نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

گاهی وقتا انقدر گذشته،سخت بهمون میگذره که حاضریم برای آروم شدن، دست به هر حماقتی بزنیم که فقط ذره ای آروم بشیم هر از گاهی پیغامی دلم برات تنگ شده ای تبادلِ عکسی رفتم فلان ...

گاهی وقتا انقدر گذشته،سخت بهمون میگذره که حاضریم برای آروم شدن، دست به هر حماقتی بزنیم که فقط ذره ای آروم بشیم هر از گاهی پیغامی دلم برات تنگ شده ای تبادلِ عکسی رفتم فلان جا یادت افتادمی... به هر چیزی چنگ میزنیم واسه آروم کردنِ خودمون! دقیقاً مثل آمپولِ ...

۳ هفته پیش
5K
#اشک حسرت #پارت ۱۸۸ سعید : -مادر ...مادر...کجایی مادر با لبخند از اتاقش اومد بیرون وگفت : جانم عزیزم - میرم بیرون یعنی قراره با آسمان برم بیرون می خواین بریم خونه ای هدیه مادر ...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۸ سعید : -مادر ...مادر...کجایی مادر با لبخند از اتاقش اومد بیرون وگفت : جانم عزیزم - میرم بیرون یعنی قراره با آسمان برم بیرون می خواین بریم خونه ای هدیه مادر : نه عزیزم پانیذ خونه تنهاست سهیل گفت با دوستاش میره بیرون - پس من ...

۲۵ آذر 1398
63K
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۲۱ آذر 1398
57K
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۸ آذر 1398
21K
#پارت۹۶ خوب گوش کن ببین چی میگم...تا زمانی که توی این عمارت زندگی می‌کنی همهٔ کارات و رفتارات زیر نظر منت، منم که میگم چیکار باید انجام بدی و چجور باید رفتار کنی، این منم ...

#پارت۹۶ خوب گوش کن ببین چی میگم...تا زمانی که توی این عمارت زندگی می‌کنی همهٔ کارات و رفتارات زیر نظر منت، منم که میگم چیکار باید انجام بدی و چجور باید رفتار کنی، این منم که تصمیم گیرنده زندگی و آیندهٔ تو هستم. خطا بری، خلاف میلم عمل کنی اونوقته ...

۴ آذر 1398
4K
نه خوب نیستم! هر لحظه دارم سعی میکنم دوباره بسازمت تا دیگه توو این وضعیت و توو این حال نبینمت نبینم ذره ذره آب شدنتو کنجِ این خونه‌ی کوفتی و نشنوم خِس خسِ سینه‌تو وقت ...

نه خوب نیستم! هر لحظه دارم سعی میکنم دوباره بسازمت تا دیگه توو این وضعیت و توو این حال نبینمت نبینم ذره ذره آب شدنتو کنجِ این خونه‌ی کوفتی و نشنوم خِس خسِ سینه‌تو وقت کام گرفتن از سیگارتو حس نکنم دردِ قرصا رو توو مغزت تکونم نده ضربانِ نامنظمِ ...

۲۰ آبان 1398
11K
اون وقتا هرکی منو میدید عاشق موهام می شد! انقدر بلند و پرپشت بود که با گیره و کلیپس بسته نمی شد. با یک جَعد اغوا کننده که هر نگاهی رو جلب می کرد... مشکی ...

اون وقتا هرکی منو میدید عاشق موهام می شد! انقدر بلند و پرپشت بود که با گیره و کلیپس بسته نمی شد. با یک جَعد اغوا کننده که هر نگاهی رو جلب می کرد... مشکی و براق... سال آخر مدرسه چندتا از همکلاسی هام عقد کردن. چند روز بعد که ...

۱۱ آبان 1398
2K
همه ی ما احساساتی رو عمیقاً تجربه کردیم، اونقدر عمیق که میشه گفت بعدش احساساتی مشابه با اونا تقریبا برامون به جدیت دفعه‌ی اول نبودن...! مثل حس دوست داشتن، حسرت، خوشحالی، ناراحتی، از دست دادن ...

همه ی ما احساساتی رو عمیقاً تجربه کردیم، اونقدر عمیق که میشه گفت بعدش احساساتی مشابه با اونا تقریبا برامون به جدیت دفعه‌ی اول نبودن...! مثل حس دوست داشتن، حسرت، خوشحالی، ناراحتی، از دست دادن یک عزیز، پس زده شدن و ... احساسات هیچ وقت محدود نبودن و محدود نمیشن! ...

۱۱ مهر 1398
2K
اون وقتا هرکی منو میدید عاشق موهام می شد! انقدر بلند و پرپشت بود که با گیره و کلیپس بسته نمی شد. با یک جَعد اغوا کننده که هر نگاهی رو جلب می کرد... مشکی ...

اون وقتا هرکی منو میدید عاشق موهام می شد! انقدر بلند و پرپشت بود که با گیره و کلیپس بسته نمی شد. با یک جَعد اغوا کننده که هر نگاهی رو جلب می کرد... مشکی و براق... سال آخر مدرسه چندتا از همکلاسی هام عقد کردن. چند روز بعد که ...

۳ مهر 1398
2K
#همسر_اجباری #۳۰۳ آذین من...با یکی دیگه حرف بزنه واسه آینده ای که من با آذین قراربود بسازم ...رضا...میخواست آذینمو ازم بگیره....با دست مچ شدم به رونم فشار اوردم خیلی سخت بود بیش از حد. سرمو ...

#همسر_اجباری #۳۰۳ آذین من...با یکی دیگه حرف بزنه واسه آینده ای که من با آذین قراربود بسازم ...رضا...میخواست آذینمو ازم بگیره....با دست مچ شدم به رونم فشار اوردم خیلی سخت بود بیش از حد. سرمو انداختم پایین.... آنا:احسان گوشیت زنگ میخوره سومین باره ... آنا انگار متوجه حالم شد... پاشدم ...

۲۶ شهریور 1398
2K
#همسر_اجباری #۲۵۲ نگاهی به دستش کردم که پرتغاالرو پوست کنده بود .از دستش ناراحت بودم. -نمیخوارم.اندازه کافی حرصی خوردم دوباره زیر لب یه چیزی گفت .... دیگه اعصاب واسم نمونده بود....داشت پامیشد بره منم پاشدن ...

#همسر_اجباری #۲۵۲ نگاهی به دستش کردم که پرتغاالرو پوست کنده بود .از دستش ناراحت بودم. -نمیخوارم.اندازه کافی حرصی خوردم دوباره زیر لب یه چیزی گفت .... دیگه اعصاب واسم نمونده بود....داشت پامیشد بره منم پاشدن وبا صدای بلند داد زدم .... وقتی دارم حرف میزنم بتمرگ ... با ترس زل ...

۲۳ شهریور 1398
2K
[من‌مُردم!!] خسته شده بودم از این زندگی،بسه دیگه وقتشه بمیرم!!! بدون هیچ فکری شب بخیر گفتم و رفتم توی اتاقم و نشستم روی صندلیم،قلم و کاغذ آماده بود برای اینکه دلیل مرگم رو بنویسم..ولی اشکام..نتونستم ...

[من‌مُردم!!] خسته شده بودم از این زندگی،بسه دیگه وقتشه بمیرم!!! بدون هیچ فکری شب بخیر گفتم و رفتم توی اتاقم و نشستم روی صندلیم،قلم و کاغذ آماده بود برای اینکه دلیل مرگم رو بنویسم..ولی اشکام..نتونستم بنویسم برای آخرین بار به صورتم توی آینه نگاه کردم و رفتم تو حموم آروم ...

۱۸ شهریور 1398
11K
شایع منم احترام نظامی اگه توام بهم احترام بذاری اگه یه قلب عین آینه داری مثل مایی قابل احترامی من همه ی آدما رو دوست دارم همیشه هم این حسمو بروز دادم همیشه به همه ...
عکس بلند

شایع منم احترام نظامی اگه توام بهم احترام بذاری اگه یه قلب عین آینه داری مثل مایی قابل احترامی من همه ی آدما رو دوست دارم همیشه هم این حسمو بروز دادم همیشه به همه خوشبینم درست یا نه همیشه نشون دادم چقدر تو مشتامن به همه ادب کردمو همین ...

۳۰ مرداد 1398
2K
+ تو هنوز حاضر نشدی؟ - کاش می شد نیام... اصلا حوصله ی مهمونی و این چیزا رو ندارم + حوصله ی مهمونی نداری یا نمی خوای ببینیش؟ - ببینمش که چی... ببینم با این ...

+ تو هنوز حاضر نشدی؟ - کاش می شد نیام... اصلا حوصله ی مهمونی و این چیزا رو ندارم + حوصله ی مهمونی نداری یا نمی خوای ببینیش؟ - ببینمش که چی... ببینم با این و اون میگه و می خنده و میرقصه و منم مثل یه مجسمه نگاش کنم ...

۲۵ مرداد 1398
2K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۶۹ ازش جدا شدم و نگاهش کردم که با خنده گفت:آخه شیطون من به تو چی بگم اگه خدایی نکرده چیزیت میشد چی؟ لبخند زدمش و سرمو آوردم پایین هنوزم بعد چند وقت که ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۶۹ ازش جدا شدم و نگاهش کردم که با خنده گفت:آخه شیطون من به تو چی بگم اگه خدایی نکرده چیزیت میشد چی؟ لبخند زدمش و سرمو آوردم پایین هنوزم بعد چند وقت که از اون ابراز علاقه گذشته خجالت میکشم ازش سرمو آورد بالا نگام تو نگاش قفل ...

۲۲ مرداد 1398
821
#هویت_مخفی_عشق #پارت۵۱ نگاش کردم و هیچی نگفتم چقدر این بشر مهربون شده بود یهو -آهای مهنا خانوم چی شده؟ سرمو تکون دادمو گفتم:هیچی شب شما هم خوش خوب بخوابی ممنون در اتاقو باز کردم و ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۵۱ نگاش کردم و هیچی نگفتم چقدر این بشر مهربون شده بود یهو -آهای مهنا خانوم چی شده؟ سرمو تکون دادمو گفتم:هیچی شب شما هم خوش خوب بخوابی ممنون در اتاقو باز کردم و رفتم تو اونم رفت سمت اتاقش با چشمام تا وقتی رفت تو اتاقش بدرقش کردم ...

۱۷ مرداد 1398
419
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۱۶ مرداد 1398
3K
#پارت دویست و بیست و پنج... #جانان... پیاده رفتم سمت دریا ... چند ساعتی رو اون جا نشستم و فکر کردم بعد پاشدم برم خونه ... توی راه کمی هم شیرینی خامه ای خریدم و ...

#پارت دویست و بیست و پنج... #جانان... پیاده رفتم سمت دریا ... چند ساعتی رو اون جا نشستم و فکر کردم بعد پاشدم برم خونه ... توی راه کمی هم شیرینی خامه ای خریدم و کمی هم لواشک... رفتم خونه ... رسیدم وقتی به طیبه خانم گفتم که دوقلو دارم ...

۷ مرداد 1398
876