ویژه کنید
عکس و تصویر گوشه ی #چادر_مادرم را می‌گرفتم باهم می‌رفتیم #مخابرات نبش کوچه ششم می‌گفتند مخابرات! اما اسمش ...

گوشه ی #چادر_مادرم را می‌گرفتم
باهم می‌رفتیم #مخابرات نبش کوچه ششم
می‌گفتند مخابرات!
اما اسمش اصلا مخابرات نبود که
همیشه‌ی خدا هم #شلوغ بود
#نوبت می‌گرفتیم و می‌نشستیم
بعد از چند دقیقه صدا می‌زدند و می‌گفتند #خانم فلانی کابین شماره‌ی #سه
یک #اتاقک چوبی نیم در نیم،
یک تلفن #قدیمی و کثیف #روی دیوار
و بوی #عرق نفر قبلی
اما چه #ذوقی داشتیم
تقریبا هر #دو روز یک بار می‌آمدیم تلفن می‌زدیم و چند #دقیقه‌ای با پدربزرگ و مادربزرگم حرف میزدیم.
محل ما #سیمکشی تلفن نداشت که
آنها هم که داشتند وضعشان تقریبا #همین بود.
حرف #زیاد داشتیم
اما #مجبور بودیم زود قطع کنیم
قطع نمی‌کردیم خودش# قطع می‌شد
ارتباط ها #کم بود،
اما با #جان و دل
با #ذوق و شوق.
حرف ها هیچوقت #تکراری نمی‌شد
همه برای هم #وقت داشتند
هیچکس #تیک دوم تلفنش را برنمی‌داشت
که مثلا #صدایت را هنوز نشنیده ام!
هیچکس حرف هایش را #ادیت نمی‌کرد
#دوستت‌دارم هایش را پاک نمی‌کرد جایش #نقطه بگذارد
وقتی می‌گفت دلم برایت #تنگ شده،
#شک نداشت که می‌گفت
صدا را که #نمی‌شد پاک کرد،
می‌رسید.
#گروه هم نداشتیم
اما هروقت تلفن می‌زدیم حتما یکی بود که #آنلاین باشد و جوابمان را بدهد.
آن روزها
یک مخابراتِ #نبش کوچه‌ی ششم بود و یک #دنیا عشق
که همه را از سیم‌های تلفنش رد می‌کردیم
اما #امروز
یک دنیا #وسیله‌ی ارتباطی‌
که یک "دلم برایت تنگ شده" از امواجشان #رد نمی‌شود
اگر هم رد شود، می‌شود# پاکش کرد
می‌ترسم در #بروز رسانی بعدی
#همدیگر را هم بتوانیم پاک کنیم
مادربزرگ هم که #چت بلد نیست
راستی
#چادر مادرم...

#موفرفری🐝

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...