نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت سی و هشتم #برایه من وتو این اخرش نیست *بکهیون،عمارت پارک چانیول* بک اروم روتخت دراز کشیده بود... چشماش بسته بودن... جین بایه دستمال خیس کنارش نشسته بود... نمیدونست اون شب چه اتفاقی افتاد ...

#پارت سی و هشتم #برایه من وتو این اخرش نیست *بکهیون،عمارت پارک چانیول* بک اروم روتخت دراز کشیده بود... چشماش بسته بودن... جین بایه دستمال خیس کنارش نشسته بود... نمیدونست اون شب چه اتفاقی افتاد اما وقتی برگشت... بک حسابی تب کرده بود... جین خیلی تلاش کرده بودتاتبشو پایین بیاره... ...

۱ روز پیش
22K
#اشک حسرت #پارت ۱۱۵ آسمان : چون خواهر داماد بودم وهنوز عروس داماد نیومده بودن من مجبور بودم مهمونها رو بهم معرفی کنم واین حسابی عصبیم می کرد چون برای همع سوال بود کی ازدواج ...

#اشک حسرت #پارت ۱۱۵ آسمان : چون خواهر داماد بودم وهنوز عروس داماد نیومده بودن من مجبور بودم مهمونها رو بهم معرفی کنم واین حسابی عصبیم می کرد چون برای همع سوال بود کی ازدواج کردم که کسی خبر دار نشده با دیدن سعید یه لحظه نزدیک بود قلبم وایسه ...

۱ روز پیش
64K
این روزهایی که دیگر کنار آمده ام با نبودنت..ندیدنت..اصلا دلتنگی ات, چاره ندارم جز تجسم خنده های آخرَت.! کاش آن روز میدانستم که قرار است این آخرین باری باشد که نگاه هایمان در هم گره ...

این روزهایی که دیگر کنار آمده ام با نبودنت..ندیدنت..اصلا دلتنگی ات, چاره ندارم جز تجسم خنده های آخرَت.! کاش آن روز میدانستم که قرار است این آخرین باری باشد که نگاه هایمان در هم گره میخورد و باخجالت چشم هایم خاتمه می یابد. کاش آن روز میدانستم این آخرین باری ...

۱ روز پیش
62K
#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد ...

#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد و پرید بیرون . رفت سمت پاساژه روبه روی هتل . فقط قیافه ی تهیونگ ...

۲ روز پیش
56K
همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر ...

همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر میرسید گفت: ببخشید آقا من گیج شده ام و نمیدانم باید سوار کدام قطار شوم. ...

۲ روز پیش
60K
پایین پایین در پایین ترین نقطه ی جهانم زمانی که نیستی تو انگار در خلایی هستم که غلظتش آنقدر زیاد است که میتوانم به صرف شام دعوتت کنم تا از آن بخوریم و امروز دلتنگ ...

پایین پایین در پایین ترین نقطه ی جهانم زمانی که نیستی تو انگار در خلایی هستم که غلظتش آنقدر زیاد است که میتوانم به صرف شام دعوتت کنم تا از آن بخوریم و امروز دلتنگ تر از دیروز پیر تر از دیروز فرسوده تر از هر روز بی آنکه بدانم ...

۲ روز پیش
27K
پادشاهی یک انگشتری میخواست که روی ان چیزی نوشته شده باشد که وقتی در روز های شادی ان را بخواند زیاد شاد و مغرور نشود و در روز های غم زیاد غمگین و اندوهگین نشود ...

پادشاهی یک انگشتری میخواست که روی ان چیزی نوشته شده باشد که وقتی در روز های شادی ان را بخواند زیاد شاد و مغرور نشود و در روز های غم زیاد غمگین و اندوهگین نشود پس بزرگان و دانایان همگی امدند و بهترین سخنها را گفتتد اما شاه با شنیدن ...

۲ روز پیش
32K
#دوقلوهای_شیطون #پارت24 آنیسا ازخنده ترکیده بودم خیلی خوش گذشت سوار هواپیما شدیم کنار چان نشسته بودم جعبه مخصوص سوشی تویی دستم فشارش میدادم چان:ترکید آنیسا آروم باش من:وای چان خیلی دلم براش تنگ شده مثل ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت24 آنیسا ازخنده ترکیده بودم خیلی خوش گذشت سوار هواپیما شدیم کنار چان نشسته بودم جعبه مخصوص سوشی تویی دستم فشارش میدادم چان:ترکید آنیسا آروم باش من:وای چان خیلی دلم براش تنگ شده مثل تو درست که ازت دور باشم یه روز حرف نزنم دلم تنگ میشه چان:خوب حداقل ...

۳ روز پیش
48K
بیا و قبول کن که فاصله سایه ای بس بلند روی تمام گذشته ها می اندازد . حالا شاید از دل نرود هر آنکه از دیده رود ولی بیا و قبول کن که حداقل تنها ...

بیا و قبول کن که فاصله سایه ای بس بلند روی تمام گذشته ها می اندازد . حالا شاید از دل نرود هر آنکه از دیده رود ولی بیا و قبول کن که حداقل تنها چیزی که از گذشته بجا میماند تنها تصویریست قاب شده ته انباری که اگر بخواهی ...

۳ روز پیش
80K
بی بهانه درخاطرم هستی... مخاطب خاصم... چه روزهایی که باهم بودیم وقدرندانستیم وچه روزهایی که باهم نیستیم واشکهایی که راه به راه میریزند عزیزترینم،کلمات واژه های مناسبی برای ابراز علاقه ام به تو نیستند. فقط ...

بی بهانه درخاطرم هستی... مخاطب خاصم... چه روزهایی که باهم بودیم وقدرندانستیم وچه روزهایی که باهم نیستیم واشکهایی که راه به راه میریزند عزیزترینم،کلمات واژه های مناسبی برای ابراز علاقه ام به تو نیستند. فقط این را میدانم که بی توبودن مرگ است و بس.. از اینها که بگذریم👇 تولدت ...

۳ روز پیش
15K
#دوقلوهای_شیطون #پارت21 چان کشیدمش تو بغلم محکم بغلم کرد آنیسا:سکته کردم دیونه نمیشد بهم بگی من:اونوقت اینقدر خاص نبود بود؟ آنیسا:نه واقعا نبود آقایی خاص ما من:اهم بلع دیگه پس چی فک کردی خوب تموم ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت21 چان کشیدمش تو بغلم محکم بغلم کرد آنیسا:سکته کردم دیونه نمیشد بهم بگی من:اونوقت اینقدر خاص نبود بود؟ آنیسا:نه واقعا نبود آقایی خاص ما من:اهم بلع دیگه پس چی فک کردی خوب تموم شد بریم بنظرت آنیسا:آره آره اه نه نمیتونم من:چرا؟ آنیسا:بابا هنوز.کلی چیز میز دیگه مونده ...

۳ روز پیش
53K
سلام فرزادم ❤ زاد روزت مبارک بهترینم 💕 خوبترین اتفاق زندگی من، زادروز توست، تویی ک بهترین هدیه خداوندی برایم مهربانم عزیز دلم همه بت هایم را می شکنم تا فرش کنم بر راهی که ...

سلام فرزادم ❤ زاد روزت مبارک بهترینم 💕 خوبترین اتفاق زندگی من، زادروز توست، تویی ک بهترین هدیه خداوندی برایم مهربانم عزیز دلم همه بت هایم را می شکنم تا فرش کنم بر راهی که تو بگذری برای شنیدن ساز و سرود من. میلادت مبارک عزیزترینم ، الهی ک از ...

۴ روز پیش
16K
#دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور ...

#دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور و برت را ازدحام آدم های آشنا و غریبه پر کرده باشند... فرقی نمی کند ...

۵ روز پیش
111K
تو در کمین گل سرخ گیسووان منی نشسته‌ای چه گلی باز بر سرم بزنی به هم رسیدن مان قصه‌ی شب و روز است نه من شبیه تو هستم نه تو شبیه منی اگر دوباره قلم ...

تو در کمین گل سرخ گیسووان منی نشسته‌ای چه گلی باز بر سرم بزنی به هم رسیدن مان قصه‌ی شب و روز است نه من شبیه تو هستم نه تو شبیه منی اگر دوباره قلم را به رقص آوردی برای من بنویس از بهار خلق زنی- که گل به منطق ...

۵ روز پیش
13K
#پارت_پونزدهم #لونا #بک_کیونگ لونا: یک لحظه قیافه جیمین اومد جلو چشمام . شبیه هم بودن . هم از لحاظ ظاهر هم باطن . هردو شوخ و مهربون . هردو علایقشون یکی بود . اما خب ...

#پارت_پونزدهم #لونا #بک_کیونگ لونا: یک لحظه قیافه جیمین اومد جلو چشمام . شبیه هم بودن . هم از لحاظ ظاهر هم باطن . هردو شوخ و مهربون . هردو علایقشون یکی بود . اما خب ...زیاد هم خوب نبود . من با شوگا دشمنی داشتم و شاید دلم نمی خواست ...

۶ روز پیش
67K
دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور ...

دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور و برت را ازدحام آدم های آشنا و غریبه پر کرده باشند... فرقی نمی کند ...

۶ روز پیش
135K
#دوقلوهای_شیطون #پارت11 جینیونگ اا مگه نرفته بود این واستا این پسرع کیه؟به منچه اصلا اما فضولیم گل کردت بود نمیتونستمم حرفاشون بفهمم ضبط گوشی روشن کردم انگار دلش نمیخواست با پسره زیاد حرف بزنه باید ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت11 جینیونگ اا مگه نرفته بود این واستا این پسرع کیه؟به منچه اصلا اما فضولیم گل کردت بود نمیتونستمم حرفاشون بفهمم ضبط گوشی روشن کردم انگار دلش نمیخواست با پسره زیاد حرف بزنه باید یع کمکی میکردم ضبط خاموش کردم رفتم سمتشون انگار فرشته نجاتشو دیده باشه من:خانوم یو ...

۶ روز پیش
65K
#پارت_75 . وایسا...به من میگن تپش... . صدای همهمه میومد که انگار با ترس دنبالم میگشتن...تعدادشون باید زیاد باشه چون صدای چند تا دخترم اومد...یعنی اینجا بمونم‌؟...ولی تا کی اخه میفهمن خا... . یکم صبر ...

#پارت_75 . وایسا...به من میگن تپش... . صدای همهمه میومد که انگار با ترس دنبالم میگشتن...تعدادشون باید زیاد باشه چون صدای چند تا دخترم اومد...یعنی اینجا بمونم‌؟...ولی تا کی اخه میفهمن خا... . یکم صبر کردم...بعد اروم در کابینت و باز کردم و نگاهی به اطراف انداختم...سالن خالی به نظر ...

۷ روز پیش
81K