نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#best_friends_forever پارت اول: اولای خرداد بود همه ی کارم درس خوندن بود. هفته ی سوم خرداد تصمیم گرفتم یه صفحه در اپارات باز کنم و از بلک پینک ویدیو بزارم یه مدت گذت تو اون ...

#best_friends_forever پارت اول: اولای خرداد بود همه ی کارم درس خوندن بود. هفته ی سوم خرداد تصمیم گرفتم یه صفحه در اپارات باز کنم و از بلک پینک ویدیو بزارم یه مدت گذت تو اون مدت ارمی هم شدم تو یه روز چنلی به اسم apink 2019 فالوم کرد تو ...

۱ ساعت پیش
10K
نام نویسنده :فاطمه زارعی نام رمان :چال گونه ژانر :عاشقانه ، طنز هدف از نوشتن: استفاده از دست آورد ها . خلاصه : یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش ...

نام نویسنده :فاطمه زارعی نام رمان :چال گونه ژانر :عاشقانه ، طنز هدف از نوشتن: استفاده از دست آورد ها . خلاصه : یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش گره خورده به زلف پسر قصه ما آرمین خان فلک زده که باید این بهار ...

۲ ساعت پیش
14K
نام نویسنده :فاطمه زارعی نام رمان :چال گونه ژانر :عاشقانه ، طنز هدف از نوشتن: استفاده از دست آورد ها . خلاصه : یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش ...

نام نویسنده :فاطمه زارعی نام رمان :چال گونه ژانر :عاشقانه ، طنز هدف از نوشتن: استفاده از دست آورد ها . خلاصه : یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش گره خورده به زلف پسر قصه ما آرمین خان فلک زده که باید این بهار ...

۲ ساعت پیش
13K
دانلود رمان عشق و سنگ در مورد دوتا دوست هست که تو یه رشته تو دانشگاه تهران قبول شدن و خانواده هاشون به شرط اینکه برن خونه یکی از فامیل ها اجازه میدن برن دانشگاه ...

دانلود رمان عشق و سنگ در مورد دوتا دوست هست که تو یه رشته تو دانشگاه تهران قبول شدن و خانواده هاشون به شرط اینکه برن خونه یکی از فامیل ها اجازه میدن برن دانشگاه که که فامیلشون یه پسر جونه و اتفاقات طنز و زد خو خورد رخ میده ...

۲ ساعت پیش
8K
داستان این رمان از یک انتحاب اشتباه شروع میشه که دختر داستان ما فکر میکنه هر عشقی عشق واقعی هست ولی متوجه میشه که اشتباه و شخص دیگه ای وارد زندگیش میشه که اول کار ...

داستان این رمان از یک انتحاب اشتباه شروع میشه که دختر داستان ما فکر میکنه هر عشقی عشق واقعی هست ولی متوجه میشه که اشتباه و شخص دیگه ای وارد زندگیش میشه که اول کار ایلین با اون زیاد خوب نیست و با هم درگیر میشن سر هر موضوعی پیشنهاد ...

۲ ساعت پیش
10K
رمان پلیسی و معمایی که که انتظار شما از یک رمان پلیسی را بر اورده خواهد کردبعدم بدونه اینکه منتظر حرف دیگه ایی باشم اومدم بالا خونه منو داداشم یه خونه دو طبقه تو بهترین ...

رمان پلیسی و معمایی که که انتظار شما از یک رمان پلیسی را بر اورده خواهد کردبعدم بدونه اینکه منتظر حرف دیگه ایی باشم اومدم بالا خونه منو داداشم یه خونه دو طبقه تو بهترین محله شهر ونکورکانادا هست قبلا تورنتو زندگی میکردیم پنح سال اول ولی بعدش پیشنهاد ما ...

۲ ساعت پیش
10K
#کراش_پُکر_من #پارت_1 #Honoka🌸 🐰 با احساس در ضعیفی تو گلوم صدام رو صاف میکنم و به ادامه درس استاد گوش میدیم... چشمام کم کم سنگین میشد و احساس میکردم دمای هوا بالا میره♨ ️ و ...
عکس بلند

#کراش_پُکر_من #پارت_1 #Honoka🌸 🐰 با احساس در ضعیفی تو گلوم صدام رو صاف میکنم و به ادامه درس استاد گوش میدیم... چشمام کم کم سنگین میشد و احساس میکردم دمای هوا بالا میره♨ ️ و چشمام 👁 👁 تار شده بود احساس میکردم تعادلی روی خودم ندارم🐚 معلم👨 ‍🏫 : ...

۳ ساعت پیش
8K
پارت 26 پناه طفلی هی میگفت: ارغوان درد داری فدات شم؟ الان میرسیم. برومندم اخم بدی کرده بود و فقط میروند . شهاب موند دانشگاه . کیف و موبایل منم موند دستش. یادش رفت بهم ...

پارت 26 پناه طفلی هی میگفت: ارغوان درد داری فدات شم؟ الان میرسیم. برومندم اخم بدی کرده بود و فقط میروند . شهاب موند دانشگاه . کیف و موبایل منم موند دستش. یادش رفت بهم بده. رسیدیم‌جلو بیمارستان. پناه زودی پیاده شد و در سمت منو باز کرد . برومند ...

۵ ساعت پیش
19K
#پارت_سـوم: یونا: میشـه گوشی رو بزاری کنـار؟ شوگا یه اخمـی کرد و هندزفریشو زد تو گوشش.. بعد گوشیـشو گذاشت روی میز کناری و با لبخند سـردی توی چشمـام نگاه کرد:) . . . دیگه کـم ...

#پارت_سـوم: یونا: میشـه گوشی رو بزاری کنـار؟ شوگا یه اخمـی کرد و هندزفریشو زد تو گوشش.. بعد گوشیـشو گذاشت روی میز کناری و با لبخند سـردی توی چشمـام نگاه کرد:) . . . دیگه کـم کـم از خستگی داشت چشماش بستـه میشد. با لحن بلندی گفتـم:تموم شـددد♥ شوگا هندزفری رو ...

۷ ساعت پیش
16K
#پارت_دوم

#پارت_دوم " یونا: توی اتاق شخصیم نشسته بودم..یا بهتره بگـم جهنم شخصیم:') به پنجره قدی روبروم خیره شدم و مدادم و توی دستام میچرخوندم.. برای بار اول با دیدن پـرنده های خوشگـله روبروم که روی تِراس نشسته بودن ناخودآگاه لبخندی زدم.. ولی لبخندم مثل همیشـه بوی غم میداد:') دستامو زدم ...

۹ ساعت پیش
23K
تقویم نجومی ✴ ️ دوشنبه 👈 18 آذر 98 👈 12 ربیع الثانی 1441👈 9 دسامبر 2019 🕌 مناسبت های اسلامی. 🕋 اولین روز واجب شدن نماز در اسلام سال اول هجری. 📛 اول صبح ...

تقویم نجومی ✴ ️ دوشنبه 👈 18 آذر 98 👈 12 ربیع الثانی 1441👈 9 دسامبر 2019 🕌 مناسبت های اسلامی. 🕋 اولین روز واجب شدن نماز در اسلام سال اول هجری. 📛 اول صبح صدقه رفع نحوست کند. ✅ برای دکان باز کردن. ✅ شرکت زدن و مشارکت. 📛 ...

۱۶ ساعت پیش
13K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۱ روز پیش
58K
پارت ششم : #به_تو_میگن_رفیق از کنار اتیش رفتم کنار و تقریبا نزدیک یک ساعت به کتاب علوم خیره شدم.. خوابم برد.. بیدار که شدم دیدم صبح شده! تند تند لباس پوشیدم و رفتم مدرسه.. امتهان ...

پارت ششم : #به_تو_میگن_رفیق از کنار اتیش رفتم کنار و تقریبا نزدیک یک ساعت به کتاب علوم خیره شدم.. خوابم برد.. بیدار که شدم دیدم صبح شده! تند تند لباس پوشیدم و رفتم مدرسه.. امتهان علوم از 10 نمره شدم 5 ! همه شدن 1 و 2 ..من جزو بهترین ...

۱ روز پیش
9K
نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی ...

نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تارِ مویی بیرون نمیزد. قبل از اینکه ...

۱ روز پیش
44K
پارت25 ❤ صبح زود کلاس نداشتم . پناه هم گفته بود چون ظهر کلاس داره ساعت نه میاد دنبالم که دیر نرسیم. وقتی رسید تمام ماجرای دیروز توی کوه رو براش تعریف کردم . چیزی ...

پارت25 ❤ صبح زود کلاس نداشتم . پناه هم گفته بود چون ظهر کلاس داره ساعت نه میاد دنبالم که دیر نرسیم. وقتی رسید تمام ماجرای دیروز توی کوه رو براش تعریف کردم . چیزی نمی گفت و فقط گوش میکرد. حرفام که تموم شد بی مقدمه پرسید : تو ...

۱ روز پیش
40K
بهش گفتم وقتی باهات اشنا شدم اولین چیزی که بهش اشاره کردم این بود که گفتم من خیلی زودرنجم! مثلا یبار صدات کنم بجا 'جانم'بگی 'بله' دلم میگیره! قلبم میشکنه! گفتم مثلا اگه برات قلب ...

بهش گفتم وقتی باهات اشنا شدم اولین چیزی که بهش اشاره کردم این بود که گفتم من خیلی زودرنجم! مثلا یبار صدات کنم بجا 'جانم'بگی 'بله' دلم میگیره! قلبم میشکنه! گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزنی دلم میگیره! یا اینکه اگه بهت بگم بیا همو ببینیم و ...

۲ روز پیش
26K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۸ #حس مالکیتش به تک تک سلولای بدنم نفوذکردوحس کردم این دختر فقط برای منه.. عین بیدداشت میلرزید.. -نترس عزیزم من اینجام ... رویا چیزی نمیگفت وفقط میلرزید...رویاروازخودم جداکردم ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۲۸ #حس مالکیتش به تک تک سلولای بدنم نفوذکردوحس کردم این دختر فقط برای منه.. عین بیدداشت میلرزید.. -نترس عزیزم من اینجام ... رویا چیزی نمیگفت وفقط میلرزید...رویاروازخودم جداکردم از جام بلند شدمودادکشیدم: -چیکارش کردی که اینجوری داره میلرزه.. -سرمن دادنزن فقط خواستم یکم ...

۳ روز پیش
20K
پارت19❤ فکر کردم برای برومند بغل باز کرده که پناه بدو بدو رفت و پرید بغلش. ما که بهشون رسیدیم پناه از بغل اون پسره اومد بیرون . سلام کلی به جمع کردم و جواب ...

پارت19❤ فکر کردم برای برومند بغل باز کرده که پناه بدو بدو رفت و پرید بغلش. ما که بهشون رسیدیم پناه از بغل اون پسره اومد بیرون . سلام کلی به جمع کردم و جواب گرفتم . پناه شروع به معرفی کرد و اول از همه ام همون پسره رو ...

۳ روز پیش
42K
پارت18❤ یک هفته از شروع دانشگاه گذشته بود . پناه ، توی محیط دانشگاه واقعا برام پناه شده بود . من آدم اجتماع گریزی نیستم اما نمیتونم خیلی سریع با همه انس بگیرم یا با ...

پارت18❤ یک هفته از شروع دانشگاه گذشته بود . پناه ، توی محیط دانشگاه واقعا برام پناه شده بود . من آدم اجتماع گریزی نیستم اما نمیتونم خیلی سریع با همه انس بگیرم یا با هر کسی دوستی کنم . اینکه انقدر زود از پناه خوشم اومده بود و باهاش ...

۳ روز پیش
41K