نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

‏ ‏به نام تـــــو ‌در صحنت مینشینم... مرور میکنم زندگیم را... باشد قبول آقا٬ نه من ،نه او... یادمان یکدیگر را فراموش... ‌ اما اجازه آقا؟ چه شود مگر اگر او باشد و من ؟! ...

‏ ‏به نام تـــــو ‌در صحنت مینشینم... مرور میکنم زندگیم را... باشد قبول آقا٬ نه من ،نه او... یادمان یکدیگر را فراموش... ‌ اما اجازه آقا؟ چه شود مگر اگر او باشد و من ؟! در صحن تو سرمای زمستان باشد و گرمای دستان او.. باب الرضا... نگاه به گنبد... ...

۱ روز پیش
19K
#بخون مطمئن باش مردی که تو را دوست داشته باشد نسبت به تو غیرت دارد!! شک نکن! مردی که دوستت ندارد,برایش فرق نمیکند... چه بپوشی...کجا بروی...کی برگردی...با کی باشی...توی پیج چه عکسی بگذاری یا پروفایلت ...

#بخون مطمئن باش مردی که تو را دوست داشته باشد نسبت به تو غیرت دارد!! شک نکن! مردی که دوستت ندارد,برایش فرق نمیکند... چه بپوشی...کجا بروی...کی برگردی...با کی باشی...توی پیج چه عکسی بگذاری یا پروفایلت چه عکسی باشد... . مردی که عاشق توست میخواهد همه چیزت....زیبایی ات...عاطفه و عشقت...زنانگی ات... ...

۳ روز پیش
2K
نامه‌ای از یک زن ۸۳ ساله به یکی از دوستانش! “برتای عزیز” مدتی است بیشتر مطالعه می کنم و کمتر گردگیری می کنم. در حیاط نشسته ام و بدون این که نگران علف های هرز ...

نامه‌ای از یک زن ۸۳ ساله به یکی از دوستانش! “برتای عزیز” مدتی است بیشتر مطالعه می کنم و کمتر گردگیری می کنم. در حیاط نشسته ام و بدون این که نگران علف های هرز باغچه باشم از منظره باغچه لذت می برم. وقت بیشتری را با خانواده و دوستانم ...

۵ روز پیش
3K
تقصیر من نبود که عاشقم شدی... میفهمی لعنتی؟ تقصیر من نبود... من تمام خط و مرزهای قرمزی که دور خودم و دلم کشیده بودم رعایت کردم. تمام حدودی که یک دختر میتوانست رعایت کند مبادا ...

تقصیر من نبود که عاشقم شدی... میفهمی لعنتی؟ تقصیر من نبود... من تمام خط و مرزهای قرمزی که دور خودم و دلم کشیده بودم رعایت کردم. تمام حدودی که یک دختر میتوانست رعایت کند مبادا پسری عاشقش شود... داد میزدم. آدم وقتی می‌بیند میشود چوب دوسر سوخته داد میزند... من ...

۱ هفته پیش
384
#بخون مطمئن باش مردی که تو را دوست داشته باشد نسبت به تو غیرت دارد!! شک نکن! مردی که دوستت ندارد,برایش فرق نمیکند... چه بپوشی...کجا بروی...کی برگردی...با کی باشی...توی پیج چه عکسی بگذاری یا پروفایلت ...

#بخون مطمئن باش مردی که تو را دوست داشته باشد نسبت به تو غیرت دارد!! شک نکن! مردی که دوستت ندارد,برایش فرق نمیکند... چه بپوشی...کجا بروی...کی برگردی...با کی باشی...توی پیج چه عکسی بگذاری یا پروفایلت چه عکسی باشد... . مردی که عاشق توست میخواهد همه چیزت....زیبایی ات...عاطفه و عشقت...زنانگی ات... ...

۱ هفته پیش
353
📚 #داستان_واقعی_تاریخی ✍ داستانی از ‌سینوهه ‌پزشک فرعون

📚 #داستان_واقعی_تاریخی ✍ داستانی از ‌سینوهه ‌پزشک فرعون "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به ...

۲ هفته پیش
661
ما دختر ها را فقط خودمان میفهمیم هیچوقت نتوانستیم انطور که دوست داریم زندگی کنیم هیچوقت نتوانستیم انطور که دلمان میخواهد رفتار کنیم من همان دختر تنهایی هستم که همراه زیاد دارم اما همدم ندارم ...

ما دختر ها را فقط خودمان میفهمیم هیچوقت نتوانستیم انطور که دوست داریم زندگی کنیم هیچوقت نتوانستیم انطور که دلمان میخواهد رفتار کنیم من همان دختر تنهایی هستم که همراه زیاد دارم اما همدم ندارم من همان دختر اجتماعی و پر جنب و جوشی ام که درونم عجیب تنهاست درونم ...

۲ هفته پیش
961
نشسته بودم روی صندلی انتظار تا مشاور بیاید.داشتم با خودم دوره میکردم که اصلا برای چه اینجا آمده ام. شاید بهتر بود تا نیامده قید پولم را بزنم و فلنگم را ببندم. همیشه نسبت به ...

نشسته بودم روی صندلی انتظار تا مشاور بیاید.داشتم با خودم دوره میکردم که اصلا برای چه اینجا آمده ام. شاید بهتر بود تا نیامده قید پولم را بزنم و فلنگم را ببندم. همیشه نسبت به مشاورها حس مبهم بیربطی داشتم. یک مدل ترس آمیخته به نیاز.باید میماندم.بهرحال اینهمه خودم را ...

۳ هفته پیش
206
#شهید‌علی‌قاریان‌پور مشتی خاک به پیشگاه خدا.... ‍ در میان #گلزار_شهدای_قزوین مزاری است که نام و نشان ندارد و تنها روی آن نوشته اند: #مشتی_خاک_به_پیشگاه_خداوند_متعال به راستی این مزار ، در خود چه گوهری را پنهان ...

#شهید‌علی‌قاریان‌پور مشتی خاک به پیشگاه خدا.... ‍ در میان #گلزار_شهدای_قزوین مزاری است که نام و نشان ندارد و تنها روی آن نوشته اند: #مشتی_خاک_به_پیشگاه_خداوند_متعال به راستی این مزار ، در خود چه گوهری را پنهان کرده است؟ او کسی نیست جز #شهید_بسیجی علی قاریان پور او که هنوز اشک هایش ...

۳ هفته پیش
1K
درکلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار ...

درکلاس های دانشگاه شیشه داشت ، آنقدری بود که بتوانی دوسوم کلاس را ببینی کلاس 106 دانشگاه جای خیلی دنجی بود ، انتهای راهرو بود ، کوچک و نُقلی کلاسش همیشه خودمانی بود ، انگار که دوستانت را دعوت کرده ای به اتاق خودت من کمتر آنجا کلاس به پستم ...

۳ هفته پیش
290
شب خونین یزدانشهر پیرمرد در حالیکه خون از سر و رویش جاری بود مات و مبهوت انگار باورش نشده میگفت من فقط آمده بودم شیر بخرم...فقط شیر... برانکارد از مقابلم رد شد... کسی چه میداند؟ ...

شب خونین یزدانشهر پیرمرد در حالیکه خون از سر و رویش جاری بود مات و مبهوت انگار باورش نشده میگفت من فقط آمده بودم شیر بخرم...فقط شیر... برانکارد از مقابلم رد شد... کسی چه میداند؟ شاید همسرش گلو درد داشته... عمرا فکرش را میکرده که از سر کوچه بپیچد به ...

۴ هفته پیش
11
آذربایجانم تسلیت - آذربایجان ملتی تسلیت خواب شیرین است بخواب ای نازنین ولی ای کاش قبل خوابیدنت خبرم می کردی با تو دیداری داشتم آخه با تو کلی حرف برای گفتن داشتم. وقتی داشتم جایت ...

آذربایجانم تسلیت - آذربایجان ملتی تسلیت خواب شیرین است بخواب ای نازنین ولی ای کاش قبل خوابیدنت خبرم می کردی با تو دیداری داشتم آخه با تو کلی حرف برای گفتن داشتم. وقتی داشتم جایت را راحت می کردم دیگر راحت بخوابی از چهره ات خواندم می خواستی چیزی بگویی ...

۱۷ آبان 1398
54
بسم الله الرحمن الرحیم🌱 مرد پس از مدتها موفق شده بود به دیدار رسول الله صلی الله علیه و آله مشرف شود. در دلش آشوبی برپا بود ، میخواست از حضرت نصیحتی طلب کند تا ...

بسم الله الرحمن الرحیم🌱 مرد پس از مدتها موفق شده بود به دیدار رسول الله صلی الله علیه و آله مشرف شود. در دلش آشوبی برپا بود ، میخواست از حضرت نصیحتی طلب کند تا همه ی عمر را با آن سعادتمند زندگی کند. بالاخره حضرت سلام نماز را دادند ...

۱۶ آبان 1398
67
ببین عزیزم نه جمعه است نه باران میبارد نه آسمان ابری ست نه هوا خیلی دلبری می کند نه هیچ چیز دیگر شلوغ ترین ساعتِ روز است و مردم....! مردم را بیخیال همچنان در پی ...

ببین عزیزم نه جمعه است نه باران میبارد نه آسمان ابری ست نه هوا خیلی دلبری می کند نه هیچ چیز دیگر شلوغ ترین ساعتِ روز است و مردم....! مردم را بیخیال همچنان در پی لقمه ای نان و بوقلمون به روز مرگی گرفتارند! البته که من هم دچارِ روزمرگی ...

۱۳ آبان 1398
129
#بخون خوبی؟ از آن سوال های مبهم است. یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد. مثلا زیور خانوم، زنِ حسن آقای بقال، وقتی از آدم می پرسد خوبی؟ ...

#بخون خوبی؟ از آن سوال های مبهم است. یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد. مثلا زیور خانوم، زنِ حسن آقای بقال، وقتی از آدم می پرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه. فقط می خواهد چند لحظه تو را معطل ...

۲ آبان 1398
173
❤ #یَدُ_اللَّهِ_فَوْقَ_أَیْدِیهِمْ ۚ ❤ بسیار زیاد آیه ها و فراز ها بود که طول این چند سال زندگی خداوند مرا با آنها روبه رو کرد و چشمانم دید آنها را زبانم تلفظش کرد ذهنم تفسیرش ...

❤ #یَدُ_اللَّهِ_فَوْقَ_أَیْدِیهِمْ ۚ ❤ بسیار زیاد آیه ها و فراز ها بود که طول این چند سال زندگی خداوند مرا با آنها روبه رو کرد و چشمانم دید آنها را زبانم تلفظش کرد ذهنم تفسیرش و قلبمم آرامشش را ... گاها بود که دعای امن یجیب میخواندم، دعای فرج آرامم ...

۲۸ مهر 1398
276
می‌رسد روزی که من باموهای فرفری بهم ریخته و چشم های پف کرده و با پیرهن چهارخانه ی تو که آستین هایش یک وجب از دست هایم بلند تر و قدش تا روی زانو ام ...

می‌رسد روزی که من باموهای فرفری بهم ریخته و چشم های پف کرده و با پیرهن چهارخانه ی تو که آستین هایش یک وجب از دست هایم بلند تر و قدش تا روی زانو ام میرسد از خواب بیدار شوم... نگاهی به تو که در آینه با چشمان خندان براندازم ...

۲۵ مهر 1398
174
#بخونید :) میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم ...

#بخونید :) میگفت رابطه ی ما خیلی هیجان انگیز بود، از ساعت گذاشتن و بیدار شدنم صبح زود برای بدرقه اش بگیر تا چت کردنمان که بی وقفه بود و حرف پشت حرف فدای هم میشدیم. میگفت لا به لای این چت کردنمان حرف هایی میزدیم که اگر به گوش ...

۱۶ مهر 1398
669
#بخونید :) شَب که میشود دَر و دیوارِ اتاق میخواهند رویِ سینه‌اَم آوار شوند . هوا کَم میشود . حِس میکنم چیزی کم است و هر چه نگاه میکنم نمیفهمَم چیست . همه چیز تو ...

#بخونید :) شَب که میشود دَر و دیوارِ اتاق میخواهند رویِ سینه‌اَم آوار شوند . هوا کَم میشود . حِس میکنم چیزی کم است و هر چه نگاه میکنم نمیفهمَم چیست . همه چیز تو را به یادَم می‌آورد؛ عقربه‌یِ ساعتی که مرا یاد زَمانی که رفتی می‌اندازد . دوازدَه ...

۱۶ مهر 1398
45
دلم یک کافه می خواهد که مالِ خودم باشد... یک کافه با دیوارهایی پر از عکس های سیاه و سفید... عکسِ رقصیدن زن ها، وقتی باد لبۀ دامنشان را چین می دهد... عکسِ اندوه مردی ...

دلم یک کافه می خواهد که مالِ خودم باشد... یک کافه با دیوارهایی پر از عکس های سیاه و سفید... عکسِ رقصیدن زن ها، وقتی باد لبۀ دامنشان را چین می دهد... عکسِ اندوه مردی که زیر باران قدم می زند... عکسی از تنهایی یک کافه چی که دست زیرِ ...

۱۰ مهر 1398
332