نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۲۱۳ اونشب کار من شده بود فرار از دست ساتیار و حرص خوردن از دست بیتا که خودشو یا میچسبوند به دوست مهرداد یا سیاوش. اونشب بیتا اونقدر خودشو به سیاوش و باقی پسر ها ...

#پارت_۲۱۳ اونشب کار من شده بود فرار از دست ساتیار و حرص خوردن از دست بیتا که خودشو یا میچسبوند به دوست مهرداد یا سیاوش. اونشب بیتا اونقدر خودشو به سیاوش و باقی پسر ها چسبوند که سیاوش معذب شد و قبل از اینکه بازی را شروع کنیم خداحافظی کرد ...

۱۹ ساعت پیش
54K
من سعی میکنم هیچ آدمی رو تو زندگیم راه ندم ، اغلب مردم فکر میکنن برای اینکه از آنها متنفرم ! و یا آدم مغروری هستم . اما من درباره ی خودم فکر میکنم و ...

من سعی میکنم هیچ آدمی رو تو زندگیم راه ندم ، اغلب مردم فکر میکنن برای اینکه از آنها متنفرم ! و یا آدم مغروری هستم . اما من درباره ی خودم فکر میکنم و میبینم که من خودم میخواهم که آنها این حس را به من داشته باشند . ...

۱ روز پیش
47K
پارت ۳ درد عاشقی ناری تمام لباساشو روی زمین ریخته بود تا یه چیز خوب پیدا کنه بپوشه . اما همه ی لباساش پاره بود یا رنگش رفته بود . نانا که رو تختش نشسته ...

پارت ۳ درد عاشقی ناری تمام لباساشو روی زمین ریخته بود تا یه چیز خوب پیدا کنه بپوشه . اما همه ی لباساش پاره بود یا رنگش رفته بود . نانا که رو تختش نشسته بود و به ناری نگاه میکرد شروع کرد به غر غر کردن _ناریاااا...خسته شدم یه ...

۲ روز پیش
59K
 قدیم ترها برایمان خیلی عجیب بود اگر کسی مانتو اش یک وجب بالاتر از زانو آمده بود دختری که چندبار از محل خاصی عبور می کرد حرف پشت سرش زیاد بود این زمان ها ...

 قدیم ترها برایمان خیلی عجیب بود اگر کسی مانتو اش یک وجب بالاتر از زانو آمده بود دختری که چندبار از محل خاصی عبور می کرد حرف پشت سرش زیاد بود این زمان ها گذشت..! اوایل مد شدن ساپورت،حتی خانمها با چشمانی متعجب به پاهای ساپورت پوشیده خیره میشدند ...

۳ روز پیش
48K
این بار که باران ببارد....راهی میشوم...چترم را می برم ولی باز نمی کنم...یکی از خیابان های ان روز ها مقصدم میشود...اهنگی که هرگز با تو گوش ندادم را برای بار هزارم پلی میکنم.... با تو ...

این بار که باران ببارد....راهی میشوم...چترم را می برم ولی باز نمی کنم...یکی از خیابان های ان روز ها مقصدم میشود...اهنگی که هرگز با تو گوش ندادم را برای بار هزارم پلی میکنم.... با تو هستم ای مسافر...ای به جاده تن سپرده... ای که دلتنگی غربت منو از یاد تو ...

۳ روز پیش
64K
#پارت_۲۰۵ همون موقع به صورت کنایه حرف میزد و می‌گفت: _تو زرنگ بودی با سن کمتر شوهر پیدا کردی. برای همین حدس میزنم دلیل لجاجتش با من این بود . و اینکه از خانواده فرشاد ...

#پارت_۲۰۵ همون موقع به صورت کنایه حرف میزد و می‌گفت: _تو زرنگ بودی با سن کمتر شوهر پیدا کردی. برای همین حدس میزنم دلیل لجاجتش با من این بود . و اینکه از خانواده فرشاد هم هیچ خبری ندارم . و نمیدونمم فرشته چی شد . . فرشاد هم هیچ ...

۳ روز پیش
54K
#پارت_شصت‌و_‌نهم بعد از چند دقیقه هردو اومدن و مقابلمون نشستن هیچ حرفی نمیزدن انگار با رفتن جلوی خونشون توی عمل انجام شده قرار گرفته بودن و حالا فکر میکردن که چطور شد ما انقدر بی‌محابا ...

#پارت_شصت‌و_‌نهم بعد از چند دقیقه هردو اومدن و مقابلمون نشستن هیچ حرفی نمیزدن انگار با رفتن جلوی خونشون توی عمل انجام شده قرار گرفته بودن و حالا فکر میکردن که چطور شد ما انقدر بی‌محابا وارد خونشون شدیم من با تعریف کردن به بابا از روز اول رابطمون ناخواسته باعث ...

۳ روز پیش
52K

"شاه من میشی دوباره؟"پارت سوم ماهان+عمو پیش من بود گفتم که حالش بهتر شه برش میگردونم کاریش نداشته باش خب عمو؟! بابا با تحکم گفت برو کنار ماهان! ماهان یه نگاهی به من انداخت و رفت کنار! بابا اومد جلو ی سیلی زد تو گوشم با تعجب نگاهش میکردم..اولین باربود ...

۳ روز پیش
42K
#پارت_۲۰۳ ایشونم گفتن _ پس بهتره این مسائلی را که مدت ها تو سینم نگه داشتم و صلاح دونستم برای بهبودی حال تو و حفظ زندگیت بهت نگم ، الان بازگو کنم و در اختیار ...

#پارت_۲۰۳ ایشونم گفتن _ پس بهتره این مسائلی را که مدت ها تو سینم نگه داشتم و صلاح دونستم برای بهبودی حال تو و حفظ زندگیت بهت نگم ، الان بازگو کنم و در اختیار کسانی که سوال دارن و کنجکاون بزاری . چون دیگه مطمئنیم راجع بهشون فکر و ...

۴ روز پیش
45K
#پارت_۲۰۲ امیر خان و دیدم و کل ماجرا را تعریف کردم . امیر خان کلی شرمنده بود و قول داد پیگیری کنه . اما به روح مادرم قسمش دادم که جوری حرف بزنه که بابک ...

#پارت_۲۰۲ امیر خان و دیدم و کل ماجرا را تعریف کردم . امیر خان کلی شرمنده بود و قول داد پیگیری کنه . اما به روح مادرم قسمش دادم که جوری حرف بزنه که بابک فکر نکنه به برگشتش امید دارم . خواستم به بابک بفهمونه که همه چیز برای ...

۴ روز پیش
45K
#پارت_۲۰۱ نمیتونم هر لحظه نگران این باشم که اگر زنم بیرون از خونه باشه الان ممکنه رو صورتش اسید بپاشند یا بازم با چاقو تهدید بشه . اونوقت دیگه کار از کار میگذره و حتی ...

#پارت_۲۰۱ نمیتونم هر لحظه نگران این باشم که اگر زنم بیرون از خونه باشه الان ممکنه رو صورتش اسید بپاشند یا بازم با چاقو تهدید بشه . اونوقت دیگه کار از کار میگذره و حتی با شکایت و زندان انداختن هم چیزی درست نمیشه . نمیتونم هر لحظه تو کوچه ...

۴ روز پیش
36K
#پارت_هشتاد_نه #غریبه_آشنا سهون: تانیا و دونگهه اومدن...نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم دونگهه:خب تعریف کنید ببینم جریان سهون و یونا چی بود بکهیون:اولش قرار بود من برم ولی سهون قبول کرد بجای من بره دونگهه:یعنی ...

#پارت_هشتاد_نه #غریبه_آشنا سهون: تانیا و دونگهه اومدن...نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم دونگهه:خب تعریف کنید ببینم جریان سهون و یونا چی بود بکهیون:اولش قرار بود من برم ولی سهون قبول کرد بجای من بره دونگهه:یعنی به راحتی قبول کرد مدیر لی سومان سوهو:نه من و ئونسو خیلی باهاش حرف زدیم ...

۴ روز پیش
17K
#شعر_عاشقی پارت۴ گوشیمو گرفتم دستم ک انگار ن انگار زیر چشمی نگاش میکردم ک کلافه دستشو کرده بود تو موهاش و اینور اونور میرفت بعد هم اومد تو با صدای گرفته گفت -ببخشید .....خب کتاب ...

#شعر_عاشقی پارت۴ گوشیمو گرفتم دستم ک انگار ن انگار زیر چشمی نگاش میکردم ک کلافه دستشو کرده بود تو موهاش و اینور اونور میرفت بعد هم اومد تو با صدای گرفته گفت -ببخشید .....خب کتاب تست داری +اره -چیزیم ازش خوندی +نچ -میشه گوشیتونو بزاری کنار پوفی از سر بی ...

۴ روز پیش
41K
مسعود نوروزی راهی(ارتباط شناس)در جمع یاوران امر به معروف و نهی از منکر: پیامبر می خواست همه را به بهشت ببرد اما نه به بهای جهنمی شدن خودش! پیامبراسلام فقط دنبال بهشتی شدن خودش نبود! ...

مسعود نوروزی راهی(ارتباط شناس)در جمع یاوران امر به معروف و نهی از منکر: پیامبر می خواست همه را به بهشت ببرد اما نه به بهای جهنمی شدن خودش! پیامبراسلام فقط دنبال بهشتی شدن خودش نبود! جوش و خروش ها می زدکه مردم را هدایت کند و از آتش جهنم نجات ...

۴ روز پیش
28K
#پارت6 رمان تقدیر خاکستری... #راوی... ادوارد: چه کاری از منبر میاد... ناشناس: دختره بزرگ شده دیگه... ادوارد: یعنی موقعش شده ... ناشناس: اره بازی رو باید پلی کنیم.... اتفاق های جالبی پیش رو هستش... ادوار: ...

#پارت6 رمان تقدیر خاکستری... #راوی... ادوارد: چه کاری از منبر میاد... ناشناس: دختره بزرگ شده دیگه... ادوارد: یعنی موقعش شده ... ناشناس: اره بازی رو باید پلی کنیم.... اتفاق های جالبی پیش رو هستش... ادوار: مطمئن هستین ...اونا کنار هم.... ناشناس: من عروسک گردونم ... نگرانی نداره ... و تماس ...

۴ روز پیش
60K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۰ -قربون اون چشمای کنجکاوت برم من مهنا گفتم که یه قرار داد میخوایم ببندیم -حالا بستید؟ -نه واسه بعد شام شد میخواستم درباره سونیا از مسیح بپرسم -عشق دلم با مهربونی بهم نگاه ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۸۰ -قربون اون چشمای کنجکاوت برم من مهنا گفتم که یه قرار داد میخوایم ببندیم -حالا بستید؟ -نه واسه بعد شام شد میخواستم درباره سونیا از مسیح بپرسم -عشق دلم با مهربونی بهم نگاه کرد -جان دل -با زن اردشیر آشنا شدم -زن اردشیر؟سونیا؟ -آره اومد با هم آشنا ...

۴ روز پیش
68K
#پارت_۲۰۰ و اصرار داشت ببینتم و راجع بهت با من حرف بزنه... اولش قبول نمی‌کردم اما بعدش از سر کنجکاوی قبول کردم. چون احساس میکردم این شخص همون کسیه که قبلاً هم پیام داده بود ...

#پارت_۲۰۰ و اصرار داشت ببینتم و راجع بهت با من حرف بزنه... اولش قبول نمی‌کردم اما بعدش از سر کنجکاوی قبول کردم. چون احساس میکردم این شخص همون کسیه که قبلاً هم پیام داده بود . چون میخواستم بدونم قضیه چیه و شک به جونم افتاده بود . برای همین ...

۴ روز پیش
39K
#پارت_۱۹۹ با خودم فکر میکردم اگر واقعا کیف کسیو زده باشه احتمالا صاحب کیف اونجاست و ممکنه مشکلی براش پیش اومده باشه یا به کمک احتیاج داشته باشه . که اومدم و سر کوچه تورا ...

#پارت_۱۹۹ با خودم فکر میکردم اگر واقعا کیف کسیو زده باشه احتمالا صاحب کیف اونجاست و ممکنه مشکلی براش پیش اومده باشه یا به کمک احتیاج داشته باشه . که اومدم و سر کوچه تورا دیدم . بلندت کردم و اوردمت بیمارستان. بقیه ماجرا را که خودت میدونی . اما ...

۴ روز پیش
50K
#پارت_هشتاد_نه #غریبه آشنا گوشی رو از گوشم جدا کردم گرفتمش سمت یونا +یونا سلام کن یونا:چی چیکار کنم؟ +سلام کن دیگه،دونگهه اس دوستمه یونا:آهان سلام آقای دونگهه گوشی رو گذاشتم پیش گوشم +شنیدی -واقعا اون ...

#پارت_هشتاد_نه #غریبه آشنا گوشی رو از گوشم جدا کردم گرفتمش سمت یونا +یونا سلام کن یونا:چی چیکار کنم؟ +سلام کن دیگه،دونگهه اس دوستمه یونا:آهان سلام آقای دونگهه گوشی رو گذاشتم پیش گوشم +شنیدی -واقعا اون یوناست؟ +آره دیگه یوناست،عکساش پخش میشه میبینی -چرا زودتر نگفتی +داستانش طولانیه فردا بیا برات ...

۵ روز پیش
57K
#پارت_۱۹۵ بابک تمام مدت حرف نمی‌زد و اگر صدای نفس های بلندی تو گوشی نمیپیچید احساس میکردم قطع شده . اما همشو شنیده بود . بازم گفتم: _ میدونید چیه ؟ از این کارتون ناراحت ...

#پارت_۱۹۵ بابک تمام مدت حرف نمی‌زد و اگر صدای نفس های بلندی تو گوشی نمیپیچید احساس میکردم قطع شده . اما همشو شنیده بود . بازم گفتم: _ میدونید چیه ؟ از این کارتون ناراحت نشدم فقط برای خودم متاسفم که وقتمو با شما تلف کردم . آخه منی که ...

۵ روز پیش
44K