نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#شاه قلب #قسمت۳ بابهناز داخل حیاط دانشگاه شدیم.. -بریم یه قهوه بخوریم؟ -آره بریم.. باهم داخل بوفه شدیم ..پسره هم همونجا بود.داشت صبحانه میخورد.طوری که بشنوه گفتم:------گیرکنه تو گلوت انشالله.. -بادعای گربه سیاه بارون نمیاد ...

#شاه قلب #قسمت۳ بابهناز داخل حیاط دانشگاه شدیم.. -بریم یه قهوه بخوریم؟ -آره بریم.. باهم داخل بوفه شدیم ..پسره هم همونجا بود.داشت صبحانه میخورد.طوری که بشنوه گفتم:------گیرکنه تو گلوت انشالله.. -بادعای گربه سیاه بارون نمیاد گربه کوچولو..حرصم گرفت بااخم بهش نزدیک شدم مربای جلوشو برداشتم ومالیدم روصورتش.خامه روهم به موهاش ...

۵ ساعت پیش
25K

"part14" گیلدا (طبیب کوچک) همین که سالن خالی شد حشمتی بلند شد و اومد نزدیکم ، حشمتی: برداری رو در حقم تموم کردی ، تو چیزی رو به من دادی که..... دو دستم رو باز کردم و گفتم : بیا پسر مردونه همو بغل کردیم ، روی هر دو سرشونه ...

۶ ساعت پیش
34K
عروس مرگ-قسمت ۲۹ #عروس_مرگ مانا که تا الان سرش پایین بود،با خوشحالی سرش را بالا گرفت و به اقلیما نگاه کرد.بخاطر امیدی که به مانا داد،عذاب وجدان گرفت!خودش از حرفی که زده بود،مطمئن نبود،مانا را ...

عروس مرگ-قسمت ۲۹ #عروس_مرگ مانا که تا الان سرش پایین بود،با خوشحالی سرش را بالا گرفت و به اقلیما نگاه کرد.بخاطر امیدی که به مانا داد،عذاب وجدان گرفت!خودش از حرفی که زده بود،مطمئن نبود،مانا را هم الکی امیدوار کرده بود... با خودش گفت:حتما یه حکمتی داره،اگه خدا بخواد،یادش میاد! -اگه ...

۱۳ ساعت پیش
49K
عکس آخرتو که دیدم دلم گرفت:) همون لباسی که برات گرفته بودم تنت کرده بودی:) چشات از همیشه غمگین تر بودن حتی دیگه زحمت خندیدن تو دوربینو به خودت نداده بودی... لیوانی که کادوی تولدت ...

عکس آخرتو که دیدم دلم گرفت:) همون لباسی که برات گرفته بودم تنت کرده بودی:) چشات از همیشه غمگین تر بودن حتی دیگه زحمت خندیدن تو دوربینو به خودت نداده بودی... لیوانی که کادوی تولدت بهت دادم تو دستت بود دوستات میگفتن فقط توی اون آب و چایی میخوری... باخودم ...

۱۳ ساعت پیش
20K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💜 نمیدونم چرا هر موقع دارم این سرگذشت مینویسم اشکم در میاد خیلی حس غریبی بهم دست میده منتظر کامنتتون هستم (دفتر خاطرات نگار) روزها میگذشت و من ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💜 نمیدونم چرا هر موقع دارم این سرگذشت مینویسم اشکم در میاد خیلی حس غریبی بهم دست میده منتظر کامنتتون هستم (دفتر خاطرات نگار) روزها میگذشت و من هر روز محمود میدیدم کافی شاپ رستوران پارک حس میکردم چقدر باهاش خوشبختم و بهترین ...

۱۳ ساعت پیش
41K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ب سرکاره و من تنهام از صبح ی حال عجیبی دارم اما علتشو نمیدونم بهتره ...

۱۴ ساعت پیش
51K
تعطیل شدی و مثل همیشه با دوستت راهی خونه شدی. سره چهار راه مسیرتون جدا شدو تو هم راه افتادی سمت خونه. یه حس خاصی داشتی. چیز زیادی طول نکشید که فهمیدی اون حس مزخرف ...

تعطیل شدی و مثل همیشه با دوستت راهی خونه شدی. سره چهار راه مسیرتون جدا شدو تو هم راه افتادی سمت خونه. یه حس خاصی داشتی. چیز زیادی طول نکشید که فهمیدی اون حس مزخرف مال چی بوده. آره بازهم سهون جلوی کوچتون وایساده بود. مزاحمی که یک ساله دست ...

۱۵ ساعت پیش
49K
149 به حالت قهر بهش پشت کردم و ازش جدا شدم. از پشت بغلم کرد و دستش رو دور شکمم حلقه کرد و پشت گردنم گفت : آخ من قربون اون قیافه خوشگلت!!!! من می ...

149 به حالت قهر بهش پشت کردم و ازش جدا شدم. از پشت بغلم کرد و دستش رو دور شکمم حلقه کرد و پشت گردنم گفت : آخ من قربون اون قیافه خوشگلت!!!! من می خوام بدونم تو که انقدر شیرینی ، انقدر دوست داشتنت قشنگه ، چرا منو دوست ...

۱۸ ساعت پیش
63K
کیان با تن صدای آروم ولی عصبانی می گفت: ول کن دستمو !حالیت نیست انگار !!اونی که بالاست ، زنمه !!! عشقمه!!! سونیای مارمولک بود که دوباره چسبیده بود به کیان. اون هم آروم گفت ...

کیان با تن صدای آروم ولی عصبانی می گفت: ول کن دستمو !حالیت نیست انگار !!اونی که بالاست ، زنمه !!! عشقمه!!! سونیای مارمولک بود که دوباره چسبیده بود به کیان. اون هم آروم گفت : تا ببینم از این یکی کی طلاق میگیری!!! اون موقع که بهت ثابت کردم ...

۱۸ ساعت پیش
77K
شهریار خون ،خونش رو میخورد!کنار یاشار نشسته بود و بهش گفت: غذات سرد میشه یاشار جان. یاشار که انگار این مسئله براش حیاتی شده بود لجوجانه گفت: باشه میخورم! نگفتی ارغوان!!! چند سالته؟؟؟ استغفرالله!!!! پسره ...

شهریار خون ،خونش رو میخورد!کنار یاشار نشسته بود و بهش گفت: غذات سرد میشه یاشار جان. یاشار که انگار این مسئله براش حیاتی شده بود لجوجانه گفت: باشه میخورم! نگفتی ارغوان!!! چند سالته؟؟؟ استغفرالله!!!! پسره ی تو مخ! سعی کردم آرامشم رو حفظ کنم و گفتم: دو ماه دیگه بیست ...

۱۸ ساعت پیش
70K
شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! ...

شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! خودشون دراز شدن! آخه آدم انقدر هَوَل!؟ انقدر چشم دریده!؟ اون از دخترت که از ...

۱۸ ساعت پیش
81K
...🗣 اگهازم بپرسن مهم ترین چیزے که زندگے بهت یاد داده چیه میگم هرجاے زندگے حالت با کسے و چیزے خوب نبود ترکش کن.مهم نیس تا کجا پیش رفتے.مهم نیس چقد زمان گذشته.میگم هیچ وقت ...

...🗣 اگهازم بپرسن مهم ترین چیزے که زندگے بهت یاد داده چیه میگم هرجاے زندگے حالت با کسے و چیزے خوب نبود ترکش کن.مهم نیس تا کجا پیش رفتے.مهم نیس چقد زمان گذشته.میگم هیچ وقت براے ترڪ مسیر و آدم اشتباه دیر نیست.میگم هیچے توے زندگے مهم تر از این ...

۱ روز پیش
25K
#رویای_غیرممکن #پارت28 تموم اون خاطرات داشتن مثل یه فیلم از جلوی چشمام می‌گذشتن. بدنم مثل همون روز شروع کرده بود به لرزیدن و تقریبا نمیتونستم بفهمم داره چه اتفاقی واسم میفته. تنها چیزی که میتونستم ...

#رویای_غیرممکن #پارت28 تموم اون خاطرات داشتن مثل یه فیلم از جلوی چشمام می‌گذشتن. بدنم مثل همون روز شروع کرده بود به لرزیدن و تقریبا نمیتونستم بفهمم داره چه اتفاقی واسم میفته. تنها چیزی که میتونستم بفهمم این بود که اون مرد سعی می‌کرد شلوارمو با زانوش بکشه پایین ولی از ...

۱ روز پیش
99K

"Part11" گیلدا(طبیب کوچک) تو یه حرکت تفنگم روی شققه اش گذاشتم ، چشم باز کردم و گفتم : کی بهـــــت اجازه داد وارد اتاق من بشی ؟ _بـ........تفنگ... _بیجا کردی که اومدی اینجااااا _ارب..... من فقط... خواستم....خستگی...... _گلپری حد خودت رو بدون تو فقط حکم یه پاکت شیر رو داری ...

۱ روز پیش
82K
جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی

جدال اینستاگرامی سیروان خسروی و مهراب قاسمخانی "مهراب جان قطعا به یاد داری که در ایام انتخابات پیشین با من تماس گرفتی و گفتی از طرف تیم آقای روحانی پیشنهاد شده که من(سیروان خسروی) در ازای دریافت دستمزد ٣ سانس کنسرت تهران، سه چهار آهنگ در تجمع هوادارهای ایشون در ...

۱ روز پیش
109K
#crazy_stars #Nine9 [سوم شخص] مینهیونگ از توی توالت : بگیرین بکپییییین . پونی : خب برا چی؟ مینهیونگ *با مسواک اومد بیرون* : چون من تازه اومدم خوابم میاد-_- اوتا : واااا . تو خوابت ...

#crazy_stars #Nine9 [سوم شخص] مینهیونگ از توی توالت : بگیرین بکپییییین . پونی : خب برا چی؟ مینهیونگ *با مسواک اومد بیرون* : چون من تازه اومدم خوابم میاد-_- اوتا : واااا . تو خوابت میاد به ما چه ؟ تارا : ما دیشب ساعت 8 خوابیدیم که امشب کامل ...

۱ روز پیش
62K