ویژه کنید
عکس و تصویر (و تازه باطل اصیل جامع : درکل از نگرش با نگرش از درکل فرق دارد ...

(و تازه باطل اصیل جامع : درکل از نگرش با نگرش از درکل فرق دارد اینکه نگرش از درکل هرگز جهان بینی نیست و هرگز عقل فرهنگ و عقل از معرفت نیست بلکه معرفت از عقل همان آن عقل فطری پس همین است که انسانی مبنا انسان نیست بلکه نزدیک باشد نیست بلکه درتخلفی که درروال تکلیف شیطان درتزویر کردن به آن راه داردخوب از انسانی است که راه دارد شیطان اخلاق محور است همانا شیطانی که آبی یخی (اهریمن یعنی ذاتی هم اندازه ی خدا که خدا برابر ندارد بالاتر بد نداریم مگر اینکه از حدود درملاک انسانی یا ملاکی که انسان و انسانی به آن مربوط است نه آن به انسانی(نه درانسانی)که این کتاب می گوید از اول تا آخرش است و باطل اصیل جامع یا مبنا عشقی خفه شو تعریف نکنید چون تعریف حق می تواند آن باشد که تو تعریف باطل از حق می کنیدچون الفبایتان هم از آخرالزمان است حتی طریقه فکرتان را از نژام سلطه گرفته اید نظام سلطه ای که از آدم و حوا برقرار است و از اول اصلاح نشده است اکثر مردم جهنم جاویدان می روند هرچند اقلیت تکفیر شوند تنها اقلیتی می روند که از ما و مدل ما باشد و می توان الفبای ذهنیت شما نداشت چون ذهنیت ذهنیت هم رد می کنیم که از شما است چه برسد ذهنیت پس خوش باش هیچی از اول کتاب برای تو از ذهنیتی داشتن بهتر است یک شستشوی کامل مغز داده و از اول تمیز با معنای حقیقت بشوید تا هم ذهنیت را بیابید هم ذهنیت ذهنیت چنین است که صور قبول کردن الفبای قبول کردن نیست نیاز باشد علم کلام عقلی هم باید برداشته شود چه برسد بقیه مسائل که باشد پس این کتاب خود زمینه است و زمینه نمی خواهد از اول با هم بدست بیاوریم نداریم چون مسئله حل شده است منافق ذهنیت متفاوت با صورت یکسان دین است منافق بیشتر بین ابوسفیان و ابوالهب یعنی بی تفاوتگرا به دین و فکر و اندیشه نه برای یافتن از اول همانا برای انسانی است این کتابی است از اول خط به خط مو به مو نخوانید همانا نمی فهمید بخواهید هم بفهمید باز نمی فهمید چون پیوسته است پس نمی توانید بکنید پس غلط کردی که تو رسانه ی ایران تجسس میکنی ومی خوانید و باطل بگوید میخواهم یکی ازافراد بیهوده های بر زمین باخشن شدنش کم شود به ما می گوید درحالی که بیهوده تر درنزد خدا ازنظام ایران نیست وخامنه ای نائبی  درجهنم می سوزد دارد که رهبر دوم انقلاب مکار است و رهبر دروغ است که با حیله و مکر به حکومت رسیده است و تازه وقتی مهدی کذاب را با ترکیب آتش و موج و برق و کربن دی اکسید و ...تا خود استخوانش سوزاند و محو دجال کرد که خط مقدم حرکت(نه اولین ظهور)گریه وحشتناکی از سپاه خراسانی درمی آید و قصد ورود به سپاه مهدی حقیقی(عج یا ص) پشیمان شده و بازمی گردند که آنان ایرانی ها می آیند که راه می خواهند و با یمانی مشکل دارند و آن را دجال درسپاه امام عصر(عج یا ص)می دانند درحالی که یمانی از همان اول با حضرت مهدی حقیقی(عج)بوده است تفاوت یمانی برای حضرت مهدی(عج)با سید خراسانی تفاوت حضرت علی(ع)برای پیامبر(ص)با زبیر و عایشه است چنین است که سیدخراسانی بهشت نمی رود مگر اینکه از دجات کمتر از یمانی به تضمین نمایش همین درنما برخوردار باشد پس اینکه سیدخراسانی هلاکت زده میداند وحکومتش از خواستگاه حق نبوده است همین است که تمام نظام سلطه همه جایش است می گوید مخالف است فقط سیاسی و نظامی است که این هم هست اما بخش کوچکی است حتی الفبای سقراط فلسفه هم باطل است پس فلسفه می خوانیم چون آگاهی و تحلیل مطابق روال و محصولمان را دوست داریم نه اینکه فلسفه آنچه بنا شده اش هم قبول داشته باشیم آنکه ما را تجزیه می کند و می خواهد وقتی بزرگ باشیم همان است که همانا می خواهد از اصل ما را به فرعی که اصل گرفته و اصل را فرع گرفته ببرد بدین چنین خود یک سمت است که دراصل می خواهد ما خورد شویم اینان چنین ازتحلیلات می خواهند اینان پیرو عقل شیطان هستند چون هرمسئله ی تحلیل را تجزیه شده اش را اصل می دانند و میخواهند بدین چنین است اینان از منافقین وکفار متاثر بوده وحکمشان مرگ است و باید اینان را ریشه زدایی کرد حتی فیزیکی چون وارونه ی پنهان هستند پس این است که برخورد با اینان مرگ وکشتار است به شدت پس قصد تجزیه  ما را نکنید که همانا مرگتان می رسد چنین است که همانا تحلیل اولیه انسان دربنیان باطل نهاده شده است است که باید ازنو نیاز باشد رفته باطل اصیل جامع شود است وتازه هروقت از کتاب و امتداد خارج کتاب خارج شده ام ابلیس می شوم تاوقتی که دراین کتاب هستم نائب امام عصر(عج)ناپاک تر است واین کتاب یک معصوم است و از قرآنی که با قرآت این کتاب نباشد وحتی خدایی که مغایر باشد هم بالاتر از آن است به قولی نسبت به آن خدای مغایر تا کلمه ی مغایر پرستیده هم می شود و وسیله نمی شود و هدف است اما وقتی وسیله است که مطابق با قرات این کتاب بشود حتی اگر نائب امام عصر(عج)شکایت بکند همانا باز مقبول نیست این کتاب ارجعیت دارد(قتل وعام عظیم کمتری بکنید مگر که تدافعی بکنید.))حتی بهشتیان هم جهنم را می روند جزء انبیاء و چهارده نفر به علاوه چندین پشتوانه بقیه دچار خطا هستند و به خاطر این باید به جهنم بروند پس حتی شده جهنم بروند آتش برای آنان آتش ابراهیم شود می شود اما از جهنم گذشتن دارند به خاطر اینکه خطا همه منهای کسانی که نام برده شده را گرفته است پس حتی پشتوانه هم باید بگوید جهنم نمی رود باید بگوید معلوم نیست اگر گفت بهشت می رود مطمئن باشد اما از جهنم نرفتنش مطمئن نباشد حتی اگر پشتوانه باشد چون خطای عملی کسی ازآن نمی تواند دربرود یا بی شمار است با این حال باید درجه گرفتن رفت که چقدر بد است آتش با بهشت باشد و امر به معروفش و نهی از منکرش "برای همیشه" درعمل برقرار است (و تازه اینکه همانا که فرزند درکودکی به بازی و جست و خیز بپردازد تا دربزرگسالی بردبار و با وقار درشان انسانی و عمل باشد(اینکه همه ی آنچه شما می گوید اخلاقی و رفتاری می شود فقط به این روالش توجه نکنید چون شما توجه ای به اصول دین و علم کلام و اعتقاد الهی دردین و . ‌. . بحث کمتر دارید اگر بیشتر داشتید روال حساب ملاک که نه تنها می گرفتید بلکه آن را مبنا می گذاشتید درروال تکلیف صحیح از حق بودن می باشد.) از نشانه ی نادانی ندانستن تعریف فکر است که درروند اثبات ملاک تعریف بحق آن آمده می باشند.
و تازه اینکه دانسته شود شخصیت و روانشناسی و . . . مطرح باشد با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد و بیشتر مسلم محققی به فرزندان خود بیاموزید تازه این کلمه که هدایت می شود از این کتاب است که راه به سوی مسجد بروید که مکان فرهنگ و علم تکثری دین و درجات را بالا می برد و به سوی قرب الی الله است و تازه اینکه محکم سخن گفتن هم دشمن را ساکت می کند هم دوستان را و یاران را خشنود پس نیاز به توهین(مگر خیلی مجبور)است می باشد
(که بسیار بقیه سخنان درست از استاد روحانی دین شدنی است) و تازه معنویت و دین محدود نیست بلکه مسلط بر همه مسائل به طور واحد باید باشد بلکه مسجد فقط عبادی نیست به علاوه ی آن فرهنگی و علمی و سیاسی و اقتصادی و آموزشی و فلسفی و . . .است وهرچند عبادی محدود است که راس عبادی نماز و اخلاق از دینی است آنهم یک بعد از نوع برتر آن است اما دین مبین اسلام ناب محمدی که اصول دینی که حساب ملاک باشد محدود نیست که محور هم هست و محور بودنش واحد راسی برهمه ی مسائل (حتی انسانی و عملی و هرچیزی که انسان دربرآن است) می باشد که چنین است که با هردین و تفکر و مانندش نباید برسرزبان باشد(اگرمنظور انسانی باشد با هرپیرو دین باشد)^چون بعد نیست^ بلکه محور آنهم بازه ی واحد است پس اینکه آن بخش از دین که بُعد اما بُعد برتر باشد عبادی است که آن سهم از دین یا مادی از دین یا عبادی  است که پس مذهب بُعد و بعد برتر نگیرید یک محور بگیرید آنچه جای مذهب بگذارید بُعد عبادی باشد چون سیاسی و فرهنگی و دیگر مسائل و . . . که درراه صحیح باشد آنهم دین داری است قرار نیست فقط عبادی باشد پس دین دوتا می شود محوری که حتی فرهنگ هم زیر مجموعه ی کوچک آن است یکی بُعد است که هم آن به عنوان بُعد برتر شناخته شده که عبادی نام دارد پس مذهب راس است نه یک بُعد نه یک بُعد برتر (نه یک محور ازچند محور) بلکه محور بازه ی واحد است آنچه جایگزین مذهب می شود بُعد عبادی است که بُعد برتر حساب می شود که درکنار سیاسی و فرهنگ و آموزشی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و . . . قرار دارد می باشد پس این عبادی راسش مسائل اخلاق و نماز است که خود اخلاق عضو عبادی حساب می شود و بعد نماز هم مشخص است زکات و روزه و حج و . . . است چنین است که همانا راس این بعد عبادی اینان است که راس همه مسائل انسان که همه ی انسانی و انسانها و همه ی مسائل درروال تکلیف هستند زیر سایه آن باشند دین مبین اسلام ناب محمدی که راسش توحیدی باشد اما کسی می تواند متدین اما فرهنگی بیشتر از عبادی ویا سیاسی بیشتر از . . . باشد اما همگی متدین بودن را دارند یکی از نوع فرهنگی یکی آموزشی یکی . . . است از من می شنوید بَعد از بُعد عبادی همانا علم و آموزش و پرورش و بَعد اقتصاد (بَعد نظامی تدافعی) است که البته مختار هستید طور دیگر رفتید گناه هم نکرده اید چون اینجا شانش بُعد و مسائل عملی است امکان دارد دربعضی مسئله اش دونفر هم درست بگویند درمقابل هم باشند می باشد اینکه همانا این را باید دانست که البته همانا دانست فرهنگ بعد از انسانی و انسانی بعد از بصیرت بعد از حساب ملاک جامع تر است بدین چنین بحق صحیح می باشد.
 #حدیث_مهدوی

امام صادق
«ان لصاحب هذا الامر غیبة، المتمسک فیها بدینه کالخارط لشوک القتاد».

«برای صاحب این امر غیبتی است که هر کس در زمان غیبت او به دین (حساب ملاک این) خود چنگ بزند، همانند کسی است که خارهای درخت قتاد را با دست پاک کند(باید رنج دشمن و میکروب و شیطان نامیدن و دروغگو شدن و اقلیت شدن و . . .حساب بشود یا باید به قولی چنان باشد که پوستش کنده شود)».

اثباة الهدة/ ج3/ ص534تازه دجال اول همه را بی خدا می کند تا به اتفاقی بودن باور کنند بعد آنان را به خود دعوت می کنند آخرالزمان چنین زمانی است نه می دانی باورت را حفظ کنید یا جانت که گیر افتاده اید از سفیانی حمله ور می شوید به سوی دجال می دوید خطر تفکری می افتید به سوی سفیانی می دوید همینطور ادامه دارد آنقدر دراین چرخه می روید که همانا همگی بی دین و لااقل دیندارانتان متزرع شوند چنانکه حتی از غیر مسلمانان اما اینکه همانا شرق هم روم و شین است چنین است نه روح درامان است نه درجسم واقعا داشتن دین دراین میان همانا گم می شود یا همچون پوست کندن درخت قتاد است این ترکیب جنگ نرم و جنگ سخت است که جنگ نرم مانند ندارد و جنگ سختش هم مانند ندارد که این وضع است که دجال سلطه برجهان پیدا می کند و به نام ترس از سفیانی و شین بسیاری را بی خدا کرده پس با این اقدام اتفاقی پذیر کرده و بدین چنین اکثر انسانها را به نام انسانیت با هرفکری از زبان و فیزیکش جذب کند آخرالزمان همچون غروب آفتاب است که باد سرمای زمستان هم باشد که همانا اولش با جنگ نرم جهانی و یک تاریخ آغاز می شود که ما اکنون دردوره ی آن هستیم بعد جنگ سخت هم جای خودش را باز می کند چنان می گیرد که خدا هم نمی توان کاری کند چون دجال به خدا و دین هدف زده است او خدا ندارد حتی درلباسش چون نمی گوید اصلا چه اعقیده ای دارد به خاطر این است که بی تفاوتگرایی اندیشه داشتن و ماندن بین کفر و نفاق نیست بلکه بالاتر از نفاق است و نفاق خواهر آن و کفر خواهد نفاق است حتی درقرآن اسمشان نیامده است گروهی که هرگز نمی دانید چه اعقیده ای دارند حتی اعقیده درباره ی اعقیده فقط انسانی برایشان مطرح است اینان هرگز حضرت مهدی (عج) نیستند که اعقیده دارد ولی اعقیده اش حساب اعقیده ای که هیچ حساب اعقیده اش هم باز نیست نه اینکه معلوم نیست اعقیده اش چیست فقط اعقیده ی یمانی و این کتاب را دارد خدای ما و خدای اسلام حقیقت(البته قدرت خلقت هم دارد وجود عاقل)است نه یک موجود باشعور که انسان نیست چنین است که همانا یمانی موعود را کسی نپذیرد حکمش آتش است کسی جرات کند همانا درمقابل خدا که حقیقی است جرات کرده است که این خود کفر حساب می شود البته این کتاب که نپذیرفتنش همسطح شیطان و بالاترین درجه ی صعود برکت های جهنم  است که برشما نازل می شود چنان است که یزید و هم عمر و عاص خدا را شکر به وجود منفورتانشان می کند انگار که واقعا فقط خلق شده اند که جهنم بروند البته یزید از اینان حاضر جواب تر بود خود ندیده و تصویری بد ازتاریخ داشتن (البته تصویر بدتر از اینها مستحقش است) فکر می کنند که خودشان بهتر جواب داده اند این کتاب متصلگر به ظهور است چنگ نزنید سپاه حضرت مهدی (عج) به شیعیانش چنگ سلاح می زند حتی اگر بگوید مدیونش بوده است آنچنان که توف می کنید به صورت امام عصر (عج) این وعده من به کسانی است که این کتاب را نمی پذیزند یا لااقل از اول نخوانده نمی پذیرند چون این اقدام را می کنند ^وقتی دراین وسط درعمل مهدی دیگر هم پیش بیاید چنین که آن مهدی همین نظام "جمهوری" ایران است می باشد^ وسلام و تازه اینکه این کتاب مخالفش حق و موافقش باطل باشد نیست بلکه روی ثابت بنابر همین است که محال عقلی می شود موافقش غیر با حق باشد حتی ذهنیتی و روش شناسیش به روی ثابت که همچنین است و تازه حضرت مهدی (ص یا عج) فرمودند : هریک از شما باید کاری کند که با آن به محبت ما نزدیک شود (، چنین نشود که با مهدی ما دشمنی کنیدحتی به خدای مشرک هم توهین نکنید (همانا درتوهین میکنید به ظلم یا به مجبوری درفشار) می باشد.)
امام هادی (ع) : هر کس از خدا فرمان ببرد ، از او فرمان برند.(و تازه اینکه دانسته شود جنگ نکنید مگر اینکه تدافعی بیشتر باشد و تدافع نکنید بیشتر تدافع پنهان و آشکار تقسیم بشود و تدافعی نکنید مگر اینکه بیشتر آشکار باشد و تدافعی آشکار نکنید مگر اینکه کمتر بکشید و بیشتر پیروز شوید که اینکه کمتر بکشید و بیشتر پیروز شوید مگر بیشتر با دور برد  یا دورفاصله دربرخورد فیزیکی نه برخورد فیزیکی با فاصله نزدیک بزنید (چون فاصله ی دور بیشتر جنگش درعملی تر چون طی فاصله بیشتر درنما (عین بیشتر عین) است) و دوربرد نزنید مگر اینکه بیشتر تلفات کمتر و ترس بیشتر باشد و تلفات کمتر نباشد مگر اینکه غرامت آن داده شود مگر اینکه دفاع آشکار نباشد آنان بدهند اما چون ندادند شما بدهید تادربرابر بشر آنان را ضایع کنید اگر درمقابل نمیدادند)
پیامبر (ص) شمشیر داشتند اما بیشتر تیرانداز بودند و تیر می انداختند که این به علاوه درقرآن کریم مشهود است که چون اسب بیشترین فاصله را درآن دوران طی می کرد همانا بهترین سوارکار پیامبر (ص) بود و پس پیامبر (ص) سوار کار تیرانداز بود (معمولا حضرت علی (ع) شمشیر زن سوار کار بوده است براساس صدق روایی هم می شود تایید کرد) اسب پیامبر (ص) کاملا سفید با یال سفید است و اسب حضرت علی(ع)اسب سفید با یال سیاه است علی دردست تراست.دوکسی که فاصله ی بیشتر بتوان طی کند از خود دارد که همانا بیشتر طی عین درنما که همانا این است که حسی متعلقه باشد که همانا آن یکی دست امام حسین (ع) است یکی دست حضرت محمد (ص) همین است که بهترین سوار کار امام حسین (ع) و حضرت محمد (ص) است و حضرت مهدی (ص یا عج) تیرانداز است اما با سلاح نوینش است که حضرت مهدی سلاح تیراندازش ازجنس نور سفید و سبز و زرد و آبی پررنگ است می باشد و بیشتر جنگش نوری (و فیبری و لیزری و . . .) است می باشد. و تازه کفر و نفاق خود بزرگترین ظلم است که دراسلام ظلم پنهان است که بو ندهد اما اینطور نیست که به داشتن این پشتوانه ی ملاک و امتدادش برسد اینکه روش شناسی خود درحساب ملاک مطرح است کسی ندارد منافق است اصلا از همولوژیک منطبق این کتاب بودن یا نبودن به ترتیب می توان تشخیص داد این کتاب بودن و نبودن که طرف منافق است یا نیست شکاک هم نشوید ربطی به این ندارد کسانی که به این کتاب کلاغ گونه هستند بددین هستند وارونه ی ما درهمولوژیک (البته ما وارونه ی عرف هستیم چون عرف نفاق را مومن می کند و مومن را نفاق می کند البته عرف قبول نیست و عرف شناس مالکیت ذهنیت جا افتاده ی کامل ذهنیت باطل اصیل جامع درروی ثابت می باشد) همانا منافق است که حکمش لااقل اعدام است اینان یا مومن بودند بعد چنین شده یا کافر بوده درلباس اسلام وارد شده اند اما هرگز همانا اینان مومن نیستند منافق و منفوق تعدادش از مومن بیشتر است چنین است که همین را بدانید همانا هرگز به خاطر مظلومیت نفاق شدن اکثر توسط اقلیت همانا اقلیت را به نفاق بازنمی گردانید و تبعیض می گذاشتید همانا نفاق  را سر می برید چون اقلیت درست تری دارند چنین است گمراه همان اکثر است و بنا برشهود حسی همین است نگذارید چون از ریشه باطل است آنهم اگر باشد آلت دست است که آنهم نه برای فهمیدن برای اینکه خوشی کرد و فهمیدن باشد برای حساب ملاک یک ذره اش هم نمی تواند برای عمل آن پیش رویش در امتداد درروال تکلیف است می باشد چنین است که همانا ناپاک بودن و شناخته شدن اقلیتی که سخن حق درمقابل اکثر که پاک به خاطر صورت فیزیکی یا رفتار همانا از مباحث آخرالزمان است الان دورانی که کتاب نوشتم آخرالزمان است و ستم همه جا هم گرفته است نه آن ستمی که عینی باشد هروقت دانستند دیکتاتوری پنهان چیست و بدانند آن دیکتاتوری آخرش داشته باشد ندارد بلکه آزادی کامل است همین دوران است دورانی که صلح معمول و عادی باشد که بیشتر این دوران است آخرالزمان است می فهمند این بدتر از این است که جنگ سخت باشد  چون جنگ سخت باشد قصد فرار و راحت شدن است چنین است که همانا این است که همانا آخرالزمان همین جا با این کتاب بود است دوران جلوتر نگرد تازه همراه نوشتن کتاب شروع شد چون این کتاب آخرالزمان زدا است همراه نوشتنش شروع شده تا برخورد درمان بشود که همه ی بیشتر روی ثابت یا روی حقیقت به معنایش همانا خود تضمین منطبق مطابق خداوند بودن است و قتل عام و خون ریزی شدیدی از سیاستمداران و نظامی های ایران بکنید چنان از طبیعت و لباس بگیرید و همه را نابود کنید (حمله کنید و شروع کننده ی جنگ باشید اما درلباس طبیعت ها و زیست باشد وغیر از این تدافعی باشید این قاعده ی حمله کننده بودن است می باشد) و تازه سادگی شروع شدن این کتاب خودجواب به سختی پیچیدگی است که بنیان چینش معنا دار نیست برای حقیقت است (منافق مومن بی ریا درصورت جزء صلواتش یا ریاکار زیاد (هزار تا انگشت تر مثلا) درصورت با نیت ریاکار است و مومن حقیقی ریاکار معمولی به ظاهر بدون نیت ریا دارد) یک قدم پایین تر من بودن اضاف داشتن نیست بلکه درروال تکلیف است نباید زندگی کرد مگر اینکه حساب ملاک که این است داشت و من و تو ندارد این حرفم جریانی است حتی جزء هم از کل است پس حرف عوض نشده مسئله همان مسئله است این کتاب معصوم است برتری قرآن همچون برتری معصوم به معصوم است آنهم قرآنی که به قراتش باشد اشکال نیست مساجد یک مشت قارچ جمع بشود که کپک نزند که تفکیک شدید باطل است که پشتوانه می تواند درمسائل پیش رو دخالت کند اما پیش رو نمی تواند چون همه حقیقت یک جهته است پس شما باید بدانید که مساجد کپک زده است و فقط رنگ و آبشان آباد است آخرالزمان جنگ سخت و بدبختی عملی نیست
(این را من می گویم نخوانید چون جلویم بودید برخورد می شدید یا میخوانید از اول مو به مو بخوانید و هجا به هجا هم بخوانید چون چشمی لااقل باز کنید این کتاب می فهمید معمولی نیست) آنکه نه سخت است نه نرم نه خوبی که رفتاری شد نه بدش نه محتوایی آنچه نامرئی تر چشم ها  به عنوان محتوایی تر گرفته وحسی تر معمولا دارند و . . . نه سخت وانتگرالی که آنقدر درعقلانی بودنش عقلانی که که پاسخ درستی به آن بدهد همان حق است و همان نه شرقی نه غربی است  که انسان بودن مطرح نیست اگر مومن نیاز باشد عشق را محو میکند تا حساب ملاک داشته باشد پس انسانی باشد از جنس شما نیست و تازه  سلامتی به حساب عمل نیست است.جداً بکشید و حقوق بشر هم نشناسید کسانی را که گفته شد بکشید اگر کشته شوید شما پس از سالها شهید واقعی شما هستید چون هزار سال و بیشتر ازآن است شهید اندکی برای واقعی بودن داده ایم که ما یمانی هستیم و دشمن ما همان کافری بود که درفضای مجازی کفر می نوشت و اصلاح نشد و ما هم خراب نشدیم و همانیم او که می گوید هردو عوض شده ایم می خواهد عوضتان کند که جنگ نرم موفق می شود نظام اسلامی ایران را ساقط کند چون ایران وقت برای دشمن سخت گذاشته است و نظام ایرانی سرکار می آید و رهبری را تحت نظر درخراسان می برند که بگیرند می باشد.
برای فرد نداریم مسئله ی حساب ملاک چه قدر بگیرید چه نگیرید مهم نیست آن خدایی که مغایرش باشد قدر دارد فقط خدای ما جسما محدود و سختگیر برای درکل جمع باشد و همانا قدر دار درنما باشد همانا بالاتر از خدایی که درنما حقیقتا قدرندارد و آنچه چشم می یابد بی کران تر باشد پس حساب ملاک مسئله ی مالکیت خدایی است که قبل از مخلوق بودن که بی کران درنما باشد و نشان شود همانا به این کتاب پذیرش می خواهد چون اصلا بزرگی و خوبی به ذهنیت اولیه همه دارند پس نتیجه می رسیم مشکل درذهنیت معمولشان است اشتباه است ما دربزرگی چه بزرگی باشد فرق دارد چون رفتار مسئله نییت و بدعت و سنت رفتار نیست افکاری است که رفتار مطابق پیدا بکند همانا حساب ملاک که این باشد که دراین کتاب که نمایش همین نمای این کتاب است نداشته باشد می باشد پس بکشید و تروریست نامیده شوید و هرچه اصلا اهریمن بگذارید به شما بگویند بُکشید و جلو بروید از یکسری مردم و اکثر حکومت ها هرچه فکر کنند اما حق را گسترش دهید که دین اسلام ناب عمری بهتر از ابوالهبی که درجهان درحال توسعه است پس نیاز باشد اولین نفر کسانی که کنترلم می کنند بکشید چنان بکشید که حتی فرصت وصیت داشتن ویا فرستادن نکنند ما دین را اخلاق نمی دانیم پس بگوید دین هم نداریم چنین است که حضرت مهدی (عج) همین است می ترسید از همین دلیل توف به صورتش می اندازید پس بیندازید که گردنتان هردو دنیا حتی خدا می رود که خسته شده ایم از سفسطه ها و دلایل مخالف که همه درمقابل بودند چون این کتاب خود تمیز کننده ی ذاتی است پس منطق خدا است بله نام دیگر این کتاب است که این است همانا چنان است که ساکت نمی شنویم و دیکتاتوری و بردگی پنهانیم و آزادیم درعمل به طوری که اصلا آزاد برای طرح فکر حق فقط نیستیم جزء هرفکری غیرحق آزاد است دراین آخرالزمان شده است چون آخرالزمان است همانا آخرالزمان نمی گوید آخرالزمان است تا تمیز مسئله همچون ما ندارد پس شما گمراهان به جهنم درآید که اینجا همانجا بود که انتظارش می کشیدید اما بدانید که منافقین بدترین جهنمیان است منافق بهشت نمی رود و مبنا عشقی بهشت نمی رود می خواهی ظلم بدان چون خود ظلم همانا ظلم هم نیست که عمل شر از شهود حسی باشد که حساب ملاک نداشته باشد پس ظلم آن است عمل مورد نظر مناسب امتداد از حساب روند اثبات ملاک نباشد می باشد و تازه آزاد بود به تعریف عمل است که گمراه شوید و مرتد شوید و کافر شوید منافقین این بهتر برای شما است آنقدر تک نفره تا مرگ فشار می آوریم تا کافر شوید اما همانا مسلمان نمانید کافرتان می کنیم منافقین هرچند به ظاهر گمراه کردن باشد دراصل تمیز کردن است پس اینطور یاران حساب کنید که به تعداد انسانها تقریبشان دشمن دارید و رباخوار پست تر از شیطان است و شیطان فقط دشمن خدا است او جنگ با خدا می کند یک درهم ربا خواری بدتر از هزاران فساد انجام دادن است که گناه کبیره است و سرمایه داری فرق دارد با رباخواری همانا سرمایه داری که خَیِر باشد و مالش را به فقرا می دهد اذن داشتن حضور درکشور داده می شود وگرنه سرمایه داری رباخوار بدتر از خوردن گوشت برادر است که شرک خفیف است چنین است که رباخوار فرق دارد با سرمایه دار همانا از سرمایه سرمایه دار می توان برای توسعه و عمران و رفاه عمومی استفاده کرد و اصلا هدف جزء این برای سرمایه ی سرمایه دار نباید باشد می باشد.
و تازه اینکه دنیا و دل ملعون است اگر با پشتوانه ی ملاک و امتدادش و محوریت حساب ملاک این نباشد و درنیا و دل رحمت است اگر با پشتوانه ی ملاک و امتدادش و محوریت حساب ملاک این باشد چنین است که آن دل و دنیا به غیر از عبادی هم باشد آنهم دینی است اما اگر با این پشتوانه ومحوریت نباشد عبادی هم باشد مالکیت بددینی ویا نفاق را دارد اینچنین اختلاف به ظاهر است و این اختلاف درقرآن بارز است اشدد من کفار و رحمانهم بینهم ویا علم کلام عقلی هم باطل هم حق اززبان معصوم است چون ممدوح باشد حق وچون مزموم بود باطل است چنین اختلاف نیست بلکه به ظاهر اختلاف است اگر اختلاف بود چنین شد :دنیا و دل ملعون است با دنیا ودل رحمت است نه اینکه حساب ملاک را نگیرید چون کلید ورود به بهشت از آن میگذرد حال هرچقدر درجه هم بالا ببرید آن برجهنم شما میافزاید اعذاب جهنم جاوید مال کسانی است که همانا محور حساب ملاک خوداین کتاب ندارد.آنچه مطرح است خواست فکری است و دید فکری راه به این کتاب ندارد حتی اگر درداده ی عینی باشد پس اینکه همانا ذهنی که هیچ ذهنیت ذهنیتتان را کنار بزنید وقتی که همانا وقتی این مطرح باشد موجودیتی به نام ساخته ذهنی یا کشف ذهنی هم درقبل ازاین کتاب مطرح نیست می باشد و تازه اینکه اخلاق مطرح نیست وقتی پشتوانه ی ملاک و امتدادش مطرح نباشد و اینکه پوچ است کسی که پشتوانه ی ملاک و امتدادش ندارد و حرف بد و خوب کردن نکنید چونکه مسئله این است که تمیز شونده باید از خدایش بشود چون خدایش هم موجود باشعور باشد هم نیست بلکه یک وجود عقلی است و اینکه همه چیز را با تحلیلگرایی از داده ی عینی و همه مسائلش نکنید  و تازه اینکه دانسته شود همانا وقتی ذهنیت ذهنیت مطرح دراول کتاب نیست اینکه ذهنیتی درباره ی ذهنیت داشت همانا موجود نیست پس از خواندن تمیز شده و وارد می شوید می باشد بعد از این کتاب دنبال افتاده تا تمیز ذاتی شده که آنچه تمیز براساس معنای حقیقت درروال تکلیف درملاک انسانی است صحیح است می باشد اینکه خدا موجود با شعور نیست و این موجود هوشمند مرده است آن خدا باطل است که خدا را اکتفا دانسته و بیشتر آن نخواهد ادامه دهد پیش بردن از خدا نمی شود درملاک انسانی است اینکه همانا خدا رب همانا هرکسی باشد همانا رب بودنش گسترده ی جسمی آن بیشتر است اینکه خدا کافی تمام و بیشتر خدا نخواهید پیش ببرید آن از نفاق معنایی حقیقت است اگر خواستید بدانید معنایی حقیقت که معنایی حقیقت درملاک انسانی نشود آنجا ساختگی شود اینکه دانسته هرچیزی بعدا مشخص می شود فرار از تکلیف که درروال تکلیف این تعریف همانا است و تازه اینکه پشت سر کسی صحبت کردن بهتر از این جلو کسی خلاف حساب ملاک بود اینکه چه منطقی بود چه عشقی فرقی نمی کند هردو باطل است و دانسته این خود زمان و مکان مشخص کننده صحیح و غلط ما است تحلیلگرایی از داده ی عینی که باطل است خدایی که آن فقط خدایی که درملاک انسانی دیگر مسائل لازمه در حساب ملاک این داشته باشد آن خدا شرک است و داشتن آن با نداشتنش هیچ فرقی نمی کند پس طرف بی خدا است کسی خدا دارد که روند اثبات ملاک را باز پیش برده تا به دین مبین اسلام ناب محمدی وامتداد پس از آن رسیده باشد  ^کاملا صحیح است^ که اینکه این کتاب حق پشتوانه ی آن است عمل اگر نامی باشد یا فیزیکی همانا اگر فیزیکی باشد منافق بیشتر از آن بهره باشد و اگر نامی باشد چنین نیست پس منافق نماز خوان باشد ذهنیت شرحش که مطابق این کتاب که تمیز کننده ی ذاتی ذهنیت است می باشد پس که اینکه این کتاب حقیقتا درروی ثابت حقیقتا حق است می باشد پس کسی خوش بیاید پس واقع خوش نیاید حقیقت که به همین است پشتوانه ی ملاک و امتدادش این را داشته باشد پس قرار نیست واقع باشد چنین است که حتی همانا چشیدن و شهود حسی مقبول نیست اگر غیر خود این کتاب بخواهد است و تازه همانا اینکه اضاف این کتاب ندارد مگر از بخشی که نگرش جزئی یا فردی که همانا پس از مسائل روز فیزیکی (شهرجنگلی و نور و نوع نظامی و نظام و حرکت علمی امروز و رنگ و . . ‌.)است که آنهم برای این گفته شد که تمدن اسلامی تهی نماند و تازه اینکه مشکل کوچک وبزرگ داریم اینکه انسانی مطرح نیست تا وقتی که پشتوانه ی که این باشد نباشد وتازه دانسته هنرمند مظلوم واقع بیشتر نزد مسلمین شده است وگرنه آنهم پشتوانه ی نداشته مثل بقیه است وگرنه داشت بیشترین توجه بشود چون تازه نیاز هم برای فرهنگ هم خیلی داریم (^)همه ی گفته ی (قرات) کتاب به خود این کتاب (تفسیرش) برمی گردد که از آن به قرآن و دین رسید(^) (وتازه اینکه معنایی حقیقت خودش از همه جوانب (که هم اسلام خود همه ی جانب ها درکل کل درملاک انسانی است) میتواند صحبت ازروال اثبات ملاک بیابد و پیدا بکند اما به غیر و اختلاف نمی رسد که راه درروال و محصول این کتاب ندارد مگر فقط ظاهریش (آنهم از شهود حسی) شاید بشود می باشد) از خود راضی نیست بلکه یافته دقیق کتاب رضایت به اطمینانش است وگرنه من خودم گنهکارم و خود از خود راضی نیستم که به قطع اشتباه می کنم اگر خود از خود راضی باشم اما مطمئنم که مطابق یافته ی دقیق همانا رضایت الهی برای مطالب هست البته اینکه اصلاحات دارد فرق دارد با رضایت داشتن می توان قبول داشت اما گفت اصلاحاتی هم می خواهد که روی ثابت این کتاب این است که این کتاب نیاز به اصلاحات دربعضی (مغلوب) مسائل اصلاحات خواهی را می دارد که ان مربوط به اشاره شده ی مسائل روز (وازجایی که اصلاحات شود اشاره شده است) است*ازجلد دوم است که قابل شرح شرایط برای تغییراست می باشد که آنجا مباحث مثل این آیه قرآن میشود که همانا شمشیر و اسبان را جمع کنید تا دشمن را بترسانید که بیشتر هم نیاز به اصلاحات دستبردی نیست معمولا بیشتر خود مسئله فرد باید بفهمد که امروزش جایگزینش چیست بدین چنین آماده به حاضر بمانند که شما ازسعادت پیشیگان صحیح می باشید.*عذاب این امت (معمولا به دعوت حق وارد شده) را دراین دنیا قرار داده اند* چون بهشتشان درآن دنیا است و این دنیا مانند است اما جهنمشان درخود همین دنیا است ؛ وای بر ما که دچار اعذاب شده ایم و عقب افتادگی شده ایم که ما گنهکاریم (و تازه اینکه خداوند شعور دارد اما همانا شعورش موجودی نیست بلکه از وجودی است) منافق و کفار فتنه گر همان هایی هستند که شور و شعوری دارند که این عامل به هم ریختن ذهنیت ها شده است حتی اگر درلباس تفاهم ویا اختلاف باشد که همین بیشتر درلباس تفاهم می آید چنان است که آتو گرفتن از آن ممکن نیست فقط به طوری که فقط پشتوانه ی ملاک و امتدادش و ذهنیتش پیدا نمی شود  این منافق و کفار فتنه گر است که با منکر کننده حتی کافر آزاده فرق دارد که منکر کننده رد می کند و کافر آزاده خدایی و معادی دارد و منافق و کفار یک مسئله می دارند حق تو با من و باطل تو حق من و هردو حق و هردو باطل هستیم ویا انسانی بی تفاوتگرا از اندیشه و دین و . . . و مانند آن که دریک روال اینچنینی می باشند که اینان خود دربهانه ی حضور منکرین (می گوید نگاه کن منکرین هست آنان با خودت چه می کنید یادت می رود با او هم چه بکنید) همانا درمقابل شما است قایم شده تا بتوانند منافق و کافری خود را صحیح بگذارند بدین چنین است که همانا اینان هستند که آتو گرفتن ندارند ویا اگر داشته باشند اصول دین را هم مطرح نمی کنند چون دچار مشکل و اختلاف با فطری بودن اصول می شود چنین است که اینان همنشین کسی شده اند که به انسان سجده نکرده است چنین است که همانا اینان را باید کشت وگرنه طوری دین می زنند که ربط دادن و دخیل کردن هم بدهند (که جرقه ی ضد دینی بشود) نوح هم عمر بکنید از بی دینی خارج نمی شوید بدین چنین اینان همانا مستحق مرگ و کشتار هستند و رحم نمی شوند که چنین فکری را متاثر می کنند یک کسی معمول مبنا عشقی دارد از اینان و این روال اندیشه منافق و کافر حامیش که شرح شد و حتی مانندش هم است که همانا محال است حتما یک تحقیقی داشته که آمده است^پس مبنا عقل این کتاب (مسلم آن که هم ذهنیت ما قبل ما بود از علم کلام عقلی و فلسفی اسلامی) بوده (که عشق و مجنون فقط جلو دار باشد) است می باشد^و تازه وقتی ازحق را می گوید حرص نخور دیگران چه می گوید مهم آن است که از حق می گوید فرضا تو را وارونه بگذارند پس مهم نباشد چه بگویند تو از حق گفتند را بگوید می باشد‌.و تازه اینکه دانسته شود برای عجل لولیک الفرجی دعا است که منکرین و ستم کاران هم که بازمی گردند پناه داده اما از اینگونه کفار و منافق نمی گذرد و به شدت هرچه ممکن تر با اینان برخورد می کند که چنین است که این منکرین خود با تبلیغ اصلاح می شوند اما منافق و کفار حامی منافق بخشش خواستنش حفظ جانش است به خاطر همین گذشت نداشته و کسانی که به جای مخالفت (معمولی همانا مخالفتی از نوع) مخالف و موافق را هردو حق و هردو باطل می دانند که از ریشه به طور عملی محوشان می کند یعنی اشکال ندارد ما بگویم باطل هستید و منکر بگوید نه درواقع شما باطل هستید و بلعکس همانا اینکه مهم این است که وقتی می گویم باطل هستید بگویند باطل تو حق و حق من باطل و هردو حق و هردو باطل هستیم یعنی دشمن امام عصر (عج) منکر بدبخت نیست بلکه ‌مشکل با کسانی هستند که می گویند با تفاوت ها باید یکی شد پس مشکل مسیحیت و یهودیت و . . . نیست ‌که  مشکل چنددینی و چند اندیشی و بی دینی و بی اندیشی است که پشت اختلاف ما با منکرین (به خصوص درمقابل ما) بهانه گرفته تا مخالفتی که چنداندیشه چند حقی یا بی اندیشه گرایی بی حقی است مطرح کنند می باشد البته آنها می گویند مصلح بین ما و شما هستیم‌ درحالی که فساد (طی راه باطل ریشه ای) می کند می باشد. و تازه اینکه این امام عصر (عج) با اینان نیست حقیقتا حضرت مهدی (عج) جزء درشان عمل که دخیل درحساب حق فطری درملاک انسانی نکند با این وضع است یک منجی برای جهان می آیند که درمقابل مهدی می ایستند (نه یک خورشید شما دچار اختلال نمی شوید) که دجال که خاصیت تمام این تفکرات را دارد است ممکن است امام عصر (عج) دراقتصاد و سیاسی و آموزشی و... که نام اندیشه به آن و هم مسائلش گذاشتن زشت و کهیر است بلکه فقط نظر است آن است آنجا می تواند ایشان هم چند نظر باشد و بگوید هردو نظر صحیح می گویند هرچند درمقابل هستند اما وقتی مبحث فطرت است یکی است که از چند تا را یکی نمی کند بلکه از یکی آنهم فطری که هم چند تا درنظر می گوید اما امام عصر (عج) حساب ملاک این را دارد و غیرش ندارد پس روش شناسی او یکی بازه ای است که همین است حتی اگر منکرین ناخشنود شوند پس این کتاب مبنای او است کسی خلاف این کتاب می رود حتی منکرش گمراه می شود که آنان جنگ (اقلیت) ممکن بکنند آنها از کافرین (بیشتر آزاده) هستند حتی اگر مسلمانی عمل بکنند چنین است که دجال همانا جهنم جاوید او را می گیرد وخداوند منکرین را هدایت کند که عین صحیح است اما به شرطی برگفته ازفطرت است.مهدی منجی و نجات دهنده (و انسانی خواه) نیست مهدی هدایت کننده (و دین دار) است پس دجال بدل هم همانا بدل حضرت عیسی (ع) است همانا مهدی کذاب بدلش نیست چون تمیز مبنایی ریشه ای ندارد همچون فلسفه ی اسلامی که تمیز شده از معنایی حقیقت ندارد اینچنین است که همانا ابلیس بی پرده بافومت است که نه مهدی است نه عیسی و دجال به قول خودش خودش است چنین وضعی است که ابلیس واقعگرایی تر (منهای پشتوانه ی حقیقت درملاک انسانی) و هم بیشتر آگاهان نزد عرفیت به آن مجذوب می شوند پس اینکه حضرت مهدی (عج) دنبال انسانی باشد نخواهید که نخواهید چون مسئله ی انسانی دست حضرت عیسی (ع) است و بیشتر هم مناسبش است بدانید بله قلب با پشتوانه ی ملاک و امتدادش بالاتر از تنها پشتوانه ی ملاک بشود اما عملی و قلبی و حتی خودملاکی که به تسلیم پشتوانه ی ملاک و امتدادش که این است برآید که از حضرت مهدی (عج) است فقط حساب ملاک بودنش بالاتر از  قلب با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است چنین است که یافتن ملاک یک مبحث شدن آن یک مبحث دیگر است که یافتنش ما هم یافته ایم و شدنش درروال تکلیف باید بگذرد تا بتواند به اهل مهدی شدن (لااقل اهل سلوک شدن) همانا متعلقه شده خود همچون حضرت مهدی (عج) از حساب ملاک بشود همانطور که نائبین ایشان شده اند که همچون رهبری و علامه باشد چنین است که اینان خود از حساب این باید باشند که این کتاب را تایید کنند وگرنه افول درنزد خدا درجه ی آنان می کند البته ربطی به ما ندارد که ما همانا این را بدانیم که گوش به فرمانی که خلاف یافته ی این کتاب نباشد که معمولا خیلی بیشتر سخنانشان هم هست گوش داده و عمل بکنیم وگرنه غضب الهی شامل همه ی ما می شود آنها هم که ساکت هستند این وسط هم می سوزند که باید امر به معروف شد خداوند وعده داده است اگر نبود بر زمین کسانی که امر به معروف و نهی از منکر بکنند تا حال همه ی انسانها را ازمیان برداشته بودم چنین است که زمین و ما انسانها که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر باقی است بهتر بین امر به معروف غیرمستقیمش همچون امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است البته مستقیم بهترتر است اما آن مستقیم که جامع بدون مشخص کردن اشخاص و خطاب جمعی است همانطور که انبیاء (که بیشتر ایستاده خود بر یک کوه و صخره و بلندی برای تسلط برای دید جمع) و ائمه نشسته (درمجلس و اتاقی همچون نیم دایره که امام وسط نیم دایره ی مجلس) می کردند که امر به معروف و نهی از منکر جمعی می شد بدون مشخصه و بدون هیچ گونه رفتن آبرو و بدون اشاره به خاصی (مثلا ای مردم یا مومنین یا مسلمین یا . . . بدانید . . .) اما وقتی قصد اشاره به فردی را منحصرا داشتند درخلوت می کردند می گفتند همه بروند یا همه بیرون بروند تا با آن فرد صحبتی داشته باشد چنین برخورد بزرگان دین وانبیاء ومعصومین است همانا می باشد معمولا دلسوزی کسی هم داشته باشند مثلا اول سوال می پرسند می گویند چه می خواهی بکنی ؟ چنین است که بدین چنین بسیارهدایت واصلاحات اجتماع کرده می باشد.
از سخن گفتن با کسی که همه مسائل را به هم ربط می دهد وارد نشو چون او بگوید می گوید کلی می گویم بعد ازآن هم  بگوید کلی این است که فطرت اصولی که حساب ملاک یکی است همانا این را نمی داند و نمی گیرد و هر با هرحالتی همانا دخیل مسائل همچون قلب و عمل و عقل نظری درقضاوت ملاک می کند بحث نکن "چون تو را به ستوهی می آورد که تو هم او را به ستوه آورده هستید" مگر اینکه در جریان مسئله وارد بشوند یا خود را به رود انداخته تا بروند راه را درجریان به طور کلی بیابند ما هم باید این را گفت که روی ثابت این مسئله اثبات می کند که همانا غیر ملاک نباید قاضی برای حساب ملاک بشود اما باید حساب ملاک قاضی گر روند اثبات ملاکش که برای همه مسائل باشند می باشد و تازه اینکه ایمنی یافتگان قیامت قبل از هرچی کردن همانا داشتن این کتاب هم محصول اثباتش هم روال همولوژیک آن است که کسی ندارد همانا به همه ی مردم خدمت کند درجهنم به سر می برد (کسی توانست ادیسون را تحسین کند ابلیس را هم تحسین می کند حال از ما گفتن بود است که این واقعا یک خصلت است اما ابلیس الاغ اختراع بکند که فایده داشته باشد بهره می بریم اما ابلیس را رد می کنیم البته درعمل و اختراعات و هنر و . . . فرد مهم تر از تاثیرش است اختیار (دررروال تکلیف) و بزرگواریش است اما وقتی که فردش گمراه اصیل جامع است تاثیرش فقط گرفته شده که خودش درگورستان جا دارد وظیفه اش بود این کتاب تا یمانی نشده وظیفهی من بود نه اختیار وبزرگواری می باشد اما فرق اینجا است این کتاب همه مسائلش یافته ی حجت است هرچند (تا اصلاحات عمل نکنیم) گورستان و پوچی مستحق خود فردی ما است (^حقیقتا درسته^) می باشد.
(اصلا این ‌برای همین است که با هوس (که نه ناب میل یک خواص) مقابله کند خود هوس نیست و اوج برخوردش خود اصلاح آور برای گمراهان است همچون شکاف نوری است که برلک خوردگی هایمان می زند هرچند عیان نشود می باشد)این هوس ما خارج از این کتاب است و خود این کتاب تمیز کرد هرچند برخورد شدید با کفار و منافق بگذارد که آن کاملا صحیح و خودمصلح است قبل از اصلاح هدایت مطرح است که از معنایی حقیقت خارج می شود که نام دیگر استدلال و برهان خدا است چیزی که منکرین نمی پذیرند چون آنان مخلوط شده است ذهنشان از مباحث کفار و منافق است که ما کفار باشیم دشمنان ما منافق هستند به زودی ایران قطب (از انسانی) نفاق می شود چنانکه مورد نظر شیطان قرار گرفته است پس هوس آن است که اکثر دیندارن برای دین می روند نه ما که فقط رفتار آنهم‌ نه شرحش همانا هوس می خواهند نه شرقی نه غربی بهانه ی هم غربی هم شرقی آنان است این کتاب هیچ معیار از عرف او را نمی پسندد همانطور که امام عصر (عج) چنین است که همین است بدبختانه بیشتر انسانها دقت کن بیشتر انسانها به خصوص آگاهانی که آگاهی از عرفی شناخته شده اند همانا به دجال می پیوندند اما اکثر انسانها کُشته می شوند چون هرکدامشان یک عمر و عاص هستند و تازه اینکه پرقدرت یا قدرت روانی شروع کن همان خواستگاه ابلیس است و خوب هم باشد قبول نداریم باطل است که خوب درملاک انسانی آن است که همانا قبلش باید تشنه ی حقیقت باشید نه حلش و حلش را تشنه ی آن بدانید شما باطل اصیل جامع را درجوهره خودتان دارید (اینکه وقتی نگاه محکم و قدرت و زکریا رازی و کوروش نگاه کردند نگاه امام خمینی (ره) وابو علی سینا را بگیرید که خونگرم و کبیرایی و چشمان خموده است بگیرید می باشد) برای دشمنان خدا چنان کبیرایی داشته باش که او را زیر ببینید چنین باشد که کبیرایی با خمودگی چشم به دشمن خصلت اولیاء الله است که کلمات بلند و کتاب وسیع بگویند نسبتی بزرگتر به مسئله ای است که تمام کتب تاریخ و جواب به آن است که برخورد ترسناک با معدود لله منهای بقیه دشمنان هم غذا نه تنها نیست بلکه حتی کشتار وسیع اینان هم دارد اینان تنها از دشمنان هستند که محکوم به مرگ تمام می شوند اینکه همانا ابلیس آنقدر تزویر است که همانطور که حق منبعش حساب ملاک است او منبعش قلب پاک است ازآن بهره می برد و دشمنش کسی است چه بی قلب چه با قلب اما با پشتوانه ی ملاک و امتدادش که این است همانا می باشد.
و تازه هرچه می خواهد از کشتار بشود وقتی اینکه خون از کفار و نفاق به بدترین شکل ممکن برخورد بکنید چنانکه بعد حذفشان زمین حذفش روی آرامش باطنی (نه روانی بلکه اعتقادی) بگیرید چنین که رحمت خدا درآن دنیا و گذشت ما ازآنان دردنیا نیست چون آنان باطل بی کران هستند بارها هم خورد شوند تخریبشان کنید کافی نیست مرگ آنان دردست شما است خداوند می خواهد مبنا عشقی ها را بکشید آنان فکر کنند همین عامل پیروزیشان است دلیل اعذاب آنان واقعا همین است اینان پیرو ابلیس هستند و علیه انگلیس هم باشند از آن می روند وگرنه شیطان ازکسی که مانعش می شود از همان اول نمی گذرد و می آید تا از راه خارجش کند رسانه ی ایران مرکز نفاق است و مهدی کذاب مال نظام جمهوری ایران است و اینان باید محو بشوند سفیانی شاید بهشت برود اما دجال که انسانی منهای درحساب ملاک که این نمایش همین درنما باشد نمی رود هر جهنمی بهشت را یک وقت می برد باطل است فرقی نمی کند مبنا عشقی تا ابد وقتی براین قاعده هستند بهشت نمی روند وگرنه اگر بسیاریشان قابل اصلاح بود کُشتار و جاویدان نبودند اصلا همین ها روز قیامت قصد دارند شکایت بکنند چون عشق مگر مشکل دارد جهنم می برند آنگاه مهدی می آید می گوید من هم عشق و عقل نظری داشتم اما هرگز همانا بدون درحساب ملاک که این کتاب به شرح آن آمده نداشته ام چنین است که چون اصلاح تا ابد نمیشوند تا ابد جاویدان جهنم درمعادل روی ثابت معنایی حقیقت مبنا عشقی ها می مانند و این هم مشخص الهی است حتما نه وحی باشد نه عقل نظری باشد بلکه همین روی ثابت درروند اثبات ملاک همین کافی است که عقل نظری هم چنین است که اگر همین درحساب ملاک که این باشد نداشته باشد البته وضع آنان بهتر است و میزان اعذابشان کمتر است چون فهمیده بوده و گتره ای یا با حساب عشق پایدار به آنچه هستند پایدار نشده اند البته اینان متحجر نفاق و کفر درمی آیند و تازه عقل نظری هم شرایط دارد که جهنم رفته باشد اینکه اولا قبل از درحساب ملاک ذهنیت مسلم (که ذهنیتی شبیه (عقلگرای شیعه ی اصولی انقلابی) و خود آن) نداشته باشد دوما عقل ازعشق شده باشد و عشق از عقل نشده باشد درصورت داشتن این دوشرط جهنم وگرنه بهشتی حتی با درجات بالا است(که قاعده شهیدچمران قاعده ی مسلم است)می باشد که بهشت برایشان برقرار است چون بقیه ذهنیت ها هم ازاین منشاء میگیرند اگر این ذهنیت گرفته بشود(اول عقل است بعد(درامتداد)عقل عاشق می شود بعد(درامتداد)عشق عقلانی شده و پس شهید میشوید)
درکل اینکه ازباطن به ظاهر است و درجزء ازکل همانا از باطن به ظاهر است و ازظاهر به باطنی که پشتوانه ی از باطن به ظاهر را درروال تکلیف روی ثابت دارد چنین است که شود طبع روش مسلم‌ با روش اهل حقیقت است.و تازه اینکه همانا تازه اینکه ما خدا نیستیم اما بنده ای از خدا هستیم که می توانیم قضاوتی خدایی گونه درحساب ملاک بدون غیر داشتن از پشتوانه ی ملاک و امتدادش این داشته باشیم که همین بهترین تقویم بودن را رقم زده است نه عمل و اخلاق که تا ابد نمی توانیم به خداگونه ما برسیم چه برسد خدا که همین است که همانا دانسته شود ما اینچنین مانند می شویم اصلا می خواهیم وارونه شما باشیم وقتی حقیقت اگر خودعین نگریم برخلاف خود عین بشود هرچند نه بی عین باشد نه عین فیزیکی درستی داشته باشد چون حق همین است می باشد. تازه مغز سنگین باشد مهم نیست مهم آن است که حساب درروال تکلیف داشتن به حساب درنزد از حق صحیح و سنگین باشد که آن حساب حقیقی درروال تکلیف است اینکه ما راست می گویم و چاقو می کشیم تا دروغ بگویم و گل بدهیم اگر گلی هم بدهیم از راستی داده باشیم که راستی به قلب نیست به مطابق بودنش با درحساب ملاک این باشد حتی اگر قلبی دروغ باشد می باشد پس قلب صادق می تواند دروغ باشد به غیر ازآن است که قلب دروغ داریم وقتی که درحساب ملاک نباشد قلب صادق مرکز شیطان است این بدنبودن شیطان و بدشدنش از رانده شدنش و امام عصر (عج) قصد ندارد او خودکشی بکند را ندارد اما خودکشی می کند همه از صداقت قلبی است که آن صداقت قلب دروغ است چون شیطان به خدا سجده کرد با چندین سال عبادت کردن که داشت اما به آنچه خدا می خواست نه همین است شیطان خدا را می گیرد اما دین مبین اسلام ناب محمدی را هرگز نمی گیرد که خواست خدا از انسان است که داشته باشد درهمین است خدا را ندارد آنکه خدا را بدون درحساب ملاک که معمولا حقیقت درملاک انسانی همین است می خواهد چنین کسی شیطان است البته سعی می کند خدا را برای انسان هم بزند اما باور خودش چنین است شیطان یک تراژدی از موجود خوبی که بد شد نه یک جدی بد که باشد کسی که خدا او را راند خود یک خوب بود که به خاطر خدا بر خواست خدا پا نهاد چنین است که بیشتر هم باوری نهاد همین است که او اگر سجده می کرد وکعبه هم انسان سجده می کرد دیگر ناامید شده از خدا نمی شد آنکه علی را کشت خدا را نام می برد بدون درگرویش که علی از خواست خدا است که همان ابن ملجم ملعون بود پس اینکه باید دانست کسی که از ما نیست به طوری که خدا و اوایل مطالب را گرفته بقیه را کافی بداند خداوند او را کافی درملاک انسانی ندانسته پس انتظار خدا از انسان نبوده پس مستحق جهنم است و با نداشتن خدا هیچ تفاوتی ندارد می باشد آن افراد فضای مجازی که چنین تفکرات خاصیت باطل اصیل جامع را نشر می دهند آنان دشمن جنگ نرم هستند همانا نه اخبار خارجی که این را بدانید آنان شیطان پرستان هستند می باشد که شما آنان را خوب گرفته و ما را که آشکار می کنیم آشکارا حق که پنهان است دروغگو می شویم و کفر دار درحالی که دشمن شما آنان منافقین و کفار هستند نه ما که نه بددین به اصل هستیم نه منافق و منفوق که احادیث جعل را یا بی جایتان گفتن را هم جمع کنید که شما منافق هستید نظام جمهوری ایران بازی شیطان راه می اندازد نظامی درمنطقه گذاشته گفته است صدای الاغ دربیاور علیه ما تا این اعراب مشغول به خرید ما شوند هروقت کمی زیاد شلوغش کردی منعت می کنم وگرنه کسی نیستی به تو حمله کنم چنین وضع سود می برد روم (آمریکا) از وجود حضور ایران که به خصوص از همین ها هم خوش می آید همین است که نظام جمهوری ایران طاغوت است و هرحکومتی که قبل از ظهور تشکیل شود که معمولا قیامی داشته که متصل به ظهور دردم نشود همانا باطل است حتی اگر به نام مهدی باشد چنین است که با آمدن ما حضرت مهدی (عج) می آید چنین که قیام ما ظهور را می آورد و هم ایران هم مهره ی سوخته ی دشمنی که به نفع بازی آنان می کند است که باید درمنطقه بماند هروقت به درد نخورد مثل آدامس او را حذف می کنند چنین است که ایران و مسلمانان درجهان چنین وضعیتی را دارند تا عرب و ترکیه مال به روم (آمریکا) می دهد مسلمان خوب است چون شیعیان آگاه بشود تروریست هستند چنین وضعیتی فقط آخرالزمان رخ می دهد که ایران خود دشمن سرباز خوب روم (آمریکا) است حتی اگر خودش هم جمهوری ایران را نگذاشته باشد چنین دارد می رود که شکم و خشاب اعراب و نفت و لجن روم(آمریکا)را بیشتر کند ایران ترس اعراب برای خرید خشاب و شکم است و اینکه همانا لجن و نفت روم(آمریکا)چنین پُر می شود که این بازی مداوم ادامه دارد تا ظهور صورت بگیرد شکست می شود و حضرت مهدی(عج)با انقلاب اسلامی رهبری همراهی کرده و نظام جمهوری ایران را می کوباند می باشد.‌
جمهوری ایرانی اولا فرق دارد با جمهوری اسلامی ایران دوما یکبار شرح داده ام سوما نظام جمهوری ایران همانا نظام نفوذی هایی که از اسلام نیستتد با این حال که مسلمان زاده هم باشند از ایرانی بودن هستند اما درخدمه ی دولت و نظام نفوذ کرده اند و اجیر خورده ی انگلیس برای نفوذ هستند که اینان تعدادشان درمیان مجلس ودولت و خدمه ی نظام اندک نیستند وکمیت زیادی می باشند.(همان هایی که فتنه ی۸۸ آمده اند با آنان که پرچم و قرآن سوزانده اند بسیاریشان خدمه ی نظام بودند که اینان به ایرانی برابر ویا بیشتر اسلام معتقد هستند چنین اشخاصی نفوذی و خطرناک هستند حتی اگر بسیاریشان مسلمان زاده باشند چنین است که اینان به جای افتخار به ابوعلی سینا به کوروش افتخار می کنند چنین که کوروش خوبش با پیامبر مشترک است فقط بدیش را پیامبر نداشت پس کوروش نیازی نیست و حضرت محمد (ص) و حضرت علی (ع) خود بهترین الگو کشور داری است می باشد.) تازه اینکه منافق نمی داند که مسلمان محققی که از روند اثبات معنایی کلمه ی حقیقت طی کردن تا اینکه به دین مبین اسلام ناب محمدی و امتدادش تا به درحساب ملاک که می تواند روند اثباتش درهمه مسائل قضاوت اما هیچ مسئله ای غیرش نمی تواند می باشد دانسته دومین و سومین و . . . که از مدل ما به نسخه ی دیگر نه از یک نسخه این کتاب است باشد حتی خود برای بار دیگر بروم باطل است و حتی اگر سماجت گر و دروغگو و دروغ بند نامیده شویم باز باید بمانیم اینکه همانا این است این همین پشتوانهدی ملاک و امتدادش می ماند هرکسی نمی پذیرد منکر خدا هم هست حتی اگر بگوید مشکل ما با فقط امتدادت می باشد اینکه این است که این کتاب عامل هدایت است که هیچ بلکه تمیز کننده بین هدایت (نما یا کذب یا حقیقی دراصالت ازنما) با هدایت (نما درنما یا حقیقی) است می باشد و کسی که این جمله را می پذیرد که کتاب را خوانده ازاول باشد کسی نمی پذیرد فقط نقل پیدا می کند این قطعاً نخوانده است ویا از وسط ومیانی مباحث وارد شده و مباحث قبلی را یک سطحی متوجه شده است چنین است که همین برای درکل داشتن می داند درحالی جزء از کل این کتاب نداشتن خود از درکل نداشتن است که این سطحی خوانی مقبول نیست پس اینان کتاب را بنابر بدگمانی گذاشته اند که چنین شده اند و هیچ موقع راه هدایت نمی یابند مگر اینکه به یک حرف برسند اینکه همانا در جزئی بودنش و دوربینی فهمی آنان همانا کلی و فهم وسیع (نه فهم از گسترده ی داده ی عینی که باطل اصیل جامع است) نیست که چنین است که اینان به این مسئله به وضعشان نرساند جرقه ی معنا خواستنی که برای حقیقت باشد که از معنای کیفی کردن کلمه ی حقیقت به طوری که به پیش بردن برود همینطور از شهود حسی و عینی نباید حق و باطل کرد ویا دوباره خواست می باشد که اینان چنین می فهمیدند هدایت پیدا می کردند لیکن نرفتند و متاثر هم شدند حکمشان مرگ لااقل است یعنی مرگ به بدترین شکل ممکن است که اینان بی مغز فهمیده می شوند از بد فهم درمعنا (که هیچ برگرفته قضاوت از داده ی عین نیست اما به عین آورده به عنوان کلمه هست) بوده داده شده تا عدالت خطرشان بشودکه مغزشان درسازمان های مخفی به لاشخور  ها بدهید کاری کنید که مجبور شوند گرگ برای ما بشوند که چنین شده اند شما درمقابلشان درلباس موش کارهای دیو را بکنید که اینچنین سرجایشان می نشیند و شاید استخوانی
نماند یعنی غیرقابل انتظار پی درپی باشید با سم بکوباند با نگاه مظلومانه ی موشی او را یک دم نگه داشته تا کنار لحظه آمد یا نیامد به پشت بروید او شما نیافته و شاهرگش را گاز بزنید چنین سیاستی می فهمد چه بکنند مجبورشان می کنیم گرگ (وحشی) بشوند نشدند و هرچه برخورد می شود می باشد این یک از کمیت از هزار مورد سیاست است و تازه اینکه فتنه حقیقی آن است که آرام سرجایش نشسته است اما دارد متاثر می شود تا تقکر باطل اصیل جامع که روی ثابت شرح داده شده ازمیان برود که بدین چنین که ما فتنه پنهان و اعتقادی را با فتنه عملی (تمیز کردن) خفه می کنیم چنین که همانا نمی گذاریم همولوژیک غیراز این کتاب باشد آنهم متاثر درکنار میش و گرگ بودن مطرح ابلیس است همانا امام عصر (عج) همه را قوچ می کند و مثال را به مثال هم بازنمی گرداند و مهدی کاذب با آن قیامت نمی آید فقط شیعیان گریه آنان درمی آید که شیعیان اقلیتی می مانند که با مهدی حقیقی (عج یا ص) پیروز است که مهدی کذاب کشته می شود و درکربلا خاک می شود چنین است که  او بهشت تحویل نمی دهند او یک کسی بود که واکنش های بدنی به او وارد کرده تا مناسب شود و آن را برای اکثر شیعیان بگذارند دنبال حضرت مهدی (عج) بروید که من را می شناسد و یمانی هم می داند چنین است که فتنه ی اصیل آن است که سرکوب می شود چون فتنه درنزد مهدی کاذب حضور مهدی حقیقی (ص یا عج) است که عامل تفرقه که "درذهنیت او" برای شیعیان شده است که آن حضرت مهدی (عج) حقیقی سالها حکومت می کند به قولی خوشبختانه مهدی (ص یا عج) که دشمنان ما مهدی منافق می نامند پیروز می شود و دنیا به زبان آنان به اینان می رسد می باشد چنین است که او حکومت می کند و می تواند برهمه ی جهان یک حکومت یک حاکم و یک کشور با چندین کشور زیر نظر حکومت کند و مردنش با قیامت است تا بیایند گریه کنند دنیا فاتحه اش را خوانده است چنین آن مهدی است که اقلیت شیعه قبل از ظهور بودند که غریب در غریب درغریب بودندجمعیتی بوده که قیام می کنند.تازه غریب اول ما بین جهان خلقت است و غریب دوم بین انسانها و غریب سوم بین پیروان شیعه است هرکدام ۰۵% هرکدام درجمعیت درقبل از ظهور هستیم می باشد و تازه اینکه دانسته خودکشی که دفعی و تدریجی از دفعی نباشد آن خودکشی نه تنها مشکل ندارد بلکه به جای پرستش باطل همانا پرستش خداوند است آن خودکشی با حرص است که رخ می دهد است و تازه دشمن ما کسی است که وقتی تک به تک می افتد چند دوست از انسانی یار خبر می کند عامل از اینکه تک شدیم و این یعنی کربلا (و *بدر) و تازه که سر و راز ما را حتی یاران نمی دانند را نمی دانید و تازه زمان به نفع منافق نمی رود و نخواهد رفت و اکثر زده و فشار عرفی تسلیم نمی کند حتی جسدمان که چشمانمان و ذهن از جسم جزء سیاهی نداشته باشیم و تازه که سودایی وشدایی با پشتوانه ی حساب ملاک بی رخ مقبول تر از رخی که این را ندارد است و تازه اینکه با شهود حسی نمی توان به طور کلی قضاوت کرد مگر اینکه باب جهت و طی پشتوانه ی ملاک و روند اثبات ملاک برود اگر آزاد داشته باشد به خاطر آن است که دخیل (خود انسانی و خود عملی به حساب ملاک) نشود به دیگر مسائل باشد و درمسئله ی خود سمت اصول نگیرید و آزاد باشد البته اصول هم آزاد به تخلف جا به جا درروال تکلیف است اما آزاد تخلف به جایی که همیشه می ماند یعنی کمی سکولار (جدایی عبادی) داشتن که آنهم قضاوت مربوطش وارد مباحث حساب ملاک دین نمی شود و تازه شما منافقین کمدی می سازیم که مرده دهانتان بازبماند باشد آنهم متعجب نه خنده چون سازمان ملل هم برمی داریم و تازه به سمت دین باید گفت حتی اگر غیرش شده باشد کسی که دنبال دین باشد مقام معظم نمی گوید امام می گوید ای شما نفوذگران که این را بدانید که می دانیم و تازه با هر رسانه ای مهم دین مبین اسلام است و عدالت اجتماعی بی تفاوتی به دین اصلا یک ذره ندارد برابری پیرو دین است نه بی تفاوتی دین است می باشد و تازه فرقی نمی کند صادق ترین قلب هم دروغ می گوید که غیر با حساب حتی امتداد داشته باشد وگرنه کتاب را باید جریانی یافت و درنظر گرفت وگرنه (در بو دادن) شهود حسی آیاتی قرآن چنین هستند یا اینکه کل قرآن که جامع است گرفت تا بد نباشد و خوب باشد یا اینکه بو گیر جزیره ای است باشد آیه چهار محمد آیه یک و دو مشرکین و آیات آل عمران آیاتی از بقره بو می دهد درکل درروال تکلیف شهود حسی معیار نیست عقلانی است که حتی کودک راستگو و پیر باتجربه و میانسال باهردو خوشش نیاید پس این است که همانا این کتاب باید همانطور براساس شهود حسی (بو گیر) جزیره ای نگذاشت و براساس شهود حسی نداشت و جریانی و جامع گرفت تا همچون قرآن خوب درملاک انسانی شود فقط قرآن موضوعی کلی است حتی شرح کلی هم نیست شرحش هم فقط موضوعی است این کتاب اگر جزیره ای حتی گسترده براساس شهود حسی نگذاشت قرات صحیح بدست آمده و جزیره ای گسترده از شهودحسی مبحث باز نمی شود که یا خشن افراطی کند یا باطل اصیل جامع رجس (ناپاکی ذاتی درحساب روی ثابت) بهانه برای مقبول نگذاشتنش(ویا بلعکسش سراغ خشنش نرفتن)بین مردم همچون قرآن که امروز بسیاری یافته اند بیابد فقط این کتاب مصلح تر از قرآن و خشن تر از آن درقرات حقیقت است چنین است که این هم همان قاعده امتداد است نه شرقی نه غربی است فقط قرآن با قرآت این کتاب هدف مقدس است واین کتاب وسیله مقدس است می باشد. چون افراد خاصی را باید به بلای باطل اصیل جامع دچار کرد نه هرکسی چنین است که با این محفوظ ماند می باشد پس خشن افراطی فراگیر می کند می باشد.و تازه حاکم الهی مشکل ندارند خود رسانه ها خود دروغ می گویند می باشد. تازه بله برده ی اش (خدا و بندگان متعلقه اش) باید بود چون درگروی درحساب آن خدا به حساب درملاک انسانی است می باشد.
 #حدیث_مهدوی

امام رضا

«لا بد من فتنة صماء صیلم، یسقط فیها کل بطانة و ولیجة، و ذلک عند فقدان الشیعة الثالث من ولدی، یبکی علیه اهل السماء و الأرض و کل حری و حران، و کل حزین و لهفان».

«به ناگزیر فتنه ی (انسانی و خوبی آنقدر که بتواند دین را کمرنگ کند که یک سردی شدیدی است تا به جای امتداد که باشد) سختی روی خواهد داد، که بسیار سخت و خانمان برانداز است. همه ی خویشان و نزدیکان، همرازان و هم سنگران در آن سقوط می کنند، و آن هنگامی است که شیعیان، سومین پسرم را ازدست بدهند. (از درد هجران) همه ی اهل آسمان و زمین، همه ی عاشقان (با پشتوانه ی ملاک و امتدادش ویا مسلم) و شیفتگان، همه ی دردمندان و دل سوختگان برای او گریه میکنند(که دچار امروز باشیم)».

بحارالانوار/ ج51/ ص152
و تازه این شرح همان فتنه درآخرالزمان است . . .
*اللهم عجل لولیک الفرج* . . .
لعنت قطعی بحتم خدا بر فتنه گران و همیاران فکرشان . . .
تازه اینگونه خوبی وانسانی که چنین کند ونتواند درامتداد باشد آن خوبی خوشی بوده که راز فتنه آن با کمرنگ کردن بنابر بدگمانی به این کتاب است اینکه آن این است که "دوستی موجود"اما عشقی که درامتداد دین نباشد توهم است.
عاقل تر ازسمت نظری نه اصولی آن است کسی از مردم باشد و بیشتر مردمی باشد عقلش بیشتر است اما چه با داشتنش چه با نداشتنش سطح اولیه عقلانیت درروال تکلیف دارد پس اینکه عقل نظری خود عقل صحیح است اما همانا درروال تکلیف است که درامتداد از درحساب ملاک یا عقل روند اثبات ملاک قرار بگیرد درفطرت حکومت حساب کنیم مردمی بودن و مردم مداری خود بخشی از حکومت الهی است البته تمدن و توسعه برداری و اخلاق و انسانی مداری و دین اسلام و مهم تر خدا محوری صحیح است عاقل تر آن نیست که بیشتر مدارایی بکند که معدود لله برسد اگر غیر آنان مسئله باشد با احتیاط آنهم درعقل کار و زندگی یا عقل معاش بله چنین است می باشد که ربطی به عقل اصولی ندارد پس طرف عاقل اصولی با داشتن حساب ملاک می تواند باشد اما درروال تکلیف که درامتدادش باید طی کرد و باید برمسلط فقط نماند به مسائل پیش رو که همانا عقل معاش است گرفته وگرنه مثل کسی می شویم که بخشی از بدنش کامل و بخشی دیگر ناقص که عیب است البته کامل زیر نمی رود اما خود و عیب می رود البته اگر تمام درروال تکلیف یک تن بگیریم این داشتن پشتوانه ی ملاک و امتدادش مغز و عصب است و بقیه بدون آن مثل داشتن مغز و اعصاب بدون بقیه ی بدن است و تخلف به جا هم قلب است چون عامل شده است به اینجا رسید و چشم مفهومی هم پوست و چشم و استخوان و روکش یک تن است و قلب و عقل نظری و عقل معاش و . . ‌‌. به همچنین اهل مهدی یک تن کامل دارند که روح این تن یک جرقه ای است که خداوند زده تا راهی حیات بشود چنین وضع است یک درروال تکلیف می شود که درکل جمع هم نام دارد که همان اولیاء الهی مافوق است آنان از عیب نقصان ندارند که چنین است که خوبی که بیش از حدود درملاک انسانی نشناسد همانا تفاوت عملی بر خوب با خوبی که درملاک انسانی باشد نمی فهمد که همین نمی فهمد است که دخالت می دهد و رابطه های مسائل درروال تکلیف را نمی داند البته اگر رستاخیز بپاشد و نهالی دردست یکی از شماست (هرچند باطل دیگر مقبول نمی شود حتی اگر از تخلف بخواهد که قدرت تخلف داده شده است لیکن روز قیامت فقط از پیروان حق مختار است اما از پیروان حق) اگر میتواند آن را بکارد باید بکارد. و تازه رستاخیز را با عدل الهی یکی نگیرید دررستاخیز و قیامت حتی دله زد و خورد و نیکی کردن معنا ندارد بکنید هم اثر ندارد که باطل اصیل جامع گفته شد (تمثیلا برای شرک نشدن اما واقعی درتمثیل) خدای دوستی هم بشود مقبول نیست و معدود لله و جواب خیرش با شر جواب داده می شود حتی قرآن را بر دست و نیزه بگیرد قرآن (آنان) تیکه تیکه می شود همانطور برقرآن مانده که برقرآن آنان هم نباشد پس نه قرآت را به خاطر قرآن بگیرد نه قرآت را به خاطر آن اما کُشتنشان می شود^حتی بدون حرمت انسانی هم (مجبور) شده می باشد^.
۳#*
تازه عضو جداناپذیر هم نیاز آن است اما چون مجموعه ی جداناپذیر نیست دخیل برای قضاوت کردن نمی شود(رابطه ی انسانی که هیچ هرموردی به حساب ملاک نیست اما بلعکسش هست) می باشد. تمام نیازهایت را هم برآورده بکنند آنچه دراین کتاب تصحیح شده که باشند نداشته باشد پذیرفته نیست نه این است که این کتاب خود و مال ذهن خود خوب خود است نه این است مجبور شود اما این کتاب تکلیفی است که کل بشریت به آن مربوط درتکلیف داشتنش هستند این هم روی ثابت مسئله است و خوبی بیش از حد درملاک انسانی باطل اصیل جامع است می باشد حتی نیاز باشد نصف نظام ایران را حذف می کنیم و نصف فوق رهبری و عباسی فکران را نگه می داریم تا نفوذی ها محو بشوند بُکشید و ذهنیت باطل اصیل جامع می تواند دریک مسلمان هم باشد که پشتوانه ی ملاک و امتدادش نیستیم کلا بگویم باور من معصوم است و باور کل بشر خراب است عمدا می گویم چون چنین هم هست پس اینکه همانا وقت کنند یا نکنند همگی از لبه ی خون مرگ کامل  می گذریم به خصوص سیاستمداران و رسانه نصف خدمه ی نظام ایران فتنه است که عباسی نیستند بیشتر اصلاح طلب و هم لبیرال افراطی هستند اینان درمیدان انقلاب دررو در روی مردم به دار آویخته می شوند چون اینان مال نظام ایران هستند ریختن ^خونشان حلال است^ یعنی رحمت ندارند خودشان می دانند خاتمی رئیس جمهور اولویت همه ی اینان است که به دار می رود بعد کسانی که با او ارتباط دارند شمشیری بین انقلاب و جمهوری زده می شود چنانکه افراد جمهوری ریزش از نظام بکنند یا کشته شوند اینان معدود لله هستند  چون ذهنیت باطل اصیل جامع را با اسلام دارند اینان برخورد شدید می شوند همانا همچون گوسفند برده و همچون سگ به دار آویخته شده و درمقابل مردم نهاده شده است که درمیدان انقلاب باشند اینان نفوذی بودن حکمشان است (کثافت نمایب با اینان خود اخلاقی مصلح است می باشد و اینکه اینان را هیچ امنیتی نگذارید حتی دردستشوی بودند آنان را برای اعدام بِکشید بیرون می باشد مثل حرام گوشت بعضیشان را ببرید که اینان نفوذی ها که نیمی از نظام ورژیم کشور را گرفته اند همانا به این اعدامی دچار بکنید.)اعدامیان را جمع بکنید خدمه هایی که همانا ناجور با طرز فکر دکتر عباسی و رهبری و مانندش (درتفسیر به رای استاد هستند و درتفسیر به رای بودن ما از ما استاد دیگر هستند) هستند که تمام این برخوردهای سخت را گفتم فقط برای برخورد با همین اینان که نفوذی درایران هستند اینان مثل حرام گوشت ذبح بکنید با طناب درمیدان انقلاب بگذارید که اینان رحمت شاملشان نمی شود اینان قوم شیطان هستند اگر ارتش کمک کند که اینان برداریم فبحال اگر نه طریقه ی حمله از عراق را می چینیم چون بسیاریشان درارتش هم توانسته نفوذی داشته باشند و تازه ما افراطی باشیم برای حساب دشمنان ما است چون برخورد مستحق به آنان می کنیم که معدود لله هستند از افراطی تحجری به کنار ما افراطی نداریم بلکه این خود برخورد مناسب است ^هرچند براساس چیدمان الفبای فکری بین المللی که جا افتاده و باطل است افراطی بیایم اما آنان افراطی درلبیرالی هستند^
مروز صداوسیما از صراط مستقیم و حرفه‌ای خود گمراه شده و افسار حرکت این رسانه به دست گروه‌های افراطی افتاده که هر روز زاویه انحراف را بزرگتر می‌کنند و آن را به سمت تباهی سوق می‌دهند.


سازمان صداوسیما نیاز جدی به تغییر رویکرد و اصلاح مسیر دارد. انتقادات عمومی از شوی شبانگاهی ماه‌عسل، باز این سئوال را در ذهن مردم ایجاد کرد که تا کی باید شاهد ندانم‌کاری‌های رسانه ملی باشند. با وجود آنکه در روزهای گذشته معاون سیما به برنامه‌سازان ماه عسل تذکر داد، اما سوژه‌های این برنامه، دست صداوسیما را رو کرده است که چگونه با تغافل از مسایل و مشکلات روزمره جامعه، تلاش می‌کنند افکار عمومی را از واقعیات دور نگه دارند.

مخاطبان صداوسیما حق دارند درباره چپاول اموال دولتی در ده سال گذشته و پرونده‌هایی که در دستگاه قضایی رسیدگی می‌شود، اطلاعات بیشتری کسب کنند، اما آنچه در قاب تلویزیون می‌بینند، زن مدلینگی‌ست که فرهنگ دینی جامعه را به چالش کشیده، یا قصه‌ی پسری که به خاطر خاطرخواهی دختری، خود را از بلندی پرت کرده است. آیا این تخدیر افکار عمومی جامعه نیست؟

مردم در ساعات عرفانی نزدیک افطار، شاهد برنامه‌ای هستند که با مطرح کردن سوژه‌های دارای عنصر استثناء و شگفتی، توجه مردم را از مسایل اصلی جامعه دور نگه می‌دارد. پُربیننده‌ترین ساعت پخش تلویزیون، به جوان جویای نامی سپرده شده است که در همه سوژه‌ها، سعی وافر دارد قهرمان باشد و خود را برتر نشان دهد. او در این برنامه، پروپاگاندایی شخصی برای خود ترتیب داده است. 

و این ویژگی فقط به ماه‌عسل تعلق ندارد. در برنامه‌های دیگر رسانه ملی هم خبری از انعکاس واقعیات جامعه دیده نمی‌شود. درحالی‌که دولت مشکل‌ترین مراحل مذاکرات سیاسی با قدرت‌های جهانی را سپری می‌کند و نیاز جدی به حمایت افکار عمومی جامعه دارد، رسانه ملی با رندی تمام، برنامه‌هایی در تقابل با دولتِ برآمده از آرای مردم، تولید و پخش می‌کند که به عریان‌ترین شکل ممکن، مخاطبان را علیه اقدامات دولت می‌شوراند؛ کاری که ستون پنجم دشمن هم از انجام آن عاجز است.

عملکرد صداوسیما نشان می‌دهد، مسئولان سازمان، به اغلب نارسایی‌ها و ناکامی‌ها؛ به خوبی واقف هستند و برآیند عملکردشان نشان می‌دهد، درصدد اصلاح روند نیز برآمده‌اند، اما می‌توان چنین استنباط کرد که آنها هم مبسوط‌الید نیستد و با فشارهای مختلف درون‌سازمانی و برون‌سازمانی مواجه‌اند.
امروز صداوسیما از صراط مستقیم و حرفه‌ای خود گمراه شده و افسار حرکت این رسانه به دست گروه‌های افراطی افتاده که هر روز زاویه انحراف را بزرگتر می‌کنند و آن را به سمت تباهی سوق می‌دهند. به‌ نظر می‌رسد مدیریت صداوسیما در برابر فشارهای بیرونی توان مقاومت ندارد و خود را تسلیم گروه‌های افراطی کرده است.البته مشکل اصلی اینجاست که این رسانه؛ مردم را ولی‌نعمت خود نمی‌داند که اگر می‌دانست، در برابر فشارها مقاومت می‌نمود وچنین معکوس خواست مردم حرکت نمی‌کرد.
بدیهی است موضع رسانه ملی در خصوص مذاکرات هسته‌ای، نباید تفاوتی با مواضع رسمی نظام داشته باشد؛ اما درحالی‌که رهبر معظم انقلاب ازگروه مذاکره‌کننده با بهترین صفات ممکن یاد می‌کنند، در همان حال صداوسیما درگیر پخش مستندهای سیاسی یک‌سویه‌ای است که عملکرد این تیم را به کل زیرسئوال می‌برد و تلویحاً عملکرد هسته‌ای نظام را خائنانه توصیف می‌کند.
 این مستندها در بیرون ازصداوسیما تولید شده و مخاطب درباره شناسنامه تهیه‌کننده آن یعنی «گروه رسانه‌ای اوج» اطلاعی ندارد و رسانه ملی نیز آن را برای مخاطب خود بیان نمی‌کند. همین گروه رسانه‌ای ناشناخته و مبهم، سال گذشته تبلیغات شهری صداقت آمریکایی را در خیابان‌های تهران اجرا کرده و تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی را افرادی مرعوب و ساده‌لوح جلوه داده بود، با این حال امروز همین گروه به راحتی کار خود را در رسانه ملی پیش می‌برد.
(بلا به سخن وابسته است اگرعمل جلودار پایداری برحساب پشتوانه ی ملاک نداشته باشد.)جهت گیری بیشتر همان سمت گیری بیشتر است و سمت گیری بیشتر همان راهی بیشتر است و راهی بیشتر همان هدایت بیشتر است و هدایت بیشتر یعنی تکامل بیشتر و تکامل بیشتر یعنی سعادت یا خوشبختی بیشتر است پس شرط جهت گیری به سعادت است و نداشتن جهت گیری به بدبختی یا هلاکت است پس باید جهت گیری بیشتر داشت و جهت گیری بیشتر جزء جهت گیری با کامل تر یا محکم تر یا باثبات تر است و اوج بی عقلی مفهومی یا اوج عقل تجسمی است که جهت گیری بیشتر نداشت ، آنگاه که عقل ها ناقص یا تجسمی شوند . . .
درحالی که بدانیم قومیت محدود یا منفی یا نیست باشد درهمان حال بی قومیت نامحدود یا مثبت یا هست باشد همه قوم ها را در یک قوم آوردن خود اوج بی قومیتی است همانطور که همه ی نیست ها را در یک نیست آوردن هست می شود و هرچه این یک نیست یک تر و بزرگ تر باشد بهتر بی قومیتی ایجاد می کند پس اگر تمام قوم ها بیایند به قومی همچون قوم عرب که استقلال اولیه یا تکامل اساسی یا ریشه ی بشریت از آن منشعب شده است گره بخورند و به قوم عرب بپیوندند خود بی قومیتی کامل ایجاد می کند...
هیچ موقع معناکردن کلمات به شکل ادبیات زبانی و ترجمه بودن درست است اما فلسفه نیست یا نسبت به فلسفه ی فلسفه ، فلسفه ی ضعیفی است اما هیچ جای جهان معنا کردن کلمات به شکل ادبیات زبانی و ترجمه ای را باطل یا نقض نمی دانند بلکه ملاکی یا پذیرشی برای داده های اولیه یا پایه یا اساسی فلسفه ها می دانند نه خود فلسفه ها...
برتریت قومی موجود است چون انسان ها هم همچون حیوانات گونه های مختلف دارد و در نوع حیوانی گونه ای از آن باهوش تر است مثل نهنگ ها که دلفین ها از گونه ی آنان است و باهوش تر است یا در میمون ها گونه ی بوزینه باهوش ترین است و درکل برتریت به هوش و خردمندی است در انسان هم نژار باهوشان هم وجود داشته و قوم برتر می شوند و هم تاریخ و هم در جهان سیاست و . . ‌. کسانی که از نسل یغوب نبی یا اسرائیل هستند غالبا هوش و زکاوت فراوانی نسبت به دیگر انسان ها داشته اند و انسان عاقل کوچکترین اثرات را نمی گذرد و درنظر می گیرد پس به برتریت هوش توجه می کند و فقط به انسان بودن اکتفا نمی کند و برتریت قومی را پذیرش کرده و بی قوم برتری انسانی را نقض می کند و فرزندان اسرائیل را برترین قوم می داند حتی اگر یهودی نباشد و مسیحی یا مسلمان باشد اما از نسل اسرائیل باشد قوم برتر خواهد بود و تازه اگر مسلمان باشد از نظر هوش یا سرعت فکر که هیچ بلکه از نظر خاص عقل یا خاص خود فکر نیز برتر شده و پس درحالی که برترین قوم اسرائیلیان باشند برترین اسرائیلیان مسلمانان آنان هستندو به حتم مسلمانان اسرائیلی بر اسرائیلیان خشک یا یهودی و مسیحی و . . . غالب یا پیروز هستند ...
مسئله ای که در فلسفه به اثبات رسید و درحالی که بدانیم ریاضی ملاک یا پذیرش نیست اما آن اثبات در ریاضیات نیز بود آن اثبات مسئله بی خود یا بی جهت یا غیرملاک یا غیرپذیرش در ریاضیات بوده که دقیقا اثبات مسئله ی غیرنظری یا ذهنی یا غیرتصوری را در مسئله ی نظری یا غیرذهنی یا تصوری قرار داده شده است که تضاد یا بی پذیرشی پیش می آورد...
 تو را یاری خدا همین بس که می بینی دشمن تو به قصد تو خدا را نافرمانی عملی هم بکند تو دشمن خدا هستی اما یاری خدا حقیقی آن است که می بینی به قصد تو خدا را برخلاف درروال این کتاب و این باور کتب نافرمانیش را می کند. دشمنان خدا کسانی هستند که همانا نفوذی کرده و آنان را محوشان کنید چنانکه یک درخت را دود می کنید و به گاز تبدیل می شود.
و تازه اینکه همانا مملکت را آب ببرد بعضی ایران را خواب ببرد اینکه اینان هیچ توجه ندارند و حکومت تجسمی که به نام مهدی برقرار قبل از ظهور می شود حکومت منافق است به خاطر اول بودنش بسیاری باور می کنند این حکومت دجال شیطان است هرگز با حضرت مهدی (عج) نمی شود تازه خونی از اینان راه می افتد چنانکه رودش همانا به جای غرق کردن راه را هموار کند و عامل حرکت بیشتر می شوند. وتازه حقیقی حقیقی درمعنا همانا است که درنما حقیقت نما است می باشد. و تازه شادمانی درنزد غمدیده ای که از باطل اصیل جامع باشد خود ادب است. و تازه اینکه خدای ادب و شخصیت و خوبی از عملی(تمثیل نه برای منظور واقعی نداشتن بلکه برای شرک نبودن) هم درحساب ذاتی از نما بشوند باز باطل اصیل جامع همین کافی است که معدودلله است ومرگش براو لازم است وکُشتن او ضروریست روی ثابت چنان بکشید که می خواهید که خدا بُکشید می باشد.
 بهترین زنان‌آنان‌است که‌ درحساب‌ملاک یا اصول دین درحساب همولوژیک آنان بیشتر و صورتش کمتر مهم تر ازآن باشد. اینکه آنچه بد  است و خوب است تعریف درروال شده نیازی به از اول تمیز گردن توسط معنایی حقیقت نیست خود فرار ازتمیز معنا که زندگی به آن مربوط است می باشد و تازه اینکه تحلیلگرایی از داده ی عینی داشته باشید اثر شخصیت درسخن متعلق به ملاک می گیرد درحالی که کاملا اشتباه و باطل است.تازه الزام و ملزوم ثابت استهمیشه اینطور نیست بیش به کارهای ما می خندند چون آن بیش هستند اگر بیشی عینی باشد به مسائلی که فضای عینی گسترده دار هستند کمتر می خندند در همان جایی که مردمی نمی خندند و بیشتر در مسائلی که فضای عینی بسته تر هستند بیشتر می خندند در همان جایی که مردمی می خندند اما چون غالب مردم عینی هستند و مردم غالب هستند و غالب روشنفکران ، روشنفکران مردمی هستند اگر بیشی عقلی باشند به مسائلی که مردمی میخندند نمیخندند حتی ممکن است به جدیت بگیرند و به مسائلی که مردمی به جدیت می گیرند نه تنها بخندند بلکه به شدت بخندند ! عقل الاغ در جسم الاغ باشد سالم یا مذهبی است اما ‌اگر عقل الاغ در جسم آدمی باشد معنای ناسالم یا لامذهب است پس اگر به مردمی یا غالب ملاک نباشد به روشنفکران غالب یا مردمی نیز ملاک نیست در انسان غالب مردم مذهبی و اندک روشنفکران مذهبی هستند و چون غالب مردم دوستار خاص هستند و اندکی خاص هم دوستار خاص هستند و اندکی عام تفاوت خاص و عام برایشان اهمیت ندارند اینکه رهی که اندک خاص می پذیرند همان رهی است عام معمول یا غالب مردم میپذیرند تفاوت این دو از آنجا است که خاص یا حق سادترین آن همان نتیجه ی پیچیده ترین بوده است پس عجب نسخ آیه ی غیرگمان قرآن در اکنون هم نیست که اگر راهی که اندکتر یا اندک خاص رفته اند چون عام‌ معمول یا غالب مردم میروند بشود ! 🕌 🌐 🗺
چون تکامل متغییر انسان براساس یا بنیان ثبات است بر این اساس که نقیص بر اساس یا بنیان خدا است مطابقت داشته و تایید این موضع میشود و تازه این موضع که خداوند دینی را بیاورد که از سمت خود پاسخگویی هر نقیص را بدهد کاملا مطابقت صحیح بوده و تایید میشود یا دین بسته نبودن به زمانی را بیاید که از سمت بسته نبودن به زمان پاسخگویی هر زمان را بدهد کاملا مطابقت صحیح بوده و تایید می شود و تازه بدیهی است شریعت آوری کامل یا ملاک یا راه آوری کامل نه یا ملاک بلکه شریعت آوری یا راه آوری مختص به بزرگترین یا یک بزرگ نیست بلکه میتواند به بزرگ یا چند خاص باشد کاملا صحیح بوده و تایید میشود مطابق حال سوال میشود چرا خداوند پاسخگویی به همه زمان نیازمند نبود که دین خود را از اول بیاورد یا اصلا وجود دین همه زمان است؟دین همه زمان دینی خدایی ویا دینی است کامل و چون کامل از جزء و کل تشکیل می شود و کل یا اساس یا باطن جزء یا منتها یا ظواهر را دربر می گیرد اما بلعکس یا تضاد یا معکوس  دربرمی گیرد نیست پس تنها با وجود کل جزء هم موجود است و هم ملاک یا پذیرش تنها به اعتقاد دین است نه به عمل دین است مطابقت تکمیلی مسائل قبلی شده و تایید آنان می شود و هم کل یا مسائل اساسی یا مسائل خدایی نیز واقعیت وجود دارد درنتیجه کل درکار بوده و اینکه دین خدایی برای انسان آورده شود یا کامل برای نقیص مستحق نقیص شود کاملا صحیح بوده پس آمدن دین بسته نبودن به زمان برای موجود زمان دار واقعیت وجود بوده و دین آخر دین حجت یا کامل یا حقیقت یا یکتا بوده پس آن دین خدایی همان دین آخر یا دین محمد یا دین اسلام بوده پس دین واقعیت وجود که بسته به زمان نباشد دین اسلام شده و الزام یا ملاک یا پذیرش یکتا یا تنها میشود و حال چرا این دین از اول نباشد به وجود دین های قبلی باشد چون دین خدایی خود برای نقیص نمی تواند دفعی از اول یا بی اساسی کامل انسان یا بی استقلالی اولیه انسان یا کلی کامل انسان آمده و به حتم انسان آمادگی کلی کامل خود یا دین خدایی برای انسان یا دین کامل برای انسان یا وابسطه ی کامل به کلی کامل برای انسان را نداشته و انسان را رشد و تکامل حقیقی یا مفهومی یا کامل یا ملاک هرطرفی یا حقیقتی هرطرفی یا واقعیتی هرطرفی را نمیدهد از همین موضع است که به حتم قبل استقلال اولیه یا قبل دین خدایی که وابسطه به استقلال اولیه یا دین کامل برای انسان الزام یا نیاز به دین بسته به زمان یا دین نقیص یا دین غیرخدایی از انسانی تامایل به انسانی برای انسان شده به مرور شده تا به استقلال اولیه رسیده و بعد دین کامل یا یکتا بیاید و نقیص تعدد آورده پس دین های قبل از آمدن دین خدا برای انسان چند دین بوده اماچون انسان طغیان گر یا توان ضدفطرتی یامختاری را دارد قادر است دین های قابل پوسیدن را به زور وفشار وجبرنگه داشته و با آنان بازی بازی درآورده و جلوی گسترش دین خدایی یا دین خاتم یادین تمام یادین کامل یادین هرملاک را آورده شده برای انسان نه تنها ایستاده بلکه به جدیت مبارزه بکند کاملا صحیح میشود اماچون از سمت انسان یاپیروان دین خدایی آورده شده برای انسان مدریت میشودشکست پیروان یاپیروگرایان داشته و هیچ ربطی به شکست دین خدایی ندارد بلکه دین خدایی پیروز است ! 🕋 🏳
بی نیازی و اوج داشتن که همانا درقلب باشد نفاق را می رویاند چنانکه آب زراعت را و اینکه بی نیازی اگر از بی نیاز امتداد نباشد بلکه کفایت بودن به قضاوت درملاک انسانی ما حق است و آن قلب نیست آن دراندیشه ی آنهم برای رسیدن به قضاوت خداگونه می باشد.موجود زنده ی ترشح دار همانا موجود زنده ی مایعی برون ریز همانا موجود زنده ی جسم جریانی برون ریز  همانا موجود زنده ی جسم رونده برون شونده همانا موجود زنده ی جسم محرکی برون شونده همانا موجود زنده ی جسم جابه جایی برون شونده همانا موجود زنده ی جسم مکان دار برون شونده همانا موجود هستی نیستی نیستی نیستی شونده همانا موجود نیستی شونده همانا در موجودی بودن بطلان بوده و انسان از موجودی بودن لیکن دانا است و موجودی بودن اگر نادان بر بطلان باشد بر موجودی بودن بطلان در بطلانش تکلیف نبوده و موجودی بودن اگر دانا بر بطلان باشد بر موجودی بودن بطلان در بطلانش تکلیفی بوده پس بطلان بودن یا حرام بودن موجودات زنده ی ترشح دار همچون سگ و خوک برای انسان حرام تکلیفی بوده و پس از نجس یا پلیدی بودن آن حتمی است و خون و موجود درحال مرگ و . .‌ . نیز در همچین وضعی قرار داشته و موجودات مشرکین هم ساخت از بهره به شرک یا معادل ضدحقیقت داشته پس الزام نجس بودن این موضوعات تصدیق منطبق برای موجودی بودن همچون برای انسان حتمی بوده و موجودیت رعایت آن تکلیفی است . . .
 تا بیشتر از مرگ و تا جهنم (آنهم برای شما ما جهنم می شویم) ایستاده ایم شما دشمنان طوفان باشید که هیچ که هیچ تر از هیچ جسم و روح (درتعریف شما) ما هیچ است  پس هم بدبخت دنیا و هم آخرت اما سعادت آخرت ازآن ما است چون مسئله ای داریم که دربازه ی شناخت بشری یا بازه ی تحلیلگرایی از داده ی عینی نبوده است پس اکثرا جهنمی و بدبخت دنیا بودند نه آنکه ما بدبختی آخرت داشته باشیم بلکه آخرت ازآن ما است و اکثر انسانها جهنم جاوید را می روند به خصوص آگاهان از عرف یا براساس تعاریف اجتماعی آگاه محسوب می شوند که چنین اسخاصی درک جهنم هستند البته بهشت هم بالاترین درجه اش معلم است اما معلمی آن که از روال اثبات ملاک باشد کجا است و این معلمی جهنمی کجا باشد می باشد پس فرق است بین کسی که با کلید وارد شده که درجه داشته یا درجه داشته بی کلید بوده و سقوط کرده است که کلید بهشت داشتن ذهنیت و محصول که مباحث این کتاب پشتوانه ی ملاک و امتدادش استدچنین است که فرق است بین اولیاء کفار با اولیاء الله که عمل و فهم از نگرش یکسان داشته باشند حتی کافر بهتر هم باشد اولیاء الله تمام قبولیات این کتاب را به جامع دارد میباشد وگرنه اولیاء منافق و کفار است آنها واقعا می باشد.
 بهترین زنان‌آنان‌است که‌ درحساب‌ملاک یا اصول دین درحساب همولوژیک آنان بیشتر و صورتش کمتر مهم تر ازآن باشد. اینکه آنچه بد  است و خوب است تعریف درروال شده نیازی به از اول تمیز گردن توسط معنایی حقیقت نیست خود فرار ازتمیز معنا که زندگی به آن مربوط است می باشد و تازه اینکه تحلیلگرایی از داده ی عینی داشته باشید اثر شخصیت درسخن متعلق به ملاک می گیرد درحالی که کاملا اشتباه و باطل است.
اول انقلاب اسلامی درایران برقرار می شود بعد این نفوذ در کشورهای اسلامی می کند و همراهش حزب اهل حقیقت تشکیل می شود این حزب به دست یمانی متصل به ظهور شده و گیتی نام مهدی را پر می کند حضرت مهدی (عج) اول بر شرق مکان بعد به میانه ی غربی بعد به غربترین وارد شده و کل جهان دردستش قرار گرفته و برای همیشه پرچم سفید البیعت لله برقرار بر زمین می شود تا قیامت می رود.
رنگ مشترک آزادگی و اسلامی همانا رنگ مشترک عملگرایی که از آزادگی باشد نه فکرش چنین است که بنفش که رنگ عملی گرایی آزادگی است (فکری هم سبز روشن مشترک می باشد) رنگ حزب ما می شود و هلال هم چون هلال اسلامی است اگر افقی کفه ی خمیدگی هلال نباشد و ستاره نداشته باشد و عمودی خمودگی را داشته باشد آن هلال نماد عرف از اسلامی شده پس آن نماد ما می شود البته اگر افقی کشیده اید سه ماه باشد و یک هلال عمودی بودن خمودگی آن است که از تجهیزات و درتجهیزات از منابع آبی و دریایی بسیار استفاده کنید حتی ازموجوداتی که درآن هستند (ویا نزدیک آن) درتجهیزات بهره ببرید می باشد) و تازه اینکه دنیا حلال آخرت نیست وقتی حلال می شود که مسئله کلید که جزء باور به مطالب این کتاب نیست همانا دنیا میزانش حلال درجه ی آخرت به موازات دربهشت است بدین طریق به داشتن این شروط می توان قدم دردنیا موثر دردرجه ی آخرت برای بهشت باشد وگرنه قدم نه بهشتی می کند نه جهنمی (آن داشتن آن شروط است که بهشتی یا جهنمی می کند) اما میزان بهشت و جهنم را کم و بیش به موازات همین دنیا می کند پس بدین چنین عمل دردنیا موازات درجه ی درآخرت است *مهم تر از همه شروط لازم درروال تکلیف را که داشتن باور به مطالب این کتاب داشت* همانا این درجات را انتقال به بهشت می دهد و آنجا اولا به خاطر داشتن شرط بهشتی بعد درنزد خدا درجه دار حساب می شوید (اما خدا منهای عمل و قلب درستی در دنیا با داشتن این شروط بهشت هم می برد می باشد اما خدا رده اش غیر نمی گیرد پس مبنا عشقی جهنمی است لیکن فرد غیر می گیرد اما بدون غیر وارد کردن به رده یعنی از این رده ی مبنا عشقی وارد به اوج عشق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش بشود ما مطلق درملاک انسانی (فیروزه ای (۱۰۰% دین ناب) و سفید (۱۰۰% صلح) و سبز (۱۰۰% طبیعی) که البته ۱۰۰%خود از ۷۵% است و۲۵% غیرش(که طلایی مایل به سرخ)است) هستیم اما مطلقی که تخلف و بیش ازمطلق درملاک انسانی باشد که دین اسلام نگیر وهمانا دین اسلام فراموش کن است نداریم)
برای نیرو حفاظ بگذارید که حفاظ جسمی از لایه ای بودن همانا باید فشاری ایجاد کنید که درون را نگه می دارد و بیرون را پس می دهد آن این است که نیرویی از سخت درنرم پوشالی برای سپاه از الکترونیک ویا نور بسیار شدید باشد که باید بار منفی و مثبت را درمیل مثبت یعنی جذب هم به شدت بگذارید تا اثر نور و الکترونیک دراین میان یک لایه بسازد از الکترونیک یا نوری فشاد شدید ساخته که عامل نفوذ نشود برای اینکه جسم درهوا معلق بماند به طور هاورکاف همانا باید یک فشار شدید هوا از زیر دستگاه بر زمین وارد کرده به طور موازی که نگه دارد و . . .چنین باشد‌.
از بازی(Defense zone 3 HD)به عنوان طریقه ی تدافعی بهره ببرید و از مسائل همین بهره درپدافند عامل تدافع ببرید  و درامتدادش باشد چنین که باشد کشور دارای پدافند عامل خوب به شانش است چنین برای طریقه ی تدافعی می باشد.
(بدیهی است ملاک حقیقت کامل هم ملاک ظاهر را دربر می گیرد هم ملاک باطن را دربر می گیرد پس کسی ملاک حقیقت را کامل دارد که هم ملاک ظاهرش درست باشد و هم ملاک باطنش درست باشد پس اینچنین نتیجه می شود که ملاک حقیقت کامل درکنارهم داشتن ملاک ظاهر و ملاک باطن است اما چون به علاوه می دانیم ملاک باطن بر ملاک ظاهر غلبه دارد در نتیجه آنچه که براساس توصیفات ملاک اصل می شود نه آنکه ملاک تمام می شود ملاک باطن است و نیز دانسته شود که باطن جزء اصل نیست و اصل جزء باطن نیست و اصل جزء اساس نیست و اساس جزء اصل نیست و اساس جزء پایه نیست و پایه جزء اساس نیست و پایه جزء ریشه نیست و ریشه جزء پایه نیست و ریشه جزء درونمایه نیست ودرونمایه جزء ریشه نیست و درونمایه جزء تفکرات نیست وتفکرات جزء درونمایه نیست و تفکرات جزء اعقیده نیست و اعقیده جزء تفکرات نیست وپس باطن جزء اعقیده نیست و اعقیده جزء باطن نیست پس ملاک اصل جزء اعقیده نیست و بدیهی است ملاک اصل همه ی ملاک نیست چون در مثال ملاک اصل حیات انسان تنفس است اما باز با وجود ملاک تنفس که حتی بیشتر از غذا هم نیاز می شود اگر ملاک غذا که ملاک اصل حیات انسان نیست حضور نداشته باز انسان می تواند چه دیر چه زود به حیات خود خاتمه دهد پس به همین دلیل است که می تواند ملاک اصل ملاک تمام نباشد اما چون اصل جزء اساس نیست واساس جزء اصل نیست)فیروزه ای یعنی امید و سبز یعنی تعادل و سفید یعنی صلح که شعار حضرت مهدی (عج)همین سه شعار است که شعار چهارم که طلایی مایل به سرخ شعار امنیت است
 درامنیت‌هم‌دفاع پنهان‌ که از حمله برای رهاسازی از ستم‌ و جور است برای خدمت بی مرزانه و فدرالانه به بشر و دیگری دفاع آشکار آنهم امنیت خودی است که درمقابل تجاوز گر است و اگر درامنیت یکی از دو مورد نباشد همانا امنیت ناقص است پس امنیت دوگانه است که حفاظت از خودی و حفاظت از دیگری البته درست است بعضی به همین نام برای استعمار می آیند نه برای آبادانی همین است که اینان تجاوزگر هستند و رهاسازیشان بهانه است کسی واقعا قصد داشته باشد فدالش می کند نه اینکه همانا بیاید او را خاک مرزی خودش بکند ویا بیاید او را استعمار بکند پس چنین است که اگر کشوری بتواند به طور واقع ستم و جوری بیابد نه کوچک درتجسم که بهانه است بلکه بزرگ درتجسم همانا سپاهش را وارد خاک آن کشور بکند تا آن ستم و جور را برداشته بعد آن کشور را به عنوان یک فدرال مشخص کرده و قبل سپاهش را خارج کرده باشد و کشور را واگذاری کرده باشد همانا این فتح پیامبر (ص) و حضرت مهدی (عج) است یا کشور خودش از تمایلی که به قدیس و بزرگی ایشان دارد خود اعلام فدال بکند چنین وضعی امنیت برقرار کردن است البته امنیت خودی همچون اسرائیل که به خاک حضرت مهدی (عج) حمله ور می شود تا با ورود سپاه همانا سپاهش پیروزی را با دفاع آشکار توسط دستگاه های پدافند عامل منع ورود می کند اینهم امنیت است البته نوع اول را نظام جهانی آخرالزمان جزء پُررویی روم (آمریکا) دردیگر خاک ها نمی پذیرد همانا چنین است که این است که حضرت مهدی (عج) هیچ‌ تعاهد با سازمان ملل امضا نمی کند چون هرکشوری هر غلطی باید بکند و دیگر کشور به کار خودش مشغول باشد و ساکت سرجایش بنشیند چنین وضع است که حضرت مهدی (عج) منع می کنند آنچه منع کرده اند بدین چنین ورود به دیگر کشور و پس‌خروج از آن فقط برای فدرال آنهم برای برداشتن ستم و جورش برای همیشه شدن می کند بدین چنین که حتی اگر درآینده دوباره بخواهد دیگر با فدال بودن نتواند اما بتواند آزاد بودنش را داشته باشد که این فتح (فدالی) بین مللی است و سازمان ملل را برداشته و هم بعد آن هم سازمان بین المللی را جایگزین درقدس کند می باشد و تا قیامت این دوره پیش می رود آنقدر جنگ ها فقط جنگ با بیگانه ها (به قول غرب موجودات فضایی اما درواقع شیاطین) ادامه دارد بدین چنین شهابهای بسیاری می آیند و بسیار سفینه های آنان را با برخورد محکم از میان بر می دارند و درفضا معلق می کنند که اینان برای استراق سمع و دزدی وضع ما برزمین آمده که خداوند با شهابها حفظ می کنند چنین موجودات درگیری شدیدی داشته که تا آنکه گردن ابلیس زده می شود فقط شیاطینی می مانند و بسیار دربین انسانها درلباس هایشان رفت و آمد می کنند و به هرشکلی می توانند درآیند درواقع با موجود سیارات دیگر فقط نمی جنگیم بلکه با شیاطین می جنگیم که بین ما بسیاریشان نفوذ دارند و به هرلباسی حتی انسانها می توانند درآیند و بعضی آنان را با فرشتگان به اشتباه گرفته اند از سر اینکه تزویر بسیار دارند اما فرشتگان ازجنس نور قالب بدنشان است و این شیاطین و پرنس هستند که مهدی کذاب را همراهی می کنند که دو شاخ و قرمز و دم فلشی ندارند بلکه راحت بگویم آدم نما غیر از قالب آدم صورت آدم به جای نور با دوبال دارند اینان کودک یا زن یا شبیه موجودات دیگر درترکیب دیگر چهره ها می آیند اینان پرنس و شیطان هستند نه فرشته که فرشتگان از گاز متولد شده اند و از جنس نور هستند اما ستاره و خورشید نیستند اما همجنس آنان هستند همچون میمون با انسان به طوری که انسان و خورشید درهم زایده و موجودی متولد کرده است که اینان فرشتگان هستند از جنس نور با بالدار و اینان می توانند درلباس انسان بیایند اما هرگز درلباس انسان پایین تر و دیگر موجودات نمی توانند باشند اینان به حضرت ابراهیم درلباس آدمیزاد سلام داده اند اما با دوبال با آدمیزادیشان نبودند که اینان نور هستند و تولد فرشتگان سحابی است و تولد ستاره نیز آنجا است و سحابی هم ستاره می آورد هم فرشته ای می آورد اینان نور هستند چنانکه نورشان زرد شدنی نیست اما ستارگان میشود و نورشان سفید یا سفید مایل به سبز است و اینان همچون ستاره زجاجی شیشه ای می درخشند و دارای دوبال می باشند مکانشان برآسمان هفتم است همانا اینان از آسمان اول به آسمان هفتم میروند از سحابی های خصوصا رنگین متولد می شوند و عمرشان بی کران است فقط تولد دارند اما مرگ ندارند بسم الله نور و بسم الله نور نور نور وبسم الله نور الی نور برزبان مومن جاری شود وقتی آنان را ببینید.
(باطن جزء اصل نیست و اصل جزء باطن نیست و اصل جزء اساس نیست و اساس جزء اصل نیست و اساس جزء پایه نیست و پایه جزء اساس نیست و پایه جزء ریشه نیست و ریشه جزء پایه نیست و ریشه جزء درونمایه نیست درونمایه جزء ریشه نیست و درونمایه جزء مفهوم نیست و مفهوم جزء درونمایه نیست و مفهوم جزء اصل فکر نیست و اصل فکر جزء مفهوم نیست و اصل فکر جزء اعتقاد نیست و اعتقاد جزء اصل فکر نیست)و تازه بی کرانی که درامتداد انسانی نباشد مقبول نیست و ابلیس فردی شخصی جنون داشته به غیر ملاک است کسی آن را بگیرد از کسانی است که تخلف الهی به وفور دارد و آنان با پرستش لخت و بی پرده ی شیطان ملعون پرستی برابری تام دارند همچون کسانی که حتی ابوالهب هم نمی تواند برایشان کاری بکند همنشین ساحران درمقابل انبیاء هستند‌. این کتاب من باطل نیست که اگر وارونه اش را رفتید حق رفته باشید بلکه این روال معنایی حقیقتش عامل می شود که آنچه وارونه بردن است هردنیا و به خصوص دنیا (یا هردل و هردوستی مبنا) است که باید ترکش کرد نه این کتاب که از امتداد غیر از حقیقت شدن از روی ثابت ممکن نیست و تازه خوب کامل درملاک انسانی خوب افضل و بد ضعیف (پس آن بهتر و زودتر و خوب ترش همان تفره از حق درملاک انسانی رفتن ها است) اگر با باطل اصیل جامع یا خیر مطلق (از نوع متخلف*) زودتر رسیدن و بهتر رسیدن و خوب تر رسیدن از خوب درملاک انسانی بود همانا (درنزد خدا از انتظار انسان یا درروال تکلیف که) همچون شیرینی کاذب با خوردن شیرین تر است. مهم نیست دشمن حاضر جوابی آن پرپشت تر باشد مهم معنا است هرچند هوشیار تر دروغگو (بیشتر) است. چهار کس این کتاب را نمی پذیرند : ۱_ منافع طلب ۲_ دلدار طلب (مرکزی) ۳_ عقل طلب معاشی و نظری (مفهومی تحلیلگرایی از داده ی عینی) ۴_ ترکیبی
لبخندی که از حقیقت باشد و تنها فرد به آن باشد پس از تحلیلگرایی از داده ی عینی منافع شخصی نامیده شود بهتر از منافع جمعی که لبخند داشته باشد و تازه اسلام و مطالب این کتاب(حتی موریانه اش)ربطی به ایران مسلمان وکشور اسلامی ندارد وفطرت است هرچند مفهومی تحلیلگرایی ازداده ی عینی چنین نیابد وموثر بداند که نیست مگر از همان مفهومی تحلیلگرایی از داده ی عینی اش می باشد.
(عقلش کجا بود و به معلم نماد فیلسوف است و روحانی نماد علامه بودن پس به یک فیلسوف علامه محتاج هستیم و بهترین همین است که معلم روحانی است و روحانی معلم است و برای روحانی هم کار جور می شود وتازه بهترین معلم می تواند روحانی باشد چون علم معنایی را یا اصل علم تعریف می کند) و تازه همه مسائل با ما کامل می شود این بدان شرط است که درملاک من و ما و شما دریابنده بودن اهمیت نداشته باشد و تازه منظور از ما جزء کسانی که خود این پشتوانه ی ملاک را باور دارند نیست برای تعویض ذهنیت آسوده باشید که به غیر از خود این پشتوانه ی ملاک و امتدادش برود همانا این همان نفاق پروری است می باشد.
کافر همه را به کیش خود پندارد یعنی به ما می گوید خیلی ساختی می ترسی خرابش شود که باید گفت تو جایی دل گذاشتی حاضر نیستی به خاطر ذلت معنایی حقیقت را بپذیری این هوس است اگر هوس نیست پس چیست که به دنبال دل پاکی به قولت می روی که غیر با پشتوانه ی ملاک ویا معنایی حقیقت دارد که از نما حقیقت نما می دانید است (وتازه اینکه مفهومی تحلیلگرایی از داده ی عینی خود می گوید بر اساس مفهومی تحلیلگرایی از داده ی عینی اثبات می کند که مفهومی تحلیلگرایی از داده ی عینی رفتن ما باطل است فرضا همین از همین هم اثبات همین هم از اصل بشود روی ثابت یا مطابق منطبق ثابت به تثبیت اثبات تاییدش نه تنها نیامده بلکه به بطلان آن به روی ثابت آمده است وقتی مبنایی نیز باشد) ستم بیشتر به عمل نیست به این است از پشت پَر بکشد بدون اینکه پشتوانه ی ملاک و امتدادش است اما اگر داشت و کشید اصلا اولیاء الله است
بدون خدا فرق دارد بازه ای که خدا هم هست تازه"نقطه"اول باور است تا رهبری می رود پس فرق است بین خوب مطلق (درملاک انسانی) با خوب مطلق (حسی) است و تازه اینکه این مقوله های این کتاب همچون خدا ربطی از این کتاب ندارد به قولی ما با تمام نفس حس کنیم حتی بالاترش با تمام نفس باور کنیم حتی خدایی نیست (چون روی ثابت است) باز خدا است ما فقط آنچه که هست را کشف و یافته کرده ایم که قدرت اشرف مخلوقات بودنمان این را می دهد که درروال تکلیف بتواند از خدا تا رهبری کشف و یافتن کرد پس اینکه حتی اگر بگویم خدا با گروهی باشد و با گروهی نباشد از روی ثابت آنهم از یافته ای است که روی ثابت دارد یا تضمین دقیق به صحیح بودن یافته دارد پس خداوند اگر محدود درگسترده ی جسمی پشتوانه شد که گروهی است آن گروه ما است به این یافتن با این همولوژیک که ذهنیت (حقیقی با مسئله ی روال) رسیده ایم که انقلاب اسلامی هایی می شوند که همانا این روال اثبات را نیز داشته اند که اینان گروه اهل حقیقت هستند هرچند از باورمندان به حق دربین انسانها که "بدین چنین" دردوره ای به این معنا از قبل نباشد (باشند لیکن بدین چنین نیستند) اما حق بدین چنین باور نور وخودش بوده و است و خواهد بود که همانا باور به آن درروال تکلیف درملاک انسانی درروال تکلیف روی ثابت صحیح است پس همین است دین مبین اسلام ناب محمدی با این روال اثبات ملاک باورمندی درروال تکلیف به صحیح است که فقط خدایی که"به فقط منظور باشد"^تفکر شیطان است^ همان می باشد..

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...