نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#بخونید #کامنت درباره متن #فالو سرآغاز راهی بودم که مقصدی نامعلوم داشت !! خیابانی پوشیده از ترس و دوشیده از عشق !! سر انجام حالی بودم که آینده ای نا مشروع داشت و من چه ...

#بخونید #کامنت درباره متن #فالو سرآغاز راهی بودم که مقصدی نامعلوم داشت !! خیابانی پوشیده از ترس و دوشیده از عشق !! سر انجام حالی بودم که آینده ای نا مشروع داشت و من چه بی پروا در پی پروانه شدن و چه دیوانه و بی بال در پی پرواز ...

۱۲ ساعت پیش
17K
#پارت_۶۲ #آخرین_تکه_قلبم آهو: روزنامه هارو از توی کوله پشتی نویی که سیا برای خودش خریده بود درآوردم. به نوشته هاش دقت کردم،چه شد که آقای..به یک زن سیاه پوست تبدیل شد! هیعی کشیدم وگفتم: _اینجارونیگا ...

#پارت_۶۲ #آخرین_تکه_قلبم آهو: روزنامه هارو از توی کوله پشتی نویی که سیا برای خودش خریده بود درآوردم. به نوشته هاش دقت کردم،چه شد که آقای..به یک زن سیاه پوست تبدیل شد! هیعی کشیدم وگفتم: _اینجارونیگا برگشت سمتم: _چیه؟ _اینو بخون‌،این مردسفیدوبوره؟ _خب؟ _شده این زن سیاه پوستِ ابرویی بالا داد ...

۲۲ ساعت پیش
66K
یه #عمر گذشت برام روز اولی که فهمیدم دیگه دلت با من نیست، بهم گفتن رفتی، چمدونتم بزرگ بوده! چمدون بزرگ می‌دونی یعنی چی؟! یعنی حالا حالا قراره چشمم به آسمون باشه... یعنی خدا می‌دونه ...

یه #عمر گذشت برام روز اولی که فهمیدم دیگه دلت با من نیست، بهم گفتن رفتی، چمدونتم بزرگ بوده! چمدون بزرگ می‌دونی یعنی چی؟! یعنی حالا حالا قراره چشمم به آسمون باشه... یعنی خدا می‌دونه بازم میتونم ببینمت از نزدیک یا نه! چمدون بزرگ مهم نیست. چمدون بزرگی که برای ...

۱ روز پیش
79K
#اشک حسرت #پارت ۸۹ سعید: برگشتم بستنی خورد تو صورتم لبشو گزید پانیذ: وای ببخشید ... - این چندمین بارگفتی ببخشید پانیذ: به خدا حواسم نبود چیزی نیست که انگشتشو کشید رو صورتم وبستنی رو ...
عکس بلند

#اشک حسرت #پارت ۸۹ سعید: برگشتم بستنی خورد تو صورتم لبشو گزید پانیذ: وای ببخشید ... - این چندمین بارگفتی ببخشید پانیذ: به خدا حواسم نبود چیزی نیست که انگشتشو کشید رو صورتم وبستنی رو برداشت و انگشتشو گذاشت دهنش واقعا بچه بود وگرنه همچین حرکتی نمی کرد پانیذ: بگیر ...

۱ روز پیش
93K
کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این ...

کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این راه من تمام میشدم جهانگیر مرا مراد دلم نشوم از عشق سیر تو را باید ...

۱ روز پیش
96K
زمان بی رحم است. نه موجب فراموشی افراد میشود و نه حتی تو را به نداشته هایت عادت میدهد. زمان فقط ثانیه ثانیه تاکید میکند: نداشته هایت را، نخواستن هایی که در زندگی برایت رخ ...

زمان بی رحم است. نه موجب فراموشی افراد میشود و نه حتی تو را به نداشته هایت عادت میدهد. زمان فقط ثانیه ثانیه تاکید میکند: نداشته هایت را، نخواستن هایی که در زندگی برایت رخ داد، نبودن ها، نماندن ها و ... زمان فقط تاکید حروف "ن" است که بر ...

۳ روز پیش
32K
#پارت_سی_و_هفتم #من_و_تنهایی از زبون امیر : با ارسلان رفتیم لب ساحل کناره دریا....هوا خیلی دلگیر بود....حالم اصلا خوب نبود....چه حسه بدی داشتم.... ارسلان : هووی آقای از خود راضی چرا تو فکری ؟؟ امیر : ...

#پارت_سی_و_هفتم #من_و_تنهایی از زبون امیر : با ارسلان رفتیم لب ساحل کناره دریا....هوا خیلی دلگیر بود....حالم اصلا خوب نبود....چه حسه بدی داشتم.... ارسلان : هووی آقای از خود راضی چرا تو فکری ؟؟ امیر : اِی درد !! تو فکرم دیگه.... ارسلان : تو فکره چی ؟ امیر : باور ...

۶ روز پیش
116K
#رویای_غیرممکن #پارت6 (صبح روز بعد) خیلی استرس داشتم و میترسیدم که اگه آدیشن رو خراب کنم تمام زحماتم به‌ باد میره‌‌. ولی برادرم بهم انرژی مثبت می داد و می گفت که قراره همه دهنشون ...

#رویای_غیرممکن #پارت6 (صبح روز بعد) خیلی استرس داشتم و میترسیدم که اگه آدیشن رو خراب کنم تمام زحماتم به‌ باد میره‌‌. ولی برادرم بهم انرژی مثبت می داد و می گفت که قراره همه دهنشون از تعجب باز بمونه. وقتی کم کم زمان آدیشن نزدیک شد تصمیم گرفتم یه لباس ...

۷ روز پیش
62K
‍ درگیر_توهم! ❌ گفتی مادرت زندگیش به #هدر رفته! گفتی #آزادی ازت گرفته شده! گفتی میخوای #خوشبختی رو لمس کنی! گفتی #مادر بودن و #تاهل فرصت #زندگی و خوشبختی رو از آدم میگیره! گفتی میخوای ...

‍ درگیر_توهم! ❌ گفتی مادرت زندگیش به #هدر رفته! گفتی #آزادی ازت گرفته شده! گفتی میخوای #خوشبختی رو لمس کنی! گفتی #مادر بودن و #تاهل فرصت #زندگی و خوشبختی رو از آدم میگیره! گفتی میخوای عزت نفس و #استقلال رو تجربه کنی! گفتی دوس داری اختیار و حق #انتخاب داشته ...

۱ هفته پیش
62K
#پارت_64 . دستم از پشت کشیده شدو سکندری خوردم ولی تعادلم و حفظ کردم... . منو کشید سمت خودش که تو سینش پرت شدم و سرم رفت تو گردنش که یهو باز اون عطر تلخ ...

#پارت_64 . دستم از پشت کشیده شدو سکندری خوردم ولی تعادلم و حفظ کردم... . منو کشید سمت خودش که تو سینش پرت شدم و سرم رفت تو گردنش که یهو باز اون عطر تلخ و سرد پیچید توی دماغم و چشمام خمار شد... . یعنی چی؟...چرا من اینقده شل ...

۱ هفته پیش
111K
همه ما آدما یه روز شکست خوردیم،نابود شدن آرزوهامونو با چشمامون دیدیم،از طرف کسی بی مهری دیدیم که تمام محبتمون رو ریخته بودیم به پاش،از نزدیک ترین آدما و عزیزترین آدما کاری ترین و عمیق ...

همه ما آدما یه روز شکست خوردیم،نابود شدن آرزوهامونو با چشمامون دیدیم،از طرف کسی بی مهری دیدیم که تمام محبتمون رو ریخته بودیم به پاش،از نزدیک ترین آدما و عزیزترین آدما کاری ترین و عمیق ترین زخم ها رو خوردیم،یه شبایی آرزو کردیم کاش هیچوقت فردایی نباشه،رئیسمون بدون اینکه اشتباهی ...

۱ هفته پیش
64K
من دلم تنگه برای دوران خوش دبستان برای روزهایی که دغدغه بزرگم این بود که سر امتحان ریاضی و املا غلطی نداشته باشم...تابستونا یه رنگ و لعاب دیگه داشت...خوابیدنای تا لنگ ظهر و تو کوچه ...

من دلم تنگه برای دوران خوش دبستان برای روزهایی که دغدغه بزرگم این بود که سر امتحان ریاضی و املا غلطی نداشته باشم...تابستونا یه رنگ و لعاب دیگه داشت...خوابیدنای تا لنگ ظهر و تو کوچه رفتنا با دوستا و بازی های هیجان انگیز و خنده دارمون چقد خوب بود و ...

۱ هفته پیش
88K
🔺 ۳ نوامبر، روز زنان خانه‌دار است! 🔻 میخوام براتون قصه‌ یکی از زنان خانه‌دار رو تعریف کنم، یه نفر از میلیون‌ها... بذارید صداش کنیم خانم خونه! 🔹 خانم خونه ۸ ساله که با آقای ...

🔺 ۳ نوامبر، روز زنان خانه‌دار است! 🔻 میخوام براتون قصه‌ یکی از زنان خانه‌دار رو تعریف کنم، یه نفر از میلیون‌ها... بذارید صداش کنیم خانم خونه! 🔹 خانم خونه ۸ ساله که با آقای خونه ازدواج کرده و یه دختر ۶ ساله داره. خانم خونه هر روز صبح زودتر ...

۱ هفته پیش
60K
#پارت_62 . دل خوش بود به عشقی که وجود خارجی نداره.... . دستم و روی چشمام کشیدم و در حالی که به سمت چادر میرفتم...محکم پاهام رو زمین میکوبیدم و با خودم نقشه میکشیدم.... . ...

#پارت_62 . دل خوش بود به عشقی که وجود خارجی نداره.... . دستم و روی چشمام کشیدم و در حالی که به سمت چادر میرفتم...محکم پاهام رو زمین میکوبیدم و با خودم نقشه میکشیدم.... . حالا میبینیم کی میبره چاوش خان...اگه بازیه منم بازی دوست دارم.... . .................... با صدای ...

۱ هفته پیش
145K
#پارت_59 . بندازیم بیرون دیگه دلم نمیشه بهش دست بزنم....اه.... . با چشم های گرد شده از خشم و تعجب بهش خیره شده بودم... نیم نگاهی به ساناز انداختم که انگار اونم بهتر از من ...

#پارت_59 . بندازیم بیرون دیگه دلم نمیشه بهش دست بزنم....اه.... . با چشم های گرد شده از خشم و تعجب بهش خیره شده بودم... نیم نگاهی به ساناز انداختم که انگار اونم بهتر از من نبود وعضش... . سریع از جام بلند شدم و اخمام و کشیدم تو هم و ...

۱ هفته پیش
85K
#پارت۵۲ #رمان_شیطان_زاده🔞 حالا نوبت من بود اخم کنم: -تو غلط می‌کنی سکته کنی! مگه جونت رو از سر راه آوردی؟! خندید: -دو سه بار دیگه من رو این‌جوری بیداری کنی، سکته رو می‌زنم. خیالت راحت! ...

#پارت۵۲ #رمان_شیطان_زاده🔞 حالا نوبت من بود اخم کنم: -تو غلط می‌کنی سکته کنی! مگه جونت رو از سر راه آوردی؟! خندید: -دو سه بار دیگه من رو این‌جوری بیداری کنی، سکته رو می‌زنم. خیالت راحت! ضربه‌ای به شانه‌اش زدم که مجدد خندید و دوباره راه افتاد. تمام طول مسیر تلاش ...

۲ هفته پیش
242K
یڪ #به قلم یلدا.ر حرف های حورا مثل ویز ویز توی گوشم تکرار میشد(پروا بگو دوسش داری ،نگو بالاخره خودش میفهمه ، اتفاقا نمیفهمه واقعا نمیفهمه ، فرض کن اون نفهم ترین و خنگ ترین ...

یڪ #به قلم یلدا.ر حرف های حورا مثل ویز ویز توی گوشم تکرار میشد(پروا بگو دوسش داری ،نگو بالاخره خودش میفهمه ، اتفاقا نمیفهمه واقعا نمیفهمه ، فرض کن اون نفهم ترین و خنگ ترین شخصیِ که در مسائل عاطفی میتونه وجود داشته باشه ڪ حتما هست ، ای کیوش ...

۲ هفته پیش
97K
#شهادت_امام_رئوف #آقای_مهربانی_ها 🌴 وقتی صدای نقاره غروب‏های صحنت قدم‏هایم را میخکوب می‏ کند، فریاد رضا رضا را در متن موسیقی محزون می‏ شنوم و بغض شکسته‏ ام را تقدیم دیدارت می‏ کنم. رضا جان! دانه ...

#شهادت_امام_رئوف #آقای_مهربانی_ها 🌴 وقتی صدای نقاره غروب‏های صحنت قدم‏هایم را میخکوب می‏ کند، فریاد رضا رضا را در متن موسیقی محزون می‏ شنوم و بغض شکسته‏ ام را تقدیم دیدارت می‏ کنم. رضا جان! دانه کدام انگور جرئت یافت که طعم ذلت مأمون را به کام تو بچشاند تا قبله ...

۲ هفته پیش
122K
#کارما_17 لوهان:چه خودمونیم شده اقا چان:به تو چه نکنه اختیار اسمشم دست شماس ؟ لوهان:نه نیست ولی خوشم نماید هر نردبون دراز دیلاقی اسمشو بگه چان :الان دیلاق با من بودی؟ لوهان:نه با عمم بودم ...

#کارما_17 لوهان:چه خودمونیم شده اقا چان:به تو چه نکنه اختیار اسمشم دست شماس ؟ لوهان:نه نیست ولی خوشم نماید هر نردبون دراز دیلاقی اسمشو بگه چان :الان دیلاق با من بودی؟ لوهان:نه با عمم بودم جات خالی خیلی دراز بود چان :اگه جرع......... بک:بسسسسسسسسسسسسسه بک:چه خبرتونه جلو در همسایه ابرومون ...

۲ هفته پیش
102K