ویژه کنید
عکس و تصویر (_ با درحساب ملاک برتر از + با درحساب ملاک است که هیچ معدود لله ...

(_ با درحساب ملاک برتر از + با درحساب ملاک است که هیچ  معدود لله کردن خود درتعاریف مثبت است که حس ناخوش دارد درهمان حال نجات انسان های غیرمعدود لله هم مثبت است درحالی که آن حس خوش دارد پس معیار حس خوش داشتن و نداشتن نیست می تواند درست هم حس خوش بدارد هم نداشته باشد بستگی به شانش دارد مثل شدت و رحمت تنبیه درد دارد قبول اما تشویق نیز شیرینی دارد تشویق بی تنبیه نمی شود و تنبیه بی تشویق نمی شود که این وضعیت است که معیار حس نیست معیار معنا بودن و عقلانی بودن است چون خلاف حس شد اشکالی نیست چون مطابق شد باز اشکالی نیست اما حس بیشتر کمکش می کند پس حس معیار تشخیص نیست عقلانی و معنا داشتن قابل تشخیص است می تواند جاهایی خوش حس نباشد می تواند جاهایی باشد چنین است که حس مصلحت تشخیص نیست اما معنا و عقلانی بودن مورد نظر مصلحت و تشخیص است آنکه تعریف ذهنیت ذهنی را کرده که با حس است آن درمعنا اشتباه رفته است که این تشخیص حس نیست بلکه تشخیص همین روال اثبات معنا است میباشد هرچند تنبیه ای برای حس ناخوش بوده باشد)
این را گفتم فقط بدانید
از خطوط درملاک انسانی سبقت گرفتن که خیر باشد باطل سلیم است چنان دوری کن مهم نیست چه پیش بیاید درخطوط درملاک انسانی سبقت گرفتن که خیر باشد بگیرید از حق است این مهم است (و مهم دراین خطوط نیست چه پیش بیاید) و کسی که مخالف است باید کُشته  شود چون اینجا معدود لله می شود می باشد. شما از جواب درآسین داشتن نترسید همیشه با پُرویی تمام جواب درآستین باشید چون دشمن شما دلیلش حاضر جوابی است ما چنین میشویم حتی شده جوابی علیه قرآن کریم بدهید و درمقابل تایید بعدش با قرآتش بکنید تا بتوانید چیزی را باید باشد جا بیفتد هم قرآن تایید ماندنش افتاده باشد و تازه خدا که مشخصه شناخت درگرویش درملاک انسانی ندارد شیطان است و تازه اینکه دانسته شود کسی که روی ثابت را نداند و کتاب را نخوانده باشد فکر می کند من نمی دانم درحالی که ندانستن ندانستن را می دانم پس اینکه اینان نظر هم نیست و مسئله این کتاب خوش اخلاقیاتش شاید به نظر بشود همانکه شما خوشتان می آید می باشد و تازه اینکه بد اقلیت نیست آخرالزمان شر اکثر است درحالی که صورت خیر را دارد و معمولی و عادی و آرامش است اما این اکثر بد اکثرشان متوسط و اقلیت از اکثر بد مخوف هستند و عده ای همچون اقلیت ما خیر هستند می باشد.
و تازه اینکه همانا رفتن از طریق این کتاب چه عینش پیدا شود چه نشود همانا لازمه ی درروال تکلیف است می باشد پس هرگز عینش دم دست باشد چه دور همانا درروال تکلیف همین درروال تکلیف رفت که مراعات گر ویا نفوذی آن همان دین و قرآن و حضرت مهدی (عج) می باشد چون به این کتاب مسلط نشد همانا نمی توان به طور عجیب کلمات قرآن را معنا داشت اما این کتاب مسلط درروال تکلیف همانا شد شدنی است که قرآن همان قرآن کریم یا کلام الله را بتوان معنایی کرد چنانکه همانا بتوان گرفت البته جلد اول کلیات و جلد دوم جزئیات است و جلد دوم از جلد اول منشاء می گیرد و پس اینکه همانا جلد دوم طولانی است عجیب نیست چون جزئیات است و جلد اول کلیات اما جزئیات از کلیات حساب است پس جلد دوم خوانده نشود وظیفه ی عملی و انسانی و درحساب ملاک تقویتی و امتدادی دریافت نمی شود پس این کتاب لازمه است و اینکه همانا روانشناسی و تعاریف ذهنیت از ذهنی باطل است اگر درروال این کتاب نباشد بلکه قبل از این کتاب از اول باید باید شروع به فهمیدن می کردید حتی فهمیدن خود فهمیدن چنین است که همانا این را باطل اصیل جامع بداند که این کتاب هرمونوتیک همولوژیک حقیقت درملاک انسانی است و تازه دانسته شود دشمن ما فکر می کند وقتی می گویم فلان بد است فکر می کند خبری است که می گویم بد است چون کثافت خودش است و تازه زبان بدن نشانه باطن است این تحلیلگرایی از داده ی عینی است که شدنی نیست چون درحساب ملاک و این کتاب حقانیتش باقی است پس اینکه باطل اصیل جامع به باطل رسید اینکه باطن را سیرت گرفت و باطن را آنچه گرفت از آنچه چشمان پیدا می کند باطن اصیل ژرف و عمیق و نامرئی است که حس می شود چونکه بصیرت یک خصلت شیطانی است درهمان حال اگر با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد یک نیاز (فقط کنترل شود) می باشد و تازه اینکه تبلیغات معمولی نیست که پوستر باشد این تبلیغ دین اسلام حقیقی است نه کذبش که تمدن شیطانی نیو و نوین است و نیو کلمه ی شیطان است همانا که بدترین و پَست ترین آن نظام نوین سکولار است و اسلام و شیعه حقانیتش بومی نیست اما همانا درروند اثبات ملاک صحیح است قرار بگیرد (و تازه اینکه دانسته خدا با شیطان هیچ‌فرق ندارد اگر درگرویش که حقانیت داشته را نداشته باشید آنان همان هستند که این کتاب است می باشد  البته شیطان ظاهری درملاک انسانی انتظارش از انسان بهتر و بالاتر است و آن خدا نیست و آن دجال است‌*ابن الملجم خدا داشت علی داشت*ودیندار به عمل نیست و مهم نیست سلامت عینی نباشد باز کُشتن معدود لله است و تازه اینکه دانسته باطل اصیل جامع این است که دشمن خط اول حضرت مهدی (عج) علمای ایران‌ و شیعه هستند و اکثرشان می ایستند و فتوا درمقابل و کذاب بودنش را می دهند چون هیچ خصلتش مطابق وضع نیست نمی گویند تحریف کرده اند مگر آنکه تثبیت تایید معنا منطبقش است که نتوانستند ویا لااقل کمرنگش کردند این است که اینان علمایی که اسلام هستند اکثرشان امام را فتوا کذاب می دهند چون هیچ خصلت جزئی آن میل نیست چون او با این کتاب ایستاده و آنان با این کتاب مخالف هستند و می گویند آن امام عصر (عج) واقعا همین باشد که با تو باشد علیه اش می ایستند همانا می ایستند و می ایستند و سخت هم می ایستند و اینان به مهدی کذاب می پیوندند و هم اینکه همانا مهدی کذاب از دشمنان خدا است و خوب بازی می کند بعد راحت ازدستش می شویم نه از ما بلکه دشمن ما دشمن دیگر ما را نابود می کند و تازه مهدی حقیقی (عج) همانا اینکه طرف کشوری نیست حتی رابطه ی تجاری نباشد پس هیچ تمدنی با او رابطه نمی گیرد مگر اینکه برای این آمده کشورش را تقدیم بکند اما اندک کشوری چنین می کند همانا اینکه اکثرشان با درگیری می گیرد اما طرف یک حزب است
که حزب الله (خاص) یا جنبش اهل حقیقت است که این دو را با هم داشته باشد که اینکه همانا از ما است معدود لله دارد تکثر از شرح براساس تکثر نیست تکثر از شرح براساس اهمیتش است وگرنه می تواند مسئله ای جزئی بسیار مهم را مکرر داشته باشد(مثلا معدود لله برخورد با آن مهم است نه آنکه تعداد زیادی دارند که تکثر از شرح دارد) و تازه اینکه دانسته شود شرح قبلا داده شده است که حقیقت تفاوتش با واقعیت چیست و حقیقت گسترده تر از واقعیت است و واقعیت از داده ی عینی گسترده تر می آید البته واقعیت مطابق درروال تکلیف نرم افزار حقیقت است و حقیقت مطابق درروال تکلیف سخت افزار واقعیت است چنین است که همانا حقیقت درمفهوم (به عین) نه از عین به مفهوم همانا گسترده تر از واقعیت است واقعیت تخلف دارد واقعیت این است که اسلام جهان را نگرفته و حقیقت این است که اسلام جهان را فرامی گیرد ویا اسلام فطرت است درحقیقت اما درواقعیت آنچه همه از گمراهی اکثرا دارند فطرت نیست همانا چنین است که همین را بدانید می فهمید  واقعیت با حقیقت دو مقوله است اما متصل و درتخلف واقعیت از حقیقت منفصل نه حقیقت و واقعیت درتخلف هم وصل (پنهان است که با یافتن یه سوی آشکار شدن رود) است و خدا هم واقعی است هم حقیقی است هم رب است هم صفت دارا  است و حقیفت بسیار گسترده تر از واقعیت است و هم اندازه و دست کم نداشتن اشتباه دیگر است البته واقعیت برخلاف شهود حسی ومطابق شهود معنایی محدود تر از حقیقت است که این واقعیت رها نیست بلکه مورد نظر است اصلا واقعیت درحقیقت فرمول است اما واقعیت برای این است که هرحال و هرزمانه و هرزمان و هربصیرت یا هر نرم افزار وجود را گم نکنید همانا وگرنه این خود وسیله ای برای حقیقت است که حقیقت این همین درحساب ملاک (و امتدادش) می باشد و برای نگه داشتن پایداری یابنده می باشد و تازه که می شود طبقه اول دوم نباشد وقتی درروال تکلیف است و تازه اینکه دانسته شود روند اثبات ملاک امتدادش ثابت است و امتداد سیارش هم از امتداد ثابت منشاء است بدانید که کسانی که حقیقت دارند و واقعیت ندارند همانا درنفوذ و پایداری درمقابل مخالف کمبود دارند اینان همچون بیماری اسکلروزآنتونیک است که مغز کار می کند اما بقیه بدن فلج است چنین خواص دربیماری الهیش نام گرفته می شود این بیمار فلج بصیریت و جسمیت دین است که این بیماری سم محلکی برای دیندار است البته همانا دین ارجعیت دارد بر دینداری اما دینداری را همین مسئله مسموم می کند البته دین هم مسموم می کند با دینداری آن همان دشمنان خواص و اهل نظر هستند اما خواص مکرشان را می خورند و تازه خروج از این بیماری سخت است چون به عادت تبدیل شده و این برای ما سخت شده است و به نیرویی بیش از حد در عمل محتاج است فقط به طوری که درحساب ملاک را داشته باشداین بیماری فقط من نیست بلکه من و اکثر مسلمانان است جزء اقلیتی که دانشمند و بزرگان و تازه مسلمانان آن هستند پس محتاج به امام عصر (عج) درعمل هستیم اما منتظر نباید بود و قیام درراهی کرد لیکن باز از او کار ساخته درعمل است مومنین قبل از ظهور نیرویشان را ازدست می دهند مسلمین جای خود دارند چنین وضعی آخرالزمان است پس عجیب نیست که مسلمانان رو به نکول دارند می روند یه خصوص هم عقب افتاده می شوند هم دست و پا می زنند که به غرب برشند و غرب عقب افتاده می شوند و چنین وضعی است که صلح فیزیکی نکول رخ می دهد نه صلح فیزیکی فعال و این جامعه ی اسلامی را مریض نکرده بلکه فلج کرده فقط به یک معجزه نیاز است تا از این فلج بیرون بیاید و تازه اینکه دجال هم چهره ی زیبا و ترسناک دارد اما زیبایی او بیشتر سیرتی به نظر می آید اما دجال نه مهدی کاذب است نه حضرت مهدی (عج)است همین دجال است که کاملا نقطه تیز مقابل ما می باشد.امام عصر (عج) قائم و غایب است و او خود غایب نیست بلکه او برای ما غایب است او برای بعضی آشکار درست باوران درست الهی برای بعضی آشکار فیزیکی عمل فیزیکی و با باور درست الهی است می باشد. و تازه اینکه هدایت مخصوص مومنین است کسانی که درخطوط (نه از خطوط) درملاک انسانی همانا سبقت بگیرید و اینکه روند همین ثابت باقی بماند و تحویل آنچه بکند عمل و قلب که پایین تر از درحساب ملاک و بالاتر از خود عمل است و تازه اینکه دانسته علم دلیل خلقت همین کتاب است و تازه اینکه کسی که به سوی این‌کتاب نرود حتی من برای مراعات شرح به تصدیقاتش نرسیده و بازگشت به خدا نیست ^و تازه اینکه همانا بازگشت (به عنوان اینکه خود بازگشت به سوی فطرت است) از راه این کتاب موجود نیست^ هم‌اینکه این‌کتاب ^روی ثابت تخلف ندارد^ که بازگردد به آنچه قبل بوده باشد ^می باشد.^ تفاهم با نفوذی ها نمی کنیم که قصد تفاهم دارند و نگاه و فکر جمعی مورد نظر نیست مگر درشان غیر درحساب ملاک که باشد
چهار خواسته (آرزو) داریم (شما هم دنبال کنید) :
۱_ برقراری دین اسلام بر همه ی تمام جهان و سیطره ی آن
 ۲_ ازبین رفتن صهیونیست و هم برقراری نظام فلسطین
۳_رساندن ظهور و مهیاسازی آن باشد ومتصل به ظهور شود
۴_  که برقراری هرمونوتیک همولوژیک این کتاب که معلم ساز برای دین است پس شد بی نیاز(بازناتمام)ازمرجع می باشد
(و تازه امام خمینی (ره) ایشان نائب امام عصر (عج) است و تاییدات ایشان همچون رهبری (امام خامنه ای و پسرشان و مطهری و...همانا بسیار قابل احترام است همانطور که تایید امام است فقط آنان جزء رهبری نائب نشده وایشان (امام خمینی (ره)) نائب امام عصر (عج) است و اینان قابل تحسین می باشد همانطور که است امام خمینی (ره) شده می باشد.) درحساب ملاک برداشته نمی شود حتی اگر تمام عمر تلخی ازآن شوند بهتر از شیرینی که از آن نباشد لیکن زندگی سالم نرمال آن است که با پشتوانه ی درحساب ملاک باشد و تازه تفاوت آزادگی نما با آزادگی حقیقی این است که که آزادگی نما غیرخدا و غیر معاد آزادی خواه منافق هم می گیرد اما آزادگی حقیقی این است لااقل خدا و معاد را باور دارد وقتی اگر دینی ندارد ویا دینی غیراسلام دارد برابر انسانی مومن است پس اگر خدا داشت و معاد نداشت باز آزادگی دار گرفته نشده و اینان دچار خطرآمیز است یا مسلمانی بود طوری حرف می زد که انگار معادی باورش نیست به طوری که زندگی این دنیا چه کردنی داشت و اینان مشکوک هستند البته معاد موجود است اما همانا سعادت هردو نیاز است اما طوری نباشد که غفلت معاد بر زبان باشد حقیقی می باشد و تازه اینکه معدود لله غیر از چهارماه به مطابق قرآن حرام توسط حکومت دردست است و تازه اندازه نیک نیست مگر درشان عملش است((به منظور)درنزد)صحیح((به منظور)مقبول)می باشد. و تازه خدا با کسی بودن مسئله ای است فرق دارد خدا مقبول بودن که خدا(منظور عملا)با کسی می شود که خدا مقبولی مقدم‌بگذرد و خدا مقبولی با همین درحساب ملاک داشتن است و کسی ندارد همانا مقبول نیست که پس خدا با او است همانا مثل و کذبی بیش نیست اینکه باید دانست خدا با کسی باشد اینطور می شود که او اهل نظر شده باشد که تا بتواند درحیطه ی درگرو او نزدیک شده باشد که آن اهل تقوا و مومن و مصلح و محسن شده باشد اما بدانید خدا کم و بیش در با کسی بودن دارد پس اینکه همانا بستگی به نسبتش درعدل (نه عدل صوری بلکه معدود لله عدلش اصیل است) دارد اما باید بدانید که همانا خدا با ما است تا حدودی که از خواصی نداریم اما بدانید فقط ما (و مانند ما) درنزد خدا مقبول است چنین است که تا قبل ما مسلمان شیعه اثنی عشری (جنبش) مسلم انقلابی و از این به بعد مسلمان شیعه اثنی عشری (جنبش) اهل حقیقت انقلابی است راه یکی است مسئله یکی است و همولوژیک یکی است همه مسائل یکی است فقط جامع شده است  و از کلمه ی معنایی حقیقت منشاء به پیش بردن پیوسته کرده است و روند اثبات ملاک را آورده است این باعث می شود تمام فلسفه وکلام ها نه تنها کنار نروند بلکه یک پشتوانه قوی بگیرند و بتوانند درمقابل مسائل و مسئله ها پاسخگو شده باشد(و هم همانا از جریان این کتاب خارج مغایر وضدیت نشوند)میباشد. و تازه کسی که خدا بگیرد و درگرویش را فراموش کند با ابن ملجم ملعون وشمر ملعون ومامون ملعون و...*هیچ فرقی ندارد*وتازه جنبش را از  کسانی میگویند که ازیک مسئله پیرویی میکنند اما در همولوژیک (با بددینان)یا همانا لااقل روند اثباتشان(با مسلم)تفاوت است (وگرنه هر خراسانی همانا سید خراسانی نیست) ازخدا تا خود امام خمینی(ره)و رهبری به طور ناب باور داریم وتازه اینکه روند اثبات مسلم معمولا علم کلام یا فلسفه ی اسلامی است و بقیه لحاظ مشترک است فقط زبانش فرق کرده است مثلا اقدام امام خمینی(ره)برای تکفیر کردن معدود لله مشخص کردن نامیده ایم وگرنه صورت زبانی متفاوت شما را گول نزند مسئله همان است ما گویم روی ثابت(دریکی از معنا)شما گوید تکوین(کشف ذهنی)است.امام حسین (ع) : مردم برده و بنده دنیا هستند، و دین لعابی است که تا وسایل زندگی فراهم است ، به دور زبان می گردانند، ولی وقتی دوران آزمایش فرا رسد، دینداران کمیاب می شوند.
پس درروال تکلیف دین نباید فقط خواصی باشد (دین زبانی فقط (باوری) باشد) باید به سوی اهل نظر رفت (عملی نیز باشد) باشد وتازه درروال تکلیف فطرت فقط توحید نیست درگرو توحید درملاک انسانی نیز فطرت حساب است فقط خدایی مقبول است که درگرویش دانستن درملاک انسانی هم درنظر دانستن بگیرد. اعتقاد به غیر از اصول دین و حیطه ی آن (و روند اثبات ملاک) دراین کتاب اعتقاد حساب نمی شود و فقط قضیه (ویا لااقل نظر) می باشد.

من گوش کنم که ما همچون باید شهید احمد متوسلیان فکر داشته باشیم گوش دهید حسین اسدی مُرد هم آنکه حسین یمانی دارد با شما دارد صحبت می کند من را دیگر اسدی بهتر است (از این بعد فهمیدن یمانی بودن) نخوانید من یمانیم و این کتاب تا خروج سفیانی تماما نمی آید پس اینکه چه خوشتان باشد چه بدتان این کتاب تمامش با خروج سفیانی میآید که از یمن می آید که با آن به هدایت  دعوت می کنم که شعار حق و حقیقت و شیعه علی میباشد که یمانی موعود شعارش همین است و البیعت لله پرچم ما است و ما اینکه هدایت الهی تا قبل از ظهور از ما است اما تا یمانی نشده ایم رمپی (پله به پله ای) عقب هستم یعنی الان پوچ هستم اما خداوند به اراده ی خودم از من توانا و فعال می سازد و آن موقع می توانم با تقوا و ایمان و مصلح باشم پس به جایی برسم که یمانی باشم اما دشمن ما همانا این را نخواسته و منع بسیار می کند اما تا ظهور همه ی آن به شکستویا خنثی به من می رسد هرچند گروهم دربرابر آنان شکست بخورد پس حتی فرضا اگر الان هم نقشه مُردن کشیده باشند چون مسئله متصل به ظهور است مرگم برداشته نمی شود اما به تاخیر افتاده تا برسد به عدل الهی و زدن گردن ابلیس توسط من پس از آن همه امور از خدا می باشد پس نیاز باشد معجزه مخفی رخ می دهد تا برسد چیزی که قاعده فیزیک نمی پسندد چون خدا هرجا بخواهد و اذنش را بکند معجزه می کند به خصوص وقتی مسئله ی کلی باشد نه جزئی چنین است که همانا شما ناتوان هستید پس دشمن ما مغزش دم بریده است پس اینکه همانا پیروزی می رسد و شیطان می میرد و این صحنه را می بینم هرچند مکان و زمان بتواند کم و بیش شود اما مسئله همان می ماند پس اینکه قاعده فیزیک پاسخگو نیست ما بازمیگردیم به سوی عدل الهی و آنجا حتی کفار و منافقین هم نمیتوانند مانع شوند پس دشمن ما شکست خورده است آنان چنین به انسان ها نگاه می کنند که برده ی همیشه بدهکار هستند که همین خصلت ابلیس است ما هم آنان را باد های سرد می دانیم که تمام می شوند و آنان همچون دلقک های تاریخ هستند که می گذرند البته عیسی و محمد ها اول تنها بودند دشمن ما دلقک و سیرک است ساعتش بگذرد سیرک تمام می شود البته شلوغی آنان حتی طرفتاری هم بیشتر است چنین که همانا ما می آیم این بند و بازی ها را جمع می کنیم البته دوره ی دوم اندکی قبل از ظهور آغاز شده و با ظهور اوج می گیرد و دوره ی اول قبل از ظهور است که همانا دوره ی قبل از اول این دوران است که می خواهند حتی ما را بکُشند اما زنده بیرون می آیم لیکن فکر می کنند توهم زده ایم یا اینکه محال است زنده بیرون آمد باید گفت باش چون قرار نیست بشود و این معجزه رخ داده است و اثر دیگر نمی باشد و چنان می رسد که حتی دشمن بی سیم می گیرد این احمق هنوز زنده است البته آنکه خبر اول را میدهد ابلیس است و آنکه نشر می دهد انگلیس و آنکه با بازی بازی داشتن می گیرد ایران برای کنترل است که نفوذی ها هستند چنین می کنند و بدین چنین موفق می شوند که همانا ما را تخریب اما ناموفق می شوند که اثر بگذارند چطوری مثل دزدی که وارد می شود اما خارج نمی شود چنین به ما هستند ^وارد مطالب ما شده برای تخریب اما خارج از مطالب ما دشمن ما برای پیروزی نخواهد شد چنین می شود که همانا ما زنده و پاینده هستیم و بیرون می آیم^(آفرین بر مهدی) وتازه احترام بر مُرده جایز است آن مرده ای که نمرده است اما گذشته اش مرده است وکسی که فکر کند ما مردنی هستیم بداندمعجزه رخ داده و(قانون از فیزیک تعطیل شده) جسم تاخیر افتاده تا به عدل الهی و ^پس از آن^ بکشد همانا بعد مردن اگر بخواهد می رسد و چنان است که دشمن حتی پشیمان می شود چون در رگ های یمانی خون پیامبر (ص) جاری است و چنین است که همانا دشمن ما از دور هم از ما می لرزد اما همانا دشمن ما (اینجا برای مهدی کاذب) خود در وضعی نابود می شود که دم آخر اوج رسیدنش است یعنی بسیار تدارکات پیدا کرده است و یک قدم به دل گذاشتن شیرینی فتح روم (آمریکا) است درهمان دم آن نقشه ای می کشد و سپاهی فروانی غیرمنتظره آمده همانا آمده و آنجا برای شما کربلا می کند نه احد (چون چنان شدت دارد که بیشتر می میرند که هم اقلیت اسیر می مانند) اینکه همانا این همه بروید بروید به اینجا دفعا شکست بخورید بیشتر بلاکش است.و تازه اینکه حضرت مهدی (عج یا ص) همانا درهمان جنگ که می رسد که با غربرترین (روم) بکند (اولا درجنگ مهدی کاذب همانا مهدی کاذب کشته می شود) همانا موفق پیروزی می شود اما نزدیک بود شکست بخورد چون دو جنگ رخ می دهد درجنگ اول به شدت دجال نظامش می تازد و به شدت پیروزی کسب میکند چنانکه تمام نظامی های حضرت مهدی (عج یا ص) می کُشد و دراین جنگ سید خراسانی هم شهید می شود و پس از آن جنگ دوم با حرکت تک به تک مخفی حل است نفوذ حضرت مهدی (عج) به منطقگاه ابلیس می کند و با مرگ ابلیس بازمی گردد و دفعتا غرب هم با مرگش تمام سازه ها آن معجزه آسا سقوط کرده و پیروزی به حضرت مهدی (عج) بازمی گردد و این درحالی است که همانا همچون موسی از رود نیل ایشان از آتش عبور می کند البته به سلامت بازمی گردد چنان است که برای مخفی بودن شنل نیز داشته است و این وضعیت او را پیروزی آورده و درجنگ دوم پیروزی فتح عالم به دست ایشان می آید و دیگر اینکه باید گفت یمانی عامل مرگ ابلیس می شود و
حضرت مهدی (عج) جلو دارش است و این دست آخر به نیروی حضرت مهدی (عج) تمام قضیه است و خودکشی ابلیس هم است و لینک و مکمل همه ی اینان باهم (بعضا مثل پازلی) است یا جریانی گرفته شود است می باشد پس منظور از جریانی چنین مبحثی گرفتن با هم است دقیقا چنین وضعیتی است وقتی جریانی باشد امتداد سیار و امتداد تکثر از امتداد ثابت بوده و آن مسئله صحیح است پس وقتی می گویم جریانی بگیرید همین است قرآن هم باید جریانی بگیرید وگرنه آنهم دچار اختلاف می شوید چنین وضعی که مثلا گفته شده که باید جریانی بگیرید وگرنه نگیرید مثل پازل بعضی بخش را خمیده و بعضی برآمده تا فرو برود دراین کتاب نکنید مسئله حلال نیست مثلا دراین مسئله هم گفته شده امام عصر (عج) ابلیس را می کُشد از همان طرف می گوید یمانی همیار امام عصر (عج) فقط می آید با یک زن که درکنار ابلیس سه نفر دیگر هم است چنین وضعیتی هم یمانی که من باشم همانا کشتن ابلیس را می زنم و هم امام عصر (عج) تمام آخر را می کند و از همان هم ابلیس خودکشی می کند که چنین وضعی باید مکمل و لینکی گرفت چنین وضعی *جامع* مکمل و لینکی باهم بگیرید اختلاف نیفتاده بلکه می فهمید اختلافش ظاهری است و همین ها باهم *جامع* مکمل و لینکی باهم رخ (همچون بعضا مثل پازل) می دهد مثلا در قضیه وارونه درکربلا هم شمر ملعون امام حسین را شهید کرد هم عمر و سعد ملعون و چند نفر هم سر او را بردند و بعضی همه ملعون آن را درتنور گذاشته و . . . اینکه همانا *جامع* مکمل و لینکی باهم اینان با هم بگیریم رخ داده است البته همگی ملعون هستند این وضعیت است که همانا باید گرفته شود چنین اختلاف نیست بلکه همانا اختلاف ظاهری است مسئله *جامع* مکمل و لینکی باهم باید گرفته بشود چنین است که پس از آن برکعبه بارش شدیدی می آید وقتی که پیروزی را حضرت مهدی (عج) هم باطنی هم صوری با هم دریافت کرد و این رحمت الهی بوده و آنقدر که آنجا معجزه آسا آنجا سرسبز تر از هرجای جهان می شود درحالی که بیابان بود چنین وضعیتی است که آنقدر که حتی درختان کعبه را حصار می کنند و دور می گیرند و مانند بهشت به کعبه می آید (البته بهشت درعالم بهتر که دیگر اما مانندش را درهمین دنیا توسط امام عصر (عج) آورده می شود) و رود عظیمی از کنار کعبه عبور می کند که به دریای سرخ ویا یمن می ریزد که همانا وسیع تر از رود نیل می شود به خاطر همین رود خرمی و سرسبزی بیکران مانند پایدار درکنار کعبه می باشد.
و تازه اینکه چرا سفید چون رنگ توحید است و چون رنگ صلح است و رنگ منبع خدا و نیکویی و حقیقت و تمام خوبی ها (درملاک انسانی) است و اصلا محور رنگ ها جزء سفید نیست بعد سبز که نشان سرسبزی است و اکسیژن از آن تولید می شود وهوا بدون آن نفس کشیدن نیست همین سبزی منبع خرمی و سلامتی است و سلامتی داشتن بعد از خیر و توحید و سفید منبع نیکویی است و رنگ اسلام است و منبع اسلام ناب است و فیروزه ای چرا چون رنگ آسمان همراه با ترکیب سرسبزی است و رنگ مهدویت است و منبع انتظار است و چنین است که فیروزه ای رنگ شادابی و امید است از همین است که این رنگ ظهور است و چرا طلایی مایل به سرخ چون مقام اول داشتن و تاثیرگذاری عملی اول بودن که داغ داغ داغ (درروال تکلیف) باشد چنین وضعی رنگ اول خواستن طلایی مایل به سرخ است که خواست یک شیعه است اما چرا تزویر آبی یخی است چون بسیار سرد است و قلبی است اما بیش از حد قلب داشتنش او مبنا عقل معرفتش را سرد کرده و چنین است که قلب او شدیدا زیاد شده و این باعث شده به خدا منبع دل داشتن تا به کوچکترین مسئله از سرمنبع عقل معرفتی نداشته باشد (یا نیاندیشیده داشته باشد) یا اگر عقلی داشته باشد عقل معاش و عقل حق زیست به زبان خودش باشد البته عقل معرفتی همانا عقل اخلاق نیست بلکه عقلی است که قبل تر از اخلاق درروال تکلیف قرار دارد و آن همین روند اثبات ملاک است البته آن عقل از عقل نظری هم بالاتر است چنین است که..همانا خوبی آبی یخی بیش از حد سود جو است یعنی خوبی بیشتر می کند حتی خالصیتش (یا ظاهری مخلص بودن) از فیروزه ای بیشتر است اما اخلاصش کمتر است به قولی آبی یخی نقطه ای و بازه از نقطه ای مطلق را می گیرد اما فیروزه ای بازه ای و درگرو آن مطلق نیز می گیرد معمولا نقطه را دربازه دارد اما فقط نقطه نیست و خوبی که خالصیت آن بیشتر از خوبی درروال و امتداد اثبات های این کتاب باشد ویا بیشتر از خوبی درملاک انسانی باشد آن خوبی سودجویانه است اما خوبی که سبقت درخطوط (نه ازخطوط) درملاک انسانی باشد آن خوبی سودجویانه نیست و اخلاص دارد هرچند خالصیت آن یا اخلاص به ظاهر کمتر باشد اما دراصالت فقط آن می تواند اخلاص را داشته باشد تفاوت همچون فیروزه ای با آبی یخی است بله تفاوت یک ترکیب سبز داشتن است اما همین سبز خیلی است درملاک انسانی تفاوت اخلاص اصیل با اخلاص ظاهری یا خالصیت همین است بدانید اخلاص نما اخلاصش حتی می تواند به ظاهر بیشتر هم باشد و خالصیت و نامرئی بودنش دقیق باشد پس آبی یخی دجال است یا مسیح دروغین یا اخلاص نما است دور از انتظار نیست اما دراصالت حقیقی بدیهی است که اخلاص نما هرگز به اخلاص حقیقی نمی رسد این سبز همان اسلام است یک اسلام در آبی یخی داشتن یا نداشتن کار را تمام می کند که یا فیروزه ای می شود یا آبی یخی و بدانید شکی نیست که غرب همیشه درنمایش ها طوری اغوا می کند که دجال پیروز است اما چنین نمی شود پس از آن فیروزه ای همانا پشت آبی یخی را به پشت می خواباند اما می دانید چرا سبز شکست خورد از قرمز و آبی یخی چون هرگز فیروزه ای نشد البته توانست ایمان و پایداری عملا لااقل نشان بدهد و قرمز معلوم است شکست می خورد چون رنگ ظلم است و فیروزه ای قدرت بالایی دارد چنان که آبی یخی هم نمی تواند به قدرت او برسد و بعد از سفید و سبز مقام دارد و سفید رنگ پیامبر (ص) و سبز رنگ امام حسین (ع) و فیروزه ای رنگ حضرت مهدی (عج) است که البته "دربه تنهایی" سبز مقامش بالاتر از فیروزه ای است اما پیروزی عملی از حق مال فیروزه ای است چرا سیاه مایل به خاکستری بد نیست چون رنگ عزا برای امام حسین (ع) است و این رنگ باید با سرخ نوشته باشد یاحسین ومانندش این پرچم سید خراسانی است و پرچم سفید البیعت لله که مشخص است همانا اینان شرح داده شده است که البته ربطی به سلیقه ی شما ندارد هرچه سلیقه دارید داشته باشید اینان نمادها و نماد مقدس هستند و ربطی به سلیقه ندارد یک کسی دوست دارد سیاه و قرمز و . . . بپوشد مشکل نیست فقط حجاب شرط پوشش است نه چیزدیگر اینان فقط نمادین بودندکه شرح داده شده است.
همه کتاب درگرو اثبات خدا و توحید است اما همانا درملاک انسانی نیاز درروال تکلیف است که درگروها را نیز شناخت که تا به کوچکترین مسئله ها درامتداد رسید تا آخر "و . . ." که باشد چنین است که همانا همه اینان را بدون ترک کردن و دانستن درگرو توحید و خدا (از واقعیت درحقیقت یا پیش برنده درخدا) دانست با این حال فقط خدا را گرفت مقبول است یعنی دو جلد کتاب را خواند و نیاز است که خواند همانا با این حال دانستنشان را ترک نکرد و دانستنشان را درگرو مسئله اول که خدا و توحید است دانست وهمانا آنجا فقط توحید و خدا گرفت بدین چنین مقبول است می باشد یعنی باید دانست که فقط خدایی که اشهدان علی ولی الله ندارد فقط خدا بودن درملاک انسانی مقبول نیست و این است که از خدا تا "و . . ." آخر جلد دوم باید دانست و این هم دانست که همه اینان درگرو توحید و فقط خدا (درملاک انسانی) بوده اند به طوری که به خاطر هرکدام قاعده دیگر را ترک نکرد و رفت چنین همانا چنین دانستن درروال تکلیف می باشد‌ و مقبول می باشد واین کتاب جامع و جریانی را گرفت ازحق است که بدین چنین هدایت الهی راه می افتد هم ازاختلاف داشتن ازدین خبری نیست ازصحیح می باشد.
و تازه نه مثبتی نه منفی نه مثبت کامل با منفی کامل بلکه مثبت و منفی با مثبت بیشتر و منفی کمتر مورد نظر است که غیر از این مورد رد است پس همین مورد مقبول درروال تکلیف است و معدود لله می شود و مجرم است اما کسی که مجرم است باید هم اندازه پاسخ داده شود و بهتر است که بخشیده یا بهتر آن جواب داده شود(که تخفیف باشد) اما کسی که معدود لله است به شدت برخورد می شود و ترحم بشود فقط این است که ازسه شرط دست بردارد یا حمایتش از منافقین کنار بِکِشد چنین است که می تواند آزاده مبدل شود و حتی به یار بیاید اگر نیامد وحساب ما را نکرد ما حسابش میکنیم و قطعا رحمت بالاتر از ترحم است اما همانا ترحم برای معدود لله که شدت ممکن است بسیار غیرممکن است و برای مجرم ممکن است فقط عهدنامه ی کتبی باید مجرم بدهد که دیگر تکرار نمیکند چنین می شود که همانا سند عمری بوده وبخشش به حکمش می خورد حتی اگر قتل کرده باشد اما معدود لله گذشتنی نیست ازوظیفه مردم فقط باید شدت برخورد بگیرند آنکه باید بکُشدحکومت است و وظیفه یک حکومت دینی است چنین بکند که معدود لله را مشخص بکند.#حدیث_مهدوی

کلام امام زمان

فأما السجود علی القبر فلا یجوز

ای شیعه ما
سجده بر قبر جایز نیست.

منابع:تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان) / ج 2 / 228 / 11 - باب ما یجوز الصلاة فیه من اللباس و المکان و ما لا یجوز الصلاة فیه من ذلک ..... ص : 203الإحتجاج علی أهل اللجاج (للطبرسی) / ج 2 / 490 / ذکر طرف مما خرج أیضا عن صاحب الزمان ع من المسائل الفقهیة و غیرها فی التوقیعات علی أیدی الأبواب الأربعة و غیرهم ..... ص : 479الوافی / ج 7 / 451 / 16 ..... ص : 451وسائل الشیعة / ج 5 / 160 / 26 - باب أنه یجوز لزائر الإمام أن یصلی خلف قبره أو إلی جانبه و لا یستدبره و لا یساویه و لا تبنی المساجد عند القبور أو بینها ..... ص : 160بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 53 / 165 / باب 31 ما خرج من توقیعاته ع ..... ص : 150بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 80 / 315 / باب 5 المواضع التی نهی عن الصلاة فیها ..... ص : 305بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج 97 / 128 / باب 3 آداب الزیارة و أحکام الروضات و بعض النوادر ..... ص : 124.
و تازه درملاک انسانی را با ذات خدا اشتباه نگیرید که انسان نه نسبی است نه مطلق بلکه نسبی درجهت مطلق است حتی نسبی مطلق نیست چنین که همانا ذات اقدس الهی درحساب درملاک انسانی دربازه اش قرار دارد اما همه ی بازه نیست بلکه مبدا است و راس است و آخر کسی که درگرو او که نائب امام عصر (عج) است می باشد. و تازه اینکه همانا بازی نمی کنیم این مسئله جدی درملاک انسانی است می باشد و تازه اینکه دانسته درحساب ملاک حتی از خدای مغایرش مهم تر است و تازه اینکه دانسته نفوذی ها به شدت باید برخورد کرد که اینکه همانا^طبیعی محض مالکیت شیطان محض است^چنین است که همانا دجال خیرش بیش از حد است نه خیر سبقت درخطوط درملاک انسانی بلکه خیر سبقت از خطوط درملاک انسانی باشد که اگر ادامه خدا نکرده بیابد زبانم لال آخرش انسان خدایی است می باشد و تازه اینکه دانسته شود انتخابی نداریم مسئله این است که دوتا شخصیت داشت به طوری که هرکدامش میانه به طور که رحمت آن بیشتر باشد به طوری که بدانیم هم شدتش از مقدس هم رحمتش از مقدس است و بدین چنین که اشدد و رحمانهم مسئله است (نه روانشناسی و نه راز جاذبه) به طور اینکه همانا مسئله همین است و تازه جامعه و جهان پشت جامعه و جهان تحلیل از داده ی عینی است لااقل درشان انسانی است اما پشتوانه ی ملاک و امتدادش می باشد و تازه خرد جمعی مطرح نیست مگر درشان انسانی و عملی می باشد و تازه اینکه دنیا جدید با دجال آرامش و عادی بودن می گیرد وقتی اینکه همانا حضرت مهدی (عج) می آید یک جنگ این وسط شکل می گیرد بعد صلح و عدل الهی است فرق اینجا بود که آن تزویر مصلح بود این حقیقی و ذاتی می باشد و تازه اینکه دانسته شود چند صورت بودن به خاطر میزان برخورد متقابل است مادر و پدر دوست است صدایم کودکانه و شما بزرگ هستید صدایم جدی است و . .‌ . می باشد و تازه بدانید مردم بالاتر از حکومت هستند و تازه بزرگترین فساد دروغ است بعد فتنه است البته تفاوت تمیز کردن با فتنه این است که متمایز کردن از سرحق باشد یا متمایز کردن از سرتخریب ها که باشد هرچند ازسرحق تخریباتی آورد هدف تخریب نیست اصلا فتنه هدفش تخریب است پس دانستن با این تعاریف هرگز نمی توان فتنه گر را تمیز دار و تمیز دار فتنه گر گرفت و تازه اینکه تروریست هم تعریفش این است که تخریب انسانی به یک اجتماع می آورد که از جنبش مردمی و مسلح از مردمی نیست بلکه ازجنبش مسلح و مردمی از مسلح است که خلاف حرکت حکومت می رود چنین است که ایران تروریست نیست و داعش تروریست است چنین است که یمن هم اقدام تروریستی ایران باشد بین و مابین است باشد چنین است که نمی توان گفت است می توان گفت نیست تا نیمه است تا نیمه نیست پس ایران تروریست اگر درکوچک بگویم بین و مابین است اگر دربزرگ از جسمی نیست چنین است که درمسئله تروریست بودن نیست اما درمسائل کوچک همانا بین ما بین است و تازه دانسته شود عشق مسئله نیست تا پشتوانه ی ملاک و امتدادش نداشت می باشد و تازه اینکه دراین کتاب تصور ذهنی راهی درهیچ اصلی از این کتاب نیست وتازه انتزاعی مفاهیم عرفی و اصطلاحی نیست بلکه انتزاعی مسئله همین است و تازه اینکه عشق ابدی جهنم است اگر پشتوانه ی ملاک و امتدادش را نداشته باشد می باشد و تازه اینکه همانا دنیا و دل با پشتوانه ی ملاک و امتدادش درروال تکلیف مقبول ویا مسلم بودن ویا لااقل آزادگی مقبول از لااقل خیر است و تازه اینکه بقیه دودسته می شود آزاد و معدود لله نه آزاده اند که آزاد فرقش با معدود لله و آزادگی این است همانا آزاد نه آزاده است نه معدود لله است اینان یار نیستند معدود لله نیستند اینان منفوق و مکفور حامی نفاق است اینان هم است آنقدر تمیز است که معدود لله مشخص است که اقلیت است کسانی که آزاده نیستند که هیچ اصلاح مبنای داشته که هیچ وشور وشعور وفتنه (وتحولات عظیم مغایری) دارند وفعال شدید تکثری نیز می باشندو تازه هیچ ظلم و جوری بدتر از تزویر نیست که عادی و آرامش بخش است اما این عادی و آرامش از عدل الهی و مصلح نیست وتازه به قطعیت پیامبر اکرم (ص) فرموده اند:
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

پیامبر اکرم

قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله: المهدی علیه‌السلام ـ من ولدی اسمه اسمی وکنیته کنیتی أشبه النّاس بی خلقاً وخلقاً تکون له غیبة وحیرة تضل فیه الأُمم ثمّ یقبل کالشهاب الثاقب فیملأها عدلاً وقسطاً کما ملئت ظلماً وجورا.

رسول خدا فرمودند: مهدی ـ علیه‌السلام ـ از فرزندان من است، اسمش اسم من است و کنیه اش کنیه ی من، از نظر اخلاق و خلقت (و هدایت) از همه مردم به من شبیه تر است. برای او غیبت و حیرتی است که امتهایی در آن دوران گمراه می شوند(جزء آن قومی که قیام می کنند) ؛ سپس (از پنهان به) ظاهر می شود همچون شهابی که روشنایی می دهد و بسرعت حرکت می کند و زمین را از عدل و قسط پر می کند بعد از آن که از ظلم و جور پر شده باشد.

بحارالانوار/ ج51/ ص72 و کمال الدین/ ج1/ ص286
صدق الرسول
شعر (بعد از درحساب ملاک و درامتدادش) :

یوسف گم گشته بازآید  به کنعان غم مخور 

کلبه احزان شود  روزی گلستان غم مخور

. . .
و هر آرامش و عادی تزویر نیست اگر منظور هدایت الهی و دین مبین اسلام ناب محمدی پشت آن باشد نه سکولاریسم ویا نه دین باطل همانا آن آرامش و عادی از حق می باشد.
وتازه چهرهی مهدی کذاب متفاوت از چهره ی حضرت مهدی حقیقی (عج) است چون تفاوتشان اینجا است که حضرت مهدی حقیقی (عج) صورتش طبیعی نیست یک انسان (اما انگار یک موجود دیگر(اینقدر طبیعی نیست و رو به زیبا است)) اما مهدی های کاذب از دور داد می زند که این مهدی نیست چون یک خاکستری کمرنگ زیر پوست مهدی های کاذب و عمر طبیعی ها خوابیده اما یک سفیدی دقیق درزیر پوست حضرت مهدی (عج) به جلال عجیب موجود می باشد هرچند یاران فرق دارند می تواند یاران تا حدودی پوستشان طبیعی باشد و چنین است که همانا این حضرت مهدی (عج) حقیقی همچون مرواید بین سنگ خاکستری کمرنگ است اما چرا اکثر مردم گمراه می شوند چون به قول خودشان فهمیدهتر و چشم بازتر اما احمقتر و نفهم تر و کورتر که ایشان چهرشان طبیعی مثل خود ما است دارند درحالی (که از حقیقی ایشان عمر طولانی داشته) چهرشان همچون مرواید درخشان است و متفاوت از مهدی های ساختگی که همگی نظری هستند چنین هستند که همانا این حضرت مهدی (عج) را غریب کرده اند این با این انقلاب اسلامی است و بقیه مالکیت دروغین دارند چنین تفاوتی است که می توان پس از ظهور این مصلحت را تشخیص داد وازکثرت گمراهی کاست وآن را به معمول لااقل کشاند است.
دشمن حضرت مهدی (عج) دجال و بافومت است که اینان را نابود می کند و دجال را سید خراسانی به هلاکت می رساند و ابلیس ویا بافومت یا آدم نما بزنما را حضرت مهدی (عج) نابود تمام می کند چنین است که همانا نمایندگانش برزمین می میرند و حضرت مهدی (عج) بر عرش استیلاء پیدا می کند و این ابلیس ویا بافومت به هلاکت می رسد و پرچم البیعت لله حاکم می شود و قواعد فیزیک شکست می خورد و قواعد ماوراطبیعی که با ظهور سرآغاز فزونی گرفته اند  مسلط بر قواعد فیزیک شده و جهان بین قواعد فیزیک و ماوراطبیعی به طوری که ماوراطبیعی غالب است میچرخد بدین چنین باقیامت به شدت فیزیک رو به ضعف می باشند.‌
(و تازه نور و فریاد لا اله الا الله سلاح حضرت مهدی (عج) است میباشد.)(اگر بی تصور خدا برایتان سخت است آن را نور بگیرید همانطور که قرآن متشابه کرده است البته بدانید خداوند نور بودنش و گرفتنش هم جهل است خداوند کاملا بی شکل محض است اما تصوری برای راحتی ذهنی و درکی شما بشود همین نوری که قرآن متشابه کرده بهتر است فقط برای اینکه وقتی یادخدا شنیدید که راحت باشید که یاد چه شکلی بیفتید همین نور متشابه از حق بودن است می باشد وگرنه همین نور هم نیست اما هم برای سهولت ذهنی همین تصور باشد که درشان اخلاقی وفقه ای وعبادی آن می باشد.
مثلا کسی شکلی ندارد اما نشانی میدهد تا با آن‌شکل که ببینی صوریت یاد او بکنید و آن مثلی از خودش است پس می دانیم که خدا بی شکل درمعنا است اما وقتی خدا ذکرش افتاد برای سهولت ذهنی تصور یک نور مطابق تعاریف قرآن می کنیم این تصور هدایت آور است و‌خود درروال تکلیف می باشد یعنی هم می دانیم خدا نور نیست اما فرض را بنابر این می گیریم این نوری که متشابه درقرآن شده است بدین چنین هم حقیقت را می دانیم هم ذهن ما آسوده است می باشد هم ذهن مفهومی ما آگاه به معنا اصل است هم ذهن تصور ما دارای پیش فرضی است و این درروال تکلیف می باشد چنین است که ذهن مفهومی از تصور جدا است می باشد و این کتاب تماما بیشتر شرح ذهن مفهومی می باشد وتصوری آن هم ازذهن مفهومی آن است که ذهن کاشف است نه ذهن ساخته و ذهن کاشف قرار نیست از بیرون بگیرد اما قرار نیست تصور کند قرار نیست هیچ کدام نباشد وساختگی باشد وقتی معنا است که می توان کشف را از درون به ظاهر آمد)و تازه اینکه همانا از فرزندان پیامبر اکرم (ص) همانا حضرت مهدی (عج) می آید که همه القاب و خصوصیات پیامبر(ص) را دارد و فقط از نسل او است او هدایت گر تمام عالم است او ید الله است و او بقیت الله است او همچون نوح که همانا طاغوتیان را کرد تمام تزویرگران را غرق می کند اما با شدت برخورد کردن می کند تا با آب چنین که همانا شیطان هم در آخر چون آخرین فرصتش است تماما از قدرتش استفاده می برد چنین است که کهانت ها رو می شوند و می بینید که کاهنان علیه حضرت مهدی (عج) ایستاده و می چرخند و دور تا دور می زنند تا کهانت خود به عنوان سلاح دفاع‌ به ظاهر درحالی که تجاوز به حدود الهی برای ازحق گسترش جسمیش پس از ظهور کرده به کار برند و چنین می شود که یک قدمی ظهور هم خبری نیست اما دقیقا موقعی باید خبر شود که اکثرا (اگر جلوگیری نشود) کفر شده اند چنین است که از آن طرف معجزه فعال است سید خراسانی خود قبل از ظهور هیچ قدرتی همانا جزء یک ارتش مهدوی نداشت پس از ظهور به قدرت معجزه به اذن الهی نیز دست پیدا می کند
چنین که همانا ۳۱۳ معجزه گر است و تازه اینکه خداوند و فرشتگان برنامه ی عظیمی برای این نقشه های شیطانی شیطان دارند چنانکه ۳۱۳ معجزه گر دریار موجود است و یکی دیگر کن فیکون مانند آمده (حضرت عیسی (ع)) و یکی دیگری (حضرت مهدی (عج)) قدرت کن فیکون مانند قدرت دارد دیگر معجزات بعض دارد و تازه همین است که نوری که دربین یاران سرآمد است سفید و فیروزه ای و سبز انتزاعی است این نور شدت دارد و درمقابل دشمن سه گانه (ماشین و کهانت) اما طبیعت به طوری که درجهت ماوراطبیعی آن باشد درخدمت حضرت مهدی (عج) است چنان که درختان و  حیوانات و گیاهان و . . . و آیات خلقت الهی در زمین و زمان همه و همه گوش به فرمان مولایشان حضرت مهدی (عج) هستند و تازه دل بدون پشتوانه ی ملاک و امتدادش و اصل بودن دل همانا باطل اصیل جامع است و دل با پشتوانه ی ملاک و امتدادش از حق و اصل بودن درحساب ملاک و جلودار بودن دل از حق است و تازه اینکه با نفوذی ها حرف نیست و تفاهم نیست و تازه جهان چندین قسمت قسمت می شوند : (ملاک داران (ما) _ مسلم _ بددینان) مسلمانان بی مشکل ، (کافران آزاده _ مکفورین آزاده) خدا و معاد باور عقلگرا ، منفوق لباس اسلام منفعل و مکفور منفعل غیرآزاده ، (کافر حامی منافق (کفر دار فعال غیرآزاده) و منافق (نفاق دار غیر آزاده)) اینان تکفیر و تنفیق می شوند  و سه شرط را دارند و مبنا عشقی و متاثرگری و لبیرلگری دارند (که از افرادی که با حرکتی با شدتی جاذبه ی تکثری به علاوه بقیه مسائل درجریان نشانه ی آنان است) و تازه جالب است بدانید که بددین با مسلم هردو تابع عقل نظری برای اصول است اما مسلم همولوژیک آن شبیه ما ملاک داران است مثلا عقلگرا مثلا ضدلبیرالگرا مثلا عشقی نبودن و عشق شهید چمرانی داشتن و . . . است و تازه تحجر را باید ترجیح داد بر تجدد نه تجدد را ترجیح داد بر تحجر چنین بگوید یا وسط یا تجدد بلکه یا وسط درجهت بنیادگرا یا تحجر و وسط محض رد است می باشد اما نه تحجر نه تجدد بلکه وسط درجهت بنیادگرا ازصحیح است وتازه اینکه دانسته خالص بودن این کتاب نیاز ندارد و نیازی نداردخالص سازی وخاک برداری شود معدود لله می شود چون این کتاب روی ثابت امتداد حقیقت درملاک انسانی است و دست بردن درآن یک اقدام شیطانی تام است رهبری هم معدود لله می شود اگر حتی معدود لله بکند خشنش این کتاب هم ‌مقدس است برخلاف وجود شهود حسی و نیاز است چون درملاک انسانی نیاز است وگوش به فرمان نفوذی های نظام نیستیم این کتاب جریانی است پس جریانی بگیریم همانا نفوذی ها کارکنان نظام و یکسری دولتمداران و یکسری خدمه های مجلس و صدا و سیما که قطعا و . . . می شود (که همانا  عملا اصلاحات اینان باید بشود) پس جریانی بگیریم خیلی مباحث باز می شود که این نفوذی ها همین ها می باشند. و تازه اینکه اینان برای جذب تبلیغ می خواهند مسلمان جذب بکنند همانا بیایند اول رمپی ببرند و دفعتا ندهند چون عامل زدگی می شود البته با فصول مختلف در یکپارچه سازی آن دریک کتاب که این کتاب منبع تغذیه آنان باشد و تازه قبل از تنفیق و تکفیر یک توبه نامه بفرستید امضاء زیرش را کرد یعنی قبول کرده و از اقدامش دست برداشته و اگر نکرد همانا برخورد می شود و دست حکومت کُشته می شود اینان مثلشان مثل کتاب آیات شیطانی به امام خمینی (ره) هستند اینان (مثل سلمان رشدی) معدود لله است و اینان را باید کُشته شوند و اینان برخورد معدود لله دارند و هرگز گذشتنی نیستند اینکه همانا مثل اینان باید کُشته شوند و تکفیرشان گفته شود ویا مثل اینان تنفیقشان گفته شود اما هرگز امروز رهبری این حکم را نرسیده بکنند چنین کسانی گرفته تا کسانی که جنگ نرم می کنند و عامل حرکتی با شدتی جاذبه ی تکثری علیه اسلام و دین چه مستتر چه بیان می شود بدین چنین مبارزه می کنند و عامل جنگ خود به خود افرادهای خواننده میشوند و باعث واقع وچشم باز میشود.و تازه اینکه برای تبلیغ دین اسلام و جذب بیشتر اسلام نه علیه آن و سرعت بخشی به آن بهترین وسیله سختگرفتن در مسئله ای اصالتا نرم است یعنی اصالتا نرم یعنی کتاب و جزوه وتدریس و . . . با برخورد دوستانه و سختگرفتن یعنی دراینان تاحدودی جدی گرفتن و سنگین دادن مبحث  اما رمپی باشد نه اصل سخت بلکه اصلش سخت نیست بلکه اصلش نرم است اما سختی درنرمی آن است چنین است که بتواند بیاید البته برای ما عملش و انسانیش و تقویتش می خواهد برای کافر از مبنایش را می خواهد و تازه اینکه دانسته شود افرادی که معدود لله شده اند گذشتنی نیستند بله ما برای دیگر ادیان معدود لله آنان می شویم اما وقتی مسئله را ازجهت حق را روی ثابتش را بدانید که دین مبین اسلام ناب محمدی است معدود لله حقیقی رهبر مستتر دیگر ادیان که علیه اسلام برخورد دارند به تمام می باشد. و تازه اینکه مشکل با دیگر دین ها است نه با پیروانش همانا پیروان هر دین با دین دیگر از سمت انسانی هیچ تفاوتی ندارند تفاوت باشد اما دردین است (که دین مبین اسلام ناب محمدی از حق است) نه درپیرو دین تفاوت درپیرو دین نیست و تفاوت درپیرو کفر و پیرو دین از حق نیست تفاوت در کفر و دین از حق است این را بدانیم انجیل و تورات و اوستا و . . . محاکمه می کنیم نه آدمش البته آدمش تا معدود لله نشده باشد و آزاده باشد برابر با همه ی انسانها است چنین بدانیم جزء معدود لله و قاتل بخشیده نشده ای که معدود لله نکُشته است خونی راه نمی افتد و چنین است که کُشتن یک نفر از ناحق برابر کشتن همه بشریت است که این آسیبش به همه می رسد و شعور دوگانه است شعوری که برای تدبیر شرورانه باشد و شعور برای شعور که این شعور مورد پسند است و تدبیری خیری دارد اما این هم خطرناک است و اثر وارونه دارد اما اگر درحساب ملاک داشت اثر مستقیمش را می گذارد البته اندکی تدبیر شرورانه نیاز است تا بتوان دشمن را به زانو درآورد وگرنه او ما را فلج می کند چنین است که این تدبیر شرورانه هم از تدبیر خیر است اما عملش تدبیر شرورانه می شود چنین است اگر تدبیر شرورانه اصلا نبود اصلا دفاع هم نبود اگر تمام بود همه چیز جنگ بود پس درروال تکلیف است که اندک باشد تا دفاعی تدبیر شرورانه باشد البته علیه دشمن نه علیه هرکس و ناکسی باشد چنین درروال تکلیف است چنین که باید گفت ما همان طرفتار انقلاب اسلامی اما اینکه معدود لله داریم و کسی این کتاب را نمی تواند از روی ثابت معدود لله بکند که این کتاب خود از حق است (که حضرت مهدی (عج) طرفتار انقلاب اسلامی است اما اوایل انقلاب را بیشتر می پسندد)  و تازه تفاهم با آزادگان داشته باشید و سعی کنید اختلاف هایتان را حل لااقل پنهان کنید و دوستی خود را داشته باشید اینان بردار انسانی شما هستند و رحمت خداوند و بهشت خداوند آنان فرا می گیرد و این مسئله جدی است تنها طاغوت و ستم برچیده می شود اما هیچ ستمی بالاتر از ستم پنهان نیست به طوری که از ذاتی درملاک انسانی نشده است ^که این ستم دجال درآخرالزمان است که برقرار شده و نابود پس از ظهور می شود^
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام صادق

«ینادی باسم القائم (علیه‌السلام) فی لیلة ثلاث و عشرین، و یقوم فی یوم عاشورا، و هو الیوم الذی قتل فیه الحسین بن علی (علیه‌السلام) لکأنی به فی یوم السبت العاشر من المحرم قائما بین الرکن و المقام، جبرئیل (علیه‌السلام) عن یمینه ینادی: «البیعة لله»، فتصیر الیه شیعته من اطراف الأرض تطوی لهم طیا حتی یبایعوه، فیملأ الله به الأرض عدلا کما ملئت جورا و ظلما».

«در شب بیست و سوم (ماه رمضان) به نام قائم (علیه‌السلام) از آسمان ندا می شود و در روز عاشورا که روز شهادت امام حسین (علیه‌السلام) است، قیام می کند. گویی با چشم خود می بینم که آن بزرگوار در روز شنبه دهم محرم در میان رکن و مقام ایستاده، جبرئیل (علیه‌السلام) در طرف راست آن حضرت بانگ برمی آورد که: «البیعة لله»، پس شیعیان او از اطراف جهان به سوی او می شتابند، زمین در زیر پاهایشان طی می شود، تا به محضر او رسیده، بیعت می کنند. روی زمین را پر از عدل و داد کند، آن چنان که پر از جور و ستم شده باشد».

ارشاد المفید/ ص361#حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

پیامبر اکرم



حضرت جواد الا ئمّه به نقل از پدران بزرگوارش از امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین در حدیثی بسیار طولانی حکایت فرماید:روزی بر جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم، شخصی به نام أبی بن کعب حضور داشت و سؤال و جواب هایی پیرامون ائمّه اطهار علیهم السلام مطرح شد تا جایی که جدّم رسول الله صلی الله علیه و آله اظهار داشت:خداوند متعال در صُلب یازدهمین خلیفه ام، نطفه ای پاک و منزّه قرار داده است که تمام انسان های مؤمن به وسیله آن شادمان و راضی خواهند شد.خداوند تبارک و تعالی در عالم ذرّ عهد و میثاق ولایت او را گرفته است و کسانی نسبت به او کافر خواهند شد که منکر خداوند باشند.او امامی است پرهیزکار و پاک، مسرور کننده و رضایت بخش، هدایت گر و هدایت بخش، حکم به عدل می نماید و بر اجرای عدالت دستور می دهد.در تمام امور، خداوند حکیم را تصدیق می کند و خداوند هم او را تصدیق و تأیید خواهد کرد، او از دید افراد، مخفی و پنهان می گردد تا زمانی که آمادگی ظهور و بیان احکامش در جامعه آشکار شود.در طالقان گنج های ارزشمندی در انتظار اوست که نه طلا است و نه نقره، بلکه مردانی قوی و پایدار خواهند بود.خداوند متعال هنگام فرزندم، از تمام شهرها و دورترین نقاط اصحاب او را گرد یکدیگر جمع می نماید که به تعداد اصحاب جنگ بدر - یعنی سیصد و سیزده نفر - خواهند بود.و طوماری در دست دارد که در آن نام تمام اصحاب و یارانش با معرّفی کامل از جهت نسب، شهر، شغل و فامیل خانوادگی ثبت و ضبط گردیده است.امام حسین علیه‌السلام افزود: أُبی بن کعب سؤال کرد: علائم و نشانه های ظهور او چگونه و چیست؟جدّم رسول الله صلی الله علیه و آله در جواب او، فرمود: بیرقی مخصوص  او قرار گرفته است که هر موقع زمان ظهورش فرا رسد بیرق، باز و گسترده خواهد شد و خداوند متعال آن را به سخن درخواهد آورد، پس صاحبش را صدا می زند و می گوید:ای ولی الله! ظاهر شو و دشمنان خدا را به هلاکت برسان.همچنین شمشیری مخصوص او، در قلاف قرار داده شده است، که هنگام خروج حضرتش شمشیر از قلاف بیرون آید و با قدرت خداوند به سخن آید و گوید:ای ولی الله! خارج و ظاهر شو، چون که دیگر بر تو جایز نیست که نسبت به دشمنان خدا ساکت و آرام بنشینی.پس در همان حال، ظاهر و خارج می گردد و دشمنان خداوند متعال را در هر کجای عالَم و در هر حالتی بیابد، پس از إتمام حجّت، به قتل خواهد رساند.و او تمام حدود و احکام الهی را به اجراء در خواهد آورد، در حالتی که جبرئیل سمت راست و میکائیل سمت چپ و شعیب فرزند صالح جلوی او قرار دارد.و به همین زودی قبل از قیام قیامت، او را خواهید یافت و من تمام امور خود را به خداوند واگذار می کنم.ای أُبی! خوشا به حال کسی که در آن زمان حجّت خدا را درک کند و خوشا به سعادت کسی که دوستدار او، و معتقد و مؤمن به ولایت و امامت او باشد، همانا که خداوند متعال آن افراد مؤمن را از شدائد و هلاکت ها نجات می بخشد.

اعلام الوری طبرسی/ ج2/ ص190-186 و کمال الدین صدوق: 264، ح11 و عیون اخبار الرضا (علیه‌السلام): ج1/ ص120.
درخطوط درملاک انسانی خیر باید بود نه از خطوط درملاک انسانی خیر بود چنین باشد تا گمراهی صورت نشود می باشد بعد هم عشق با پشتوانه ی ملاک بالاتر از پشتوانه ی ملاک تنها است و تازه عشق بی انتها محدود تر بر خلاف شهود حسی از شهود حسی از درحساب ملاک درمعنا می باشد مگر عشقی که با پشتوانه ی ملاک و امتدادش باشد و تازه اینکه سیاه تعریف دارد اینکه دشمن خط اول کسی که مبنا عشقی است و چنین است که عید روز نیکو کاری نیست مگر درخطوط خیر درملاک انسانی است و اینکه همانا 
(که"بهترین"و "بی همتا" نام خدا است تکثرش نمیکنند وخدا تقدیمی نیست و دقیقا دشمن ما مشرک هستید) که می آید خدا یک‌مسئله ی معمول کرده اید و هم اینکه دانسته شود که چندین گوسفند مریض را باید سرشان را برید تا یک گوسفند سالم باقی بماند وگرنه همان یکی هم نمی ماند و تازه دانسته شود که درخطوط درملاک انسانی باید سبقت داشت از خطوط بخواهید عبور بکنید همانا نام خودتان را دیندار بگذارید هیچ دینی ندارید فرضا بهتر از شما دربین آدمیان پیدا نشود چنین است که درخطوط درملاک انسانی سبقت خیر باشد از خطوط سبقت خیر نرود از صحیح می باشد آنکه برود معدود لله می شود و کُشته می شود به ماهیت غیر مادی نیز معتقدیم و نمی میریم پس اینطور نبین تا مرگ پیش می رویم تا معدود لله را بکُشیم می باشد. و تازه اینکه اسباب بسیارتان ما را سبز پوش و شما را سرخ پوش می کند پس اسباب بسیار چیزی نیست و همانا ناامید کردنتان هم شدنی نیست چون امید مسئله تخلف به جا همانا صفر پشتوانه است و ناامیدی نیست و جرات داریم و جنگ یاصلح فرقی نمی کند^ما جرات داریم ومی ایستیم^
وتازه اینکه اولین حضرت مهدی(عج)با ظهور که نفس تزکیه دارد مال ما است آن مهدی که دومی که نفس تزکیه دارد کذاب است وسه کذاب است یک ازحق دار^و تازه اینکه رنگ آبی یخی رنگ دجال رنگ تزویر^و سود جویی ازخوبی تزویر است و سبقت غیرمجاز است.
با هراندیشه نداریم درشان انسانی ممکن است حق را درنظر نگیریم و بی طرفی(میل به حق)مسئله ی آن باشد اما درحق اندیشه مورد نظر گرفتن می باشد و اندیشه نگرش نیست می تواند ذهنیت مفهومی همچون اصول دین باشد
ما یکی از تابعان رهبری که ایشان از نائب امام عصر (عج) است و تازه عشق بدون پشتوانه ی درحساب ملاک شاید خالصش بیشتر باشد اما اخلاص ندارد چون پشتوانه ی ملاک و امتدادش را ندارد یا بی تفاوت می باشد. (و تازه عشق هم باشد باید گرم باشد نه خنک و سرد باشد می باشد)
حقیقت لوس نکنید ، مهم است و تازه اینکه دانسته شود همانا باطل می خواهد حقیقت را لوس کند چنین است که آن را و معنایی آن را مثل خرسوار به کار لوس کردن می برد چنین که این کتاب لوس کردن توسط آنان است با تخریبات که می گذارند اما نمیدانند کُشتنده گردنشان است می باشند و "وضع به امام عصر (عج) این کتاب انتقالی دارد" چون این را نمی دانند ویا کم می دانند همانا قوانین این کتاب اجرا شود تمام می شوند چونکه همانا این از خشونت کردن ما لوس کردن این کتاب همانا به خودشان برمی گردد می باشد.
بخشش شامل حامل دوستان باد و رحمت حال آنان باد وقتی امام عصر (عج) بیاید دست بر دوش آنان گذارد و آنان ارج می دهند به این کتاب آنجا سطح پایین را می پوشانند و شرح ارج دهند اینان بزرگان از ما و مثل ستارگان درآسمان شب می باشند‌ اینان رحمت برآنان باد ما افراد را مشخص نمی کنیم چون مشرک می شویم اما افکار را یافته ی دقیق روی ثابت می کنیم چنین که فلان فرد جزء الزام و ملزوم ها (همچون معصومین) بهشت می رود ویا جهنم خدا می داند اما همان فکری را بهشتی بودن جهنمی بودنش را می یابیم نه مشخص می کنیم چنین است که قرار نیست کسی را ما مشخص کنیم دست ما جزء فقط یافتن (دقیق روی ثابت که یافتن مطابق خواست خدا آنهم درفکری بیشتر) بسته است می باشد پس مشخص کردن نداریم مگر مشخص بعضی که دردنیا معدود لله و مجرم می باشند و درآخرت افراد جزء الزام و ملزوم (مشخص که هیچ) یافته نمی توان کرد و دست خدا بی نهایت باز است دروغگو است آنکه می گوید و می پندارد دست خدا بسته است و دست ما جزء آنچه مشخص شد و یافته شد که یافته شدنی و مشخص شدنی است همانا بسته است مگر به قصد انتقاد و اصلاح کردن برای مشکل داران (درباب عمل بیشتر) اینکه همانا ما مشرک و کافر نیستیم و نمی شویم و ^پس^ با اصطلاح جدیدی (شما تازه مسلمانان) آشنا شوید به نام "خدا می داند" که این را جایی به شان آن گفته شد می باشد و تازه اینکه عمل مسئله مشخص کننده دروغ و راست نیست اینکه عمل نیاز است بله اما اینکه مشخص کننده راست داشتن باور به درحساب ملاک است و دروغ نداشتن باور به درحساب ملاک است (الزام و ملزوم از حضور خدا گرفته تا کوچکترین اتفاقاتی که حتما باید رخ بدهند که معمولا مربوط به ظهور نزدیک و متصل می باشند و پس از آن می باشند) و تازه شرک وقتی است با خود خدا شوید و تازه درگیری بین دوگروه از حق پیش می آید آنکه از حفظ محصول به دنبال روند اثبات که سبز معمول مایل به روشن است با کسانی که ازحفظ روند اثبات به دنبال محصول که خاکستری است که هردو جبهه اسلام ناب از حزب ما است اما خاکستری درخطوط درملاک انسانی همانا خالص بودنش بیشتر است چنین است که اینان آنان را نابود نمی کنند بلکه توافق می کنند به طوری که خاکستری مطرح است و سبز جلو دار است و هردو بر سفید اشتراک دارند این وضع است که همان سه فرشته می شود که سفید مایل به خاکستری و هم خاکستری مایل به سفید و هم سیاه مایل به خاکستری مطرح امام عصر (عج) می باشند. (خاکستری رنگ زشت برای آسمان و رنگ مناسب برای بی طرفین است.) با هر سلیقه و صورت و شکلی و . . . اینان فقط نمادین بود باشد و فیروزه ای رنگ حق می باشد.
و تازه مبنا عشقی با عشق با پشتوانه ی ملاک بدیهی است فرق دارد وسه شرط بدیهی است که درما نیست که دردشمن ما حضور دارد وتازه اینکه لبیرالگری باطل است و حکومتی ازآن تشکیل شودحکومت شیطانی است بخصوص وقتی مبنا عشقی با عقل نظری ومعاش(که هم پشتوانه ی ملاک و امتدادش معمولا ندارد)باشد این طرز روال حکومت نفاق است که نباید تشکیل شود و این تمدن دروغ است می باشد که هم لبیرالگرایی و تحولگرایی اندیشه هرگز برقراری نباید بشود چنین طرز برقرار نمی شود و بشود جنگ میشود و اینکار را می کنیم که هیچ بلکه نیاز باشد شدت مرگ می گیریم و تازه اینکه دوشخصیت مقبول است اما دوشخصیت محور نیست بلکه یک محور ودوشخصیت^ازصحیح^است که دومحور که هم محور شخصیت باشد مسئله باطل اصل است وگرنه محور شخصیت نیست و محور اصول است که بازه ی آن یکی وشخصیت دوگانه است واین شخصیت دوگانه که اگر بد نمایش به جایش درمقابل(دشمن خدا که معدود لله(که شدت مرگ) عدل است و دشمن انسانی که مجرم (که مساوی (بهتر است ببخشید)) که عدل است) هدایت ازحق می باشد.و تازه اینکه همانا در دو شخصیت هم باز دو نیمه دقیق نیست اما به میزان برخوردی است که بدی برای بدان و خوبی برای خوبان باشد (که خوب برای بدان برای مجرم است) که نیمه خوب باز درهمان دو شخصیت بیشتر است پس اشدد من کفار و رحمانهم بینهم است اما رحمت قدرتش از اشدد بیشتر است به طوری که باید گفت ۵۴/۴۶% خوب به خوبان (و خوب به بدان) و ۴۶/۵۴% بد به بدان می باشد جواب بد به خوبان موجود نیست تا وقتی که همانا خوب آن درحساب ملاک دارد (اما یکجا جواب بد به خوبان می دهید به خوبی که از بدان (معدود لله) باشد لیکن به شدت میدهید چنانکه به منظور جواب خوبش بد نکنید بلکه بد هم جواب می داد حتی خنثی باز بد بود چون از معدود لله اینان می آیند) و تازه اینکه جواب به غیر از این هرگز بد به خوبان ندهید که شما بزرگترین ستمکار می باشید و دشمن خدا بخواهید بدانید مثالش بدانید(اینان اگرمنفعل شوند همانا بخشیده می شوند چون منفعل شوند همانا علیه خدا کاری نمی کنند) : ابوسفیان _ ابوالهب _ ابوالجهل _ سلمان رشدی _ معاویه _ یزید _ ابن مرجانه _ مامون _ هارون الرشید _ رضا شاه_ محمد رضا شاه _شمر _ جرج بوش و . . .میباشد.
اکثر بسیاریشان آدم هم نکُشد اما عامل فتنه شدهاند باشد.
خطوط امتداد از معنایی حقیقت از حق آن این را بر میگیرد که روی ثابت حق درملاک انسانی مطابق تعاریف دراین جهت فقط مقبول می باشد هر غیری آن رد می باشد 
منظور از نمی توانیم یعنی بازویی نمی توانیم نیست بلکه  به نتوانستن از سرحق بودن است وگرنه با تخلف می توان گناه هم کرد و نداریم هم یعنی نداریم حضوری نیست بلکه داریم (حضوری) اما وقتی گفتیم نداریم یعنی نداریم ازسرحق بودن وگرنه با تخلف گناه دارد که نباید رفت چون شدنی است امتحان همین است گناه هم شدنی باشد پس همین است که وارد به آن نشد و از آن که بتوان بازویی است و دارد حضوری است اما از گناه و باطل باید خطوط محدود به آن داد تا بتوان درآن نیفتاد (و تازه انقلابیان بدانند از انتظار این کتاب دین گذشت نداریم دراین کتاب دین را ما از اول شرح کردیم  شما دنبال پس از آن از انتظار این کتاب می باشید آنچه حل شده برای ایران است را داریم می نویسیم چونکه تازه مسلمانان هدف اول این کتاب است (هدف دوم انقلابیان) بدین چنین روال و اثبات دارد و این برهان الله است این فکر نمی شود روی ثابت مسئله است
و تازه اینکه همانا که ما درصرات مستقیم پایدار و انقلاب اسلامی را از حق دانیم می باشیم دروغ نمی گویم اما ریزش ازنفوذی های خدمه نظام نباید بکنیم که نفوذی ها همانا لبیرالگری و اصلاحطلبان قطعا می باشند) و تازه اینکه ما باز می گردیم اما هر گلی خاری دارد که کتاب ما هم برخورد با متخلفین دارد این خود خار این گل است چنانکه غیر خارش از نوعی است که مسموم هم می کند چون دشمن دوگانه است که دشمن انسانی و مجرم است و دشمن خدا و معدود لله است و تازه اینکه دشمن خدا قرار نیست مجرم باشد اما فعال باشد دوری اما حکومت عملا به دست باشد به شدت مرگ برخورد می شود چنانکه منافق از مرگ بدتر است و کافر حامیش هرجا یافته از عین شده شد کُشته می شود چنین وضعی که همانا اینان اگر منفعل باشند اینکه لااقل آزاده باشند همانا گذشت برایشان است وگرنه هیچ بیرحمی نیست مگر برای معدود لله درتعریف این کتاب اینکه همانا این کتاب جریانی بگیرید و مربوطی بدهید و مبنا عشقی ها با عقل نظری وعقل معاش نشان این منافقین وکفار حامیش است داشتن عقل نظری و عقل معاش و عشق مشکل نیست اما اگر مبنا شوند که به خصوص عقل نظری محض و عقل معاش محض و عشق محض باهم دارند بدون پشتوانه ی عقل معرفت (که معمولا عقل معرفت درحساب ملاک و امتدادش را داشته) باشد می باشد چنین کسی همولوژیک یک منافق است (نه عقل نظری و عقل معاش و عشق که بدون پشتوانه ی عقل معرفت که بددین است*) می باشد دوجبهه (باطلترین با حقترین) درمقابل قرار گرفته است جبهه ای که بالاترین عقل آن عقل نظری است با جبهه ای که بالاترین عقل آن عقل معرفت است هردو بر عشق اشتراک دارند اما جبهه ی عقل نظری عشق را برابر و افراط دارد اما عقل معرفت عشق را دارد اما احساسات را کنترل می کند  این دوجبهه چنین نام دارند نظام نوین سکولار یا نظام سلطه با نظام اسلامی و تمدن نوین اسلامی اینان درمقابل هم صف آرایی کرده ودرجبهه ی هم قرار دارند دجال درجبهه عقل نظری قرار دارد و حضرت مهدی (عج) درجبهه ی عقل معرفت قرار دارد و واقع گرای مورد نظر غرب است بصیرت (واقع گرای معرفتی) مورد نظر نظام اسلامی چنین وضعی است که این دوجبهه درمقابل هم صف آرایی کرده اند و به هم دیگر پس از ظهور می جنگند همچون دوقطب مثبت و منفی چنین وضعی است که مثبت غالب است و حضرت مهدی (عج) پیروز قطعی است چنین است که باطل ترین شکست بخورد درمقابل حقترین درملاک انسانی دیگر باطل ها فرومی ریزند حتی آن حق(نمایی)که بالاتر(درحس که نه دراصالت)ازحق درملاک انسانی است که باطل است
^^ان مع العسر یسرا^و تازه اینکه درمورد هرکس دراجرای اوامر خداوند کوشا باشد خدا نیروی را در دستیابی به حاجتش یاری می کند و تازه اینکه همانا آنچه خود درسته فرق دارد با آنچه خودی فکر می کند درست است که تصدیق روی ثابت را از ملاک برگفته است می باشد چون آن مسئله کشف از معنا میباشد و تازه همانا جرم شما شور وشوق وحس واحساسی انداختن بدون کنترل برای عقل معرفت دزدی است اما اگر با کنترل باشد با عقل معرفت هدایت الهی می باشد. درمقابل قرمز و صورتی همانا سبز روشن درمقابل آبی یخی و سبز پررنگ همانا فیروزه ای روشن و درمقابل سیاه و خاکستری مایل به سیاه همانا سفید است و درمقابل زرد دائم همانا زرد موقت است که درمقابل همه بدی که مبنا عشقی و مبنا عقل نظری یا باهم همانا عشق با پشتوانه ی ملاک و امتدادش می باشد و حق پنهان است سعی دارد آشکار شود و باطل آشکار است سعی دارد پنهان شود که چنین است که حق ذاتی را درروال تکلیف فقط دارد که درحساب ملاک داشتن که ما داریم اما حق فعال با ذاتی فعال نمی شود فقط با ذاتی ما باور به حق داشتن دارایی می شود مسئله اصلا عمل نیست مگر درروال تکلیف لااقل آزادگی باشد فعال بودن کسی که باور به حق دارد فقط از بصیرت واقع می شود که حساب ارجعیت هم حساب بکنیم مسلمان ملاک دار غیرفعال بهتر از کافر فعال است (مگر برای سودجویان خوبی) اما کافر روند اثبات ملاک دار بهتر از مسلمانی که روند اثباتش غیر روند اثبات ملاک است و دجال کافر نیست مسئله است که درقرآن کریم نیامده است و این کتاب پاک درملاک انسانی(شرحی)مطرح کرده است فاقد مشخصه هراعتقادی است با انسانیت طلبی است و امام عصر هم اعتقادش نامشخص برای مخالفان ما است اما دست آخر اعتقادی دارد نه اینکه فاقد مشخصه باشد و انسانی خواهی او اولویت نیست بلکه الهی خواهی آن اولویت است و تازه اینکه همانا دانسته شود دشمنان خدا آنان می باشند که از نظام سلطه و حتی نظام ایران حمایت می کنند پس باید گفت که آنکه باید صبر کند ما می باشیم که دربرابر انکار و آزار صبر کنیم نه مخالفین ما چون روی ثابت همین را تمیز می کند و همین را توجه نمی کنند چون روی ثابت است مسئله حقیقتا حقیقت به ما است اگر این غیر نمی گیرد آنکه جهاد صبر می کند درمقابل دشمن منافق (و بددین) همچون ایران و دشمن کافر همچون غرب همانا دشمن بی تفاوتگرایی اندیشه همچون دجال اینان باید زیر انکار و آزار که هیچ زیر چند تاییدی و هیچ تاییدیشان صبر کرد میباشد چنین است که اینان صبر به ما بکنند نگاهشان طرف دیگر می اندازند و پایشان را تکان می دهند ما صبر کنیم همانا سکوت کرده به چشمانشان نگاه کرده و منتظر می شویم تا حرفش تمام شود و بزرگی آنان خاکستری نماد است و بزرگی ما سفید نماد است (ما به خاطر اخلاق دین نداریم به خاطر اصول دین داریم اما اخلاق را قبول داریم)
 #حدیث_مهدوی
#نرم_افزار_جامع_مهدویت

امام حسین

«اما ان الصابر فی غیبته علی الأذی و التکذیب، بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله».

«کسی که در زمان غیبت به آزار و انکار دشمنان صبر کند همانند کسی است که در محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جهاد کند».

کمال الدین صدوق/ ص317
و تازه ابلیس تا قبل از ظهور مهلت دارد پس از آن مهلتش تمام است پس تا قبل از ظهور صبر با قیام بکنید می باشد.
دین مبین اسلام ناب محمدی را مختصرا خلاصه کنیم :
اعتقادی : ۱_شناخت و ۲_ خدا و شناخت و او ۳_ عدل ۴_ نظم و فرشتگان ۵_ نبوت ۶_ امامت ۷_ معاد ؛ عبادی: ۱_ واجبات ۲_ رابطه ی مردم با خدا ۳_ رابطه ی خدا با مردم  و .‌ . .  ؛ اخلاقی : ۱_ سخن و زبان ۲_ نفس ۳_ اخلاقیات و آثارش ۴_ ضد اخلاقیات و آثارش ؛ فرهنگی : ۱_ امر به معروف و نهی از منکر (درتمام عرصه ها) ۲_ فرهنگ اسلامی ۳_ رابطه آداب و معاشرت ؛ سیاسی : ۱_ رابطه ی سیاسی امر به معروف و نهی ازمنکر ۲_جهاد و امنیت ۳_حکومت ؛ اقتصادی : ۱_ اقتصاد و معاملات ۲_ انحرافات اقتصادی و آتارش ۳_ فقر و غنا و آثارش ۴_ اخلاق اقتصادی و . . . (همت و کار) ؛ اجتماعی : ۱_ خانواده ۲_ همنشینی و دوستی ۳_ خوردن ۴_ مصالح اجتماعی ۵_ مفاسد اجتماعی و آثارش ۶_ پندهای اجتماعی ۷_انتقاد پذیری و . . . (فعالیت و تلاش و کوشش)
و تازه وقتی بین عقل نظری و عشق برابر ویا افراطی با عشق که پشتوانه ی ملاک و امتدادش (عقل معرفت) جنگ بشود بدانید ظهور نزدیک شده یا رسیده است اما عقل معرفت عقل نظری و عشق را رد نمی کند آن عشق و عقل نظری را رد می کند که بخواهد مغایر با آن حساب و امتداد بگیرد چنین عقل نظری و عقل معاشی و عشقی رد می باشد وگرنه آن عقل نظری و عقل معاشی و عشقی که از عقل معرفت امتداد و حساب بگیرد تایید است یعنی یا مسئله درامتداد باشد لااقل بی مشکل باشد و مستتر مشکل دار و مغایر دار نباشد چنین است که همه ی تمدن علمی و انسانی که مغایر با عقل معرفت باشد رد است وگرنه همان اگر مطابق امتدادش باشد تایید است آزادی هرشان مغایر نشدن را دارد.
.
.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...