نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

*شیرین* ......... کنار ساحل خیلی شلوغ بود اصلا خوشم نیومد - چقدر شلوغه فرزام : تعطیلاته دیگه مریم : ای جان بردیا بستنی گرفت بردیا برای همه بستنی آورد جالب بود می دونست چه بستنی ...

*شیرین* ......... کنار ساحل خیلی شلوغ بود اصلا خوشم نیومد - چقدر شلوغه فرزام : تعطیلاته دیگه مریم : ای جان بردیا بستنی گرفت بردیا برای همه بستنی آورد جالب بود می دونست چه بستنی دوست دارم همه ای مزهای مورد علاقه من مریم : اینجور تو بستنی لیس میزنی ...

۲ ساعت پیش
15K
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ، اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم حس کن آنچه در دلم میگذرد ، دلم مثل دل های دیگر نیست که دلی ...

از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ، اشک از چشمانم ریخت و از چشمان خیسم فهمیدی که عاشقت هستم حس کن آنچه در دلم میگذرد ، دلم مثل دل های دیگر نیست که دلی را بشکند! تو که باشی چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ، تو که ...

۵ ساعت پیش
22K
یک مثالی از هواپیما وجود دارد که بسیار الهام بخش‌ است : وقتی مهماندارها آموزشهای لازم برای ایمنی پرواز رو ارائه میدهند میگویند: “به محض تغییر اکسیژن اول ماسک خود را بگذارید سپس ماسک کودکان ...

یک مثالی از هواپیما وجود دارد که بسیار الهام بخش‌ است : وقتی مهماندارها آموزشهای لازم برای ایمنی پرواز رو ارائه میدهند میگویند: “به محض تغییر اکسیژن اول ماسک خود را بگذارید سپس ماسک کودکان را” واضح است اگر اول ماسک خود را نگذارید بیهوش می شوید و کودکتان هم ...

۶ ساعت پیش
25K
#پارت_81 . #بهت_میرسم به رگبار بسته شدن و...خیلی متاسفم اهورا... . نا باور بهش خیره شدم...چی...خدایا نه...خدایا مامانم...من...منه احمق باهاش قهر بودم...خدایا غلط کردم...ازم نگیرم...گوه خوردم برش گردون... . رفته رفته اشک تو چشمام نشست ...

#پارت_81 . #بهت_میرسم به رگبار بسته شدن و...خیلی متاسفم اهورا... . نا باور بهش خیره شدم...چی...خدایا نه...خدایا مامانم...من...منه احمق باهاش قهر بودم...خدایا غلط کردم...ازم نگیرم...گوه خوردم برش گردون... . رفته رفته اشک تو چشمام نشست و از گوشه ی چشمام سرازیر شد...تحمل نبود مامان و بابام برام مثل نبود اکسیژن ...

۹ ساعت پیش
39K
من از توی لیست دختر چشم آبی رو انتخواب کردم و این بهترین موقعیت ممکن بود ، هم به اون نزدیک میشدم هم به هدفم..وقتی باهاش ازدواج کردم دیدم نه بابا .. به قول ایهام ...

من از توی لیست دختر چشم آبی رو انتخواب کردم و این بهترین موقعیت ممکن بود ، هم به اون نزدیک میشدم هم به هدفم..وقتی باهاش ازدواج کردم دیدم نه بابا .. به قول ایهام این سرسخت تر از این حرف هاست..باید یه کاری میکردم..یه دفتر قدیمی پیدا کردم و ...

۱۲ ساعت پیش
10K
#becharkh_ta_becharkhim #part_34 داتام برو بابا و درد ...بلند شدم برم سمت اتاقم .ارتین گفت کاری کنم که فک کنه عاشقم .پس چرا من از بازی یه لذتی ببرم و یه چیزی دستگیرم نشه .راهی که ...

#becharkh_ta_becharkhim #part_34 داتام برو بابا و درد ...بلند شدم برم سمت اتاقم .ارتین گفت کاری کنم که فک کنه عاشقم .پس چرا من از بازی یه لذتی ببرم و یه چیزی دستگیرم نشه .راهی که نرفت بودم و برگشتم . _کاری داشتی؟ اتریسا پسره دیوونه .فقط بلده تیکه بندازه .خداروشکر ...

۱۳ ساعت پیش
51K
بم‌بم تمام طول راه اشک می ریخت و برای رو به رو شدن با عشق زندگیش مضطرب بود... جینیونگ با خونسردی و سرعت ماشین رو به سمت شهر ای‌سان میروند. بم‌بم بعد از اینکه تمام ...

بم‌بم تمام طول راه اشک می ریخت و برای رو به رو شدن با عشق زندگیش مضطرب بود... جینیونگ با خونسردی و سرعت ماشین رو به سمت شهر ای‌سان میروند. بم‌بم بعد از اینکه تمام احساساتش رو با اشک ریختن خالی کرد از هوش رفت و غرق خواب شد. جینیونگ ...

۲۳ ساعت پیش
57K
از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیمان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود. سرخوشانه چرخ ...

از سینما زدیم بیرون دیر وقت بود و به رسم عادت یک ساعتی بازیمان گرفت. بداهه دیالوگ میگفتیم و دعوا میکردیم و میخندیدیم و داد میکشیدیم. پایان بازی هایمان هم همیشه باز بود. سرخوشانه چرخ میخوردیم که ساعت از سه گذشت و چیزی به اذان نمانده بود. گرسنگی به استخوان ...

۱ روز پیش
55K
بعد از کنسرت قرار شد شام مهمون مهمون جکسون تو یکی از رسوران‌های شهر باشن... بم‌بم و جیگیوم دست همدیگه رو گرفته بودن و شونه به شونه‌ی همدیگه راه میرفتن. بم‌بم خودشو با ناز و ...

بعد از کنسرت قرار شد شام مهمون مهمون جکسون تو یکی از رسوران‌های شهر باشن... بم‌بم و جیگیوم دست همدیگه رو گرفته بودن و شونه به شونه‌ی همدیگه راه میرفتن. بم‌بم خودشو با ناز و ادا به جیگیوم چسبونده بود و با عشوه و ناز حرف میزد. _عزیزم امشب خیلی ...

۱ روز پیش
49K
#عشق_باطعم_تلخ #Part4 کیسه یخ‌ رو روی پیشونی شهرزاد گذاشتم که از درد صورتش جمع شد و ناله‌ش به گوشم خورد: - آنا، جون شهرزاد نکن. دستش رو که روی دستم بود، کنار زدم. - بزار ...

#عشق_باطعم_تلخ #Part4 کیسه یخ‌ رو روی پیشونی شهرزاد گذاشتم که از درد صورتش جمع شد و ناله‌ش به گوشم خورد: - آنا، جون شهرزاد نکن. دستش رو که روی دستم بود، کنار زدم. - بزار کارم رو بکنم، کبود میشه. شهرزاد کیسه رو از دستم کشید. - تو برو بیمارستان ...

۱ روز پیش
48K
*شیرین* لباسی که خریده بودم رو پوشیدم طبق عادت همیشگیم موهام ریختم دورم حسابی ریمل زدم به چشام یکمم رژ زدم به لبام ورفتم پایین ولی کسی نبود صدای جیغ مریم باعث شد برم حیاط ...

*شیرین* لباسی که خریده بودم رو پوشیدم طبق عادت همیشگیم موهام ریختم دورم حسابی ریمل زدم به چشام یکمم رژ زدم به لبام ورفتم پایین ولی کسی نبود صدای جیغ مریم باعث شد برم حیاط پشتی با لبخند رفتم ورو یه صندلی نشستم فرزام داشت به مریم شنا یاد می ...

۱ روز پیش
70K
عاشقانه های همسرشهید❤ ️ قبل از آشنایی با محمد جواد به #زیارت حضرت زینب(س) با خانواده ام رفته بودیم.🙂 روبروی گنبد حضرت زینب (س) بودیم و من با بی بی درد دل میکردم. از او ...

عاشقانه های همسرشهید❤ ️ قبل از آشنایی با محمد جواد به #زیارت حضرت زینب(س) با خانواده ام رفته بودیم.🙂 روبروی گنبد حضرت زینب (س) بودیم و من با بی بی درد دل میکردم. از او خواستم که #همسری به من بدهد که به انتخاب خودش باشد... البته آن روزها نمیدانستم ...

۱ روز پیش
34K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_هشت #مهدیه_عسگری دهنم باز موند....چقدر خوشتیپ شده بود.... کت و شلوار خوشدوخت مشکی و پیرهن ‌و سفید و کراوات مشکی....با صدای پاشنه هام که بهش نزدیک میشدم سرشو آورد بالا که خشکش زد.... لبخندی ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_هشت #مهدیه_عسگری دهنم باز موند....چقدر خوشتیپ شده بود.... کت و شلوار خوشدوخت مشکی و پیرهن ‌و سفید و کراوات مشکی....با صدای پاشنه هام که بهش نزدیک میشدم سرشو آورد بالا که خشکش زد.... لبخندی زدم و گفتم:چقدر خوشتیپ شدی!!!.... اونم مثل من لبخند شیرینی زد و گفت:توام مثله فرشته ...

۱ روز پیش
39K
#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_پنج #مهدیه_عسگری من:وااااای اهورا اول بریم ترن هوایی...‌نهالم با ذوق تایید کرد که همگی موافقت کردیم بریم جز امیر... نهال با شیطنت گفت:چیه نکنه ،میترسی؟!.... امیرم لبخند هولی زد و گفت:نه یکم کار دارم ...

#عشق_اجباری #پارت_بیست_و_پنج #مهدیه_عسگری من:وااااای اهورا اول بریم ترن هوایی...‌نهالم با ذوق تایید کرد که همگی موافقت کردیم بریم جز امیر... نهال با شیطنت گفت:چیه نکنه ،میترسی؟!.... امیرم لبخند هولی زد و گفت:نه یکم کار دارم واس همون.... خلاصه انقد کل کل و یکی به دو کردن که بالاخره خود امیر ...

۱ روز پیش
20K
*شیرین* ........ خدایا باورم نمی شد بدنم یخ کردپریوش خانم از من چی می خواست مات ومبهوت گفتم : نکنه خدای ناکرده .... پریوش : بچه ام داره می میره بهت التماس.... بغلش کردم وگفتم ...

*شیرین* ........ خدایا باورم نمی شد بدنم یخ کردپریوش خانم از من چی می خواست مات ومبهوت گفتم : نکنه خدای ناکرده .... پریوش : بچه ام داره می میره بهت التماس.... بغلش کردم وگفتم : تو رو خدا گریه نکنید خدا نکنه پسرتون چیزیش بشه پریوش خانم با گریه ...

۲ روز پیش
122K
وقتی اسم امام حسین علیه سلام می اید همه یاد محرم می افتندنه محرم نیست دلم غمزده نیست محتاج و درمانده نیستم بگذاز از مرام و معرف صحبت کنم! نه از مرام حضرت عباس و ...

وقتی اسم امام حسین علیه سلام می اید همه یاد محرم می افتندنه محرم نیست دلم غمزده نیست محتاج و درمانده نیستم بگذاز از مرام و معرف صحبت کنم! نه از مرام حضرت عباس و شهیدان و یاوران اما در کربلا نمیگویم بلکه از عطوفت وصاحب نظری امام حسین به ...

۲ روز پیش
83K
#پارت هفتاد و پنج.... #کارن... وقتی یاد این خاطره های کوفتی اون میوفتم داغ میکنم مثل الان که با وجود اب یخ روی تنم بازم احساس میکنم دارم اتیش میگیرم..... خدایا کی تموم میشه اون ...

#پارت هفتاد و پنج.... #کارن... وقتی یاد این خاطره های کوفتی اون میوفتم داغ میکنم مثل الان که با وجود اب یخ روی تنم بازم احساس میکنم دارم اتیش میگیرم..... خدایا کی تموم میشه اون خاطره های کوفتی..... هوفی کشیدم و از زیر اب اومدم بیرون و حوله پیچیدم دورم... ...

۲ روز پیش
71K
#ادامه پارت ۱۰ ولی اون که حرف از پول هم نزد که اگر بگیـــره منو آزاد میکنه ، من الان جای این که برم مدرسه سال آخر دبیرستانم رو بخونم شدم کنیز یه پسر جون ...

#ادامه پارت ۱۰ ولی اون که حرف از پول هم نزد که اگر بگیـــره منو آزاد میکنه ، من الان جای این که برم مدرسه سال آخر دبیرستانم رو بخونم شدم کنیز یه پسر جون ، من مثل همیشه قوی میمونم مثل اون موقعه ها که بابام رو از دست ...

۲ روز پیش
62K
*شیرین* ......... تند تند راه می رفتم در باز کردم رفتم داخل همه بودن با دیدن نفس نتونستم خودم کنترل کنم واشک می ریختم بغلش کردم نفس: هوووو انگار مردم اینجوری می کنه همه اعتراض ...

*شیرین* ......... تند تند راه می رفتم در باز کردم رفتم داخل همه بودن با دیدن نفس نتونستم خودم کنترل کنم واشک می ریختم بغلش کردم نفس: هوووو انگار مردم اینجوری می کنه همه اعتراض کردن - می زنم تو سرت هان .کشتی مارو نفس نفس : مگه من نفستون ...

۲ روز پیش
72K
*نفس* ......... ایلیا اومده بود دنبالم که بریم برام لباس بخره نرفتم نمی دونم چرا ازش خجالت می کشیدم عصرش اومدم خونه مامان جون اینا خیلی دلم برای خونشون تنگ شده بود حوض خونشون پراز ...

*نفس* ......... ایلیا اومده بود دنبالم که بریم برام لباس بخره نرفتم نمی دونم چرا ازش خجالت می کشیدم عصرش اومدم خونه مامان جون اینا خیلی دلم برای خونشون تنگ شده بود حوض خونشون پراز ماهی قرمز بود بوی خوش عید از امشب به مشام می خورد شام مامان جون ...

۲ روز پیش
94K