نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دیگه نمی خندید..انگار بدجور زده بودم تو ذوقش.. حالم خوب شده بود..دیدم تو خودش ِ یه مشت اب برداشتم و بی هوا پاشیدم تو صورتش..چون تو باغ نبود انگار که ازخواب پریده باشه چشماش تا ...

دیگه نمی خندید..انگار بدجور زده بودم تو ذوقش.. حالم خوب شده بود..دیدم تو خودش ِ یه مشت اب برداشتم و بی هوا پاشیدم تو صورتش..چون تو باغ نبود انگار که ازخواب پریده باشه چشماش تا اخرین حد گشاد شد و هراسون نگام کرد.. غش غش زدم زیر خنده..درهمون حال نگاش ...

۳۱ دقیقه پیش
4K
فرهاد در حالی که یه پاکت ِ بزرگه چیپس تو دستش داشت بالا سرم وایساده بود و می خندید..منم عینه ماست اب رفته ولو شده بودم رو صندلی ِقایق و نگاش می کردم.. وقتی به ...

فرهاد در حالی که یه پاکت ِ بزرگه چیپس تو دستش داشت بالا سرم وایساده بود و می خندید..منم عینه ماست اب رفته ولو شده بودم رو صندلی ِقایق و نگاش می کردم.. وقتی به اوج عصبانیت رسیدم همچین سرش داد زدم که خفه خون گرفت بیچاره.. — مــــررررررررررض..مگه سادیسم ...

۳۲ دقیقه پیش
4K
حرفاش یه جورایی ذهنمو به خودش مشغول کرده بود..یعنی فرهاد عاشقه کیه؟!.. ولی با دیدن باغ به کل همه چیز و فراموش کردم..«باغ ِ رویا» رو خودم و فرهاد کشف کرده بودیم..البته جایی هم نبود ...

حرفاش یه جورایی ذهنمو به خودش مشغول کرده بود..یعنی فرهاد عاشقه کیه؟!.. ولی با دیدن باغ به کل همه چیز و فراموش کردم..«باغ ِ رویا» رو خودم و فرهاد کشف کرده بودیم..البته جایی هم نبود که کسی نشناسه.. یه باغه خصوصی که همه چی توش پیدا می شد.. « سفره ...

۳۳ دقیقه پیش
3K
مثل یه برادر..دوست..یه کسی که سالهاست می شناسمش قبولش داشتم و همه جوره بهش اعتماد داشتم.. تنها فردی بود که از اقوامم برام مونده بود..فرهاد برام بهترین پشتیبان بود..و خوشحال بودم که لااقل اون و ...

مثل یه برادر..دوست..یه کسی که سالهاست می شناسمش قبولش داشتم و همه جوره بهش اعتماد داشتم.. تنها فردی بود که از اقوامم برام مونده بود..فرهاد برام بهترین پشتیبان بود..و خوشحال بودم که لااقل اون و دارم و می تونم روش حساب کنم.. همیشه اینو بهش می گفتم.. و اون در ...

۳۵ دقیقه پیش
4K
..یه قسمتش رو دیده بودم که از اول تا اخرش یاده بدبخت بیچارگی ها و بی پولی ودر به دری خودم افتادم.. جعبه ی دستمال کاغذی وَره دلم بود و هی فین و فین پشت ...

..یه قسمتش رو دیده بودم که از اول تا اخرش یاده بدبخت بیچارگی ها و بی پولی ودر به دری خودم افتادم.. جعبه ی دستمال کاغذی وَره دلم بود و هی فین و فین پشت سر هم و.. خلاصه اولش یارو رو بردن بیمارستان..وسطش رفت تو کما تهش یه راست ...

۳۶ دقیقه پیش
4K
حوله رو از روی گردنم برداشتم و رو مبل انداختم ..رو به روش نشستم و پا روی پا انداختم.. یه سیگار از تو جعبه در اورد و روشن کرد..به طرفم گرفت..بی حرف ازش گرفتم..بهش نیاز ...

حوله رو از روی گردنم برداشتم و رو مبل انداختم ..رو به روش نشستم و پا روی پا انداختم.. یه سیگار از تو جعبه در اورد و روشن کرد..به طرفم گرفت..بی حرف ازش گرفتم..بهش نیاز داشتم..باید اروم می شدم.. پک محکمی زدم..با ژست ِ خاصی دودش و بیرون دادم..هنوزم عصبی ...

۳۷ دقیقه پیش
4K
قسمت دهم گناهکار سرم و از اب بیرون اوردم ونفس عمیق کشیدم..قطرات اب از روی موهام به روی شونه و قفسه ی سینه م می چکید..پوله زیادی خرج این عضله ها کرده بودم.. دستامو از ...

قسمت دهم گناهکار سرم و از اب بیرون اوردم ونفس عمیق کشیدم..قطرات اب از روی موهام به روی شونه و قفسه ی سینه م می چکید..پوله زیادی خرج این عضله ها کرده بودم.. دستامو از هم باز کردم و لبه ی استخر گذاشتم..سرمو به عقب تکیه دادم و چشمامو بستم..چند ...

۳۸ دقیقه پیش
4K
#پارت_13 با تعجب گفتم:امیلی خوبی؟...چرا رنگت پریده؟...داری میلرزی دختر... . امیلی دستمو محکم فشار داد و گفت:انا...من میترسم...تورو خدا بیا زودتر بریم سمت خابگاه اینا یه نقشه هایی دارن...من نمیخام...تو...ازیت... . از حالت امیلی منم ...

#پارت_13 با تعجب گفتم:امیلی خوبی؟...چرا رنگت پریده؟...داری میلرزی دختر... . امیلی دستمو محکم فشار داد و گفت:انا...من میترسم...تورو خدا بیا زودتر بریم سمت خابگاه اینا یه نقشه هایی دارن...من نمیخام...تو...ازیت... . از حالت امیلی منم ترسیدم و قلبم لرزید ولی با این همه ظاهرم و حفظ کردم و گفتم:پاشو امیلی...جون ...

۲ ساعت پیش
20K
”دیالوگ سکانس پایانی قسمت اخر فصل اول سریال از سرنوشت“ «خیالبافی های هاشم» هاشم : از بین ما دوتا کسی که قراره خفن بشه من نیستم... سهراب : هستی...از این به بعد هستی هاشم : ...

”دیالوگ سکانس پایانی قسمت اخر فصل اول سریال از سرنوشت“ «خیالبافی های هاشم» هاشم : از بین ما دوتا کسی که قراره خفن بشه من نیستم... سهراب : هستی...از این به بعد هستی هاشم : مگه از این به بعد چه خبره هان؟؟...چه خبره؟؟؟ سهراب : قول بده ارزو هامون ...

۴ ساعت پیش
39K
پارت ۲۱ فیک درد عاشقی بورا و بکهیون با تعجب به سالن نگاه میکردن . رسما شده بود انباری . یه جای وحشتناکی که اصلا نگو . بورا خیلی دلش میخواست گریه کنه ولی خوب ...

پارت ۲۱ فیک درد عاشقی بورا و بکهیون با تعجب به سالن نگاه میکردن . رسما شده بود انباری . یه جای وحشتناکی که اصلا نگو . بورا خیلی دلش میخواست گریه کنه ولی خوب حتی وقت این کار رو هم نداشتن . بکهیون سویشرتش رو در اورد و پرت ...

۴ ساعت پیش
26K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت دهم *این سوک* رفتم کنار آرا جلوی تلویزیون ایستادم × میخوای برم یه چند تا خوراکی بگیرم بیارم کنار فیلم خیلی میچسبه؟؟؟ آرا : آره خوب میشه... رفتم و پفیلا چیپس و ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت دهم *این سوک* رفتم کنار آرا جلوی تلویزیون ایستادم × میخوای برم یه چند تا خوراکی بگیرم بیارم کنار فیلم خیلی میچسبه؟؟؟ آرا : آره خوب میشه... رفتم و پفیلا چیپس و چندتا خوراکی خریدم و برگشتم کنار آرا جلوی تلویزیون نشستم یه فیلم جدید باز کرد ...

۵ ساعت پیش
44K
#پارت_۵ با صدایه زیبا از خواب نازم بیدار شدم...بعد از این که پتومو دلداری دادم ک نگران نباش بر میگردم و از این جور چرت و پرت ها...بلخره دل از رخت خوابم کندم و رفتم ...

#پارت_۵ با صدایه زیبا از خواب نازم بیدار شدم...بعد از این که پتومو دلداری دادم ک نگران نباش بر میگردم و از این جور چرت و پرت ها...بلخره دل از رخت خوابم کندم و رفتم سمت سرویس بهداشتی...بعد از این ک کارم کامل تموم شد... اومدم بیرون...و بعد از این ...

۵ ساعت پیش
41K
همه ی ما میمیریم همه ی ما بدون استثنا، کمی دیرتر کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی تمام می شویم یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها ...

همه ی ما میمیریم همه ی ما بدون استثنا، کمی دیرتر کمی زودتر. یک دفعه ناگهانی تمام می شویم یک روز همین خانه ای که سقف دارد خانه عنکبوت ها و لانه ی خفاش ها می شود، همین ماشینی که دوستش داریم زیر باران در یک گورستان ماشین زنگ می ...

۵ ساعت پیش
23K
وقتی برای اولین بار با کسی تماس می گیریم، خوب است که قبلش پیام بدهیم و خودمان را معرفی کنیم و بگوئیم امکان تماس گرفتن هست؟ من به شخصه شماره های ناشناس را پاسخ نمی ...

وقتی برای اولین بار با کسی تماس می گیریم، خوب است که قبلش پیام بدهیم و خودمان را معرفی کنیم و بگوئیم امکان تماس گرفتن هست؟ من به شخصه شماره های ناشناس را پاسخ نمی دهم. . وقتی با کسی تماس می گیریم و جواب نمی دهد، به او پیام ...

۶ ساعت پیش
36K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت نهم *هه جونگ* خونه کوکی رو بیشتر از خونه خودمون دوست دارم... چون هم بزرگتره هم وسط شهره هم توی یخچالش بیشتر خوراکی پیدا میشه... یخچال خونه ما همیشه خالیه چون هیچ ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت نهم *هه جونگ* خونه کوکی رو بیشتر از خونه خودمون دوست دارم... چون هم بزرگتره هم وسط شهره هم توی یخچالش بیشتر خوراکی پیدا میشه... یخچال خونه ما همیشه خالیه چون هیچ وقت شکم آرا و آچا خالی نمیمونه همش باید توشو پر کنن...شکموهای بی مصرف البته ...

۶ ساعت پیش
48K
زل زده بودم به یک مرداروپایی وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم . . اغلب ...

زل زده بودم به یک مرداروپایی وبا خودم می گفتم چه خوش تیپ! ناگهان همسرش از در آمد تو. توی کشتی نشسته بودیم.در این مدت به زن ها زیاد نگاه نکرده بودم . . اغلب زیاد به آدم ها نگاه نمی کنم، کلیت یک فضا بیشتر برایم جذاب است، یا ...

۶ ساعت پیش
38K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت هشتم *جیمین* مارنی رو دیدم که از دوست داشت میومد... راستش نمیدونستم بعد این همه سال و اون اتفاقی که افتاده بود چطوری میتونم باهاش حرف بزنم. راستش به خاطر هیونگم اینجا ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت هشتم *جیمین* مارنی رو دیدم که از دوست داشت میومد... راستش نمیدونستم بعد این همه سال و اون اتفاقی که افتاده بود چطوری میتونم باهاش حرف بزنم. راستش به خاطر هیونگم اینجا اومدم اون گفت که مارنیو دوست داره و از من خواست که باهاش حرف بزنم ...

۷ ساعت پیش
34K
#بخونید :) رو

#بخونید :) رو "دوستت دارم" رمز گذاشته بودیم مثلا جلو جمع وقتی نمیشد بگه دوسم داره میگفت هوا چقدر گرمه ... از این دیوونه بازیایی که هرکی به یه شکل تو رابطه اش با کسی که دوسش داره ، داره ... شاید وقتی باهم توی دانشگاه بودیم روزی صدبارگرمش میشد ...

۱۶ ساعت پیش
68K