ویژه کنید
عکس و تصویر ا آیا می دانید کسی که قرآن را محفوظ نمی داند یکی از کافران اصلی* ...

ا
آیا می دانید کسی که قرآن را محفوظ نمی داند یکی از کافران اصلی* در اسلام ناب محسوب می شود . . .
تازه دانسته که همانا پشتوانه ی ملاک آنقدر مهم است که انتقاد ناپذیری دارد مگر نقدی که مطمئن باشد که زیر رد طرف می رود و ما پیروز می باشیم تازه اینکه پس از ملاک و نگرش ازآنجا به بعد درصحبت کردن دربیشتر پیش بردن ازآنجا به بعد باثبات مسائل پیشین(تاثیر نیافتنش برپیشین) که موضوعی صحبت کردن خشک باش کمی( که تاحدودی) مرطوب ونرم وکوتاه وصریح وچند قدم جلوتر (نه درسرعت جواب دادن که کار جاهلان می باشد بلکه همچون شطرنج و سیاست جواب های جلوتر پیش بینی کردن جواب بدهید اما وقتی صحبت مقابل تمام شد می باشد) جواب بده و تازه  اینکه حقیقت نما و خوب نما با پنهان دروغ یا معیوب یا . . . یا باطل اصلی از  قضاوت عین که معمولا پشتوانه ملاک داشتن را نمی پذیرد همانا ملاک می داند می باشد (احسان حقیقی و بیشتر عمل و قلب نیست اما عمل برای اهل نظر هرچند جزئی قابل توجه احسان باشد)ازروی ثابت می باشد.
تازه از قضاوت عین درون آنقدر کوچک است که به بیرون نمی‌آید اما درون برخلاف انتظار عین که ساخته ی ذهن یا فقط به درد خود خوردن می باشد درحقیقت حقیقت ویا مشترک تکلیف همگانی بلکه آنقدر وسیع است عین چون وسعتش را نمی یابد او را جزء کوچک نمی بیند می باشد و تازه وقتی اهل نظر می شود که عین باشد اما عین به جای تداخل درملاک تابع شاخص ملاک بشود می باشد و تازه اینکه سختگیری همانا به داشتن ملاک از پایداری می باشد.
گفته شد وحی نیست که دودستی تقدیم شود و علم تکثری نیست که علم پیشینه بخواهد چون علم تکثری بدین معنا نیست که همچون وحی باشد می باشد درحقیقت علم حقیقی و از علم تکثری که تداخل می کند من درآوردنی علم می باشد و تازه اینکه بیرون آمدن تا فهمید بیرون بیشتر از درون است مثل آنکسی است که برای کسی که درون را بزرگتر می بیند ثابت کنی بیرون بزرگ تر است درحالی که درون را بزرگ می بیند فرق دارد  که درون را بزرگ می یابد همین است بدون قضاوت عینی اصلا محال برای عین می باشد همین است جزء این خط خطی ها تا قبل از ظهور حقیقتی نیست وزیبایی خلق هم طبیعت مطلق و مصنوعات است که هیچ مسئله ای که آنطور پس از ظهور نشان می دهد از خدا نیست درواقع درآخرالزمان برای ایمان آوردن به همین خط خطی های نوشته ها و سیاه و سفید ها ایمان آورد و غیر از این مومن نیست مگر مومنی که همین طبیعت مطلق را معجزه می داند و تازه اینکه همین همین باعث می شود بهترین مومنین درآخرالزمان باشند و تازه اینکه همانا هم دانسته شود که هوش جن از قضاوت عین بیشتر می باشد و تازه اینکه خدا بیشتر دراین خط خطی ها برخلاف انتظار عینگرایان یاباطگرایان وجود مظهر دارد تا موجودیت فیزیکی غیرش می باشد هرچند حس و الفبای شهود عین این را وادار بکند که خط خطی های این کتاب چیزی نیست که مظهر بیشتر خداوند ازعالم بیرون باشد همانا می باشد.
چرا بدون‌قضاوت عینی می توان بود اما سرناچاری و نیازهای گذر درروال تکلیف می باشد.
تازه دانسته این کتاب هم قرآن کریم است هم خود این کتاب فقط آن کتاب منظور خاص قرآن ‌می‌باشد که‌ همانا منظور این ‌کتاب دومنظوره است یعنی هم قرآن ویا این خود کتاب است و همانا که اختیار بیشتر ازمجبور می‌کند همانا حقیقی ترین باطل یا باطل نزد خداوند یا حقیقت ‌بردگی پنهان از سمت ‌خداوند و دیکتاتور اصیل که (از عین دقیقا‌ نقطه ی خلاف انتظار دیکتاتوری ممکن می‌باشد و قضاوت عین همان دنیا که خودش را به معنویت نشان می دهد می باشد (اکثر مردم عالم جهنمی هست خدا نامرد حقیقی از‌ قضاوت‌عین می‌باشد)) همانا ‌که ازسمت‌ خداوند می‌باشد و تازه اینکه دانسته هم همانا دانسته شود‌ به خدا کسی که ملاک می رسد حتی سطحی می رسد اما اوج عشق به خدا هم حتی پشتوانه ی ملاک اگر نداشته باشد به شیطان خصلت رسیدنش خیلی که فضل بسیار خدا می‌باشد چون ابلیس خصلت می باشد و اینکه درکل جمع این سه مسئله هرسه خوب و طلایی است محتواگرایی از قضاوت عینی که‌ معمولا برابری اصالت‌می‌باشد. و تازه اینکه دانسته‌شود همانا دانسته شود که باطل اصلی همان است که اختیاری نما است‌ و‌اختیاری که وادار کننده باشد همان حقیقت ابلیس می‌باشد و تازه رفتار بد شیطان قرمز و شیطان‌بچه که برای شناخت اجتماع شیطان بچه را دزدی کودکانه است درحالی که‌فساد های پایین هیتلری شکل بچگانه است درواقع شیطان واقعی همان موجود تماما احساسی است تماما ابلیس دعوت کننده که وادار کننده ی پنهان است عجیب نیست همین دعوت کننده ای که وادار کننده باشد تمام احساس به خصوص خوشایند  باشد تازه اینکه کاذب نیست چون ناخوشایندش نیست پس واقعی احساس دارد آدم گرگ باشد روباه نباشد و گرگ مقدس است وقتی روباه ها نوازش می‌شوند اصالت تمام‌خوب واقعی درعین نیست و درواقع نفرت ابلیس نیست ابلیس حقیقی عشق و خوش رفتار و خوش قلبی است که عقل داشته باشد عقل معاش می شناسد و عقل معرفت نشناسد...
گران گشتم به بصیرت بس که رفتم بی سبب سویش مرا زین پای فرمان چه‌ها بر سر خوش می‌آید .
سلمان فارسی
تازه اینکه مخالفت با احساس برای قضاوت عین اثر کردن تلقی های اتفاقات زندگی خودم‌می‌باشد درحالی که چنین نیست دانسته شود از قضاوت حقیقت این چه‌ بخواهید چه نخواهید معنایی حقیقت این است بدون اثر کردن تلقی های اتفاقات زندگی برخلاف انتظار از قضاوت عین درملاک همانا احساس همان ابلیس است پس همین است که ابلیس است که اختیار مفهوما وادار کننده یا دعوت طمع وار حتی به مسائل خوش می دهد و تازه اینکه همانطور که احساس ابلیس می باشد از قضاوت عین برایش دقیقا ملاک که او را ابلیس می داند خودش ابلیس می داند اما درحقیقت امام عصر همان دروغگو از قضاوت عین درمقابل ابلیس است و تازه اینکه چشم باز حقیقت نیست بلکه‌چشم باز دقیقا راه ابلیس می باشد و عقل فهمیده می فهمد امام عصر  حق می باشد به همین دلیل است که با ابلیس ایران به نام منجی موقت که ابلیس بودنش روشن عین نیست می‌باشد معیار ابلیس بودن درعین ندارد از قضاوت عینی شدید ابلیس زشت و ضعیف و حیله گر دست رو و نفرت انگیز و بد صدا می باشد درحالی که ابلیس عاشق است و‌ساده است و قوی است و خوش صدا است و خوشایند است فقط پشتوانه ی ملاک نداشتنش برای باطل بودن آن کافی‌می‌باشد که حتی پس از ظهور عین به ملاک کامل تصدیق نمی شود بلکه شروع عین به ملاک تصدیق می شود پس تا دم قبل از عدل الهی ابلیس خوب واقعی تر می‌باشد و تازه اینکه همانا ابلیس حقیقی آن است که همانا اجبارش درعین نیست بلکه هرکسی از عین قضاوت کنند اختیاری می دهد که مجذوب کننده می باشد درواقع ابلیس همان عشق واقعی است که خصوصیتش اختیار نمایی که اجبارش دوست داشتنی همگانی است درست است ابلیس همان اجبار کننده ای است که درعین اجبار نیست و برزبانش اجبار هست درواقع دانسته که ابلیس مثل کتک زدن خر و سواری آن نیست که حیله ی منفور نما باشد بلکه هویج و یونجه گذاشتن جلوی خر است که سواری بدون کتک می خورد هیچ موقع به آن‌نمی‌رسد چون خر از چشم باز اطاعت می کند نه از عقل مفهومیگرا که عقل انتزاعی که بفهمد خر شده است درواقع تاریخ جنگ از قضاوت عین جنگ بین نفرت و عشق بوده است اما دراصالت جنگ بین خوشایند و عقلانی بوده است که تازه دانسته که عقل معاش و عقل معمول هم درخوشایند می باشد که قضاوت عین به آن می باشد و همیشه عقل معرفتی و عقل دینشناس آگاه شیطانی از قضاوت عین درحالی که دانسته شود ابلیس بدیش درعین درنمی رود چون عین خوب از قضاوت عین خودش است ‌باشد تازه دانسته شود این کتاب پاک ازاین است که هم بتواند سخن ابلیس می باشد که تازه دانسته اجبار ابلیس‌ درعین نیست بلکه اجبارش درقلب هم نیست بلکه اجبارش درودار کردنی است‌ که با میل و دوست داشتن هرکسی درمحتوا می‌باشد درواقع عشق صادق همان ابلیس است که اختیار دار از قضاوت عین که اسیر و اجبار خوب دارد یعنی اجباری که همچون کتک زدن خر نیست بلکه اجباری همچون یونجه و هویج گرفتن جلوی خر‌ می‌باشد که میلی است درواقع همین است که عشق صادق که پشتوانه ی ملاک اهمیت نداشته همانا تماما‌ درقضاوت عین اختیار است که آن اختیار  وادار به خواستن بکند‌ است مطابق طمع اندازی تماما‌ خوش که‌از دعوت باشد می‌باشد آدم مریض و خطرناک بهتر از عشق صادق می باشد که پشتوانه ی ملاک همانا ندارد می باشد پس جنگ بین نفرت و عشق درفرع می باشد و از قضاوت عین اصل می باشد اما جنگ بین عشق‌صادق و عقل معرفتی می‌باشد ابلیس همان است که به عقل معرفت می گوید نمی‌خواهم بفهمم زوره می باشد تا بتواند خودش را درخوشایند جمعی (نه خوشایند فردی که حیله ی پنهان از‌قضاوت عین است معمولا به ملاک از پندارش نسبت می دهد) قرار دهد می‌باشد درحالی که شنیدن لسانی الزام است قبول کردنش زور نیست درواقع اگر می گفت نمی خواهم قبول کنم زوره حق آزادی داشت اما نمی‌خواهم بفهمم حتی‌ما باید سخن آنان را هم‌‌برای ملاک بشنویم اما اجبار قبول کردن به منافق حتمی می‌باشد اما برای کافر که حمایتشان نکنند  و تازه ابلیس استعاره از آدم بد نیست بلکه واقعا یک موجود شخصی می‌باشد و امام عصر کسانی که قضاوت عین داشته باشند هیچ موقع بدانند امام عصری نمی آید که خصلت خواهانش باشند چون دروغ واقعی آن است که عقل معرفت نمی شناسد هم اینکه دانسته شود عشق صادق بدون پشتوانه ی ملاک بزرگترین دروغ می باشد که ملاک دانسته شود همانا ابلیس گرفتن و عقل دروغ دانستنش قانون مداران ابلیس درآخرالزمان است که ابلیس همان عشق صادق بدون پشتوانه ی ملاک می باشد دراصالت باید بدانید که همانا دانسته شود که ابلیس دعوت کننده ای که اصالت طمع انداختن خوشایند تمام یا جمعی می باشد پس اینکه ابلیس تماما احساس است کاملا صحیح می باشد پس دانسته شود که ما را آنان دروغگو می دانند که قضاوتشان به چشمانشان می باشد درواقع کسی که درقضاوت عین صادق شناخته بشود اگرپشتوانه ی ملاک نداشته باشد هرکسی باشد دروغ#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

کلام امام زمان



ای شیعه ما
وقت ظهور من وابسته به اراده‌ی خداوند متعال است. کسانی که وقت آن را تعیین می کنند، دروغگو هستند.

توقیع به عثمان بن سعید
تازه دانسته شود امام عصر دشمن جمهوری اسلامی است کقتی ایران حامی می شود که جمهوری اسلامی درایران سقوط کند و ایران توسط عراق لشکر کشی شده و فتح بشود و رئیس جمهور وقت و افراد چهره شناس و سرشناس صورت و ندا آن موقع اعدام بشود درحالی که درکاخ و وزارت خود ریاستش اعدام می شود و بعد برای درس عبرت برای دیگر حاکمان در میدان انقلاب اعدام شده شان منتقل بشود ‌می باشد.
تازه البته حکومت ان موقع به جایی کشیده که به رهبرش هم زبان دراز شده و او درخراسان پرت کرده همانا باشند.
تازه اینکه اگر بخواهید حکومتی همچون حکومت حضرت مهدی داشته باشد باید بین بنیاد گرای اسلامی را داشته که نزدیک به دموکرات اسلامی باشد درامام عصر سنتی گرایی و شبیه تحجری فکر بیشتر به چشم می آید تا شبیه تجدد که باشد همانا تجدد بیشتر دنبال این است که ببینیم چه می شود اما تحجر اگر آن موقع بفهمید کاملا قضا می باشد نگران باش نداریم روی ثابت است که قضا می شود می باشد و آن موقع فهمیدن قبول نیست اصلا اکثر روال تکلیف است که ندیده باور و اعتقاد از طریق اندیشیدن همانا بکنید می باشد.
تازه اینکه دانسته همیشه جدل بین مردم‌ بوده که امام عصر تجدید فکر بیشتر می آید یا بنیادگرا ما جواب دادیم امام عصر درعمل تجدیدگرا و همانا درباور بنیادگرا اما به طوری که بنیاگرایی اصالتش می باشد که درواقع مذهبی مذهبی تا حدودی سکولار مذهبی است که همانا امام عصر می باشند.
تازه اینکه دانشگاه و تمام علوم که حاکمیت پشتوانه ی ملاک را نمی پذیرد به هرعنوان و هروجودی باطل میباشد آنطرف را می دانید و تازه دانسته که ملاک اگر سازنده نباشد همانا از قضاوت عین بی ارزش است درحالی که چنین نیست بلکه ملاک نه تنها سازنده نباشد مقوله ی بی اهمیت نیست بلکه هر مسئله ای بخواهد درمقابلش بایستد منافق حتمی روی ثابت می باشد پشت لباس دین و ایمان قایم نباشید همانا که ملاک از بصیرت مقدم است و تازه اینکه ۲۵% دین جبر است کسی نپذیرد تابع یکسری آیات نیست
تازه که هم همانا که اینکه کسی که طرفتار انقلاب باشد فکر نکند بتواند طرفتار رسانه باشد می باشد و تازه شروع به معنی کردن کلمه ی حقیقت بکن بله اگر معنی کردن حقیقت نکنید ازقضاوت تصور وعین بخواهید فقط تاریکی است اما بدانید وحی و الهام از این هم تاریک تر می باشد و تازه ملاک از هر مسئله ای مهم تر می باشد حتی از خدایی که ذره ای مغایرش باشد
و تازه دانسته شود محتوا از قضاوت عین یا درکل جمع از قضاوت عین قلب و عقل ۵۰% ۵۰% است اما درکل جمع از قضاوت معنا قلب ۲۵% و عقل ۷۵% است درواقع آنچه باید قبول کرد عقل است و عمل هم برای قلب ۲۵% به ۷۵% باشد درکل جمع عمل ۰۵% است اما آنچه باید درروال تکلیف باید قبول داشت محتوا از قضاوت عین نیست بلکه محتوا از معنای حقیقت مقبول می باشد اما دشمن اصلی حق اگر درجهت و تابعیت از پشتوانه ی ملاک نداشته باشد این ۲۵% می باشد نه ۰۵% می باشد که تزویرش بیشتر می باشد و بدی آن اصلی می باشد که این۰۵% درباور  عمل است وگرنه ممکن است عمل درعمل ۷۰%  مورد توجه گذاشتن می باشد اما آنچه مورد نظر اعتقاد درروال تکلیف می شود عقل ۷۵% وجود و قلب ۲۵% که انسان است و دیگری ۰۵% عمل می باشد درتوجه اعتقاد فرق دارد با توجه ی درعمل می باشد و شرورانه ترین عمل درکیف همانا نیک ترین عمل درعمل می باشد دانسته شود که همانا اهل نظر بودن اهلی ندارد وقتی که همانا ملاک برای یک مشت گوسفند و حشره بی اهمیت که درمقابل می باشد خودتان هم دراینترنت به همه که نسبت دادید خودش می داند چه کسی را می گویم و تازه اینکه دانسته شود فرض می کنیم حق هستیم فرق دارد از روی ثابت بودن مسئله می باشد یوم الله دیگر می آوریم اگر تخلف بکنند و تازه لعنت خداوند برگسانی که دین ما را سیاسی می دانند و به همین دلیل مخالف هستند درحالی که دین خودشان چنین است و تازه امتداد دادن درعمل نیست بلکه آنچه به سمتش رفت آن است که به تنهایی پایین تر درارزش باشد و آنچه پایین تر درارزش می باشد بیشتر درروال تکلیف فایده بیشتر از ملاک می آورد اما اگر به تنهایی نباشد با پشتوانه باشد بالاتر باشد و تازه اینکه خرافه به ظاهر سخن ما است از قضاوت عین است حقیقتا ما حقیقتی را می گویم که الفبای آخرالزمان به موجودیت آن باور نمی کند وتازه اینکه روی ثابت یعنی مهیاساز ظهور است تنها حکومت نیست بلکه کتابی هم مهیاساز ظهور می شود و ارزش این کتاب برابر ارزش انقلاب کمی بیشتر از آن می باشد لیکن اکثرا نمیفهمند و درعمل دست ها یک صدا ندارد بلکه درملاک یک نفر منفرد مسئله ای بیابد تکلیف همگانی بشود وتازه اینکه کسی که زیادی جو احساس به مردم دهد بیشتر ‌ بخواهد مردمش درخریت بماند این رازحکومت دیکتاتوران پنهان می باشد‌.کذب ها دوگانه هستند کذب های متعلق به ملاک که حساب ملاک دارد همین عین مادی این کتاب و تاییداتش می باشد اول است و کذب هایی که خارج از ملاک می باشد و اگر کذب خارج از کذب متعلق به ملاک اگر پشتوانه ی ملاک داشته باشد برحق تکامل پس از کامل می باشد اول دوم است و اگر کذب خارج از کذب متعلق به ملاک اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد تکامل پس از کامل نداشته پس باطل می باشد دوم دوم است و تازه برای اعتقاد یابی فرونتی و عرفانی و اخلاقی و انسانی و . . .نیاز نیست بعد آن نیاز است شیطان خیره سر هم باشد دریافت ملاک اثر اشتباه شدن ندارد و ملاک از فلسفه ی دین که از معنی کردن حقیقت نرفته است هم عقبه تر می باشد و دانسته تقوا مسئله ی اخلاقی است اگر طرف تقوا نداشته باشد معنایی حقیفت را اشتباه نمی یابد و چیزی که بر دست می نویسد مجبور هم شده مطابق ملاک است که تا مرزکف ملاک می باشد فقط یک تفاوت دارد اگر جنون باطل یابنده داشته باشد اگر معنایی حقیقت بکند می یابد حتما ملاک را می یابد اما لجوج و سماجت باطل می کند یعنی نیافتنش یک چیزی و یافتن اما سماجت و لجوج بودن به مقبول ملاک چیز دیگر می باشد پس بسیاری معنایی حقیقت تا کف مرز ملاک را نمی یابد گمراه می شوند آنها که می یابند ملاک را یکسان می یابند اما باطل مجنون آنهم معنایی حقیقت تا کف مرز ملاک کرده اگر بکند ملاکی که می یابد یکسان با ملاکی است که هرهری غیر از او یافته اند که حتی همانا که دقیقا از روی ثابت(غیر معیوب و غیرخیالی و . . .)است اما چنین مجنون باطل فقط سماجت ولجاجت به پذیرش ملاک می کند تازه دانسته شود روحیه ای که بتواند متفاوت باشد مال منظور روان است و ملاک ریشه ای تر ازمغز است درواقع اهل عین ملاک را همیشه یا اهل معنا به تصدیق عین دقیقا خلاف انتظار از ملاک می باشد مهم نیست تلاش و کوشش مکثر که از امتداد سیار باشد باطل است و دانسته شود اشکال ندارد دلسرد (درآخرالزمان) بشویم چون می دانیم ملاک حتی برخلاف انتظار داستان هایی طلا بکارد می تواند درخت طلا دربیابد اما پس از ظهور چنین می باشد و حقیقت در باطل اصلی نگرش درآن راه دارد چون راه معنایی حقیقت را نمی پذیرد چون به چهارچوب چشم و احساسش بسته شده اما اهل عین می گوید غیرازاین هم هست بله هست درجایی که نمی یابید می باشد‌ و تازه(برخلاف انتظار عین و جویاکار اثر دنیایی بودن به ملاک)مسلمان وحشی حتی بهتر از نامسلمان آرام است*اما اما اما*(مطابق انتظار عین و جویاکار اثر دنیایی بودن پس از پشتوانه ی ملاک) مسلمان آرام و صلح جو رفتاری بهتر از مسلمان وحشی رفتاری می باشد که تازه مسلمان صلح جویی که ملاک برایش مهم تر از وحدت مربوط به انسانی نباشد همان مسلمان وحشی که می داند بهتر می باشد اما مسلمان آرام و صلح جو برحق نشانش آن است که همانا وحدت مربوط به انسانی داشته باشد ملاک برایش اولویت هر اولی را دارا می باشد اما اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد همان بی اخلاقی با داشتن پشتوانه ی ملاک بهتر می باشد لیکن درکل جمع هدف مسلمان با پشتوانه ی ملاک با رفتار صلح و انسان دوستانه و توسعه طلب و . . . میباشد وتازه داشتن پشتوانه ی ملاک داشتن هیچ ممانعتی با کمک به غیرمسلمانان ندارد درواقع داشتن پشتوانه ی ملاک داشتن این است آنان که خود را مسلمان می دانند یا مسلمان می شوند با تاج ملاک اسلامشان را دردونش محصول داشته و درتبعات به شرطی که براساس مطابقت مقبولیتشان ملاک را داشته و پشتوانه آن را کرده و بعد به حتی کسانی که ملاک هم ندارند کمک بکنند درواقع اینطور است که تکلیف همگان آن است که اول پشتوانه ی ملاک داشته بعد انسانی داشته پس اول همه مسلمان شوند بعدش به هرانسانی کمک کنند اما اینطور نیست که چون همه مسلمان نشدند و مسلمان ملاکی نبودند ما ازکمک انسانی غالبا از جهت بی طرف انسانی دست کشید بلکه ما باید ایمان خود را داشته باشند حتی اگر عالم گمراه باشد پس قرار نیست فقط به مسلمان کمک کرد چه جهان غیرمسلمان باشد چه مسلمان ما باید اسلام درحالی که اولویت برانسانی دارد چون هنوز جهان مسلمان نشده پس درانسانی غیرمسلمان دارد پس باید میماند که به غیرمسلمان هم کمک کرد و اینکه به خود بود بدین معنا نیست که این به خود که بود ملاک خود و دیگری دارد بلکه ملاک بی برو و برگرد درتکلیف همگانی می باشد اما فقط ما درتکلیف لسانی (همانا به طریقی صریحترین پیام را درعینی مادی برساند) را داریم نه آنکه همانا درانتخاب تخلف غیر خود را به دوش می کشیم و فراتر از صوت و کلام و کلمه اگر پشتوانه ی ملاک و دیگر پشتوانه ها را داشته باشد واقعا فراتر است اما اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد جزء افزایش فروتر چیزی ندارد (که درعین کیفیت بیشتر) می باشد و تازه اینکه چیزی زبانی قابل توصیفش نیست یا حتی ناگفته ها(که قابل گفتن نیست) یا کیفیت درعین است اگر برای ملاک باشد صحیح نیست اما اگر با پشتوانه ی ملاک بعد از ملاک باشد صحیح می باشد) همین لازم می باشد...سوره مبارکه بقره آیه 78.
ومنهم امیون لا یعلمون الکتاب الا امانی وان هم الا یظنون
و پاره‌ای از آنان عوامانی هستند که کتاب خدا را جز یک مشت خیالات و آرزوها نمی‌دانند؛ و تنها به پندارهایشان دل بسته‌اند. : حقیقتا تمام ابلیس همین است.
حقیقی را دارد حتی اگر فکر جمعی و فردی نفهمد و تازه خدای همه نداریم خدا نسبت به مخلوقاتش نسبی همه می باشد و اصالت خدا کسی بودن برای کسی است که معصوم باشد ویا حداقل پشتوانه ی ملاک داشته باشد تنها خدای تو (محمد) پیروز است و تازه روشنفکر نما بودن از قضاوت عین ما می باشیم درحالی که خودشان هستند که معنایی حقیقت را ندارند می باشد و تازه اینکه دنبال ملاک بودن از هرمسئله مهم تر می باشد و تازه ملاک به ظاهر جدایی است اما برخلاف انتظار عین آنکه جدایی می اندازد قلب به پشتوانه ی ملاک است درکل جمع هم حساب کنیم قبل از خوشایند بودن عقل معرفت و خوب و بد عقل معرفت مطرح می باشد خدا هرچه مهربانی اصلا هرخدایی یا هرمطلقی باشد که ملاک را نداشته باشد باطل سلیم است حتی اگر خدا خون راه بیفتد می باشد و تازهتمثیل از آن می گویم که شرک نشود وگرنه دراندازه واقعا خدای خون است بی مکث و بی دست روی دست گذاشتن حتی لحظه قتل عام‌ می رسد کیفیت عملی درعمل همان کمیت عملی درکیفیت می باشد. خدا بزرگ بودنش عینی نیست ظاهر درتسلطش است نه خود ظاهر است بلکه خودش باطن است می باشد و تازه مهربان باشید ویا دریا دل بدون پشتوانه ملاک نه تنها اهمیت باطلش بس ندارد بلکه تنها باطلی دشمنی آن کامل و جاودان است این باطل می باشد وتازه استفاده نکردن از لحظه که پشتوانه ی ملاک دارد همانا بیهوده گذر بودنش از قضاوت عین است درحالی که عین درروال تکلیف برای تابع و تقلید است و تقلید و تابع بودنش آزادگی است نه عین آزادگی آزادی درعین باشد همانا می باشد.
تازه دانسته که همانا کسی که قضاوت عینی دارد شان عمل را دخیل در ملاک می کند درحالی فکر جمعی فقط برای عملکردی به درد می خورد و ملاک فکر منفرش هم حجت برای همگان می باشد حتی اگر هیچ کس قبول نکند آن یوسفی که دخیل کردن قضاوت عینی را برای  ملاک کند اهمیت ملاک را شاخص ندهد دجال یک مدل آن می باشد درواقع دانسته شود که همانا دجال هم عشق و انسانیت است فقط بدون پشتوانه ی ملاک می باشد ما حتی آن خدایی را نمیخواهیم که پشتوانه ی ملاک نپذیرد و چون نپذیرد واوج عشق بشد که خون راه می اندازیم چنانکه بدون تمثیل ابلیس آن است چون رفتار بد از کسی ببیند اعتقاد حق داشته باشد اعتقادتش را زیر می برند یا می گویند اعتقادت برای خودت ساختگی است درحالی که پشتوانه ی ملاک داشتن همین برای ساختگی نبودن جزء محتوا از قضاوت عین ساختگی می باشد درحالی معیار راست و دروغ خدا باور فردی را نشان رفتارش می دانند درحالی که می توان اوج فساد رفتاری را داشت اما باور فردی تماما حق باشد اما وقتی که بفهمند که همانا دانسته علم مبنایی عشق و آسایش حسی نیست علم تکثری هم که متخصث بخواهد نیست اما تخصص گفتم برای تقویت نه برای فهمیدن نیاز می باشد.
تازه دانسته که همانا طاغوت واقعی ابلیس است که کاملا چهره ی حق به جانب دارد فقط وقتی ماسکش کنده می شود که بمیرد و تازه هرکدام پدران امام عصر بیعتی با طاغوت داشتند به گونه ی خود امام عصر هیچ بیعتی با هیچ طاغوتی ندارد و تازه بخشش برای ابلیس وجود ندارد تماما جبر است و جبر است جبر با ابلیس امام عصر برخورد می کند و تازه اینکه همانا دانسته شود که امام عصر مصلح است دروغ است جنگ طلب است دروغ است همانا امام عصر برای صلح نمی آید برای عدل الهی می آید و عدل الهی یعنی جبر دارد و صلح هم دارد اما صلحش حاکم می باشد صلح عقل معرفتی است دانسته شود کسانی که پیامبر و امام را انکار می کردند هدایت قبلی را کافی می دانستند درحالی که این کتاب بعد از قرآن کریم هدایت همیشگی برای بشر درعمل و بشر فدای آن درمفهوم است که همانا حرف پدر و مادر درمقابلش هم ظلم حقیقی محسوب می شود و تازه باطل ناپیدار هست اما ناپیدار کیفی اصیل نه عینی و کیفی از قضاوت عین ناپیداری که عینی باشد ظلم ضعیف می باشد پس ملاک پدر و مادر و احترامش نمی شناسد همین کافی است که دیگر آنان را پدر و مادر خطاب نکرد اگر درمقابل ملاک بایستند پس ملاک خدا هم مغایرش باشد آن خدا هرخدایی که باشد و مغایرش باشد که اوج حقیقت باشد سرنگون و جنگ با آن می شود می باشد تنها خدای ملاک پایدار می باشد اصلا تمام شهود عینی حتی اگر چشم نبیند دروغ می باشد اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد می باشد طاغوت اصلی یا همانا طاغوت پایدار یا دشمنی که از دشمنی نمی افتد و همانا دشمن حقیقی می شود منافق (با خصوصیاتش) و کافر حامی آن می باشد بقیه قابل پشتوانه ی ملاک گرفتن می باشند تازه *درروال تکلیف* تجربه نوین باید باشد و اندیشه جزء معاش بدون اعمیت حتی زندگی باشد درواقع ملاک پدر و مادر و خدا که مغایرش باشد نشناسد اگر بخواهند درتابعیت ازملاک نشوند میباشد#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

کلام امام زمان

وأما الحوادث الواقعة فأرجعوا فیها إلی رواة حدیثنا، فإنّهم حُجتی علیکم وأنا حجةُ الله علیهم

ای شیعه ما
اما وقایعی که رخ خواهد داد و مسائل مستحدثه، پس در مورد آنها به راویان احادیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت خداوند بر آنان هستم.

منابع:الغیبة (للطوسی)/ کتاب الغیبة للحجة / النص / 291 / 4 - فصل بعض معجزات الإمام المهدی ع و ما ظهر من جهته ع من التوقیعات علی یدی سفرائهالإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) / ج 2 / 470 / احتجاج الحجة القائم المنتظر المهدی صاحب الزمان صلوات الله علیه و علی آبائه الطاهرین ..... ص : 461وسائل الشیعة / ج 27 / 140 / 11 - باب وجوب الرجوع فی القضاء و الفتوی إلی رواة الحدیث من الشیعة فیما رووه عن الأئمة ع من أحکام الشریعة لا فیما یقولونه برأیهم ..... ص : 136بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 2 / 90 / باب 14 من یجوز أخذ العلم منه و من لا یجوز و ذم التقلید و النهی عن متابعة غیر المعصوم فی کل ما یقول و وجوب التمسک بعروة اتباعهم علیهم السلام و جواز الرجوع إلی رواة الأخبار و الفقهاء الصالحین ..... ‌‌‌
کافر صورتا باشد که همانا برنابودی منافق صحیح می باشد.
وسلام علیکم و رحمت الله و برکاته


حقوق الهیت اسلام مبین
سوره مبارکه فاتحه آیه 1.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر / خداوند مهربان و بخشنده است !
سوره مبارکه بقره آیه 42.
ولا تلبسوا الحق بالباطل وتکتموا الحق وانتم تعلمون
و حق را با باطل نیامیزید! و حقیقت را با اینکه می‌دانید کتمان نکنید! / ضد حقیقت پوشی است !
سوره مبارکه بقره آیه 256.
لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت ویومن بالله فقد استمسک بالعروة الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم
در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست. / هیچ اجبار دینی نیست و راه روشن است !
سوره مبارکه روم آیه 30.
فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لا یعلمون
پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این است آیین استوار؛ ولی اکثر مردم نمی‌دانند! /دین ذاتی یا فطری است !
سوره مبارکه غاشیه آیه 21.
فذکر انما انت مذکر
پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهنده‌ای! / فاقد هرگونه قیمی !
سوره مبارکه انعام آیه 98.
وهو الذی انشاکم من نفس واحدة فمستقر ومستودع قد فصلنا الآیات لقوم یفقهون
او کسی است که شما را از یک نفس آفرید! و شما دو گروه هستید: بعضی پایدار (عجم)، و بعضی ناپایدار(عرب)؛ ما آیات خود را برای کسانی که می‌فهمند، تشریح نمودیم! / برابری انسان ها !
سوره مبارکه مائده آیه 32.
من اجل ذلک کتبنا علی بنی اسرائیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا ولقد جاءتهم رسلنا بالبینات ثم ان کثیرا منهم بعد ذلک فی الارض لمسرفون
به همین جهت، بر بنی اسرائیل مقرّر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته؛ و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، اما بسیاری از آنها، پس از آن در روی زمین، تعدّی و اسراف کردند. /کشتن یک نفر کشتن کل بشریت و نجات یک نفر نجات کل بشریت !
سوره مبارکه کهف آیه 88.
واما من آمن وعمل صالحا فله جزاء الحسنی وسنقول له من امرنا یسرا
و اما کسی که امنیت دهد و عمل های صلح آمیز بیاورد ، پاداشی نیکوتر خواهد داشت؛ و ما دستور آسانی به او خواهیم داد.» / امنیت و آرامش و صلح !
سوره مبارکه مائده آیه 69.
ان الذین آمنوا والذین هادوا والصابئون والنصاری من آمن بالله والیوم الآخر وعمل صالحا فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون
آنها که ایمان آورده‌اند، و یهود و صابئان و مسیحیان، هرگاه به خداوند یگانه و روز جزا، ایمان بیاورند، و عمل صالح انجام دهند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین خواهند شد./ ایمان یا امنیت داشتن دینی جزء سالم بودن روح و جسم مطرح نیست !
سوره مبارکه رعد آیه 11.
له معقبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من امر الله ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم واذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له وما لهم من دونه من وال
برای انسان، مأمورانی است که پی در پی، از پیش رو، و از پشت سرش او را از فرمان خدا [= حوادث غیر حتمی‌] حفظ می‌کنند؛ (امّا) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد . . . اینان آیاتی برحق تازه پشتوانه ملاک داشتن فاسد بهتر از خیرخواهان بدون پشتوانه ی ملاک است هرچند از قضاوت عینی بلعکس می باشد .
تازه دانسته که مرگ و زندگی و زنده جسمی بودن فرقی نمی کند ملاک ارجعیت برمردم دارد می باشد. تازه اینکه برای برقراری پشتوانه ملاک درروال تکلیف به سوی عمل باید حتی جای خود را نگرفت و جای دیگر را هم گرفت محتواگرایی از قضاوت عین است که دنیا به اندازه بزرگ برای جا هرکدام باشد که پس پشتوانه ی ملاک خواستن همانا جا هرکدام هست را از بی اهمیتی بودن تفاوتی نکرده پس صحیح است که همانا نمیشناسد ملاک می باشند.
حتی در عدل الهی باز فساد هست اما دله فساد (فسادهای کوچک) شده است دراصل وقتی انسان روی آرامش را کامل می بیند که دربهشت باشد حتی درعدل الهی دردنیا آرامش کامل نیست بعد هم آرامش قبلش پشتوانه ی ملاک امپرطوری برافکار می کند ملاک نداشتن مستحق مرگ نیست اما منافق گذشت نمی‌شود و خوب بودن و‌بد بودن دین حتی فرد نشان دروغ و ساختگی بودن و راست و واقعی بودن نمی باشد راست واقعی جلاد عادل هم ممکن است باشد اما یک بخشنده فقط گتره ای و نفهمیده از روی سرخوشی ببخشد و تازه دانسته ملاک از انقلاب مهم تر است چه برسد جمهوری اسلامی باشد و تازه ملاک از بصیرت هم بالاتر است آنچه بصیرت یا واقع بینی و واقعگرایی درنظر نمی گیرد معنایی حقیقت است دراصالت باید گفت دشمن روی ثابت جمهوری اسلامی که به زودی نظام منافق می شود دانسته که انقلاب مقدس اسلامی باقی میماند اما جمهوری اسلامی به زودی به نفاق می پیوندد دراصل باید جمهوری اسلامی راهش را عوض کند و عشق را تعادل قرار دهد و عقل (دینی) را بسیار بکند یا اینکه سقوط می کند  چون یوم الله دیگر برای این نظام موجود است کاری نکنید که یوم الله دیگر بیاید واقعگرایی ازسمت قضاوت عینی محتوایی تر از حقیقتگرایی است اما حقیقت مال عقل معرفت است و واقعگرایی مال قلب است دراصل همانا باید گفت حقیقت گسترده تر از واقعیت است همانا واقعیتگرایی گفته شود زمان و مکان نمی شناسد چه بخواهیم مجبور به اصالتش درروال تکلیف است اگر مکان نشناسد زمان بشناسد اما حقیقت نه زمان می شناسد نه مکان لیکن اگر واقعیت خود را دقیقا حقیقت نگیرید بلکه دور نزدیک بگیرد اما همین دور نزدیک بدون ملاک باعث بیشترین تزویر و بیشترین فساد بشود و تازه شما فکر می کنید ما برای تصاحب می جنگیم گفتیم ما دنبال حقیقت هستیم حتی اگر خود هلاک هم محتوایی هم نامی شویم ویا پیروز نامی ویا محتوایی شویم اما شکستی که حتی محتوای ناممان را بد کند و برای حقیقت باشد مقدس تر از پیروزی است که محتوا و نام خوب داشته و ملاک نداشته باشد هرچند قوم ما پس از ظهور عالم گیر حتی عملی می شود که حتی اگر نام محتوایمان بد خوانده بشود می باشند‌.
تازه کسی که می گوید تا چیزی را با چشمانت ندیدی باور نکن شک نکنید که قضاوتشان ازعینشان است و اینان اهل باطل هستند اماحق با آنان است که میگویند چیزی را با عقلت(معرفتی نه معاش)فهمیدی (ویا منطبق (اصطلاح:جور‌ آمد))باور کن و هم بگویند به چشمانت اعتماد نکن می باشد‌.
تازه دانسته که خیانت آن است که باملاک تخلف و تداخل بگیرد کسی بخواهد برای برقراری ملاک درمقابل رئیس وقت مخالفت کند خیانت نیست می باشد.(نظام حکومت پارلمانی و طریق آن)
به بخشش الهی، در برابر آنان [مردم‌] نرم شدی ! و اگر سختگیری داشتی ، در کنارت جمع نمی شدند‌. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب ! و در کارها، با آنان پارلمان بگذاز ! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
سوره مبارکه آل عمران آیه 159.
تازه که دانسته شود که همانا برای گرفتن قلب باید نقطه ضعف آن را پیدا کرد که شهود عینی می باشد که درعمل ممکن نیست اما وقتی شدیدا طرف را درفضای تناقض قرار دهید می توانید نفاق را بخوابانید و فضای تناقض آن است که مجبور به بی ثباتی عملی بکنید که بی ثباتی عملی سریعترینش و کوتاهترینش و کاملترین این است که درلباس منکر دین وارد شوید و (محتوای) دین را ترویج کنید دقیقا نقطه ی مقابل آن می باشد بسیاری از نجاشی ها برای سقوط منافقین چنین کردند چنین حرکتی را اول گالیله برای پاپ ها کرد پس مجبور شدید منافق منافقین شوید اما از راه درستش یا جنگ و اعدام (حداقل) بکنید "یا" درلباس منکر دین وارد شوید و محتوای دین را ترویج دهید همانا آنان راسل و نیچه مسلمان هستند شما تولستوی و شکسپیر کافر باشید چنین وارونگی دیوانگی می آورد پس در آخرالزمان درلباس بی خدایان و بی دینان وارد شوید و محتوای دین را به نام غیردین آموزش بدهید چنین صحیح می باشد و چنین نفاق منقرض می‌شود این موقع ناچارا لازم می باشد اگر شد به خدا هم‌ توهین کنید چون می دانید و می دانیم توهین شما به خدا اثری به خدا ندارد (حتی با استدلالی که معمولا قویترش را پنهان می کنید آن استدلال معمول و ضعیفش شرح کنید و حتی خدا زیرسوال ببرید)وجمهوری اسلامی (نه انقلاب اسلامی) منافق است شما درلباس کافران وارد شوید اما وقتی درلباس کافر وارد شده اید درلابه لای کلمات معنایی حقیقت را تحویل بدهید و این نظام (جمهوری) را سرنگون کنید آنان منافق شده اند شما هم منافق (محتوای) آنان شوید تا او را نابود کنید این سیاستی است که می توان درلباس غیرمسلمان حتی درلباس اسلام هراس اسلام را گسترش داد می‌ باشد و تازه اینکه دانسته احمقانی که می کنند چون اسم است بنیادگرایی آوردیم همانا بی تمدن هستیم کور خواندند چون عملمان تجدیدگرا می باشد و اعتقاد ما بنیادگرا است آنان پاپ هستند شما گالیله باشید آنان منافق هستند شما انیشتن باشید غالبا درلباس دانشمند بیاید این سرسقوط منافقین می باشد دین ما سیاسی می شود اما از سر نجات دادن دین از سرمنافقین باشید تازه اینکه دانسته آنان کافرانی هستند درلباس دین همانا دین خراب کن شدند و با تجدد بیشتر سرو کله می زنند شما با کافر باشید و با تحجر سر و کله بزنید مسئله این است اگر درلباس دین آمدند که حامی ترکیه یا اسلام تجددی شدند شما با آمریکا شوید و حامی عربستان بشوید چون ما آمریکا را دشمن می دانیم اما درلباس دشمن ما وارد می شویم همانطور که دشمن درلباس ما وارد شده می باشد و تازه اینکه دانسته شهادت پرست هستیم فقط درصورت تثبیت از منافقین دریک سرزمین همانا آزادانه دین را شرح دهید وقتی حکومت درعراق تاسیس شد چنین بکنید مسئله این نیست که درلباس کافر باشید مسئله این است به نسبتی که درجمع منافق هستید به همان نسبت درلباس کافر یا نزدیک کافر بیفتید چون منافق منفورترین مخلوق (تنها مخلوقی که به هرعنوان نفرت از آن منتها نشود) می باشد و تازه نزد قضاوت عینی کسی که نیکویی عمل ندارد خرد هم ندارد چون خردشان جزء عقل معاش نیست منافق همین است عشق ویا عقل معاش بشناسد و عقل معرفت می باشد و تازه اینکه منافق رحمت ندارد جبر خود یک بزرگترین رحمت اما نه برای عقل معاش و عشق بلکه برای عقل معرفت است اگر به منافق رحمت نشان دهی اصالت رحمت را کشتید پس برای منافق رحمت نمی شناسد نه فقط منافق کافر حامی منافق و ابلیس و شخصه ابلیس رحمت نیست می باشد. تازه اینکه درآخرالزمان درعمل غیر زبان چه با منافق چه بی منافق همچون شتر دوساله باش به طوری که بازهم سعی بیشتر دارید که همانا فعال عملی هم در حدودی که می توانید باشید می باشد و تازه ذات خدا فقط برای ذات خدا است انسان اگر بخواهد تخلف نکند باید درملاک انسانی حسن فاعلی را داشته باشد نه فقط فعلی را بگیرد باشد می باشد پس جبر و مغذوب به خصوص به طور کامل آن با منافق و کافر حامی منافق و . . . است می باشد.
تازه اسلام اصلا همین‌است دوچهره دارد شما منافقین وقتی ما درلباس کافربیایم داد و فریاد راه می اندازید که ما درلباس خودمان وارد شده ایم درحالی که اگر شما کافر می شدید درحقیقت‌شما می شدید ما گفتیم عشق درتابع عقل معرفت همچون عیسی درتابع مهدی است اما بدون تابع عقل معرفت هرچه باشد (باهرمسئله ی جزئی) که دجال می باشد دانسته که درصورت ما با منلفقین تقابل چرخشی است اما اصالت با ما می باشد تازه اعدام و . . . منافین را دست آخر و راه حل آخر اهمیت بدهید و تا می توانید بیشتر به طور عضو جدا ناشدنی به نسبت برای منافقین لباس...#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امیر المومنین



در ینابیع المودة ص 467 می نویسد شخصی از اصحاب کشف و شهود از امیرالمومنین نقل کرد که فرمود: خداوند گروهی را خواهد آورد که آنها را دوست می دارد و ایشان خدا را دوست می دارند سلطنت پیدا خواهد کرد کسی که در بین آنها غریب است و او همان مهدی است؛ سرخ رو، موی‌هایش به سرخی متمایل است. زمین را به سادگی پر از عدل و داد می کند. در کودکی از مادر و پدر خود جدا می شود و در محل پرورش خود عزیز است.با امان، مالک تمام بلاد مسلمین می شود. روزگار برایش مصفا خواهد شد. پیر و جوان سخن او را گوش می دهند و اطاعتش می کنند. زمین را پر از داد می کند همان طوری که پر از ستم شده.

به نقل از کتاب المهدی/ ص18و 19
تازه دانسته شود انقلاب مقدس اسلامی از جمهوری اسلامی جدا است جمهوری اسلامی راسش رئیس جمهور و مجلس است و تازه انقلاب مقدس اسلامی راسش رهبری و خبرگان است و تازه اینکه زیبایی عینی و عشق حتی به خدا برسد "به شرطی که" پشتوانه ی ملاک نداشتن باطل اصیل (باطل  که به هیچ عنوانی مقبول نیست خدا دردرون (که روح ، نه جسمی و روانی قوم عینی گرا خود بیاب چون روح انسان وسیع آن عالم گیر است حتی درخاموشی) است اما دانسته شود همانا بند کینه بستن از ما پای درد بنیشید یا نشنید و که هرچقدر شادی و دل باشد دل به کینه بستن باشد که پای درد نشسته شود بدون پشتوانه ی ملاک آن باطل بزرگترین باطل میباشد و انقلاب اسلامی بسنده به ایران نیست همانا اسلام و دیانت باید ارجعیت برملیت داشته باشد بخواهد یکی باشد و . . . ملاک آنقدر ارجعیت دارد که همانا به ایران (منهای انقلاب مقدس اسلامی) خیانت اصالت از قضاوت عین کرد می باشد ما قساوت قلب را نداریم دراصالت این است که ما برای منافقین باید کینه ای و نفرت خواه باشیم  چنان که فکر کند همانا قلب اصلا و ابدا نداریم درحالی که درمقابل آنان باید تا اینقدر دشمنی نشان بدهیم که تازه اسلام۰۵% الی ۲۵% کینه و نفرت و جنگ است دینی که ۱۰۰% صلح باشد سودجویی از خوبی کردن می باشد دینی که ۵۰% کینه و نفرت و جنگ است منافع طلب است منافقین چنان می کنیم که مجبور شوید (حتی از اینکه بازی بازی درآورد که کافر شدنم از گذشت مسلمان بودن واقعی است) کافر شوید اما گذاشته نمی شود این روند خود را دردین بپیمایند همانا به دین آسیب می زنید اسلام قبل از اینکه دین از عشق باشد دین نه عقل دنیویی و معاش و عقل معمول بلکه از عقل معرفت می باشد تازه عقل معرفت یک تاریکی مطلق برای آنان که همانا قضاوتشان به چشمانشان است نه آنکه بد باشد بلکه اصلا شناخته نباشد عقل مبلغ دین صحیح همان عقل معرفت است تازه حقیقت به اندازه ی مو است پس باید سخت برای یافتن حقیقت گرفت اما راحت درحق آزادی برای مخالفین (جزء منافق) گذاشت می باشد. تازه اینکه (آن) خدا نامهربان است اما آن خدایی که‌مغایر با ملاک داشته باشد چون ملاک یک یافتن مقوله است و مقوله ی آن روی ثابت یا تایید الهی از راه تایید معنایی است آن خدایی که مغایر یا ملاک باشد نه آنکه (احمقان) خدا نامهربان شود یا خدا ازخدا بیفتد ، خدا باقی است آن خدایی که مغایر باشد دروغگو یا ساخته تصور است یعنی خدا باقی است فرض آن خدا که طرف مغایر با ملاک گرفته یک خدای به فکر خودش (که برای خودش هم رنگ و آب واقعی و ثابت و باقی داده) است که تایید روی ثابت از ملاک را نخورده است دراصل خداوند درعین هم یافت میشود اما‌ عینی که درزیر (درتسلط) برتاییدات ملاک باشد نه آنکه مغایرش باشد وگرنه‌ همین یونانیان و رومیان به طبیعت منظر می کردند و یاد شکوه خدایان (دروغین) خود می کردند اما پیروان مسیح و ستوده می دانستند که حقیقت وجود دیگری است که افتخار زیبایی طبیعت به آن باید ستایش کرد وگرنه کافر بی خدا هم به طبیعت می رود از طبیعت لذت می برد و به جای خدا به تدریجی شکل گرفتن عالم معتقد است (درحالی که عالم دنیا اکثرا تدریجی هست اما ربطی به بود و نبود خدا و ربوبیتش ندارد) پس آنچه مورد نظر می باشد تصدیق معنایی حقیقت شده می باشد که از قضاوت عین خط خطی است اما این خط خطی حقیقی تر از آن است که همه ی اصالت را از قضاوت عین می فهمد پس خدا آن نیست که محتواگرایی از قضاوت عین می فهمد بلکه خدا آن است که محتواگرایی از قضاوت معنا می‌فهمد هرچند از قضاوت عین و شهود عینی همین دروغ و ساختگی می باشد چون جزء شرح خط خطی چیز دیگر نمی بیند درحالی که قبل از ظهور به خصوص آخرالزمان اکثرا به همین خط خطی ها باید ایمان آورد چون این ایمان ازهر ایمانی بیشتر است چون دردوره ای قرار دارد که تنها از معجزه طبیعت می فهمد تنها از قرآن خط خطی و آواز زیبا نه ماوراطبیعت و نور عینی قرآن که پس از ظهور آشکار می شوند همین طبیعت درظهور قدرت ماوراطبیعت پیدا می کند چنانکه با طبیعت قبلش مقایسه نمی کنید پس دلخوش به این طبیعت نکنید که طبیعت با محوریت ماوراطبیعت الهی چنان مدهوش می کند که از همین میگذرید...الأنعام
قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ
ﺑﮕﻮ : ﺩﻟﻴﻞ ﻭ ﺑﺮﻫﺎﻥ ﺭﺳﺎ [ ﻛﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺭﺩ ، ﺍﻳﺮﺍﺩ ، ﺷﻚ ﻭ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻧﻴﺴﺖ ] ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺧﺪﺍﺳﺖ [{(دقیقا همین کتاب یا مقوله های آمده از معنایی حقیقت یا مقوله ی آمده از خاص خداوند (وحی و الهام نیست اما اثبات حقانیتشان است))}] ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺧﺪﺍ ﻣﻰ  ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻗﻄﻌﺎ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ [ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺟﺒﺮ ] ﻫﺪﺍﻳﺖ ﻣﻰ  ﻛﺮﺩ .(149) 
بزرگترین ایمان برای موقع ای است که هیچ نشانی از سرد شردن آتش به گلستان و شکاف دریا با چوب و . . . نیست (خدا خواستن (پس از ظهور (اندکی قبل از ظهور)) قطعا می‌شود) اما به همین خط خطی ها و جملات و کلمات وشکل و رنگ ها و .‌ . . باور به خدا و دین آورده می‌شود تازه اگر مسلمانان درآخرالزمان پیشرفته بودند باز نشانه ای بود اما درهمین حال به همین خط خطی آنهم با دیدن داعش و القاعده و . . . که به نام اسلام ضربه می زنند ایمانی واقعی و والا می‌خواهد پس ما درآخرالزمان اگر به اسلام ایمان بیاوریم همانا شک نکنید بزرگترین مومنان دوران ها می‌باشیم اما پس از ظهور معجزات والا تر از شکافتن و گلستان کردن و . . . می باشد چنانکه  انبیاء اگر ببیند به حیرت وابدارد چنانکه آن معجزه را هم خود نداشتند و تازه خداوند نمی‌خواهد او خواسته است محدود به زمان و مکان نیست مقوله ای بخواهد بلکه ‌خواسته است انسان است که می‌خواهد خداوند خواسته است حتی‌برای خواستنش مکث نیست خواستنش همان شدن است و تازه یک مسئله درخدا وجود ندارد مغایر با مقوله ای که خواستن است مثلا مقوله این است که خدا رویگردان از امام عصر نشود به هرعنوانی این مغایر نمی شود چون خواستن همینی که هست می‌باشد آنکه وعده ی مسئله ای می دهد چه از خوب چه از بد مغایر می کند انسان است نه خدا خدا گفت می کنم می کنم گفت نمی‌کنم‌نمی‌کنم‌اما می تواند نمی کنم‌مال انسان را که اگر از نمی کنم خودش منشاء نگرفته باشد کاملا می تواند می کنم‌ بکند هم می کند شاید و ممکن است درمقوله ای که منشاء از او دارد که می کنم او است معنا ندارد *همینی که هست ‌قاعده ی او است* و ملاک یافته ی دقیق قاعده ی او می باشد پس همانا ذره ای یا مگسی که خدا خواستنی منشاء ای از خودش را برای او ذره بخواهد فلان بشود خود مگس هم نخواهد می شود می باشد.
تازه بدانید انسان درباور و اعتقاد می تواند اشتراک با تمام حسن فاعلی خدا حتی با معصومین یکتا درمشترک داشتن ملاک داشته باشد آنچه باعث مانند بودن می شود فاصله ی عمل و اخلاق است که پایان می باشد فقط تا میزان ممکن معصومین درعمل و اخلاق با خدا و فقط تا میزان ممکن ما درعمل و اخلاق با معصومین می باشد وگرنه روح انسان حتی خاموش (از تخلف) آن همان حسن فاعل خدا می باشد به همین دلیل مقوله را یافتن خودی دقیق برایش مطرح می باشد. تازه اینکه دانسته شود ملاک همان یافته خودی مقوله های همینی که هست می باشد و مغایر ندارد پس‌کسی که این کتاب را نمی پذیرد یا تخلف می کند اگر همینی که هست را هم نسبت به خدای باورش هم بدهد همینی که هست دانستن خدای آن (هم‌خودش حتی اگر خدای همه بگوید) دروغ و کذب می‌باشد و فقط همینی که هستی که منظور خودی مقوله ی خدا باشد جزء این شرح های کتاب ومربوط به این کتاب نیست تازه با تفاهمی که بخواهد کتاب را منکر که هیچ‌ حتی کم تفاوت بودن این کتاب را بکند آن تفاهم که بایددرقضاوت عینی به تفرقه ساز مبدل بشود درروال تکلیف می‌باشد حتی اگر خدا مغایر باشد آن خدا هم سد راه است صحیح می‌باشد بگذار آمون هایتان از ما انتقام بگیرند پس‌ خدا قبل از اینکه هرمسئله ای باشد آن خدای واقعی تصدیق شده ی ملاک حقیقی می‌باشد مغایر خدای همه هم باشد آن خدا اصلا نیست‌ چه برسد که خدای‌مخالف باشد چون اصلا خدا نیست از راه هم می تواند برداشته شود شما این کتاب را هم بسوزانید و ما را بسوزانید باز خدای تصدیق مقوله این کتاب حقیقی می‌باشد حتی اگر فکر وذکرمان دراین سوختن از قضاوت عین از دست برود پس تا قبل از ظهور قوم ما دراقلیت (هرچند که همیشه به حساب عین بیاید حتی اندیشه ی بزرگ و از مذهب و ادیان بزرگ باز اقلیت است چون دین پرجمعیت ترین شاخص نشده ایم حتی بشویم اکثر کمیتی مردم عالم نیستیم همین برای اقلیت بودن ما از دینمان (اسلام و شیعه انقلابی) گرفته تا قوم ((نه تنها قوم منظور نسلی نیست بلکه درصدد این است که بیشتر منظور گروه تبلیغی درخدمت شاخص انقلاب [فقط از طریق خاص یک طریقه ی فلسفی] باشد که با هر قوم و نژادی باشد)افرادی هرکجا وهرکسی که با تبلیغ افکارمان را دارند)که ما تا قبل ازظهور کافی می‌باشد) می‌مانند تا آنکه ظهور رخ بدهد ما‌ قوم‌نباشیم بلکه همه ما می شویم و می‌شوید و تازه اگر ملاک را قبول داشتند نداشتند اما مانع نشدند شما درتفاهم پیشتاز باشید مگر اینکه قبول نداشته منافق (درلباس دین عشق را برعقل ترجیح میدهد) وحامی آن ‌باشند آنجا تفرقه سازی ازقضاوت عین درحقیقت آشکار کردن عیبی که مخفی ماندن ...
چقدر بد عاقل دارد کسی که . . .
اندیشه ی بیشتری دارد بر انتزاع تصاویر و انتزاع عینیت ها تا بر انتزاع مفاهیم و انتزاع انتزاع ها .‌ . . ! عشق_رهبری
درتفاهم درجهت باطل الهی باشد مقابله کرده و آنان را کنار بزنید فقط بدانید که دومسئله مطرح است ملاک و نگرش کلی که نگرش کلی بصیرت است و ملاک باور و اعتقاد الهی و روند اثباتش می باشد این دومقوله درهرکسی باشد به اندازه ذهنیت کامل انقلابی بودن را دارد هم بداند حقیقت چیست هم بداند واقعیت درامتداد حقیقت چیست هم بداند واقع بینی درامتداد واقعیت با اصالت واقعیت چیست پس اینکه دانسته شود همانا شناخت دشمن و شناخت راهکرد روز و شناخت دوست و شناخت اولویت که ملاک می باشد و شناخت نیاز که اصلاح گرایی با پشتوانه ی اصول گرایی با منطبق گرایی میانی درمتاثر کردن اصلاحات با اعتدال می باشد‌.
تازه هم اینکه برقراری نگرش نزدیک یا بصیرت لازم است اما ملاک آنقدر مسئله ی مهم است که حتی از هروجودی گذشت حتی از وجود وجود که بخواهد مغایرش باشد که وگرنه اگر پشتوانه ی ملاک باشد ما خود شاعریم ما خود قلبی هستیم خود بصیرت داریم که چون درروال تکلیف پشتوانه ی ملاک بودنش تثبیت شده و رفتار و عین خوب هم درروال تکلیف می آید و درکل جمع اهل نظر می شود کسی که مسلمانی هم مومن هم متقی هم مصلح که درکل جمع اهل نظر می باشند.
تازه اینکه دانسته استفاده ازدیگر طریقه فلسفه ها اشکال نیست اما اگر درروال تکلیف درامتداد و تقویت فلسفه ی که به حتمی (ازروی ثابت) که امتداد تصدیق فلسفه ی خاص معنایی حقیقت می باشد فقط دانسته شود داشتن پشتوانه ی ملاک برای غیرمسلمان"مناسب"(دعوت بدون کراهت) است (معمولا همراهش اگر بپذیرد مسلمان می شود*(یا هم اینکه روند اثبات ملاک را می‌پذیرد که کفر مقرب دوستی که هیچ بلکه حتی همراهی نزدیک می باشد*)) اما برای مسلمانی که تاییدی ملاک را دارد اگر همانا پشتوانه ی ملاک نداشته باشد دقیق این است که یا بددین است یا منافق می باشد هردو به نام اسلام به هرگونه علیه محتوای اسلام همانا ایستاده پس بیشترین ضربه را به حقیقت مسلمانی می زنند پس اینان اگر تفاهم و عشق و علم حضوری و انسانی و . . . اصلا هروجودی بدون یا مغایر با ملاک داشته باشند بیشتر مخربان بوده پس داشتن برای اینان جزء این نیست یا کافر شوند یا حتما ملاک را داشته باشند اما این باز جبر (جزء منافق) نیست بلکه "واجب یا الزام' می باشد اما انقلابی چون به آخر تاییدات ملاک رسیده بددینش همانا خواه یا ناخواه مسائلی جای ملاک پر کرده که هرچند ملاک نمی شود اما تقریبا جایش را می گیرد اینان "بهتر" است که این کتاب را بخوانند می باشد.
تازه اینکه تفاوت ما با دیگر انقلابیان نه دین است نه مذهب است نه فرقه نه . . . است تفاوت درجنبش و حزب یا گروه (فکری کاملا مشترک اما روندی متفاوت) است که مثلا حزب الله و جنبش مصاف و . . . هست ما هم دونام داریم حزب الله (خاص) و جنبش حقیقت (هردو هم صحیح) می باشد.
تازه تفاوت دعوت ابلیس با حق یک مسئله است حق قلب با پشتوانه ی ملاک دعوت کند اما ابلیس قلبی بدون پشتوانه ی ملاک (که هم همانا قلب از عقل معرفت بیشتر ویا برابر یا بی تفاوت و . . .) می باشد فقط دعوت کردن درصورت یکی با دو شاخصه ی متفاوت(حق با شاخصه ی ملاک) می باشد‌.
تازه همانا هم اینکه دانسته خوب معمول متعلق انسانی فرق دارد با خوب معمول متعلق الهی فرق دارد همانا دانسته که نائب امام عصر یا رهبری همانا که خوب معمول متعلق الهی درروال تکلیف باور می باشد انتقاد درکارش به او اشکال ندارد حتی مخالفت می شود هرگز نباید روی حرفش حرف گذاشت مثلا رهبری می گوید به مذاکرات خوش بین نیستم اما رئیس جمهور بگوید خوش بینی و بد بینی نداریم باید واقع بین باشیم((غیرازواقع بینی)واقعگرایی از محتواگرایی از قضاوت عینی وسیع و گسترده تر از حقیقتگرایی است اما محتوا گرایی از قضاوت معنا حقیقت بسیار گسترده تر از واقعیت می باشد) همین است که جمهوری اسلامی همانا از انقلاب مقدس اسلامی جدا می باشد اما اگر بخواهد تخلف نشود دانسته که همانا جمهوری اسلامی خودش را منطبق انقلاب مقدس اسلامی بکند صحیح درروال تکلیف می رود اما به دیر یا زود انقلاب اسلامی نسخه ی دومش را به عراق می فرستد همانا انقلاب اسلامی باقی (حتی درایران) مانده که فقط همانا جمهوری اسلامی منسوخ شود که هم پارلمانی اسلامی درعراق جایگزین می‌باشد که آن موقع نسخه ی دوم انقلاب اسلامی می آید که نسخه دوم عاملا عملا عامل ظهور می شود که همانا  هم پس از ورود انقلاب اسلامی به عراق اسلام از حکومت عراق به اروپا و غرب می فرستد بیشتر جاهای دیگر فرانسه متاثر می شود که وقتی اروپا غالبش مسلمان شد دجال ظهور می کند چون دجال ظهور کرد هم سفیانی ‌ظهور کرده و پس از آن سفیانی وارد عراق شده (کوفه پایتخت عراق آن موقع است) شده و عراق و شام تامدتی درتخریب سفیانی قرار می گیرد جنگی بین ایران و سفیانی درکنار یک رود درمی گیرد...و اگر پرودگارت می‌خواست، همه مردم را یک ملل قرار می‌داد ؛ ولی آنها همواره مختلفند مگر کسی را که پروردگارت رحم بکند ! و برای همین (یک مللی) آنها را آفرید ! و فرمان پروردگارت قطعی شده که: جهنّم را از
همه موجودیت منزوی و اجتماعی (همواره مختلفند) پرخواهم کرد !!!
قرآن کریم ؛ " سوره ی هود " آیه ۱۱۸ و ۱۱۹
تا اینکه چون به خراسان برسد نه ماه تا ظهور مانده پس از آن سفیانی دوسپاه می فرستد که یکی به سوی فتح ایران (هنوزحکومت عراق و ایران هنوز باقی است) عراق میانجی ایران می شود و یک سپاه به سوی مکه و درمکه پس از کشتار وسیع درمدینه که مانندش درتاریخ امیه با مدینه کرد (تفاوت آنقدر بسیارکه همچون زدن تازیانه به یک شتر است) کرده ودر بین راهی مکه کل ارتش او دردره ای اولین طبیعت درمحوریت ماوراطبیعت الهی معجزه آسا فرو رفته جزء دونفر که وضعشان مشخص با سیلی امام عصر می شوند که یکی هم ایران که با وحدت ایران و عراق او را از خاک خود بیرون کرده و شکست می دهند و سفیانی ازهردوجا شکست میخورد پس آنگاه غرب یک پرچم شده درزیر سایه ی ابلیس یا لوسیفر و دجال پس از آن ظهور رخ داده باقی مانده ی سفیانی جمع شده و سفیانی توسط خیانت همراهانش کشته می شود و خاورمیانه پس از مدتی یکپارچه شده و چهار کشور با(کشور)امام عصر(عربستان (محمدی)) را دریکپارچه شدن کمک می کنند ایران و عراق و لبنان و شام پس از آن به سوی قسطنطنیه و مدیترانه و اسرائیل رفته و جنگی اولی بین این سه ناحیه با دجال درگرفته و پس از آن راهی به سوی غرب باز شده و لشکر آبی یخی (ابلیس) درمقابل لشکر فیروزه ای (امام عصر) می ایستد و سازمان ملل درجبهه ی دشمن قرار دارد و چین هم همزمان با اروپا فتح مسلمانان شده و همراهی می کند و پس از مدتی جهان دوقسمت می شود پرچمی سفید هم با کلمه ی الله با خط فیروزه ای دریک طرف همانا پرچم آبی یخی با نماد عقاب یک طرف می باشد همانا صداقت درظاهر و محتوا از قضاوت ظاهر دجال بهتر است اما شیطان همان است پس از آن هیچ مفاد توافقی با هیچ طاغوتی بسته نمی شود و هیچ صلحی با باطل درکار نیست فقط پیش می رود تا آنکه ابلیس دردست حضرت مهدی از عرش به فرش کشیده که هم کاملا گردنش را می زند و جسدش را به منا آورده و آویزان می شود برای همیشه سنگساران و سنگ زدن جسد مرده اش می شود ابلیس همان است که به مرده اش هم باید لگد زد تا درس عبرتی جاودان برای باطل برای همیشه شود و هرکسی حامی حتی جانی او شد حتی اگر ابلیس را قبول نداشت او هم کشته شده به منا آویخته میشود یعنی تا روی ثابت کاملا اصرار به قتل ابلیس می باشد‌ و هیچ نفرت برداشته می شود که درروال تکلیف ضعیفی نفرت نداشتن و خوب مطلق بودن تخلف روی ثابت که همانا سودجویی از خوبی خواه یا ناخواه همانا می باشد حتی اگر هیچ کس نخواهد این الزام درروال تکلیف درملاک انسانی بوده که ضعیفی نفرت همیشه لازم وحتمی می باشد.
از قضاوت عینی یا محتواگرایی از قضاوت عین سودجویی از خوب هرگز مطلقا خوب نیست درحالی که خوب مطلقی که ازجنس مخلوق باشد بخواهد دقیقا همان تمام ابلیس می باشد درحالی سودجویی حقیقی همان ذره ای نفرت در کسی که خوب غالب بخواهد نیست بلکه درخوب مطلق (ازجنس مخلوق)هست که پس ذره ای نفرت درروال تکلیف می باشد.
تازه دانسته اینکه ما جنبش و حزب داریم دلیل آن است که از مشترک صورت نام حق هم می توان تخلف داشت پس برای اینکه ما ازدیگر تخلف کنندگان خود را تمیز بدهیم تنها راه این است که درگروهی از انقلابی قرار بگیریم یا گروهی از پیروان رهبری و علامه قرار بگیریم که ناممان از ریشه ی تفاوت با غیرمان باشد به طوری که آن ریشه شاخص ما هم باشد چنانکه همه وجودمان را به آن مدیون هستیم که همان خدا یا حقیقت می باشد (وگرنه طرفتاران حقیقی خالص انقلاب ما هستیم)آن حزب الله (خاص)یاجنبش حقیقت می باشد.
تازه دانسته درجامعه ای که باطل تفاهم کرده است فرقه ای و گروهی شوید اما هرگز تفرقه نیندازید پس‌فرق است بین تمیز و متمایز شدن با جدایی و تمایز انداختن چون خلاف عضوجدا ناپذیر رفته اید پس ما همینی که هستیم می‌باشد.
تازه فرقه و گروهی شدن وقتی جهل است که اولا جامعه آخرالزمانی و باطل نباشد که ما درآن باشیم دوما باطل نقیض غیراصیل‌ یا حقیقت نقیض یا تزویر (مثل خوب  خواهی مطلق (از جنس مخلوق)) نباشد همانا می‌باشد وگرنه آگاهی از اینکه باید به باطل نه جهل نشناختن بلکه جهل قبول کردنش است پس‌همین خود آگاهی می‌باشند.
تازه اینکه دانسته اعتقادات خود نداریم ملاک اعتقادی است که تکلیفش برای همگان می‌باشد حتی اگر منفری خود آن را یافته باشد می باشد اینجا غرب و اروپا (و ما الفبا قاعده ی بین المللی را قبول نداریم) نیست ما مسلمانیم قرار نیست اعتقاد را مجبور کنیم اما قرار نیست برای خودمان فقط داشته باشیم که هم اسلام دین تبلیغ می باشد تازه تبلیغ دین آنقدر مهم است که تبلیغ دین مهمتر ازجان درروال تکلیف است اسلام دین متعادل مایل به سخت است...حکمت96- [و فرمود:] نزدیکترین مردم به پیامبران، داناترین آنان است بدانچه آورده اند. [سپس برخواند:]
«همانا نزدیکترین مردم به ابراهیم آنانند که پیرو او گردیدند و این پیامبر و کسانی که گرویدند.» [سپس فرمود:]، دوست محمد (ص) کسی است که خدا را اطاعت کند هرچند نسبش به محمد (ص) نرسد، و دشمن محمد (ص) کسی است که خدا را نافرمانی کند هرچند خویشاوند نزدیک محمد (ص) بود.
نه‌ همانا دین سخت است درحقیقت باید این را گفت که بین تبلیغ و جان همانا باید تبلیغ را انتخاب کنید درحقیقت اعتقادات را برای خودت نگه دار نداریم و اصلا این قاعده باطل اصیل یا باطل همیشگی می‌باشد البته برای جسم اسلام متعادل مایل به سخت است برای روح متعادل مایل به آسان است همین است که باید دانست جانت را بده اما از تبلیغ دست برندار حتی اگر کل عقل جوامع جهانی علیه ات بایستند پس تبلیغ دین اولویت هر اهل حقیقت می باشد.
تازه دانسته که ملاک داران از قضاوت عین همان ظاهرسازی دین می باشد بله از قضاوت عینی ملاک داری ظاهرسازی دین می باشد چون محتوا داشتن دین درنظر اینان دل دادن می باشد درحالی که دل دادن از قضاوت عینی محتوا داشتن به دین می باشد و دست آخر دیندارانی که محتواگرایی از قضاوت عین می کنند و دین را موثر درعمل می دانند دست آخر به پیروزی کسانی که آنان را منافق خطاب می کنند برخورد می کنند درواقع امام عصر از محتوا فهمی از قضاوت عینی حقیقت منافق یا اوج منافق است پس شما دیندارانی که ازقضاوت عین هستید و اصل دین را دل می دانید بدانید که امام عصر خلاف انتظارها جزء انتظار وسیله های مقدس می آید  پس اگر کسی از مکه قیام کرد آنان می گویند مگر هرکسی اسمش محمد ابن حسن است و می گوید انا مهدی و از مکه قیام می کند مهدی است ؟ این دروغی است که بسیاری شیعیان برای اینکه دریار حضرت مهدی وارد نشوند می گویند پس آن می گویند تا خودت به چشمت مهدی بودن و اثرات غایب بودنش را ندیده ای باور نکن پس از آن بگوید تمام نشانه ها را داشت می گویند نشانه ی دیگر هم خودت به آن اضافه کن تمام جوری (و شانسی) می باشد بله این خبرها نیست چون بیاید به سویش دسته دسته بدوند آنقدر حرف درست می کنند که نروی یا مجبور شوی به نام منجی موقت‌ به ابلیس بپیوندی اما این دفعه فرق دارد عیسی نیست یکبار بگیرید دفعه دیگر بیاید شده همه را از زمین می کند و دفن می کند خودش با اهل حقیقت و رجعتیان حکومت تشکیل می دهد که دراصل عملا خدا پس از ظهور (تمثیلا) دیوانه است به هرصورتی حضرت مهدی را به طور تک پیروز شاخص عملا باید بکند حتی به قیمت جان بقیه ی انسانها حتی یاران حضرت مهدی که حساب ملاک ندارند یا حساب ملاک موقت (منظور رهبری) دارند می باشد.
ابلیس منتظر این است که خدا از مهدی روبگرداند تا تضمین بقاء خود را بدهد درحالی که خدا با حضرت مهدی همچون درون خورشید به همه خورشید است بدون همه ی خورشید همانا درون خورشید (ازعین همه خورشید گسترده تر از درون خورشید است*) هم نیست پس تنها ابلیس یک راه دارد این است که خدا حقیقی را که حتی با سوزاندن همه ی کامل این کتاب و پاک کردن از فکر ازدست نمی رود نابود کند درحالی که خدا پیروز است اما ابلیس حتی نقشه ی نابودی خدا را به نمایش های فیلم هایش و طرح هایش کشیده است دراصل حضرت مهدی پیروز ناچاری ابلیس است فقط باید کاری کند بیشتر درلحظات باقی مانده و درلحظات باقی مانده به اندازه خوش بگذرد چون جمع شدنش الهی می باشد پس از ظهور حتی پس از پیروزی ملاک شاخص اولویت درباور و اعتقاد می باشد و انسانی فقط درعضو جداناپذیر است و انسانی شاخص اولویت درعمل و حرکت می باشد و ملاک فقط درسخن و بیان است فوقش درعمل عملکردی فیزیکی ضعیف می باشد.
تازه دانسته که برای ملاک خلاف حساب و کتاب از قضاوت عین زمان بری اهمیت نمی خواهد می باشد.
تازه اینکه گفته شد هر مسئله شان دارد و شان ملاک غالب است اما وقتی درملاک زمان اهمیت نداشت بدین معنا نیست که دربصیرت و انسانی وعملی (مکان) همانا زمان اهمیت ندارد اما ملاک تاج اینان باید باشد و هم نداشتنش یعنی نبودن سرور درروال تکلیف که حقیقت کفر (ازمسلمان) می باشد و تازه اینکه عین زبان باید تابع اعتقاد باشد نه تابع عمل فیزیکی درروال تکلیف است این همین برحق می باشد. بصیرت یک انقلاب ایران را نجات میدهد *ملاک مال انقلاب مهدی و عدل الهی است* و تازه ملاک از همه ی فرهنگ ها هم بالاتر است و تازه اینکه ما دنبال نان نیستم دنبال فرهنگ هم نیستم دنبال حاکمیت ملاک است ممانعت کنید درعراق حکومت می سازیم از قضاوت عینی گستردگی وکیفیت به گستردگی مکانی وزمانی وانسانی و پیرویی وتازه دانسته که ملاک ازانسان واخلاق مهمتر و دانسته کیفیت ازقضاوت عین یا باطل اصیل نه درحقیقت معنا ملاک نیست وزمان مهم است وگرنه که درشانش به تابع ملاک خوب می باشد.
تازه دانسته که این کتاب ملاک خدایش راستین تر از خدای انقلاب ایران میباشد اما انقلاب اسلامی‌ تصدیقش می‌باشد.سوره مبارکه واقعه آیه 78.
فی کتاب مکنون
در کتاب انتزاعی
تازه اینکه دانسته عشق محتواگرایی و معناگرایی از قضاوت عین می باشد و خدای راستن عشق نیست بلکه هرخدایی که معنایی حقیقت نداشته باشد یا تصدیق خط خطی این کتاب نباشد مرگ بر او باد بعد هم ما اقلیت هستیم که باید به غار پناه از دست شما ببریم نه شما چون ما عشق اگر پشتوانه ی ملاک داشته باشد را (فدایی) باخته ایم وگرنه بدون عشق اما با پشتوانه ی ملاک می توان شهید طلبی که هیچ بلکه شهادت پرستی (شاخص خاص عقل معرفتی+حتی عشق عقل معرفت را تاریکی می باشد و از پندار با عقل معمول یکی می گیرید) داشت همانطور که دانست که*فرق بین عقل معرفت ازعقل معاش میباشد* تازه ما شهادت پرستیم نه فقط طلب است که تازه دانسته که همانا خوشحالی و شادی یا حس خوش با تمام‌ وجود بدون پشتوانه ی ملاک باطل می باشد تازه امکان بامکان یکی است چون ظاهرشان یکی است ؟ پس دانسته قیاس های کودکانه نکنید می باشد.‌‌ تازه اینکه دانسته اوج تجربه ی آسودگی بدون پشتوانه ی ملاک باطل اصیل می باشد و تازه اصالت از قضاوت عین نمی تواند  تازه اینکه دانسته ملاک برهر علمی برتری دارد و ملاک نه تخصص و کارشناس می خواهد نه دودستی تقدیم می شود بلکه هرکسی با میزان سواد خودش می تواند بیابد چوپان اندیشه کند به اسلام رسد دانشمند اندیشه کند به اسلام برسد.و تازه دانسته شود عظمت و فطرت به مشترک و گسترش داشتن از قضاوت عینی نیست آنقدر شما حیله زده اید که فکر می کنید هرکسی حیله گر است به نام دین حکومت می کنید نظامتان را تغییر می دهیم  جرات دارید قبل از مردم خدا را مسئولیت بگیرید معنویت قلب نیست نیکوکار خردمند نیست خردمند عقل معرفت دارد بیشترین کسی همانا مهربانی و عوض کردن و خانه ی دل تکان دادن بدون پشتوانه ی ملاک اگر دل اوج بگیرد اوج منافق بودنش بیشتر ثابت می باشد بیشتر گردن زده می شوند
درتکلیف اسلام برای بشر نیست درتکلیف بشر برای اسلام است خدا با مردم و ملاک با واقعگرایی درروال تکلیف فاصله ی نزدیک دارد اما درتخلف دورترین موجودیت مردم و واقگرایی می باشد. و تازه روی ثابت حد و مرز نداشتنش دلیلش این است که تایید مقوله ی خدا دارد تازه امام عصر حقیقت منافق از قضاوت عین می باشد.تازه اینکه دانسته ما تفکر اولیه امام عصر هستیم تازه به خاطر ملاک هرغلطی بکنید از جلو به همه خنجر بزنید اما هرگز از پشت خنجر نزنید. هر انتخابی بدون پشتوانه ی ملاک باید نابود شود حکومت و ثروت خواستن و ازجلو خنجر زدن بهتر از با کسانی که پشت خنجر هستند می باشند  ما نفاق و کفر را می کشیم نه ظلم درخیالات به سرمی برید آنقدر می کشیم آنقدر می کشیم آنقدر می کشیم که مادر خامنه ای و همسرش هم دار بشوند با همین مردم می کنیم مردم بایستند با خدا می کنیم و تازه اینکه ما شادی و عشق برده ی ملاک را کنیم (دربرابر منافق به خصوص) قبول داریم غیراز آن شادی و عشقی که نداشته منکر می شویم
تازه روحیه (تفاوت و انس و وجود خود ) درملاک اهمیت ندارد تکلیف همگانی است ما شدیدا فراموشکار نیستیم شدیدا تکرار می کنیم. ملاک خدایی که مغایرش را داشته باشد مخالف است و تحمیل الزام برمسلمانان است که ملاک را بفهمند می باشد.
از جلو خنجر بزنید اما هرگز نگذارید از پشت خنجر نزنند
تازه من عشقم را (درمقابل منافق) کشتم اما از آن وقتی که فهمیدم بپشتوانه ی ملاک نداشت و تازه کتاب بدون تابعیت از ملاک باطل حقیقی می باشد. تازه برای ملاک برای منافق آسان گیری محال روی ثابت یا الهی است تازه اینکه دانسته شود ملاک طا کردن درروالش نمی شود چه برسد که نیاز به انکارش شود دانسته شود معنویت ازقضاوت عینی قلب می باشد. تازه اینکه بچه ها و نسل و جدید و کودک آزاری بشود ویا نشود روی ثابت مهم نیست اگر پشتوانه ی ملاک نیست می باشد. تازه ما فقط فقط فقط فقط فقط فقط به شرط پشتوانه ی ملاک امیدواری و خوشبختی داریم بدون آن خود خدای خوشبختی و امید دربرابر منافق مرده می گیریم و می کشیم. چه با لحظه چه بی لحظه لحظه گرفتن بدون پشتوانه ی ملاک ابلیس می باشد.
همیشه از جلو خنجر بزنید تا از پشت بزنید و اگر از پشت خنجر بزنید فاسد می باشید و کسانی را از جلو بزنید که از پشت خنجر می زنند می باشد.
با انقلابمسوره مبارکه محمد آیه 20.
ویقول الذین آمنوا لولا نزلت سورة فاذا انزلت سورة محکمة وذکر فیها القتال رایت الذین فی قلوبهم مرض ینظرون الیک نظر المغشی علیه من الموت فاولی لهم
کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «چرا سوره‌ای نازل نمی‌شود (که در آن فرمان جهاد باشد)؟!» امّا هنگامی که سوره واضح و روشنی نازل می‌گردد که در آن سخنی از جنگ است، منافقان بیماردل را می‌بینی که همچون کسی که در آستانه مرگ قرار گرفته به تو نگاه می‌کنند؛ پس مرگ و نابودی برای آنان سزاوارتر است!
تازه دانسته که همانا دنبال چهره ی زیبا که هیچ دنبال قلب زیبا نباش دنبال پشتوانه ی ملاک داشتن می باشد و تازه همیشه خوب(زیبا) می ماند قلب زیبا است محتواگرایی از قضاوت عین و تازه ملاک از قضاوت عین ترافیک یا ساخته  ی ذهن است ما درجو شما نبودیم که همانا به شما مهدویان رسیدیم بلکه اتفاقی پیش شما بوده است ما اندیشه از اول عمل بی طرفی رسیدیم پس ربطی به جو ندارد اینکه از بی طرفی به مهدوی رسیدیم جوگیری است یک خری که بابایش انقلابی است عشق گتره ای بدون یافتن مقوله ی الهی دین می آموزد واقعی است اینکه از شما هستیم از اتفاق می باشد که پیش شما آمدیم همانا که می باشد.
تازه فریب درگفتار کمتر از رفتار  درباطل می باشد پس به گفتارها اعتماد کنید تا گول شخصیت و رفتاری که گفتار را دروغ می داند نخورید می باشد. تازه اینکه بله ملاک قله نیازی به غرور نیست خود بالا است آنان که پایین هستند ما را کوچک دربالا می بینند دلیل این است که همانا عقلشان به چشمشان یا محتواگرایی از قضاوت عینی می باشد‌.
به زودی هم باید برسید که قرآن هم دروغ است اگر برسید ما دروغیم چون قرآن هم می گوید ما محصل نگذاشتیم دوما پیامبر چشم او را فساد می یابد.
تازه همانا اینکه دانسته شود وقتی روی ثابت با شما نباشد شکست خورده هستید بی نهایت راه حل مقابله هم بگیرید می باشد آنچه می توان فهمید و نمی توان فهماند همان قابل لسانی (با تایید ملاک) نشدن بوده وتازه اینکه چون دیگر از قضاوت عینی نفهمد یا کمتر بفهمد و خود از قضاوت عینی فهمد همان قلب شده که همان چون خود را اولویت گذاشته همان ابلیس می باشد تازه اینکه امام عصر پیش ما است مخالف عشق هم هست مخالف آزادی است مخالف زمان است مخالف خاطره است مخالف پیش چشم است مخالف جلوه سازی برای خر کردن مردم است مخالف دل و مخالف بی حساب است مخالف درنظر گرفتن دنیا بدون اینکه آخرتی درنظر بگیرید مخالف حس مخالف جای هیچ کس نباشد مخالف ساده مفهوما مشکل که ملاک ندارند می باشد ملاک شوخی و تمسخر نیست جدی هم نیست ملاک گردن خامنه ای را می زنیم بزرگتر نمی شناسیم  تازه ملاک مرور برای خودمان است کاملا اشتباه محض است ما اعتقاد و عقل دین منهای اخلاق و عمل دین که بخواهد متداخلش شود چه رسد که غیردین باشد می باشد. ملاک دانسته شود دودوتا چهارتا هم مغایرش نمی شناسد حتی اگر قضاوت عینی ما را بی خرد بداند و تازه اینکه ملاک شوخی نیست  ملاک ناراحتی خودمان هم مهم نیست  نگفتیم عشق عقل گفتیم عشق داشتن درمحوریت یا درغالبیت عقل داشتن وگرنه عقل بدون عشق  اشکالی نیست همانطور که خدا بدون مخلوق باز خدا است ما بی قلبیم اگر بخواهد بدون پشتوانه ی ملاک باشیم نصف عقل نصف عشق نیست ۷۵% عقل و ۲۵% قلب است اما عقل چون بر قلب غلبه دارد قلب نتواند درونی شود اما عقل بتواند بر هرغیرش داردتازه اینکه خدا حتی اگر دل و خاطره و خاطره بازی تادخدا به خدا باشد و برسد داشته باشد که مغایر با ملاک باشد *مرده است* آخرالزمان قبل از ظهور دوران عشق است(ما هیچ ابایی نداریم اسم عشق را آورده و باطل بگیریم صریحا درقضاوت عین باطل بشویم)متمایز ازباطل شوید نه متمایز از حق تازه از هر تفاهمی دوری بکنید که پشتوانه ی ملاک ندارد وتوف(نعوذ به الله) به علی و خدایی که مغایر با ملاک داشته باشد شما می گوید آب دریا با پوزه ی سگ نجس نمی شوید یا با توف کثیف نمی شود (که دریایی ساختن ازخیالات گسترده گرفتن شما یا ازقضاوت عینی می باشد) شما بگذارید این سگ پوزه اش وتوف را دراین آب دریا بکند و بیندازد همین دروغین بودن خدای شما بس وقتی دعا می کنید سرتان را به سوی آسمان بالا می برید و عضو وجودتان از اشتباه شده است می باشد.
تازه ما دراین کتاب شوخی نکردیم که تفاوت شناخته نشود می باشد.
تازه اینکه دانسته شود عاقل اشاره ای یا نشانی کافی است قضاوت عقل از چشم می باشد و تازه دانسته شود که ترک ها دراین کتاب از قضاوت عین هشدار است دراصالت نشان گرفته شده از ملاک پرملات شدن و انباشته شدنش که به سوی عملی تر شدن پیش می رود که عامل فعال می باشد.
تازه دانسته که نورانی که از شب همچون ستاره ها باشد نه آنکه نورانی درشب باشد مقبول می باشد.
تازه اینکه دانسته شود ترک گرفتن و پوشیدن از قضاوت عین هشدار می باشد وگرنه ازسمت حقیقت بیشتر در پیش بردن شدن که همان اگر خانه ازعین فرو بریزد درباور سالم نشان بیشتر عملی شدن می باشد‌.
                                هیهات من الذله
تازه دانسته فتنه کاملا باطل است (داشتن فتنه = نداشتن خدا(روی ثابت)) اما اگر دردوران آخرالزمان حق بودن خود یک تمایز داشتن عینی و ذاتی از قضاوت عینی باشد به معنای فتنه نیست که به معنای تمیز کردن می باشد.
تازه دانسته که از قضاوت عینی جزء اهل نظر که دوگانگی و گیجی درتشخیص با الگوهای خودشان دارند (که البته دست آخر معمولا ازاهل عین (حضور عینی قبل از ظهور که پس از ظهور به خصوص  دربازه ی سرانجام حضور عینی (فقط اقلیت قبل از ظهور که بعدش همه شده روی ثابت هستند) است اما به جای قواعد فیزیکی مطلق همانا قواعد فیزیکی همانا با اصالت متافیزیک می باشد)  الگوی باطل خود را ترجیح می دهند و اهل نظر ادا درآوردنگان خوب می دانند)ما قدرت شیطانی و ظلم و تاریکی هستیم و باطل اصیل و تزویر یا بد اصیل دقیقا ما هستیم درحالی دقیقا روی ثابت خودشان میباشند تازه دانسته آبی یخی عین است که پشتوانه ی ملاک ندارد که وگرنه آن عینی که پشتوانه ی ملاک دارد آبی یخی دیگر نیست(یا تماما عین منتظره حساب وکتاب عین خالی نیست بلکه تماما عین منتظره ی حساب و کتاب(نه بی عینی بلکه*) عین که با پشتوانه ی ملاک یا باور به پیروزی عملی که همان طبیعت درمحوریت ماوراطبیعت می باشد) بلکه آبی با اندکی رنگ سبزی است که فیروزه ای می باشد پس اگر سبز باشید بدان که دشمنان زامبی (بی تمدنان) شما را می دانند پس فیروزه ای باشید تا شما را ادا درآوردگان بدانند اما این حاصل نمی شود مگر اینکه پس از ملاک با صبر و نماز و تلاش و کوشش درزندگی بگذارنید تا پیشرفت کرده وبدین طریق به اهل نظر تا بتوانید دریک دلیل کوچک اهل نظر شدن همانا هم جلوی تهمت هایشان را بگیرید می باشد که دانسته شود که بصیرت خیال میکنید مال انقلاب است دشمن هم بصیرت دارد فقط او بصیرت نمی نامد و واقعگرایی می نامد فقط یک مسئله همانا ازقضاوت عین اول مهربانی است بعد بخشندگی اما ازقضاوت معنا اول بخشندگی است بعد مهربانی پس اگر پایه و بنیان قرآن محتوا از قضاوت عینی بود نه انتزاعی و مفهومی از قضاوت معنا می شد بسم الله الرحیم الرحمن قرآن هم سخن خدا است ترتیبش روی ثابت کامل است پس همین که گفته بسم الله الرحمن الرحیم همین محتوایی است که عقل معاش و دلایل منطقی زندگی گه از قضاوت عین گستردگی بیشتر از هرگونه عقلی و عاقلانه ترین عقل است پس همین است که اشتباه ابدی و جاویدان خداوند است از عشق شروع کرد و تازه کیفیت از قضاوت عین دقیقا همان مسئله ای است که خود کیفیت خالص یا محتواگرایی از قضاوت معنا می گوید کمیت تر از آن نیست و قضاوت عین قبول نیست و اهل نظر عین دارند اما عینشان قضاوتش را معنا کرده که همانا هیچ‌ همان هم با پشتوانه ملاک دارا است و کسی که قدر مکان را بداند سطحی می باشد و تازه اینکه درقضاوت عین فردا مختص به آنان است که امروز به جدیت می اندیشند اما اهل نظر این را دارند اما اینکه حاکمیت ملاک بر آن نهادند خوب حالا با ملاک و بی ملاک نداریم مهم توسعه و عمل است چون چنین باشد تمام حکومت شما صراحتا و لخت منافق است و محفاظت ارزش دارد که اهمیت به ملاک می دهد خوب حالا ومانندش برایش معنا ندارد میباشد و تازه اینکه دانسته شود همانا یک وقتی دانسته شود که عمل خوب حالا دارد (و مانند منظورش چه دور و نزدیک) نه ملاک (که ملاک تمام ارزش است) می باشد "پس بدانیم درنزد خداوند همانا فقط مسلمان می تواند بهتر از مسلمان باشد" بدانید بین ملاک و علم مغایرش هماناملاک را انتخاب کنید اما بین علم شرح این کتاب و علم همانا علم را انتخاب کنید می باشد. و تازه اینکه انتظار زمان بری دارد پس عشق است اما انتظار وقتی پشتوانه ی ملاک دارد که پس یافتن ملاک بوده و پس از آن بودن خودش را تقدیم امام و پیشوایی که دست خدا است بکند به شرط پس بعد ملاک با پشتوانه ی ملاک آن انتظار مقبول آن باشد که عشق همان امام عصر باشد ویا عشقی به غیرامام عصر که از پیرو امام عصر که به کسی و چیزی باشد و انتظار عشق است می باشد و تازه همه ی زندگی انتظار است می باشد تازه دانسته که اهل نظر این طور نیست که عین برایشان اصل است بلکه اهل نظر همچون اهل معنا همانا ملاک مهم تر از هرمسئله ای می باشد فقط یک تفاوت اهل نظر دل دارند از اهل نظر هم بالاتر است که عمل فیزیکی الهی (اولیه) به اضاف دل دارند آنان هم اهل نظر یا اولیاء الهی هستند که اما اولیاء الهی سطحی نیستند بلکه اولیاء الهی پخته کاملا با تجربه هستند که حداکثرش بین ما نائب امام عصر می شود که آنان اهل عین که هیچ حتی اهل معنا و اهل نظر نیستند بلکه اهل خدایی یا اهل سلوک یا اوج آرامش درونی (تازه همینان هم درعمل مادی سطحی هستند و دردل پخته هستند) که همانا مسلمان مسلمان مانده که ایمانشان به مسلمانی یا اهمیتشان به اسلام بیشتر شده درحالی که همان دربین مسائل اسلام بیشتر الطاف خود را فقط به خدا گرفته حقیقت"الیس الله بکاف العبده"همان می باشند.
تازه دانسته که شاید تصوری که از ابر با زنان بالدار می آید ابلیس باشد.
چقدر بد عاقل دارد کسی که . . .
اندیشه ی بیشتری دارد بر انتزاع تصاویر و انتزاع عینیت ها تا بر انتزاع مفاهیم و انتزاع انتزاع ها .‌ . . !
یک انسان سالم بر عینیت عینیت دارد و بر انتزاع انتزاع دارد و هرگز برای عینیت انتزاع ندارد و برای انتزاع عینیت ندارد . . .
دانسته شود که بستگی دارد منظور از ماوراطبیعت چه باشد اگر ماوراطبیعت معنایی از قضاوت عین باشد همان قدرت ابلیس همیشه باشد که بتواند درعین همچون خدا درزندگی تک افراد عملا وارد شده حکومت بکند می باشد‌.
تازه دانسته شود شعور کیهانی (اصالت از قضاوت عین) نباشد اشکالی نیست وقتی پشتوانه ی ملاک مهم تر از آن باشد و مسئله ای درمقابلش گفته می باشد.
تازه دانسته متمایز از باطل باشید از حق متمایز بودن نشان باطل می باشد بهترین تمایز موقعی است که تفاهم فراوان بدون پشتوانه ی ملاک باشد وگرنه درتفاهم گرفته شده از پشتوانه ی ملاک باید تمایز نداشت بلکه پیش بود می باشد.
تازه دانسته شود که قلب به شرط پشتوانه ی جنون به شرط داشتن پشتوانه ی ملاک از ملاک تنها بالاتر می باشد.
تازه دانسته که ملاک (شمع تطبیق دراصطلاح بالذات هست) محال روی ثابت است خرابی باشد می باشد.
تازه روی ثابت بودن ملاک یعنی ساخته ی ذهن (از زایده ی ذهنی که حقیقت ندارد درحالی که یافته ذهن است) دانستنش کاملا محال ‌می‌باشد.
تازه دانسته شود ‌حیثیت رفتن مهم نیست چون ملاک سخت گیر و مو ازحقیقت کشیدن دارد و میخواهد می‌باشد.
تازه دانسته شود که عقل ِن نیست که محتوا فهمی و تحلیل فهمی از قضاوت عینی یا عقل معاش و دنیایی باشد می باشد. تازه دانسته که سنت پیامبر عمل متعلق به ملاک است و زمین و  زمان برایش اهمیت ندارد هرچند از قضاوت عین موجودیت زمین و زمان داشته می باشد.‌ تازه دانسته اگر سهم قضاوت عین درملاک اهمیت نیست بدین معنا نیست که درشان خودش باطل است به شانش برحق‌ نه تنها می باشد بلکه درملاک هم می تواند ‌باشد اما سهم عینش اهمیت ندارد می‌باشد. همیشه از جلو خنجر بزن اما از پشت خنجر نزن همیشه نگو احساسا و حال به حال خوش بد است تا پنهان مسئله را انکار کنید بلکه مستقیم و پنهان نکرده ی عینی و صریح بگو عشق بد است مهم نیست با صریح گفتن نفرت بیشتر شود چون اکثر مردم عقلشان به چشمانشان است نگو به بدین ممکن آنان را مجازات کردیم لخت بگو می کشیم و خون می ریزیم بدی هم می کنید دربدی کردنتان صادق باشید هرچند بسیاری به خاطر همین پنهان لفظ ها را پسندیده و لخت لفظ ها را با همان منظور منکر شدند پس همین است شیطان قرمز باش اما شیطان آبی نباش همانا شیطان آبی به جای بی بند و باری می گوید بی بند و باری نیست بلکه‌ آزادی مطلق است با بازی تفاوت کلمات که منظور معنایی یکسان دارند یا معنایی حقیقت‌ یکسان هم دارند و  بازی اشتراک کلمات که منظور معنایی متفاوت دارند یا معنایی حقیقت‌ متفاوت هم دارند گول می‌زنند که پس درکلمات بد گفتند حیاء نداشته باش بد می خواهی بکنی حتی اگر بد ضعیف یا بد به جا همچون قصاص باشد راستگو باش و بگو می کشیم نه آنکه به بدترین ممکن ادب شدند بگو سرها را ببرید اما هرگز نگوید سرمایه ی ملت بازمی گردد بگوید بی بند و باری نگوید آزادی مطلق حداقل خنجر‌می‌زنید آنقدر جرات داشته باشید که از جلو‌ خنجر بزنید نه از پشت همانا من کسی که از جلو خنجر بزند پشت سرهم می بخشم حتی‌اگر خونم را شرشر بریزد اما کسی را که از پشت خنجر بزند موی بدنم را هم کم نکند عملا استخر خون یا (تمثیلا) خدای خون ازآنان راه می اندازم می‌باشد.
ستمکار را بیشتر از کافر می بخشم و کافر را بیشتر از منافق می بخشم و منافق را بیشتر ابلیس می بخشم پس درنزد من کافر باخلاق صریحا هرزه تر ازداعش با پشتوانه ی ملاک می باشد و تازه نه عمل خوب حرف است نه قلب و اخلاق و انسانی به خصوص انسانی که پشتوانه ی ملاک ندارد منفور ترین خصلت می باشد که تصاحبگری مال و حکومت بهتر از تصاحبگری افکار و ایده مردم که آگاهی معنایی حقیقت تا کف مرز ملاک یا ملاک درآن نیست است می باشد می باشد.
تازه (شیطان بافومت است آن شیطان بیرونی خروجی غیر هم جنس (یکی منفرد عملی) اما مربوط به انسان به غیر از شیطان خارجی که ازجنس ما مربوط به آن است می باشد) شیطان هرکسی اول خود او (ما) می باشد. تازه که دانسته آمریکا هرسه شیطان را دارد باشد و تازه اینکه دانسته که منافق عشق را بالاتر از عقل معرفت میداند که می باشد.
تازه همانا که دانسته که بدتر از آمریکا وجود ندارد می باشد.
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت
امام صادق
«منا اثنا عشر مهدیا، مضی ستة و بقی ستة، یضع الله فی السادس ما احب».
12تن هدایتگر از ما هست که شش تن از آنها گذشته، وشش تن دیگر باقی است. خدای در ششمی آنها، آنچه می خواهد (خواست خدا(نه خدا)= حضرت مهدی) قرار می دهد».
بحارالانوار/ ج51/ ص145
خود خدا ذاتی است عیون یاب خدا نیست می‌باشد سوره مبارکه آل عمران آیه 159.
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین
(نظام حکومت پارلمانی)
به بخشش الهی، در برابر آنان [مردم‌] نرم شدی ! و اگر سختگیری داشتی ، در کنارت جمع نمی شدند‌. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب ! و در کارها، با آنان پارلمان بگذاز ! اما هنگامی که تصمیم گرفتی، بر خدا توکل کن! زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
اخلاق ویا انسانی :
ادامه را می نویسیم
تازه دانسته که همیشه بیشتر باید نقاط مثبت را گفت اما اگر منفی را دراندک جاها باید گفت که هیچ درهمان اندک جاها بدون رودروایسی گفت همانا حتی اگر ازما نفرت پیدا بکند بدیمان که ضعیف است آنهم باید از صداقت‌نمایی نباشد بلکه واقعا همان بد هم می گویم صداقتش را بگویم لیکن باز می گویم به خاطر داشته باشید همانا صداقت ونقاط مثبت درمحتوا که حتمی ، درعین هم بعد ازمحتوا که هم همینطور بیشتر مورد نظر درروال تکلیف می‌باشد.
تازه که همانا دانسته شده شرح نگرش دور فقط به طور کلی چندین شرح آن مشکل نیست می باشد.
تازه دانسته اینکه علم تکثری به اسلام داشت نیازی به علم مبنایی به اسلام دیگر نداشت‌و‌فرق میکند نیست چون مقدم داری درروال تکلیف الزام می‌باشد پس علم تکثری‌به اسلام نیاز است و خوب است‌حتی اگر از قضاوت عین اثر خوب‌به تنهایی داشته باشد درروال تکلیف است که قبلش درروال تکلیف الزام ملاک را داشت‌ و آن را به روی ثابت یافت یا به تثبیت همیشه رسید که درپیش رفتن هم اعتقاد به آن کنار نمی‌رود اما بعدش برای ایمان بیشتر علم تکثری دین با ثبات اعتقاد همان بس با ملاک کافی است نیاز روال تکلیف می باشد.
تازه همانا دانسته شود هرکسی همانا (درروال تکلیف است*) هرچند درمقابل شیطان قرمز باید دفاع کرد و همانا هرکسی هرچند درمقابل شیطان آبی (درروال تکلیف است*) باید تا برخوردو رودررو(اثرات جنگ نرم)نشد کار علیهشان نکرد می باشد فقط جنگ عملا سخت را با نرم درعملا جواب دادن کنار می رود و جنگ عملا نرم را با سخت عملا جواب دادن کنار می رود دانسته که برخورد فرقی نمی کند قصاص قصاص است اما فقط زبان لخت می گوید آدم کسی کشته قصاص می خواهد بشود نمی گوید با آخر جدیت باید بگوید اعدام یا فوقش اشد مجازات یا سر به طناب رفتن است فقط کلمات لخت می شود عمل همان عدالتش را دارد تا در بدی حتی ضعیف که بد ظاهری برای عدالت خواهانه ی اجتماعی است هم از لخت زبان صداقت روشن باشد تا اگر کسی خواست تجاوز بکند مجبور شود دستش آشکار بشود که تازه درروال تکلیف نظارت خدا است که شرح عینی را جزء آنان را هم گفت پس طرف اگر خلاف مرتکب شود حتی به نام قانون با این لخت شرح داشتن درجزء شرح کردن اگر از حد تجاوز کند آشکارا فسادش می شود و مجبور به راست  رعایت کردن واصلاح اجتماعی باشد پس حاکم نتواند پنهان کار کند همیشه حرف کشی گرا وجود داشته باشند که همانا تشخیص حقوقی داشته تا بتواند که هم لخت هم جزئیات اقدامات یک شخص را چه ازخوب چه از بد آشکار بکند این وظیفه قانون هرکسی است که به کوتاه ترین سخن بسنده نکرده که همکاری با قانون و حقوق درشرح داشته می باشد.
تازه دانسته که اهل نظر به خصوص معصومین ملاک را دارا (همچون دیگر مسلمین سالم) هستند فقط آن را به تصدیق قلب و چشمانشان هم رسیدند چون ملاک به چشمانشان و قلبشان درتسلط اهمیت بیشتر رخنه کرده و همانا هرچه بالا می رفتند اینان اهمیت به ملاک را که با آن روی ثابت دارند بیشتر کرده و باعث عین و قلب تصدیق کردن ملاک فقط به تسلط اهمیت به ملاک بیشتر بر قلب و چشمانشان رسیده آنگاه قلب و چشمان بیش ازپیش تابع به اهمیت ملاک شد به تصدیق ملاک فارغ آمده شدند اما اینان اهل نظر هستند می باشند.وگرنه همانا آن عمل و به خصوص قلب حتی صادق فقط بدون پشتوانه ی ملاک به اوج تصدیق خدا برسد که باطل رفته می باشد و نامیدن مومن که فقط با قلب باور دارد که پشتوانه ی ملاک ندارد کاملا زشت و کهیر می باشد.
تازه دانسته شود حق اگر از فقط ملاک که هیچ به عمل بیاید  همانا درعمل نفوذ غالب شده پس به تمام باطل را کنار می زند پس چون حق از ملاک تا نفوذ به آخر عمل شرح بشود همانا باطل یا تخلف به تمام چه قرمز چه سرخ چه . . .خواه یا ناخواه کنار می رود پس نیازی به شرح باطل نیست تمام حق را فقط حق نه بلکه حق تا نفوذ عمل را شرح و وظایفش درعمل شرح کرد که فقط که به طور محدودی الزاما ناچارا شرح باطل کرد و داشت حتم خود باطل کنار رفته می باشد.
فقط تضمین شرح باطل به طور محدود را از آنجا فهمید که امنیت کلی اولیه شرح حق را تا نفوذ به عمل باز می کند که نشانش داشتن همانا این است مسئله (به جا) گفته می باشد‌. دانسته شود که همانا درکل جمع شرح"اهل نظر"که با یکسری مسائل را بگویم همانا همه ی مسائل حل می شود می باشد.
۳#*
تازه دانسته که این کتاب بی خطا درامتداد دادن می باشند.
                                هیهات من الذله
تازه دانسته فتنه کاملا باطل است (داشتن فتنه = نداشتن خدا(روی ثابت)) اما اگر دردوران آخرالزمان حق بودن خود یک تمایز داشتن عینی و ذاتی از قضاوت عینی باشد به معنای فتنه نیست که به معنای تمیز کردن می باشد.
تازه دانسته که از قضاوت عینی جزء اهل نظر که دوگانگی و گیجی درتشخیص با الگوهای خودشان دارند (که البته دست آخر معمولا ازاهل عین (حضور عینی قبل از ظهور که پس از ظهور به خصوص  دربازه ی سرانجام حضور عینی (فقط اقلیت قبل از ظهور که بعدش همه شده روی ثابت هستند) است اما به جای قواعد فیزیکی مطلق همانا قواعد فیزیکی همانا با اصالت متافیزیک می باشد)  الگوی باطل خود را ترجیح می دهند و اهل نظر ادا درآوردنگان خوب می دانند)ما قدرت شیطانی و ظلم و تاریکی هستیم و باطل اصیل و تزویر یا بد اصیل دقیقا ما هستیم درحالی دقیقا روی ثابت خودشان میباشند تازه دانسته آبی یخی عین است که پشتوانه ی ملاک ندارد که وگرنه آن عینی که پشتوانه ی ملاک دارد آبی یخی دیگر نیست(یا تماما عین منتظره حساب وکتاب عین خالی نیست بلکه تماما عین منتظره ی حساب و کتاب(نه بی عینی بلکه*) عین که با پشتوانه ی ملاک یا باور به پیروزی عملی که همان طبیعت درمحوریت ماوراطبیعت می باشد) بلکه آبی با اندکی رنگ سبزی است که فیروزه ای می باشد پس اگر سبز باشید بدان که دشمنان زامبی (بی تمدنان) شما را می دانند پس فیروزه ای باشید تا شما را ادا درآوردگان بدانند اما این حاصل نمی شود مگر اینکه پس از ملاک با صبر و نماز و تلاش و کوشش درزندگی بگذارنید تا پیشرفت کرده وبدین طریق به اهل نظر تا بتوانید دریک دلیل کوچک اهل نظر شدن همانا هم جلوی تهمت هایشان را بگیرید می باشد که دانسته شود که بصیرت خیال میکنید مال انقلاب است دشمن هم بصیرت دارد فقط او بصیرت نمی نامد و واقعگرایی می نامد فقط یک مسئله همانا ازقضاوت عین اول مهربانی است بعد بخشندگی اما ازقضاوت معنا اول بخشندگی است بعد مهربانی پس اگر پایه و بنیان قرآن محتوا از قضاوت عینی بود نه انتزاعی و مفهومی از قضاوت معنا می شد بسم الله الرحیم الرحمن قرآن هم سخن خدا است ترتیبش روی ثابت کامل است پس همین که گفته بسم الله الرحمن الرحیم همین محتوایی است که عقل معاش و دلایل منطقی زندگی گه از قضاوت عین گستردگی بیشتر از هرگونه عقلی و عاقلانه ترین عقل است پس همین است که اشتباه ابدی و جاویدان خداوند است از عشق شروع کرد و تازه کیفیت از قضاوت عین دقیقا همان مسئله ای است که خود کیفیت خالص یا محتواگرایی از قضاوت معنا می گوید کمیت تر از آن نیست و قضاوت عین قبول نیست و اهل نظر عین دارند اما عینشان قضاوتش را معنا کرده که همانا هیچ‌ همان هم با پشتوانه ملاک دارا است و کسی که قدر مکان را بداند سطحی می باشد و تازه اینکه درقضاوت عین فردا مختص به آنان است که امروز به جدیت می اندیشند اما اهل نظر این را دارند اما اینکه حاکمیت ملاک بر آن نهادند خوب حالا با ملاک و بی ملاک نداریم مهم توسعه و عمل است چون چنین باشد تمام حکومت شما صراحتا و لخت منافق است و محفاظت ارزش دارد که اهمیت به ملاک می دهد خوب حالا ومانندش برایش معنا ندارد میباشد و تازه اینکه دانسته شود همانا یک وقتی دانسته شود که عمل خوب حالا دارد (و مانند منظورش چه دور و نزدیک) نه ملاک (که ملاک تمام ارزش است) می باشد "پس بدانیم درنزد خداوند همانا فقط مسلمان می تواند بهتر از مسلمان باشد" بدانید بین ملاک و علم مغایرش هماناملاک را انتخاب کنید اما بین علم شرح این کتاب و علم همانا علم را انتخاب کنید می باشد. و تازه اینکه انتظار زمان بری دارد پس عشق است اما انتظار وقتی پشتوانه ی ملاک دارد که پس یافتن ملاک بوده و پس از آن بودن خودش را تقدیم امام و پیشوایی که دست خدا است بکند به شرط پس بعد ملاک با پشتوانه ی ملاک آن انتظار مقبول آن باشد که عشق همان امام عصر باشد ویا عشقی به غیرامام عصر که از پیرو امام عصر که به کسی و چیزی باشد و انتظار عشق است می باشد و تازه همه ی زندگی انتظار است می باشد تازه دانسته که اهل نظر این طور نیست که عین برایشان اصل است بلکه اهل نظر همچون اهل معنا همانا ملاک مهم تر از هرمسئله ای می باشد فقط یک تفاوت اهل نظر دل دارند از اهل نظر هم بالاتر است که عمل فیزیکی الهی (اولیه) به اضاف دل دارند آنان هم اهل نظر یا اولیاء الهی هستند که اما اولیاء الهی سطحی نیستند بلکه اولیاء الهی پخته کاملا با تجربه هستند که حداکثرش بین ما نائب امام عصر می شود که آنان اهل عین که هیچ حتی اهل معنا و اهل نظر نیستند بلکه اهل خدایی یا اهل سلوک یا اوج آرامش درونی (تازه همینان هم درعمل مادی سطحی هستند و دردل پخته هستند) که همانا مسلمان مسلمان مانده که ایمانشان به مسلمانی یا اهمیتشان به اسلام بیشتر شده درحالی که همان دربین مسائل اسلام بیشتر الطاف خود را فقط به خدا گرفته حقیقت"الیس الله بکاف العبده"همان می باشند.سوره مبارکه احزاب آیه 40.
ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما
محمّد (ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا و ختم‌کننده و آخرین پیامبران است؛ و خداوند به همه چیز آگاه است!
تازه اگر درعمل مادی به اوج(قدرت معجزه ی عمل*) مادی برسند یا مانند حضرت مهدی بشوند به حقیقت "بیعت لله" رسیده که اینان بسیار کوشا و منظم درهمه ی مباحث می باشند که اینان پخته ی عملی یا اهل مهدی باشند اوج نائب و پشتوانه ی امام عصر درروال تکلیف ما اینجا می باشد که اهل هدایت کننده هستند که معصومین همگی اهل مهدی هستند ما فقط می توانیم که مانند اهل مهدی باشیم اما اهل مهدی مطلق روی ثابت که حتی بقیه معصومین مانند آن هستند که محمد ابن حسن عسکری است اهل مهدی را ندوید بین مسلمان خالی تا مومن که مسلمان با اهمیت است کار یک انقلابی جان باخته نیست چه برسد اهل نظر چه برسد برسد برسد . ‌. . اهل مهدی می باشد حتی پشتوانه ی امام عصر حداقل و حداکثر دارد که همانا حداقلش اهل سلوک و حداکثرش اهل مهدی می باشد (رهبری امروز ما ابدایی ترین اهل سلوک است) اهل مهدی بین نائبیت ویا پشتوانه های امام عصر خاص ویژه است همیشه نائبی ویا پشتوانه ای هست اما آن پشتوانه ای که مخصوص هردوره نمی باشد فقط تک دوران پیدا می شوند همچون شیخ حلی و شیخ صدوق و شیخ کلنی و . . . غول نائبیت و پشتوانه هستند تک فرد عملی آخر اهل مهدی درعمل تماما شکست ناپذیر (روی ثابت) می باشند چیزی دراین گذر برملاک افزوده و کاسته نشود بلکه بیشتر دراین گذر بیش از پیش تصدیق عین آن یافته شده می شود به طوری که همچون معصومین عملا خدا را می بینند فکر نکنید اهل مهدی جزء بیعت برای  (یا با)خدا است ودانسته که بیعت برای(یا با)خدا جزء اهل مهدی نیست همانا دراصالت اهل مهدی که درظهور سیصد و سینزده نفر می شوند و تازه دانسته از خون ابلیس و منافق گذشته نشود به خصوص (روی ثابت) مومن نماهایی که اینکه دل دارند درست اما دل را تابع حاکمیت ملاک ندارند  می باشند اما دانسته که همانا عشق با پشتوانه ی جنون با پشتوانه ی ملاک از ملاک تنها بالاتر است جنون با پشتوانه ی ملاک مومن ابتدایی اما اگر درروال به ابتدای عشق با پشتوانه ی جنون با پشتوانه ی ملاک رسید به آخر مومن همانا ابتدای اهل نظر رسیده است (که عشق درروال تکلیف جنون تر سالم از جنون سالم می باشد) تازه که دانسته فقط مومن سطحی نیست و بیهوده سخن نمی راند و تازه دانسته که چه بخواهیم چه نخواهیم (این حقیقت روی ثابت*) می باشد که (عمل کردن از همان سطح اولیه ی ایمان آغاز می شود فقط شاخص و اوج شاخص نگرفته یعنی نه شاخص عمل برای آن سطحش ندارد بلکه آن شاخص عملی که پسند مهدوی باشد فاصله ی بسیار دارد پس عمل خودتان را پایین نکنید بلکه همانا عمل مهدوی پسند بسیار بالابدانید می باشد و تازه شوخی(غیراذیتی)سطحی بودن نیست همانا اگر برای نیاز گرم کردن به جا باشد خود یک مسئله ی غیرسطحی می باشد که تازه دانسته شود شوخی اگر از پشتوانه ی ملاک دار باشد دانسته شود که حتی هم نشان ایمان صحیح می باشد.
تازه با شرح اهل نظر برای اینکه درسطحی مانند معصومین شد اما گفته شد و می شود مانند معصومین شدن بازه دارد پس که این مانندشان شدند درشاخص بازه اش از اهل نظر  درابتدا آغاز شده و به اهل نظر درجه ی میانی که اهل سلوک هستند رسیده و اهل نظر آخریه اهل مهدی می باشند پس هم اهل سلوک هم اهل مهدی هم اهل نظر هستند اما آن اهل نظر نیستند که ابتدایی که ابتدایشان به حقیقت اوج ایمان رسیده و اهل سلوک به حقیقت اوج ایمان شاخص رسیده و اهل مهدی(شاخص اهل سلوک) به حقیقت اوج ایمان خدایی رسیده همانا هستند می باشند که همانا دانسته همانا اگر اهل مهدی را درشرح گرفت بدیهیتا روی ثابت حق کاملا آمده و باطلا کاملا رفته به همه و درکل جمع که همه شده می باشد‌‌ و تازه دانسته که فقط شرح تمام درکل جمع همه اهل مهدی درروال تکلیف(ازمعنایی حقیقت تا اهل مهدی شدن)می باشد.
تازه اینکه دانسته شود لیاقت(دانسته که لیاقت دانسته که بتوان داشتن سطحی دار یا (اوجش) تکثر ارزش است همانا مربوط به نگرش نزدیک بوده و اصلا ملاک راه ندارد میباشد) ابتدایی عینی قضاوت عینی نداشت اما بتوان معجزه عملا کرد می باشد و تازه همانا این کتاب نوه ی آخر قرآن یا کتابی که دست انقلاب اسلامی را به دست انقلاب مهدی می باشند.
تازه اینکه دانسته شود اگر ازقضاوت عین نداشته باشید بین خدا با امام عصر تفاوت درون خورشید که به همه خورشید است اصلا جای سفره بودن مهم نبوده تا وقتی که پشتوانه ی ملاک حل نشده باشد تازه حقیقت مسئله ای سفره ندارد  این به معنای اهمیتی تکلیف پذیرش بلکه باطل اصیل قبل از اینکه معنایی حقیقت را بیابد به معنا (به نام عینی نبودن از زبان اینان) توجه کند به حس (به خصوص خوشایندی) کلمات توجه می کند که از قضاوت عین جویای حقیقت بدون نیاز اهمیت تخصص اوج فاجعه می باشد.سوره مبارکه اعراف آیه 187.
یسالونک عن الساعة ایان مرساها قل انما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها الا هو ثقلت فی السماوات والارض لا تاتیکم الا بغتة یسالونک کانک حفی عنها قل انما علمها عند الله ولکن اکثر الناس لا یعلمون
درباره قیامت از تو سؤال می‌کنند، کی فرامی‌رسد؟! بگو: «علمش فقط نزد پروردگار من است؛ و هیچ‌کس جز او (نمی‌تواند) وقت آن را آشکار سازد؛ (اما قیام قیامت، حتی) در آسمانها و زمین، سنگین (و بسیار پر اهمیت) است؛ و جز بطور ناگهانی، به سراغ شما نمی‌آید!» (باز) از تو سؤال می‌کنند، چنان که گویی تو از زمان وقوع آن باخبری! بگو: «علمش تنها نزد خداست؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند.»
اهل مهدی نه تنها ملاک دارند بلکه جزء ملاک نمی بینند که تازه غلط کردید انسانی و هرچه مانند آن و هرچه مغایر با دین مبین اسلام ناب محمدی به علاوه ی روند اثبات ملاک را ملاک بگیرید چنین کنید اوج فساد رسیدید پس عملا نه عمل درکیفی بلکه عمل در عمل هم فقط باید ملاک را دید پس نه زمان را درنظر نگرفت نه مکان تازه تمایز شدن خود حقیقت باطل می باشد باید به باطل تمایز شد پس خوردن و خوراک و درسفره جا داشتن یا محتوا درقضاوت عینی نیاز داشتن می باشد فقط باید برای نیاز فدایی کردن تمام وجود همانا به ملاک است که اهل مهدی به این نتیجه می رسند جزء ملاک فهمیدند درخوب شدن یک عمر درعمل حتی درخوب رفتاری اشتباه رفته اند (فرق دارد با بد دررفتاری که همانا می فهمد اشتباه رفتار رفته خوب رفتار شود) که باید تمام همان همه روی ثابت سفرشان برای خدمت به ملاک به باور ملاک می باشد یعنی همین دین مبین اسلام ناب محمدی که الطاف توجه اش را به خدا بیشتر دارد به طور خالص می باشد که از قضاوت عین خام می باشد اما خام نیست بلکه خالص می باشد پس چه تفاوت تفاوت می کند مهم آن است که فدای ملاک برای ملاک به سوی ملاک باشد فقط اهمیت نیاز عمل درآن ضعیف است پس همین که دانسته شود که به عظمت عملی و به خصوص عظمت ملاک رسید می باشند. (تازه دانسته که ما درروال تکلیف فوقش مانند(که تمایز بین خود ومانند را عمل(بازه)دارد)همانا مهدی(منفرد عملی محمد ابن عسکری)شد باشد که همین برای ما اهل مهدی می باشد)
تازه دانسته که انگیزه و عشق و روان و‌ذهن و .‌.‌. مربوط به آن برخلاف انتظار دیندارن و معنویگرایان از قضاوت عین انگیزه و عشق و روان و‌ذهن و .‌.‌. هم مسئله ای کاملا عضو جسمی می باشد تازه آنقدر غیرجسمی نیست انگار جسمی نشود چون جسمی به اوج جسم یا همان پنهانترین (ازجنس) جسم از جسم یا ذات جسم حیله است و تازه انتقاد که ذره ای پذیرش باشد برای عوض و غیر و تغییر است که جای عمل (همانا نه ملاک که ازقضاوت عین‌ عمل مسلط ویابرابر با ملاک درحالی که درحقیقت نه تنها ملاک عمل نفوذ عینی آن ندارد بلکه نفوذ ملاک درعمل بیشتر از عمل درملاک است هرچند قضاوت عین منکر کننده باشد که درست) می باشند.
تازه همانا دانسته شود که درتکلیف الهی همانا من تکلیف را دانستم شما دانستید یا ندانستید نمی دانم صحیح می باشد.
تازه پس از یافتن ملاک تثبیت که به خصوص برای ما که الان حتم انتقاد پذیری برای ملاک درشانش نداریم می باشد.
تازه دانسته شود که شناختن شرح اهل مهدی درهمان ملاک یافتن میباشد که پس حتی اگر عملش هم نداشته می باشد.
تازه دانسته که عشق خودش بیاد و نیاد نداریم همانا (عشق باید بود خودش بیاید اصالت حقیقت از قضاوت عین می‌باشد) هروقت آمد باید برخلاف انتظار محتوا از قضاوت عین هم شده انکار کرد حتی اگر سنگ دل بدانند نیازی به مقاوت کردن نیست‌بی خیال به آن بودن بهترین راه مقابله به هرعشقی که بنده و برده ی ملاک نیست همانا می‌ باشد.
تازه دانسته شود گفتن عین آیات فرق دارد با شان آیات و گفتن واقعیت آیات فرق دارد با شان آیات و گفتن ‌حقیقت آیات فرق دارد با واقعیت آیات درحقیقت این کتاب تماما تماما اثبات کلام الله و کلام اولیاء و . . . است  همچون نهج الابلاغه که خواهر قرآن است این کتاب نوه ی آخر قرآن می باشد پس کسی از این کتاب رویگرداند دقیقا مثل همان کسانی است که به خاطر خدا واسطه بودن معصومین را ترک کرده اند و تماما کافر هستند اگربه این کتاب چنگ نزنید درجنگ های امام عصر به سینه هایتان چنگ زده شده داغون می شوید فرق دارد ندارد برای هر اصلی واسطه برای هر واسطه اصلی واسطه ی اصل دیگری تا . . . می باشد (چون واسطه بودن تعدد واسطه درهم می آورد که) این کتاب از انقلاب هم با ارزش تر است دراصل تقریبا ارزشی برابر انقلاب دارد (کمی بیشتر) اما این کتاب همانا کسی از این کتاب توسل نجوید به آخرین تابع قرآن چنگ نزده است این کتاب نیازی به غرور نیست روی ثابت حضرت مهدی که ۰۱% این کتاب است به ۹۹% که قرآن و متعلقاتش (نهج الابلاغه) می باشد اما اگر قضاوت عینی نشود ۹۹% سخن خدا (و اولیاء) است و ۰۱% بهترین اثبات سخنان هدایت کننده می باشد وکسی که از این کتاب تخلف کند مثل آن است که که ولیتان فقط خدا را غیر از ..
ربا خواری یعنی سود بیش از حد و سود بیش از حد یعنی سود گیر را ثروتمندتر و سود ده را فقیر تر و فقیر تر شدن در کنار ثروتمند تر شدن یعنی افت شدید همراه با فزون شدید مالی یعنی تناقض مالی و تناقض مالی یعنی فساد مالی و فساد مالی یعنی آشوب دارایی و آشوب دارایی یعنی بطلان ملاکی و بطلان ملاکی یعنی بطلان اساسی یعنی تخریب اعتقادی و فکری و تخریب اعتقادی و فکری یعنی جنگ با خداوند و جنگ با خداوند یعنی هلاکت حتمی جامعه و نظام پس قبل از اصلاح هر چیزی به اصلاح مالی و برداشتن ربا خواری و فقر و مشکلات اقتصادی و . .‌ . بپردازید !!!
علامه جواد آملی
از ولایت رسول الله و اولامر بداند و حقیقت همین است این کتاب ربطی به من ندارد همانا یکبار گفتم کسی دیگر هم می توانست جای من بیاورد اما آن هم می آورد عامل ظهور می نه فردش همانا من باید بروم تو کوزه این کتاب میشد همانا نتایج همان بود و محصول همان بود پس استدلال استنتاج که از محتوای علوم تجربی (همچون فقط علت و معلول و خواب مادی نیست و . . .) با علم جدید حتی چندین قرن هم باشد تغییراتی حاصل می شود که همانا بسیاری از این تغییرات دین را زیر سوال بردند و شبهات را ابدی کردند به جای آن کتاب آمده که ریشه اش به حقیقت برمی گردد نه به علوم تجربی دوران عوض شود حقیقت عوض نشود همانا این کتاب نوه ی آخر قرآن نام گرفته است یا کوچکترین فرزند قرآن نام دارد فقط علم تجربی برای قواعد کارکردی همچون شهر جنگلی و سیاهچاله شرح شده است البته در همین کتاب از استنتاجی با محتوای علوم تجربی شما بهره برای اثبات خدا وپیامبر و . . . گرفته شده است اما همان علم تکثری است که برای تقویت نه برای اثبات مسئله ها می باشد البته از علوم تجربی هم محتوا نگرفته باشید از محتوا حادث و اتفاق (دراهمیت گرفتن) و . . . کمک گرفته اید این خودش مسئله ی شما را ناپیدار می کند که تازه دانسته شود (که عالم اینطور نماند چون تو خدا را داری که مغایر با ملاک باشد دقیقا آن عالم خوشت شود که روی ثابت است پس از ظهور از میان برداشته بشوید چه فکری درست نشده اید به مختلف عملی می باشد) استفاده از این مسئله همچون میخ است که توانسته به زمین فرو رفته یا به نتیجه فرو رفتن به زمین شده اما برای اینکه سخت بچسبد بیشتر با سنگ بر سر میخ می زنید درست است نه برای اثبات یعنی دقیقا قبلا فیلسوفان و علامه ها ویا معلمان اثبات این مسائل را می کردند اما اکنون اثباتی آمده که شبهه ندارد و بدارد طرف را با یاد دادن چگونه اندیشیدن می آموزد چگونه سوالاتش را برطرف بکند حتی اگر درکتاب شرح نشده باشد البته گفته شد متخصص و کارشناس (دینی) میخ درنتیجه فرو رفته به زمین را(که ما بردیم)محکم تر فرو می برد تا استحکام بیابد نیاز درروال تکلیف می باشند از همین جهت که استدلالی آورده که پایداری که بدون تفاوت درهرزمین و زمانی قابل پاسخگویی است این کتاب را راس استدلال ها برای همیشه (مگر درامتداد همین کتاب)وپایین ترین موجودیت به نزدیک قرآن می باشد که همانایعنی دورترین(عرضی)نزدیک(طولی) (که قیاس عینی از قضاوت کیفی) قرآن این کتاب می باشد.
چنانکه درمراعات این کتاب دیر بشود مثلا یکی از مراعات کتاب که شهر جنگلی است به تاخیر بیفتد همانا ظهور هم‌ به تاخیر دربازه ی موقعیت می افتد اما اگر گذشت و بهتر از مثلا شهرجنگلی درساخت و ساز آمد شما اگر از این ساختار و ساز این کتاب که همانا آن موقع اطاعت کنید خشک تابعان این کتاب هستید که خشک تابعان از این کتاب چیزی نفهمند پس چون موقع ساختار و ساز بهتری آمد که کار شهرجنگلی را می کرد در مد دیگر بود آن مد را آن موقع اجرا کنید که هم در ساختار و ساز که هیچ در جملات معنایی حقیقت به جای اینکه حتی از تابعیت معنایی (به خصوص معنا درمعنا کلمه حقیقت به سوی پیش رو بیش ازپیش درپیش رفتن) جملات درنظر بگیرید همانا هم حسی و فقط کلام حق بودن اطاعت کنید همانا دانسته که باز خشک تابع کتاب می باشید قرآنش هم چنین کردید که نمی فهمید فقط یک شرح معمول می یابید درحالی که قرآن هم استدلال خدا دارد فقط کوتاه و مختصر و خفیف می باشد  فقط از قرآن آوازش و صحیح خواندن و تفسیر با شان نزول کردن بلد هستید کمی هم در خود آیات نظر کنید می بینید حتی برای قیامت استدلال دارد می گوید : همه چیز تجدید پذیر (با نگه داشتن همان صورت و اصالت است*) است پس چطور که قیامت رخ ندهد. فقط "اهااااااا اوووووننی"(آواز زیبا نفهم) میخوانید یا همینطور میشنوید "این کتاب به هیچ شک برای هدایت پرهیزکاران" چون قرآن این را گفته حجت می شود خوب همینطور شرح معمول خواندی اصلا متقی یعنی چی جناب متقی یعنی دوری گزیدن ازانحرافات وقرار نیست عملی باشد کسی که فکرش ازانحرافات پرهیز بدهد متقی است حتما به طور شرح معمول طرف باید عاری ازگناه عملی باشد تا به عقل قرآن برسدوهمانا هیچ دوری انحراف فکر اعقیدتی برای استدلالش وخودش بالاتر ازطریقه ی همین روند معنای حقیقت نیست می باشد.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...