نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

نیما یوشیج چه زیبا گفت: فکر را پَر بدهید و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر فکر باید بپرد برسد تا سر کوه تردید و ببیند که میان افق باورها کفر و ایمان چه ...

نیما یوشیج چه زیبا گفت: فکر را پَر بدهید و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر فکر باید بپرد برسد تا سر کوه تردید و ببیند که میان افق باورها کفر و ایمان چه به هم نزدیکند "فکر اگر پَر بکشد" جای این توپ و تفنگ، اینهمه جنگ سینه ...

۱ روز پیش
7K
#پارت_۶۰ #آخرین_تکه_قلبم دختر مجهول و گمنام (همونی که توی مهمونی نیما و عرفان سرش دعوا کردن) : صدای پارس بیسکیت(سگم) به گوشم خورد ، برگشتم سمتش.. اومد کنارم .. دستی روش کشیدم و گفتم: _رفیق ...

#پارت_۶۰ #آخرین_تکه_قلبم دختر مجهول و گمنام (همونی که توی مهمونی نیما و عرفان سرش دعوا کردن) : صدای پارس بیسکیت(سگم) به گوشم خورد ، برگشتم سمتش.. اومد کنارم .. دستی روش کشیدم و گفتم: _رفیق روزهای سخت .. زبونشو درآورد و خودشو برام لوس کرد... قربون صدش رفتم. صدای موج ...

۱ روز پیش
39K
غم انگیزترین داستان کوتاه و نیما یوشیج‌ گفته، اونجا که میگه: دیدمش گفتم منم! نشناخت او...

غم انگیزترین داستان کوتاه و نیما یوشیج‌ گفته، اونجا که میگه: دیدمش گفتم منم! نشناخت او...

۵ روز پیش
2K
#پارت_۵۷ #آخرین_تکه_قلبم با شنیدن آدرس ، از بغلش درومدم بیرون و گفتم: _ببینم چی میشه.. با چشمای سبزش بهم زل زد و گفت: _منتظر جوابت میمونم.. سری تکون دادم و از پله ها پایین رفتم ...

#پارت_۵۷ #آخرین_تکه_قلبم با شنیدن آدرس ، از بغلش درومدم بیرون و گفتم: _ببینم چی میشه.. با چشمای سبزش بهم زل زد و گفت: _منتظر جوابت میمونم.. سری تکون دادم و از پله ها پایین رفتم ، برای خودم کف زدم.. خیلی خوب آدسو از چنگ سعید درآوردم بیرون! عرفان رو ...

۵ روز پیش
47K
زندگینامه نیما رئیسی نیما رئیسی بازیگر و دوبلور خوشتیپ مرد ایرانی در تاریخ ۳ مرداد در سال ۱۳۵۴ در شهر رشت به دنیا آمده است مدرک تحصیلی و خانواده نیما رئیسی در رشته روانشناسی از ...

زندگینامه نیما رئیسی نیما رئیسی بازیگر و دوبلور خوشتیپ مرد ایرانی در تاریخ ۳ مرداد در سال ۱۳۵۴ در شهر رشت به دنیا آمده است مدرک تحصیلی و خانواده نیما رئیسی در رشته روانشناسی از دانشگاه آزاد تهران در مقطع کارشناسی تحصیل کرده است او دارای استعداد هنری فراوانی است ...

۶ روز پیش
11K
وَ مـن بـرای زنـدگـی « تــو » را بـهانـه میـکنـم 😍 💕 💪

وَ مـن بـرای زنـدگـی « تــو » را بـهانـه میـکنـم 😍 💕 💪 " نیما یوشیج "

۶ روز پیش
9K
غم انگیز‌ترین داستان کوتاهم نیما یوشیج گفته، اونجا که میگه: دیدمش گفتم منم! نشناخت او...

غم انگیز‌ترین داستان کوتاهم نیما یوشیج گفته، اونجا که میگه: دیدمش گفتم منم! نشناخت او...

۷ روز پیش
3K
#پارت_۵۵ #آخرین_تکه_قلبم با شنیدن این که کسی از دستم درش بیاره ، از قهرم پشمون شدم ، بر گشتم دیدم با اون ماکسش و چشمای زیادی تابلوش منتظره من برگردم . تا دید دارم برمیگردم ...

#پارت_۵۵ #آخرین_تکه_قلبم با شنیدن این که کسی از دستم درش بیاره ، از قهرم پشمون شدم ، بر گشتم دیدم با اون ماکسش و چشمای زیادی تابلوش منتظره من برگردم . تا دید دارم برمیگردم ، رفت داخل .. بقول نازنین غرور دار .. مثلا میخواد بگه من منت کشی ...

۱ هفته پیش
45K
#پارت_۵۴ #آخرین_تکه_قلبم راه افتادیم و کوچه ها رو گذاشتیم زیر پامون ، صدای اذان که به گوش رسید منو آرزو به عادت همیشگی صلوات فرستادیم ، من انگشتم و بوسیدم و به پیشمونیم زدم ، ...

#پارت_۵۴ #آخرین_تکه_قلبم راه افتادیم و کوچه ها رو گذاشتیم زیر پامون ، صدای اذان که به گوش رسید منو آرزو به عادت همیشگی صلوات فرستادیم ، من انگشتم و بوسیدم و به پیشمونیم زدم ، امیر و نیما ام ادای ما رو اوردن ، امیر:الله اکبر.. چشم قره ای رفتم ...

۱ هفته پیش
20K
#پارت_۵۳ #آخرین_تکه_قلبم از سرما هممون به سمت ماشین پناه آوردیم ، نیما بهم نگاه کرد و گفت: _عجب هواییه.. لبخند زدم و گفتم: _آره خیلی هوای خوبیه.. با تعجب به اینکه ما کم داریم یا ...

#پارت_۵۳ #آخرین_تکه_قلبم از سرما هممون به سمت ماشین پناه آوردیم ، نیما بهم نگاه کرد و گفت: _عجب هواییه.. لبخند زدم و گفتم: _آره خیلی هوای خوبیه.. با تعجب به اینکه ما کم داریم یا یه چیزی زدیم سوار ماشین شدند اما هردوشون متوجه نشدند که ما منظورمون چیز دیگه ...

۱ هفته پیش
64K
#پارت_۵۲ #آخرین_تکه_قلبم (پلی بک به خاطرات گذشته ) در حالی که چیزی نمونده بود سکته کنم ، گفتم: _آرزو یه زنگ بزن به گوشیم نیستش! زنگ که زد صداش درومد نفس راحتی کشیدم، همه جا ...

#پارت_۵۲ #آخرین_تکه_قلبم (پلی بک به خاطرات گذشته ) در حالی که چیزی نمونده بود سکته کنم ، گفتم: _آرزو یه زنگ بزن به گوشیم نیستش! زنگ که زد صداش درومد نفس راحتی کشیدم، همه جا رو گشتم زیر روزنامه ها زیر پام توی جیبم و کیفم اما هیچ جا نبودش ...

۱ هفته پیش
66K
آدمهایی که شما را، بارها و بارها می آزارند مانند کاغذ سمباده هستند! آنها شما را می خراشند و آزار می دهند اما در نهایت شما صیقلی و براق خواهید شد، و آنها... مستهلک و ...

آدمهایی که شما را، بارها و بارها می آزارند مانند کاغذ سمباده هستند! آنها شما را می خراشند و آزار می دهند اما در نهایت شما صیقلی و براق خواهید شد، و آنها... مستهلک و فرسوده! پس به قول نیما یوشیج : چایت را بنوش و نگران فردا نباش از ...

۱ هفته پیش
12K
#پارت_۵۰ #آخرین_تکه_قلبم درخواست تماسشو قبول کردم: _الو با صدای خواب آلودش گفت: _الو نیما ؟؟ با شنیدن صداش احساس کردم قلبم آروم و راحت به زدن ادامه داد! _جون نیما _کاری داری؟ _آره _من شارژ ...

#پارت_۵۰ #آخرین_تکه_قلبم درخواست تماسشو قبول کردم: _الو با صدای خواب آلودش گفت: _الو نیما ؟؟ با شنیدن صداش احساس کردم قلبم آروم و راحت به زدن ادامه داد! _جون نیما _کاری داری؟ _آره _من شارژ ندارم _قطع کن میزنگم _باشه شماره اش رو گرفتم: صداش پیچید توی گوشم.. _نیما _جون ...

۱ هفته پیش
36K
غم انگیز‌ترین داستان کوتاهم نیما یوشیج گفته، اونجا که میگه : دیدمش گفتم منم، نشناخت او !!! #نیما_یوشیج ⛅ 🍁 🌾 ...

غم انگیز‌ترین داستان کوتاهم نیما یوشیج گفته، اونجا که میگه : دیدمش گفتم منم، نشناخت او !!! #نیما_یوشیج ⛅ 🍁 🌾 ...

۱ هفته پیش
4K
بازیگر «هیولا» روسری سرش کرد! نیما شعبان‌نژاد با انتشار این عکس نوشت: دستمال گردنت انقدر بلند چرا باید باشه که مجبور شه آدم سرش کنه.

بازیگر «هیولا» روسری سرش کرد! نیما شعبان‌نژاد با انتشار این عکس نوشت: دستمال گردنت انقدر بلند چرا باید باشه که مجبور شه آدم سرش کنه.

۱ هفته پیش
8K
#پارت_۴۷ #آخرین_تکه_قلبم نیما: لبخندی زدم و رفتم سمت میزبان این مهمونی و البته صاحب ایت تالار باغ! مردونه دست دادیم و سلام احوال پرسی کردیم. ازم خواست بشینم کنارش تا از هر دری حرفی بزنیم! ...

#پارت_۴۷ #آخرین_تکه_قلبم نیما: لبخندی زدم و رفتم سمت میزبان این مهمونی و البته صاحب ایت تالار باغ! مردونه دست دادیم و سلام احوال پرسی کردیم. ازم خواست بشینم کنارش تا از هر دری حرفی بزنیم! منم بخاطر وضعیت موجود لبخند مصنوعی زدم و گفتم: _باعث افتخارمه. _چرا غلام حسین نیومد؟ ...

۱ هفته پیش
45K
#پارت_۴۶ #آخرین_تکه_قلبم عرفان: مشتمو پر از آب کردم و زدم به صورتم. انتقام این کارشو ازش میگیرم .. مقتدرانه قدم برداشتم .. بی حوصله رفتم سمت مشروب ها.. خنده های سحر که با پسرهای دیگه ...

#پارت_۴۶ #آخرین_تکه_قلبم عرفان: مشتمو پر از آب کردم و زدم به صورتم. انتقام این کارشو ازش میگیرم .. مقتدرانه قدم برداشتم .. بی حوصله رفتم سمت مشروب ها.. خنده های سحر که با پسرهای دیگه حسایی گرم گرفته بود از پشت سرم به گوش می رسید، صدای کفش یه دختر ...

۲ هفته پیش
50K
#قیصر_امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در روستای گتوند (شهرستان امروزی) از توابع شهرستان شوشتر در استان خوزستان به دنیا آمد.وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد ...

#قیصر_امین‌پور در ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸ در روستای گتوند (شهرستان امروزی) از توابع شهرستان شوشتر در استان خوزستان به دنیا آمد.وی فعالیت هنری خود را از حوزه اندیشه و هنر اسلامی در سال 1358 آغاز کرد ، در سال 1367 سردبیر مجله سروش نوجوان شد ، و همچنین در دانشگاه الزهرا ...

۲ هفته پیش
9K
#پارت_۴۵ #آخرین_تکه_قلبم رفتم سمت عرفان و هلش دادم ، عصبی شد و به سمتم خیز برداشت .. منم عقده ی همه ی این سالهایی که به خاطر خود شیرینیش پیش بابام ، منو سکه یه ...

#پارت_۴۵ #آخرین_تکه_قلبم رفتم سمت عرفان و هلش دادم ، عصبی شد و به سمتم خیز برداشت .. منم عقده ی همه ی این سالهایی که به خاطر خود شیرینیش پیش بابام ، منو سکه یه پول میکرد ، مشت محکمی زدم به دماغش .. خواست به سمتم حمله کنه که ...

۲ هفته پیش
35K
#پارت_۴۴ #آخرین_تکه_قلبم توی آینه نگاه کردمو گفتم: _نیاز بیا اینجا نیاز در اتاق پرو رو باز کرد و با دیدن من چشماش برق زد و دستشاشو انداخت دور کمرم . _وای نیما خیلی خیلی بهت ...

#پارت_۴۴ #آخرین_تکه_قلبم توی آینه نگاه کردمو گفتم: _نیاز بیا اینجا نیاز در اتاق پرو رو باز کرد و با دیدن من چشماش برق زد و دستشاشو انداخت دور کمرم . _وای نیما خیلی خیلی بهت میاد، چقدر تیپ رسمی جنتلمنت میکنه! به خودم و نیاز توی آینه نگاه کردمو گفتم: ...

۲ هفته پیش
57K