇 زنی را می شناسم من 🌹 که در یک گوشه ی خانه میان شستن و پختن درون آشپزخانه سرود عشق می خواند نگاهش ساده و تنهاست صدایش خسته و محزون امیدش در ته فرداست زنی هم زیر لب گوید🌹 ...

۱۷ ساعت پیش
14K
خیلیییی خیلییی ممنون از دوست خوبم حنانه💜 💜 بابت پوستر @kim.pony پارت دوم از حموم اومدم بیرون که دیدم جیسو پرید تو حموم و صدای داد لیسا و رزی هم بلند شد سریع رفتم تو ...

خیلیییی خیلییی ممنون از دوست خوبم حنانه💜 💜 بابت پوستر @kim.pony پارت دوم از حموم اومدم بیرون که دیدم جیسو پرید تو حموم و صدای داد لیسا و رزی هم بلند شد سریع رفتم تو اتاق موهامو خشک کردم و کمی ارایش کردم.رزی اومد تو اتاق -رزی همه رفتید حموم؟؟ ...

۱۸ ساعت پیش
20K
در خاطر منی ای رفته از برم به دیاران دور دست با هر نگین اشک به چشم تر منی هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست در خاطر منی هر شامگه ...

در خاطر منی ای رفته از برم به دیاران دور دست با هر نگین اشک به چشم تر منی هر جا که عشق هست و صفا هست و بوسه هست در خاطر منی هر شامگه که جامه ی نیلین آسمان پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است هر شب که ...

۱۸ ساعت پیش
20K
#پارت_نوزدهم #می_جو از زبان نویسنده: -- سر کلاس نشسته بودن . تمام حواسش به تخته ی مقابلش بود اما...فقط یک لحظه به سمت عقب برگشت . به سمت همون پسری که اینقدر سرد برخورد میکرد ...

#پارت_نوزدهم #می_جو از زبان نویسنده: -- سر کلاس نشسته بودن . تمام حواسش به تخته ی مقابلش بود اما...فقط یک لحظه به سمت عقب برگشت . به سمت همون پسری که اینقدر سرد برخورد میکرد . نمی دونست چرا اما...اما دلش عجیب میخواست اونو اذیت کنه تا توجهش به خودش ...

۱۸ ساعت پیش
22K