نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

سوار تاکسی بودم مسافری دست بلند کرد ... پرسید انقلاب؟ و سوار شد راننده کمی جلوتر ایستاد رو به من کرد: اینم تئاتر شهر، بفرمایید! گفتم میام تا انقلاب توی دلم میگم ای کاش راه ...

سوار تاکسی بودم مسافری دست بلند کرد ... پرسید انقلاب؟ و سوار شد راننده کمی جلوتر ایستاد رو به من کرد: اینم تئاتر شهر، بفرمایید! گفتم میام تا انقلاب توی دلم میگم ای کاش راه بندون باشه! آخه این مسافری که کنارم نشست ..... همون عطری رو زده که تو ...

۱ روز پیش
4K
اولین جمعه ی پاییز بود... خوب میدانست من عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود هر یک ساعت یک بار ...

اولین جمعه ی پاییز بود... خوب میدانست من عاشق این فصلم! سه روز از دعوای کودکانه مان میگذشت! سه روز بود یک کلمه هم حرف نزده بودیم. سه روز بود هر یک ساعت یک بار زنگ میزدم به نزدیک ترین دوستش و آمار تمام رفت و آمدهایش را میگرفتم... . ...

۴ روز پیش
7K
صبحانه را میتوان با دِسِرِ عاشقانه های شیرین میل کرد... وقتی اَلَکی حواسم را پرتِ روزنامه خواندن کنم و از فنجان تو چای بنوشم , و بعد با کلی آب و تاب بگویم: عجیب است... ...

صبحانه را میتوان با دِسِرِ عاشقانه های شیرین میل کرد... وقتی اَلَکی حواسم را پرتِ روزنامه خواندن کنم و از فنجان تو چای بنوشم , و بعد با کلی آب و تاب بگویم: عجیب است... چقدر چایِ امروز خوش طعم شده...! چشمانت به خنده بیفتد , و لقمه ی نیمه ...

۶ روز پیش
7K

"یکی از همین روزهای سرد آذرماه" _چقدر کم حرف شدی +حوصله ندارم _شایدم حرفات رو جای دیگه زدی، واسه کسی دیگه +بعد از این همه مدت همدیگه رو ندیدیم که این حرفارو بزنیم _واسه تو بعد از این همه مدته، من احمق هر روز میایستم کنج دیوارو رفت و آمدت ...

۶ روز پیش
4K
پیاده رو خلوت است و باران زمین را شسته ..... هوا کمی سرد شده! تاثیر فیلمی که دیدیم رهایم نمیکند! شاید هم تاثیر گرمای دستانش بود که در سالن تاریک سینما دستان خسته ام را ...

پیاده رو خلوت است و باران زمین را شسته ..... هوا کمی سرد شده! تاثیر فیلمی که دیدیم رهایم نمیکند! شاید هم تاثیر گرمای دستانش بود که در سالن تاریک سینما دستان خسته ام را نوازش میداد... خودش را از تنم جدا نمیکند ....! نگاهم که میکند ضربان قلبم شنیدنیست ...

۶ روز پیش
5K
غلت میزند روی شانه ی سمت چپ نوک دماغش میخورد به نوک دماغم میخندد... چشمانِ بدونِ میکاپ اش برق میزند نفس گرم اش میرسد به لبم موهایش را کنار میزنم موهایش را نفسِ عمیق میکشم ...

غلت میزند روی شانه ی سمت چپ نوک دماغش میخورد به نوک دماغم میخندد... چشمانِ بدونِ میکاپ اش برق میزند نفس گرم اش میرسد به لبم موهایش را کنار میزنم موهایش را نفسِ عمیق میکشم از پیشانی نوازش میکنم تا زیر چانه اش آبِ دهانش را قورت میدهد میگوید لطفا ...

۶ روز پیش
5K
خب هر کسی حق دارد دچار اشتباه شود اصلا این حق مسلم هر انسان است که در زندگی گاهی خطا کند اما این اشتباه اگر تکرار شود دیگر اشتباه نیست، حماقت است! بیخیال اینکه اگر ...

خب هر کسی حق دارد دچار اشتباه شود اصلا این حق مسلم هر انسان است که در زندگی گاهی خطا کند اما این اشتباه اگر تکرار شود دیگر اشتباه نیست، حماقت است! بیخیال اینکه اگر برگردم به عقب همه چیز را درست میکنم بیخیال این تفکرِ بی اساس از همین ...

۱ هفته پیش
5K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم ... دختر های زیادی می آمدند و میرفتند , اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان ... اما ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم ... دختر های زیادی می آمدند و میرفتند , اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان ... اما این یکی فرق داشت ... وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند , سفارش "لته ...

۱ هفته پیش
9K
عادت کرده بود قبل از خواب برایش شعر بخوانم یک جوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شد و یک ...

عادت کرده بود قبل از خواب برایش شعر بخوانم یک جوری عادت کرده بود که تا نمیخواندم خوابش نمیبرد یادم هست یک شب داشتم از مسافرت بر میگشتم که تلفن همراهم خاموش شد و یک مسیر طولانی که هیچ گونه دسترسی به تلفن نداشتم خلاصه پنج صبح بود که رسیدم ...

۱ هفته پیش
22K
⠀ دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود جانِ دلم جمعه برای من تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی تقویمِ روی میز غروب جمعه را نشانم ...

⠀ دلتنگی ساعت و لحظه سرش نمیشود جانِ دلم جمعه برای من تمام آن لحظاتی ست که از تو بی خبرم تمام آن لحظاتی که حالم را نمیپرسی تقویمِ روی میز غروب جمعه را نشانم میدهد همین دیشب امروز صبح همین حالا همین حالا که تصویر چشمانت رهایم نمیکند؛ مغرور ...

۱ هفته پیش
7K

"یکی از همین روزهای سرد آذرماه" -چقدر کم حرف شدی +حوصله ندارم -شایدم حرفات رو جای دیگه زدی واسه کسی دیگه +بعد از این همه مدت همدیگه رو ندیدیم که این حرفارو بزنیم -واسه تو بعد از این همه مدته من احمق هر روز میایستم کنج دیوارو رفت و آمدت ...

۲ هفته پیش
11K

"یکی از همین روزهای سرد آذرماه" _چقدر کم حرف شدی +حوصله ندارم _شایدم حرفات رو جای دیگه زدی، واسه کسی دیگه +بعد از این همه مدت همدیگه رو ندیدیم که این حرفارو بزنیم _واسه تو بعد از این همه مدته، من احمق هر روز میایستم کنج دیوارو رفت و آمدت ...

۲ هفته پیش
7K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه منو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۲ هفته پیش
9K
. ‌یک روزِ جمعه ی پاییزی... باز کردن پنجره با تو دم کردن قهوه با تو بیدار کردن من هم با تو برای چشمهایت شعر سرودن با من! نواختن پیانو با تو زمزمه کردن شعرهایم ...

. ‌یک روزِ جمعه ی پاییزی... باز کردن پنجره با تو دم کردن قهوه با تو بیدار کردن من هم با تو برای چشمهایت شعر سرودن با من! نواختن پیانو با تو زمزمه کردن شعرهایم با تو نگاهِ شور انگیز و ناز و ادایِ ضعف آور با تو بافتن موهایت ...

۲ هفته پیش
8K
متن فوق العاده تاثیر گذار حتما نظر بدین ❤ ❤ مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر ...

متن فوق العاده تاثیر گذار حتما نظر بدین ❤ ❤ مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو ...

۲ هفته پیش
6K
#عادت‌کرده‌ام😊 #به‌قایمکی‌نگاه‌کردنت !🍒 روی.رخت‌آویز #بو‌کشیدن‌شال‌گردنت!🍃 🌧 به نفس.کشیدنه یواشکیه.عطر‌تنت!😍 #نگاهم‌که‌میکنی، #چشم‌بدوزم به برق‌.چشمانت!😊 🌷 بی #تو❤ هیچ نمی ارزم همانند.خانه بی سند!🏚 📰 باید بگویم تا بدانی این #قلب❤ به امید #تو🌷 میزند! به خودم ...

#عادت‌کرده‌ام😊 #به‌قایمکی‌نگاه‌کردنت !🍒 روی.رخت‌آویز #بو‌کشیدن‌شال‌گردنت!🍃 🌧 به نفس.کشیدنه یواشکیه.عطر‌تنت!😍 #نگاهم‌که‌میکنی، #چشم‌بدوزم به برق‌.چشمانت!😊 🌷 بی #تو❤ هیچ نمی ارزم همانند.خانه بی سند!🏚 📰 باید بگویم تا بدانی این #قلب❤ به امید #تو🌷 میزند! به خودم قول.میدهم این بار میگویم وقت.رفتنت! 🍃 ولی دم.نمیزنم، #میترسم ....☺ 💔 #من‌راضی‌ام‌به ‌همین‌گونه یواشکی.داشتنت!!😊 🍒 ...

۲ هفته پیش
19K
سمبوسه ی داغ کنار خیابان سس قرمزِ بیرون زده از گوشه ی لب هایش نگاه نکاه _لبم سُسی شده؟ _اره _پاکش کن برام _بیار جلو لبتو _نه...با دستمال نه...سم بوسه! میفهمی؟..سم بوسه! بوسه ی گرم ...

سمبوسه ی داغ کنار خیابان سس قرمزِ بیرون زده از گوشه ی لب هایش نگاه نکاه _لبم سُسی شده؟ _اره _پاکش کن برام _بیار جلو لبتو _نه...با دستمال نه...سم بوسه! میفهمی؟..سم بوسه! بوسه ی گرم در پیاده رو سرد صدای مامور بی توجهی ما نزدیک آمدن مامور نگاه زیر چشمی ...

۲ هفته پیش
10K
_عمقش زیاد بود...اما زمانش کم حسرت بو کشیدنِ موهایِ بارون خوردت موند توی دلم . +هنوز همه ی چتامونو دارم سرِ همون ساعتی که هر شب زنگ میزدی مثل معتادی میشم که مواد بهش نرسیده، ...

_عمقش زیاد بود...اما زمانش کم حسرت بو کشیدنِ موهایِ بارون خوردت موند توی دلم . +هنوز همه ی چتامونو دارم سرِ همون ساعتی که هر شب زنگ میزدی مثل معتادی میشم که مواد بهش نرسیده، کلافس، دست و دلش میلرزه.... میرم تو اتاق موسیقیِ مورد علاقتو پِلی میکنم هی تکرار ...

۳ هفته پیش
6K