نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

زیاد خوابیدم ، بیدار شدم و برای چندمین بار Oldboy را تماشا کردم اما بیش از هر زمان دیگر پای آن اشک ریختم ، احساس کردم که چقدر بخشی از نگرش ام به انتقام به ...

زیاد خوابیدم ، بیدار شدم و برای چندمین بار Oldboy را تماشا کردم اما بیش از هر زمان دیگر پای آن اشک ریختم ، احساس کردم که چقدر بخشی از نگرش ام به انتقام به سرگذشت داعه سو شبیه است ، چیزی که میخواست و چیزی که به سرش آمد ...

۹ دقیقه پیش
520
می خواهی بروی ؟! برو ... جلویِ راهت را نمی گیرم ! نگرانِ من نباش ، نخواهم مُرد ! شبیهِ تمامِ آدم هایی که از رفتنِ هیچ کسی نمرده اند ... شبیهِ همه ی آن ...

می خواهی بروی ؟! برو ... جلویِ راهت را نمی گیرم ! نگرانِ من نباش ، نخواهم مُرد ! شبیهِ تمامِ آدم هایی که از رفتنِ هیچ کسی نمرده اند ... شبیهِ همه ی آن هایی که شعار نمی دهند ... بعد از تو چیزی تغییر نخواهد کرد ، فقط ...

۲۱ دقیقه پیش
1K
مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق ...

مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم "داد ،یعنی فرق ...

۴۹ دقیقه پیش
5K
#ڪپشن

#ڪپشن "آدم ها را همانگونه که هستند بپذیریم" نه کسی را .. سرزنش کنیم ، نه قضاوت ! وقتی ماجرایِ یک فیلم یا سریال را دنبال می کنیم ؛ به تک تکِ شخصیت ها و هرکدام به گونه ای ، برایِ رفتارهایشان ، حق می دهیم ، چون شرایط و ...

۱ ساعت پیش
3K
#پارت37... #رمان تقدیر خاکستری..... #خزان... با بلند شدن صدای نکره ی این مردک از خواب بلند میشم نگاهی به دورم میکنم که متوجه میشم طبق این یک ماه و نیم گذشته توی این قفس لعنتی ...

#پارت37... #رمان تقدیر خاکستری..... #خزان... با بلند شدن صدای نکره ی این مردک از خواب بلند میشم نگاهی به دورم میکنم که متوجه میشم طبق این یک ماه و نیم گذشته توی این قفس لعنتی هستم و اینم صدای یکی از نگهبانای منه در قفس رو باز میکنه و منو ...

۱ ساعت پیش
9K
خانه‌ی تو آنجایی نیست که در آن متولد می‌شوی! خانه‌ی تو آنجا است که وقتی به عقل می‌رسی و می‌توانی تصمیم بگیری که چه چیز را دوست داری و چه چیز را دوست نداری، برای ...

خانه‌ی تو آنجایی نیست که در آن متولد می‌شوی! خانه‌ی تو آنجا است که وقتی به عقل می‌رسی و می‌توانی تصمیم بگیری که چه چیز را دوست داری و چه چیز را دوست نداری، برای بقیه‌ی سال‌های عمرت انتخاب می‌کنی. 📚 پنه لوپه به جنگ می‌رود 👤 اوریانا فالاچی

۱ ساعت پیش
2K
سلام رفقا✋ شب آخره هر جا هستیم تهران ، مهران ، نجف ، تو راه کربلا، رسیدین کربلا ، تو حرمین خلاصه هر جا هستیم... بیایم و شیوه بندگی رو به جا بیاریم به یاد ...

سلام رفقا✋ شب آخره هر جا هستیم تهران ، مهران ، نجف ، تو راه کربلا، رسیدین کربلا ، تو حرمین خلاصه هر جا هستیم... بیایم و شیوه بندگی رو به جا بیاریم به یاد مولای مهربونمون باشیم همون کسی که هر کاری کردیم هر جوری بودیم بازم رهامون نکرد,همون ...

۱ ساعت پیش
5K
#پارت_31 . با حرکت ماشین شدت گریم بیشتر شدو شروع کردم به صورت هیستریک موهام و کشیدم.. . بدنم از زور هیجان و استرس و ترس و سرما میلرزید و مطمعن بودم که تا چند ...

#پارت_31 . با حرکت ماشین شدت گریم بیشتر شدو شروع کردم به صورت هیستریک موهام و کشیدم.. . بدنم از زور هیجان و استرس و ترس و سرما میلرزید و مطمعن بودم که تا چند دقیقه دیگه از زور بدبختی بیهوش میشم... . ولی اینو نمیخاستم....نمیخاستم تو اوج بی خبری ...

۱ ساعت پیش
11K
#پارت_30 . تند زدم به لبم و از اتاق خارج شدم... . در حینی که از پله ها پایین میومدم تو فکر این بودم که العان چطوری ازش معذرت بخام؟...اخه ادم اینقدر فهمیده؟...اینقدر با معرفت؟...این ...

#پارت_30 . تند زدم به لبم و از اتاق خارج شدم... . در حینی که از پله ها پایین میومدم تو فکر این بودم که العان چطوری ازش معذرت بخام؟...اخه ادم اینقدر فهمیده؟...اینقدر با معرفت؟...این قدر مرررررررد؟... . با صدای ماهرخ جون به خودم اومدم:ماااااشاالله...ماشالله...بزنم به تخته چقدر خشگل شدی ...

۱ ساعت پیش
12K
اینکه انسان بداند به کدام سمت می‌رود، خوب است؛ حتی اگر قرار باشد از دره پایین بیوفتد. بسیاری از ما فقط می‌رویم، راه و بیراهه‌اش را خودمان انتخاب نمی‌کنیم. این نامش «گم شدن» نیست؛ چرا ...

اینکه انسان بداند به کدام سمت می‌رود، خوب است؛ حتی اگر قرار باشد از دره پایین بیوفتد. بسیاری از ما فقط می‌رویم، راه و بیراهه‌اش را خودمان انتخاب نمی‌کنیم. این نامش «گم شدن» نیست؛ چرا که گم شدن، مالِ انسانهایی‌ست که میدانسته‌اند قرار است کجا بروند. اما آنها که مبدأ ...

۱ ساعت پیش
3K
#پارت_29 . سرشو خم کرد و با جدیت در حالی که هنوز نگاهش به پاهای برهنم بود گفت:چه بلایی سر خودت اوردی فتنه؟... . برای لحظه ای ترس رفت و جاشو تعجب گرفت.. . سرمو ...

#پارت_29 . سرشو خم کرد و با جدیت در حالی که هنوز نگاهش به پاهای برهنم بود گفت:چه بلایی سر خودت اوردی فتنه؟... . برای لحظه ای ترس رفت و جاشو تعجب گرفت.. . سرمو پایین انداختم و با دیدن ران پاهام که کبود شده بودن و یکمم زخمی بودن... ...

۱ ساعت پیش
13K
طلوع و تلما . طلوع نیوز از سال ۲۰۱۰ میلادی شروع به کار کرد و تبدیل به یکی از اصلی ترین شبکه های خبری در افغانستان شد. اما با این سابقه و بیننده ، هنوز ...

طلوع و تلما . طلوع نیوز از سال ۲۰۱۰ میلادی شروع به کار کرد و تبدیل به یکی از اصلی ترین شبکه های خبری در افغانستان شد. اما با این سابقه و بیننده ، هنوز گزارش هایی تهیه میکند که به شدت مغشوش و پرغلط هستند و فقط تهیه میکنند ...

۱ ساعت پیش
9K
تو مثل لاله پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی تو را ز وحشت طوفان به سینه می فشرم عجب سعادت غمناکی....

تو مثل لاله پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی تو را ز وحشت طوفان به سینه می فشرم عجب سعادت غمناکی....

۱ ساعت پیش
3K
#آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #رمان_آنلاین بچه ها جدا خیلی خسته شدم .. ادامه اش بمونه برا فردا ، به عشق خودتون دارم می نویسم لطفا حمایت کنید ، لایک و نظر فراموشتون نشه💕 🚶 🏻 ‍♀️ #شبخیری ...

#آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #رمان_آنلاین بچه ها جدا خیلی خسته شدم .. ادامه اش بمونه برا فردا ، به عشق خودتون دارم می نویسم لطفا حمایت کنید ، لایک و نظر فراموشتون نشه💕 🚶 🏻 ‍♀️ #شبخیری 🌙 ‌. . تو دیگر خوب نخواهی شد، تا آخر عمر درگیر من خواهی بود! ...

۱ ساعت پیش
5K
#پارت_۱۱ #آخرین_تکه_قلبم با صدا زدنهای مامان از خواب بیدار شدم . _نیاز، پاشو مامان. به ساعت نگاه کردم، ۶ونیم رو نشون میداد. تا آماده شدم و صبحونه ام رو خوردم ساعت ۱۰دقیقه به ۷ شد ...

#پارت_۱۱ #آخرین_تکه_قلبم با صدا زدنهای مامان از خواب بیدار شدم . _نیاز، پاشو مامان. به ساعت نگاه کردم، ۶ونیم رو نشون میداد. تا آماده شدم و صبحونه ام رو خوردم ساعت ۱۰دقیقه به ۷ شد چای ریختم و پله ها رو آروم رفتم بالا .. در ی که به پشت ...

۲ ساعت پیش
12K
#پارت۷۶ از شدت عصبانیت نتونستم جلوی خودم رو بگیرم، در کلبه رو با عصبانیت تمام باز کردم به طوری که برخوردش با دیوار باعث ایجاد صدای بدی شد و باعث شد اهورا هراسون به سمتم ...

#پارت۷۶ از شدت عصبانیت نتونستم جلوی خودم رو بگیرم، در کلبه رو با عصبانیت تمام باز کردم به طوری که برخوردش با دیوار باعث ایجاد صدای بدی شد و باعث شد اهورا هراسون به سمتم برگرده. متعجب و حیرت زده بهم خیره شد، لحظه‌ای بعد گوشی رو به دهنش نزدیک ...

۲ ساعت پیش
7K
#پارت۷۵ با افسوس گفتم: ـ ای کاش میشد پسر بزرگ اردشیرخان رو هم دعوت می‌کردیم، آخه همونطور که گفتم اردشیرخان و پسرش آقا امیر باهم قطع رابطه کردن، خانم بزرگ خیلی دلش می‌خواد پسرش دوباره ...

#پارت۷۵ با افسوس گفتم: ـ ای کاش میشد پسر بزرگ اردشیرخان رو هم دعوت می‌کردیم، آخه همونطور که گفتم اردشیرخان و پسرش آقا امیر باهم قطع رابطه کردن، خانم بزرگ خیلی دلش می‌خواد پسرش دوباره باهاشون رفت و آمد داشته باشه. بابا: خب دعوتشون می‌کنیم. ـ آقا امیر قبول نمی‌کنه. ...

۲ ساعت پیش
13K
#پارت۷۴ اهورا با اخم گفت: شنیدم چی گفتی! ـ خب بشنو. اهورا هوفی کشید و گفت: خستم میرم بخوابم، شب بخیر. منتظر شب بخیرم نموند و رفت. آیا تنها دلیل مخالفت اهورا برای عمل لجبازیه؟ ...

#پارت۷۴ اهورا با اخم گفت: شنیدم چی گفتی! ـ خب بشنو. اهورا هوفی کشید و گفت: خستم میرم بخوابم، شب بخیر. منتظر شب بخیرم نموند و رفت. آیا تنها دلیل مخالفت اهورا برای عمل لجبازیه؟ حسم یه چیز دیگه میگه! *** موهام رو شونه کردم و گیج و گنگ توی ...

۲ ساعت پیش
14K
#پارت۷۳ چرا اهورا این کتاب رو برام فرستاده؟! با حدسی که به ذهنم رسید ناخداگاه لبخندی روی لبم نشست، ای کاش حدسم درست باشه. خیلی دوست دارم این کتاب رو اهورا یه جورایی برای عذرخواهی ...

#پارت۷۳ چرا اهورا این کتاب رو برام فرستاده؟! با حدسی که به ذهنم رسید ناخداگاه لبخندی روی لبم نشست، ای کاش حدسم درست باشه. خیلی دوست دارم این کتاب رو اهورا یه جورایی برای عذرخواهی فرستاده باشه! کتاب رو باز کردم و مقدمش رو خوندم. مقدمه قشنگی داشت و همین ...

۲ ساعت پیش
15K
#پارت_10 #آخرین_تکه_قلبم بعد از چند دقیقه که دید نمیام شروع کرد به منت کشی! _پاشو بیا زشته نیاز یه کلمه ام جوابشو ندادم . _میرما .. برو ، انگار من مجبورش کردم . سرمو گذاشتم ...

#پارت_10 #آخرین_تکه_قلبم بعد از چند دقیقه که دید نمیام شروع کرد به منت کشی! _پاشو بیا زشته نیاز یه کلمه ام جوابشو ندادم . _میرما .. برو ، انگار من مجبورش کردم . سرمو گذاشتم روی پام ، زانومو بغل کردم، چه قدر سخته وقتی دلم می گیره ، گریه ...

۲ ساعت پیش
12K