نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_شانـزدهم

#پارت_شانـزدهم " یونا: سَرَم و انداختم پایین و چشمام و بستـم..میدونستم ک بی احساس تر از این بود ک بتونه درکم کـنه و بفهمه چی میگـم.. دستشو گذاشت روی دستم و آروم گفت: مرسـی یونا.. خیلی خوشحالم ک هستـی..! نگاهش کردم و با دیدن لبخندی ک بهم زده بود سرم ...

۲ روز پیش
2K
#پارت_نهـم

#پارت_نهـم " .بند کفشاشو باز کرد و کفشاشو هول داد تو شکمم.. و بعد گفت: اینارو بگیر.. ^^ با اخم نگاهش کردم..رفتیـم روی کاناپه نشستیم و شروع کردیم باهم حرف زدن:) سانا: یونا انگار رو فرم نیـستی..چیشده؟ یونا: همـش به فکر پسرع رئیسمونم! سانا: چـی؟ پسرر؟ جذاابهه؟ خوشتیپـههه؟ پولداره؟ خوش ...

۳ روز پیش
442
-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش ...

-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش زدم +مرد مومن نمیخوای ریش و سبیلتو بزنی؟شبیه یاکوزاهای ژاپنی شدی که 5 سال تو ...

۳ روز پیش
1K
#forever_i_love_you رفتیم تو اینبار یونجونم باهامون اومد دیدم هانا دست یونجون رو گرفت و برد یه طرف و دم گوشش یچی گفت نشستیم جلو شومینه جونگ کوک گفت جیمین شیی برامون یه اهنگ بخون they ...

#forever_i_love_you رفتیم تو اینبار یونجونم باهامون اومد دیدم هانا دست یونجون رو گرفت و برد یه طرف و دم گوشش یچی گفت نشستیم جلو شومینه جونگ کوک گفت جیمین شیی برامون یه اهنگ بخون they send me away to find them a fortune a chest filled with diamonds and gold ...

۵ روز پیش
435
#دلبر #پارت_چهارم سارا_وااااای باز که تنهایی!! +اره سپیده_بدت نیاد دلبر ولی خوشم به زن بابات نمیاد سارا_اه دقیقااااا +خب چه کنم باید باهاش بسازم دیگه سارا_دللللللیییی +بسم الله چیشده؟ سارا_باز عروسک به دستی کههههه +زهرمااار ...

#دلبر #پارت_چهارم سارا_وااااای باز که تنهایی!! +اره سپیده_بدت نیاد دلبر ولی خوشم به زن بابات نمیاد سارا_اه دقیقااااا +خب چه کنم باید باهاش بسازم دیگه سارا_دللللللیییی +بسم الله چیشده؟ سارا_باز عروسک به دستی کههههه +زهرمااار ترسوندیم سپیده_وای دلی یه فیلم اوردم توپ +واقعا؟؟ سپید_بعله سارا_اسمش چیه؟؟ سپیده_وارثان +باز کره ایی ...

۷ روز پیش
61
پارت شصت و چهار #چڪاوڪــ : اینو گفتو دوباره رف بیرون . با گیجی یه نگاه به در اتاق کردمو یه نگاه به خودم دوباره یه نگاه به در اتاق و یه نگا به خودم ...

پارت شصت و چهار #چڪاوڪــ : اینو گفتو دوباره رف بیرون . با گیجی یه نگاه به در اتاق کردمو یه نگاه به خودم دوباره یه نگاه به در اتاق و یه نگا به خودم و شروع به جیغ جیغ کردن کردم . واااااای خداااا جیییییغ ینی قراره بریم مسافرررت ...

۱ هفته پیش
244
#رمان_ماهک #پارت_89 جیغی کشیدم گفتم این برا منههههههه ریلکس نگاهی بهم انداخت و گفت دیگه نیست اخرین شانسم رو امتحان کردم و گفتم دهنیهههه باز خونسردانه نگاهی بهم انداخت و گفت خب که چی؟ حرصم ...

#رمان_ماهک #پارت_89 جیغی کشیدم گفتم این برا منههههههه ریلکس نگاهی بهم انداخت و گفت دیگه نیست اخرین شانسم رو امتحان کردم و گفتم دهنیهههه باز خونسردانه نگاهی بهم انداخت و گفت خب که چی؟ حرصم گرفته بود واسه همین زیر لب گفتم زهرمار بخوری +شنیدما _منم گفتم که بشنوی +دلت ...

۱ هفته پیش
46
#پارت۱۰۳ تمام حرص و عصبانیتم رو روی چاقو و پرتقال خالی کردم، امیدوارم این مهمانیه مزخرف هر چه زودتر تمام بشه. محمودخان رو به پدربزرگ گفت: اردلان با قلیون موافقی؟ پدربزرگ خندید و گفت: آخ ...

#پارت۱۰۳ تمام حرص و عصبانیتم رو روی چاقو و پرتقال خالی کردم، امیدوارم این مهمانیه مزخرف هر چه زودتر تمام بشه. محمودخان رو به پدربزرگ گفت: اردلان با قلیون موافقی؟ پدربزرگ خندید و گفت: آخ گفتی، دلم لک زده برا چای و قلیون تو هوای سرد اونم با کی؟ با ...

۱ هفته پیش
174
جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۵ ❤ +عرفان -جونم +همیشه هرکی صدات بزنه با جونم جواب میدی ؟ -نه +پس چرا هر وقت صدات میزنم میگی جانم اومدم جواب بدم که گوشیش زنگ خورد تا به ...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۷۵ ❤ +عرفان -جونم +همیشه هرکی صدات بزنه با جونم جواب میدی ؟ -نه +پس چرا هر وقت صدات میزنم میگی جانم اومدم جواب بدم که گوشیش زنگ خورد تا به شماره نگا کرپ گفت :میشه جواب بدی نمیخوام حرف بزنم از لحنش فهمیدم کیه واسه ...

۱ هفته پیش
229
رمان: من گلابی نیستم پارت۷ آرتام : ام..خوب...چیزه..ماره!!! من :دکی آقا رو نگا من که همون اول گفتم ماره ؟؟ آلزایمر داری احیانا ؟؟ آرتام : حالا هرچی. راستی شما اون روز تو تولد هانیه ...

رمان: من گلابی نیستم پارت۷ آرتام : ام..خوب...چیزه..ماره!!! من :دکی آقا رو نگا من که همون اول گفتم ماره ؟؟ آلزایمر داری احیانا ؟؟ آرتام : حالا هرچی. راستی شما اون روز تو تولد هانیه چیکار میکردین ؟ من: عه راست میگی ها .! اصلا شما خودتون اونجا چیکار میکردین ...

۱ هفته پیش
285
چند هفته ای هیچکس ازش خبر نداشت، ناگهان ناپدید شده بود. خودت رو بذار جای من، یه روز از خواب بلند شی و بفهمی بچه ات غیب شده. می دونی من و اون هیچ وقت ...

چند هفته ای هیچکس ازش خبر نداشت، ناگهان ناپدید شده بود. خودت رو بذار جای من، یه روز از خواب بلند شی و بفهمی بچه ات غیب شده. می دونی من و اون هیچ وقت با هم مشکل نداشتیم. فکر می کردیم شبونه گذاشته رفته، حتی با خودمون گفتیم شاید ...

۲ هفته پیش
70
پارت شصت و دو #چڪاوڪــ : پرستار : خب پس اگه ک خوبی مرخصی ولی دکتر بیاد معاینت بکنه بعد . چکاوک : هوووف پرستار : راستی چکاوک : بله پرستار : قدر شوهرتو بدون ...

پارت شصت و دو #چڪاوڪــ : پرستار : خب پس اگه ک خوبی مرخصی ولی دکتر بیاد معاینت بکنه بعد . چکاوک : هوووف پرستار : راستی چکاوک : بله پرستار : قدر شوهرتو بدون خیلی دوست داره هاا دیشب تا پنج صبح بیدار بود بالا سرت نمیدونستم از این ...

۲ هفته پیش
52
پارت پنجاه و یک #چڪاوڪــ : برو فقط ریختت نبینم (وجدان : تو ک اصلا ریختمو ندیدی ک الان نخوای ببینی ) : با من بحث نکن برو گمشو کپه ی مرگتو بزار .بعد وجدان ...

پارت پنجاه و یک #چڪاوڪــ : برو فقط ریختت نبینم (وجدان : تو ک اصلا ریختمو ندیدی ک الان نخوای ببینی ) : با من بحث نکن برو گمشو کپه ی مرگتو بزار .بعد وجدان گورشو گم کرد منم دوباره از سر تا کمر رفتم تو کمد و هر چی ...

۳ هفته پیش
49
قسمت 22 آرزو کن روز ها میگذشت و ما با غرغرای سوهو و شیو و خر و پف های کریس و جیغ و ویغ چن سر کای و سهون ک ظاهرا همبازیای جدید ب اسم ...

قسمت 22 آرزو کن روز ها میگذشت و ما با غرغرای سوهو و شیو و خر و پف های کریس و جیغ و ویغ چن سر کای و سهون ک ظاهرا همبازیای جدید ب اسم لوهان و تائو پیدا کردع بودن ک همو جر بدن میگذشت و من موندع ت ...

۳ هفته پیش
82
پارت پنجم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من می تونم برسونمت. یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون. _باشه پس حداقل..... _ببین....اه...من باید برم خوب؟ _خب چیزه... ...

پارت پنجم: از زبان جینی: برگشتم برم که گفت:تنها میری؟ برگشنم سمتش:اوهوم. _می خوای من می تونم برسونمت. یرمو به عامت نه تکون می دم:نه ممنون. _باشه پس حداقل..... _ببین....اه...من باید برم خوب؟ _خب چیزه... همون لحطه گوشیم زنگ می خوره. جواب میدم یونا. _الو؟؟؟؟یونی؟(من یونا رو همه چی صدا ...

۳ هفته پیش
24