ویژه کنید
عکس و تصویر ا#حدیث_مهدوی #نرم_افزار_جامع_مهدویت امام صادق «لا یقوم القائم الا فی وتر من السنین، تسع و ثلاث ...

ا#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام صادق

«لا یقوم القائم الا فی وتر من السنین، تسع و ثلاث واحدی».

«قائم (علیه‌السلام) جز در سالهای فرد قیام نکند، چون سالهای نه و سه و پنج و یک».

اثباة الهدة/ ص514
و تازه اینکه عشق وجنون بدون پشتوانه ی ملاک به جا هم باشد از اینکه‌پشتوانه ی ملاک نداشته تخلف می باشد و‌تازه اینکه تفسیری به‌غیر از این کتاب وجود ندارد مگر اینکه‌دروغ باشد و تازه اینکه عقل معرفت درواقع اشتباه درمسئله نمی باشد بلکه اصلا مسئله ی کشف نشده ی اهل عین می باشد فقط برحسب نام عقل دارد معاش و فوق خوب گرفتنش معمول یا بخشی سومی ازسمت قضاوت صورت عقل در عقل معمول می باشد و تازه برای اهل عین  آنچه مفهومی تر می باشد قلب می باشد حتی بیشتر از ملاک اما کسانی که اهل معنا هستند مفهومی ملاک می باشد اما اهل عین جا به جایی داشته و خود را مفهومی و اهل معنا را عینی می پندارند درحالی که وقتی عین هم نتواند اهل معنا را تصدیق کند می یابند اهل عین جزء این نمی یابند که اهل معنا توهم زده می باشند درحالی که دانسته شود عقل نقشه کش کارکردی عقل معاش است که فرسنگ ها و فرسخ ها از عقل معمولش هم به دور است چه برسد عقل معرفت باشد و تازه اینکه همانا دانسته شود که اهل عین دیندار می پندارند که عقل معرفتی فوقش برابر عشق از تخلف می باشد و اینان چون از حس چیز دیگری نمی یابند بالاترین مسئله را از قضاوت حس همانا عشق می دانند درحالی که اگر از حقیقت دنبال می کردند با هرحسی بدون تفاوت حس متوجه می شدند آنچه مسئله است عقل معرفت می باشد دانسته شود عقل معرفت هرگز برابر عشق نیست و عقل خشک کارکردی هم نیست بلکه هوا است و عشق پَر می باشد و تازه دانسته اهل عین تنها از عقل همانا عقل معاش می شناسند همانا درحالی که عقل معرفت نزدیک تر به حوزه ی علمیه می باشد تا آموزش دانشگاه تا سیاست و حکومت می باشد آنچه باید مدیونش تکلیف خدا که انسان به آن مربوط است عقل معرفتی می باشد و حتی عشق دربرابرش درروال تکلیف همچون انگشتری در بیابان می باشد تازه این اندازه ظاهری نیست چه بسا درظاهر عشق گسترش آن بیشترین می باشد پس دانسته شود امام عصر اصیلترین دشمنانش کسانی هستند که احساسات را بدون پشتوانه ی ملاک تقویت کرده می باشند درحالی که عقل هم باید قبل از هر عقلی باید عقل معرفتی باشد می باشد درواقع عقل معرفتی چون نه کارکردی است نه حس و مزه کردنی به معنای دروغ نیست بلکه چون تصدیق حقیقت دارا می باشند همانا داشتن پشتوانه ی ملاک یک ضروری الهی می باشد و تازه دانسته شود که بزرگی صورت و بزرگی حسی قضیه را درنظر می گیرید نه بزرگی حقیقی که عشق برابر ویا بیشتر از عقل معرفتی می باشد و تازه آنچه خدا از اول جسمی درانسان قرار می دهد نقیص می باشد که رهایی می خواهد اما اول جسمی بودن هرگز حرف فطرس بودن نباشد می باشد و تازه چه کار کنید چه کار کنید فقط فلان نکنید اگر درمقابل پشتوانه ملاک باشد باید گفت هروجودی مغایر با پشتوانه ی ملاک باشد هرچه باشد باطل همانا می باشد و تازه پشتوانه ی ملاک خدا می داند که ما ندانیم (جزء درکش) معنا ندارد همانا پشتوانه ی ملاک دو مسئله است یک دین مبین اسلام ناب محمدی و دیگری روند اثباتی که فقط منحصر این کتاب بوده که همانا منجر به دین مبین اسلام‌ناب محمدی می باشد و برای کتاب دیگر نبوده باشد  وگرنه پیگرد الهی می دارد و تازه دانسته شود هدف درکیف وسیله است و پایه درکیف ارزش است درواقع اگر گفته می شود قرآن هدف است یعنی ازسمت عمل بیایم هدف می باشد و این کتاب وسیله می باشد و تازه باطل می تواند خوب باشد اما فقط کافیست که پشتوانه ی ملاک نداشته هرچقدر خوب تر شود به بد بودنش بیفزاید همانا می باشد. هر وجود و نگاه و انگشتی اصلا دوح و جسم خلقی اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد باطل می باشد و تازه برای من (تمثیلا) خدای متخصص هم حجت نمیباشد من غیر از خدا و معصومین به هرکسی دیگر متکبر می باشم و درست درروال تکلیف است که همین باشیم من خر کسی کسی که می تواند خر بکند حتی خودم نمی شوم اما خودم بهتر از شما مخالفان امنیت است پس درروال تکلیف بعد از لسانی برای تبلیغ پشتوانه ی ملاک بیشتری باید مراقبمان می باشد.
تازه خداوند (حسن فاعل) عین و عشق دارد اما تصدیق این مسائل را با پشتوانه ی ملاک دارا می باشد و تازه آنچه باید پس یافتن رها نکرد بلکه داشت فقط دست (نزد منظور) به یافته مغایر نداد و پس از تثبیت ملاک به تصدیق روی ثابت شدن ملاک ملاک مانده فقط دیگر یافته ی بیشتر نشده تازه هر چه درروال تکلیف جلوتر می رویم باید نه ایمان از معنای باور قلبی که باطل می باشد بلکه ایمان از معنای قلب به تابعیت و درجهت ملاک بیشتر کرد یا هرچه جلوتر می رویم خاطر و یاد به ملاک و محصولش را با اینکه ملاک ملاک می ماند بیشتر کرده دانسته شود معنایی حقیقت (الزاما تا کف مرز ملاک) یا روند اثبات ملاک همان استدلال خدا می باشد اما می توان عمل را که‌..‌
#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام صادق

«اذا قام قائم آل محمد بنی فی ظهر الکوفة مسجدا له الف باب، و اتصلت بیوت اهل الکوفة بنهری کربلا».

«هنگامی که قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) قیام کند در پشت کوفه مسجدی می سازد که برای آن هزار درب خواهد بود و خانه های کوفه به دو رودخانه ی کربلا (فرات و دجله) متصل خواهد شد».

ارشاد المفید/ ص362
رفت از خاطر و یاد برد و مسئله ی بعد این است که همیشه خود قلب هم درروال تکلیف است که تسلیم شود که عقل معرفتی از آن پایین تر می باشد وتازه وقتی ملاک پس از ظهور عملی می شود به معنای وارونه شدن ملاک نیست که به جای اینکه اول باشد آخر شده است اهل عین چنین فکر می کنند درواقع عمل وارونه پس از ظهور شده است ملاک دراول بودن درروال تکلیف باقی می باشد یکبار گفته شد ملاک نفوذ به عمل می کند بدون آنکه ملاک از ملاک بیفتد پس همانا پس ظهور درروال تکلیف ملاک اول بودن باقی می ماند فقط به مضافش آخر بودنش هم افزوده می شود نه آنکه ملاک آخر می باشد پس یعنی پس از ظهور همانا کسانی که عقل معرفتی داشتند تصدیق یافته ی عقل معرفتی را به چشم و قلبشان می یابند وگرنه بدون اینان هم درروال تکلیف باید عقل معرفتی چه حسشان این راه را بدهد چه ندهد که معمولا حس از اختلال شدید عقل معرفت را با عقل معمول یکی می گیرد درحالی که سه تا هست اما سه تا همانا سه کلی است نه دوتا کلی یکی جزئی درکنار یکی کلی باشد وگرنه اگر یکجزئی هم دم یک کلی را با یک کلی اشتباه بگریم سه تا نیست اگر تک به تک را حساب کنید تجزیه تر از این هم و به تعداد بی شمار هم می شوند پس قضیه عمل و قلب و عقل معمول (جزئی هم دم کلی) نیست خود عقل معمول همدم کمیتی قلب است تازه هرچه به اول نزدیک باشد کلی آن بیشتر و نزدیکی جزئی کمتر می باشد پس عقل معرفتی چیزی دیگر می باشد که اصلا حس نمی تواند بیابد همانا نه راستش نه دروغش چون توهم می داند درحالی که باید دانست که می تواند عمل نزدیک به قلب باشد اما همانا عقل معرفتی فاصله ی آن دور تر همانا می باشد پس پاک از عقل معمول است و عقل پیچیده عقل معاش می باشد و عقل ساده همانا عقل معرفتی می باشد تازه تنها عقلی که مانع دل نمی شود بلکه تازه خواهان آن می باشد اما نمی گذارد دل همسان ویا بالاترش درحقیقت بشود همین عقل معرفت است بقیه ی عقول مشکلاتی دارند درواقع چسبیدن به احساس وقتی مطرح است که احساس پذیرفته باشد که عقل معرفت از ِآن برتر می باشد هرچند بالا و پایین را حس نکرده باشد می باشد و تازه اینکه ابلیس همیشه پوچی طوری بیان می کند که به جان طرف بشیند خبرهایی است همین شیوه را برای اینکه می توان بدون فهم و اندیشه با عشق دین داشت به کار می برد درحالی عشق تعدد محور است دین درآن معنای گرفته شده از اصل تکثر و باطل داشته و همین باعث می شود ریشه دین با داشتن صورت دین شدت بگیرد و همین پروش منافق و نفاق می شود پس اگر هم برابر بکند نه تنها توجیه اش برای اصالت نگرفتن دین می شود بلکه نام دین را با محتوای دین یک اصالت گذاشته و همین باعث می شود اصالت اصلش به محتوا برنگرد همین محتوای دین را یکسان ارزش با نامش کرده و همین باعث دین داشتن اما دون پایه و اختلال به جا نبودن ارزش شده (و اصالت به محتوا برتری نداشته) اما با همین حال ارزش بوده پس بددین پروری می شود می باشد و اکثر مسلمانان به خصوص درآخرالزمان بددین می باشد و تازه اقلیت مسلمان درعین دوگانه است یا خیلی فاسد هستند که اقلیت شدند یا بسیار صالح هستند که اقلیت شدند می باشد.
واقعگرایی حقیقتا فرق دارد با واقع بینی اما واقع بینی همانا واقع ای است که همانا دانسته اصلش بینش بیشتر می باشد و مختص به فهم‌ گرفته شده از‌ کارکردی و نگرش بیشتر می باشد که اصالتش در عقل معاش می باشد ‌اما واقعگرایی همانا واقع ای است که همانا دانسته اصالش بینش کمتر می باشد و بینش کمتر همانا نگرش نزدیک درکیفیت و درکمیت نگرش دور‌می باشد اما‌چون اصل بنا‌برروال تکلیف می باشد‌نگرش نزدیک می‌باشد و مختص‌ به فهم گرفته شده شده از کارکردی و بینش‌کمتر می باشد‌ درواقع که‌اصالتش درعقل معمول می باشد و تازه می‌توان فهمید‌حتی رئالیسم و واقعگرا‌ هم از علم مبنایی درارزش بنابر روال تکلیف پایین تر می باشد چه برسد واقع بینی درکل جمع روال تکلیف اول معنایی حقیقت است‌ تا اکتفا بعد واقعگرایی است بعد واقع بینی با اصالت واقع گرایی می باشد که همان خودشناسی فردی‌ و دشمن شناسی و‌ . . . می باشد بعد واقع بینی میباشد درنگرش دور هم دست آخر به عمل فیزیکی میرسد بعد که رسید به اخترال یا ابداعی عمل فیزیکی می رسد که آنجا نگرش دور فقط نیست بلکه کارکردی دور و نزدیک آغاز می شود درواقع دانسته شود که واقعیت چون شان تا حدودی حضورات را دنبال می کند اما اصالتش بیشتر می باشد تا حضورات معنی نزدیک حقیقت است اما خود حقیقت نیست پس حقیقتگرایی ویاحقیقت بینی که درجمع حساب ملاک است بسیار . . .
#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام صادق

«اذا قام قائم آل محمد بنی فی ظهر الکوفة مسجدا له الف باب، و اتصلت بیوت اهل الکوفة بنهری کربلا».

«هنگامی که قائم آل محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) قیام کند در پشت کوفه مسجدی می سازد که برای آن هزار درب خواهد بود و خانه های کوفه به دو رودخانه ی کربلا (فرات و دجله) متصل خواهد شد».

ارشاد المفید/ ص362
رفت از خاطر و یاد برد و مسئله ی بعد این است که همیشه خود قلب هم درروال تکلیف است که تسلیم شود که عقل معرفتی از آن پایین تر می باشد وتازه وقتی ملاک پس از ظهور عملی می شود به معنای وارونه شدن ملاک نیست که به جای اینکه اول باشد آخر شده است اهل عین چنین فکر می کنند درواقع عمل وارونه پس از ظهور شده است ملاک دراول بودن درروال تکلیف باقی می باشد یکبار گفته شد ملاک نفوذ به عمل می کند بدون آنکه ملاک از ملاک بیفتد پس همانا پس ظهور درروال تکلیف ملاک اول بودن باقی می ماند فقط به مضافش آخر بودنش هم افزوده می شود نه آنکه ملاک آخر می باشد پس یعنی پس از ظهور همانا کسانی که عقل معرفتی داشتند تصدیق یافته ی عقل معرفتی را به چشم و قلبشان می یابند وگرنه بدون اینان هم درروال تکلیف باید عقل معرفتی چه حسشان این راه را بدهد چه ندهد که معمولا حس از اختلال شدید عقل معرفت را با عقل معمول یکی می گیرد درحالی که سه تا هست اما سه تا همانا سه کلی است نه دوتا کلی یکی جزئی درکنار یکی کلی باشد وگرنه اگر یکجزئی هم دم یک کلی را با یک کلی اشتباه بگریم سه تا نیست اگر تک به تک را حساب کنید تجزیه تر از این هم و به تعداد بی شمار هم می شوند پس قضیه عمل و قلب و عقل معمول (جزئی هم دم کلی) نیست خود عقل معمول همدم کمیتی قلب است تازه هرچه به اول نزدیک باشد کلی آن بیشتر و نزدیکی جزئی کمتر می باشد پس عقل معرفتی چیزی دیگر می باشد که اصلا حس نمی تواند بیابد همانا نه راستش نه دروغش چون توهم می داند درحالی که باید دانست که می تواند عمل نزدیک به قلب باشد اما همانا عقل معرفتی فاصله ی آن دور تر همانا می باشد پس پاک از عقل معمول است و عقل پیچیده عقل معاش می باشد و عقل ساده همانا عقل معرفتی می باشد تازه تنها عقلی که مانع دل نمی شود بلکه تازه خواهان آن می باشد اما نمی گذارد دل همسان ویا بالاترش درحقیقت بشود همین عقل معرفت است بقیه ی عقول مشکلاتی دارند درواقع چسبیدن به احساس وقتی مطرح است که احساس پذیرفته باشد که عقل معرفت از ِآن برتر می باشد هرچند بالا و پایین را حس نکرده باشد می باشد و تازه اینکه ابلیس همیشه پوچی طوری بیان می کند که به جان طرف بشیند خبرهایی است همین شیوه را برای اینکه می توان بدون فهم و اندیشه با عشق دین داشت به کار می برد درحالی عشق تعدد محور است دین درآن معنای گرفته شده از اصل تکثر و باطل داشته و همین باعث می شود ریشه دین با داشتن صورت دین شدت بگیرد و همین پروش منافق و نفاق می شود پس اگر هم برابر بکند نه تنها توجیه اش برای اصالت نگرفتن دین می شود بلکه نام دین را با محتوای دین یک اصالت گذاشته و همین باعث می شود اصالت اصلش به محتوا برنگرد همین محتوای دین را یکسان ارزش با نامش کرده و همین باعث دین داشتن اما دون پایه و اختلال به جا نبودن ارزش شده (و اصالت به محتوا برتری نداشته) اما با همین حال ارزش بوده پس بددین پروری می شود می باشد و اکثر مسلمانان به خصوص درآخرالزمان بددین می باشد و تازه اقلیت مسلمان درعین دوگانه است یا خیلی فاسد هستند که اقلیت شدند یا بسیار صالح هستند که اقلیت شدند می باشد.
واقعگرایی حقیقتا فرق دارد با واقع بینی اما واقع بینی همانا واقع ای است که همانا دانسته اصلش بینش بیشتر می باشد و مختص به فهم‌ گرفته شده از‌ کارکردی و نگرش بیشتر می باشد که اصالتش در عقل معاش می باشد ‌اما واقعگرایی همانا واقع ای است که همانا دانسته اصالش بینش کمتر می باشد و بینش کمتر همانا نگرش نزدیک درکیفیت و درکمیت نگرش دور‌می باشد اما‌چون اصل بنا‌برروال تکلیف می باشد‌نگرش نزدیک می‌باشد و مختص‌ به فهم گرفته شده شده از کارکردی و بینش‌کمتر می باشد‌ درواقع که‌اصالتش درعقل معمول می باشد و تازه می‌توان فهمید‌حتی رئالیسم و واقعگرا‌ هم از علم مبنایی درارزش بنابر روال تکلیف پایین تر می باشد چه برسد واقع بینی درکل جمع روال تکلیف اول معنایی حقیقت است‌ تا اکتفا بعد واقعگرایی است بعد واقع بینی با اصالت واقع گرایی می باشد که همان خودشناسی فردی‌ و دشمن شناسی و‌ . . . می باشد بعد واقع بینی میباشد درنگرش دور هم دست آخر به عمل فیزیکی میرسد بعد که رسید به اخترال یا ابداعی عمل فیزیکی می رسد که آنجا نگرش دور فقط نیست بلکه کارکردی دور و نزدیک آغاز می شود درواقع دانسته شود که واقعیت چون شان تا حدودی حضورات را دنبال می کند اما اصالتش بیشتر می باشد تا حضورات معنی نزدیک حقیقت است اما خود حقیقت نیست پس حقیقتگرایی ویاحقیقت بینی که درجمع حساب ملاک است بسیار . . .#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام هادی



«صقر بن ابی دلف می گوید: هنگامی که متوکل، مولایم امام هادی علیه‌السلام را به زندان انداخته بود، دلم برای آقا تنگ شده بود، بیرون رفته بودم شاید خبری از امام علیه‌السلام به دست آورم. متوکل دربانی داشت، چون مرا دید گفت: ای صقر! اینجا چه کار می کنی؟! گفتم: هیچ، نشسته ام. گفت: نترس، من هم در مذهب تو هستم. حتما آمده ای از حال امام و مولایت مطلع شوی؟ گفتم: آری. گفت: می خواهی آقا را زیارت کنی؟ گفتم: آری. گفت: بنشین تا نامه رسان برود. چون مأمور رفت، به غلام خود گفت: دست او را بگیر و به اطاقی که آن سید علوی زندانی است ببر و آزاد بگذار. صقر می گوید: مرا به اطاق آقا برد و گفت: داخل شو. داخل شدم و دیدم امام هادی علیه‌السلام روی حصیری نشسته، و قبر آماده ای مقابلشان کنده شده. سلام کردم و جوابم فرمود. آنگاه امر به نشستن فرمود و نشستم. فرمود: ای صقر، چه باعث شده که اینجا آمده ای؟ گفتم: سرور من! آمدم که از حال شما مطلع شوم، ولی این قبر را دیدم گریه ام گرفت. فرمود: محزون نباش. آنها نمی توانند نسبت به من ناراحتی ایجاد کنند. گفتم: خدا را شکر. سپس گفتم: سرورم برای من حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که معنای آن را نمی دانم، فرمود: چیست؟ گفتم: این حدیث است که «لاتعادوا الأیام فتعادیکم»: «ایام را دشمن ندارید، که ایام نیز شما را دشمن بدارند».فرمود: آری، ایام ما هستیم:سبت (شنبه) نام مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.احد (یکشنبه) نام مقدس علی (علیه‌السلام) است.اثنین (دوشنبه) امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) است.ثلاثا (سه شنبه) علی بن الحسین، محمد بن علی، و جعفر بن محمد (علیهم السلام) است.اربعا (چهارشنبه) موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی (علیهم السلام) و من است.خمیس (پنجشنبه) پسرم حسن (علیه السلام) است.و جمعه، پسر پسرم می باشد، که اهل حق دور او گرد آیند. و او کسی است که در روی زمین را پر از عدل و داد نماید، آن چنان که پر از جور و ستم شده باشد. این است معنی «ایام» آنها را دشمن ندارید که آنها نیز شما را در روز قیامت دشمن بدارند. سپس فرمود: زود از اینجا برو که برای تو مطمئن نیستم.

اعلام الوری/ ص411 و کفایة الاثر/ ص285
جلوتر درارزش از واقعگرایی می باشد همین است که زمین و زمان واقعا برایش اهمیت ندارد خدا که دیگر نقطه ی مبدا حقیقت است‌به خصوص مربوط به‌ ذاتش (که درم خارج از حقیقت درملاک انسانی می باشد) اصلا اهمیت که هیچ حتی زمان و مکان ندارد چه برسد اهمیت نداشته باشد و اصالت واقعگرایی فهم زمان می باشد و اصالت واقع بینی‌ فهم مکان می باشد و کارکردی خود مکان می باشد و تازه اینکه سجده به امام عصر هرچند خدا نیست اما درروال تکلیف الزام واسطه واجب می باشد حرمتش همانا حرمت کعبه و قرآن می باشد و تازه اهل عین انسان شر خواه است قبول دارند اما شر شدیدا کنترل شده و امن دار را قبول دارند (که همانا مبدل به خیر خواهی توسط شدیدا کنترل و امن شدن می شود اگر به باطل مفهومی برسند چنین می شود) اما اهل نظر قبول دارند که فطرت خیر می باشد اما درواقگرایی و واقع بینی خیر خواه (از سر شر بدون پشتوانه ی ملاک می باشد) و شر خواه می باشد که همین دانسته شود که چون اهل عین این را نمی دانند عین را دیده که همانا دراوج شرارت شر بیسیار شدیدا کنترل شده و امان اجتماعی را اصالت می دانند می باشد و درواقعگرایی اوج قدرت عملی همانا حاکمان پنهان و سرمایه داران می باشد (اینان اصالت دین را قدرت بددینان می گیرند) اما همانا دراهل نظر موجودی به نام بافومت یا لوسیفر یا ابلیس قبول دارد که سرمایه داران موریانه های گردان درخانه ی قدرتش می باشند حتی مطلق انسانی یا جنون عشقی حتی شده حداکثر پس از ظهور دربرابر ملاک از روی ثابت تصدیق شکست خورده می باشد اما به نظر اهل عین قطعی روی ثابت یک ملاک دار با قطعی دیگر انسان تفاوت ندارد و حتی شاید کمتر هم باشد می باشد و تازه تنها واقگرایان چیزی آگاه در واقگرایی (معمولا بدون پشتوانه ی ملاک) به نام حقیقت گرایی را توهم یا‌همان نوعز عقل معمول می باشد اهل معنا کیف می دانند حتی قبول دارند عین را هم از کیف قضاوت بکنند اما اهل عین همین قضاوت اینکه درست است که همانا حتی عین را از کیف گرفت از غلط به جای همین دقیقا همین را هم از قضاوت عین اینکه از قضاوت کیف عین را قضاوت بکنند می کنند همین تسلسل نفهمیدنشان می شود درحالی که اصلا از دون پایه قضاوت عینی را جزء درمسائل اجباری و نیاز و ناچاری کنار بگذارند و اصلا درروال تکلیف می باشد که درهمین چهارچوب معنایی حقیقت باقی برای قضاوت بمانند می باشند.
تازه تفاهم وقتی خوب است که تابعیت از ملاک همگانی باشد وقتی‌آخرالزمان است ناچار می شود که جنگ داشت و بهترین سلاح جنگ دعا و نفرین می باشد وقتی دعا اثر نکند نفرین الزام باشد بعدش سلاح گرفتن شده می باشد‌.  وسلام.۰۹۱۲۷۷۵۴۸۳۲
سوال های داده شده ی
تازه شیعه سیاسی نیست بلکه ذره به ذره ی زندگی شیعه سیاسی می باشد برای اهل عین دین هم در زندگی است اما درواقع همینکه درروال تکلیف دین زندگی نیست بلکه زندگی همانا برای (اصول) دین می باشد می تواند آب خوردن شیعه سیاسی باشد اما دین و شیعه‌ (اصول دین) صداقت درملاک انسانی باشد وتازه اینکه زندگی اخلاق می باشد همانا در به علاوه حتی اخلاق اصلش هم نباید سیاسی باشد بلکه رویش باید سیاسی باشد درواقع همانا سیاست شرافتمندانه نه که سیاست بی پدر و مادر مورد نظر باشد که تازه دانسته که همانا فقط سیاست بی پدر و مادر وقتی است که به کل فقط هروجودی درمقابل پشتوانه ی ملاک مطرح می باشد.
تازه بچه و بزرگ نداریم همانا برای اهل عین چه بسا کسی که لیوان آب سیراب می کند یا سرد می کند از پشتوانه ی ملاک بداند را حتی تشخیص دروغ (حتی مغزی) درنظر بگیرد می باشد و تازه دانسته فقط آدم باش وقتی مورد نظر می‌باشد که پشتوانه ی ملاک طی شده می باشد و بیابد و تازه عشق به خدا و اهل بیت به شرط پشتوانه ی ملاک مقبول می باشد و تازه اینکه ظلم مطرح نیست قطعی بودن حسابش اشتباه است و دانسته اصلا ظلم مطلق کردن با پشتوانه ی ملاک ارجعیت دارد بر تک تک جمع افرادی بیشتر از آمار خودش می باشد و تازه اینکه همانا اینکه دانسته آرامش حسی دینی هم یا اهل سلوک اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشند سلوک نما می باشند و تازه اینکه روانشناسی و روانکاری و اندیشه ی روانشناسی دقیقا اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد سلاح ابلیس می باشد و تازه دانسته که همانا شکی نیست ظلم تخلف است اما تخلف آن جزئی و اعذابش هرچند بی شمار باشد اما به اعذاب جاویدان برای آنان که پشتوانه ی ملاک نداشتند نمی رسد میباشد و تازه اینکه یکبار ارجعیت داشتن را شرح دادم که فرقش با قبول داشتن چه میباشد وتازه اینکه اعذاب پشتوانه ی ملاک درآخرت می باشد ربطی به مجازات دنیا نمی باشد دردنیا الزامترین برخورد پشتوانه ی ملاک لسانی (نرم) می باشد اما از حامی منافق و منافق و بافومت الرجیم گذشته نمی شود و تازه وحدت پیروان ادیان و مذهب داریم اما وحدت ادیان و مذاهب مترادف منافق و کفر اصلی می باشد و تازه حضرت عیسی مسیحی نیست هیچ پیامبری و اهل هدایتی نبود مگر اینکه به دین مبین اسلام ناب محمدی باور داشت وقتی ظهور کند بلکه بردست حضرت عیسی قرآن می باشد اما دجال یا مسیح دروغین نه مسیح مسیحیت است نه مسیح واقعی بلکه ماشیح می باشد یا مسیحی که شیطان و صهیون (تفکری در یکسری یهودیان) دنبالش می باشند و تازه اینکه تفاهم به ظاهر خوب است اما وقتی مقبول است که پشتوانه ی ملاک داشته می باشد و تازه دانسته که تکبر به ملاک و یافته هایش مشکل است اما کسی که با پشتوانه ی ملاک به غیراز ملاک تکبر داشته باشد همانا به‌صفت متکبر خدا رسیده می باشد و تازه به اندازه ی ابله پنداشتن ما توسط شما ابله نیستیم همانا معلوم بدیهیات محض است انجیل مال حضرت عیسی است اما با قرآن می آید می باشد و تازه اینکه دانسته باطل مفهومی ملاک را ابله می گیرد اما همانا به اندازه ابله پنداشتن ما آنان ابله نیستیم بلکه حتی که هیچ بلکه خودشان درارزش یک قدم نارس تر ازروی ثابت باشند تازه همانا اینکه همین است که دانسته باطل مفهومی ما ملاک داران را با توهم زدگان و دانا شدن به توهم میدانند عجیب نیست چون نارس میباشند و تازه ما را با بددینان که تحقیق کرده هیچ با گتره ای دینان یکسان گرفتند می باشند و تازه کسی که همه این مطالب را به خود می گیرد رسما دیوانه می باشد و تازه همانا باطل مفهومی از بددین تقریبا جدا می‌باشد و تازه اینکه باطل استقرا و تجربیات را درمقابل ملاک و استنتاجی می گذارد می باشد و تازه روی ثابت موضوعی مطلقا الهی غیرگمان می باشد که خلاف قضاوت مفهوم و محتوا از قضاوت عین می باشد و تازه اینکه دانسته شده که از تخلف همان هرچه ممکن جزء یکی که صورتش ممکن است می باشد همانا می‌تواند موضوعی نسبت به خودش به جا می باشد و تازه اینکه داشتن پشتوانه ملاک آنقدر بزرگ است که دلیل عالم خلقت می باشد یعنی ظلم و ستم کردن که حساب قطعی برای اهل عین داشته باشد همانا به ظاهر حتی بسیاری قطعیتش از ملاک بیشتر باشد که دانسته همانا دراصالت هیچ چیز جزء پشتوانه ی ملاک جای پشتوانه ی ملاک را درملاک انسانی نمی گیرد همین است دلیل جهان خلقت فقط جزء پشتوانه ملاک نیست بقیه دلایل جزئی می باشند شما به جای آنکه خود با مردم را درنظر بگیرید قبلش به ارجعیت تکلیف همگانی که خود به آن مربوط می باشد با خدا بگیرید که همانا دانسته شود که ظلم و ستم کردن با پشتوانه ی ملاک  اشته باشد ارجعیت دارد که همانا بر محسن منظور (رفتاری) و بااخلاقی که پشتوانه ملاک نداشته باشد می باشد و تازه حال دردنیایم نداریم چون آخرت مهم تر می باشند هرچند درحالش نباشیم و تازه اینکه کارشناس برو بگذار کوزه اش را برای ملاک آب بخور دانسته شود که همانا ملاک قبل از ...#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

پیامبر اکرم



رسول خدا فرمود:  خداوند من و اهل بیتم را از یک نور آفریده هفت هزار قبل از آدم، سپس به صلب آدم منتقل شدیم، آنگاه از نهاد او پیوسته در پشت های پاک و رحم های پاکیزه قرار گرفتیم. پرسیدیم شما در کجا و به چه صورت بودید؟ فرمود:  ما شبح هایی از نور بودیم در زیر عرش، تسبیح و تمجید خدا را می نمودیم . سپس فرمود:  وقتی مرا به معراج صعود دادند و رسیدم به سدرة المنتهی جبرئیل ازمن جدا شد. گفتم: جبرئیل دوست من! در چنین موقعی از من جدا می شوی؟ گفت: من از این بالاتر نمی روم زیرا بال و پرم می سوزد.آنگاه قدم در عالمی از نور، آنقدر که خدا می خواست نهادم. خداوند وحی کرد: یا محمد! من توجهی به زمین نمودم، تو را از میان مردم انتخاب کرده پیغمبر قرار دادم. توجه دیگری کردم و از میان آنها علی را برگزیدم او را وصی و وارث علم تو و پیشوای بعد از تو قرار دادم. از نهاد شما خارج خواهم کرد فرزندان پاک و ائمه معصومین و خزائن علم خود را. فلو لاکم لما خلقت الدنیا و الاخرة اگر شما نبودید دنیا و آخرت را نمی آفریدم و نه بهشت و جهنم را. فرمود: یا محمد! میل داری آنها را ببینی؟ عرض کردم: آری.خطاب رسید: سر بلند کن. سر بلند نمودم چشمم به نورهای علی و حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجت افتاد. حجت در بین آنها چنان می درخشید چون ستاره ای درخشان. پرسیدم: خدایا اینها کیانند و این کیست؟ فرمود: اینها پیشوایان بعد از تو هستند که از نژاد تو می باشند، و آن یکی حجتی است که زمین را پر از عدل و داد می کند و عقده دلهای مومنین را شفا می بخشد .عرض کردیم: پدر و مادرمان فدایت یا رسول الله! مطلب عجیبی فرمودید. در جواب ما فرمود:  از این عجیب تر آن است که گروهی این سخنان مرا می شنوند پس از اینکه هدایت می یابند باز به گمراهی سابق خود بر می گردند و مرا درباره خانواده ام می آزارند، خداوند شفاعت مرا نصیب آنان نگرداند .

منتخب الاثر/ ص104
تقلید می‌باشد درملاک می‌توان علم تکثری نداشت و بتوان بدست آورد اما وحی و الهام نباشد هرکسی بیاید این کتاب را بخواند (همان معنایی حقیقت بکند که تا کف مرز ملاک ادامه بدهد که حتی عینش اولین و دومین متعلق اولین که مربوط به دوجلد کتاب همین کتاب می باشد کافی است با هرسوادی قرار هم نیست از عشق هم باشد بلکه اندیشه ای است که تکامل درآن اثر ندارد چون درمغز محتوایش یافته نمی شود مگر برای کسانی که عقلشان به چشمشان است می باشد) اما درروال تکلیف علم تکثری و عشق بعدش برای تقویت دادن ملاک از روی ثابت تصدیقش می باشد و تازه اینکه همین که بتوان به جا نبود که بتوان که هیچ حتی به جا بود و تخلف داشت می باشد که همین باعث می شود که همانا مجنون بود حتی به جایش مجنون از سرسلامت به دین مبین اسلام ناب محمدی داشت یا (از سر سلامت عشق به پدر و مادر و مردم و . . . داشت) اما چون پشتوانه ی ملاک ندارد که بتواند از تخلف نداشته باشد متخلف اساسی بوده باشد می باشد هرچند روزی از تخلف بازگردد همانا می باشد.
و تازه اینکه همانا عین و قلب پس از ظهور تصدیق می‌باشد و قبل از ظهور با کنترل شدید پشتوانه ی ملاک از روی‌ثابت مقبول می‌باشد و تازه اینکه دانسته شود قبل از ظهور میزانش بسیار ضعیف و همانا درآخرالزمان تقریبا پوچ می باشد و تازه اینکه فکر کردن به غیر ملاک همانا وقتی تثبیت ملاک از روی‌ثابت می باشد از کفر سلیم می باشد حتی کفر درامان است اما ابلیس حقیقت تزویر است و تزویر درپشتوانه ی ملاک راه ندارد هرچند دراخلاق و رفتار و . . . راه داشته باشد و تزویر آنان همین بس که خوش اخلاق و رفتار بدون پشتوانه ی ملاک همانا می باشد.
تازه دانسته شود که این کافران حامی منافقین دانسته شود مهربانی عقل همانا نرمی محتوایی می‌باشد و حسی نیست هرچند تا کلمه نرم بگویم حس چیزی شبیه پر و شیشه ویا بیشتر از آن تصور بکند دانسته که اما اهل معنا می‌کند توجه نمی کنند اما اهل عین درنظر می گیرند اما اهل نظر توجه می کنند اما به جایش می گذارند می باشد.
تازه دانست که همانا اهل نظر را کسانی گویند که خوش اخلاقی ورفتاری دارند همانطور که به حتم قبلش الزاما هم پشتوانه ی ملاک داشته باشند وگرنه تزویران یا اهل واقع یاتمام اهل عین بدون پشتوانه ملاک همین می باشند.‌ و تازه  تخلف فرق دارد با تخلف روی ثابت می باشد و یک قدم جلوتر بدون پیشینه نداریم و خضر هم باشی با پشتوانه ی ملاک قابل قضاوت می باشد و تازه دروال تکلیف پیشینه مهم تر از پیش رو درروال تکلیف می باشد اگر بگوید یک قدم جلوتر هستید به طوری که بی نیاز از پیشنه ی ملاک می باشد همانا دانسته که تخلف شما رنگین تر می‌باشد که تازه‌ تخلف رنگین تر تخلفش اساسی تر از روی ثابت می باشد و اصلا چیزی‌به جا‌ نباشد بتواند تخلف کند ابلیس نیست ایلیس همان است که‌همه چیزش‌...#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امیر المومنین

للقائم منا غیبة امدها طویل، کانی بالشیهة یجولون جولان النعم فی غیبته، یطلبون المرعی فلا یجدونه، الا فمن ثبت منهم علی دینه، و لم یقس قلبه لطول غیبته امامه، فهو معی فی درجتی یوم القیامة.

برای قائم ما غیبتی است که مدت آن به درازا خواهد کشید، شیعان را گویی با چشم خود می بینم همانند گله ی بی‌صاحبی که در دشت و صحرا پراکنده شده، به دنبال چراگاه می گردند، در غیبت او به جستجوی او می پردازند، و نمی یابند. آگاه باشید که هر کس بر آئین خود استوار بماند و در اثر طول غیبت دلش را قساوت نگیرد، روز قیامت در کنار من خواهد بود.

کمال الدین/ ص303
به جا‌ می‌باشد چون قلبی بی جا ‌نفرت می باشد وقتی تزویر می شود که قلب‌به جا ‌باشد یعنی کسی که نسبت به خود موضوعی متخلف نباشد اما غالبا به داشتن پیشینه تخلف داشته باشد همان ابلیس می باشد یعنی ابلیس همان است که جنونش به جا است و عشقش به جا است اما همین بس که پشتوانه ی ملاک نداشته باشد برای تخلف بیشتر داشتنش کافی می باشد درواقع اوج منافق همان است جنون به دین مبین اسلام ناب محمدی دارد اما پشتوانه ی ملاک نداشته می باشد دقیقا همین است که اهل عین نمی‌فهمند باید حداقل نزدیک تر‌ باشند تا دشمن تر اما اگر تزویر (حتی تزویر نه بلکه آن تزویر که همین بس که پشتوانه ی ملاک ندارد می‌باشد) مشخص برایشان شود بد ظاهری بد زیاد حساب نمی شود اگر هم بد باشد به اندازه ی کتمان بدش می باشد ک همان هم بد ضعیف فقط درصورت ناچاری باید داشت می باشد و تازه اینکه ابلیس منافق هم نیست بلکه منافق شدید یا از تخلف شدید منافق کاملا واردنه یا منافق بی تفاوتی می باشد چون شر اوجش بی تفاوتی می باشد درواقع ابلیس همان است که حقانیت پشتوانه ی ملاک را می داند اما منکرش است به طوری که به منکرش هم منکر باشد که اوج شدت انکار که بی تفاوتی می باشد یا منافق اصیل می باشد هست درواقع کافر منکر می باشد و منافق مقبوال (بدون روند اثبات ملاک) است اما ابلیس همانا بی تفاوت به پشتوانه ی ملاک می باشد این منکر هست اما منکر کامل می باشدکه همانا به قول خودش به چیزهای کوچک اهمیت نمی دهد چون ملاک را کوچک حساب کرده می باشددرواقع ابلیس همان عروسک کوچک ناز و آرام ومظلوم می باشد که وحشی و درنده می باشد  به خصوص اکثرا همانا درفضای خاکستری به عنوان مظلوم قرار گرفته می باشد و تازه اینکه قلب خوب است اما اگر با کنترل و جهت دهی ملاک باشد درواقع شما اکنون ابلیس را می شناسید کسی که می گوید اسلام اهریمن است یا درلباس اسلام قاعده ی پشتوانه ی ملاک را ندارد ابلیس نیست ابلیس آن است که هرچه بیشتر مخالفش باشد بیشتر بی تفاوت میباشد این اوج نفاق و آخرین مرحله ی کفر می باشد به زودی کسی‌ ظهور می کند که بی تفاوت به خدا و اسلام می باشد حتی به دین می باشد فقط انسان و خوبی انسان مورد نظش است صدای موسیقی آن صدای نم زنانه و آرام می باشد و پرچم سفید (بدون نماد) دارد آنقدر که دیندار را مجذوب می کند به طوری که از منجی دینش که هیچ از دینش دست بردارد یا مسیحی بگوید او مسیح است و مسلمان بگوید او مهدی است و . . . این همان ابلیس است که تا اینقدر خوب میباشد یعنی قضیه آنقدر حیله ی ابلیس ساده(عملا) نیست دقت کرده اید خوب بد شده است درواقع نمی گویم خوب بد است درواقع شما ضعیف بودن حیله اش را عینی گرفتید درحالی که درعین ۱۰۰%وارونه همانا نه تنها ضعیف بد نیست بلکه اصلا بد به شهود عین نمیآید درواقع عشق مرکز ابلیس است و درمقابلش حضرت مهدی قرار دارد که او را منجی دروغین خطاب می کنند چون می خواهد دین خودش را حاکم کند درواقع کسانی که عشق داشته باشند جلوه ی عاشقانه ابلیس را ببینند اگر قبول داشته باشند خدا نیستند دربرابر آن جلوه خواه یا ناخواه سر فرود می آورند فقط آنان که پشتوانه ی ملاک را قبول دارند باقی می مانند اما همان ها هم احساس تزلزل درایمان با دیدنش می کنند هرچند مقاومت بکنند درواقع همانا که امام عصر ماسک او را دست آخر عملا به پایین می کشاند درواقع اینان استعاره نیست چنین موجودی بدبختانه هست اما همیشه ابن سینا ها فهمیده می باشند و درراهش نمی شوند پس تا می توانید تا قبل از ظهور ایمان های خود را مستحکم کنید که بدددددد...بازی می خواهد ابلیس دربیاورد درواقع دانسته ابلیس یک اغواگر همانا میباشد که لیکن امام عصر تنها کسی است که کوه های فریب هم او را نتوانند بلرزانند می باشد درواقع این به خاطر آن است که خدا از روی ثابت با حضرت مهدی می باشد و دانسته همانا که حضرت مهدی خداگونه می باشند که تازه خدا فرق دارد با خداگونه همانا خدا فقط مستحق خدا می باشد همه بدون استثناء مخلوق می باشند اما خداگونه مخلوق الاصلی است که تقرب الهی پیدا کرده می باشد که فقط شاخص حقیقت آن فقط مختص به حضرت مهدی است ما درتکلیف فقط مانند حضرت مهدی می توانیم باشیم میباشد که شاید حتی گرد پایش نرسیدن می باشند.#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام حسین



«حارث بن مغیره می گوید: به خدمت امام حسین علیه‌السلام شرفیاب شدم و عرض کردم: حضرت مهدی را با چه نشانه هایی بشناسم؟ فرمود:«بمعرفة الحلال و الحرام و بحاجة الناس الیه، و لا یحتاج الی احد».«با شناخت احکام و معارف و نیاز همگان به او، و بی نیازی او از همه».

منتخب الاثر/ ص309
تازه این کتاب برای همیشه بخصوص روند اثباتش پاسخگو می باشد حداقلترینش پیش مفاتیح الجنان جا داشته می باشد و تازه (کتابی همه جانبه) این کتاب اگر خشن داشته برای نظامی گر آنهم برای برخورد با حامیان باطل مفهومی می باشد ۲۵% (کم و بیش) جملات چه ترکیبی چه آزاد کمی شعر و داستان و... اما واقعی می باشد تنها باطل مفهومی است که لسانی نمی شود می باشد وگرنه کافری هم هست که باطل مفهومی نبوده می باشد که ما درانسانی بدون تفاوت بین غیرش و خودش دوستی داشته و داریم می باشد که همان آبی پررنگ‌ رنگ خصلتشان میباشد وگرنه اصالت این کتاب همانا اصالت صلح می باشد و تازه برای کاغذ از سنگ آهک برای صرفه جویی آن استفاده بکنید که اکوسیستم مسئله ی نیاز قابل توجه می باشد و تازه اینکه وطن دوستی یک کسی که پشتوانه ی ملاک دارد نشان ایمان می باشد وتازه اینکه عشق و جنون "به شرط" با پشتوانه ی ملاک همانا سوی رفتن به تقرب الی الله می باشد وگرنه نباشد نقطه مقابلش پیرو ابلیس ویا ابلیس همانا شده می باشد و تازه دل به دریا به شرطی که پشتوانه ی ملاک داشته که درروال تکلیف هدایت می باشد که تازه شرط پشتوانه ی ملاک داشتن ارزش آن مهم تر از جنون می باشد اما جنون با پشتوانه ی ملاک همانا از هردو بالاتر می باشد و همانا که دانسته شود که روشنگری همانا باطل می باشد اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد و تازه اینکه پشتوانه ی ملاک ازهرهری وجودی غیرش مهم تر می باشد که تازه پشتوانه ی ملاک برابر خود خداست که تازه دانسته شود پشتوانه ی ملاک آنقدر مهم است که خدا هم غیرش باش نمی شناسد می باشد و تازه کسی که پشتوانه ی ملاک را دروغ یا تشخیص عیب بدهد روی بهشت را درگورستان هایش هم پیدا نمی کند می باشد و تازه دانسته اینکه ما از حرف قبلمان دست نگذاشتیم و تازه اینکه این کتاب انقلاب حضرت مهدی می باشد هیچ کس نمی تواند سرکوب کند جزء آنچه که مالکیت انقلاب مهدی داشته باشد و تازه روشنگری که مال عین باشد دقیقا واقگرایی و واقع بینی بدون پشتوانه ی ملاک مال ابلیس می باشد و تازه اینکه چرا از آسمان به زمین می آید قرار است روی ثابت می باشد و تازه روی ثابت یعنی خدا تضمین می کند درواقع اگر وحی ادامه داشت این کتاب وحی می بود و جواب این حرف را دادم حریم شخصی درملاک معنای اهمیت ندارو و کیفیت مربوط به شنیدن دقیقا همان ابلیس می باشد و ابلیس حکمش اشد مجازات می باشد یعنی کسی که باطل مفهومی دارد اشد مجازات می گیرد نه از حملات که ببینید و دیده شوید ها تصدیق بکند ابلیس همان است که مکررا یک جمله را تکرار می کند بدون آنکه صورتش تغییر کند و تازه اینکه فکر هم پایین است همانا دانسته شود پیامبر اکرم و امام حسین پشتوانه ی ملاک داشت که قلبش پذیرفته است وگرنه جنگ مارتون هم دلداران یونانی علیه ی ایرانیان جنگیدند و یونانیان اقلیت هم بودند و تازه اینکه حرف گذشته این کتاب تغییر نمی کند از بسم الله آن تا آخرین جمله می باشد و تازه اینکه بله ظلم مشکل دارد اما ظالم با پشتوانه ملاک بهتر از کسی است که پشتوانه ی ملاک می باشد و دانسته شود اهل عین جهل برایشان معنای نداشتن عقل معاش و عقل کاربری خوب ندارد و دانسته خداوند حق ظالم با پشتوانه ی ملاک را درآخرت بیشتر از با اخلاق است که پشتوانه ی ملاک ندارد می باشد و جهنم اینان جاویدان نیست اما کافران  و منافقین جهنم جاویدان می باشد درواقع ظالم به بهشت شاید بازگردد اما منافق بازنمی گردد و تازه اینکه همانا هرظلمی که باشد چه جان باشد چه آبرو چه غیاب چه آشکار چه غرامت باشد چه نباشد همانا پشتوانه ی ملاک داشته باشد بهتر از کسی است که تمام خوبی ها را بدون پشتوانه ی ملاک ندارد می باشد و تازه خداوند حق ظالم را از مظلومی می گیرد همانا وقتی است که مظلوم پشتوانه ی ملاک داشته باشد نظام عالم دقیق باشد مهم نیست وقتی مهم داشتن دلیل عالم خلقت که همانا پشتوانه ی ملاک می باشد و تازه اینکه دانسته شود که همانا اعذاب جاویدان دقیقا مخصوص کسانی است که جنون دارند ویا چشم باز فکری بودن را بیداری می دانند درحالی که پشتوانه ی ملاک همانا مهم تر از رسیدگی ظلم و ظالم میباشد و تازه خداوند تمام زیان را به آنان می رساند که پشتوانه ی ملاک ندارند چه برسد کمین بودن باشد و تازه اینکه حقیقت خوب و بودن اقلیت را فهمید از پشتوانه ی ملاک داشتن و نداشتن میباشد و تازه اینکه تقوا خوب میباشد اما الزام پشتوانه ی ملاک داشتن ازآن الزامتر می باشد و تازه اینکه زمین نمیلرزد وگرنه یا قساوت قلب شدید یا زیادی قلب شدیدا ازحدش پا فراتر گذاشته می باشد..
جزئی بینی و جزئی فهمی هردو مبنایی باطل است و متخصص درحساب ملاک مسئله نیست جامع پشت جامع باشد هروجودی از انسان که پشتوانه ی ملاک و امتدادش را نداشته باشد باطل اصل است.
#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام حسین

«للمهدی خمس علامات: السفیانی، و الیمانی، و الصیحة من السماء، و الخسف بالبیداء، و قتل النفس الزکیة».

«برای مهدی ما پنج علامت است:1- خروج سفیانی 2- خروج یمانی 3- بانگ آسمانی 4- خسف سرزمین بیدا5- قتل نفس زکیه».

عقد الدرر/ ص111
اوج نابودی ما که پشتوانه ی ملاک را مقبول داریم که همانا فقط خوشایند اهل عین می باشد و تازه اینکه گفتند جواب ابلهان خاموشی است بگوید خوب است که گفتید گفتند بله همانا بگوید "اهوم"(یا یک صدای تاکید از گلو اما بی کلمه) که تازه دانسته پشتوانه ی ملاک داشتن خوشایند مردم بودن و نبودن اهمیت نداشته می باشد وتازه پشتوانه ملاک حدس کردن کفر الهی روی ثابت می باشد که روشن بودن برای اهل عین است وتازه اینکه مومن نیست که مگر عشق به شرط پشتوانه ی ملاک می باشد و تازه اینکه انسجام و تفاهم با  شرط داشتن پشتوانه ی ملاک کاملا درروال تکلیف برحق می باشد درواقع پشتوانه ی ملاک همین می باشد تازه واقعگرا هم عین عین را انکار می کند اما تفاوت آنجاست چون پشتوانه ی ملاک ندارد همانا که از توجیه آن می باشد هرچند آنان به عین توجیه و مصداق واقعی یافته شده می باشد و تازه چرا از آسمان به زمین می بارد اما همانا وقتی آخرالزمان است بردگی پنهان یا صلح نما حق و بردگی آشکار  شیطان عجیب نیست که فقط بچه شیطان شناخته میباشد و تازه اینکه دانسته خدا هم مغایر با پشتوانه ی ملاک باشد حتی دانستنی که درملاک ندانیم آن بی شک خدا (معمولا دروغ) حتمی می کشیم و تازه اینکه جانماز آب کشیدن با پشتوانه ی ملاک با هرچه ظلم و فساد بهتر از اخلاق بدون پشتوانه ی ملاک می باشد همانا پشتوانه ی ملاک مغایر ندارد که یک کج و دوپهلو و سه پهلو و . . ‌. داشته باشد همانا روی ثابت یعنی اگر وحی ادامه داشت وحی امروز می شد که دانسته شود خون خدا که ابلیس باشد می باشد و تازه اینکه داشتن پشتوانه ی ملاک از خدا (مغایر) هم مهم تر است و تازه درپشتوانه ی ملاک هیچ گونه خیانت معنا ندارد و تازه اینکه فتنه دقیقا پاک از این کتاب می باشد دقیقا داشتن پشتوانه ی ملاک یک روند اثبات دارد که آن روند اثبات به الزام به فلسفی گرفته شده از معنایی کردن دارد که برای همیشه می باشد و قابل مغایر درطول همه زمان و همه ی مکان برقرار است چون زمان و مکان مغلوبش می باشند پس استدلالش همان استدلال خدا که بشر به آن مربوط می باشد و تازه ذهن و جسم وقتی مقبول است که پشتوانه ی ملاک داشته می باشد و تازه اینکه روحی درکنار روانی نمی باشد و همانا اندیشیدن معرفتی همان روح می باشد و تازه نگرش نزدیک چون نه ملاک است که دریافتن مغایر نداشته باشد نه نگرش دور که درفکر‌ تضاد اصل باشد همانا نگرش نزدیک همان فکر *منظور منظور* شده و پس اگر پشتوانه ی ملاک و درامتداد معنایی حقیقت (تا کف مرز ملاک یا درامتداد ملاک) کشیده شده به نگرش نزدیک باشد و منظور منظور شود توجیه ‌نبوده بلکه به معنای آن است که‌مسئله شرح دلایل جزئی بین شرح های خود می باشد اما اگر این منظور منظور ‌بدون تصدیق امتداد ملاک شد ویا دخیل از تخلف کامل درملاک با قضاوت منظور منظور کردن ‌حتی اگر به مصادق محتوایی یا عینی واقعی هم‌باشد و بیاید دروغ ویا توجیه می‌باشد‌ پس همین می باشد که منظور منظور هم گفته نشود و چیزی شبیه چه دور و چه نزدیک گفته شود همانا باز توجیه و دروغ می باشد پس همین است که این‌منظور منظور به شرطی راست می باشد که همانا درتصدیق تمام امتداد ملاک می باشد وتازه گفتن جملات وقتی مقبول می‌باشد که‌ همانا شرحش حتی درعین لسانی جزء به جزء باشد و اگر نبود درجایی دیگر تکمیل کرده می باشد و دانسته شود که تویی که اینجای کتاب را کافر اصلی می خوانی از اول نخواندی که مخالف شده ای و تازه اینکه همانا دانسته که هیچ منظور منظوری قابل قبول نیست مگر‌ فقط اینکه ذره ای حتی غیر مستقیم مغایر با پشتوانه ی ملاک نباشد می باشد و تازه اینکه همانا منظور منظوری مشکل نیست وقتی درامتداد تصدیق ملاک یا منظور منظوری که دراین کتاب باشد همانا می باشد که همانا این کتاب برحق می‌باشد بله این کتاب همانا فقطی درروال بازه ی تکلیفش می‌باشد و تازه اینکه همانا که تفاوت ابلیس نمی تواند همچون چهره ی حضرت مهدی باشد اما درحالی که آنقدر نزدیک است که همچون نزدیکی رنگ‌ آبی یخی با فیروزه ای روشن می باشد و تازه ببینید مستقیم دیده شوید همانا از تصدیق اهل عین می‌باشد و تازه بدانید داشتن پشتوانه ی ملاک فقط است یعنی کسی که پشتوانه ی ملاک داشته باشد تصدیق کرده می باشد نمی‌تواند باطل کلی داشته باشد هرچند باطل عملی داشته می باشد و تنها باطل عملی باید با اصلاح پذیری وظلم ستیزی بر طرف می‌شود تازه اینکه دانسته شود تنها تفاوت این دورنگ همانطور تمیز شود‌که باطل ازحق‌با پشتوانه ی ملاک تمیز می‌شود که هرچند این منظور منظور کردن ما را اهل عین توجیه کنند مال ما توجیه نیست و مال آنان توجیه می باشد...
#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام صادق



«ابراهیم کرخی می گوید: به خدمت امام صادق (علیه‌السلام) شرفیاب شدم، در خدمت آن حضرت نشسته بودم، فرزند بزرگوارش حضرت موسی بن جعفر (علیه‌السلام) که خردسال بود، وارد شد. به سویش دویدم و بر دیدگانش بوسه زدم. چون نشستم امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:«ای ابراهیم! او بعد از من امام و صاحب توست. گروهی در حق او گمراه می شوند و به هلاکت می افتند. گروهی هدایت شده، سعادت می یابند. خداوند قاتل او را لعنت کند و عذابش را افزون کند. خداوند از صلب او بهترین اهل زمین در زمان خویش را ظاهر می سازد، که هم‌نام جد بزرگوارش و وارث احکام و فضائل اوست. معدن امامت و سرآمد حکمت‌هاست».«او را (حضرت موسی بن جعفر علیه‌السلام را) ستم پیشه ی بنی فلان (بنی عباس) پس از مکر و حیله ی فراوان از روی حسادت می کشد. و لکن خداوند اراده اش را اجراء می کند، اگرچه مشرکان نخواهند».«خداوند از نسل او تعداد دوازده هدایتگر را تکمیل می کند که  خداوند آنها را به کرامت خود اختصاص داده و آنها را به مکان اقدس خود راه داده است».«المقر بالثانی عشر منهم کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) یذب عنه».«کسی که به دوازدهمین آنها ایمان بیاورد، همانند کسی است که شمشیر کشیده در پیشاپیش رسول اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) جهاد کند».ابراهیم کرخی می گوید: در این موقع یکی از وابستگان رژیم بنی امیه وارد مجلس شد و امام صادق علیه‌السلام سخن خود را قطع کرد. من در آن سفر یازده بار به خدمت آقا شرفیاب شدم که دنباله ی آن مطلب را بشنوم موفق نشدم. سال بعد که به خدمت آن حضرت رسیدم، مطلب را از همان جا ادامه داد و فرمود:«یا ابراهیم! المفرج للکرب عن شیعته بعد ضنک شدید، و بلاء طویل، و جزع و خوف، فطوبی لمن ادرک ذلک الزمان. حسبک یا ابراهیم».«ای ابراهیم! او پس از یک تنگنای شدید و بلای طولانی و ترس و وحشت و اضطراب، غم و اندوه شیعیان را می زداید. خوشا به حال آنان که آن زمان را درک کنند. ترا بس است ای ابراهیم».

بحارالانوار/ ج51/ ص144
تازه دانسته شود مقبولیت به ملاک یا روند اثبات ملاک با محصولش معیار تشخیص حق از تزویر می‌باشد همانطور که رنگ مخفی سبز فیروزه ای روشن را از آبی یخی‌متمایز می‌کند می باشد برای تشخیص امام عصر این می باشد که همانا ملاک دارد اما اگر ملاک را داشتید بی شک او را پیدا می کنید اما معلوم نیست او شما را بپذیرد (اگر ملاک را درنظر نگیرید اصلا به سمتش نمی روید چه برسد بخواهد) وقتی او شما را می‌پذیرد قبلش شما می روید که اول ملاک داشته تا ایجا تمیز‌ یافتنش را می یابید اما وقتی او شما را قبول می کند که هدف درروال تکلیف یا اهل نظر بودن را داشته باشید می باشد و تازه اینکه دریا دل بدون پشتوانه ی ملاک تصدیق ابلیس می باشد و تازه همانا اول ملاک است با داشتنش مسلمان (حساب خدا) می شویم همانا که بعدش مومن(حساب خدا) بعدش رجال الغیب (پنهان عیون_حساب خدا) و نقبا وتقوگرایان (حساب خدا) وبعدش صلحا و دون پایه ی اهل نظر(حساب خدا) وبعدش نجبا واهل نظر معمول یا نجیبان الهی (حداقل نائب امام عصر شدن_حساب خدا) و بعدش ابدال و معجزه دار و اهل نظر خاص(حساب خدا) و اوتاد و آخرین مقام اهل نظر درآخر روال تکلیف (ما) میباشد (حساب خدا_حداکثر پشتوانه امام عصر) وبعدش معصومین ویا خداگونه(حساب حتمی خدا)وبعدش همانا حضرت مهدی یامحمد ابن حسن عسکری (تک فردی الزام و ملزوم بیمغایر روی ثابت_که حساب حتمی روی ثابت حتی عمل خدا)به حتم راس نقطه اوج می باشد بعدش درکل جمع ذات خدا می باشد که هم همانا خارج نقطه ی راس بر راس می باشد.
تازه دانسته که همانا اندیشه ی نوآوری اگر درروال تکلیف باشد و تازه پشتوانه ی ملاک آن نیست که فلانی بعدش هرچی که پشتوانه ی ملاک درهرچی باشد و تازه داشتن پشتوانه ی ملاک ارزش شکستن احترام پدر و مادر و حتی خدایی که مغایر باشد دارد می باشد و تازه دانسته شود که داشتن پشتوانه ی ملاک از خدایی که مغایرش باشد نه تمثیل بلکه واقعا خدایی که علیه آن باشد می کشیم هم بالاتر می باشد و تازه زندگی ابلیس است اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد بله دستشویی کردن هم باید دینی باشد و تازه دانسته شود که قصد ما هیچ موقع قدرت خواهی نمی باشد و تازه برخلاف انتظار داشتن پشتوانه ی ملاک حریم شخصی و جمعی برایش اهمیت ندارد و تازه این کتاب اگر وحی ادامه داشت همانا وحی می شد و تازه تمام عالم هم شده باید توقف بشود و می شود تا پشتوانه ی ملاک به هرعنوان حاکم شود اما دانسته شود که مهم ترین ها دراول هستند درواقع مسلمان مسئله ی که دارد مهم تری و تازه کیفیت اگر از قضاوت عینی باشد ابلیس می باشد اینطور نیست هرچه بد است گفته شود ابلیس بلکه آنچه ابلیس است عادی بد هم نیست ابلیس = اشد مجازات درواقع خدا هم باشد گردنش را می زنیم درواقع دیدن و دیده شدن هردو باطل می باشد و تازه اینکه سه حرکت طلایی علیه ملاک همیشه...#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام مهدی از دیدگاه پیامبر اکرم

لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم، حتی یلی رجل من اهل بیتی، یوطی اسمه اسمی .

اگر از عمر دنیا جز یک روز نمانده باشد، خداوند آن را به قدری طولانی می گرداند، که مردی از اهل بیت من و هم نام با من به فرمانروایی جهان برسد .

سنن ترمذی/ ج4/ ص505/ حدیث2231
شود که قلوبها مرکز رخنه ی ابلیس است چون مرکز نفاق و بازی نفاق ایران (گروهی دوم) باشد است که وطن بدون پشتوانه ی ملاک ویا عشق بدون پشتوانه ی ملاک باطلان
می باشد تازه اینکه کسی که به عین وگندگی عینی و ظاهری و کیفی درقضاوت عین همانا بزرگ و روشنگری نباشد کسی که به عینگرایی بیشتر روشنگری می گویند و پشتوانه ی ملاک ندارند جبهه ی ابلیس می باشد درواقع تضمین می کنم بسیار مردم ایران دشمن امام عصر می شوند ندیده هم بباید باور داشت همچون باور داشتن به قیامت می باشد پس با قلب هم بزرگی نیست و دو چیز را بکوبانید عقل معاش و عشق اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد می باشد که تازه دانسته که بله کشتی را درخشکی می‌سازیم‌اما ما مثل شما کافر به معجزات و طبیعی پنداشتن معجزات نیستیم کشتی ما به موقعش نوح می شود درواقع پشتوانه ی ملاک همین می باشد الفبای قانون فیزیک اگر بخواهد تغییر می کند پس حرفمان جدا تمثیل نیست واقعا شق القمر که هیچ حتی شده جهان دیگر خلق و انشاء می شود اگر اگر اگر پشتوانه ی ملاک بگوید می شود‌دانسته شود اکنون درآخرالزمان هستیم نباید جز ء ۲۵% حداکثر به این جهانی که می بینید و می یابید اعتماد کنید می باشد و تازه اینکه شکافتن دریا طبیعی نیست آنهم با چوب و شکافتن ماه با دو انگشت طبیعی نیست درواقع آخرالزمان شکی نیست که فقط جسمش به درد می خورد دوران مرده ی متحرک می باشد یا مصنوعات یا طبیعت مطلق است اما همین حساب طبیعت درجهت ماوراطبیعت متعلق خدا نکردن باشد که همانا حساب برای حضرت مهدی نکرده که از حضرت مهدی شکست بخورند می باشد و تازه دانسته داشتن‌ پشتوانه ی ملاک قبل از ظهور درروال تکلیف وحتمی شدنش پس از ظهور روی ثابت می باشد همین باعث شده که یک انفجار درعالم خلقت رخ می دهد و همه ی معجزات آزاد پس از ظهور می شوند می باشد و تازه اگر پشتوانه ی ملاک داشت و درروال تکلیف بود تکبر درروال تکلیف به مردم هم نداشت فقط خود به خود آن هم ضعیف داشت که منظور غرور معمول یا همان مراقب خود بودن می باشد اما وقتی تخلف شدید است به طوری که مزاحم ملاک می باشد فقط تکبر نداشتن برای محصول پشتوانه ی ملاک داشت هم می باشد و تازه داشتن پشتوانه ی ملاک آنقدر مهم است علیه خدا هم که مغایرش باشد می ایستیم درواقع درملاک می تواند به اندازه ی حسن فاعل خدا فهمید آن باعث می شود بین ما و خدا فاصله بیفتد نشناختن حسن فعلش و معصوم قابل نشدن (فقط کم خطا ترین آنهم درروال تکلیف ما می باشد) دراخلاق و عمل می باشد و تازه اینطور نیست که این کلمات نباید این کاربردی داشته باشد یا همانا نیازی به این کاربردی کلمات نیست بلکه همانا دانسته که حتی جزء به جزئی همانا‌ این کاربردی الزام می باشد اگر مغایر داشته تخلف می باشد.
تازه دانسته شود کسی که عقل معمول داشته باشد دین را همچون میهن همچون فرهنگ همچون . . . جان فدا دارد نه آنکه فقط جان فدایش برای دین می باشد وتازه اینکه شور و شعور یا نشاط و لحظات قدر دانستن و . . . همانا به این نام چسباندن به دین (تله برای اینکه حرف نگذارند) همان روپوشی منافقین می باشد باید جسارت داشت به سخن خدایش هم که نسبت می دهند جواب داد صحیح می باشد درست است این کتاب صحیح روی ثابت است اما کسی خواست از همین کتاب علیه پشتوانه ی ملاک به کار بگیرد جسارات داشته باشید نگویید فلان است چطور است خدا کسی را دوست دارد که جسارت داشته باشد همانا نسبت به سخنش حتی خودش (معمولا مغایرش می باشد) برخورد بکند تا حق را برپا بکند و تازه بدون اهمیت زمین و زمان اگر استعاره است فقط صرفا ابراز اهمیت است اما اگر واقعی باشد قضیه برای اهل عین همان بهتر است توهم زده ما را بدانند درواقعیتا این حد واقعی است که توهم مخالفانمان بدانند بدانند اما ما برای ابراز اهمیت نیست بلکه به شرح یک واقعیت می باشد هرچند از امتحان خداوند دیده نمی شود می باشد تازه زمین و زمان پیوستن هم چون درنظر گرفتن زمین و زمان می شود نه بی اهمیتی آن و گستردگی عینی بیشتر می باشد نه کیفی آن همان تمام عینگرایی می باشند.
تازه اینکه ثبات و پیروز هم درمقابل ثبات و پیروز روی ثابت شکست خورده ی حتمی به خصوص پس از ظهور می باشد و تازه اینکه دانسته درروال تکلیف پله به پله درعین از مبدا ملاک آغاز شده که هرچه جلوتر رود جهشی درعین می باشد.
تازه که تفاهم (بدون کنترل جهت دهی ملاک) همان خواست اساسی ابلیس است همانا درواقع دانسته که اهم می باشند‌.
تازه دانسته شود که درباور و اعتقاد کلی یکسان می توان (نه حسن فعلی بلکه)حسن فاعلی یکسان می باشد.
سوره مبارکه بقره آیه 256.
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت ویومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم
در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست.
تازه دانسته که وقتی به شما‌می گویم از عین قضاوت نکنید حتی عین را از محتوا قضاوت کنید‌ همان عین را از محتوا قضاوت کردن را از قضاوت عین می کنید درکل دراین روال باز کیفی کنیم تسلسل قضاوت عینی را بر رویش باز می گذارید درکل از پایه کور (منظور محتوایی مربوط به عین) باید می شدید وقتی نمی توانید پایه را قضاوت کیفی ندارد و همان کیفی را از کیفی بودن درعین می گیرید که تازه به مشق برس نداریم به عین این مسائل باز درچهارچوب و دیوار به دیوار دنیا و عین می باشد اما اگر از دون پایه مطابق معنایی حقیقت باشید تا عین خواهید یافت چطور برخلاف اساس قضاوت گرفته شده از عین همانا عین درروال حقیقت از قضاوت کیفی می باشد وتازه فرع خوبی کردن اهمیت ندارد وقتی طرف مشکل با پشتوانه ی ملاک داشته باشد همانا می باشد تازه نخیر شما دانسته که عین به هیچ مسئله ای جزء دنباله روی سراب دویدن نیست یکبار بایست و ندو می‌باشد و تازه اینکه دربر کیف را هم از قضاوت عین بگیرید بی عقلانی‌میباشد چون عقل اهل عین به چشمانشان می باشد‌. پشتوانه ی ملاک نظر نمی شناسد قضیه هم نیست بلکه قضیه خیلی هم نیست بلکه قضیه این است که شبه وحی می باشد و تازه اینکه ابلیس همین است که دوست داشتن را بر فهمیدن ترجیح می دهد وتکلیف گریزی و آزادگی را بر دیانت ترجیح می داند نه آنه لااقل بگیرد بلکه حداکثر می گیرد همین است که نمی تواند پشتوانه ی ملاک را نفهمیده بپذیرد پس بله برخلاف انتظار اهل عین و آگاه از قضاوت عین همانا دوست داشتن جرم است اما وقتی که نفهمد ویا فهمیدنش را متعادل دوست داشتن ویا آنکه دوست داشتنش را بر فهمیدن (منافق ویا کافر حامی منافق معمولا از روی ثابت (حتی اگر درعین حامی یافته نشود)) ترجیح بدهد می باشد که پس همین است که همانادانسته شود که ملاک تاریکی نیست همانا تاریکی صورتش و محتوایش نورانی تر از آن خلق نشده می باشد پس ابلیس همان است که نفهمیده و دوست و تمایل نداشته طرفی دشمن می شود و اهل معنا دوست و تمایل داشته ی طرفی هم می فهمند دشمن می شوند درواقع باطل مفهومی به خاطر صورت تاریک حق با باطل عینی با هم تر و خشک یکی گرفته و ترکیب کرده با هم می سوزاند فرق است بین صورت تاریک با باطن نور که اهل باطن معمول هم نمی یابند با صورت تاریک با باطن تاریک همین است اهل عین از قضاوت عین معمولا تر و خشک را باهم می سوزانند چون صورتشان یکی می باشد درحالی که باطل آشکار یافته هم می گوید دوست داشتن جرم است اما آنان از جنگ طلبی و قدرت طلبی (که چه پنهان چه آشکار به عقل الهی راه از روی ثابت نمی باشد)می خواهند اما ما می گویم جرم است همانا که از اینکه اینگونه دوست داشتن اشتباه است وگرنه خوار و ذلیل حتی مفهومی بشویم برایمان این عزت می باشد وتازه است که پشتوانه ی ملاک قابل عیب نیست اکثر مردم هم به خاطر ملاک هلاک شوند به خاطر قضاوت عینشان و حساب و کتاب گرفته شده از عین همانا می باشد و تازه اینکه همانا فهمیدن درمقابل ملاک همان نفهمیدن می باشد و تازه همانا اینکه دانسته صورت عقلانی و کار عقلانی برای اهل عین عقلانی می باشد که دانسته این عقل همان عقل نیاز مربوط به جسمی می باشد اما شما کامل جزئی و کلی را می خواهید بله کامل جزئی و کلی هم عمل و هم واقع گرایی و واقع بین و هم پشتوانه ی ملاک دارد ولی ما قبلش کامل کلی را باید فقط پشتوانه ی ملاک را می باشد. وتازه سوختنتر و خشک با هم ازاهل عین ازسر فهمیدن نیست که کدام خشک و تر است بلکه از قضاوت عین که دارد هردو را از یک صورت گرفتن هردو را یک مسئله ی فوقش یک مسئله ی دو طریق می داند می باشد وتازه در پشتوانه ی ملاک دروغ راه ندارد که به شدت باشد بلکه کاملا صادق می باشد و صداقتش الهی هم از روی ثابت می باشد و تازه همانا دانسته شود داشتن پشتوانه ی ملاک به ما چه و به توچه ندارد میباشد. تازه درروال تکلیف نه از قضاوت و حکم و عقل عین همانا فرهنگ درگرو دیانت می باشد. تازه خوش نکن که تازه می ببینی جواب اینکه گفتی داده ایم قبل از اینکه ببینی و تازه اینکه به امید خلق باید بود به خصوص خلقی که واسطه ی شاخص خدا می باشند و فرق است بین فطرت با روشن بودن فطرت می باشد خر غیر از غریزه اش هم فطرتی دارد می باشد و تازه سه حرکت نیست بلکه دو حرکت با یک باور می باشد درواقع قلب و عمل حرکت می باشد و ملاک حرکت نیست که گذشت همیشه باید  داشت فقط پس از یافتن دست نزد می باشد. خدا یک بهانه برای ابلیس می تواند می باشد که بتواند...
سوره مبارکه واقعه آیه 78.
فی کتاب مکنون
که در کتاب محفوظی جای دارد،
از پذیرش واسطه هایش و زیر مجموعه بودن باور به خدا درمجموعه ی دین مبین اسلام ناب محمدی می باشد و تازه جسم انسان  درنظر نگریم به شرطی روح روشن شده و خاموش نبوده صورت خدا می باشد درواقع مفهوما نه قضاوت عین نه قضاوت روح از عین بلکه همان روح همان صورت خدا می باشد و دانسته باور به خدا مستقل از باور به دین مبین اسلام ناب محمدی نیست بلکه ذات خدا (معمولا بدون درکنار دیگر حسن های مضاف) مستقل می باشد وگرنه باور به خدا درگرو ی بازه ای است که دین مبین اسلام ناب محمدی می باشد و دانسته شود بله شرک با اشتباه خفیف و لطیف می آید اما اشتباه از آنجا است که به جای خداگونه همانا منظور دیگر برای امام عصر به کار برد و تازه معمولا برترین مخلوق بودن هم خداگونه نیست بلکه خداگونه مخلوقی است که اگر شرک مشکل نداشت مخلوق نمی شد ولی می دانیم شرک مشکل دارد پس برترین مخلوق نیست بلکه اصل مخلوقی است که نزدیک است از مخلوق بودن درآید تازه ذره ای شرک همانا شرک باشد نداریم همانا ذره ای شرک همانا شرک نمی شود چون شرک وقتی شرک شود که دقیقا و کاملا یکسان با خدا باشد یعنی کسی که تمام خصوصیات شرک را داشته باشد اما ذره ای بماند دقیقا یکسان با خدا نشود باز شرک (و پسر خدا و خدای پسر (از کفر)) نمی شود و باز مخلوق می ماند فقط مخلوقی که نزدیک است از مخلوق بودن دربیاید باشد فقط اینکه آنچه درگروی خدا قرار بگیرد جدا از خواست خدا نشود پس خواست خدا تغییر به آن نمی کند هرچند که دور باشد می باشد به خصوص کسی که اوج خطایش فقط جراحت ذره ای درعمل باشد که باز سلامت(حتی ذره ای معمولش)جسمی او را نگه داشته شود و می باشد و تازه اینکه ما تابع قاعده ی فلسفه ی آخرالزمان که معمولا ناپیدار و اثباتش موقعیتی است نه چندین و چندان جواب همانا مسلط بر زمین و زمان  داشته باشد می باشد.
مخالفان جرقه ای همانا بدانند یک ترقه سخن ما دراین کتاب حکومت عوض می کند آنکه گفته می شود بد برخورد می شود باید چهل فاتحه هزار پشت همانا از بی شمار پشتی که تصورش ازتخلف کار کند را واقعا حداقل باید بکند می باشد و تازه اینکه برای اهل عین دلبستن‌ و عشق مهم است و تازه اینکه روی ثابت بگوید قهرمان پنهان باشد ویا آشکار فرقی نمی کند درحالی که کسانی دنبال حقیقت باشند بی طرفی به هردلدادگی شروع کرد فقط کسانی که عقلشان به چشمانش است شروع برایشان نمی تواند بدون جرقه ی تمایل باشد چون حرکت کردن مبنای شروع است و اندیشه آنان حرکت می باشد نه اندیشه ی بی حرکت اما حق همین است ‌که نمیتواند بپذیرد که برای یافتن حقیقت به هرفکر و دلی بی طرف بود و محالات است که یک دل نداشت از آن به سوی حقیقت رفت و تازه اینکه منافق پایه ی دینش عشق است همین است که منافق بی ریاتر باشد اثبات دینداری بیشتر بودنش و این از همان نفاق بودنش می باشد و دل مرگز رخنه ی انتخاب های ابلیس است تازه شیاطین آبی پررنگ هستند درواقع ابلیس آبی کمرنگ است خدای (تمثیلا (نه آنکه ضعیف است برای آنکه شرک نشود)) دشمنی می باشد و منافق و بددین از دین حقیقت را یافتند یا حقیقتشان دینشان است اما دیندار واقعی از حقیقت دین یافته است فرقی نمی کند ندارد روال اثبات و محصولش برخلاف تمام الفبای اولیه عین برقرار می شود می باشد  و بچه که هیچ بزرگ هم باشید علیه ملاک بایستید و عقلتان به چشمتان نباشد و ملاک را بیابید کشتی درخشکی ملاک شده بر دریا قرار می گیرد اما از روی ثابت نه همین طور پایداری فیزیکی درواقع علم فیزیک علم دروغ است به زودی دانشمندان فیزیک پس از ظهور نمیرند حداقلش جنون علمی پیدا می کنند این دقیقا دفعا می شود درواقعدحضرت مهدی با معجزاتی می آید که درقرآن هم ممکن است فقط از خدا ممکن بداند و عملی ‌کردن کن فیکون دفعی (اصلا نه طریق تدریجی آن) قدرت حضرت مهدی می باشد چون الان نرسیده دلیلش این است که موقعیت کاربردی کردنشان نرسیده می باشد و تازه اینکه کسی که مبنا را واقعگرایی نگذارد و بداند حقیقت فرقی با واقعیت و بدانند تماما یکی باشند نیست همانا‌ مبنا معنایی حقیقت باشد می تواند بفهمد که منافق همان است که محال می داند یک خرده دل به مسئله ای نداشت و به سمتش رفت می‌باشد چون خواستن جدا از تمایل است و تمایل درنگاه و درواقع همه ی خواستن است اما درحقیقت خواستن دل هم داشته اهمیت ندارد می باشد و تازه دانسته همین است که (دلیل سجده به آدم عینش آدم بود دلیل سجده نه مردم است نه پیامبران است نه معصومین است بلکه دانسته دلیل همانا سجده فقط حضرت ‌مهدی یا محمد ابن عسکری می باشد و تازه شما روحانیون می توانید ازدانشی که خود دارید به مضاف می گذارد و اکتفا به کتاب نکنید و دانش های مضافی که‌نسبت‌به این کتاب دارید به کار درتبلیغ بگیرید اما به شرطی که فقط هیچ گونه مغایر با کتاب نباشد بلکه درامتداد مطابق صریح حتی شرح جزء به جزء این کتاب باشد بی اشکال می باشند...
#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام حسن مجتبی



خداوند در آخرالزمان مردی را برمی انگیزد... و او را به وسیله فرشتگان خود پشتیبانی می کند و یارانش را حفظ می کند... و او را بر تمامی ساکنان زمین چیره می سازد... او زمین را از عدالت و روشنایی و دلیل آشکار پر می سازد... خوشا حال آن که روزگار او را ببیند و سخن او را بشنود.

احتجاج/ ج2/ ص12
تازه اینکه دانسته شود که حرمت شکنی کنید این کاملا الزام می باشد وقتی پشتوانه ی ملاک برایشان اهمیت دارد و تازه دین فرصت شناسی برای فروع دین می باشد و تازه اینکه فرصت و زمان اگر قبلش ملاک نباشد همان بهتر است که اهمیت روی ثابت نداشته باشد و همیشه ایستادگی درمقابل پشتوانه ی ملاک شکست خورده ی ی الهی می باشد و تازه فوقش درروال تکلیف اخلاق و فروع دین فرصت می باشد وگرنه خود دین اصلا فرصت اهمیت ندارد و پناه به خدا از دست این شیاطینی که سایه ی دین (نه از سر سایه ی دین از پشتوانه ی ملاک بلکه) از سر تخلف به خاطر کفر حامی نفاق و نفاق و بددینی دارد می باشد و تازه حاکم ما امام عصر و حاکم شما صهیون ها یک بز پیر (بافومت الرجیم) است اگر بخواهید دربرابر پشتوانه ی ملاک بایستید تا ظهور منتظر هم بمانیم پس از ظهور اشد مجازات حتمی بز پیر صهیون (بافومت الرجیم) می‌باشد و تازه اینکه همانا دانسته شود فرصت خواه و وقت طلب (بدون پشتوانه ی ملاک) همان ابلیس می باشد وتازه همانا آبی (کم رنگ)ماشیح همان دجال همرنگ پرچم سازمان ملل می باشد که حمایتش می کنید و تازه اینکه عقاب چون بلندپروازی یا نگرش والا است با خود و همه بینی و آزاد از تابعیت از بالای دیگر می باشد همیشه نماد دجال معمولا جامع این خصلت عقاب می باشد از دوران حکومت روم گرفته تا دوران حکومت آمریکا می باشد و تازه اینکه دل هم عین عین را منکر می شود و یک انگشت نگاه و یک دریا دل می باشد چون آنهم محتوا است اما پشتوانه ی ملاک "اگر" نداشته باشد که همان طمع ابلیس به فکر خود طرف حق خواهی می باشد و تازه اینکه همانا پرچم سفیانی سرخ و خونین می باشد و همانا نمادش اوج شرارتی است که اگر کارش نداشت باز حمله ور می شود چون مار اگر سمتش نیایی به سمتت نمی آید اما تنها عقرب است که از دور هم درکمین می باشد و اوج سیاهی و تباهی خصلت شرارت تماما عینی می باشد به خصوص مرکز ثقلش  دمش برای تخریب می باشد دم عقرب نماد سفیانی می باشد و غالبا چون درلباس اسلام درشیاد است نماد عقربش شبیه هلال می باشد درواقع دجال یک پرچم آبی کمرنگ با عقاب درحال پرواز می باشد و سفیانی پرچم سرخ خونین با دم عقرب همانا هلال مانند می باشد تمام این ارجعیت ها برخورد های از سفیانی درمقابل برخوردهای از دجال بود وگرنه مقبول ما امام عصر می باشد که همیشه شمشیرش دارد اما درقلاف می باشد آنچه بیرون برایش است پرچم صلح می باشد اما اگر می گویم شمشیر ما از پرچم صلحمان بالاتر رود ویا فلان کاری وحشیانه و درندگی و خشونت کردن می کنیم منظور ارجعیت دادن سفیانی بر دجال می باشد وگرنه هردو منفور می باشند یعنی سرخ خصلتان بهتر از آبی کم رنگ خصلتان می باشد چون بی تفاوتی بدتر از منافق و منافق بدتر از کافر حامی منافق می باشد تازه کافری که حامی منافق نباشد دریار امام عصر جا دارد می باشد و آن کافران خوب رنگ خصلتشان همانا آبی پررنگ می باشند که آنان ازنظر انسانی و دردل و دوستی با هرمسلمان یکسان و برابر از بی تفاوتی می باشد و تازه اینکه شما فکر می کنید که ما پندار می کنیم که این عین درروال حقیقت آنهم در محتوا می باشد درحالی که شما فکر شما پندار از ریشه ی از قضاوت عینگرایتان می باشد و تازه اینکه همانا اگر طوفان و دریا هم باشید پشتوانه ی ملاک کشتی نوح که به سلامت بر شما سوار میباشد هرچند ندانید همانا می باشد و تازه اینکه خلوص نیت اگر قلب باشد و تازه اینکه پشتوانه ی ملاک دانسته شود حسادت و غرور و عیب ندارد و خدا هم علیه و مغایز هم ملاک باشد حتما آن خدا نیست چون خدا که همیشه هست نمی تواند مغایرش باشد درواقع بله می توان دراعتقاد و باور دینی به اندازه ی حسن فاعل خدا فهمید درسطح تکلیف همگانی(حسن فعل خدا اندازه ندارد و حسن فعل را نمی توان فهمید مگر اینکه درکنارش حسن های کمیت دیگر هم موجود با آن باشد (که چون باشد صفت می شود نه ذات) درصورت آنکه درکنارش آن حسن ها بود می توان حسن فعل را باآنان یافت وگرنه به تنهایی حسن فعلی نه درکنار آنان قابل فهم نباشد) دانست یکسان با معصومین بدون مانند حتی یکسان بودن اما همانا آنچه مانند می آورد (اخلاق و)عمل کردن میباشد که پس برویم عمل بعدش کنیم می باشد. تازه دانسته که همانا تفاوت و تغییرات و حال به حال زندگی را زیبا می کند درعین می باشد و اگر پشتوانه ی ملاک داشته باشد اهل نظر یا اولیاء الهی که همانا می باشند. تازه خوب و‌ بد ملاک با خودت نداریم خیرسر هم نداریم اوج جنایت هم شده کنیم تا بیتفاوتی به ملاک محو شود چه برسد‌ زیر خون رود...
گرگ و سگ ! من حاظرم به گرگی که من را تا استخوانم کشته می گرداند و می لیسد اما از آسمان و خدا می خواهد اعتماد کنم تا سگی که من را تا ته روی پوستم نجات می کند اما از زمین و شیطان می خواهد .‌ . .
تازه اینکه دانسته شود که دل نمی رود اما بعد ملاک می باشد و تازه بودن و نبودن دل و مهر اثری بر راه افتادن به حقیقت می باشد و تازه اینکه دانسته شود دل و دلدار اگر با عقل خود را بداند (بددینان) ویا قبلش همین برای نفاق بودنشان می باشد و تازه اینکه کسانی که اندیشیدن را غالب بر دل ندانند همین برایشان کافی می باشد که همانا منافق می باشد همیشه برای اهل عین یا فهمیده هایی که از قضاوت عین باشد عقل معرفت بی نظمی و خشک می گیرد می باشد.
تازه بی بدیل مانند به غیرخدا هرگز شرک نیست هرچند کفر از نسبت دادن به غیرحضرت مهدی می باشد و تازه بی بدیل به غیرخدا شرک است و تازه اینکه برای علم مبنایی نه ازدست با لحظه می رود نه غفلت به آن پس از تثبیت تایید ملاک به تمام شدن از روی ثابت راه دارد بله علم مبنایی بعد وحی و الهامی نسبتی با خدا دارد می باشد و تازه دانسته که فرهنگ پایین از دیانت درکیفیت متعلق به عقلانیت می‌باشد.
برای ما اهمیت رنگ و بوی انقلاب گرفتن نیست برای ما گفتن حقیقت می باشد اگر انقلابی رنگی گرفته حقی دارد می باشد و تازه سخن‌متاثر گر باطل می‌باشد مگر اینکه خودش را وقف تابع ودرجهت ملاک بکند از مثال دانایی ندانستن گرفته تا مثال طوری نگوید طوری شود تا فکر کنند طوری شده است می باشد.
تازه گفتن حتی عین شرح جزئی آن فرقی‌کرد مسئول می باشید به خصوص اگر لسانی ملاک باشد می باشد و تازه یک کلمه درست است هرچه شانی دارد بله خصوصیات ملاک درانسانی نیست و انسانی درعمل نچندان نیست همین است که میتوان مطلق مسئله ای درکل جمع نگرفت مثلا صاحب قضاوت درملاک است اما درانسانی قضاوت نکنید ویا زود قضاوت نکنید هرمسئله ای شانی دارد و درشانش نباشد تخلف به آن مورد باشد به غیر از تخلفی که به نداشتن پیشینه الزام درروال تکلیف باشد می باشد اما شان ملاک درروال تکلیف باید به تنهایی بیشتر می باشد.
حقیقت و پشتوانه ی ملاک اگر متاثر باشد به حتم انسانی یا درنگرش نزدیک درامتداد پشتوانه ی ملاک می باشد مهم جا باز کردن خود بین مردم نیست مهم جا باز کردن خود مردم به درپذیرش به رهبری ویا ملاک همانا می باشد  و تازه اینکه بصیرت جایش پس از باور به رهبری می باشد وهمدلی درتابعیت ملاک صحیح است حتی غیرمستقیم می باشد و تازه درشان بصیرت وقت شناسی بسیار مهم می باشد.
این کتاب تمدن می خواهد و توسعه می خواهد مهم نیست (غربیان) از ما بترسند می باشد و تازه استقامت این # باشد همانا روی ثابت یعنی الله # الله می باشد یعنی ما به آن نایستیم ویا بایستیم خدا به آن ایستاده اما # این یعنی ما ایستادیم و تازه ما غلط نکنیم ویا بکنیم‌ شما ساق پای روحتان می شکند تا حداکثر پس ازظهور یا تسلیم شوید یا تسلیم می شوید فرقی نمی کند چون یک مقوله ی الهی است که ما با یافتن شرح کرد و تازه دانسته شود که عقل مهم تر از احساسات مهم تر می باشد و با هم بودن بددینی می باشد درواقع دانسته شود که خطر رفتاری بهتر از خطر فکری می باشد پس همین است که به تنهایی فکر ازرفتار مهم می باشد که هرچند رفتار نیاز می باشد و تازه برای بددینان (دین داران راستگو اما نادرست رو) هدف درعمل برابر پیشینه درکیف می باشد اما پیشینه درکیف مهم تر درهدف درعمل می باشد و همین است که اگر قلب و عقل معرفت مرح باشد همانا عقل معرفت مهم تر است اما اگر منظور قلب با پشتوانه ی عقل معرفتی مطرح باشد همانا قلب با پشتوانه ی عقل معرفتی اصلا از عقل معرفتی تنها مهم تر می باشد و تازه اینکه همانا هر حاکم چه سلطنت چه جمهوری بدون ولایت فقیه و ولی فقیه باشد دیکتاتور می باشد که مقصد این حکومت اسلام است نه چیز دیگر می باشد و تازه درعمل و اخلاق هدف درعمل و بازه ی هدف درعمل را گرفت و درباور و عقل معرفتی پیشینه درکیفی و بازه ی پیشینه درباور را گرفت و تازه دانسته که مردم مقبول است و رایشان و سخنشان می باشد اما به زیر سایه ی ولی فقیه می باشد که ولی فقیه همیشه قابل انتقاد نقد و پذیرش"تاحدودی" همگان دارند اما سخن امام عصر جزء درمسائل انسانی وعمل که مشورت می خواهد فقط در زیر سایه ملاک غیرقابل انتقاد ندارد و بی چون و چرا پس‌از تصدیق فهمیدن که دراین کتاب باشرح فهمیده ی تثبیت شده می باشد که به اینجا رسیده اید که فهمیده اید تکلیف است می‌باشند و تازه جوان و نسل جدید عالی است همیشه نباید پایبند به آداب و رسوم معاشی پدرانشان باشند چون مال زمان جدید هستند و آنان را بیشتر درمسائل کابری به اقدام بگیرید می باشد و تازه ولایت فقیه دردم مردم می باشد اما آخرش برتری می باشد اما بقیه پیشینه ی ملاک به این عضو ملاک همانا سایه ی عظمتشان و ارجعیتشان گسترده تر از مردم مطابق روال درملاک می باشد و تازه دانسته که ملاک اززبان هرکسی..
سوره مبارکه زمر آیه 36.
الیس الله بکاف عبده
آیا خداوند برای بنده‌اش کافی نیست؟!
گفته شود نظر گرفته نمی شود چون بی یابنده نیست اما این‌یافته ای که به عنوان مقوله شرح می کند مهم است و یابنده که درعین اصل تر به شرح می باشد درنظر گرفته نشود می باشد حتی اگر ناچارا استبداد بشود که اینکه پشتوانه ی ملاک اختلاف (و اشخاص) درآن هرگونی معنا دربازه وجود ندارد می باشد ویا دانسته که توسعه نیاز است این ربطی به تجدد ندارد این تجدیدگرایی همانا که می باشد و تازه که دانسته که عقل معاش باید شیشه ای باشد اما عقل معرفت معمولا چه بخواهیم چه نخواهیم تا قبل از ظهور اکثرا وارونه نشان می دهد هرچند وارونه نمی گذاریم معمولا به تنهایی می باشد و تازه اینکه تبعیض باطل می باشد اما اگر براساس حقی که برای کسی بود ترجیح بر دیگری که ناحق بود نداد همچون قانون دادگاهی مشکل نیست ناچاری از حق گرفتن می باشد و تازه شما قضاوت عینی و شان عینی را می گیرید که زمان برای مسائل می یابید وگرنه این اگر همانا بدون تداخل درملاک با پشتوانه ی ملاک باشد همانا این عینش صحیح و به جا باشد اوج تخلف نداشتن‌ باشد همانا دانسته شود که همانا غرور به عنوان تکبر نباشد و تازه اینکه عشق واقعی باشد و صداقت قلبی باشد بدون پشتوانه ی ملاک باشد همان ابلیس است هرچند درعین دقیقا نقطه ی خلاف انتظار می باشد و تازه اینکه ما وقتی قلبی گفتیم می شویم که پشتوانه ی ملاک داشته باشد و تازه اینکه فرقی نمی کند خون خود را درشیشه بکنیم ویا نکنیم مهم آن است که استقامت انسان هم دربرابر پشتوانه ی ملاک شکست خورده می باشد و تازه فرق است طرز فکر مربوط به فکر‌با فکر مربوط به طرز فکر چون طرز فکر به قضاوت عین متعدد می باشد اما دانسته شود که پشتوانه ی ملاک یک بازه ی یکتا می باشد همانا اینکه خورد شویم ویا نشویم مهم نیست این است حتی مفهومی و محتوایی هم باطل شناخته شویم با پشتوانه ی ملاک بودن کافی برایمان می باشد و تازه بصیرت زمان دارد اما مکان ندارد می باشد.
و تازه اینکه یافته درخطر نیست بلکه یابنده که یافته درعین مربوط به آن است درخطر می‌باشد که پس‌همین است که دربین‌یابنده ها لسانی و خودداری برای یافته‌ درخود یابنده می‌باشد اما‌ همانا یافته به‌یافته اش حقیقت است و نیازی به ما‌ندارد می‌باشد ما فقط او مقوله را یافته ایم اما این یافته درعقل معرفتی است نه یافته از قضاوت عین باشد‌ می‌باشد پس همین است که درقضاوت عین‌ یافته به یابنده نیاز است و اگر بگویم نیست همین نبودنش را از قضاوت گرفته شده از عین به نبودنش گرفته و باز متخلف و مخالف میشوند پس همین است که همانا درکیف حتی برخلاف انتظار وجود حسمان و عینمان یافته باقی می باشد پس حرص اسلام به اسلام را نخور بلکه حرص اسلام بین خودمان و در دیگران درروال تکلیف بخور و نگران باشد می باشد و تازه اینکه همانا دانسته که با گفتن بد دیگری ما بد نمی شویم(همانا جزء تلنگر به خود باید برای درس عبرت چه از دوری چه از پذیرفتن بگیریم)پس حرص بد گفتن به ما هم نخور تنها اینکه اگر برخورد فیزیکی شد آسیب می رسد آنجا برخورد‌ و حرص بخور می باشد وفقط برای حفظ یابنده ها(که همانا حتی بدون برخورد فیزیکی اما به شرط برخورد لسانی باز برخورد لسانی و ناچارا فیزیکی می باشد) آنجا برخورد می شود که باطل حقیقی می باشند و تازه اینکه روحانیت بدون پشتوانه ی ملاک اوج روشنگری از قضاوت عینی باشد و ترفند از قضاوت عینی باطل گرفتن ملاک باشد که همانا‌ دانسته شده که قرآن کتاب دیدگاه ضعیف می باشد مگر برای قضاوت اهل عین می باشد و شهادت فقط نیست کسی که بدنام شد حتی درمحتوا درنزد خدا بسیارشان حق بودند که خوشایند عالمان (آگاهان معمول اینجا درشان عین و نگرش بودنش دربه جا گرفته شده از  آگاه از صلاح مردم است) و مردم نیستند و نبوده اند و‌نخواهند بود‌می‌باشد بعضی هرجور دوست دارید بکنید تیکه تیکه و جر بدهید یک نفر با پشتوانه ی ملاک ارجعیت دارد با همه عالم و مردمی که درمقابلش باشند بکنید فقط قضاوتتان به عینتان بدون گرفته شده از پشتوانه ی ملاک می باشد و تازه اینکه برای آنان که از قضاوت عین ویا فکر گرفته شده از قضاوت عین می گیرند محال می دانند که بتوان بدون نگرش و دیدگاه فکر باشند که اشتباه می باشد و تازه همین است که علم و عملی درهم آمیخته می شوند مربوط به عقل معاش وزندگی ودرشان نگرش دور می باشد‌ و تازه برای آگاهان اهل عین بدون پشتوانه ی ملاک عقل و عشق برابر است اما اگر پشتوانه ی ملاک داشته باشد عقل‌معمول را برابر عشق می داند اما عقل معرفتی را بالاتر دانسته که همانا عقل معرفتی ارجعیت برتمام مغز می‌باشد. و تازه اینکه دانسته که درکل از عین همانا جزئی‌ تر می‌باشد و تازه اینکه (فرضا) خدا (معمولا دروغ) هم  بخواهد مغایر با روال تکلیف و میزان ارزش هایش داشته باشد که همانا همچون ابلیس برخورد می شود می باشد تازه اینکه خردمندی درکارکردی مخصوص عقل معاش..
سوره مبارکه بقره آیه 163.
والهکم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحیم
و خدای شما، خداوند یگانه‌ای است، که غیر از او معبودی نیست! اوست بخشنده و مهربان (و دارای رحمت عام و خاصّ)!
می‌باشد و کمک به پیراندو سالمندان و به کارگیری بودنشان درمسائل تجربی و عقل معاش صحیح تر می باشد که تازه همانا اهل عین وارونه روال تکلیف می روند از عمل به کمال می آیند (اما چون این رفتنشان انتظار پشتوانه ی ملاک ندارد که خلاف انتظار عینشان پس از ظهور به خصوص سرانجام عین برای اهل عین همانا درعین حتی به عیان موجود زنده حتی جسما پیروز مخالف اهل نظر می یابند می باشد) اما هرگز از کمال به عمل درپشتوانه یا درباور ندارند می باشند ویا اگر داشته باشند باور و عقل معرفت را ارجعیت برعشق نداده اند و تازه برتری عقل معرفت امتداد ثابت اصل می باشد نه امتداد سیار تغییر و مغایر پیروی از ابلیس می باشد و می توان ملاک را متخلف داشت به طوری که تماما منکر نشد اما وقتی به تثبیت تصدیق روی ثابت بودن ملاک نرسیده شده باشد آنهم به مسائل پیش رویی که منقطع کرده آنان را باشد می باشد و تازه اینکه همانا عشق فریب ابلیس است و همانا هیچ چیز محال بی فریب تر به عین بدون تصدیق گرفته شده از ملاک نمی آید مگر اینکه فریبش بیشتر باشد که بزرگترین فریب را ابلیس دارد که قبل از ظهور اهل معنا می دانند اما عیان شدنش پس از ظهور فقط می باشد یعنی تا اینقدر قوی هست ظهور نشود حتی با حق یکی گرفته شود باشد می باشد پس باید درزمره ی باطل اصل اینان را قرار داد و جانستانی همانا درصورت برخورد لسانیشان کرد می باشد هرچند به عین بی جرم تر می باشد‌‌ و تازه اینکه به عقل آید اگر عقل از قضاوت عین باشد معمولا اکثرا عقل نیست و همانا دوما امتداد ثابت قابل تغییر به هیچ عنوان معنا نباشد حتی سیار ثابت هم نیست می باشد.
تازه جمهوری اسلامی اگر روال تکلیف باشد از اسلامی جدا نیست بلکه اگر تخلف را درنظر بگیریم جمهوری می تواند حتی جمهوری اسلامی (مردمی اسلامی) نام از اسلام جدا شود اما باز درتخلف امکان ندارد انقلاب اسلامی (حاکمیت پشتوانه ی امام عصر‌ (ولی فقیه)و نوع حکومتش (ولایت فقیه) و دگرگونی گرفته شده از ملاک که همانا دردم داخل (ملاک)کف مرز ملاک باشد) از تخلف داشتن فقط می تواند حتی درعمل به ضعیفترین نافرمانی از دستور خدا بکند که همان کم خطاترین (درعین بین بشر) می شود و پس اعتماد به پشتوانه ی امام عصر الزام می باشد پس انقلاب اسلامی تخلف ناپذیر است اما جمهوری اسلامی چنان امن نیست که اعتماد بشود که انقلاب اسلامی(درایران)را دریاب می باشد.سوره مبارکه احزاب آیه 59.
یا ایها النبی قل لازواجک وبناتک ونساء المومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین وکان الله غفورا رحیما
ای پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «در های زیبایی (چادر) خود را بر خویش فروافکنند، این کار برای اینکه به معرفت برسند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است؛ خداوند همواره آمرزنده رحیم است.
دانسته شود که همانا واقعا با هرچه می‌خواهی زیر کن درواقع ما جانمان ارزش ندارد خریت محض این است که جان فدایی را از عشق بدانند چون عقل معرفتی داشت برابر ویا کمتر داشته می باشد درحالی که دستمان باز باشد کسی زنده نمی ماند حتی کرم زیر خاک می باشد درواقع پشتوانه ی ملاک داشتن پرستیده ویا توسل سجده می شود و‌تازه اینکه این را تضمین می کنم که پشتوانه ی ملاک تنها راه مقبول خدا می باشد‌ مهم چیز دیگر نیست همانا می باشد.
جاهلان ما عشق و دل را منکر نکردیم ما آن را ابلیس می باشد که بدون پشتوانه ی ملاک می باشد تازه عضو جدا ناپذیرش وقتی است که همانا چون فشار تداخل و برتری ویا برابری برای یابنده به ملاک نیاورد می باشد‌.
(*ماده ی تاریکی یا)نور مفهومی با عین سیاه غلبه (وارونه ی خوبی عین اما حق بودنش روی ثابت) دارد بر (خورشید) یا نور عین و دل می باشد و (*خورشید) نور عین و دل برتری غلبه دارد بر (*ابر (سایه بدون اصالت ماده ی تاریکی (که اصالت ماده ی تاریکی به فضا ویافتن مقوله ی فضا (از معنایی حقیقت تا کف مرز ملاک از روی ثابت) برمی گردد) یا ماده ی تاریکی نما) البته (*ابرسیاه قصاص است)) تاریکی عینی (که نور مفهومی را نبرده) می گستراند (وارونه ی خوبی عین اما حق بودنش پندار ستمکاران به خاطر نداشتن رسیدن به تصدیق تایید روی ثابت می باشد) درواقع دانسته شود که پشتوانه ی ملاک روی ثابت بودنش یعنی چهارچوب دنیا بودنش جزء برای اهل عین همانا اشتباه میباشد همانا حکمش و اصولش همان یافتن ‌مقوله ی حکم خدا و اصول خدا یکتا باشد که (ادا و پُز و منحصر طلبی وارونه کاری است که روی ثابت نباشد)روی ثابت می باشند و تازه تفاوت‌ آن است که ماده ی تاریکی همچون شربت تلخ می باشد اما سایه که درفضا و آسمان نباشد و درزمین ‌باشد سم‌ تلخ می‌باشد و سم شیرین همان خورشید درمقابل ماده ی تاریکی آنچه که تلخ است اما روی ثابت می باشد تا که همان خورشید درروال تکلیف بتواند جایی داشته باشد تا جایی را گرم و نورانی کند می‌باشد همین است که به تاریکی روی ثابت تکلیف است که ایمان داشت شربت وقتی شیرین می شود که سم شیرین که با گرفتن سمش درتابع و جهت حلال شربت تلخ بیاید به طوری که‌شربت‌‌ همانا شربت بماند‌ اما برای شیرین شدن آن شیرینی به آن مضاف شود آنجاست که آسمان تاریک شب پرستاره زیبا تر از تاریکی خام و تاریکی خام حقیقی تر از روز می شود پس ملاک شربت تلخ است (برای ملاک به تنهایی (از حقیقی بودن) است برای انسانی و عمل به خودی خود (از عملی بودن) است) از سم شیرین و سم تلخ بالاتر است‌اما‌ سم شیرین همانا شیرینی او را بگیریم و به شربت تلخ اضاف کنیم شربت شیرین می شود که همان انسانی درجهت(یا با پشتوانه ی)ملاک باشد پس همین از شربت تلخ هم بالاتر می شود می باشد که تازه نودن ویا بودن تصدیق روی ثابت به ملاک تایید به این ترتیب که این تلخی ازسم باشد ویا شربت می باشد.
تازه دانسته که دل و عشق بدون پشتوانه ی ملاک یا بدون برتری ملاک بر عشق و دل و جنون همانا منافق حتمی روی ثابت می باشد برای منافق همین بس که عشق و جنون و دل حتی به خدا هم برتر از ملاک دارد (یا بدون پشتوانه ی ملاک) دارد انان آنکه برابر می کند همین بس برای بددین می باشد این کتاب آیات الهی بدون وحی می باشد یا وسیله ی مقدس می باشد و همین است که حتی شرطی های این کتاب هم از صراحت خدا می باشد درواقع این حرف شوخی نه تنها نیست بلکه هرجدی هم نیست بلکه جدی روی ثابت یا جدی خدایی یا جدی وعده ی الهی می باشد و مهم تصور شدن و نشدنش نیست مهم تصدیقی که گرفته روی ثابت می باشد و تازه شب حقیقت را نمی پوشاند چون صورتش خوشایند نیست بلکه شب حقیقت را می گوید و روز با تزویر خود را حقیقت تر نشان می دهد و طوری برای کسانی که قضاوتشان به عین می باشد خودنمایی می کند که انگار شب و ماده ی تازیکی حقیقت را می پوشاند درحالی شربت تلخ بهتر از سم شیرین می باشد درواقع خورشید همچون ابلیس برای فضای تاریک جهانی است که همانا صورتش از قضاوت اهل عین تاریک و محتوای این ماده ی تاریک روشن می باشد تازه اینکه خورشیدها اگر با پشتوانه ی این تاریکی باشند حتما آسمان شب نه تنها حقیقی بلکه زیباهم می باشد آنجا شربت شیرین می شود اما اگر به تنهایی گفت همانا تاریکی عینی را درنظر نگیریم و عقلمان به چشمانمان نباشد درمحتوا خورشیدی که تابع و درجهت ماده ی تاریکی نیست نابودی و هلاکت درونی و ریشه ای خود را باید تضمین کند و محتوای آن خورشید سیاه تر از صورت ماده ی تاریکی می باشد درحالی ...#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام محمد باقر



امام باقر علیه‌السلام فرمود: زمانی بر مردم می آید که امامشان غایب شود. پس خوشا به حال آن ها که در آن زمان بر امر [ولایت] ما ثابت بمانند...

کمال الدین/ ج1/ باب32/ ح15/ ص602
چشمانشان را خیره کند و نفوذ از عین به رخنه ی وجود تمام احساسشان گرما ببخشد بیشتر تزویر بودنش را تایید می کند و بیشتر حقیقتش باطل تر و باطل او حقیقی تر می شود و این خورشید باید سرکوب شود و او را به سیاهچاله تبدیل کرد تا حقیقتش پس از ظهور آشکار شود پس خورشیدی که درمقابل ماده ی تاریکی می ایستد باید نشان ابلیس و لوسیفر باشد و این است که عقل هایی که به قضاوت چشمانشان تعقل می کنند بیشتر از حقیقت دور می باشند حقیقتا دنیا کوچک و به ظاهر وسیع می باشد همین است که ناتوانی دیدن ما درمقابل دنیا که بسیار کیهانی و وسیع است را خنده می پندارند چون به آنان بگویم از عین قضاوت نکن حتی عین را از محتوا قضاوت کن همان عین مورد قضاوت محتورا از عین قضاوت کرده و نمی توانند بپذیرند که بتوان باجسمی کوچک دربرابر وسعت عینی بیشتر مقابله کرد درحالی که با خدایی که وسعتش با انسان از عینی انسان درنظر گرفته شود انسان چیز نیست که حساب آید اما درحالی که اگر از محتوا قضاوت کرد جسم انسان معمولا کوچک و روح او درخاموشی یافتن هم باشد مقرب الهی می باشد و وسعت عالم گیر می باشد درحالی حقیقت پنهان است نه شعر و شاعری و استعاره و تمثیل پس همین است که عالم دربرابر فطرت که انسان به آن مربوط و مختص باشد عالم دربرابر هرچقدر تصور خودش هم نکشد دردستش می باشد چون ذهن مفهومی قابل فهم درک یا ذهن متصور نیست چون ذهن متصور مال جسم است هرچند احساس آن را اصیل و روحانی بداند می باشد درواقع درانسان خورشید های متخلف نابود نمی شوند مگر پس از ظهور و قبل از ظهور تکلیف است که نابود شوند پس شربت تلخ (ملاک و نقطه ی مبدا ملاک) بهتر از سم شیرین می باشد اما شربت شیرین (نقیص درجهت ملاک و نقطه ی مبدا ملاک*) بهتر می باشد هرچند شیرینی سم بیشتر از شربت تلخ که وانمود کند که حقیقی تر به شربت می باشد.
حاضر باش شربت تلخ بخوری تا سم شیرین بخوری درواقع صبح به عین حقیقت است و حقیقت تر از شب است چون  حقیقت نما خصلت اهل عین و اهل باطل می باشد که اما همانا درحقیقت شب آشکار پشت پرده ی روز می باشد پس برخلاف انتظار اکثر حتی آگاهان گرفته شده از مردم شب قبل ظهور واقعی تر از روز قبل از ظهور می باشد چون داخل ماده ی تاریکی همانا معنویت روشن می باشد آنجاست که پس از ظهور خورشید های متخلف نقطه ی سیاه شوند و جهان هستی سفید و روشن بشود چون معنویت اهل نظر شده است درواقع همین است که همانا نمی توان به خورشیدی اعتماد کرد پشتش با ماده ی تاریکی عامل گرم بودن خودش نباشد می باشد و تازه خورشید و روز با پشتوانه ی ماده ی تاریکی و شب یا معنویت روشن تخلف نیست اما بدون آن نابود است اما درانسان پس از ظهور نابود است که قبل از ظهور باید نابود بشود می باشد و تازه دشمنانی اصلی که قرار است بمیرند از این مردنی ها نیست همانا مرده هایتان که هیچ‌ ‌بلکه به تک به تک سلول به سلول اجزای‌مردتان را رحم نشود فقط به‌شرطی که درمقابل بایستید می‌باشد که همانا چنان که ما درمنفورترین افراد و خشنترینشان بنویسند و به این حرف بسنده‌به شما دشمنان نیست می باشد چطوری؟وقتی یک بم می تواند شما سلفی ها وافراد دیگر را پودر کند( که این جوابی خشن تر از شما به شماست)پس شود که بتوان همانا به خورد کردنتان می‌باشد.
تازه درعین آدمی همه ی آدمی است اما درکلدجمع آدم معمول آدم می باشد نه همه ی آن می باشد درواقع کسانی که عقلشان به چشمانشان می‌باشد آدمی را همه ی‌آدم می دانند می باشد اینان همان ‌محتواگریان دراهل عین می باشند پس نشان آنان که محتوا گرا (از قضاوت عینی) هستند همین که آدم را همه ی آدم یا اسباب دور ونزدیک آدم‌‌ را با آدم را همه ی آدم می دانند همین بس که هم همان کسانی میباشند که پشتوانه ی‌ ملاک ندارند می‌باشد.
تازه اینکه ی توان اصلاحگرایی با اصولگرایی باشد و مانع هم نمی شوند اما وقتی که فقه وتفکر مربوط به اخلاق که ما بین این دو است اعتدال و منطبق‌سازی بین منطبق‌ کردن پُس مدرن با سنت باشد که پس بدین چنین فقط به‌شرطی که اصل اصولگرایی دراصالت کلی باشد میتوانند درکنار هم باشند که پیش تا پیش هم‌ باشند می باشند و پس که می توان درروال تکلیف پیش رفت هم فی دنیا یا درقضاوت دنیا پیروز و نیک بود هم در قضاوت آخرت پیروز ونیک بود همانطور که پس از ظهور با بازه ی سرانجام به قیامت متصل شود پس اینکه باور مربوط اخلاق دربین مرور و تدریجی که ازاصول به اصلاح می آید که اعتدال و معتدل به طریق فقه وقواعد اخلاقی فکری وعملی گذاشت می باشد پس چون این منطبق سازی و معتدل سازی بین پُس مدرن و سنت با اصالت سنت که کاملا نگه داشت می‌باشد که چنین شود معمولا اصول درحال اصلاح دارید می باشد.سوره مبارکه زمر آیه 36.
الیس الله بکاف عبده
آیا خداوند برای بنده‌اش کافی نیست؟!
گفته شود نظر گرفته نمی شود چون بی یابنده نیست اما این‌یافته ای که به عنوان مقوله شرح می کند مهم است و یابنده که درعین اصل تر به شرح می باشد درنظر گرفته نشود می باشد حتی اگر ناچارا استبداد بشود که اینکه پشتوانه ی ملاک اختلاف (و اشخاص) درآن هرگونی معنا دربازه وجود ندارد می باشد ویا دانسته که توسعه نیاز است این ربطی به تجدد ندارد این تجدیدگرایی همانا که می باشد و تازه که دانسته که عقل معاش باید شیشه ای باشد اما عقل معرفت معمولا چه بخواهیم چه نخواهیم تا قبل از ظهور اکثرا وارونه نشان می دهد هرچند وارونه نمی گذاریم معمولا به تنهایی می باشد و تازه اینکه تبعیض باطل می باشد اما اگر براساس حقی که برای کسی بود ترجیح بر دیگری که ناحق بود نداد همچون قانون دادگاهی مشکل نیست ناچاری از حق گرفتن می باشد و تازه شما قضاوت عینی و شان عینی را می گیرید که زمان برای مسائل می یابید وگرنه این اگر همانا بدون تداخل درملاک با پشتوانه ی ملاک باشد همانا این عینش صحیح و به جا باشد اوج تخلف نداشتن‌ باشد همانا دانسته شود که همانا غرور به عنوان تکبر نباشد و تازه اینکه عشق واقعی باشد و صداقت قلبی باشد بدون پشتوانه ی ملاک باشد همان ابلیس است هرچند درعین دقیقا نقطه ی خلاف انتظار می باشد و تازه اینکه ما وقتی قلبی گفتیم می شویم که پشتوانه ی ملاک داشته باشد و تازه اینکه فرقی نمی کند خون خود را درشیشه بکنیم ویا نکنیم مهم آن است که استقامت انسان هم دربرابر پشتوانه ی ملاک شکست خورده می باشد و تازه فرق است طرز فکر مربوط به فکر‌با فکر مربوط به طرز فکر چون طرز فکر به قضاوت عین متعدد می باشد اما دانسته شود که پشتوانه ی ملاک یک بازه ی یکتا می باشد همانا اینکه خورد شویم ویا نشویم مهم نیست این است حتی مفهومی و محتوایی هم باطل شناخته شویم با پشتوانه ی ملاک بودن کافی برایمان می باشد و تازه بصیرت زمان دارد اما مکان ندارد می باشد.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...