نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#دلنوشته✅ میخوام بچگیهامو به تصویر بکشم .همونقدر کودکانه، ، همونقدر صادقانه... میخوام امانت دار ثانیه های سفر کرده باشم. بچه که بودم وقتی کفشامو از پام در میاوردم حتما باید مرتب کنار هم میذاشتمش.میگفتم نباید ...

#دلنوشته✅ میخوام بچگیهامو به تصویر بکشم .همونقدر کودکانه، ، همونقدر صادقانه... میخوام امانت دار ثانیه های سفر کرده باشم. بچه که بودم وقتی کفشامو از پام در میاوردم حتما باید مرتب کنار هم میذاشتمش.میگفتم نباید کفشام از هم جدا باشن.فکر میکردم اونطوری دلشون واسه هم تنگ میشه... اما حالا که ...

۳ ساعت پیش
24K
پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن ...

پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن و جایی نمونده بود . اومد روی یکی از بشکه ها بشینه که تا نشست ...

۷ ساعت پیش
36K
#دوقلوهای_شیطون #پارت8 چان بعد از صحبت با آنیسا منتظر بودیم ببینیم واقعا حرفایی مدیر درسته یانه که ماشین کمپانی مورد نظرمون پارک کرد و آیسان اومد پایین ازش سهون:فک کنم یکم قیافش گرفته اس با ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت8 چان بعد از صحبت با آنیسا منتظر بودیم ببینیم واقعا حرفایی مدیر درسته یانه که ماشین کمپانی مورد نظرمون پارک کرد و آیسان اومد پایین ازش سهون:فک کنم یکم قیافش گرفته اس با تعجب رومو به سمت سهون گرفتم من:چیشده رو چهره یکی اینقدر زوم کردی هان؟ بکهیون:لازم ...

۸ ساعت پیش
27K
#فرشته_شیطون_خواستنی #پارت4 چان من:هیع خوبی تو؟! نینا:آه اره یه سری چیزایی مزخرف یادم.میاد که اصلا با عقل جور در نمیاد شیومین:ببینم.تو شناسنامه ای چیزی همراهت نیس؟!مدیر ازت بپرسه چی... دی.او:بدبخت شدیم پسرا مدله دم در ...

#فرشته_شیطون_خواستنی #پارت4 چان من:هیع خوبی تو؟! نینا:آه اره یه سری چیزایی مزخرف یادم.میاد که اصلا با عقل جور در نمیاد شیومین:ببینم.تو شناسنامه ای چیزی همراهت نیس؟!مدیر ازت بپرسه چی... دی.او:بدبخت شدیم پسرا مدله دم در کمپانی وایستاده من:چههههه شوخی نکن بجنب بجنب باید بری نینا:آخه من کجا باید برم بکهیون:فعلا ...

۱ روز پیش
30K
یه #عمر گذشت برام روز اولی که فهمیدم دیگه دلت با من نیست، بهم گفتن رفتی، چمدونتم بزرگ بوده! چمدون بزرگ می‌دونی یعنی چی؟! یعنی حالا حالا قراره چشمم به آسمون باشه... یعنی خدا می‌دونه ...

یه #عمر گذشت برام روز اولی که فهمیدم دیگه دلت با من نیست، بهم گفتن رفتی، چمدونتم بزرگ بوده! چمدون بزرگ می‌دونی یعنی چی؟! یعنی حالا حالا قراره چشمم به آسمون باشه... یعنی خدا می‌دونه بازم میتونم ببینمت از نزدیک یا نه! چمدون بزرگ مهم نیست. چمدون بزرگی که برای ...

۱ روز پیش
86K
پارت ۳۳ این بار که نوبت من شد افتادم رو حرف ی که کل ذخیره هام رو گفته بودن این شد که در بدترین حالت باختم . بعدشم آراد باخت و بعدش دایی و بابا ...

پارت ۳۳ این بار که نوبت من شد افتادم رو حرف ی که کل ذخیره هام رو گفته بودن این شد که در بدترین حالت باختم . بعدشم آراد باخت و بعدش دایی و بابا که در آخر دایی برنده شد . بعد بازی شام خوردیم هر چند به خاطر ...

۱ روز پیش
100K
#پارت_پنجاه_و_پنجم #من_و_تنهایی مثل همیشه کلاس خسته کننده بود....کلاس که تموم شد گوشیم زنگ خورد....جواب دادم !! علی : الو‌ سلام یه وقت حالی از من نپرسی !! مارال : سلام این چند روز سرم شلوغ ...

#پارت_پنجاه_و_پنجم #من_و_تنهایی مثل همیشه کلاس خسته کننده بود....کلاس که تموم شد گوشیم زنگ خورد....جواب دادم !! علی : الو‌ سلام یه وقت حالی از من نپرسی !! مارال : سلام این چند روز سرم شلوغ بود!! علی : عجب....امروز جایی نمیخوای بری ؟ مارال : نه چرا مگه ؟ علی ...

۱ روز پیش
88K
#پارت_پنجاه_و_چهارم #من_و_تنهایی میترا خوابش نمیبرد....یه دفعه از سرجاش بلند شد و رفت تو حیاط... منم همراهش رفتم... مارال : میترا چیشده ؟ میترا : هیچی دلم گرفته... مارال : چرا اخه ؟ میترا : بیخیال ...

#پارت_پنجاه_و_چهارم #من_و_تنهایی میترا خوابش نمیبرد....یه دفعه از سرجاش بلند شد و رفت تو حیاط... منم همراهش رفتم... مارال : میترا چیشده ؟ میترا : هیچی دلم گرفته... مارال : چرا اخه ؟ میترا : بیخیال . مارال : این چیه تو دستت ؟ میترا : همون نامه ای که اون ...

۱ روز پیش
65K
#پارت_پنجاه_و_سوم #من_و_تنهایی ارسلان تو سالن بود.... ما بدونِ هیچ سلام و احوال پرسی همون موقع رفتیم طبقه ی بالا ارسلان : سلام چیشده ؟ امیر : هیچی الان حاضر شیم بریم بابل ؟ ارسلان : ...

#پارت_پنجاه_و_سوم #من_و_تنهایی ارسلان تو سالن بود.... ما بدونِ هیچ سلام و احوال پرسی همون موقع رفتیم طبقه ی بالا ارسلان : سلام چیشده ؟ امیر : هیچی الان حاضر شیم بریم بابل ؟ ارسلان : اره بریم... من و میترا و مهرناز حاضر شدیم و اومدیم طبقه ی پایین وسایلمون ...

۱ روز پیش
67K
پارت دوازدهم ~~~~~°•○●قسمت اول *کوکی : اشک هام رو پاک کردم و چشمام رو بستم ...باید به خودم حواسم باشه من الان دارم برای آموزش تکی به اروپا میرم ....باید دیگه فراموشش کنم و به ...

پارت دوازدهم ~~~~~°•○●قسمت اول *کوکی : اشک هام رو پاک کردم و چشمام رو بستم ...باید به خودم حواسم باشه من الان دارم برای آموزش تکی به اروپا میرم ....باید دیگه فراموشش کنم و به کارم دقت کنم .......سعی کردم بخوابم .~~~~~ نامجون : اخه چرا اینکار رو کردی؟ جیمین: ...

۲ روز پیش
65K
میدونی عزیزم محال تو حرفی بزنی من نشنوم کاری کنی نفهمم صدایی بزنی پاسخ ندهم بخوانی و کنارت نباشم من درهر حالتی هم که باشی متوجهم چه بخندی چه بگریی چه خونه باشی چه بیرون ...

میدونی عزیزم محال تو حرفی بزنی من نشنوم کاری کنی نفهمم صدایی بزنی پاسخ ندهم بخوانی و کنارت نباشم من درهر حالتی هم که باشی متوجهم چه بخندی چه بگریی چه خونه باشی چه بیرون حتی وقتی تنهایی یا ...همه رو میدونم میفهمم و حتی حسش می کنم ممکنه چون ...

۲ روز پیش
77K
پارت یازدهم ~~~~قسمت اول نامجون: جیمین میبینی اعصبانی..گمشو بیرون ببینم چشه.. (جیمین رفت ) وی در حال گریه کردنه ** نامجون : گریه نکن بگو ببینم چی شده وی : ولم کن میخوام برم......وایسا ببینم ...

پارت یازدهم ~~~~قسمت اول نامجون: جیمین میبینی اعصبانی..گمشو بیرون ببینم چشه.. (جیمین رفت ) وی در حال گریه کردنه ** نامجون : گریه نکن بگو ببینم چی شده وی : ولم کن میخوام برم......وایسا ببینم کوکی کجا رفت ؟؟؟ نامجون : اون رو یه دفعه مدیر عامل خواست ..اونم رفت ...

۲ روز پیش
61K
خودت را فریــــاد نـــــــــزن من ، اعمالی هستم که انجام داده ام. من خود اعمالم هستم، نه اینکه صرفا عامل اعمالم باشم ، بلکه اثرات کارهای من در درون من رخنه کرده است . بطوری ...

خودت را فریــــاد نـــــــــزن من ، اعمالی هستم که انجام داده ام. من خود اعمالم هستم، نه اینکه صرفا عامل اعمالم باشم ، بلکه اثرات کارهای من در درون من رخنه کرده است . بطوری که حتی از روی کلام و نحوه گفتارم ، برخوردم با دیگران و نحوه تعاملم ...

۳ روز پیش
67K
چقدر تنها شدم ... فقط من موندم و من ... یه لحظه اون آقاهه رو نگاه کن که خانومش داره واسش مربا و ترشی می ذاره توی چمدونش... یا اون دختر بچه رو معلومه که ...

چقدر تنها شدم ... فقط من موندم و من ... یه لحظه اون آقاهه رو نگاه کن که خانومش داره واسش مربا و ترشی می ذاره توی چمدونش... یا اون دختر بچه رو معلومه که داره میره خارج از کشور واسه درس ...از سنگینی چمدونش که یه چرخش در رفته ...

۳ روز پیش
92K
#پارت-یک شونه رو روی میز گذاشتم و بعد از پوشیدن کفش پاشنه بلندی که مخصوص دبیرستان بود از خونه خارج شدم . خوبی این کفشا این بود که نه خیلی پاشنش بلند بود نه خیلی ...

#پارت-یک شونه رو روی میز گذاشتم و بعد از پوشیدن کفش پاشنه بلندی که مخصوص دبیرستان بود از خونه خارج شدم . خوبی این کفشا این بود که نه خیلی پاشنش بلند بود نه خیلی کوتاه بود . گوشیمو در آوردم و به ساعت خیره شدم . هفت و بیست ...

۳ روز پیش
125K
#اشک حسرت #پارت۷۸ آسمان : با نفرت آیدین رو نگاه کردم ولی اون بی تفاوت بود امید امضا زد وگفت : هیچ وقت نمی خوام ببینمت ...تو هم هر وقت خواستی می تونی بیای تو ...

#اشک حسرت #پارت۷۸ آسمان : با نفرت آیدین رو نگاه کردم ولی اون بی تفاوت بود امید امضا زد وگفت : هیچ وقت نمی خوام ببینمت ...تو هم هر وقت خواستی می تونی بیای تو اون خونه امید که رفت تازه فهمیدم چه مصیبتی سرم اومده آیدین : فکر می ...

۴ روز پیش
71K
اشک حسرت #پارت ۷۷ سعید : دو دل شماره ای آسمان رو گرفتم ومنتظر موندم تماسم رو ردکرد ومسیج فرستاد آسمان: دیگه هیچ وقت سراغ من نیا سعید خسته ام از دست کارات به چه ...

اشک حسرت #پارت ۷۷ سعید : دو دل شماره ای آسمان رو گرفتم ومنتظر موندم تماسم رو ردکرد ومسیج فرستاد آسمان: دیگه هیچ وقت سراغ من نیا سعید خسته ام از دست کارات به چه زبونی بگم - آسمان میشه ببینمت آسمان : نه امشبم نیا خواستگاری تا وقتی مادرت ...

۴ روز پیش
79K
پارت ۷_فصل ۱ جولی حالا در سکوت به حرفام گوش میداد ادامه دادم: بعد از اون کشتار همه زرد پوستا رو قاتل روانی دیوانه دونستن سر همین شایعات کلانتر بعد از واتسون...و قبل از تو ...

پارت ۷_فصل ۱ جولی حالا در سکوت به حرفام گوش میداد ادامه دادم: بعد از اون کشتار همه زرد پوستا رو قاتل روانی دیوانه دونستن سر همین شایعات کلانتر بعد از واتسون...و قبل از تو دست به اذیت و به بردگی گرفتن بچه ها زدن هر دو سرنوشت بدی داشتن ...

۴ روز پیش
80K