ویژه کنید
عکس و تصویر (وتازه هرطور می توانید منافقین و کفار را که مبنا عشقی دارند بکُشید و رحم ...

(وتازه هرطور می توانید منافقین و کفار را که مبنا عشقی دارند بکُشید و رحم نکنید و حتی شده مردمشان را نگذرید چنان به جایی حمله کنید که تمدن آنجا بسوزد و خامنه ای را بکُشید و رحم نکنید و اینکه جسدش و فرزندش هم زنده نگذارید حتی خرابه های ایران هم ازمیان ببرید و چنانکه حتی خدا هم باشد بکُشید اگر درجبهه ی مقابل باشد و به مادر و فرزندان رحم نکنید حتی اگر داخل شکم باشند چنین بکنید که این پاداش آن از هزاران بهشتی که آنان تعریف کنند بهتر است و شما آنقدر برای معدود لله بی رحم باشید که حتی ابلیس هم عقب بیفتد چون اینان مرگ مستحق اینان است و اینان را از روی زمین بردارید و جسدشان را هم رحم نکنید روحانیون را دراوکراین جمع کرده و آنجا با بم اتمی نابود کنید چنین بکنید که ایران به تاریخ بپیوندد حتی مگسی که درآن بخواهد حرکت بکند چنین رحم نشود مغول ها رحم داشتند شما به اینان رحم نکنید از طبرستان شروع کنید و کشتار وسیع انجام دهید و فقط ابروید مهم نباشد چطور از زندگی می گذرید و آنقدر که دشمن را با خون یکسان کنید و جسد از جسد مشخص نباشد حتی اگر من ویا هرکسی بینشان باشم و باشد تا اینقدر رحم نکنید و مسئله ی قتل را آنقدر ببرید که همانا حتی معدود لله هیچ چیز از او باقی نماند حتی به اندازه ی دستشویی کردن فرصت به دشمن ندهید که شما اینان را بکُشید هرجا یافتید اجرتان با خدا است و خون اینان حلال است و حرام زاده ها را ازمیان بردارید اینان که رحم نکنید حتی به مساجدشان چون اینان مساجدشان همان مساجد نفاق است و براجسادشان راه بروید و هیچ ترحم نکنید و رحمت هم نیست برای این کشور معدود لله وقتی مُردند یا ما مُردیم درهردو صورت آنان هلاک و ما شهیدیم آنان را هیچ رحمی نکنید چنانکه تاریخشان فقط دیگر کشور ها و دردیگر کشورها بنویسند تا اینقدر رحم نکنید صدای سازمان ملل درآمد آن را ازمیان بردارید همانا از سلاح های ممنوعه هم استفاده بکنید به خصوص بم اتم چنان که همانا شهری باقی نماند به طور رگبار استفاده بکنید که هرکدامش یک شهر را ازمیان برمی دارد تا با توپ و تانک چنانکه حتی صدای آمریکا هم بگیرید بخواهد یک قدم درمقابل بایستد و خلاف همولوژیک اسلامی و اسلام که درروال و امتداد این کتاب قدم بردارد رحم نکنید و چنان ببرید و بکُشید که حتی جهان یک خرابه بشود و از نو بر جهان حکومت کنید و نوح هستیم و چنان می بریم که حتی کوچکترین مگس که زاد و بلد می خواهد بکند زنده نماند فقط برای زیست باشد و از نو کشور و حکومت بسازید و کسی بگوید ترحم بکن همانا دقیقا به همان ترحم نکنید و آن را بردارید و سجده کرده سرشان را ببرید چون هیچ رحمتی نیست برای جهانی که آخرالزمان است و آنقدر که بر عده ای باقی می ماند که از حق هستند و از نو حکومت جهانی تشکیل داده می شود و امام عصر (عج) و حضرت مهدی (عج) فقط خودش است که چنین می کنیم بعد از مردنتان صدایتان هم درنمی آید که جلویمان می خواهید بیاستید و تازه رحمت برگردن هیچ کدام نیست عمدا پرچم سفید حمل کنید حتی اگر خوششان نیاید و جور ندانند درحالی که نمی دانند همگی معدود لله هستند و بخواهند مخالفت از این مبحث کنند چنین می کنیم و حتما می کنیم و پس می کنیم و چنین است که حتی بلایی بر زمین می آوریم که تعریف می کنند می باشد حتی اگر شدید چاله ایجاد کند قانون انسانی را نابود کنید چنانکه می توانید دشمنتان را نابود بکنید آنقدر که فقط خودتان بمانید و اینان واقعا روباه درلباس پروانه هستند ما از گرگی باشیم یا گرگ درلباش میش بهتر از روباه درلباس پروانه است که هلاکتش ابدیت است اما مجرم نیست کسی که معدود لله را بکُشد بلکه او پاداش برده است و نیکویی کرده است و تلخی خود حقیقت است تا شیرینی که خوشتان نیاید می کُشیم کسانی را که روباه درلباس پروانه شده اند چنین که همانا معدود لله یا حکومت ایران را نابود می کنیم چنانکه برای حذف و تسلط کشور و تصرف نمی آیم بلکه برای حذف تاریخیش می آیم چنانکه حتی جنگ خدا مغایر درمقابلمان هم شده بروید ^چون خدا حقیقتا پشت ما است^ و اینچنین رحم نمی شود حتی ترحم به معدود لله بگویند آزاده اند قبول نمی شود چون منفوق و مبنا عشقی ها و عقل از عشق داران آزاده نمی شود و اینان مستمع آزاد از آزادگی هستند نه درآزادگی جا دارند نه درما اینان راه درآزادگی داده نمی شوند بخواهند بروند سر به نیست می شوند و مشکلی داردشان هم مشکل می آوریم با بریدن و هل دادنشان است.تنها فقط به اکثر مساجد رحم کنید به اقلیت که منافق هستند برخورد داشته باشید چونکه  بد اقلیت و خوب اقلیت و اکثر متوسط هستند می باشد البته متوسط از همه خطرناک تر است چون عوام می باشد البته خطرش ظاهری نیست خودش تا این تمیز که این کتاب دارد نداشته باشد نمی فهمد و زیر سلطه ی اقلیت بد قرار می گیرد واقلیت خوب را له می کند و این آخرالزمان می شود که البته این متوسط مال نیست بلکه متوسط عقلی و فکری است می باشد)#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام صادق

«لا بد لنار من آذربیجان لا یقیم لها شی ء، فاذا کان ذلک فکونوا احلااس بیوبکم و البدوا ما لبدنا، فاذا تحرک متحرکنا فاسعوا الیه و لو حبوا، و الله لکأنی انظر الیه بین الرکن و المقام، یبایع الناس علی کتاب جدید، علی العرب شدید. و قال: ویل لطغاة العرب من امر قد اقترب».

- «به ناگزیر آتشی از آذربایجان شعله ور خواهد شد که هیچ قدرتی در برابر آن یارای مقاومت نخواهد داشت. چون این آتش زبانه کشید، گلیم خانه ی خود شوید و تا ما نجنبیده ایم شما نیز از جای خود حرکت نکنید، هنگامی که نهضت کننده ی ما حرکت کند به سوی او بشتابید و لو با سینه خیز رفتن. به خدا سوگند، گویی او را با چشم خود می بینم که در میان رکن و مقام ایستاده، از مردم برای کتابی تازه بیعت می گیرد. - آنگاه فرمود-: وای بر طاغوت‌های عرب از حادثه ای که نزدیک شده است».

اثباة الهدة/ ج3/ ص536این روایت نشان می‌دهد در آخرالزمان فتنه ای (شورش یا شورش‌هایی) در آذربایجان بر پا می‌شود که شیعیان نباید در آن شرکت کنند، عبارت «در خانه نشستن» نشان از آن دارد نکته مقابل آن «به خیابان ریختن» مطلوب اهل بیت نیست.
و تازه اینکه روی ثابت این است که غیر راه ندارد و فکر من بکنم نیست (و تازه اینکه خوب را حق میخواهد) و تازه ایمان عشق نیست و برای دینداری عشقی مقبول نیست و عقلانیت (و عشق از عقلانیت) که آن را به شرطی داشته باشد و غیر نشود مقبول است که آنچه مورد نظراست وتازه مسلمانان است و مسلمان ارثی با کافر هیچ فرقی ندارد  وقتی تحقیقی برای دین نبوده اند و تخصصی بودن اهمیت دراصول تحقیق ندارد بلکه تخصصی درعمل و فقه و احکام و . . . است و تازه اینکه همانا دشمن ما وقتی دشمن شد که بدگمانی به ما را کرد و نامش را دور اندیشی گذاشت و خدا هم دوراندیشی کرد و بدگمانی کرد مطابقت ندارد پس اینچنین بگویم بدگمانی میتواند مومن را منافق گرفته شود و متافق مومن گرفته شود و اینچنین است که همانا همین عامل آخرالزمان است حس جویا خواهی منفی که چطور است اگر منفی اش را بروم و خدا توانش را داده مشکلی داره رفت؟ و . . . این دلیل طرز فکر فتنه است هم خوش بینی به کسانی که سود دردنیا می آورند و نیاورند همه ی آن مجرم و فاسد و بیهوده گر گرفته می شوند درحالی که بعضی باید بی سود باشند این خوش بینی به چنین وضعی واین بدگمانی به حق همانا چنان از به شکاک انحراف به یقین آن می رساند که حق را باطل و باطل را حق و شخصیت ها را جا به جا می کند اینچنین آخرالزمان می آید و اینچنین اکثر علما آلوده می شوند ^که به هلاکت کشیده می شوند^ وخواص را به خاطر عمل بد ویا عملی ناخوش آنان به شرح باور درست نمیدانند و تازه کثافت باور را به خاطر عمل محسنه باورش را تایید می کنند چنین است که امام عصر(عج)حقیقی چند خصوصیات دارد که سمت او نمی روند :
۱_ اینکه بیشتر تابعیت ازاین کتاب می خواهد که علما نفرت از این کتاب دارند.
۲_ قصد داردتبلیغ دین را سرعت بخشد اما قبلش حجت کردن را حتی اگر بکاهد تا سراغ فیزیکی مسئله که باشد
۳_ بیشتر بنیادگرایی میانه رو است و ^اتفاقی بودن را باور ندارد درباور^ همین باعث می شود جور بدانند.
۴_ مجبور است افعالی از اسلام زنده کند که بسیاریشان فساد درامروز آخرالزمان نامیده می شوند
۵_ آیین درباور معرفی می کند بیشتر که شبیه متمدن های مدرن باشد بیشتر شبیه تمدن های وسطی است
۶_ فتنه ی خدا نامیده می شود چون آنچه مصلح که انتظار کشیده تعاریف آخرالزمان می شد برقرار نشد و دقیقا به نام آن درمکان آن اقدامی برخلاف انتظار بشری آن می کند
۷_ روز ظهورش مطابق احادیث نیست که چنین می شود که بسیاری می گویند امام عصر (عج) این روز چرا نیامد چرا اینطور خشن هم دارد اینطور مطابقت با مستندات روایی ندارد اینطور . . . می گویند می شود کسی به نام او برحسب مکان و اقدامات او بیاید چونکه مصلح (مطابق تعاریفشان) نیست بدلی است آن موقع(نیم)ایران خود را جمع میکند تا علیه امام عصر (عج) بایستد درواقع امام عصر دیگر مجبور می شوند بسازند که همانا لااقل این حضرت مهدی (عج) را بی تعریف بگذارند یا زودتر پیش بینی آن را بکند اما حضرت مهدی (عج) حقیقی زیبا است اما غلط انداز است و تعاریف را از نو طرف که از این کتاب است باید بشناسد تا وقتی برخورد کرد جلوی اصلی شمشیر (مثل از برخورد) نکشد وگرنه بخواهد درمقابل این کتاب باشد درمقابل تعاریف او بوده و درمقابل تعاریف او گیجی مایل به نامقبولی داشته و دشمن او می آورد وفقط بدانید روباه از گرگ بدتر است البته ما را گرگ درلباس میش بدانند اما خود دشمنمان روباه درلباس پروانه اند و تازه حکومت(جمهوری)ایران(منهای انقلاب اسلامی) خود برپا شده براساس فتنه است چون ابلیس این حکومت ایرانی را برپا کرد تا پشت پا به ظهور بزند که باور را بزنند و درعمل ظهور را بخوانند که درروال تکلیف نروند که این حکومت مخفیانه درحال نابودی است می باشند.و تازه اینکه دانسته این حکومت ایران شیطانی است البته شیطان خوب نیست بلکه شیطان یا بد است یا وسط است یا خوب بیش از حد است که بدتر از همه پس از وسط همانا خوب بیش از حد است که همانا وسطی است که آن وسط و خیر با شر بیش از حد که فقط خود شر نشود و برای آنان فقط باشد یعنی شری که مادر و پدر هم نمی شناسد می تواند از این دو پیروز هم بشود هرچند بدنام بشود اما پیروز می شود لیکن چون بدنامی مسئله نیست و خوش نامی مسئله نیست آنچه مسئله است درملاک انسانی است تماما جنایت کردن حتی غیر معدود لله را با درحساب ملاک بهتر از خوبی بیش از حد که درحساب ملاک نداشته باشد اینکه پیمانی بین ما و حکومت ایران نیست و نبوده ونخواهد بود همه جعلی است برای اینکه این حکومت فتنه است و این فتنه سفیانی ها علیه اش می خواهد البته سفیانی ازسپاهی شکست می خورد که تابع این کتاب هستند نه علیه این کتاب همولوژیک و تمام مباحث آنان که باشد و تازه اینکه
عقل معاش مقبول نیست و عقل سلیم عقل معاش نمی خواهد چون درکل عقل فقط به عقلی که این مطالب را بفهمد و بپذیرد کافی است پس این عقل بعض دارد دربرخورد با معدود لله جزء تدبیر آن بقیه تعطیل است حتی عقلی که برای زندگی باشد  چنین است که منافق یا عشق می شناسد یا عقل معاش یا عقلی که از عشق باشد که عقل نظری که بددین است و آنهم مقبول نیست پس نمی توان هیچ کدام را قبول کرد به جای لااقل باور همانا اصل درکل که ۷۵% و ۲۵% است دارا هستیم که این روند اثبات ملاک بهتر از هرچه روند اثبات دیگر است و این روند اثبات ملاک تا کف مرزش مقبول است
روی ثابت همین مسئله است که نمی تواند واقعی پنداشته بشود واقعا حقیقی بودن آن حقیقی ان در حقیقی است که این روی ثابت هم فکر کنم نداریم چون بدیهی است روی ثابت هم روی ثابت دارد  
یزید بهشت برود و عمر و عاص جهنم برود چنین است که همانا یزید بشوید یا مختاری که پایش را درسر خون کسانی که فتنه هستند که از این نظام هستند بکنید چنین بکنید و تازه اینکه مهدی کذاب حتی از دجال هم عقب می افتد و دجال بر او غالب می شود و یهود بر اسلامی که صلح جو افراطی باشد غالب می شود چون خالص تر از اسلام کنونی یهود است نه اخلاص تر اما یهود شکست از اسلامی می خورد که اخلاص دارد آن حضرت مهدی منصور می باشد چون هم مجسم اخلاص است هم متخلص اخلاص است اما مهدی کذاب مجسمش اخلاص دارد حتی بیشتر اما به جدول دجال می خورد 
معدود لله نباشد رحمت است و باشد زحمت است می باشد
و تازه اینکه همانا وسط مسئله صحیح نیست وسط محض مالکیت شیطان است و خودابلیس با آن می آید حتی مهدی کذاب نمی تواند چنین باشد خود ابلیس آن را می پذیرد و بهانه اش قرآن است برای مسلمانان که وسط گفته است که همانا ابلیس روباه درلباس پروانه می خواهد درمقابل حقی که می خواهد معدود لله بکند بایستد و آن را گرگ با لباس میش بداند چنین که می خواهد او را گرگ کرده و بگوید درلباس میش بود که ما آن را درآوردیم درحالی که روباه درلباس پروانه بدتر است که آن دجال است که چنین است دجال و ابلیس یار هم هستند چنین که آنچه مورد نظر است مغز و اخلاق و فرهنگ و . . . نیست بلکه دین و اصول دین که به خاطرش حتی از پدر و مادر باید بگذرید می باشد وسط شخصیت هیچ اشکالی ندارد وسط باوری و اعتقادی نباید باشد چون باور و اعتقاد شخصیت نیست و کسی می داند باطل اصیل جامع را دچار است و عقلش یا معاش است که سلیم می گوید یا عشقی و مبنا عشقی و دل داشتن را مشکلی ندارد می گوید چنین که همانا باطل اصیل جامع باورش نه شخصیت بلکه باور دراعتقادش همانا نه یکی و خیر بیش از حد است نه شر جزء برای معدود لله است وگرنه مجرم و بدثمر نیست مگر کسی غیرمعدود لله را برخورد بکند چنین که آخرالزمان همین موقعیت است باطل اصیل جامع شدت گرفته است و بر جهان حکمرانی می کند اینان کاملا ازمیان باید برداشته شوند و طرز تفکرش بر جهان حتی به خصوص صورتا استیلاء است چنین تفکر قدرت جوکرها یا پروانه خصلت ها با روباه است که هرگز گرگ نمی شوند اما روباه بودن را با خصلت پروانه ای دارند که این نظام سلطه فقط نیست بلکه همه ی نظام تمدن علمی و انسانی می شود که زیر نظر رهبری ناشناس مدیریت می شود که جزء فردی به نام لوسیفر نیست بدبختی همین جا است که ما اکنون درزیر سلطه کسی هستیم که به ما سجده نکرد و او اکنون حتی رئیس جمهور آمریکا و حتی صهیون همچون مگس های مطیع او هستند او برجهان استیلاء دارد او وسط محض را می خواهد درشخصیت یک رنگی و همانا دراصالت دوگانگی و ثبوبیت می خواهد و از دوشخصیتی که اصالتش یکتا بازه باشد متنفر است این خواستگاه موجود به نام لوسیفر یا پرنس یا عزازیل یا بافومت یا ابلیس است که چنین وضعی است که او گرگ را تنفر ندارد و خوش آید(از روباه بیشتر از روباه درلباس پروانه بیشتر)مگر گرگی که بخواهد برای او و امثال او گرگ باشد که ابلیس که قبل ازهرچیزی از روباهی پروانه ای دوست دارد و اصلا گرگی نداردابلیس استعاره نیست (^که این کتاب پاک تر از قرآنی است که تعاریف این کتاب را نداشته باشد^) ابلیس یک شخص استعاری فقط نیست یک موجود با شعور که بتواند درمیان مردم راه برود نه اینکه انسان نیست بلکه *انسانیت* را بیشتر از من و تو دارد بلکه موجود از انسان نیست و این موجود است که استعاره نیست و استعاره دارد غیر استعاره که یک موجود بزنما آدم نما است نیز موجود است که این موجود بودا بوده است و الان ابلیس درانگلیس است و انگلیس از آن فرمان می برد و ملکه انگلیس همینطور دلیل اینکه مرد انگلیس نیست این است که قدرتی مردی مخوف و پنهان شده (نه پنهان بوده) همانا از جنس جنیان بر جهان استیلاء دارد و علوم و تعاریفی که حتی رسانه ی داخلی می دهد دست آخر به آن وصل می شود خوب و بد را آنچه تعریف می کند دردانشگاه و مدرسه و دردروس تمام جهان می گذارد و چنانکه آخرالزمان همچون حرکت فکر که این کتاب تمیز داده است همچون حرکت دربیابانی پُر از خار و بوته بدون فاصله است چنانکه حتی داخلی ها هم باید خود را بن بست کنند تا بتوانند امان فکری باشند و تا اینقدر دست او باز است او درانگلیس و به دانشمندان و پزشکان و روانشناسان و ریاضیدانان و زیست شناسان و . . . از بنیان روشی آموخته تا تو را به گمراهی بیندازد او تقلید را جایز نمی داند اما می داند مردم به علم تقلیدی هستند علم و انسانی که سیطره بر تمام جهان و رسانه ها را هدف قرار داده است و خلاصه بگویم جهان امروز جهان آلودگی فکری است نه بعضی نه اکثر چیزی نیست که نباشد مگر که با این کتاب فقط فکر تمیز می شود و مسئله به حق روشن می شود و چنین است که هرگز ما باطل نیستیم بلکه خود تمیز دهنده ی حق از باطل هستیم و حکم معدود لله را که علما برداشته بودند بازگرداندیم و حکم قتل را حتمی دارد می باشد و مخالف خود حکم معدود لله همانا معدود لله می باشد. و درآخرالزمان اندک نیستند کسانی که معدود لله می شوند و تازه هیچ رحمی به این کسانی که معدود لله را حرام می دانند نکنید بدانید که منفوق آزاده نیست و قابل کشتن است و انسانی یعنی خواست ابلیس فقط به شرطی ‌که درحساب ملاک باورمند باشد حتی اگر شیعه باشید همانا درحساب ملاک را ندارید تا وقتی که این کتاب را قبول نداشته باشید بله لازم است کشتن معدود لله لازم است پس از دست رسیدن قوه ی قضایه گوش ندهد همانا سر از تنش جدا می کنیم باید حکم قرآن به حق اجرا شود و کافر حتی نجنگیده کشته شود وقتی که از راه صلح حتی بخواهد علیه اسلام بایستد و منافق که مبنا عشقی و عقل معاش را مبنا دارد نه وسیله که ما عمل و انسانی را وسیله داریم نه مبنا همانا آنان را بکشید ورحم نکنید به خصوص وقتی متاثرگری می کنند این حکم برقرار می شود وقتی دسترسی حکومتی جسمی باشد و کسی گوش ندهد کُشته می شود قبل از اینکه بگوید من را بکُش فرصت وصیت کردن هم به او ندهید و کلیات این کتاب از نفس من مهم تر است پس نیاز است با ما برخورد بکنید و به وقت مکه قبل فتح و حیله های ابوالهب که منطقی تر عیانی از پیامبر (ص) بود و همانا پیامبر (ص) عقلانی تر درمعنا از او بیشتر بود چنین است که این کتاب عقلانی است اما منطقی یا تجزیه و تحلیلی اندک است که ما معنایی گفته ایم از ابتدا شروع کرده ایم تا تمیز ریشه ای باشد و امتداد و خورد شده دارد تا بتواند به درملاک انسانی از طریق بازه اش که از ذات خدا شروع می شود گفته تا برود رهبری و از رهبری برود تا اشدد و از اشدد برود به رحمانهم بینهم اما دشمن ما آن نیست که عین فساد است ویا فساد او عینی مخفی شده باشد بلکه دشمن ما کسی است که اول خوب خوب خوب خوب است واقعا هیچ بدی ندارد اما همین برای تزویر است این شخص متاثر بشود خطرناک است همین است دوشخصیت درشخصیت برابر باید باشد و اگر یکی بیشتر و یکی کمتر باشد خطرناک است و سقوط و بهره بری دارد پس دو شخصیتی مورد نظر است و پس ۴۶% چهره ی خشن و شدت داریم ۵۴% چهره ی رحمت داریم و ۲۵% چهره داریم و ۷۵% اصالت که این ۱۰۰% چهره خود در۲۵% درکل است که معدود لله هیچ رحمت نمی بیند مثلا خوش و انسانی عمل کند و خوش و انسانی برود و بنویسد ما هم خشن برایش می کنیم و می رویم و می نویسیم اما اگر بخواهد با درحساب ملاک که مشروح شده انسانی وخوش داشته که مبحث چیز دیگر است این مومن است اما درروال تکلیف اما دوشخصیت بودن راترکیب نمی کنیم بلکه جدا داریم به جایش یک کدام را به کار می بریم که مناسب است البته شمشیر سر گل برای احتیاط است نه برای جنگ چون تا قیامت احتیاط می خواهد پس حتی در عدل الهی نیاز به سپاه و ارتش است اما چریکی شوند که جنگ درعدل الهی بشود چریکی است یعنی فراخوانی است درحالی که سپاهی انگار موجود نیست وقتی اختلاف بین دو کشور درعدل الهی میافتد چریکی ها جمع شده که منع بین این دو یا با هم بکنند بهترین روش جنگ چریکی است که هرسال چند مدت درپادگان می آیند آماده باش وقوت را حفظ میکنند و بازمیگردند بین مردم دوباره همینطور است.و تازه اینکه تدبیر از آتش برتر است آتش بی تدبیر نمی شود اما تدبیر بی آتش می شود و اخلاص فرق دارد با خالص همانا اخلاص می تواند شاخ و برگ بسیار داشته باشد و خالص نباشد اما اخلاصش باشد حق متخلف با حق درملاک انسانی و خوب سود جویی با خوب درملاک انسانی همین است خالص است اما اخلاص ندارد چون اخلاص درخوب درملاک انسانی است بعد هم درخطوط درملاک انسانی باید سبقت داشت نه از خطوط درملاک انسانی که سبقت گرفتن ازآن ادامه بیابد همانا به خود خدایی کشیده می شود که خالص بودنش از غیرخود خدا بیشتر است اما اخلاصش کمتر است و تازه درملاک انسانی باید در خطوطش سبقت خیر گرفت نه از خطوطش سبقت خیر گرفت چنین بشود درحساب ملاک باشد و از رده ی آن خارج نشود و سبقت خیر دررده ی آن گرفته بشود همانا مقبول است اما اگر از رده ی آن سبقت گرفته بشود مقبول نیست پس چنین است که مسلمان بود و درمسلمان بود خیر دار بود یک مسئله از حق است پس آنچه مورد نظر است اخلاص است نه خالص بودن چرا خالص بودن یکجا کاربرد دارد وقتی که مبحثی خرافی و زایش بسیار دارد چنان که معمولا درامتداد این کتاب و این کتاب نیست قابل خالص کردن است مثلا حدیث است که خدا بر زمین می آید این حدیث جعلی است و باید خالص بشود اما خالص بودن یک مسائل درروال تکلیف یک باطلان است بخواهید حزب و (فرقه و دین) را با آن زدایی بکنید که این شان مقبول نیست که حزب و (فرقه و دینی) که درراه حق باشند نباید به خاطر حق تر زدایی شوند باید درگرویش حساب روند اما هرگز زدایی نباید بشوند پس چنین است که اینان خالص شدنان درملاک انسانی نامقبول است و باید باشند  و تازه این کتاب خالص کردن نمی خواهد  چون روی ثابت درملاک انسانی را دارا است عقب رویی در این کتاب خود اقدام باطل اصیل جامع است درست است هرچه جلوتر را جزئی تر از کلی گرفت اما عقب رویی تر نباید کرد که چنین اقدامی را باطل اصیل جامع می کند امام عصر (عج) باید صوفی و سلفی ها را خالص کند و لبیرال ها و مخلص خداهایی که دین نشناس هستند را اخلاص بکنند بدانید دراخلاص تمیز کردن مطرح است نه خالص داشتن چون درملاک انسانی می تواند تمیز کردن شاخ و برگ زیاد هم بگیرد اما از اخلاص گرفته است نه از خالص است این شاخ و برگ گرفتن خود تمیز یافتن حق از باطل است چنین می شود که همانا می تواند شاخ و برگ بسیار بخواهد یا خالص شدن نخواهد اما براین اساس که شاخ و برگ زده شده از تمیز است همانا اخلاص را داشته باشد البته نمی گویم اخلاص جبهه ی مقابل خالص است یا با آن است بلکه می گویم خالص بودن تفاوت نمی کند می تواند اخلاص تمیز یافتن حق از باطل شاخ و برگ بسیار بگیرد که تا کف مرز درملاک انسانی چنین است که تا "و..." کتاب میباشد میتواند خرافه و جادو و جنبل و زاهدی بیش از حد و جبری بیش از حد باشد که اخلاصش نیاز به خالص سازی دارد و به شدت باید مانع بشود که این هم اخلاص کردن است پس اخلاص قضیه اش با خالص بودن جدا است بعضی خالص ها ریشه زنی و تنه زنی و شاخه اصل زنی است که بد است بعضی شاخه فرع زنی است که مشکل نیست به شرطی که فرعش از اصل نباشد که دراین کتاب فرعش از اصل است و معدود لله کردن حکم خدا است و برگشت از آن برگشت ازحکم خدا است حال قرآن به زبان کشتار و شدت کفار و منافقین گفته ما معدود لله می گویم حتی اگر قتلی مرتکب نشده مورد قتل قرار می گیرند بعد هم این کتاب خود تا "و..." که تا کف مرز درملاک انسانی است روی ثابت مسئله است برگشت از حکم معدود لله برگشت از حکم خدا و قرآن و برخورد با آن است آن روز بوده نداریم امروز هم باید باشد نیاز باشد برده داری دوباره آغاز شود تا حکم قرآن تعطیل نماند اما برده دار که درفقه هم سنت را حفظ می کند هم روز را هم برده داری را دارد هم برده با خدمتکار هیچ فرقی ندارد که خادم می شود که به اندازه ی عرقش حقوقش را می گیرد چنین که همانا معدود لله داریم و حکمش مرگ است و هرجا پیدا شد و اینان اصلشان همانا فرعشان است وگرنه ما هم آن فرعی ها را داریم چون اینان نمی دانند اخلاق و فقه و عمل فرع است نه اصل همانا اصل اصول دین است و همولوژیک است که به خاطر آن جنگ و مخالفت و دشمنی و ... با دشمنانمان که معدود لله باشند داریم وگرنه برقرار به خاطر آن داریم باید بگویم ما حزب خاصی نیستیم بلکه حزب ما حزب اولیه است اما چون‌همه اولیه نیستند برای تمیز شدن یک حزب شده ایم بهتر بگویم ما همان همان مخلصین مهدوی باوران بعد از و با خدا باوران هستیم با همولوژیکی که مخلص آن باشد اما چون مخلص به تنهایی معنای اخلاص نیست و معنایی ندارد و خالص تهی است (که تهی مقبول نیست) و هم میخواهیم تمیز ازمتفرقین (و تمیز از مشکل همولوژیک داران با طرز همولوژیک روی ثابت اصالت مسئله) بشویم حزب شده ایم اما حزب ماحزب الله وجنبش حقیقت است که چنین حزب،خدا را دارد اما امتدادش را هم دارد و معصومین و... هم دارد انقلابیان اسلامی حقیقی ما هستیم البته اگر از ظاهر ما نگیرید.و تازه این کتاب از حق است و چون علم مبنایی است همانا درملاک انسانی روی ثابت است و اصل بودن را دارد می باشد و تازه اینکه همانا دشمن منافق خود نظام است برای نظام است آنکه دشمن هرکسی درشان فردی خودش است که هیچ نظام ایران یک حکومت نفاق و وسط محض آن را تابعیت می کند پس ایران مرکز نفاق بعد از آل سعود ویا با آن است می باشد (و تازه جنس داخلی مطرح نیست تا وقتی پشتوانه ی لازم است نباشد می باشد) و تازه تخلف به ثمره بدنیست به این است که ثمره ی بدش را برای غیر معدود لله داشته باشید وگرنه ثمره ی ناخوش و مرگ آور برای معدود لله می باشد و این خود از ریشه ی نیک است وگرنه کسی که معنایی از حضورات یا حس باشد باطل می یابد نه حضورات از معنایی یا معنا که این روال و امتداد باشد می فهمد بد دومی است همانا برخورد به شدت می کند چنین می شود که کفر و نفاقی که مبنا عشقی دارد باشد که معمولا اکثرا متاثرگری دارد برخورد می شود حتی قتل نکرده باشد که معدود لله را کسی نمی کنند که معدود لله می کند و قبول دارد کسی را می کنند که معمولا ندارد چون منافق هرگز حکم معدود لله را قبول ندارد کلا قبول ندارد و مومن برای خودش قبول ندارد چون نیست و بستنش خود آنکه بسته معدود لله می خواهد می باشد اما مومن می گوید اگر سه شرط که این کتاب لحاظ کرده گرفت معمولا به عنوان مبنا معدود لله است و حکمش کُشتن می شود و حکم قضایی باید نقض شود تا این حکم جایگزین شود و شده خود فرد حکم قضایی معدود لله می شود تا بتواند این حکم برقرار شود و ما معدود لله را گفته ایم و باید می گفته ایم و می گویم و تمام ارتش و سپاه را می کشیم اینکه همانا جلوی معدود لله بایستید و صلح مطرح نیست و تازه اینکه همانا ایران منافق است و کشور منافق صلحش افراطی است اگر معدود لله امام خمینی (ره) را بازنگرداند و بازگرداند ما کاری نداریم چون کاری داشته باشیم کُشتن معدود لله ها است و تازه منافق کافری درلباس دین است که مبنا عشقی و مخالفتش به کلی به این کتاب شناختن راه او است که متاثرگری می کند نه مسلمانی که غرب زده باشد که بددین است و ما بددین هم نیستیم بلکه همانا مسلمان حقیقی روی ثابت با ملاک داری همین غیربددین است و اگر بددین باشیم درخود عمل است نه شرح عملی که عملمان شبیه حرف عملمان نیست می باشد و تازه قبل از اینکه استاد اخلاق و انسانی بود باید درروال تکلیف این درحساب ملاک وکه منظور در این کتاب لحاظ است باشد وگرنه اخلاق وانسانی پست و فرومایه می باشد وگرنه اخلاق و انسانی با پشتوانه ی درحساب ملاک خود از حق می باشد.
و تازه اینکه دانسته نفهم و احمق باد دشمن ما چنین که همانا کور باد را وقتی آنان بگویند البته ما کور شویم بهتر از این است که نفهمی همچون آنان بشویم چون بی بصیری نفهمی نمی آورد اما نفهمی می تواند بی بصیر بیاورد پس ثمره قاضی ریشه نمی شود اما ریشه قاضی ثمره می شود حتی اگر ثمره خودش نباشد پیشینه حتی یک قدم قبلیش باقی است و تازه هیچ موقع بنا تشخیص براساس شهود حسی نیست و بنا بر آن صحیح و غلط نباید کرد اگر نشود بهتر از این است بشود و خلاف معنا عقلی و برخلاف این روال اثبات و امتداد باشد چون با حس خوش فیزیک سود دار خوب بگیرد و با حس ناجور فیزیک بدسود دار بد بگیرد باطل است و تشخیص دادن و گرفتن از آن بسیار قابل نامقبول است و مصلحتش دادن روالی است از خود منطبق مطابقت مسئله است نه از چشیدن گیرایش یعنی عقلانی است نه حسی این کتاب پس شعری گفتم خیال حسی به سر نیندازید که بقیه غیر شعر هم حسی است آن بخش شعر و حالات بله حسی است اما حسی ازبازه ی امتدادی که از امتداد و پشتوانه ی ملاک باشد می آید (و تازه اینکه این کتاب را یکبار باید خواند و مسلط شد بعد یکبار برای یافتن پذیرش خواند اگر بار اول را لحاظ کرده اید همانا تا کتاب را قاضی شوید همانا اشتباه رفته اید اگر بار دوم کردید باید با خواندن کتاب خودقاضی شوید وقت ندارید همانا نداریم وقت گذاشتید کتاب را بازکرده اید) و تازه بصیرت یک نیاز است درروال تکلیف اما وقتی درروال تکلیف با پشتوانه ی درحساب ملاک داشتن بگذارند اما اگر نباشد همین بصیرت خط اول دشمن است و راز بصیرت نیست بلکه راز اگر پیروز دردنیا باشد نه پیروز درآخرت و درنزد خدا بله بصیرت راز پیروزی است اما اگر آخرت و درنزد باشد خود این کتاب درحساب ملاک خود همانا راز پیروزی آن است می باشد
و تازه بصیرت آخرت را جوابگو نیست دنیا برای دنیا و درجه می ماند نه بهشت و جهنمش و درحساب ملاک و نداشتنش که باشد پس شان عمل چه بد باشد چه خوب درروال تکلیف نباید دخیل به درحساب ملاک بگیرد اما دخیل از درحساب ملاک می تواند بگیرد و تازه باطل همه جملات را اصطلاحی می گیرد تا معنایی درحالی که منظور ما معنایی بود که چنین نشود (اشکال برای باطل نیست از اول کتاب بخواند خیلی درست می شود) و تازه اینکه دانسته شود یک تمدن سالم اسلامی :
۱_خردورزی دینی (مجبور نیاز اولیه) ۲_ همولوژیک حقیقت و دینی ۳_ قرآن و مهدویت محوری ۴_ ایمان (ترکیبی بین یقین و قلب که مدیون یقین که عقلانیت به آن بهاء داده بیشتر هستید) ۵_ انسانی و علم (که خلاف دین و اصول پیشین نباشد) ۶_ پرهیز از تجدد و لبیرالگری باور (و تحجر) ۷_ بصیرت (عملگرایی) ۸_ توسعه دوست و فرهنگ سازی ۹_ حکومت اول الهی بعد مردمی ۱۰_ استقرار عدالت (دومسئله فاسد گسترده پنهان (آشکار برای ما) و فاسد آشکار) ۱۱_ صدور فقه ای سنتی روزی (که سنت را ترک نکند و مسائل روز را ترک نکند و به خاطر نیاز های بشری سنت را تغییر ندهد وبلعکس همانا بین این دو راهی بیابد اما بنا اصل بربنیادگرایی است) ۱۲_ گزینه ی یک و دو متصلی باشند و منفصل نشوند ۱۳_ رسانه های مابین پُس مدرن و سنت و سینما و هنر ۱۴_ بهبود روابط بین المللی و فرا بین المللی ۱۵_ رفاه جمعی وخودسازی و جمع مداری درشان انسانی۱۶_ رسیدگی به انرژی پاک و محیط زیست ۱۷_ استفاده بهینه ی بسیار شدید از انرژی نور درهمه ی کاربردی ها ۱۸_ نبرد با دشمن درونی خود یا نبرد با نفس اماره ۱۹_ دفاع پنهان برای رهاسازی کشوری از طاغوت (که بیشتر معدود لله است) و دفاع آشکار برای حفظ حرمت خود وقتی خود طاغوت نیستید ۲۰_ حرمت نگه داشتن امام مهدی (عج)
یافته این کتاب با خواست خدا که از انسان انتظار دارد یکی است وقتی یافته دقیق روی ثابت باشد چنین می شود که خواست خدا با این کتاب یکی است (که مثلا حاکم موظف است کُشتن معدود لله را درحکم خود بگذارد همانطور که هم درقرآن کُشتنشان وقتی کافر "آزاده" نیستند آمده است آنان که حتی نه دررحمت باشند بلکه همانا همیشه آنان رحمت و دوستی داشته باشند محاکمه شوند وقتی معدود لله باشند)
طبیعت محضش خود شیطان است پس چهارتا است یکی الهی که درحساب ملاک است که آوردنی آن الهام و وحی گویند و یافتنی آن را معنایی حقیقی که این کتاب است که این کتاب الهی و مقدس است منظور شرحش است و یکی طبیعی (با پشتوانه ی ملاک اهل نظر است بدون آن دجال درکفر و بددین درمسلمان است) و یکی مصنوعی و یکی طبیعی محض که همانا شیطان طبیعی محض است یعنی انسانی محض یعنی عشق محض ویا عقل سلیم (عقل معاش و عقل نظری بدون داشتن پشتوانه ی درحساب ملاک) با عشق سلیم (که وسط محض است که بدتر است) و . . ‌. به طوری که اینان را دارد این هم چهار مسئله بود که درگیر انسان شد و الهی هم یا مسلم است یا ملاک دار است که مصنوعی خود ساخت بشر است و طبیعت محض هم مصنوعی و طبیعی محض است هم بتواند ترکیبی بین طبیعت و مصنوعات باشد البته از آن جهت که محور باشد نه یک شان و مسئله ای بالاتر از طبیعی است که نام دارد ماوراطبیعت این مربوط به عقل معرفت قابل شناسایی به طوری که دقیق آن باشد است وگرنه عقل نظری هم می تواند پیدا کند چنین که باید گفت نه تنها این کتاب به شیطان راهی ندارد بلکه این کتاب طبیعی و مصنوعی هم نیست و این کتاب ماوراطبیعتی است گزاف گفته نشده است و این فقط بعد از الهام ریشه ای یا الهی است پس اینکه باید گفت این کتاب خود پاک است تفاوت کتب وحی با این کتب همانا این است که آن کتب وحی فردش هم معصوم بود این کتب معصوم فردش نیست (یا گناهکار است و فوقش خطاکار اندک است یعنی خواص است) اما کاملا شرحش درست باشد وتازه فرشتگان ازجنس ماوراطبیعی و موجودات سیارات دیگر یا اجنه و شیاطین از جنس طبیعی محض و خودجسم ما طبیعی است و طبیعی محض فرق دارد با ماوراطبیعی همانا ماوراطبیعی فوق طبیعت است همچون معجزه و فرشتگان و خدا و قرآن و...(و مصنوعات از اصالت نه داده ی عینی از طبیعت محض به حساب می آیند) ویکی طبیعت  محض که بالاترش نیست بلکه خودش محض است می باشد که همین است که درمکانی زیست هوشمند هم می تواند بکند و یکی هم از طبیعت محض که کهانت است آن از اجنه و شیاطین کمک گرفتن بر می آیند اما این کتاب نه با اجنه و شیاطین درارتباط است نه زیاد از جای سخن دریافت می کند بلکه بیشتر همچون یک فیلسوف که اندیشه و یافتن می کند دارد فقط از نوع الهی آن است که (معمولا^کمک دست خدا درآن است^) به این کتاب برهان خدا بنامیم اشتباه نکرده ایم چون قرآن کلام الله است این کتاب برهان الله است یعنی بهترین طریقه و روند اثباتی که مهم درنزد خدا از انتظار بشر نه بی تفاوت درنزد بشر (که هم می تواند باخبر هم باشد) که موجود باشد که دین و خدا و قرآن و اسلام و . . . را مطرح کرده است و تازه نزد فقط ذات خدا مطرح نیست چون ذات خدا کفر (شرک) است اندیشه کرد ویا فقط داشت اگر درحساب صفات و امتداد قرار نگیرد (و تازه این کتاب جریانی است و باید جریانی جامع مباحث هایش گرفت می باشد) و تازه اینکه معجزه و مصنوع و کهانت و طبیعت این چهار خصلت است که برجهان حاکم است ودرروال تکلیف خروجی انسان مصنوع و طبیعت (با ورود) است و ورود انسان معجزه است وکهانت تفاوتش با معجزه این است که معجزه قدرت از خدا است.و تازه اینکه معجزه به قدرت خود می تواند باشد می تواند نباشد اما از مسئله ای جوری دارد نیست و این کتاب فاقد معنای جوری به آن است و ریشه در ریشه تر از هرمسئله ای درملاک انسانی است که بتواند جوری نگیرد پس این کتاب خود معجزه بودنش راست است اما القاء نشود که آورده ی خدا است بلکه روی ثابت آن است که برهانش را دارا است و تازه این کتاب و برداشت گذاشتن و قرآت از قرآت نامیدن هم زشت و کهیر به آن است چون اصالت خود مسئله است اگر طرزی دارید که مطابقت ندارد حتما طی شما درسوی باطل سیر می کند چون این کتاب از حق تایید است پس معدود لله را کشور و جهان نمی برد کشور و جهان اشتباه می کند نه ما هرچند تک و اندک از داده ی عینی برسیم این از خودسری نمی شود بلکه خود از حق بودن است که شرح حق در آخرالزمان همین است چنین است که اکثر می تواند خودسر شوند و اقلیت نباشند وقتی مبحث شان خودانسانی نیست و آنجا ما هستیم که داریم درست می گویم و شما حتی هم هردو درست و هردو غلط گفتنتان بین ما و شما هم غلط است چون غلط شما روی ثابت و درست ما که با این کتاب باشیم روی ثابت است حتی اگر این ما شما بود و شما این کتاب را داشتید باز روی ثابت چنین می شد هرچند در مجبوری موقع چیزی گفته شود اما مجبوری موقع مورد نظر نیست بلکه مسئله این است که روی ثابت مسئله این کتاب می باشد پس انکار و کفر به این کتاب خود اعذاب جاویدان به همراه دارد و بلاهایی به همراه می کشد که دیده نمیشوند نه عمل فیزیکی پنهان کرده بلکه چنان است که همانا هیچ رحمتی نیست با کسی که معدود لله شد و آیه نور مثل است نه یک حقیقت است و نور دربین وسیله ها کاربردی شدیدی بین هرچیز بهتر دارد است و تازه ما سیاهیم برای معدود لله ما سیاه هستیم چنانکه هیچ رحمتی نمی بیند توبه اش هم کافرش فقط از حمایت دست بردارد است که این سیاهی عدالت ما از بخش عدالت های برخورد های دوم است اینان رحمت نمی بینند برای مجرم خاکستری هستیم چنین است که سیاه نیستیم اما سیاه برای اینان می باشیم چون منافق و کافر حامیش حق آزدی و حیات ندارد چنین است که اینان را ما برخورد می کنیم و شهود حسی هم مطرح نیست چنین است که درشهود حسی ما شیطان آنان درپندارشان هستیم اما دراصل آنان شیطان هستند که کافر اصلاح طلب اندیشه ی مسلمانان شده اند و پس از تثبیت اگر اصلاح به بازگشت شود (که ثبات به بنیادگرایی میانه رو) اینان اینجا پایداری به ما می گیرند البته منافق اندیشه اش انقلابی و تحولی پذیر است نه اینکه انقلاب اسلامی درشان انسانی قبول داشته باشد و تحجر کمتر منافق دارد مگر سرمدارانش و تجدد حتی کارگرش هم منافق است می تواند باشد چنین است که همانا جنگ و کشتار با اینان موجود است این هم بدانید جنگ با رباخوار هم موجود است و آن هم جنگی است و ما جنگ و فتح را عملا آغاز نمی کنیم مگر برای کفار غیرآزاده و منافقین و رباخواران و همانا منافقین و کافر غیر آزاده را می کُشیم بقیه دفاع است طوری باشد که درخود جنگ سرآغاز کردن باز شما داخل درعملش دفاعی باشید و خط دفاعی بگیرید هرچند شروع کننده هستید و فتح داشته باشید تا وقتی که عدل الهی برقرار شود و اسلام از فتح کردن برسانید هم از تبلیغ(برای مردمان)هم از جنگ (برای حکمرانان)با دشمن این دفعه با سلاح به روز است (قبلش نامه بفرستید و او را فراخوان به دین اسلام ناب محمدی حقیقی بکنید)و در خطوط خیابان سلاح سنگین وسط باشد وسبک باران کنار بروند تا کمتر آسیب برسد این کتاب خود منبع برای همه ابعاد است و رباخواران حکمشان اعدام است وجنگ با آنان موجود است و دزدان تا دوازده شرط طی است بعد آن دستشان قطع می شود و ما سنت را زنده می کنیم به قعله وخانه های کفار و منافقین نفوذ کرده و اسیر کنید اگر مشکل نداشتند و کافر آزاده بود همانا آزاد او را بکنید چون منافق و کافر غیرآزاده بود او را بگیرید و بکُشید اما رسمی بکُشید ازعهد شکنی ها نگذرید چون عهدی شکستند برخورد سخت بکنید اما قرار نیست با شمشیر و سلاح قدیمی باشد میتواند او را راحت کُشت البته کسانی که معدود لله میکنند را بکُشید حکم شما مرگ است و همانا باید کُشته شوید بخواهید بگوید پیغمبر منافق زیاد می کند تا خودش را تبرعه بکند چنین نیست این کتاب خود روی ثابت مسئله است وپاک است ونیازی به تبرعه کردن ندارد این کتاب خود حتی بددین هم جای ندارد حتی اگر نظام ایران داشته باشد که همین است نظام ایران وقتی میگوید فساد بالا است فسادش بالا شده است که روی ثابت باطل را دارد و نظام دروغین ظهور همین نظام جمهوری اسلامی ایران است که برای بازی بازی کردن گذاشته شده است این دارد تبرعه بکند وتسلسل باطل میبندد و روی ثابت خلق کلمه اش از داده ی عینی است درمعنا اثبات خود یافته است که اثبات بکند آنچه دروغ است هرچه غیر این کتاب وغیر تصدیقات این کتاب که نمایش همین خود این کتاب درنما است پس مخالف این کتاب پیرو شیطان است به خصوص نظام دروغین ظهور حکومت ایران است.یک ثمره بد داریم که بد است و ثمره بد خوب می تواند باشد چون ثمره اصل نیست که آن ثمره بد همانا حسش بد است که برای معدود لله است آن ثمره ی بد همانا خوب است آن ثمره ی بد همانا بداست که به غیر از معدود لله ثمره اش برسد آنجا ثمره بد همانا بد است و تازه ثمره هم حتی بد هم باشد هرگز نشان و قاضی پیشینه ی یک قدمی ثمره هم راحت نمی شود چه برسد به درحساب ملاک پس خوبی درحساب ملاک باقی است و تازه کُشتار معدود لله لازم وقتی دسترسی حکومتی است می باشد (تنها این کتاب لحاظش همین کتاب که نمایش همانا درنما برای خود این کتاب است می باشد) وتازه خوارج همانا خوارج بددین است اما بددینی خوارج باوری بود پس فرضا بددینی ما حساب بددین نباشد یا فرعی باشد حساب نظام ایران به امام عصر (عج) قوم بنی اسرائیل وخوارج است که همانا بددینی آنان آخرتی و اصلی است و دنیایی نیست چنین است که همانا نظام حکومت ایران خوارج ظهور است باید به مرور منتظر حکومتی مهدوی عراق شد و این حکومت را سپرد به نظام سلطه که مستحقش هم است امداد غیبی اولش آخرش بلای غیبی این خودنظام ایران بود و همانا این حکومت ساقط و منسوخ است چنین که این حکومت حسی بود نه درروال اثبات این کتاب که با حکومت مهدوی عراق آغاز می شود غروب غرب زدگی نظام ایران دارد می رسد و طلوع این کتاب و نظام مهدوی عراق حتی به معطل بیفتد باز می رسد چنین که آمد بدلی حکومت مهدوی عراق خوانده می شود اما بدلی همان اولی عملی که حسی بود است که بسیاری به آن رفته اند و این نظام با رفتن به انگلیس مُرد چونکه این حکومت نباید با آن کشور رابطه ای ایجاد می کرد چون آن کشور مرکز رخنه های شیطانی که هیچ مرکز جایی است که دجال را درآن حوالی می کُشند که چنین است همانا اینکه آنکه همه را ریخت به هم مصالحه با آمریکا بود قرار نیست اسرائیل دوست ایران شود که حتی درفسادش اما انگلیس وقتی پیمان با ایران بست مُردن نظام ایران را باید تثبیت کرد و وقتی روابط تمام شد آنجا باید حکومت مهدوی عراق را مناظره کرد و چشم از این نظام فاسد بست طوری با آمریکا دشمن هستند که انگار با یک فرعون معمولی دیگر سر و کار دارند نه بزرگترین طاغوت بشریت که حتی ابلیس به آن سجده می کند (درحالی که خود بافومت (یا آن ابلیس غیر استعاری و شخصی از جنس اجنه اش) سروری مخوف آن را دارد) نفهمیده اند که درآخرالزمان هستند می پندارند دریک دوره ی معمول تاریخ هستند فساد را به خون میبینند  نه به کنترل قلبها از اغوا کردن اگر این هم بگوید می چسباند به این کتاب و خود ما که ساز دیگر برای خودش درنزد آنان می زند ما با این کتاب عملا از آخرالزمان می آیم نه عملا با این کتاب به سوی آخرالزمان می رویم پس این را بدانید که همانا این کتاب هدایت است و هدایت تعریف دارد و اصلا تعریفش را این کتاب گفته که هدایت است چنین است که همولوژیک های غیر از این کتاب باطل است حتی ذره ای مسئله اش که باشد ما از فقه ای که درتمدن نوین اسلامی معرفی شده اطاعت نمی کنیم که نیاز بشری است درحالی که بنا بر نیاز بشری نیست بنابر سنت است که به روز باید باشد نه اینکه نیاز بشری نیست چرا است اما بنا اصل بر سنت با به روز است طوری که سنت دست نخورده باقی بماند جلوه اش عوض شود و مسئله سنت باشد هزار سال پیش امام دستور داد فلان حکم باشد برقرار است اما جلوه اش به روز است مثلا با شمشیر دیگر سر بریدن نیست مرگ راحت (سخت فقط درصورت سخت) مورد نظر است و  دست دزد قطع شود بی حسی زده می شود با لیزر قطع می شود و . . . اندکی هم سنت می تواند به روز شود مثلا قرآن دست دزد قطع گفته بعد امام همان قاعده را بی تغییر فقط دوازده شرط به آن نهاده است پس فقه سنت قاعده و شرط مضاف به روز می تواند باشد با جلوه حتما به روز میخواهد که قاعده همان است پس معدود لله است فقط کفار چنین بود که درمکانی از خاک خود گذرگاهی (با سپاه ('خدم و حشم') بودند) عبور می کردند از غیرآزاده ها و دچار حمله می شد امروز دشمن کافر غیر آزاده عبور می کند اگر غیر از این بود دلیل عبور را می خواستیم و مانع می شدیم اما چون کافر غیرآزاده است مستقیم می رویم سرحمله اما قبلا با یار می رفتند امروز با بم و خمپاره و موشک و . . .  فردا با چیز دیگر یا دیروز پیامبر مسجد می ساخت از کاه و گل بود امروز شیشه ای می سازیم و فردا طوری دیگر و . . . می باشد اما مسجد مسجد است و حکم حکم است و تعطیل نمی شود جلوه اش به روز و شرایط تا حدودی به روز گذاشته می شود چنین وضعی همانا یک فقه سالم می باشد پس معدود لله است اما بدانیم مکفور و کافر آزاده و منفوق هم داریم همچون امام خمینی (ره) تکفیر و تنفیق کنیم نه همچون داعش ملعون اکنون نقاشی و کاریکاتور کشنده پیامبر (ص)و رئیس جمهور اسرائیل باید می شد اما نکردید   و هرجا اینان را پیدا کردید بکُشید اینان تکفیر هستند اما اینکه بدانید نه روسیه ایم نه آمریکایی فرقی نمی کند کدام باشد هردو یک قماش وضع هستند می باشد.و تازه دانسته شود اکثر مردم جهان آزاده ویا مکفور هستند و تعداد اندکی که شور و شوق و شعور و . . . دارند که می آیند خلاف دین می آورند (نه خلاف عرف دین که شیعه هم خلاف عرف دین است اما اندک از خوبش است چون یا خوب اندک می شود یا بد پنهان شده که بد پنهان شده به درحساب ملاک حتی امکان ندارد که برسد فقط این را نمی تواند که ما رسیده ایم پس نیستیم که شیعه به خصوص شیعه ی ما که درحساب ملاک است از نوع اندک خوب درآخرالزمان است) که اینان که خلاف دین می آورند* به فردی از خود به خودش و از خود به دیگری دارند* بوده که اینان همان هایی بودند که امام عصر (عج) و امام خمینی (ره) می کردند می باشند که امام عصر (عج) عده ای دیگر نیز می کنند آنان که از خود به دیگری که دیگری از خود به خودش مشکل خلاف دینی پیدا بکند داشته و این را منشاء داده و بسیاری دیگر همینطور منشاء می دهند و همچون یک باکتری خطرناک رشد می کند و دین را از درون تهی می کند درحالی که نماز و عملش هنوز پابرجا است چنین وضعی برای آنان اصلاح کردن برای ما تخریب است اگر طرف حق را بشناسید (که این کتاب تمیز می شناساند) همانا می توانید حتی همولوژیک خودتان را سپر پذیر و دفاعی درمقابل دشمنتان بکنید آنوقت عرف اسلامی سالمش خراب باشد شما عرف اسلامی نمی روید هرچند ما را همان بخوانند چون کسی که بدعت سنت شده را به سنت بازمی گرداند همیشه خود بدعت سنت شده گذاشته شده می شود به خصوص برای عرف اسلامی درآخرالزمان چنین است که همانا متهم می شویم چون عرف اسلامی اگر بنیادگرایش همچون شیشه تمیز باشد نه خاک روی بنیادگرایش می تواند بگویم این عرف اسلامی خود غرب زدگی و شرق زدگی بیش از حد است و اینکه همانا مسلمانان ارثی آخرالزمان بسیار خاکی غربی هستند یعنی انقدر خاکی با ترکیبات غربی شده اند که هم رشد می کنند بد رشد می کنند هم جایی که باید رشد کنند رشد نمی کنند به جای گیاه همانا ماده سیاه منبع آن است به جای عقل معرفت همانا عقل معاش درسر دارند  به جای دل سخت درنرم درامتداد درحساب ملاک یا سنگ دل هستند یا زیادی دل باز هستند چنین وضع مسلمانان آخرالزمان است مسجد فقط جای عبادت است کمتر مسجد جای فرهنگی و علمی می شود (یا چنان مسجد نگیرند که خرابه می شود) و علمایشان به جای حل مشکل عمل و فکری مسلمانان درروایات جستجو حدیث می کنند جزء اندک علما و تازه تنها علمای خوب که به این مسائل اهمیت بدهد علامه عزیز (امروز علامه جواد آملی) است که بقیه درکار بیهوده کاری مشغول هستند و تازه بگویم خاکی بودن بد نیست اما ۴۶/۵۴% باشد نه بر خط ۶۰% و ۸% بیشتر باید حالت آب و شیشه ای اسلام بود یعنی بسیار تمیز اما با گرد ابری سفید و سبز باشد و سخت است که از این قناعت زیاد گرفتن ها وجسم و خاکی گرفتن ها بیرون آمد مسلمان بدون امام جزء بسیار اقلیتی همچون سرگردانی درگرد و خاک و بیابان با لباس روز است که قصد دارد به پیروزی برسد این خاکی زیادی عقب افتادگی به همراه دارد و بیرون آمدن از آن سخت است خوشبختانه باور درحساب ملاک که معمولا اسلامی است شرحش سالم است آنچه مورد نظرش است عمل است به قولی مسلمان آخرالزمان خیلی خشک و خاکی ویا ادا غربی ها را درمی آورد است چنین وضعی است که همانا یک حمام نیاز آن است که با این کتاب حمام می شود و این کتاب از حق است آن حمام این است که امتدادی و پیوسته نه دفعی و اولی درخواندن این کتاب بود و تا "و..." جلد دوم مقبول است و با خدا تمام نمی شود بلکه امتداد دارد وگرنه فقط ذات خدا شده و این همان شرک می شود (که عقلانیت با عشق دشمن خط اول ما است) وگرنه ادامه تا "و‌ . . ." جلد دوم درملاک انسانی است نه مقبول درذات خدا است آنچه مطرح درملاک انسانی است تا "و . . ." کتاب باید برود و آنکه با خدا تمام می کند مشرک است چون فقط خداوند است که فقط خدایش فقط خدا است و همانا فقط خدایی که درگرو آن امتداد شناختن تا"و . . ."جلد دوم ندهد فرار از تکلیف است و علم تکثری حجمش معیار نیست چون اصلا پایین تر از این کتاب است و حرف غیرش نقض است و همین است که فقط دراین امتداد خطوط رفتنی است و این کتاب از علم تکثری نیست و از نظرات نیست و درنزد خدا فکر می شود نیست بلکه درنزد خدا روی ثابت مسئله است که اصلا مالکیت از حق است و مخالفش که از نوع چندحقی وبی طرف حقی باشد باید برخورد شود حتی اگر زیاد باشد چون اینان معدود لله هم هستند چنین است که شدنی نیست نیاز باشد تمام همه ی تمدن انسانی و علمی به خاطر این کتاب باید بایستد راه نظام راه شیطان است و ذهنیت اولیه هم از شما باطل است شما مخالفان ما نفهمیده اید چنین است که این کتاب فکر می کند ندارد اصلا فکرش با خواست خدا یکی است چون خدا عقل محض است و اینکه همانا این کتاب آنچه خدا از بشر انتظار دارد می یابد و مخالف ماحقیقتا پشتشان به شیطان وصل است  که اصلا شان مورد نظر نیست چون همه ی تمدن انسانی و علمی خود را باید باخته ی درمقابل این کتاب بکنند.و تازه روی ثابت مسئله همین جا است که ببخشید واقعا بله تمام عالم و آدم باید بایستند تا درراه این کتاب بیفتند هر چند منظور در اجبارش نیست درروال تکلیفی است که بر دوش خداوند حمل می کنید و او خواستار است که همین روی ثابت اصلا تمیز در تمیز می کند وقتی اثبات تثبیت این کتاب شده است به خود این کتاب عملا بازگشته است که بدل همان است که مخالفت با این کتاب می کند و اصلا مهدی پیروز نمی شود مگر با غلبه این کتاب بر تمام علوم و فصول و حتی ذهنیت هایی که حاکم بر ذهنیت هستند پس با شرط آمدن این کتاب ظهور رخ می دهد و تمام تمدن انسانی و علمی همه ی آن بی کم و کاست باخته ی این کتاب باید بشوند وگرنه حضرت مهدی (عج) علیه همه هم شده خواهد شد و تازه اینکه دانسته شود دل داشتن دلی همچون چمران است که منبع عقل معرفت و آخر به عشق درآن امتداد ثابت و از عشق به امتداد سیار درزیر سایه باور به گذر قبلی به عقل رسیدن و شهید شدن است که مثل طرز فکری ما به ولایت همچون (انقلاب اسلامی فرق دارد با حکومت ایران که حکومت ایران به ظاهر جامع تر است اما انقلاب اسلامی که انقلاب از اسلامی (نه اسلامی از انقلاب که انسانی است) باشد که انقلاب رهبری (امام خمینی (ره) و امام خامنه ای و...) جامع تر است) سلمان فارسی به حضرت علی (ع) است نه مقامی چونکه درروال تکلیف ما نمی گویم چشم و گوش را بست می گویم چشم و گوشی را باید نسبت به مسائلی بست که مغایر با جهت درحساب ملاک اسلامی باشد وگرنه باید بصیر و سمیع درروال تکلیف بود و مثل سلمان فارسی همین است که او توجه به دین آبا و اجدادی و شناسنامه ای خود بسنده نمی کرد (قبل از یافتنش شاید درست بودند شاید نبودند) و چشم و گوش بسته ، سنت و عقاید پیشینیان را توجه نمی کرد بلکه او آنان را می یافت شاید پیشینیان درست می گفتند شاید نادرست می گفتند  پس از فهمیدن مسلمان مسلمان بماند و کفر دار مسلمان شود و . . . که حتی با روحیه ی جستجو گری و حق طلبی خود حقیقت را (از امتدادی) می یافت (همانطور که درروال و محصول این کتاب باشد) لااقل مسلم بود مکاتب و گفتمان های مطرح را بررسی می کرد تا جامعترین و درسترین آن ها را به عنوان اعتقاد که خود به آن باور دارد برگزیند . این امر با توجه به بستر ها و امکانات روزگار ما درعملش بسیار سرعت بخش تر و آسان تر بود . سلمان چه بسا فهمیده بزرگ و فقیه ای می شد که علی رغم جایگاه والای علمی خود ، فعالیت عملی (همه ابعادی) را دون شان خود نمی دانست و دردفاع از حق و حقیقت با صراحت تمام رو در روی فتنه گران می ایستاد (خود تمیز می کرد اما تمیز کردن با دانستن سمت حق فتنه نیست) عالم و عاقل و عارفی که اگر درروال تکلیف و حس امتدادش سِمت های همه ابعادی را میپذیرفت و درکسولت حاکمان خود را وقف گسترش عدالت و آرمان های بزرگ و بلند حکومت اسلامی می کرد. و تازه ترسناک اما زیبا چهره این چهره ی از حق است اینکه دانسته رهبری را حفاظت بکنید تا ظهور برسد چون خطراتی ایشان را تهدید می کند لیکن بدانید اولین حفاظ جان ‌او نیست بلکه نفوذی هایی است که بینشان هستند آنان تکثر دارند و تعداد بسیاری از آنان کسانی هستند که قدرتشان بیشتر از رهبری درنظام است اما کسی نمی داند اینان به رهبری خط میدهند به ظاهر رهبری به اینان خط می دهد (اینان بیشتر دررسانه و مجلس و دولت و بسیار اندک قوه های دیگر نفوذ کرده اند البته رئیس ها را نمیگویم که قابل اعتماد هستند بلکه همانا کارکنان بینشان را می گویم که از خادمین حکومت هستند اینان بسیاری ویا بعضی ویا اقلیتی نفوذی دارند چنین است که اینان می خواهند ریزش داشته باشیم تا بتوانند آنچه خود هستند باقی بمانند اینان نه ما هستیم نه رئیس ها بلکه بین مردم و خادمین حکومت بیشتر هستند مستحق برخورد هستند اینان نفوذی هستند و اینان را ازمیان باید برداشت باشد اینان بین خودنظام هستند هرکارشان را می چسبانند به سازمان و آقا بالاسر تا بچسبد به رهبری تا ریزش شود و باقی بمانند یا مسئول خودش شود دچار درگیری بشود و نتواند برایش کاری بکند تا ما که مقام فرو داریم بین مردم انقلابی هستیم از نفوذی ها بوده بچسبانند آنان که از خود کارکنان نظام بینشان هستند از نفوذی ها حساب نشوند چون قابل اعتماد تر اند درحالی بدبخت ها انقلابی ما راست است که مداوم ریزش می اندازید آنکه دروغین است بین خودتان و مقامشان هم نزدیک تر و کارکنان و خادمه نظام خودتان هستند ما بیشتر حتما رو ما شک است حتما چون مقام نداریم قابل اعتماد نیستیم ؟ یا آنان که نزدیک هم انقلابی هم مقامی که بتوانند نفوذشان را وارد کنند بله در داده ی عینی ما نفوذی به نظر می آیم اما وقتی فهم باز شود مشاور رهبری ازهمه مشکوکتر است این را باید بدانید) 
و تازه اینکه این کتاب روی ثابت مسئله از امتداد و روند اثبات ملاک و درحساب ملاک و امتدادشان دارد این همین به خود همین برمی گردد پس جوری بودن راه ندارد اما ذره ای راهی برای جوری دادن نیست.بعد هم مصداق درعین را نمی توان به مسئله ای دیگر رساند شان مسئله متفاوت کلا مسئله را متفاوت از غیر آن می کند اما برتری به درحساب ملاک است اینکه همانا کسی که از این کتاب از اول وارد نشده و پیوسته مسائلش از پیش رویی معنایی حقیقت وارد نشود وارد مشکل می کند چنین است و تازه اینکه همانا این کتاب جورش فقط همین است که ذره ای نتیجه ای غیر از این امتداد بخواهید داشته باشید که بسیار این امتداد وسیع است و تازه همانا اینکه دشمن اول صف آرایی کردن امام عصر (عج) خود نظام ایران است و تازه علم تکثری مقبول نیست که ذره ای بخواهد مغایر باشد پس خوب و بد آن تعاریف جا افتاده باطل است از همین کتاب باید رفت کسی می رود هدایت است حتی اگر نام مسلمان بر خود بگذارد و تازه اینکه همانا طریقه های دیگر باید از کنار بروند و این ذهنیت بیفتد چون درحساب ملاک است اینکه یافتن دقیق مقدم درروال تکلیف برای ما از وحی است آنکه وحی بالاتر می داند یک وحی است آن وحی که قرآتی با این کتاب است همچون مسلم (مسَلم) و ملاک داران است از هزاران این خود این کتاب بالاتر است می باشد و تازه اللهم عجل لولیک الفرج را کسی بگوید هدایت است می باشد و تازه تقوا از عمل درگناهان عامل تعجیل فرج است
اینکه این کتاب شرحش درملاک انسانی دارد و اگر قلب با درحساب ملاک ویا مسلم باشد ایمان است و تازه اینکه میگویم فلان نداشت یعنی نداریم نیست یعنی حتی اگر نداشت کسی دیگر بود حجت بر ما باز درروال تکلیف بود  ولی خواص تا حدودی هستیم اما اینکه درملاک انسانی داریم و تازه اینکه دانسته همانا اثر ریشه از قضاوت ثمره بخشی داشتن نداریم مگر درشان انسانی و عملی و حتی اگر مسئله عملی می شد اشکال نیست اما نشد نباید ایراد گرفت و چسباند و تازه اینکه تجدد بدتر از تحجر است اما تحجر هم مشکل دارد و تازه اینکه عشق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش مقبول است بدون رد و باطل اصیل جامع است و تازه اینکه این کتاب عمل هم تماما ناپاک باشد شرحش با خواندن مقبول است و تازه اینکه همانا این کتاب تا "و . . ." مقبول درروال تکلیف است (و تازه مهدی کاذب فرق دارد با حضرت مهدی (عج) بله این کتاب بدل دارد همانا بدلش کتاب است که نتیجه دین مبین اسلام ناب محمدی درنیاید خدا دربیاید اسلام نباشد اسلام دربیاید شیعه نباشد شیعه باشد اثنی عشری نباشد و اثنی عشری دربیاید رهبری درنیاید و رهبری دربیاید از امتداد این مسائل درنیاید فقط روی ثابت ثابت می کند با درحساب ملاک با معنایی حقیقت و . . . جامعش باهم که مسئله اصل بدست آمده و از غیرامتدادی که این نتایج را بدهد نباشد رد است و اینکه همانا ساخته ی ذهن نداریم این مسائل اصل و یافته ی ذهن است و ساخته ی ذهن به آن راه ندارد و این ساخته ذهن دادن محال روی ثابت تا "و . . ." آخر کتاب می باشد و اینکه ذره ای ساختگی باشد و جوری محال است چون امتداد معنایی حقیقت اگر روال صحیح و پیوسته پیش بری را ببرد می آید و مسئله ای امتدادی بدست می آید و حتی اختلاف چسباندن ظاهری یا تحلیل از داده ی عینی است چون اختلاف هم از امتداد ثابت آن است پس این کتاب اصل بودنش را دارا می باشد که هیچ بلکه حتی مباحثش مطابقت با از حق بودن دارا تا امتدادی که "و . . ." دارد از صحیح از حق بودن می باشد.)
و تازه باطل اصیل جامع از وارونه رویی خوشش می آید چون مخالفش حرفی بزند فکر می کند خبری است که نباید برود اما ما وارونه بیابیم می یابیم که نه می خواهیم بیابیم و به خدا همانا خدا به کمرتان بزند اگر به راه ما بازنگردید می باشد چنین است که اینان حتی برای همین حرف هم چنین طرز فکری دارند و قرار نیست خبری باشد که می گویم نروید همینکه درروال تکلیف مسئله اثبات است باید بفهمید که نباید بروید قرار نیست تجربه بکنید ویا بچشیده بگوید چنین است که همانا آنکه دارد رسانه به شما خط می دهد درفضای مجازی که جواب ما را فرضا می گیرید خود از دین و همولوژیک دین هیچ مسئله ای نمیشناسد  و خلافش است و همان را به ریشه ی خدا و اصول دین ربط دهید می فهمید چه بلایی می آورد هرچند مطابق علمی بشود چنین است که شما را گول زده است وقتی می گوید ساخته ذهنی شما منظوری می گیرد و ما که منظوری نمی گیریم همه آن را به ما می دهید اما همان ساخته ی ذهنی اثبات می کند که خدا مطلق است و ذهنی که علم تعریف می کند کوچک پس خدایی نمی شناسد پس این خدا ساختگی است و بسیاری مسائل دیگر را چنین سخنان این را برداشت دارد پس یا سخنش را همان منظوری بگیرید و ربط به همولوژیک این کتاب و اصول دین ندهید و کلا نگیرید بلکه این کتاب بیشتر مستحق کلا است یا اصلا قبول نکنید چنین است(همانا این نفوذیها بین رئیسان ومردمان هستند و ازکارمندان حکومت هستند و خادمین و کارکنان آن هستند این از بین خود همین ها هستند حال بیشتر بین مسائل نظام نوین اسلامی را با نظام نوین سکولار بنابر نظام نوین مشترک اشتراکاتی می گیرند درحالی که ندارند و کاملا هردو عشق هستند است)و تازه اینکه برای باطل اصیل جامع آنچه برجهان حاکم است معنا است و جهانش داده ی عینی است و برای حق آنچه حاکم است اصطلاح ها نیست این حکم شیطان است آنچه درنزد خدا حاکم است معنا است که همانا نه حس است نه اصطلاح ها است چنین است که اینان از عقل نظری به میل مبنا عشقی و دوست داشتنی به کفر کشیده شده و صورت خدا و دین بعضیشان به عنوان اصلاح کردن به کم و بیش گرفته تا اصلاح باوری خود را بگذارند و انقلابی باور مداوم همیشه را دراذهان پایگذاری بکنند اینان کثفات و آشغال هستند که برای ما که انقلابی لحظه برای باوری ثبات مداوم همیشه می خواهیم می گیرند اینان مومن نیستند اینان منافق هستند که ریشه ای اصلاح طلب هستند نه فقط یک مورد درتمام موارد که منافق تماما تجدد است و پناه می برم به تحجر از سر تجددی که بخواهد همیشه انقلابی بودن باور را مطرح کند تا اینکه عمل را همیشه انقلابی بکند و باور را ثبات پس از تغییر از گمراهی بکند که درآن اصلاح نیست مگر فقط از گمراهی نه برای همیشه که منافق همیشه اصلاح طلب است بله تخلف به جا اگر معطل بشود همانا باطلترین موقعیت می شود  پس همین است که دانسته دروغگو همان اصلاحگرایان اندیشه از حق و اصولگرایان عمل است اینان شیطان درآنان رخنه دارد اینان باطل می روند و اینان منافق هستند کسانی که نمازشان همان نماز است اما اصول دینشان همان اصول دین دیروز و دیروز به قبل دیروز و قبل دیروز به دیروز تر و هرلحظه به نام تغییر جهان انقلابی ذهنیتی دارند اینان درکفر غرق هستند و هیچ دینی و خدایی ندارند فکر نکنید همچون شما مومن هستند اینان اصلا خدا هم ندارند می خواهند طرز فکرشان را جا بیندازند اینان همان منافقین هستند و ما آنان را منع می کنیم حتی اگر درلباس کفر وارد شویم تا برعکس آنان ذهنیت اسلامی بدهیم چنین است که اینان بسیاریشان شیطان پرست هستند و می دانند نمی توانند شیطان پرستی را گسترش بدهند می آید چنین وارد می شوند اینان خود منافقین هستند و بسیاریشان بی خدا دلسوز جهل خدا و دین داشتن ما هستند و بسیاریشان شیطان پرستی هستند نمی توانند جا بیندازند بدین چنین مخفی وارد می شوند اینان منافقین هستند اینان را باید کُشت چون اینان شخصیت ها را وارونه کرده و عرف هم با آنان ساز می زند چنین است که اینان ابلیس را خواسته و نخواسته پیرویی می کنند اینان بسیار از اینان نفوذی های درایران همانا به خصوص بیشتر با آن خصوصیات هستند و اینکه همانا اینان منافق بدین چنین شده اند و تازه اینکه همانا اینان هرمسئله ای وارونه اش را برو مستقیم از ما می شود وقتی است که ما شان درملاک را و معاد نمی گویم و شان درخوددنیا را برای خود دنیا می گویم آنجا اگر گفتیم وارونه می شود وقتی شان آخرت است معمولا اکثرا وارونه شدن درحساب ملاک است اصلا می خواهد دردنیا عقب افتاد اشکال نیست مهم این است که درحساب ملاک رفت حتی اگر وارونه باشد و تازه آنچه درحساب ملاک می تواند پیدا شود در بیرون عیان یا عیان با وسعت عینی بیشتر حتی بیشتر از آنچه چشم انسان کار می کند می شود البته درحساب ملاک مسئله را ندیده هم می تواند به حقانیت آن پی ببرد یعنی درعین درون کوچک تر از بیرون است اما درمعنا درون بزرگ تر از بیرون است البته این را باز بهتر بگویم درحساب ملاک باید پیدا کرد حتما نباید دید چون دیدنش برسد تکلیف گذشته است تفاوت انسان با حیوان همین است که ندیده به آنچه موجود است برسد و باورش کند وگرنه ببیند تکلیف گذشته و اعذاب می رسد چون دربازه ی موقعیت درروال تکلیف باور به آن نشد که باور این است که همانا باور به درحساب ملاک کرد می باشد اگر من هم بازگردم یا هرکسی دیگر برود اعذاب می دارد چونکه رهبری هم از موقعیت روز درگرو خدا می باشند.
و تازه روند اثبات ملاک خود روی ثابت پاکی را مشخصا دارد  البته مطلب چندین بار تکرار شد و اینان فکر می کنند که ((همانا باحذف شده ها همه ی مطالب حذف شود نخیر می دانم یک حرف را برای گوش خر یاسین بارها خوانده ام پس با حذف اندکی مطلب همه مطلب حذف نشده که هیچ آنان که حذف شد بازگشتند فقط زیاد شدند جزء بوسیدن پای امام عصر و اسب با شش شیطان که عقاب و بز و شغال و گاو و بود نوشته نشد بقیه نوشته شد پس آنقدر هست که باید به فرد بگویم خودت بخوان)پس با دادن این کتاب باید گفت همه چیز حل است فقط فهمیدن طرف می خواهد و از اول خواندن کتاب است پس چیزی حذف شده آنچنان نبوده است که زیادی بزرگش و زیادی کوچکش می کنید البته آنچه باید نوشته می شد بازگشت اما دشمن فکر می کند جوابی نیست درحالی که اگر امتداد ثابت را بداند می فهمد همان اول یک جواب هایی مشت دهان هایی داده شده که بتواند دندان که هیچ فک دشمنمان را پایین بیاورد فقط بداند که همه بخواند بداند او نمی تواند که بردارد که همه ندانند چون فکر باز امتدادی شود دراین امتداد می تواند طوری شود که فلسفه مخالف هم به آن اثرنکند هرچند صحیح و استنتاج باشد سلاحش احساس هم نیست)و تازه نه ما با خاطره ایم نه با کودکی مگر با آنچه درروال تکلیف باشد اشکال نیست به احوال کودکی بازنگردیم مگر آدم درستش که بتواند درروال تکلیف بماند و این حوالی از درملاک انسانی و درحساب ملاک و همانا قطعا همانا این کتاب خارج به قطعیت نکند می تواند راه درست را برود وگرنه بخواهد درراه این کتاب نباشد بی پرده بگویم اشتباه و بطلان می رود و خاطره خود از ذهن تصور است و درشان انسانی است و پایین تر از این کتاب است و تازه مخالف این کتاب مخالف خدا است و این کتاب بسیار بالا است و ربطی به من قبل از ظهور ندارد و این کتاب اصلا عامل ظهور است انقلاب خود پایین است و حتی این کتاب از انقلاب اسلامی هم سنگین تر است که حتی اگر قرآت این کتاب را انقلاب اسلامی داشته باشد این کتاب از انقلاب اسلامی هم سنگین تر است و سنگینیش درحد قرآن و کتب جامع است و تازه از خطوط درملاک انسانی سبقت نمی گیریم بلکه درخطوط انسانی سبقت باید داشته باشیم  صحیح می باشد و ما وارد فقط نامحدود نمی شویم که وارد ذات خدا شده باشیم می باشد. و تازه اینکه اطاعت از ولایت فقیه ضروری درروال تکلیف است و ایشان محصول حقانیتش کف مرز ملاک است و بالای شان انسانی است و قدرت ایشان بین اصول دین و اخلاق است به طوری که به اصول دین نزدیک تر است که همین نباید ضرورتش فراموش شود و تازه اینکه همانا که شهدا انقلاب فقط مال منطقه نیستند بلکه متعلق به فطرت است و مربوط به مکان و زمانی نیستند و هدایت اینان از اول اسلام و تا قیامت باقی هستند و تازه اینکه همانا که دل با پشتوانه ی ملاک داشتن فقط مقبول درروال تکلیف است اما درپشتوانه ی ملاک و امتدادش اصل است دل باشد همانا  درجه بالاتر و بالاتر و بالاتر شود است که خود دل را باید تکاند می باشد و تازه اینکه نه تحجر و نه تجدد هردو یک قماش هستند اما بنیادگرایی میانه رو اصولی و تجدیدگرایی‌ میانه رو فروعی باشد *و تازه اینکه دانسته شود همانا اینکه این کتاب هرمونیک همولژیک حقیقت (و پیش بردن امتدادی آن) است* این کتاب نه هرمونیک تنها است نه همولوژیک تنها بلکه هرمونتیک همولوژیک حقیقت است و تازه هیچ‌کتابی که چنین جامع آنهم بدین طریق هرمونیک همولوژیک حقیقت معمولا همه درمشروح درملاک انسانی است نبوده است و قواعدش حاکم وجودیت بوده است و متفرق در عقل نظری کشف می شده است اما هرگز بدین چنین نبوده است و نخواهد بود هرچند امتدادش بدهند مانندش نمی توانند بیاورند حتی قرآن کتاب همولوژیکی به سوی جهان بینی و معرفت است پس حتی ریشه شناس تر از قرآن است بله مقبول است که قرآن سخن خدا است اما برهان خدا سنگین تر است هرچند آورده است اما یافته است که ما را به آورده می رساند پس این کتاب ریشه تر است اما ریشه ای تر از مجبوری نیاز به رسیدن قرآن و الهام نه ریشه ای تر از ریشه ای چنین است که این کتاب ریشه ای تر بر قرآن درروال تکلیف درهمان حال درکل جمع ذات قرآن و نهج الابلاغه برتری است پس برتری سومی می آید که درروال ارزشی جامع ذاتی است ربطی به درروال تکلیف ندارد پس این کتاب برقرآن مقدم است درروال تکلیف است هرچند درعمل بعد از آن آمده است اما درروال تکلیف این کتاب پس از آمدن معمولا مقدم بر قرآن و الهام است اما قرآن که کلام الله است درروال ارزشی جامع ذاتی همانا برتری بر این کتاب دارد چون خود آن خواست همان خدایش به همین همولوژیک بوده است (اما هرمونیک همولوژیک درست است حقیقت (یا خدا  و درگرویش قرآن و اسلام) آن تازه است اما هرمونیک همولوژیک کاربرد های دیگر داشته حتی از نوع بدش می باشد که) بردگی همیشه بدهکار ترفند هموسیاسی داران است برای بتوانند از ما بهره کشی برای انرژی های خود بکنند و بدانید قدرت سرمایه داری یا صهیون از قدرت سیاستمدار همچون رئیس جمهور آمریکا درجهان بیشتر است اما هموسیاستمدار  یک قدرت دیگر است که از لاوی صهیون هم مخوف تر است و آنان گروه ایلومیناتی دارند و همانا گروه دیگر هرمو همو سیاست جهان را می گویند ناشناس(؟)من برایتان معرفی می کنم آنان کسانی هستند اگر معرفی شوند جهان دیگر ازآنان پیرویی نمیکند چون تنفر تمام انسانی دارند و همه آنان را درکتب آسمانی می شناسند اما درحالی که آن گروه را نمی شناسند آن گروه شیاطین و سرورشان لوسیفر است ازجنس اجنه هستند چیزی که اگر همه بدانند حتی آنان که به نیروی منفی معتقد هستند اما قبولش ندارند یعنی اعتقاد ناقبول دارند بفهمند دوتا دست که هیچ چهار دست قرض میگیرند و خاکی بر سرمیزنند که زیر سایه چه کسی دارند حکومت می شوند اینان دارند برما حکومت میکنند کمی باورش سخت است حتما باید جهان پرازآتش میشد اینقدر عینی نباشید مصلح رفتاری بودن که ذاتی نباشد خصلت آنان است و بدترین دیکتاتوریشان است این برجهان استیلاء پیدا کرده البته هرنجاشی نجاشی خصلت دارد وهر کسی فلان خصلت دارد اما این موجود خود شخصش نه فقط خصلتش درانگلیس و آمریکا و اسرائیل است و این کتاب نقطه تیز درمقابل آنان است.
سلام(
و تازه دانسته شود خود شخص دجال و ابلیس سوسیالیست است از همه لحاظ است البته ما خود برتری نداریم ما هم جمع و مردم را برتر از فرد می دانیم اما حرف از حق اصول را فرد بزند جمع هم می توانند اشتباه کنند و آن فرد درست رود اما حق آزادی و انسانی از حکم جمع و مردمی برخوردار است پس این را باید گفت آنچه درزبان پیشینیان هم فکر ما مطرح نشد شان مسئله است وگرنه هم حرف از تغییر زده اند هم حرف از ثبات که ثبات را درعمل کمتر دانسته و بیشتر دراصول می دانند و تغییر را درعمل بیشتر دانسته دراصول بسیار کمتر (آنهم درفقه) است مسئله را مسلم باید بداند قضیه همان است که همانا ملاک و دین با انسانی واخلاق با عمل وتوسعه است پس مسئله همان است و تازه نفوذی ها انقلاب اسلامی را طوری تعریف میکنند که اسلامی آن اصل تنها نیست وانقلاب اصلش باشد وتازه آبی یخی یعنی که سبقت ازخطوط این امتداد این کتاب است همان خواست ابلیس است(که سودجویی درخوبی است که سودجویی درخوبی خالص بودنش از اخلاص هم بیشتر است چنین است که خالص بودنی مقبولی است که درامتداد و درگرو این امتداد این کتاب ثابت شده باشد نه فقط محصولش بلکه روند اثباتش نیز از او متایز نمی شود و مشکل به هیچ کدام وارد نیست هریک‌ سمت واصل صحیح است) که همانا دراین خطوط امتداد این کتاب سبقت داشتن خود درملاک انسانی است و کسی که از مسلم باشد و همانا سرپیچی کند باید تعجب کرد چون اینان را نفوذی ها تغییر این کتاب را برایش ثابت خواندند و ثباتش را برایش تغییر خواندند بدین چنین جا به جایی او مخالف شده است وگرنه تمام مسلم ها اگد نفوذی ها وارد نشوند باید وارد حزب ما که حزب اهل حقیقت است شوند (وگرنه جنبش ما همچون جنبش خوب جنبش مصاف است که نه جنبش های فتنه ای است) ما اهل تفاهم با مخالفینمان (اختلاف خارج یابنده ها)نیستیم فقط تفاهم با کسانی میکنیم که (اختلاف با داخلی ازما) باشد و تازه اینکه انقلاب برای اسلامی کرده ایم نه اسلام برای انقلابی کرده باشیم چنین نیست که دو طرف باشد چون دوطرفه مطرح نیست بلکه اصل درحساب ملاک به همین است که حتی حرف رهبری هم برای این کتاب حساب ندارد چون این کتاب سنگین تر از انقلاب اسلامی است حتی اگر انقلاب اسلامی قرآت این کتاب را داشته باشد وقتی نیست حتی قرآن از انقلاب اسلامی هم نمی تواند قضاوت به این کتاب بکند چون از این کتاب همانا هرمونتیک همولوژیک ذاتی است و همین ذاتی بودنش است که ریشه اش به خدا برمی گردد یعنی دست خدا همیار این کتاب بوده به قولی مدد امام عصر (عج) عامل نوشتن شده است چون خود امام عصر (عج) دست خدا بر روی زمین است (نه دست عینی که خدا دست و جسم ندارد بلکه دست انتزاعی خدا (بله عینی نیست اما استعاره هم نیست چون واقعیت دارد) است) این کتاب حتی حکم معدود لله آن اجرا شود نفوذی ها مشخص نمی شوند چون فرصت اصلاح برایشان است و نباید با معرفی دقیق فردی این را از آنان گرفت و اینان باید خود را پیدا کنند(دنبال منظورمان نگردند که چه کسانی گویم دنبال منظورشان بگردند که چه کردنی هستند شاید اصلا فردی را مورد نظر ندانیم ولی اثر نفوذی در جمهوری اسلامی را دیده باشیم)چنین وضع است که این کتاب بدل ندارد بلکه خود می تواند وسیله ای برای این باشد که بدل را متمایز از اصل سازد چنین است که بعد از تبلیغ حرفی مهم ترین تبلیغ عملی است که ما خواص نداریم و کمبود داریم لیکن تبلیغ عملی بدون حرفی جزء برای هم کیش کارساز نیست مگر اینکه هم حرفی هم عملی را داشت چنین وضعی شدنی است هم مسلمان باوری را مجذوب می کند و هم تبلیغ اعتقادی دارد هم تبلیغ عملی برای گرایش گسترش توسعه دارد که دشمن از این نوع تبلیغ بیشتر هراس دارد (هم نزدیک دو میلیارد انسان را از خواص (و نمایی) بودن نجات می دهد هم پنج میلیارد دیگر را از نمایی نجات می دهد) به این نوع تبلیغ که تبلیغ اهل مهدی است همانا تبلیغ مهدوی می گویند البته مبلغ تا مبلغ منبع نباشد خود مبلغ و تبلیغ می خواهد البته منبع هم باشد نیاز به تقویت کردن وتقویت شدن هم می خواهد و باز او هم بی نیاز نیست ومثل بین کتب قرآن به همه خدا به همه است و مثل این کتاب به همه ی کتب اعتقادی اثباتی آنهم خدا به همه است البته این کتاب خود جزء امام عصر (عج) (که تاییدش هم از طریق روی ثابت میفهمیم که دارد(که به تصدیفش برآمده است)می باشد)سرآمد است و سری و هم ترازی به این کتاب جزء خودش نمی خواهد پس تبلیغش تبلیغ شدن نمیخواهد و اصلاح حتی آنقدر باز قرآن نیست که به علامه مسئله را گذاشته است جایی که اشاره شده اینجا اصلاحات است برود بکند اما چنین نیست که خود سری و هم ترازی غیر بخواهد وخودمنبع برای اعتقادی اثباتی است می باشد مگر تقویتی که هرکتب دینی چه اجتماعی چه فرهنگی چه سیاسی چه اعتقادی اثباتی(به خصوص)چه.‌..^که درامتداد^ این کتاب تقویت بکنند همچون سوار فهمیدن مسئله شدن است(وتازه بهشت را فقط اهل مهدی ها نروند خواص با اعذاب کشیده بعد بروند)و تازه دانسته شود حساس ترین شان همانا شان انسانی و اخلاقی و قلبی و نظری و . .‌ . است اگر ذره ای درامتداد و درجهت از درحساب ملاک نگیرید گمراهی صورت می گیرد اقدامش یا باید به یابنده بی امنیتی درملاک داری که این باشد ذره ای حتی مخفی وارد نکند یا به خواست و جهت آن باشد چنین باشد آن قلب و علم تکثری و اخلاقی و . . . هم معنا هایش همانا مقبول هستند درغیر این صورت حساس بوده و دچار باطل اصیل جامع می شود البته هیچ تضادی درداشتنش نیست تضاد آن وقت رخ می افتد که این شان حساس به خوبی مراقبت از همه جنبه ها نشود خطر از لحاظ دارد و همین است جزء متعلقه که امتدادی آن است آن را باید سپرد به متخصصی قابل اعتماد (که درحساب ملاک که مرجعش مورد نظرش باشد) چه تخصص از دل کار کشُته گرفته تا تخصص درباره ی هرمبحث تکثری که باشد هردو درشان انسانی قرار دارند و شان الهی خالص برای انسان نداریم (که تازه ورود به آن همانا شرک و کفر است و اندیشه به آن باطل است) همان شان الهی هم شان الهی که انسان به آن مربوط است می باشد که متعلقه ی آن درحساب آن است و خود فقه همانا درحساب انسانی غیرمتعلقه است و اصول دین و روند اثبات ملاک خود ملاک است و درحساب ملاک مسئله جدیدی برای آخرالزمان و ظهور و عدل الهی است چون در آخرالزمان و قبل آخرالزمان همانا مسئله دو تا بیشتر نبود یا انسانی بودند و الهی آن هم درانسانی بود نه الهی که انسان به آن مربوط است و عملی که به انسانی آن باطن می گفتند که باطن از داده ی عینی بود و عملی آن ظاهر می گفتند اکنون علمی آمده به جای اینکه انسان عامل اثبات باشد خدا عامل اثبات حق درملاک انسانی است هرچند دردست همان مانده است و هنوز هردو با دست می نویسند اما دیگر ساخته ی ذهنی نیست و خدای کشف ذهنی و دین کشف ذهنی است به قولی هرکسی غیر از این کتاب حتی به اشاره های این کتاب غیر این کتاب باور بیاورد ساختگی دارد هرچند دقیق باشد اما این کتاب خود اصل است و آنچه کشفی است نهاده است حتی استنتاجی ترین فلسفه که عامل می شد به همین اشاره ها برسد ساخته ی انسانی بود و تازه دقیقا این کتاب ساختگی نیست بلکه نقطه ی تیز مقابل آن است و خدایش با سوزندن این کتاب هم باقی است اما روند اثبات دیگری چنین نمی تواند معنایی به دین و حقیقت و رهبری و . . .برساند و پس هرچه بوده ساختگی بوده و این حقیقی است و تنها دشمنش همان باطنی است که قدمت بسیار به نامیدن باطن بودن دارد البته اگر همان درروال امتدادش قرار بگیرد عضو حساسی است که باید از همه لحاظ کنترل بشود که تخلف نرود و آنچه همین جنگ است که باید بشود و حتی امکان دارد خدایی ناکرده حتی نائب امام عصر (عج) کم سخنی خودشان مصلحت بدانند چون وضعی تحول آور است و فتنه خیلی قبل تر از ما آغاز شده است با یک تاریخ بشری جنگ است این می تواند راهی به سوی علمی که دیگر ساخته ی ذهن نیست ببرد خدا رب گل و شکوفه و پروانه و درخت و خاک و آب و . . . هم است و اسلام دین و راه واحد  ازحق است و شیعه مذهبی که آن را رهنمود گذاشته و . . . اسلام ناب محمدی جامع همه ی اینان است اما آنچه تا حال بوده ساختگی بوده یا ساختگی آن کمتر بوده همچون یک اشاره ها که از این کتاب نیست (ساختگی کمتر است) تا آنکه اصلا اشاره اش نبوده است یعنی شیعه گرفته هرمکاتب دیگر تا حال ساختگی بوده اما با این حال با این ساختگی آن یک اشاره پذیرفته باز درنزد خدا شده است لیکن از امروز به بعد تا قیامت روند اثبات ملاک حاکم می شود بقیه روند های اثبات تقویتی می شوند و بیشتر برای قدرت حیطه ی مسئله پیدا کردن می شوند وگرنه برای تقویت و سوار عملی شدن یا نفوذی کردن مسئله نباشند حتی مخفی هدف کنار زدنی این تقویت بهتر است نشود وگرنه به روز روشن خودتان ملاحظه می کنید که از این تقویتی ها کاربرد شده چنین است یا ربطی نداشته و مغایر هم نباشند ویا ربط دارد مطابقت داشته باشند البته از اولی بیشتر کنترل می شود و از دومی نزدیک اولی کنترل می شود تا مغایر پیش نیاید که چنین پیش برود که همانا مقبول درنزد خداوند می شود که بدین چنین می گویم که جنگ عظیمی به خاطر این راه می افتد و به خاطر همین مشکلات و دردسر های بسیاری است معمولا این برخوردات شدید مال داخل همین جنگ است که رخ می دهد چون ما مبحث را باز کرده از غار حرا تا فتح خیبر و مکه شلوغ می شود و حتی بگویم آنقدر درگیری ها شدید است که همانا دشمن ما به هیچ چیز رحم نمی کند چنین برخوردی نوشتن نسبت به آن برخوردی که دشمن درآن جنگ می کند مصلح است و این ادامه دارد تا این کتاب به ظهور برسد و به تحویل صاحبش داده شود و او صلاح را مشخص می کند و او با این کتاب تبلیغات اسلامی را رواج می دهد و این کتاب بخش نرم (سخت درنرم) ظهور است و بخش سختش (نرم درسخت) دست سیدخراسانی است (مشرک تا مشرک است و کافر تا مکفور و کافر آزاده است کفر  و شرک گفتن به آنان فقط حرف است که نه مسئله ی دیگر است و هیچ کراهتی وارد نباید بشود.).

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...