نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#بخونید :) می‌گفت:

#بخونید :) می‌گفت:" باید دستم را می‌گرفت و نگهم می‌داشت. باید آرامم می‌کرد و در گوشم می‌خواند درست می‌شود. من که به او مهلت داده بودم، من که داشتم آرام آرام می‌رفتم ... چرا دستم را نکشید؟ چرا نگفت بمان ؟ چرا ندید که دوستش دارم ؟ من که گفته ...

۲ روز پیش
77K
به نظر پیشنهاد پدرم ، معقولانه بود و از این که همچنین تصمیمی گرفته بود راضی بودم . به مادرم در تهیه شام کمک می کنم . مثل همیشه به یک نوع غذا در مهمانی ...

به نظر پیشنهاد پدرم ، معقولانه بود و از این که همچنین تصمیمی گرفته بود راضی بودم . به مادرم در تهیه شام کمک می کنم . مثل همیشه به یک نوع غذا در مهمانی هایش بسنده نکرده بود . خورش فسنجان و قورمه سبزی همراه با سالاد و ماست ...

۴ روز پیش
59K
زال و رودابه آنگاه سام رو به زال کرد و گفت اکنون همه چیز در دست توست زال به سام پاسخ داد من در زندگی آسایش ندیده ام و روی خاک و زیر پنجه های ...

زال و رودابه آنگاه سام رو به زال کرد و گفت اکنون همه چیز در دست توست زال به سام پاسخ داد من در زندگی آسایش ندیده ام و روی خاک و زیر پنجه های پرندگان بزرگ شده حال چگونه می توانم پادشاه زابلستان باشم و سام به او گفت ...

۵ روز پیش
72K
در محل حرف افتاده بود که دایی عاشق شده است! سنم کم بود نمیفهمیدم چه میگویند! از مادرم پرسیدم با کلی اخم و تخم گفت هیچی نیست! دایی ات زده به سرش! دیوانه شده! با ...

در محل حرف افتاده بود که دایی عاشق شده است! سنم کم بود نمیفهمیدم چه میگویند! از مادرم پرسیدم با کلی اخم و تخم گفت هیچی نیست! دایی ات زده به سرش! دیوانه شده! با خودم فکر کردم ای بابا بیچاره دایی ام دیوانه شد... کمی که گذشت فهمیدم دخترِ ...

۶ روز پیش
40K
پدرم با اخم نگاهم می کند و با صدایی بلند می گوید : -کارش انقدر مهمه که مهمونی برا من کنسل می کنه . پسره ی نفهم . مادرم با کف دست به گونه اش ...

پدرم با اخم نگاهم می کند و با صدایی بلند می گوید : -کارش انقدر مهمه که مهمونی برا من کنسل می کنه . پسره ی نفهم . مادرم با کف دست به گونه اش می کوبد و می گوید: -آصف زشته . به دامادت داری میگی نفهم ها . ...

۱ هفته پیش
101K
امروز به قول اسکارلت

امروز به قول اسکارلت " روز خداست" و مانند روز های دیگر... البته باید برایم فرق می کرد چون رسما هجده ساله می شوم اما حقیقت اش اصلا فرقی به حالم نمی کند و کک ام هم نمی گزد اگر کسی یادش نباشد و جالب این جاست که واقعا هیچ ...

۱ هفته پیش
70K
دو سال اول دبستانم منفور ترین دوران زندگی ام بود. با احساس عجیبی آن دوران را می گذراندم . احساسی شبیه گیج بودن و ندانستن . درس ها به نظرم سخت می آمدند آزار و ...

دو سال اول دبستانم منفور ترین دوران زندگی ام بود. با احساس عجیبی آن دوران را می گذراندم . احساسی شبیه گیج بودن و ندانستن . درس ها به نظرم سخت می آمدند آزار و اذیت بچه هایی که جدا از تمسخر هایشان به جسمم هم آسیب می رساندند تا ...

۱ هفته پیش
88K
قیمت 30 هزارتومان هزینه ارسال 7 هزار تومان برای خرید های بالای 100 هزار تومان ارسال رایگان صورت میگیرد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ راز سایه با عنوان فرعی، داستان زندگی تان را از نو بنویسید، کتاب بسیار خوب ...

قیمت 30 هزارتومان هزینه ارسال 7 هزار تومان برای خرید های بالای 100 هزار تومان ارسال رایگان صورت میگیرد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ راز سایه با عنوان فرعی، داستان زندگی تان را از نو بنویسید، کتاب بسیار خوب دیگری از دبی فورد است. پشت جلد کتاب آمده است: چرا به داستانتان می چسبید؟ ...

۱ هفته پیش
101K
#داستان_کوتاه نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از ...

#داستان_کوتاه نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد ...

۱ هفته پیش
35K
#بخونید :) همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ ...

#بخونید :) همه چیز از یک اتفاق ساده شروع شد من در ایستگاه مترو نشسته بودم تا با قطار بعدی بروم سراغ زندگی تکراری ام که ناگهان صدای خفه و آرامی که کمی هم خنگ به نظر میرسید گفت: ببخشید آقا من گیج شده ام و نمیدانم باید سوار کدام ...

۱ هفته پیش
100K
صدای بلند آهنگ می آمد و جیغ و فریاد دختر و پسر که درهم و برهم بود .با صدایی بلند می پرسم : -کجایی مهرداد . -مهمونی. -مهمونی؟ انگار عروسیه . -بچه ها دورهمیم . ...

صدای بلند آهنگ می آمد و جیغ و فریاد دختر و پسر که درهم و برهم بود .با صدایی بلند می پرسم : -کجایی مهرداد . -مهمونی. -مهمونی؟ انگار عروسیه . -بچه ها دورهمیم . آهنگم گذاشتیم . چیکار داری . زود بگو . من بچه نبودم . تردید نداشتم ...

۲ هفته پیش
108K
• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار ...

• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب غذایی ...

۲ هفته پیش
84K
#تلنگر #متن_زیبا 🍁 سه ماه بود ولی انگار سه روز گذشت و تمام شد... آن سال هیچ چیزی از تابستان نفهمیدم... هیچ کاری انجام ندادم که برای کسی تعریف کنم... 🍁 شب و روز را ...

#تلنگر #متن_زیبا 🍁 سه ماه بود ولی انگار سه روز گذشت و تمام شد... آن سال هیچ چیزی از تابستان نفهمیدم... هیچ کاری انجام ندادم که برای کسی تعریف کنم... 🍁 شب و روز را بهم می دوختم و زمان مثل برق و باد می گذشت... مدرسه ها که شروع ...

۲ هفته پیش
36K
👇 حتما بخوانید👇 چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب ...

👇 حتما بخوانید👇 چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم. خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم ونامه را بگیرم ، او پشتش به من بود. وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ...

۲ هفته پیش
65K
🔹 عروس 10 ساله داماد 29 ساله! ساعاتی پیش برخی از دوستان از نوراباد ممسنی خبری را ارسال کردند مبنی بر اینکه در لیکک(کهگلویه) دختری(بهتر بگوییم دختر بچه ای) 10 ساله به عقد یک جوان ...

🔹 عروس 10 ساله داماد 29 ساله! ساعاتی پیش برخی از دوستان از نوراباد ممسنی خبری را ارسال کردند مبنی بر اینکه در لیکک(کهگلویه) دختری(بهتر بگوییم دختر بچه ای) 10 ساله به عقد یک جوان 29 ساله درآمد در پیوست علاوه بر عکس یک ویدیو هم از بله گفتن و ...

۲ هفته پیش
129K

"کافه ی دانشگاه" مدتی بود در کافه ی یک دانشگاه کار میکردم و شب را هم همانجا میخوابیدم دختر های زیادی می آمدند و میرفتند اما انقدر درگیر فکرم بودم که فرصت نمیکردم ببینمشان. اما این یکی فرق داشت وقتی بدون اینکه مِنو را نگاه کند سفارش "لته آیریش کرم ...

۲ هفته پیش
81K