نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

parte24^~^ . . -یونجون: وایییییی:|مارلی خیلی خوشگله!نمیتونم صورتم رو ازش دور کنم.....دست خودم نبود......یهو لبم رو گزاشتم رو لب مارلی°~° . . -مارلی: یونجون لبش رو گزاشت روی لبم!...نزدیک بود از استرس بمیرم.لبش رو برداشت.منم ...

parte24^~^ . . -یونجون: وایییییی:|مارلی خیلی خوشگله!نمیتونم صورتم رو ازش دور کنم.....دست خودم نبود......یهو لبم رو گزاشتم رو لب مارلی°~° . . -مارلی: یونجون لبش رو گزاشت روی لبم!...نزدیک بود از استرس بمیرم.لبش رو برداشت.منم سریع پاشدم و به میز خیره شدم.زیر چشمی داشتم یونجون رو نگاه میکردم، داشت لبخند ...

۱۹ دقیقه پیش
4K
< ترجمه ی فارسی ریمیکس آهنگ Make It Right 🌸 > _ من گم شده بودم و داشتم سعی میکردم جواب رو پیدا کنم تو دنیای اطرافم داشتم دیوونه میشدم هر روز، هر شب تو ...

< ترجمه ی فارسی ریمیکس آهنگ Make It Right 🌸 > _ من گم شده بودم و داشتم سعی میکردم جواب رو پیدا کنم تو دنیای اطرافم داشتم دیوونه میشدم هر روز، هر شب تو تنها کسی بودی که من و تمام چیزایی که داشتم باهاشون دست وپنجه نرم میکردم ...

۴ ساعت پیش
27K
ویرایش ششم «تاریخ کوتاه ایران و جهان-567» ، به سرنام (به عنوان) پیوست «تاریخ کوتاه ایران و جهان-622» ___________________________________________ در سال 426 ز. {زادروزی}(میلادی) ، شش تیرهء (طایفهء) ترک «اگور» ، «غز» ، «چوبان» ، ...
عکس بلند

ویرایش ششم «تاریخ کوتاه ایران و جهان-567» ، به سرنام (به عنوان) پیوست «تاریخ کوتاه ایران و جهان-622» ___________________________________________ در سال 426 ز. {زادروزی}(میلادی) ، شش تیرهء (طایفهء) ترک «اگور» ، «غز» ، «چوبان» ، «خیونی» ، «کیدار» ، و تیرهء ترک دیگری که نام آنرا نمی دانم ، شش ...

۴ ساعت پیش
22K
دوست دارم از تمام کوچه ها و خیابان ها بگذرم و به دست هر پیر و جوان گلی هدیه دهم. میخواهم هر کارگری را دیدم دستش را ببوسم و به او عشق هدیه دهم. میخواهم ...

دوست دارم از تمام کوچه ها و خیابان ها بگذرم و به دست هر پیر و جوان گلی هدیه دهم. میخواهم هر کارگری را دیدم دستش را ببوسم و به او عشق هدیه دهم. میخواهم وقتی که خورشید تنم را نوازش میکند به او بگویم که چقدر دوستش دارم. می‌خواهم ...

۵ ساعت پیش
16K
دوست داشتن مادرم را وقتی دیدم که در حال درست کردن کتلت بود و برای من سه تا برشته شده کنار گذاشت. یا وقتی که ادکلن ام را سمت پ آینه گذاشت.میدانست که دوست دارم ...

دوست داشتن مادرم را وقتی دیدم که در حال درست کردن کتلت بود و برای من سه تا برشته شده کنار گذاشت. یا وقتی که ادکلن ام را سمت پ آینه گذاشت.میدانست که دوست دارم آنجا باشد.آلبالوپلوهایش برای پسری که از راه دور رسیده و بوی غذایش مستش میکند...صدای پدری ...

۵ ساعت پیش
16K
★ من #هیچوقت دنبال آدم های دم دستی نبودم از اون آدم ها که تا تقی به توقی میخوره میگن:

★ من #هیچوقت دنبال آدم های دم دستی نبودم از اون آدم ها که تا تقی به توقی میخوره میگن: "دوستت دارم، عاشقتم" نه که بد باشه نه، احساساتشون دل آدم روگرم نمیکنه... مثل سراب می مونه یهو نگاه میکنی میبینی هیچی نیست، پشت اون همه حس قلب نبوده، حرف ...

۶ ساعت پیش
15K
#پارت۳۶ #رمان_شیطان_زاده به دلیل سخنان بازکلامی مناسب بالای ۱۸ سال از نظرم او یک دختر وراج بود و اصلاً از او خوشم نیامد. ولی کمی که گذشت، فهمیدم آن دختر بی‌نظیر است. مهربان، دل‌رحم، خوش ...

#پارت۳۶ #رمان_شیطان_زاده به دلیل سخنان بازکلامی مناسب بالای ۱۸ سال از نظرم او یک دختر وراج بود و اصلاً از او خوشم نیامد. ولی کمی که گذشت، فهمیدم آن دختر بی‌نظیر است. مهربان، دل‌رحم، خوش صحبت...! کافی بود دلم بگیرد و خبرش کنم، به ثانیه نمی‌کشید که پیشم حاضر می‌شد ...

۷ ساعت پیش
50K
‏۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و ...

‏۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه ام ۵۶ ...

۱۵ ساعت پیش
57K
پارت ۲۷ خسته خودم رو روی صندلی انداختم و به وسایلی که مال ناهار بود نگاه کردم . میز جا نداشت . از پیاز خورد کردن متنفر بودم چون چشام رو می سوزوند و مجبور ...

پارت ۲۷ خسته خودم رو روی صندلی انداختم و به وسایلی که مال ناهار بود نگاه کردم . میز جا نداشت . از پیاز خورد کردن متنفر بودم چون چشام رو می سوزوند و مجبور بودم واسه ۱ ساعت همش درگیر چشام باشم اما خوب مجبور بودم می فهمید مجبور ...

۱۶ ساعت پیش
61K
انگار مشق هایم مانده باشد و انگار هزار و یک امتحان نخوانده داشته باشم ؛ وقتی که هوا اینقدر هوای قدم زدن و بیخیالی است و من قلاب شده ام به زمین اتاق و زل ...

انگار مشق هایم مانده باشد و انگار هزار و یک امتحان نخوانده داشته باشم ؛ وقتی که هوا اینقدر هوای قدم زدن و بیخیالی است و من قلاب شده ام به زمین اتاق و زل زده ام به سایه ی غمگینِ لامپ روی سقف و به هزار و یک هدف ...

۱۷ ساعت پیش
27K
«تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش ...

«تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش بدم میاد. اگه یه دوربین فیلم برداری تو چشمای من بود و داشتی فیلم رو ...

۱۸ ساعت پیش
64K
بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را قلم را ، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر ...

بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره ای ناچیز صدایم کن مرا، آموزگار قادر خود را قلم را ، علم را، من هدیه ات کردم بخوان ما را منم معشوق زیبایت منم نزدیک تر از تو به تو اینک صدایم کن رها کن غیر مارا ، سوی ما بازا ...

۱۸ ساعت پیش
57K
مثلِ وقتهایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن، توی تاکسی میشنویش... مثل وقتهایی که کل خانه را زیر و رو میکنی برای پیدا کردن چیزی و شش ماه بعد زیر تخت پیدایش میکنی... ...

مثلِ وقتهایی که بعد از چند ماه دنبال آهنگی گشتن، توی تاکسی میشنویش... مثل وقتهایی که کل خانه را زیر و رو میکنی برای پیدا کردن چیزی و شش ماه بعد زیر تخت پیدایش میکنی... مثلِ پوتینی که آخر زمستان حراج میخورد... مثلِ لباسی که تازه اندازه ات شده و ...

۱۹ ساعت پیش
21K
شب های دلتنگی ام را ، در فراغ لحظه دیدار تو ، ای زیباترین تفسیر

شب های دلتنگی ام را ، در فراغ لحظه دیدار تو ، ای زیباترین تفسیر "عشق" بی رویای بین الحرمین ات چگونه سر کنم؟ . برای هزارمین بار روی سجادهِ دلتنگیِ دلم می نشینم و دریا دریا مروارید را بر ساحل ماتم زده صورتم می چکانم. . دوباره چشم هایم ...

۱۹ ساعت پیش
38K
باران.... نام دخترک گمشده ایست که به شوق پنجره از دریا گریخته و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش گیرد راهی نمیابد در شهر سرگردان میشود هوا را آشفته میکند، شخص ...

باران.... نام دخترک گمشده ایست که به شوق پنجره از دریا گریخته و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش گیرد راهی نمیابد در شهر سرگردان میشود هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار! و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران ...

۲۳ ساعت پیش
28K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑤② ولی من بهشون می گفتم لنز زدم شهاب تو بخش بود حالش زیاد خوب نبود و من همراهش بودم اونم چه همراهی حالا که فکر می کنم خوبه که نمی خوابم چون اونوقت ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑤② ولی من بهشون می گفتم لنز زدم شهاب تو بخش بود حالش زیاد خوب نبود و من همراهش بودم اونم چه همراهی حالا که فکر می کنم خوبه که نمی خوابم چون اونوقت دیقه به دیقه خوابم می برد دکتر گفته بود خیلی مراقبش باشم چون تبش بالاس ...

۲۳ ساعت پیش
51K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس مهم نی برای شیطنت یکم زرد چوبه هم ریختم بردم بالا و در زدم گفت:بیا ...

۱ روز پیش
73K
مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِشون، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد برادرش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه ...

مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِشون، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد برادرش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه که: من احمق حرف برادرمو رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از ...

۱ روز پیش
53K