نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

کلاس اول خواندیم ” آن مرد در باران آمد ” … اکنون می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد … چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم، عزیز من، چه غریبی! عجیب تر ...

کلاس اول خواندیم ” آن مرد در باران آمد ” … اکنون می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد … چه انتظار عجیبی! تو بین منتظران هم، عزیز من، چه غریبی! عجیب تر که چه آسان، نبودنت شده عادت، چه بی خیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط ...

۲۴ آبان 1396
2K
رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی ...

رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی شده؟ عسل:هیچی این آقاهه اومده اینجا مهمونی فقط بنده خدا نصفه شب اومد که ماهمه ...

۱۸ فروردین 1396
17K
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند ...

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت ...

۸ آذر 1395
50
4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد ...

4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد توش زیاد بود.اما دقیق داخلش رو نمی تونستم ببینم.چندتا دیگه دربود که بسته بودن.باصدای مردی ...

۱۱ آبان 1395
44K
2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی ...

2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی شده؟ عسل:هیچی این آقاهه اومده اینجا مهمونی فقط بنده خدا نصفه شب اومد که ماهمه ...

۱ آبان 1395
72K
خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب ...

خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب آورم آتش گرفته خودم دیدم که از تیر سه شعبه گلوی اصغرم آتش گرفته خودم ...

۲۱ مهر 1395
29K
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند که از ...

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن در ...

۲۴ مرداد 1395
21
رمان آی پارا قسمت دهم تا چهاردهم رمان آی پارا قسمت دهم وقت فکر کردن نبود. وقت عوض کردن تصمیم و داشتن تردید نبود . باید پا می ذاشتم تو راهی که نمی دونستم آخرش ...

رمان آی پارا قسمت دهم تا چهاردهم رمان آی پارا قسمت دهم وقت فکر کردن نبود. وقت عوض کردن تصمیم و داشتن تردید نبود . باید پا می ذاشتم تو راهی که نمی دونستم آخرش چیه. باید توکل می کردم . آره همینه باید توکل می کردم به اونی که ...

۲۱ بهمن 1394
27K
تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم: که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم حمیدرضا برقعه ای #سلطان_علی_بن_موسی_الرضا_ع #امام_عاشقان ...

تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم: که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم حمیدرضا برقعه ای #سلطان_علی_بن_موسی_الرضا_ع #امام_عاشقان #یاعلی_ع کپی ممممنوع

۱۹ آذر 1394
48
عروس مرده فصل دوم: دور راهی ادامه بخش بیست و نه فیروزه که خودش رو راحت کرد از شر زندگی بن بستش ولی من خودم رو غرق کردم. توی هر کثافت کاری که فکرش رو ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی ادامه بخش بیست و نه فیروزه که خودش رو راحت کرد از شر زندگی بن بستش ولی من خودم رو غرق کردم. توی هر کثافت کاری که فکرش رو بکنی. زدم به در بی خیالی. زدم به در گند زدن به زندگی این و ...

۴ آذر 1394
17K
عروس مرده فصل دوم: دور راهی بخش بیست چهار روز است که احسان روی تخت افتاده، دکتر گفت دستش خوب می شود فقط ممکن است لرزش خفیفی بگیرد و محسن جلوی میترا به شوخی گفت: ...

عروس مرده فصل دوم: دور راهی بخش بیست چهار روز است که احسان روی تخت افتاده، دکتر گفت دستش خوب می شود فقط ممکن است لرزش خفیفی بگیرد و محسن جلوی میترا به شوخی گفت: اونم درست می شه این احسان هفت تا جون داره. تا حالا از شیش تا ...

۴ آذر 1394
8K
خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه ...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زندگی مشترک را تجربه نمی کند اما فرصت پیدا می کند قبل از جدا شدن کامل روحش از دنیا ببیند که چه حوادثی بر سر راه اطرافیانش قرار می گیرد. او می بیند که مرگش چطور باعث ...

۳ آذر 1394
11K
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند ...

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت ...

۴ شهریور 1394
17
به مهربانی امام رضا علیه السلام همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم ...

به مهربانی امام رضا علیه السلام همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم به دریا می‌زنم، ...

۴ شهریور 1394
16
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند که از ...

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن در ...

۳ شهریور 1394
20
همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند که از ...

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن در ...

۳ شهریور 1394
15
.................. ................. قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که ...

.................. ................. قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من « تویی شرط و ...

۲۱ مرداد 1394
25
قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه ...

قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من « تویی شرط و شروط من ...

۱۳ مرداد 1394
38
قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه ...

قبولم کن ... من آداب زیارت را نمی‌دانم ! نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم نگاهم روبروی تو بلاتکلیف می‌ماند که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من « تویی شرط و شروط من ...

۱۳ مرداد 1394
17