نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ ...

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ موهامو کنار زد _منظورم واضحه،من مَردم… یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به فاحشه های ...

۱۱ ساعت پیش
0
پارت ۱۰ فیک معجزه ی عشق ناره بعد از اینکه کفششو پوشید صاف وایستاد _خوب...بریم سهون برگشت و نگاهش کرد . با دیدن اون تیپی که زده بود و موهای گوجه ایش دهنش خود به ...

پارت ۱۰ فیک معجزه ی عشق ناره بعد از اینکه کفششو پوشید صاف وایستاد _خوب...بریم سهون برگشت و نگاهش کرد . با دیدن اون تیپی که زده بود و موهای گوجه ایش دهنش خود به خود باز شد . هم به شدت خوشگل شده بود هم به شدت کیوت . ...

۲۱ ساعت پیش
0
دیدم که هانیه زوم کرده رو ما ! لبخند ملوسی زدم و گفتم: نه عشقم . دوست دارم . ولی تو دلم غوغایی بود . نفس کشیدن برام سخت شده بود ‌ . مادرش همون ...

دیدم که هانیه زوم کرده رو ما ! لبخند ملوسی زدم و گفتم: نه عشقم . دوست دارم . ولی تو دلم غوغایی بود . نفس کشیدن برام سخت شده بود ‌ . مادرش همون غذای ساده رو هزار بار به هانیه تعارف کرد ! ولی یک بار هم به ...

۲۳ ساعت پیش
0
جای روی تصورم نقش گرفت

جای روی تصورم نقش گرفت "آوا" قد بلند بود و کشیده با چشم هایی که... چشم هایی که علیرضا روز و شب های زیادی از گیرایی و درشت بودن و رمز و راز های مختلفشون پیشم حرف میزد ولی بار اولی که توی اون چشم های عسلی خیره شدم هربار ...

۱ روز پیش
0
44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت ...

44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت نامزد بودی به من نگفتی؟ مامانم سریع اومد جلو و گفت : نه پسرم ! ...

۳ روز پیش
0
#داستان_های_شاهنامه نبرد_دوازده_رخ با نابود شدن دشمن در لشکر ایران ، همه شادی بود و در سپاه توران همه خشم بود . پیران به نستهین گفت‌کنون نوبت توست بر ایرانیان شبیخون زده نستهین پذیرفت و با ...

#داستان_های_شاهنامه نبرد_دوازده_رخ با نابود شدن دشمن در لشکر ایران ، همه شادی بود و در سپاه توران همه خشم بود . پیران به نستهین گفت‌کنون نوبت توست بر ایرانیان شبیخون زده نستهین پذیرفت و با سپاهی بسوی ایرانیان تاخت دیده بانان ایران این حرکت تورانیان را به ایرانیان اطلاع داد.بیژن ...

۴ روز پیش
0
گاهی مدلِ خستگیِ آدم، لالمونی گرفتنه... دلت می خواد به احترام این بی کلامی، دنیا هم برای چند دقیقه سکوت کنه، شاید هم برای چند روز... مثل اون لحظه توو تاکسی وقتی وراجی کردن های ...

گاهی مدلِ خستگیِ آدم، لالمونی گرفتنه... دلت می خواد به احترام این بی کلامی، دنیا هم برای چند دقیقه سکوت کنه، شاید هم برای چند روز... مثل اون لحظه توو تاکسی وقتی وراجی کردن های راننده به اوج خودش رسید کم مونده بود با یک حرکت سریع، ترمز دستی رو ...

۵ روز پیش
0
دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار ...

دو سال و هفت ماه دیوانه وار یک نفر دوست داشتم آنقدر دوست داشتم که جرات نمیکردم بگویم آنقدر نگفتم که در یک بعد از ظهر پاییزی، از آن بعد از ظهرهای جمعه که انگار آسمان فرهاد گوش داده است، خواهرم بعد از کلی مِنو مِن کردن گفت فلانی نامزد ...

۶ روز پیش
0
امشب بر خلاف شب قبل هوا صاف صاف بود و ماه شب چهارده به مهتابی ترین شکل ممکن بذر نورشو روی زمین پخش میکرد تنها شباهت امشب با دیشب فقط سرمای هوا بود صدای نخراشیده ...

امشب بر خلاف شب قبل هوا صاف صاف بود و ماه شب چهارده به مهتابی ترین شکل ممکن بذر نورشو روی زمین پخش میکرد تنها شباهت امشب با دیشب فقط سرمای هوا بود صدای نخراشیده کشیده شدن جسم اهنی روی زمین منو به خودم اورد سمت چپم پیرمردی که نگهبون ...

۶ روز پیش
0
#پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا ...

#پارت_شصت_و_هشت #شوگا #لونا درست نمی ساعت بعد...درست بعد از اینکه من اماده ی این مراسم بودم...درست همون میوقع که به تماشاچیا زل زدم و خواستم لبمو باز کنم فردی و دیدم که شاید الان اصلا نمی خواستم ببینمش . واقعا چرا اینجوری شد ؟ پرده که کشیده شده بود ...و ...

۷ روز پیش
0
این پست و تو اینستا دیدم حالا چیزایی که بود و میخوام اینجا بنویسم براتون : کپشن: *این که به نظرتون یه ایرانی میتونه ایدل شه یا نه، کاملا نظر شخصی خودتونه لطفا سعی نکنین ...

این پست و تو اینستا دیدم حالا چیزایی که بود و میخوام اینجا بنویسم براتون : کپشن: *این که به نظرتون یه ایرانی میتونه ایدل شه یا نه، کاملا نظر شخصی خودتونه لطفا سعی نکنین به بقیه تحمیلش کنین* خب این پست هم یه جورایی جنبه دیفند داره تا شاید ...

۱ هفته پیش
0
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی ...

۱ هفته پیش
0
رمان روی دیگر زندگی #پارت_چهاردهم حسام:کمند گره روسریت و باز کن و مثلا انگار داری میبندیش رو سرت قرار بده و دندونی بخند. آرشام اخماش و کشید توهم و گفت: اینجوری که یقه و گردن ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_چهاردهم حسام:کمند گره روسریت و باز کن و مثلا انگار داری میبندیش رو سرت قرار بده و دندونی بخند. آرشام اخماش و کشید توهم و گفت: اینجوری که یقه و گردن و مو و هرچی داره پیدا میشه که. آیییی که کارخونه قند بود تو دلم،کمند ...

۱ هفته پیش
0
#داستان_های_شاهنامه #بیژن_و_منیژه دایه در دم نزد بانویش آمد و منیژه هم پذیرفت بیژن پیاده به دیدار او شتافته وارد سراپرده شد . سه شبانه روز در آن سراپرده آراسته ، شادی کردند . روز چهارم ...

#داستان_های_شاهنامه #بیژن_و_منیژه دایه در دم نزد بانویش آمد و منیژه هم پذیرفت بیژن پیاده به دیدار او شتافته وارد سراپرده شد . سه شبانه روز در آن سراپرده آراسته ، شادی کردند . روز چهارم هنگام بازگشت بود ، منیژه نتوانست دل از بیژن برکند پس منیژه دستور داد تا ...

۱ هفته پیش
0
رمان: من گلابی نیستم پارت۷ آرتام : ام..خوب...چیزه..ماره!!! من :دکی آقا رو نگا من که همون اول گفتم ماره ؟؟ آلزایمر داری احیانا ؟؟ آرتام : حالا هرچی. راستی شما اون روز تو تولد هانیه ...

رمان: من گلابی نیستم پارت۷ آرتام : ام..خوب...چیزه..ماره!!! من :دکی آقا رو نگا من که همون اول گفتم ماره ؟؟ آلزایمر داری احیانا ؟؟ آرتام : حالا هرچی. راستی شما اون روز تو تولد هانیه چیکار میکردین ؟ من: عه راست میگی ها .! اصلا شما خودتون اونجا چیکار میکردین ...

۱ هفته پیش
0
#۹ یک ماه از اون روز لعنت شده می گذشت و کار من شده بود گریه و ترس و تنهایی! تلوزیون که همش ایران نشون میداد! گوشیم هم که یک گوشی نوکیا ساده بود و ...

#۹ یک ماه از اون روز لعنت شده می گذشت و کار من شده بود گریه و ترس و تنهایی! تلوزیون که همش ایران نشون میداد! گوشیم هم که یک گوشی نوکیا ساده بود و در حد زنگ! تو این یک ماه حتی خانوادم هم بهم سر نزدن!هع! من واسه ...

۲ هفته پیش
0
درحال حاضر #دولت و #مجلس کاملا #انسجام درونی خودشون رو از دست دادن! لاریجانی بدون هیچ اطلاعی به نمایندگان وارد شورای #سران_قوا شده بود و روحانی حتی با مخالفت اکثر #کابینه اش این طرح رو ...

درحال حاضر #دولت و #مجلس کاملا #انسجام درونی خودشون رو از دست دادن! لاریجانی بدون هیچ اطلاعی به نمایندگان وارد شورای #سران_قوا شده بود و روحانی حتی با مخالفت اکثر #کابینه اش این طرح رو انتخاب کرده الان نمایندگان و احزاب مختلف دارند علیه #لاریجانی و #روحانی جبهه میگیرن (خواه ...

۲ هفته پیش
0
غوطه ور4(فرار از تاریکی) شاید انقدر وجدانم به درد نیومده انگار در انزوای یک پستوی تاریک سرد رها شده بودم. دلم میخواست دوباره آغوشش بکشم اما دیگر نیست. میخواستم برگردم به زمان گذشته، اون روزهایی ...

غوطه ور4(فرار از تاریکی) شاید انقدر وجدانم به درد نیومده انگار در انزوای یک پستوی تاریک سرد رها شده بودم. دلم میخواست دوباره آغوشش بکشم اما دیگر نیست. میخواستم برگردم به زمان گذشته، اون روزهایی که همدیگر را حس کردیم وشاید خیالم بود. گسیختگی روانی ... دو تکه شدم، اشک ...

۲ هفته پیش
0