ویژه کنید
عکس و تصویر .سوره مبارکه آل عمران آیه 144. وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ...

.سوره مبارکه آل عمران آیه 144.
وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم ومن ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا وسیجزی الله الشاکرین
محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید؟ و هر کس به عقب (جهالت چه مدرن چه جهل (تحجری) نه فقط جهل نما که همانا صورت هر جهل نما با جهل نما‌ واقعی یکی نیست پس تفاوت است بین دوصورت تاریکی یکی درروز پدیدار است و دیگری روز درروال تکلیف به آن وابسته می باشد پس درکل جمع شاخص ترتیب سه تاریکی و دوصورت تاریکی دارد یکی فقط صورتش تاریک است یکی صورتش تاریک هست اما تاریکی فقط به صورتش نیست و یکی هم صورتش نورانی است اما از تاریکی تاریک تر درمحتوا می باشد و آنکه فقط صورتش تاریک است چون عقل معرفت است و عقل معرفت تفاوت با عملکردی دارد همانا صورتش نشان سر او نیست همانا یکی تاریکی صورت است که چون عقل معرفت هم نیست صورتش نشان سر او است یکی همانا که جهالت مدرن یا خورشیدی که حاکمیت از عقل معرفت ندارد این روشن نمایی است که از هر تاریکی بدتر می باشد و تاریکی اول ماده ی تاریکی و فقط از ظاهر است و تاریکی دوم ابر است نه ماده ی تاریکی که ستم و سایه برخورشید آورد می باشد که تاریکی آن هم از صورت هم از محتواست دیگری خورشیدی که محتوایش از هر تاریکی خطرناک تر می باشد)  باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ و خداوند بزودی شاکران را پاداش خواهد داد.
تازه دانسته شود که بی نهایت دل (جزء به ملاک آنهم برای تخلف نشدن به غیر به جا بودنی که به خودش هم تخلف نباشد پشتوانه ی ملاک داشته) باشد و دل معمول نباشد همانا دل نسبت به دل هم تخلف می باشد و بی جا است اگر معمول باشد به جا هست اما اگر پشتوانه اش درروال تکلیف نباشد به حتم به خودش تخلف نیست اما درکل متخلف می باشد اینجاست که به جا اما متخلف شده می آید می باشد.
تازه محتواگرایی از قضاوت اهل عین این است که همانا دل داشتن عامل رفتن به سوی چیزی می شود و محال است دل داشتن به چیزی عامل خواستن نشود دلیلش آن است با قضاوت عینشان تعقل کنند یا با طریقه جان حس بیشتر قضاوت می کنند همین است که نمی توانند بفهمند درخواستن همانا با دل به خواستنی داشتن یا دل همان خواستن به سوی چیزی است نیست بلکه خواستن درفطرتی که انسان به آن مربوط است بدون هیچ گونه از هر قضاوتی که ازعین گرفته شده باشد دل جزء مسائل کلی و جزئی عینی و نگرشی‌ نداشت و خواستنی داشت که ما به آن مربوط می شویم و می یابیم پس برای یافتن حقیقت از خشک و بی طرف دلی ‌برای تشخیص خشک صحیح از غلط بتوان داشت این است که دل بخشی از خواستن می‌شود نه همه ی آن پس‌ خواستن اگر گرفته شده از آدمی نباشد بلکه آدمی به آن باشد که درعین آنهم از آدمی باشد (اما درحالی که عین کیف را نمی تواند قضاوت کند همان عین را هم کیف قضاوت شود)حتی به طوری که همان(درکیف)ازیافتنی بودن(کیفی نه عینی)برای انسان باشد همانا اینکه بتوان خواستن به‌ همه ی دل به مسئله ای داشتن نباشد بلکه حتی دل بخشی که معمولا درملاک بی اهمیت باشد کاملا صحیح بوده پس همین است که الزام می شود که درروال تکلیف گستردگی خواستن رافهمید که ازدل داشتن نیست می باشد.
تازه اینکه دانسته شود از سفر کردن فهمید رفاه چیست یا از گستردگی طی عینی حقیقت بزرگی عینی را (درعین) یافت (یافتن درعین درروال تکلیف ضعیف است اما از تخلف یا از معنایی حقیقت نیاشد درعین می‌تواند بسیار باشد) همین هم از قضاوت عینی باشد (اگر پشتوانه ی ملاک داشت اهل نظر می شد)وگرنه رفاه درکیف فقط برای ناچاری ها است هرچند اشکالی نیست درعین (تمثیلا) خدای سرمایه بود اما به شرطی که هم‌به خودش‌ روال تکلیف آن را داشته که درباورش باز با پول زیاد اهمیت نچندان به پول دارد که هم قبل از پول و دل به پول همانا دل به دل (معمول) برایش مهم تر می باشد که حتی هم درکلی درروال تکلیف پشتوانه ی ملاک داشته باشد تا این رفاه زیاد داشتنش از اهل نظر بودن آن باشد همانا کاملا از اینکه درروال تکلیف بوده که همین کاملا راه صحیحی می باشد.
همچون پیامبر خاتم (ص)...
تازه اینکه ملاک درعین هم هست اما درعین یک بازه دربین تکثرها می باشد اما آنچه از ملاک درنظر گرفته می شود بین تکثرات چه تکثری از تکثری چه محتوایی از تکثری بودنش نیست دروال تکلیف برای ملاک نیست می باشد و اهمیت نداشتن یعنی هست اما بحث زمان کردن به مسئله ای که مربوط به ملاک است کفر که هیچ بلکه کفر سلیم می باشد همین است که از کیف برایشلن بگویم جای عین بگذار همان کیف را از قضاوت عین گذاشته دارند درحالی که بله اکثر قوانین و مسائل باید از نو آغاز شوند اما اهل نظر با اینکه درروال تکلیف کلی جمع همانا دروال تکلیف کل را دارند بدون که در درروال تکلیف کلی همانا هرگونه برای اجتماع که هیچ حتی جزء برای ملاک وارد بدهند همانا بعدش درروال تکلیف جزئی آن ..و تازه ازبهترین بین زنان بین زنان همانا حضرت خدیجه (س) و بهترین بین مرد بین مردان همانا حضرت محمد (ص) بین این دو مرد و زنی پیدا نشده است و امام با پشینه ی مقبول پیامبر (ص) است و می ماند و همین ماندنش او را برتر گذاشته وگرنه اگر می توانست عالم بدون آن پیشینه مقبول بگیرد که اگر هم بدون آن پیشینه مقبول نگیرد با این قرآت دین و اثبات بنیان به این رسیده نباشد که از این کتاب و امتدادش آن عالم دلیل خلقتش را ازدست داده و ^دیر ویا زود باید قیامت را برسد^ اینکه همین است سه کس به خصوص حضرت محمد (ص) حضرت امام محمد باقر (ع) و حضرت مهدی (عج) است که بین این ها هم یا حضرت مهدی (عج) مناسب است یا همانا حضرت محمد (ص) که اینان هم حضرت مهدی (عج) آخرش بیشتر است اما نزدیکترین مقام به هم در تناسب نزدیک کلی همانا حضرت محمد (ص) به حضرت مهدی (عج) است که ایشان برابری مرد و زن میآورد به طوری که بی طرفانه بگویم زن برتری (اندکی) دارد و تازه که بین زنان چهار زن برتر است حضرت فاطمه (س) و حضرت خدیجه (س) و حضرت مریم (س) و حضرت حاجر (س) است که بین این زنان همانا حضرت خدیجه (س) و حضرت فاطمه (س) است که حضرت فاطمه (س) همانا برترین است و بین زنان برترین است آنان که فعال اجتماعی و فرهنگی و همه مسائل هستند و اینان حضرت فاطمه (س) و حضرت خدیجه (س) است که زنانی که هدایت هستند
دنبال کربلا بیشتر نباشید بیشتر دنبال حج باشید آنچه برپا به خاطرش شد حج بود و تازه هیچ حقوق بشری به تنهایی پذیرفته نیست مسئولی از قرآن ربطی به این بطلان های سازمان ملل ندارد و انسانی مال دجال است اینکه امام عصر (عج) حقیقی با انقلاب باشد با روسیه نیست (از این نوع انقلاب) هرچند کذاب باشد پاکی نه به دل است نه به صورت خانه است هردو ناپاک است اگر پاک باشد که دل با مبنا پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد و تازه تعریف تعاریف را باطل اصیل جامع بداند مقبول نیست پس رسانه ی داخلی بداند هیچ موقع سخنش شنیدنی نیست (کلا شهود حسی نگرفتن هم شهود حسی (برای دخیل شدن درشان مسائل نگیرید برای شانش که بهدشان درحساب ملاک نمی رسد  صحیح درروال تکلیف است می باشد.) چون تسلسل باطل افتاده اید چون روی ثابت تسلسل غیر شکن است و پس تسلسل بی کران اثبات غیر بیاورند روی ثابت و امتدادش از این یعنی همین می ماند است می باشد) و تازه مصداق عین را به قضاوت پیشینه درحساب ملاک که همانا درروال تکلیف رساند چنین که باید دانسته شود مهدی کذاب شکست تمام را می خورد چون او به جای اینکه همانا مسئله ای بگیرد که درروال و امتداد این کتاب است مخالفت دارا است اینکه دانسته شود همانا آبی یخی خیر مقبول نیست بلکه خیری شیطانی است و این رنگی از آتش جهنم است که از جنس آبی یخی است این هم که بدانید این هم بدانید که آنچه درنمای ها خود را پیروز می گذارد که استندارد بین المللی‌ آن بوده که منجی مشترک (نظام سلطه جسمی) به تلقین از ظاهر به باطن همگان (دجال) درنمایش خصلتی را داشته که دجال است که همانا البته شیعه (ایران و همه ی جهان) هم درمقابلش (یا درمقابل باطل) توانسته که خوب درمقابل آن(نظام سلطه و تفکرات دجال)بایستد وتازه همانا کسانی که با حضرت مهدی(عج)باشند شکست نخواهند خورد و او پیروز است او همان صلح را با درگروی آن دارد نه بدونش است چنین است که هم او فقط یک اسلامی در(ناجی و) مهدی بودن و خدا پرست بودن دارد و انقلاب اسلامی با او است از انقلاب قبلی او پشت نکنید و به انقلابی او چشم بدوزدید همانا گمراه نمی شوید و تازه همین است که این انقلاب اسلامی ایران را دست پشت را بگیرید و رویتان را به انقلاب مهدوی کنید و با دست دیگر از جلو که چشم به آن دوختید و به انقلاب پشت نکرده اید به هم وصل کنید چنین بِکِشید همانا تا این دو به هم برسند و می رسند اما زودتر برسند نمایش های خوب ها را حمایت کنید و هر علمی که درراه ایمان بوده خوب و عالی بوده است و اینکه همانا اینان هدایت هستند ما نمی توانیم از آینده ای که الزام و ملزوم نباشند باخبر نبود اگر الزام و ملزوم باشد از کم و بیش آن جزء با پیش بینی باخبر نمی شویم اینکه همانا الزام و ملزوم را باخبر می توان شد اما با این یافتن درحساب ملاک که می باشد بدین چنین هدایت است صحیح است کاملا می باشند.‌
شعر :
 خورشید گل کرد
در آسمان جان ما، خورشید گل کرد
پیش از دعا ،وقت سحر ،خورشید گل کرد


چون لاله ای خونین کفن، در سینه خاک
با یاد میر کربلا،خورشید گل کرد


گل می کند از سوی مشرق،چهره روز
چون چشمه مهر و صفا،خورشید گل کرد


در مغرب شط فرات و دجله، ا ین بار
با پیک پیغام شما،خورشید گل کرد


وقتی که تیرحادثه زد بوسه بر او
در خاک سرخ نینوا،خورشید گل کرد


در دشت شب، بی روشنای کورسوئی
هنگام طوفان بلا ،خورشید گل کرد


از پشت دیوار افق ،آرام آرام…
بر پهنه ارض و سما،خورشید گل کرد


از چهره پاکش، تشعشع موج می زد
بایاد آن دیر آشنا،خورشید گل کرد
. . .خورشید گل کرد
در آسمان جان ما، خورشید گل کرد
پیش از دعا ،وقت سحر ،خورشید گل کرد

چون لاله ای خونین کفن، در سینه خاک
با یاد میر کربلا،خورشید گل کرد

گل می کند از سوی مشرق،چهره روز
چون چشمه مهر و صفا،خورشید گل کرد

در مغرب شط فرات و دجله، این بار
با پیک پیغام شما،خورشید گل کرد

وقتی که تیرحادثه زد بوسه بر او
در خاک سرخ نینوا،خورشید گل کرد

در دشت شب، بی روشنای کورسوئی
هنگام طوفان بلا ،خورشید گل کرد

از پشت دیوار افق ،آرام آرام…
بر پهنه ارض و سما،خورشید گل کرد

از چهره پاکش، تشعشع موج می زد
بایاد آن دیر آشنا،خورشید گل کرد

در ظلمت شب، با سرود هاتف عشق
(با پشتوانه ی ملاک و مسلم)
در موج موج هر صدا ،خورشید گل کرد

دیگر هراسی از هجوم شب نداریم
در آسمان جان ما،خورشید گل کرد

(چنین هم باشد از جهت دیگر هم بتوان به همان محصول رسد آن جهت درروال تکلیف است که درروال تکلیف حق درملاک انسانی و عقلانی اصل آن که عشق جلو دار همانا باشد که همانا آنکه مقبول درست درروال تکلیف (روی ثابت عقلانیت مبنا) است این هدایت اصیل روی ثابت می باشد.)
(۳#* است حتی موقعی که گفته ندارد #۳* دارد چون روی ثابت #۳*(مگر مجبوری*)است)چون روی ثابت مسئله این است که بالاتر از حق درملاک انسانی که که نقیص درصدد مطلق مطلق می رود که دین مبین اسلام ناب محمدی دارد صحیح می باشد نه نقیص مطلق که باطل ترین است که فقط خدایی که دین مبین اسلام ناب محمدی با روند اثبات ملاک و امتدادش که به آن برسد است آن فقط خدایی(سبز دارد)صحیح می باشد‌ و تازه بالاتر از ایمان می باشد و سود بردن به بردار اگر پشتوانه ی ملاک نداشته باشد درنزد خدا روی ثابت نه ایمان است نه سود بردن به برادر می باشد هرچند درعین و مفهوم درعین تداخل و تخلفشان را کردند یا قضاوت این دو مسئله بکنند باشد تازه بیشتر شدنش باعث زیان بیشتر می باشد هم دنیا را داشت هم دین و نداشتن دین با دنیا از ما نیست اما این هم هست که دین برای مومن مهم تر از دنیا و فقط درباور به میزان ناچیز بهاء برایش دارد می باشد(و تازه(درعمل بسیار اهمیت به دنیا درکنار دین می دهد*) به قولی قدرت دارد قدرت بر او سوار نیست او بر قدرت سوار است) و همین نماز بهترین وسیله نزدیکی که به خدا است می تواند نزدیکترین وسیله به شیطان باشد همانطور که معاویه از طریق ابلیس به آن می رسید می باشد اما تنها پشتوانه ی ملاک است که مستقیم (اولیه) نزدیکی به خداوند را دارد پس همین مستقیم داشتنش حتی ذره ای از روی ثابت همچون قلب و باور و مربوط به فروع دین و عمل (و اخلاق و خود اصول از عملی) نمی شود می باشد پس خود تمیز دهنده می تواند پشتوانه ی ملاک و امتدادش قرار بگیرد اما این را بگویم سود رساندن به برادر و ایمان بهترین مسئله ای است که خداوند براب بندگانش قرار داده است که با آن سعادت رسیده شدنی است و چنین است که این کتاب خود از دست شیطان پاک است اما تا حدودی می تواند سوء استفاده بشود اما این سوء استفاده هرگز دست بردن نیست چون سوء استفاده گر تابع خشک مقدس به خود این کتاب است و جزیره ای می فهمد (و دقت به علامت ها نمی کند) این عامل می شود که گول بخورد وهمانا سوء استفاده گران دردام بیفتند و مراقب باشید که همانا سوء استفاده گران همچون سلفی گران برای قرآن هستند که قرآن پاکی خود را دارد اما سلفی گری جزیره ای و بخشی به قرآن می نگرند اما مومن گسترده و جامع به قرآن می نگرد مراقب طرز نگاه جزیره ای باشید چون جزیره ای شوید که دقیقا به خشن مقدس ها سوء استفاده گری رخ می دهد و چون رخ داد همه تفاهم کرده و سرکوبشان کنید فقط معدود لله را وارد تفاهم نکنید اما کاری نداشته باشید (اخطار: خشن های این کتاب بدتر هم هستند اگر جلوگیری از گروه افراطی که از گروه مجاهد می آید نکنید خطرناک خواهد بود و بسیاری بی گناه گذاشته می شوند که البته دربین مجاهد میانه رو است که اینان کاری ندارند و امنیت آور هستند و تازه مصلح هستند‌.)(و تازه اینکه یک روز برای فراموشی بدی های دیروز و یک شب برای راحت به خواب رفتن با فراموش بدی های آن روز بروید و ظهری برای استراحت و فراموشی بدی های کنون بگذارید چنین هر روز اگر با پشتوانه ی ملاک و امتدادش در خوب بودن باشد همانا اینکه خوشی را هرروز دارید میباشد به خصوص این را با نماز همراه با عقب بردن نیت نماز بکنید که عامل بیداری باشدچنین هدایت درروال تکلیف می باشد)
(و تازه فقط خدایی حقیقی درملاک انسانی است که تا شناختن درگرو خداوند تا کف مرز ملاک هیچ تا کف مرز نگرش کلی که متعلق است رفته شود و خوانده شود این هدایت تا "و..." ادامه دارد و امتداد دارد و بعدش می رود صحیح روی ثابت این کتب و امتدادش می باشد)وتازه همانا (نزدیک یعنی نزدیک به حق که نه نزدیک به فرد است) می باشد وسر و ریشه نباید گم شود که سر و ریشه این شناختن همانا بیعت لله است می باشد. و تازه حقیقت را درملاک انسانی گفت مقدم بر‌ واقعیت درحقیقت گفت استاما واقعیت درحقیقت بالاتر از حقیقت گفتن است پس درروال تکلیف است که از حقیقت درملاک انسانی به واقعیت درحقیقت درملاک انسانی ازمجبوری ناچاری (درروال تکلیف طی) رسید اما دانست به  تنهایی واقعیت درحقیقت ذاتی تر از حقیقت درملاک انسانی است که واقعیت درحقیقت همان الهام الهی است پس همین است که الان ما به الهام رسانده است و تازه اینکه همانا پنجمی پیدا شد و چهارده که سه تایش را بشر می فهمد و قابل تفهمیم است و یکی را زمانه می فهمد و دیگری خدا می داند یا از خدا به طریق دادن ارتباطش می فهمیم و الهام داران است که مسئله ای دیگری می شود واقع درمعنا که درعین از معنا با معنا از معنا است الهام به تنهایی پایین تر از معنایی حقیقت است اما روی ثابت این است که واقع درمعنا این الهام و وحی بالاتر است پس قضیه این درکل جمع ذاتی است که الهام و وحی بعد معنایی حقیقت و امتدادش بعد عقل نظری و قلب بعد عقل معاش و شخصیت بعد عمل و زندگی (و عمل آزاد و تخلف به جا (انتخابی) است)الهام و وحی یک مجنون و جنون سالم (نه جنون ناسالم که تهمت است) است نه یک حس است نه یک اندیشه است که تنها پیامبران و امامان (مگر امام عصر (عج) به بشریت روی ثابت) خود بی نیاز از این کتاب است چون الهام و وحی چیزی دارد که هیچ نایندشیده و تکثر و مبنایی طی نکرده و هیچ حس نکرده همانا باور حی و حاضر باشد نه قابل معنا است نه قابل درک است چون چیزی مربوط برگفته از ذات خدا است می باشد پس درکل جمع درروال تکلیف است و درکل جمع ذاتی مال معصومین و انبیاء است ما فقط فرمولی ازمعنا که از معنا  پیدا کرده ایم که با آن به قطره ای بی کران از آن دست پیدا بکنیم که چون مسئله اصلا قابل بیان دفعتا همه ی آن که هیچ دفتا می شد گنجایش نداشت می شد که چنین مسئله الهام و وحی است البته درهمان هم چون معصوم باز تنها خود خدا نیست اندکی سبز می گیرد اما با خدا حضرت مهدی (عج) درحالی که خود خدا نشده و خود او انسان است او با خدا یکی شده است چنین است که همانا  او مقامی بالاترین است الهام نه یک تجربه است نه یک نابغه که دیگر بعید است لااقل تجربه و شهود بهتر از نابغه بودن است (و شهود هم از تجربه بهتر است ولی هیچ کدام از اینان باز نمی رسد) چنین مقامی جرعه ای از دریای فهم بی کرانش را می توان با فرمول بدست آورد می باشد چنین ما دست یافته به حصول الهام شده ایم نه خودقدرتش بلکه جرعه ای از آن را با آن فرمول همچون سوزن درکوه بِکَنیم می باشد تا به حصولش دست پیدا بکُنیم چنین است که همانا این مسئله پیمودنی شرح است می باشد. نماز جواز ورود به درجات بیشتر بهشت است صحیح همانا می باشند. و تازه اینکه کف مرز ملاک رهبری که نائب امام عصر (عج) و متعلقاتش است (که از کلمه ی حقیقت تا جلد اول همان ملاک درملاک انسانی است بقیه امتداد آن است می باشد.) و کف مرز نگرش کلی آنجا لازم که همانا "و . . ." گفته شده ی اخر است صحیح می باشد.قلب ویا قلب محض با عقل محض هردو باطل اصیل جامع است و فقط با پشتوانه ی ملاک و امتدادش آنهم عقلی نظری و قلبی که هیچ دخالتی نکند فقط درعمل بکند می باشد و تازه اینکه بار دیگر مقبول نیست چون همین نسخه درملاک انسانی مقبول است می باشد و تازه آنچه بین ما انسانها غیرمعصوم مطرح است همین درروال تکلیف است که این کتاب است که شما بریده از ریشه است چنین که همانا دشمن حقیقی مهدی کذاب هم نیست چون دجال به بدترین فجیع ممکن روم و دجال نابودش می کند درحالی که شکست ناپذیر نامیده شده است چنانکه اسکلت و استخوان سوخته از آن می گذارند که آنچنان می سوزد که نیاز به توجه نیست عبرت به نرفتن می شود که مهدی کذاب او را صباح النور ملقب هم می خوانند چنین غرب می داند اما او را تمیز با حضرت مهدی حقیقی (ص یا عج) یا منصور ملقب نمی کنند آن حضرت مهدی پیروز است که ملقب به منصور است که بارها یک دست روی ثابت پشت سرهم به سراغ هرباطل می آید نه صباح النور است که می میرد و نمی آید اینکه دانسته شود همانا ترور هم اول بشود نشود کذاب  است اینکه منصور را فقط می خواهند از این کتاب علیه خودش استفاده بکنند اما خود با این کتاب دارا است این را نمی دانند(بامسائلی که انتظار را نمیکشند)وتازه دانسته شود خواص بهتر از نما بودن که انسانی منهای پشتوانه ی ملاک و امتدادش است و تازه اینکه دانسته شود جنگ گرم با شرق و غرب گرفته پس از جنگ نرم از آمریکا می باشد یکبار دیگر گفته شد)وتازه اینکه دانسته شود بدی آشکار درعین است انگار که مشخص است رژیم های باطل و پیرو از ابلیس مشخص است بدانید که همین است چون جنگ سخت افراطی هم مال ابلیس است اما نه حقوق بشر (جزء آنچه انسانی به شانش با پشتوانه ی ملاک و امتدادش مقبول درروال تکلیف است) نه مراعاتش را ابلیس از آنچه می کند است و شیعه همه نجات باید پیدا بکنیم و شیعیان حقیقی ما هستیم اما^شیعه همه جا هستند(هرچند اقلیت باشند)^وتازه اینکه حتی غیر ومغایر نباید درحساب ملاک بیاید است.و تازه حضرت برای ظهور عجله اش از ما بیشتر است در مثال فردی گفت از کجا معلوم باشد خواب دید پرنده ای آمد داخل خانه برای خروج دربسته شد جنون بار برای خروج برای چندبار جلو دار خروج خورد به شیشه زخمی و خونین می داد مادر قندان آورد خواست قندان را آن فرزند بردارد پرتاب کند تا پرنده برود گفت دم دستی که میل ما به ظهور از این پرنده بیشتر است(دانسته ظهور چنین نیست برود و دفعه ی دیگر بیاید این ظهور بیاید پیروز عملی یک دست است می باشد) و تازه اینکه همانا رسانه ی داخلی همچون جمهوری اسلامی خوبی دارد و باید درنظر خوبش گرفته شود و تازه قدر خوب ها را بدانید می باشد اینان چونکه انقلاب اسلامی نیستند خطایشان تقریبا زیر ۵۰% می باشد و بالای ۵۰% خوبشان است انقلاب اسلامی معصوم ۹۵% الی ۷۵% است ۰۵% الی ۲۵% فقط انتقاد توانستن کردن است می باشد. خداوند ذاتش واقعیت درحقیقت درملاک انسانی است بر همین اساس خداوند هم حقیقت است هم واقعیت اما واقعیت دوم معنا است و حقیقت اول معنا است بدین چنین بسم الله الحق الواقع نیز میشود هم ربوبی هم صفتی است باشد وتازه برای شان عمل نباید حرف فقط می باشند.
^از عقوبت باید بترسد^اما عقوبتی که آخرالزمان زده ها می گویند بی عقوبتی درسیرت برای معدود لله همانا راه خطا نیست کسی مخالفت کند از آخرالزمان زدگان ذهنیتشان هستند می باشد اینکه دانسته شود همانا مرگ و بلا بگیریم به خاطر شدت برای معدود لله بهتر از ارزش و ثواب دارد می باشد چنان که اینان دشمن خدا هستند و اینان رحم شنیده ایم نداریم و اینکه معدود لله کشتن و کُشتن اینان حلال است مداوم بداصلی بد حساب نمی شود گمراه رخ می دهد چون بدی که درلباس خیر به ۱۰۰% است همانا می باشد.
حکمت179- [و فرمود:] ستیز، تدبیر را باطل کند(اما ستیزی آب زیر کاهی هم تدبیر را دارد یا ستیز تمدن آمیز (همچون اقدام امام عصر(عج)) هم تدبیر (دجال) هم ستیز (سفیانی) مخالف را باطل می کند .
و تازه اینکه همانا هم باطل اصیل جامع شاید بتوان از او آتو گرفت اما آنقدر ضعیف ضعیف (و رمز آلود) است که میتوان او بگوید تو اینچنین فکر می کنی می باشد.و تازه ستیز تمدن آمیز با پشتوانه ی ملاک و امتدادش برخورد امام عصر (عج) با دجال و ابلیس و سفیانی می باشدو تازه ابلیس تدبیر تمدن آمیز با ستیز بی تمدنی به محض دارا دارد نه اینکه ستیز او بی تمدنی او جای داشته باشد یعنی خواست ابلیس خود انگلیس است هم از کثافت کودک کش حمایت می کند هم روباه درلباس رنگین پروانه است می باشد چنین کسی همچون گیاهی تله آمیز ویا عروسک آنیبل است می باشد چنین است که امام عصر (عج) ستیز دارد و خشونت دارد اما بیشتر متمدنانه است و بی تمدن خشونتش وتدبیر متمدنانه فقط به جای بودن است چنین است که به جای نباشد ومحض بشود ابلیس می باشد.
زنده نگه داشتن یاد شهید دست کمی از شهادت نیست.
و تازه رسانه ی داخلی خودش منافق (اندکی بددین) است می باشد چنین است که رسانه ی داخلی ایران خود نفوذی است می تواند این زیر ۵۰% جا به جا شود وقتی آخرالزمان شود  چنین است که رسانه داخلی ایران خود مرکز سمت دهی منافق ها است نه عربستان بی چاره بدعمل نه ترکیه ی بی چاره گمراه ذهنی هم غربی ۱۰۰% هم شرقی ۱۰۰% فرق دارد با نه شرقی نه غربی چنین است که رسانه داخلی مرکز نفاق است و رهبری حامیت کرد صدایش را ببندید چون این حرام اجتماعی تعریف نیست و بعد سریعا کشتنشان گردن بالا گرفته تا بمیرید که نگذارید دربازی بازی های نفوذی ها قرار بگیرید که از این رسانه ی داخلی ایران هستند می باشد . و تازه اینکه اخلاصی که درملاک انسانی نباشد باطل اصیل جامع است اما اخلاص مقبول است که به خواست و امتداد این کتاب باشد می باشد روی ثابت این است الهام و وحی به قرآتی و همانا ازاثبات درامتداد این کتاب و مسائلش که از روند اثبات معنایی حقیقت که ملاک است که دین مبین اسلام ناب محمدی و امتدادش از این کتاب از آن باشد که خود ذاتی درروال تکلیف است پس خود هم پاک است هم داشتنش تمیز دهنده ی بین ازحق (که این کتاب برگرفته از آن روی ثابت است) ازباطل به منظور تمیز باشد می باشد مقبول است که آن مغایرش باطل است اگر خود وحی(قرآن کریم)و الهام تصدیق باشد می ماند که تمام آنچه جایش به هرطریقی انداخته اند باشد که تماما باطل اصل به طور جامع است که این کتاب برگرفته پاکترین درملاک انسانی (نه مصلحت خود انسان که انسان مصلحت خودش میوه ی ممنوعه یا خیر خود خدا و آبی یخی را خواستار است می باشد ) چنین است که نمای آن همین خود این نما خوداین کتاب است و مخالفش حتما روی ثابت معادل جنگ با خدا است چون این کتاب متصلگر به قیامت و پس از ظهور و ظهور است چنین است که(آن)رهبری (غیری) باطل است اگر قرآت و از اثبات به این کتاب نداشته باشد بعد هم خودپسندی تحمیلگر از داده ی عینی خصلت از حق درقبل از ظهور است چنین که نظام ایرانی"منافق"است وحقوق بشر را ارج می دهد ومخالفتش فقط رعایتی نکردن می باشند.*ادامه از آن می باشد پس عقل معرفتی نه تنها معرفت نیست بلکه معرفت به آن معمولا به ترتیب شاخص مغز می باشد پس عقل معمول تنها عقل درمعرفت بوده و عشق و عقل درآن برابر می باشد ، درواقع پس بدون عقل معرفتی همان است که باطل اصیل می باشد پس معرفت بدون پشتوانه ی ملاک باطل اصیل می باشد.
اسلام مقابل حرام اجتماعی باید بایستاد آنگاه که شیطان برزمین را بزنند سفینه ها از کربلا به سوی جهان موازی راه می افتد آنجا ابلیس همچون آینه چهره های مختلف تشکیل گذاشته است و آنجا حضرت مهدی(عج)وارد یک نور می شود که تاریکی دهنده به ماده ی فضا آنجا موجودی پیدا می شود که اهل تصور وعین او را خدا عالم می گیرند اما او بر مرکز جهان موازی تکه زده ابلیس است آنجا از سر ابلیس را می زند و باطل نابود می شود البته قبلش شیطان نماینده و نماینده ی نماینده ابلیس که دجال است شکست داده است ابلیس را درآنجا می کُشد و تک چشم پیدا می شود که خدا نیست از این منظر گفته میشود که این نیرو سیاهی به فضا داده است با مرگش دفعتا همچون چیزی شبیه انفجار آسمان شب سفید می شود نه استعاری بلکه واقعی این نیرو وقتی پیدا شود دله ظالم ها میفهمند شیطان بزرگ حضرت مهدی(عج)نبود بلکه او هدایت گر بود بلکه آنکه ابلیس بود همانا آن بود که درفضا جهان موازی ازبین می رود(چنان است که از داده ی عینی می توان به آن اهریمن جدی تلقی کرد اما همانا چون شیطان ضعیف دربرابر خدا و روی ثابت مصلحت در تشخیص درحساب ملاک است اهریمن نیست)که با مرگش ستاره های سفید با رنگ آسمان ترکیب می شوند و بدین چنین ناگهان زمین گسترده می شود آنگاه امام عصر و یارانش فقط قدم می گذارند و بر زمین ساکن می شوند تا روز قیامت بعد از آن رسیدگی به باور و اعمال است آنان که درحساب ملاک دارند باورشان را می دانند صحیح  است اما وقتی اعمال نداشته باشند درجه بسیار ضعیفی داشته و از خواص هستند که همانا اینان راه بهشت را بیابند چون بنا ورود باور است نه سنگینی عمل (همان درجه است)  پس از آن اگر عملشان خراب باشد اعذاب را کشیده و بعد به بهشت چون باور صحیح داشته اند میآیند اما آنان که باور صحیح که درحساب ملاک باشد نداشتند جاویدان درجهنم هستند چنین است که هم در دنیا هم آخرت باید کفار و منافق ها را درامان نداد و روی ثابت است که همانا انقلاب اسلامی راه یافته به بهشت است می باشد ‌و جرم های جهانی را به طریق نرم جزء آزادگان از اینان کفار و منافق صادر می شود نه از راه حمله نرم بلکه نرمش بسیار نرم است از رشوه گرفته تا فتنه (و آشوب بین هم زنی) سازی خود طرف به خودش بیشتر هم فتنه (و آشوب بین هم زنی) سازی خود طرف به خودش دارند از طریق تخریب که می دهند یعنی درفکر چنان می کنند که خودت با خودت درباور مشکل پیدا بکنید چون‌شود هدف کلی را گم کرده و تخریب کلی بشر رخ می دهد و بدین چنین موفق می شوند چنین تخریبی کنند تعجب نکنید چنین می کنند چون اگر قبول کنید موجودی به نام ابلیس موجود است که همانا شعور و شخصیت دارد و برجهان حکمرانی می کند دلیل اینکه نماینده هایش چنین می کنند تعجب نمی کنید چون دیوانه نیست کسی تخریب کلی به بشر بگذارد چون خودش هم مورد هدف قرار می گیرد چنین است یک غیرانسان از این مسئله سود می برد (خودشان هم خبر ندارند و اگر داشتند هدایت می شدند دعوت به کفر و نفاق و بی تفاوتگرایی اندیشه تمام می شد) و آنان فقط چنین  گوش می دهند که شما برای ما یکسری چشمانشان را باز کنید ما صلاح شما را میخواهیم (هم مخلوق خواه هم کیهان خواه هم .‌.. هستیم) درعوض این بیداری کردن شما بی منافع می توانید بشر را به سوی آنچه اطلاع ندارد و به آن جهل(از چشم باز نداشتن) دارد و از دانستن توهم رهایی بخشید و ببرید چنین است که اینان موفق شده اند به خواست خیر داری کفر و منافق را از حضرت آدم تا اکنون به طور مخفی پرورش بدهند می باشد بسیاری هم نماینده ی نماینده ها پی در پی ازطریق آموزش ها و مجادله ها و حرکت ها شده اند بیشتر مبارزه ی آنان این بوده بیشتر ببینید کدام دین توحیدش و معادش واقعی تر است و این را جهل دیر نابود و خطرناک تر آنها نامیدند و بتان و هم تفکرات دیگر را جهل زود نابود بی نیاز به مقابله گذاشتند بدین چنین است که امروز حرکتی درجهان می شود امتداد حرکت برخوردی است که درعربستان بود می باشد وآنهم بدین روال نه ازفقط پیوستگی تاریخی بلکه حتی پیوستگی که تاثیر جهانی از آن به امروز کشیده است یعنی باید بگویم صهیون همان خیبریان قدیم هستند و هم اینکه حضرت عیسی(ع) فرزند ندارد آن فرزند درفرانسه مال فراماسونری همانا نوادگان ابوسفیان است که درجنگ اسپانیا به فرانسه رفتند واکنون شاید فرزندان ابوسفیان سفید پوست واروپایی و رومی شده باشند قضیه همان است آنان می خواهند از عربستان ازپیامبر (ص) انتقام بگیرند چنین است که همانا اینان اکنون مسلمانان را با مواد غذایی واختلاف وتحریم و کم آبی و عادت به بی تحرکی و . . . فلج کرده اند.و تازه اینکه دانسته همانا پوشش حفاظ و نوری درمقابل هم است و فرهنگ مسئله ی ناچیز درمقابل مسئله حتی امتداد درحساب ملاک است و تازه اینکه برای نظامی و مسائل جنگی نباید زن باشد بلکه برای وزیر آموزش و پرورش و علوم و رئیس جمهور و . . . منهای نظامی گری و مسائل اداری امنیتی است مگر استراتژیستی است و تاکتیکی حتما باید مرد باشد. این روال نظام ایران رود سوی نفاق دارد (اینکه خدا داشتن غیر ازخدا ما هیچ چیز نیست خدا وجود است اما مغایر خدایی نیست می باشد حتی خدای رحمن رحیم با تاحدودی جبرایت ومغذوبگری که اشاره یکی است از این کتاب وامتدادش نباشد"میل ابلیس به تمام است می باشد"که آن خدا شما مخالفین به حق (که آن شما به ما هستید)یا باطل است افول می شود (چون آن خدا نیست) و آن می میرد اما اگر پیروزی ما را پس از ظهور بدانید و دوره ی اول را یک دوره ی کامل نگیرید چون باز اقلیتی مانده دقیقا به همان تعدادی است که مجبور به توجیه آن می شوید خدای غیر خدای این کتاب افول شود و تازه اینکه دانسته عملا دوره ی اول مطرح نیست و دوره ی دوم برسد رهبری بخواهد مخالفت کند امام عصر حقیقی (عج) گردنش را می زند (البته چنین نمی شود ما جای خود داریم) اگر کذاب که آنهم با نظام است حساب نکنید چون کذاب نمی رود فضا بلکه تماما به فجیع ترین ممکن می سوزد چنان که دجال همانا یک عیسی (ع) (دوتا مسیح زیر فردی از دوتا ماشیح که سرآمد است) را به همراه خود می کشد چنین که حضرت مهدی کذاب تزویرترین مهدی است البته اینکه می میرد و چنان می میرد که دجال ترسش بیشتر است وقتی حضرت مهدی (عج) آمد و نفس تزکیه درمکه به عیان پشتش نبود کذاب است اینکه همانا مهدی کذاب همانا از میان می رود همانا هرکسی تا پس از ظهور دجال و خروج سفیانی گفت حضرت مهدی (عج) را دیده دروغگو است البته دیده نباید تا آنوقت معرفی کند دیده است وگرنه دروغ گفته است و تازه اینکه خشن مقدس و شدت به جایش (برای معدود لله و مجرم) داشت وگرنه بیشتر رحمت می باشد که متداول مقبول نیست چون امام عصر (عج) با متداول اکثر نمی آید همین مخالفت بیشتر دارد خنده ترین مسئله اقدام آخرالزمان این است وهابیت و خشن دربیشتر جاها او را تکفیر و تفریطی و . . . می کند و از آن طرف سازمان ملل و مسئله جهان عاری از جنگ او را تروریست متمدن و بزرگ می نامد چون عملش نامشخص است (که این به خاطر بی درکی ما به رفتار و عظمت اخلاقی *با حتم روی ثابت درحساب ملاک داشتن* (که از شرح یمانی می گوید) ایشان نیست ؟) چنین وضعی کوچکش درنظام انقلاب اسلامی درسازمان  ملل می شود چون عجیب نیست این تهمت هم به مهیاساز ظهور (انقلاب اسلامی) است ("کودک به دایش می ره") و تازه این کتاب بدون نفوذی امام عصر (عج) هیچ اقدامی عملا نکرده است به خاطر همین است که این هدایت از حق به یمانی باشد ازآن طرف هدایت تا قبل از ظهور امام عصر (عج) خاموش عملا است بدین چنین نفوذ یعنی دوره ی دوم و یعنی عامل جهانی شدنش می شود می باشد. (که البته قبول است اصلاحات ایشان دارند اما تا قبل از ظهور حجت خرابش هم دارد)می باشد وعلامه بزرگ حلی از نائبین بزرگ امام عصر (عج) است(وتازه خواجه نصیر طوسی برای اهل تحقیق فرد مناسب برای الگو نیز است) جسم ندار به جهان موازی راه ندارد وتازه کمیت برگفته از کیفیت خود ازحساب کیفیت است می باشد. (و تازه اینکه کلام فلسفی درعقل نظری ازخواجه نصیر طوسی تا صفویه است)وتازه اینکه معاد جسمانی وجود دارد چون جسم آن متعلق است خودجسمی دنیایی درآخرت آن هم موجود است (اما دردنیا جهان موازی از فریبات شیطان سازه ای و عیانی است که با مرگ ابلیس سقوط می کند)وتازه اینکه همانا یکی میگوید خدا نیست یعنی تعریف وقرآت خدایت رد است که منظور ما به دشمنان است یک اشاره است اما قرار نیست که خدایی که برخوردی با کفار ومنافق نباشد ویا ذهنیت متداول بشری را بگیرد درحالی که قبلا مسلم بود مثل تغییر رویه نظام ایران به خاطر استحاله که شده است که فکر و ذهنیت قبلی صحیح بوده است یکی می گوید خدا نیست کلا خدا نیست که کفر است این تفاوت است که ما فرقه دیگر نیستیم بلکه دچار استحاله زدگی ها نشده ایم که قبلا یک نفر معدود لله(درزمان امام خمینی (ره))می گرفتید الان معدود لله ها را راحت درخیابان راه می رود حالا فقط معدود لله کننده را معدود لله میکنید چنین است که همانا منحرف شده اید البته این انحراف شما از مسلم انحراف ما ازشما با ملاک دار که ذهنیت مشترک دارد است بدین چنین همانا این انحراف میشد تا این همولوژیک متفاوت با اشاره یکسان هم بیابد باشد چون شما دچار انحراف از سمت رهبر است که ما می دانیم رهبری شما را نمی داند که حیله گری و نفوذی میکنید بدین چنین ما هرکسی باشیم با این کتاب می آیم همولوژیک منحرف شده مقابله کنیم چون بازنگردید جنگ رخ دهد اصولیان کاملا سرسختانه برخورد می کند وبگویم خدا خدا نیست فلان نکند مثالی است که بگوید چقدر اطمینان خدا درملاک انسانی است.و تازه ابلیس از یمانی می ترسد (چون مبناگری و متصل آور برای ظهور هدایتگری او است) چنین است برای یک نفر شده خراب می کند لبیک انقلاب اسلامی و لعنت بر منحرفین چنین است که ترس از ما بازی ایجاد می کنند مسائل منحرفین را با انگلیس را همکاری داده تا بدنامی او را بیاورد نه فقط این و آن بلکه درهمه جا می کند چنین است که اگر ابلیس از انقلاب اسلامی یک حکومت می ترسد از ما فردی می ترسد چون خود به تنهایی یک اندیشه ی انقلاب مهدوی هستیم دلیل اینکه انقلاب اسلامی ما را حامی است بدین طریق هدایت است البته دلیل اختلافات به خاطر برتری اندیشه ای است وگرنه همانا برتری این است که چشم دوخته بیشتر به انقلاب ظهور بیشتر هستیم تا درنظر انقلاب مهیاسازش اما پشت هم نکرده ایم و جلو دار جانانه هستیم و تازه اینکه همانا منافق تعریفش مشخص است که سه شرط دارد و حتی روایات دروغ می شد *ایمان به غیب تنها ایمان حقیقی است*و این کاملا عقلانی است و تازه بصیرت نمک نیست چون روی ثابت آلوده شدن دارد چون مبنا نیست درروال تکلیف ندارد آنچه پاک تر از بصیرت و مبنا تر و مقدم برآن است درحساب ملاک است می باشد. عشق با پشتوانه ی ملاک فرق دارد با مبنا عشقی و از داده عینی که چه تن باشد چه تن نباشد برتری عشق و مجنون با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است می باشد و پروانه ربطی به شما ندارد کلا ابلیس پروانه خصلت و پروانه درواقعگرایی اما درحساب ملاک ندارد اما پروانه بود و داشت همچون شیعه اهل نظر و هدایت است می باشد و هدایت ولایت فقیه است و کفار هدایت نمی یابد و دروغ می گویند و اینان آزاده نپذیرند مگر اینکه همولوژیک هم شباهت داشته باشند چنین است که اینان واقعگرایی مبنایشان است همین از بزرگترین دروغشان به حقیقت است می باشد و درحساب ملاک مقدس است و تازه اینکه مبنا عشقی با پشتوانه ی ملاک و امتدادش پیروزی آخر دارد آنکه عشقی ویا مجنون بدون پشتوانه و مبنا گرفتن ملاک و امتدادش دارد هدایت است اما اگر بدون آن رها نشود و اینکه همانا حضرت مهدی (عج) حقیقی عملا پیروز است حتی صوریش پیروز است چنانکه دشمنش هم باطنی شکست خورده هم جبهه ای رو در رویی شکست خورده است می باشد. (برای رسیدن به حقیقت باید از عقلانی طی کنید و تازه اینکه ثمره که قاضی پیشینه شود آن ثمره نیست که درحساب ملاک میآید که ثمره قاضی مبحث پیشینه شود پس چنین است همانا پس شهود حسی و از داده ی عینی بد بگذارد به درحساب ملاک نمی رسد و تازه حسی و عینی و ثمره ی خوب که درحساب ملاک ندارد آن ثمره ی خوب کذب است بله اگر ثمره خوب و بد فقط نه بلکه ثمره خوب که بد باشد هم است که آن درحساب ملاک ندارد و بصیریت باید تقویتگر باشد نه مصلحت گر (همچون کلاس بالاتر که باشد) به هیچ عنوان چون راه به جهان بینی و عقل نظری که هم بالاتر ازآنان است از آنان ندارد اما ثمره ی بد می تواند خوب باشد که هرچند ثمره ی خوب هم که خوب است داریم که بیشتر است که همین تفاوت است که اگر بخواهیم از امروز تمیز کنیم اولین با درحساب ملاک و بعد با بصیرت است اما بصیرت آلوده هم داریم اما درحساب ملاک درروال تکلیف شناختن داشتن همانا آلوده شدنی نیست همین تنها مسئله ای که تزویر ندارد همین است و شاید ندارد چون روی ثابت است پس قلب کاملا خوب هم می تواند شیطانی باشد و عقل نظری همین طور اما درحساب ملاک شدنی نیست چون تزویر قدرت فروان دارد تا اینقدر نفوذ دارد دیگر به اینجا ندارد و شاید ندارد روی ثابت همین است پس درحساب ملاک پاک است و خود نمک است و بصیرت تفویت آن می شود (و بصیرتی که ***از درحساب ملاک*** بصیرتش را بگیرد آلوده نیست و قدرت مصلحت بالایی دارد است می باشد) و تازه اینکه همانا ثمره ی کثیف درظاهر درجایش می تواند خوب باشد که هیج ثمره ی کثیف بی جایش درملاک انسانی داشته بهتر از ثمره ی خوب بدون درحساب ملاک است می باشد خدا مغایر و معیوب است اگر درحساب ملاک نباشد بله فقط همین این کتاب و خودخواه از داده ی عینی شما هستیم اینکه همانا واقعگرایی بدون درحساب ملاک باطل اصیل جامع است و آزادش هم باید خلاف نگیرد و نرود اشکال نیست برای باطل ممکن نشود بلکه باید آن آزاد را دانست اندک است که این اندک درحساب ملاک جایی و دخیل نیست (مثلا شان انسانی را وارد درحساب ملاک نمی کند و خلاف قاعده نمی رود) درخودانسانی که می گذارد مهدی کذاب با پوشش آبی یخی می آید (و دجال همینطور) فقط پرچم سبز جدا پررنگ دارد اما حضرت مهدی حقیقی (عج) پرچم سفید و فیروزه ای و سبز روشن دارد می باشد براین اساس اندکی سمج به رنگ است چون رنگ پرچم است و تازه نفس تزکیه تخلف به جا برای ظهور دارد و تازه دجال آبی کم رنگ و پرچم سازمان ملل یا رنگ آبی یخی با غرب است که این حمایت شیطان را دارد وتازه اینکه دجال ما نیستیم بلکه حامی دجال دشمن جنگ نرمی است که انسانی نوشت و پاسخ دهنده اش که سرسخت شد از سرسخت شدن منافق گذاشتن تا بتواند برخورد بکند می باشد که به یمانی دجال می نامند.و تازه اینکه انسانی و انسان هم انسان را دارد هم خوب از انسانی هم بد از انسانی که اینان همگی سرمنشاء انسانی یا نیرو انسانی یا اخلاقی درمتعلقاتش است که آنهم انسانی است که شانش از درحساب ملاک پایین تر است می باشد درباره ی انسانی که خوب از انسان است که خوب اجتماعی و جمعی بیشتر تعریف است و درعملش مجبورا از خود شروع کردن است چنین بود خوب درشان انسانی است به غیر از خوب از انسانی درشان انسانی است و انسان متعدد خلق شده است انسانها سه گونه هستند(غیر از سه گونه های دیگر)نرمال وبلند و کوتاه (آبی و کرمی(زرد و سبزی)و قرمز)انسان این کره ی خاکی چون حسشان دروسط دراصالت درانسانی است پس وسط دروسط شان درست حسشان است به طوری که به بالا نزدیک است همانا درعمل انسانی است نرمالی مایل به بلند درنسبت درنزد الهی اینان از نوع خطرناک انسان هستند چون وسط را محض دارند فقط اندکی مایل به بالا بودنشان عامل شده است آرامش هم داشته باشند بدین انسان خطری می گویند یعنی هرجا برود آلوده می کند و خراب می کند و سالم نگه نمی دارد آنقدر مشکل دارد که بیشتر باید تجربه کند تا باور کند چنین انسان گند به کره ی زمین می زند هرجا را تصاحب می کند صاحبش را بیرون می کند ما از بدترین نوع انسانها هستیم که اندکی خوبی داریم البته قرار نیست درست بشویم جزء اقلیتمان بعد گروه دیگر آبی که اکثرشان قد بلند هستند همانا انسانهایی صلح جو و آرام هستند که درکرات دیگر زندگی می کنند اسلام همان اول کمی دیر برایشان آمد و اینان هدایت شده اند البته بسیاریشان افراط درخوبی کردند و مورد خشم خدا درمیوه ی ممنوعه شده اند که بسیار هم زبانشان کم کلام است و تازه اینکه انسانهای قرمز اکثرا ادب نمی شوند و اکثرا بومی می مانند البته این مدلش درسیاره ما ربطی ندارد آنان به شدت قرمز هستند و مداوم دچار تجاوز انسانهای وسطی می شوند یا انسان های دین بیشتر خصلت البته انسان های آبی هم اسلام و دین دارند اما توجه خود را به خدا بیشتر کرده اند و انسان های آبی اگر یک ذره تجاوز از انسان های وسطی بشوند سریعا با سلاحی نابودگر از میان اکثرا برمی دارند دین درهرسه است اما یکسری به بازه را گرفته درروال تکلیف دارند و دربازه به جای بیشتر نقطه ی اول باورش ویا آخرش جامع را گرفته اند دارند بیشتر دارند انسان وسطی طغیانگر است این انسان خوش نیست می باشد البته جن آبی را با انسان آبی اشتباه نگیرید که جن آبی همسایه انسان است اما آنقدر از این انسان که ما هستیم میترسند که قایم می شوند جنیان برادر خوانده هایی مخلوق هوشمند که پیش هر انسان زندگی می کنند که البته جن خود شبیه انسان چهره دارد تازه از انسان بیشتر از انسان شباهت چهره دارد اما انسان نیست اما درسیارات انسانهای وسطی انسان کمیتش بیشتر از جن است و درسیارات دیگر بیشتر این انسانهای آبی جن و شیاطین  هستند و بیشتر این انسانهای قرمز جن و شیاطین هستند چون آن دو گروه انسان اکثرا درکمیت جن و شیطاین هستند انسان بدبخت بیشتر همین وسطی است و تازه که انسان فقط دراین سیاره است اکثر انسان ها بر دیگر سیارات جن و شیاطین هستند که جن های آبی بیشتر مورد خشم خدا شده اند چون به میوه ی ممنوعه نزدیک تر شده اند پس انسان فقط دراین سیاره است و جن یک نیمه انسان(که صورتا بیشتر انسان میآید)است نه به نسبی و نه خصلتی و نه استعاری بلکه واقعی چنین است که اینان سفینه های خود را این شیاطین بر سیاره ما(که"سیاره دار غیب ندارند و غیب بشوند همانا غیب میشوند نه هستند")برای استراق سمع آورده آنگاه فرشتگان(همانا"موجودات پراکنده درعالم خلقت(فرشتگان ازجنس غیب بیشتر هستند")می باشد)با شهاب ها به تعقیب آنان میپردازند پس چنین است که می تواند گفت اکثر انسانی که انسان باشد دراین کره ی خاکی است بقیه موجود دردیگر کرات جن وشیاطین هستند که انسان که انسان نام بتوان گذاشت بر هفت سیاره است که همانا انسان های براین سیاره فراونی آن هستند که اکثر که هیچ اکثر بسیار که اقلیتی را دربر می گیرد دراینجا است و آنجا هم است(و خود انسان(آمریکا یا)روم درعلم پنهان کرده از جهان به یک سیاره از انسان (اندک(فقطی)است)و یک سیاره از شیاطین دست پیدا کرده است)اما هر سیاره لااقل یک کلبه کوچکی دارد که دور او می گردند چنین است که اسلام درهمه جا و درفطرت است وهمانا چنین است فقط حیوانات واشیاء از فطرت اسلامی برخورد نیستند آنها هم که هستند با قدرت تخلف کردند دارا هستند و حیوانات و اشیاء فقط تسلیم خدا بودن را دارند البته کعبه ما از کعبه ی آنان جدا است این را باید درنظر داشت مسئله همین است که ابلیس به جای اینکه بر زمین باشد بر مرکز جهان موازی نشسته است ونماینده اش بر زمین است وخداوند درهمه جا است حتی درهیج جا ونماینده او بر انسانها عملا موفق به کُشتن ابلیس(یعنی ما میل فطری عمل)میشود که یعنی امام عصر(عج)می باشد که همانا حضرت مهدی(عج)یا محمد ابن حسن عسکری (ع) بی شک است صحیح می باشد.تعجب نکنید هر طرز تفکر اگر به جای باشد و افراط و تفریط نگیرد و درحساب ملاک باشد پاک است اما اگر بخواهد قرار بگیرد انحراف پیدا می کند مثلا می توان گفت ‌که روح القدوس صحیح است ویا پسر خدا نمی توان شد اما خداگونه چرا شدنی است و تناسخ باطل است اما شیاطین دچار تناسخ می شوند و به انسان که معادی است چنین مسئله داده اند که از انحرافات تلقینات شیطانی است که واقعیت و حقیقت درملاک انسانی حتی برای متخلفش ندارد ویا در روحگرایی روح بزرگ داریم اما این روح بزرگ در معصومین است و . . . اما آنچه اصول فطری روی ثابت است دین مبین اسلام ناب محمدی که با نظرات دیگر ممکن است شباهت داشته باشد لیکن ۱۰۰% خود آنان را رد می کند اما به خاطر فطرت است اما آنان از همین فطرت ها اشتباه برداشت کرده و به انحراف کشیده شده اند ویا سخن از خدا تمام نمی شود این بدین معنا نیست که وحی سخن خدا است (که وحی تمام می شود*) الهام هم سخن از خدا است که آن قابل امتداد است آن است که پایان نمی یابد این انحرافات و نرسیدن ها است که تفکرات انحرافی شکل گرفته است و تازه اینکه خدا همه جا است یا هرجا جا است همانا موجود است و هروضع هم جا نیست باز خدا است که خدا هم بی مکان و بی زمان است و هم بر مکان و زمان سیطره دارد نه استعاری بلکه واقعی و حقیقی بلکه خدا مردنی نیست و همیشه زنده و پاینده است آن خدایی مردنی است که آن خدا نیست همچون ابلیس که بر مرکز جهان موازی نشسته است و دروغگو است که درحوالی آسمانها انسان خلق شد و او سجده نکرد و او به عرش هبوت پیدا کردند البته ابلیس بر مرکز جهان موازی و نماینده ی او که ساحرین و شیاطین درزمین هستند درمقابل نماینده ی خدا که پیامبران و امامان هستند (البته اگر بدانید خداوند چقدر بی کران درذاتش است می فهمید این همه قلدری این ابلیس برجهان ناچیز است و چقدر دیوان ابلیس درمقابل بندگان خدا هم کوچک اصالتا هستند می شود) که بعضی صورت را ببینند برداشت اشتباه کرده و ابلیس را غیردور نعوذ به الله پیدا می کنند اما کسانی که اصالت را بدانند به این همه بند و اسباب ابلیس می خندند چون طبیعی است جهان هم تصرف کنید باز دربرابر خدا ضعیف هستید آنان که بندگان خدا و درگرویش هستند روحی قوی یا مقبول درنزد خدا هستند هرچند جسما کوچک داشته باشندو تازه اینکه همانا مرگ ابلیس یعنی مرگ نیرویی که سیاهی ماده ی تاریکی را ایجاد می کند و آنگاه که شب پس از آن از روز بهتر می شود  و تازه درتبلیغ درحساب ملاک درروال تکلیف است که وکیل و مدافع نیستی که تو فقط تذکر دهنده ای می باشد کسی خود را وکیل می داند همانا این را تذکر دهنده داشتن می داند چون مسئولیت می داند دراشتباه و بطلان است چون تذکر از وکیل و مدافع بودن جدا است بر همین اساس که مسئولیت همیشه وکیل و مدافع و مامور بودن نیست که متذکر بودن بدون وکیل و مدافع خود یک مسئولیت است هرچند ماموریت و وکالت کسی را درتذکر دادن به عهده نداشت می باشد پس یک تذکر می دهید وکیل موجود نیست اما مسئولیت و تذکر دهنده هستید اما درمسئول بودن تذکر دهنده بدون وکیل و مدافع است نه اینکه مسئولیتی نیست بلکه مسئولیت هست اما مسئولیت تذکر دادن است همانا نه وکیل و مدافع شدن است می باشد پس مسئولیت داشتن به معنا تذکر داشتن جدا نبوده از وکیل و مدافع نیست می تواند مسئولیت تذکر دادن بدون آن باشد وقتی بی مسئولیتی است که همانا حتی هم تذکر دادنی که بدون وکیل و مدافع و اجبار به آزاده باشد موجود نیست وگرنه تذکر دادن جدا وکیل و مدافع مسئولیت شدنی می باشد و تازه نظام ایران حتی جمهور آن دروغگو (تاحدودی) است یک نظام شیطانی که از سمت نفاقش حتی ازعربستان هم اصالتا بدتر است و همین است که وهابیت وضعی بهتر از شیعه ی افراطی درتفریط دارد و بدانید حکومت ایرانی خودساخت غرب است برای خرید اعراب وبازی دشمن دوست آوردن در منطقه توسط حکومت ایرانی ^چنین اقدامی را کردند^ تا به اهداف شیطانی خود غرب ازحکومت ایرانی برسند می باشد. و تازه علوم فقه ای و تکثری دینی دردم درحساب ملاک اما پایینرتر است همین پایین تر برای قاضی نبودن پیشینه اش درکل جمع که درحساب ملاک است کافی می باشد. و تازه اینکه شما یک قدم درمعنا جلوتر بودن برتری نیست مگر اینکه طی درروال تکلیف درحساب ملاک داشته باشد واگر داشت و یک قدم جلوتر بود مقبول است و تازه آنجا برتر میشود وگرنه پیشینه درروال تکلیف به تنهایی برتر از یک قدم جلوتر است باشد یعنی اصول دین برتر از اخلاق است اما اخلاق با پشینه ی اصول دین برتر تر ازاصول دین تنها است می باشد وتازه اینکه همانا من را نشناسید وهیچ اعتبار ازداده ی عینی ندانید اما وقتی "درامتداد"درحساب ملاک است یقینی است باشد.وتازه شوخی اگر ازمومن نباشد ویامورد آزار شود رد است آن شوخی که عامل اذیت ویا ازمومن باشد مقبول باشد.
نزدیکترین اقدام را به این کتاب را بحار النوار کرده که فقط ^جامع او به عیان ما به معنا بلیغ رسا^ است می باشد.و تازه این کتاب درحال امتداد و مسائلش گمراهی ندارد و گمراهی بعد از هدایت نیست و درامتداد مسئله است و نمی تواند درهمان حال کتاب گمراهی باشد حضرت مهدی (عچ) خود آن را فتنه ی خدا (از تهمت) نیز می نامند از سمت چون تمیز می کند از سمت بی طرفی محض فتنه هم حق هم می کند که فقط بستگی به این دارد بی طرف محض نباشید (بلکه بی طرف درجهت به حق باشید) و نمانید و سمت حق را مصلحت بدانید و آنجا فتنه ی حق تمیز کردن حق از باطل و باطل را فتنه می گیرید چون بی طرفی محض مسئله نیست آنکه مسئله است طرف از حق داشتن و رسیدن است (و اینکه اقدام هلاکت گر همه برای (پنداری) انداختن بوده است اما نیاز بوده است تا دشمن توهم حمله نگیرد مسئله می سازیم) و حالا حالا حالا زود قضاوت نکنید... ناراحت نباشید فقط صبر کنید و ... درست حدس زده اید از اول یک فکری  درسر دارم🖐 wats a moment
کلا انسان انسان نیست اینکه انسان انسان است اصالت و تحلیل کردن از داده ی عینی است فطرت انسان موجود خداگونه (فقط اصالتا و جسما حضرت مهدی (عج) و معصومین) و مانند خداگونه است انسان نام جسم و هویت جسمی او است
از نوع خوبش برای شما دوست تمام انقلاب اسلامی حسین اسدی
#حدیث_مهدوی

کلام امام زمان

أعوذ بالله من العمی بعد الجلاء ومن الضلالة بعد الهدی، ومن موبقات الأعمال ومردیات الفتن

ای شیعه ما
من به خدا پناه می‌برم از عمی بعد از جلالت و از گمراهی بعد از راه یابی و از کارهای هلاک کننده و از فتنه های نابودکننده (که به جای تمیز حق از باطل همانا گمراهی بیاورند).

منابع:بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 53 / 191 / باب 31 ما خرج من توقیعاته ع ..... ص : 150تفسیر نور الثقلین / ج 4 / 148 / [سورة العنکبوت(29): الآیات 1 الی 4] ..... ص : 147
و تازه ابلیس از یمانی می ترسد (چون مبناگری و متصل آور برای ظهور هدایتگری او است) چنین است برای یک نفر شده خراب می کند لبیک انقلاب اسلامی و لعنت بر منحرفین چنین است که ترس از ما بازی ایجاد می کنند مسائل منحرفین را با انگلیس را همکاری داده تا بدنامی او را بیاورد نه فقط این و آن بلکه درهمه جا می کند چنین است که اگر ابلیس از انقلاب اسلامی یک حکومت می ترسد از ما فردی می ترسد چون خود به تنهایی یک اندیشه ی انقلاب مهدوی هستیم دلیل اینکه انقلاب اسلامی ما را حامی است بدین طریق هدایت است البته دلیل اختلافات به خاطر برتری اندیشه ای است وگرنه همانا برتری این است که چشم دوخته بیشتر به انقلاب ظهور بیشتر هستیم تا درنظر انقلاب مهیاسازش اما پشت هم نکرده ایم و جلو دار جانانه هستیم و تازه اینکه همانا منافق تعریفش مشخص است که سه شرط دارد و حتی روایات دروغ می شد *ایمان به غیب تنها ایمان حقیقی است*و این کاملا عقلانی است و تازه بصیرت نمک نیست چون روی ثابت آلوده شدن دارد چون مبنا نیست درروال تکلیف ندارد آنچه پاک تر از بصیرت و مبنا تر و مقدم برآن است درحساب ملاک است می باشد. عشق با پشتوانه ی ملاک فرق دارد با مبنا عشقی و از داده عینی که چه تن باشد چه تن نباشد برتری عشق و مجنون با پشتوانه ی ملاک و امتدادش است می باشد و پروانه ربطی به شما ندارد کلا ابلیس پروانه خصلت و پروانه درواقعگرایی اما درحساب ملاک ندارد اما پروانه بود و داشت همچون شیعه اهل نظر و هدایت است می باشد و هدایت ولایت فقیه است و کفار هدایت نمی یابد و دروغ می گویند و اینان آزاده نپذیرند مگر اینکه همولوژیک هم شباهت داشته باشند چنین است که اینان واقعگرایی مبنایشان است همین از بزرگترین دروغشان به حقیقت است می باشد و درحساب ملاک مقدس است و تازه اینکه مبنا عشقی با پشتوانه ی ملاک و امتدادش پیروزی آخر دارد آنکه عشقی ویا مجنون بدون پشتوانه و مبنا گرفتن ملاک و امتدادش دارد هدایت است اما اگر بدون آن رها نشود و اینکه همانا حضرت مهدی (عج) حقیقی عملا پیروز است حتی صوریش پیروز است چنانکه دشمنش هم باطنی شکست خورده هم جبهه ای رو در رویی شکست خورده است می باشد. (برای رسیدن به حقیقت باید از عقلانی طی کنید و تازه اینکه ثمره که قاضی پیشینه شود آن ثمره نیست که درحساب ملاک میآید که ثمره قاضی مبحث پیشینه شود پس چنین است همانا پس شهود حسی و از داده ی عینی بد بگذارد به درحساب ملاک نمی رسد و تازه حسی و عینی و ثمره ی خوب که درحساب ملاک ندارد آن ثمره ی خوب کذب است بله اگر ثمره خوب و بد فقط نه بلکه ثمره خوب که بد باشد هم است که آن درحساب ملاک ندارد و بصیریت باید تقویتگر باشد نه مصلحت گر (همچون کلاس بالاتر که باشد) به هیچ عنوان چون راه به جهان بینی و عقل نظری که هم بالاتر ازآنان است از آنان ندارد اما ثمره ی بد می تواند خوب باشد که هرچند ثمره ی خوب هم که خوب است داریم که بیشتر است که همین تفاوت است که اگر بخواهیم از امروز تمیز کنیم اولین با درحساب ملاک و بعد با بصیرت است اما بصیرت آلوده هم داریم اما درحساب ملاک درروال تکلیف شناختن داشتن همانا آلوده شدنی نیست همین تنها مسئله ای که تزویر ندارد همین است و شاید ندارد چون روی ثابت است پس قلب کاملا خوب هم می تواند شیطانی باشد و عقل نظری همین طور اما درحساب ملاک شدنی نیست چون تزویر قدرت فروان دارد تا اینقدر نفوذ دارد دیگر به اینجا ندارد و شاید ندارد روی ثابت همین است پس درحساب ملاک پاک است و خود نمک است و بصیرت تفویت آن می شود (و بصیرتی که ***از درحساب ملاک*** بصیرتش را بگیرد آلوده نیست و قدرت مصلحت بالایی دارد است می باشد) و تازه اینکه همانا ثمره ی کثیف درظاهر درجایش می تواند خوب باشد که هیج ثمره ی کثیف بی جایش درملاک انسانی داشته بهتر از ثمره ی خوب بدون درحساب ملاک است می باشد خدا مغایر و معیوب است اگر درحساب ملاک نباشد بله فقط همین این کتاب و خودخواه از داده ی عینی شما هستیم اینکه همانا واقعگرایی بدون درحساب ملاک باطل اصیل جامع است و آزادش هم باید خلاف نگیرد و نرود اشکال نیست برای باطل ممکن نشود بلکه باید آن آزاد را دانست اندک است که این اندک درحساب ملاک جایی و دخیل نیست (مثلا شان انسانی را وارد درحساب ملاک نمی کند و خلاف قاعده نمی رود) درخودانسانی که می گذارد مهدی کذاب با پوشش آبی یخی می آید (و دجال همینطور) فقط پرچم سبز جدا پررنگ دارد اما حضرت مهدی حقیقی (عج) پرچم سفید و فیروزه ای و سبز روشن دارد می باشد براین اساس اندکی سمج به رنگ است چون رنگ پرچم است و تازه نفس تزکیه تخلف به جا برای ظهور دارد و تازه دجال آبی کم رنگ و پرچم سازمان ملل یا رنگ آبی یخی با غرب است که این حمایت شیطان را دارد وتازه اینکه دجال ما نیستیم بلکه حامی دجال دشمن جنگ نرمی است که انسانی نوشت و پاسخ دهنده اش که سرسخت شد از سرسخت شدن منافق گذاشتن تا بتواند برخورد بکند می باشد که به یمانی دجال می نامند.و تازه مشخص از معنا است اینکه ما ابلیس نیستیم و درحال نوشتن و امتداد این کتاب ابلیس که هیچ بلکه فکرمان به پاکی خدا است چنین است که معصوم باوری است آنکه باید وحشت بکند نظام منافق ایرانی است که خود ساخته ی انگلیس برای بازی بازی ها است و بدین چنین مسئله برقرار کرده اند تا دروغ بگویند بزرگترین دروغ ابلیس همین ساخت این نظام است که او امام عصر حقیقی (عج) می ایستد این کاملا رخ می دهد و چنین که همانا باید بدانید که ابلیس حقیقی از جنس انسان نیست انسان خصلت داشته باشد از جنس غیر انسان یک موجود دیگر است که درانگلیس برجهان فرمانروایی می کند نه اینکه انسان (خوب از انسانی) نیست بلکه کلا موجود انسان هم نیست این موجود عجیب که بافومت الرجیم است درانگلیس برجهان انسان محیط دارد و این موجود واقعیت دارد نه استعاره از چیزی از جنس جنیان است که این موجود شخصیت دار باشعور همانا ابلیس است که تازه انسانیت (خوب از نقیص) را درحالی که انسان نیست دارد چنین موجودی است که نقیص مطلق است و این موجود خرافه نیست و واقعیت دارد نه حقیقت که خدا است اما واقع بینی و واقعگرایی است و مخفی است و شرحش هم درموارد قبلی شده است و تازه آنکه آب دهانش را از ترس تهمت ها قورت بدهد چنین است فرق دارد با آنکه اولین بار می کند چنین است که همانا از داده ی عینی نمی توان باز رسید چون درحساب ملاک حتی برتری از هرعقل نظری دارد پس از دلیلی غیر بیاورد باطل و بی تاثیر (درحساب ملاک) است چه صحیح با شد چه ناصحیح  هردو از ناصحیح حساب است و مقبول نیست و رد است می باشد و عشقی هم نیست چون دربازه ی علوم قبل از ظهور و یمانی پیدا نمی شود چون این علم هم برتری دارد هم عقل مبنایی است هم اگر آخرالزمان حساب کند آن نه عشق دارد نه عقل که پوچ است و منافع طلب بگیرد شاید چنین پیدا کند به خودش هم ضرر می رساند چنین نیست که نه منافع است نه عشق است نه عقل است که حساب عقلی جزء آن درآخرالزمان نباشد و وات فاز می کند چون روی ثابت مسئله این است که همانا فلسفه هم بخواند مغایرش بگیرد باید از کنار برداشته بشود تا اینقدر اثباتش ریشه ای تر از آن است حتی درباره عقل نظری درباره ی عقل نظری داشته هم همانا صاحب مبنا و شرح معنا است (چنین است که صاحب نظر هم نیست) که ^درحساب ملاک یا دین مبین اسلام ناب محمدی با روند اثبات ملاک و امتدادش از آن (اسلام) و به آن (اسلام) باشد^ می باشد (که داشتن همین درحساب ملاک گفته می شود است یعنی مرگ و غم درراه همین همانا بهتر از زنده ماندن و خوشی که درراه این نباشد هرچند خوشی معمولا بهتر از غم است و تازه این درحساب ملاک شهید بسیار می دهد و مسلم که لااقل صورت همولوژیک یکسان با آن قبل از این کتاب دارد شهید بسیار به این طرز فکر داده است و اینان جان باخته اند و تازه اینان شهید واقعی بوده اند خدا به خدایش هم واقعی است هم حقیقی(اما استعاری و خصلتی رفتاری نیست که استعاری بیشتر موارد زیرتر از واقعی است)که راه ندارد به حقیقی و واقعی ندارد البته هر واقعی حق نیست اما حق واقعی است چنین است که همانا واقعی یعنی عین بارز دارد و عین عینی غیر خدا دارد اما آن از استعاری و خصلتی نیست بلکه از عین بارز و صریح است پس چنین است که می گویم به نام خدایی که هم حقیقی است هم واقعیت دارد و درحساب ملاک استعاره به شدت کمتر دارد و بیشتر حقیقی و واقعی است پس وجود تمام این مسائل پذیرش یک حقیقت و واقعیت است که نه خوش بودن به یک استعاره پس خداوند نه تنها دراین مقوله ی شرح این کتاب پیدای یافتنی می شود بلکه درخلقت برگرفته از این دانستن این یافتن ها پیدای واقعی می شود فقط واقعی آن را باید برگرفته از این کتاب فهمید بهتر بگویم ایکس را معرفی (نقشه ای) پیدا کردن دراین کتاب است و ایکس را عیانی و جاده ای پیدا کردن دربیرون است البته بیرونی بدون این کتاب ذره ای گمراهی است البته از سمت وسیله نه هدف حتی قرآن و دین خود نقشه است و این کتاب نقشه و این نقشه ی ما را درهمولوژیک تعریف دین را کرده است وتازه حقیقت مقدم بر واقعیت دارد اما خداوند هردو مبنا صفتش است پس حضرت مهدی (عج) یک واقعی است که هیچ بلکه انتظارش را واقعی که مثل سختی یک مورچه برای بالا رفتن کشید که بخواهد ازدیوار بالا (برای حمل یک گندم) برود است (نه قیاس فیزیکی) چنین بدانید این کتاب شرحش متصلگر به ظهور وپس ازظهور می باشد.)
هرکه نقض و نقص به ما وارد کرد پس وقتی روی ثابت است که غیر به باوری که ما داریم نیامده بلکه این تخریب خود او است که با هر پی در پی مداوم به خود مخالفان این کتاب مکنون که از پنهان به آشکار اولیه (کوتاه مدت) از قضاوت نما همین خود نما حقیقی است و اصالتا معنایی حقیقت است صحیح بوده که مشکل از خودشان (مخالفان) است می باشد.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...