نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

باورم نمی شد مرد زندگی ام اشک بریزد . از حالت غمگین صورتش و اشک روانه شده از گونه اش ، تعجب کرده بودم . پلک نمی زدم و با چشمان گردشده به او نگاه ...

باورم نمی شد مرد زندگی ام اشک بریزد . از حالت غمگین صورتش و اشک روانه شده از گونه اش ، تعجب کرده بودم . پلک نمی زدم و با چشمان گردشده به او نگاه می کردم . -اون مادرمه . من نمی تونم جلوش وایستم عطیه . برعکس او ...

۱ ساعت پیش
14K
*راز دل* ماه وش : کیهان کت شلوار مشکی پوشید وگفت : چطوره ؟! - عالیه عزیزم خیلی بهت میاد کیهان : ولی من دوست دارم سفید بپوشم خندیدم وگفتم : نخیر مشکی کیهان : ...

*راز دل* ماه وش : کیهان کت شلوار مشکی پوشید وگفت : چطوره ؟! - عالیه عزیزم خیلی بهت میاد کیهان : ولی من دوست دارم سفید بپوشم خندیدم وگفتم : نخیر مشکی کیهان : چشم خانمم درست بود رنگ سفید بهش میومد ولی باید شب عروسی رنگ لباسمون متفاوت ...

۱ ساعت پیش
11K
#پارت_هفتادوهشت سریع بلند شد رفت از توی اشپزخونه درتا قاشق اورد و اومد یکی رو داد دست من و یکی رو خودش برداشت با تعجب نگاهش میکردم که با قاشق شروع کرد کیکی که توی ...

#پارت_هفتادوهشت سریع بلند شد رفت از توی اشپزخونه درتا قاشق اورد و اومد یکی رو داد دست من و یکی رو خودش برداشت با تعجب نگاهش میکردم که با قاشق شروع کرد کیکی که توی بشقابش بود رو خوردن هر از گاهی هم شکلات وسط کیک رو میخورد منم دست ...

۶ ساعت پیش
34K
#بخونید :) دلــــم برای خودمـان میسوزد ‌ آری ،خودِ خودمان را میگویم بچه های نسلِ اینستاگرام و تلگرام و واتس آپ مایی که نیمی از عمر و شخصیت مان مجازی است بودن و نبودن هایمان ...

#بخونید :) دلــــم برای خودمـان میسوزد ‌ آری ،خودِ خودمان را میگویم بچه های نسلِ اینستاگرام و تلگرام و واتس آپ مایی که نیمی از عمر و شخصیت مان مجازی است بودن و نبودن هایمان از روی لست سینِ تلگرام معنی پیدا میکند به جای قرار های واقعی و لمس ...

۹ ساعت پیش
39K
به یاد آور نگاهی را که از تو دور خاهد شد قدمهایی که با رفتن نتِ سنتور خاهد شد همان مجنون تر از لیلی، که بود آواره ات خیلی به ناچاری و بی میلی از ...

به یاد آور نگاهی را که از تو دور خاهد شد قدمهایی که با رفتن نتِ سنتور خاهد شد همان مجنون تر از لیلی، که بود آواره ات خیلی به ناچاری و بی میلی از اینجا دور خاهد شد چه بی زاینده هرآهش، چه بی خاجو گذرگاهش بیاتِ اصفهان ماهش ...

۱۳ ساعت پیش
11K
به خواب هایم که خیلی وقت است دیگر تو را نشانم نمی دهند، به دست های آلوده ی باد که با باران دیشب تبانی کرده بودند برای شستن تو از رویاهای دور دستم و به ...

به خواب هایم که خیلی وقت است دیگر تو را نشانم نمی دهند، به دست های آلوده ی باد که با باران دیشب تبانی کرده بودند برای شستن تو از رویاهای دور دستم و به همه و همه مشکوکم. زل زده ام به نهایت همین خیابان که تا چند وقت ...

۱۸ ساعت پیش
37K
#بخونید :) در کودکی عاشق بادکنک بودم امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبم اولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم ...

#بخونید :) در کودکی عاشق بادکنک بودم امکان نداشت با پدر و مادرم به سوپر مارکت بروم و برای بادکنک پا زمین نکوبم اولین بادکنکی که داشتم را همان روز اول در دست هایم گرفتم و محکم بغلش کردم... ولی ترکید... فهمیدم همان اول نباید خیلی دوست داشتنم را نشان ...

۲۰ ساعت پیش
57K
#پارت_۲۱۳ اونشب کار من شده بود فرار از دست ساتیار و حرص خوردن از دست بیتا که خودشو یا میچسبوند به دوست مهرداد یا سیاوش. اونشب بیتا اونقدر خودشو به سیاوش و باقی پسر ها ...

#پارت_۲۱۳ اونشب کار من شده بود فرار از دست ساتیار و حرص خوردن از دست بیتا که خودشو یا میچسبوند به دوست مهرداد یا سیاوش. اونشب بیتا اونقدر خودشو به سیاوش و باقی پسر ها چسبوند که سیاوش معذب شد و قبل از اینکه بازی را شروع کنیم خداحافظی کرد ...

۲۱ ساعت پیش
56K
*راز دل* کیهان: پویا دستی به شونه ام زد وگفت : می بینم خوب باهاش کنار اومدی با اخم نگاش کردم وگفتم : کسی که بد به دلم کرده رو نمی تونم به دلم برگردونم ...

*راز دل* کیهان: پویا دستی به شونه ام زد وگفت : می بینم خوب باهاش کنار اومدی با اخم نگاش کردم وگفتم : کسی که بد به دلم کرده رو نمی تونم به دلم برگردونم پویا: بخشیدیش - خیلی وقت پیش خدا می بخشه چرا من نبخشم گونه امو بوسید ...

۲۲ ساعت پیش
53K
ســــیدها ڪیسـٺند ؟؟؟👇 👇 👇 سید همان‌هایی هستند که فاطمه زهرا، با آنهمه جراحت در روزهای آخر عمرش وصیت کرد و ازامیرالمومنین، خواست که

ســــیدها ڪیسـٺند ؟؟؟👇 👇 👇 سید همان‌هایی هستند که فاطمه زهرا، با آنهمه جراحت در روزهای آخر عمرش وصیت کرد و ازامیرالمومنین، خواست که "علی جان! سلام مرا به تمام فرزندانی که از نسل من تا روز قیامت خواهند آمد، برسان" سید همان‌هایی هستند که پیامبر اکرم فرمود اگر سیدی ...

۱ روز پیش
38K
ســــیدها ڪیسـٺند ؟؟؟👇 👇 👇 سید همان‌هایی هستند که فاطمه زهرا، با آنهمه جراحت در روزهای آخر عمرش وصیت کرد و ازامیرالمومنین، خواست که

ســــیدها ڪیسـٺند ؟؟؟👇 👇 👇 سید همان‌هایی هستند که فاطمه زهرا، با آنهمه جراحت در روزهای آخر عمرش وصیت کرد و ازامیرالمومنین، خواست که "علی جان! سلام مرا به تمام فرزندانی که از نسل من تا روز قیامت خواهند آمد، برسان" سید همان‌هایی هستند که پیامبر اکرم فرمود اگر سیدی ...

۱ روز پیش
35K
•●❥ لاک جیغ ❥●• لاک جیغ قرمز.. مانتوی جلو باز آلبالویی.. کفشای خوشرنگ ده سانتی.. موهای شینیون شده.. به قول مادر جون هفت قلم آرایش! تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم.کفش ها اذیتم ...

•●❥ لاک جیغ ❥●• لاک جیغ قرمز.. مانتوی جلو باز آلبالویی.. کفشای خوشرنگ ده سانتی.. موهای شینیون شده.. به قول مادر جون هفت قلم آرایش! تولد شیدا بود؛حسابی شیک و پیک کرده بودم.کفش ها اذیتم میکرد؛پام چند باری پیچ خورد..اما مهم نبود!توی مسیر برگشت از پسرای سیکس پک دار خیابون ...

۱ روز پیش
42K
۰*راز دل* کیهان : زیر چشمی نگاش کردم سرش پایین بود دستمو دور شونه اش انداختموکشیدمش طرف خودم سرشواورد بالا تا خواست حرف بزنه لبشو بوسیدم چشای خوشگلش از تعجب دوبرابر شده بود ماه وش ...

۰*راز دل* کیهان : زیر چشمی نگاش کردم سرش پایین بود دستمو دور شونه اش انداختموکشیدمش طرف خودم سرشواورد بالا تا خواست حرف بزنه لبشو بوسیدم چشای خوشگلش از تعجب دوبرابر شده بود ماه وش : کیهان پشت فرمو.... دوباره بوسیدمش - یعنی نمیشه پشت فرمون عشقمو ببوسم لبخند زد ...

۱ روز پیش
58K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 105* نمیتونم لب باز کنم بگم هوداد میفهمه و انوقت دیگه عصبی میشه باشه آرومی گفتم ، هوا کم کم تاریک و تاریک تر شد بیخیال زل زدم به ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 105* نمیتونم لب باز کنم بگم هوداد میفهمه و انوقت دیگه عصبی میشه باشه آرومی گفتم ، هوا کم کم تاریک و تاریک تر شد بیخیال زل زدم به آسمـــان ، هانا : غوغا تو این سرما چرا اینجوری نشستی سرما میخوری ها ، ...

۱ روز پیش
46K
#اسرار_غدیر_قسمت_هفتم غدیر یعنی حسین علیه السلام 🍀 👇 این بار غدیر، با همه وجود و به همراهی تنی چند از فداکار ترین نیروهایش به میدان آمد. او 👈 حسین علیه السلام👉 بود، و همراه گروهی ...

#اسرار_غدیر_قسمت_هفتم غدیر یعنی حسین علیه السلام 🍀 👇 این بار غدیر، با همه وجود و به همراهی تنی چند از فداکار ترین نیروهایش به میدان آمد. او 👈 حسین علیه السلام👉 بود، و همراه گروهی آمد که برای شهادت و قطعه قطعه شدن و فداشدن کمر همت بسته بودند و ...

۱ روز پیش
19K
. من آدم مهمی بودم ! خیلی مهم… و بیشتر از آن چیزی که فکرش را بکنید دوستم داشت… آنقدر که همیشه نگران از دست دادنم بود … میگفت سخت هوایم را دارد و برای ...

. من آدم مهمی بودم ! خیلی مهم… و بیشتر از آن چیزی که فکرش را بکنید دوستم داشت… آنقدر که همیشه نگران از دست دادنم بود … میگفت سخت هوایم را دارد و برای به دست آوردنم می جنگد … و اگر یک روز من نباشم او هم دوام ...

۱ روز پیش
17K
*راز دل* ماه وش : مامان که رفت اومد طرفم وگفت: به منم ماکارونی میدی - نچ کیهان : خسیس برای خودمونه شما مرغ بخورید برگشت پشت سرشو نگاه کرد انگار دنبال چیزی بود - ...

*راز دل* ماه وش : مامان که رفت اومد طرفم وگفت: به منم ماکارونی میدی - نچ کیهان : خسیس برای خودمونه شما مرغ بخورید برگشت پشت سرشو نگاه کرد انگار دنبال چیزی بود - دنبال چیزی می گردی ؟ ! کیهان : اخه کسی اینجا نیست - مگه قراره ...

۱ روز پیش
67K
موقع خداحافظی بود. نشسته بودیم توی سواری بین راهی. 5 کیلومتر تا «خان ببین» مانده بود. گفت:«دستتو بنداز دور گردنم.» بلد نبودم؟ دستم را آرام از بالای مقنعه اش رد کردم.ساعدم گرفت به گل سرِ ...

موقع خداحافظی بود. نشسته بودیم توی سواری بین راهی. 5 کیلومتر تا «خان ببین» مانده بود. گفت:«دستتو بنداز دور گردنم.» بلد نبودم؟ دستم را آرام از بالای مقنعه اش رد کردم.ساعدم گرفت به گل سرِ ورم کرده اش.انگشت هایم که به شانه اش رسید،لرزیدم. صدای بابا تو سرم پیچید:«نامحرم؟ حیا ...

۱ روز پیش
94K
*راز دل* کیهان : انقدر خواب بهم مزه داده بود دلم نمی خواست بلندشم چشامو باز کردم دنبال موبایلم بودم پیداش نمی کردم ساعت رو پاتختی رو برداشتم نگاه کردم ۱۱ صبح بود ساعتو گداشتم ...

*راز دل* کیهان : انقدر خواب بهم مزه داده بود دلم نمی خواست بلندشم چشامو باز کردم دنبال موبایلم بودم پیداش نمی کردم ساعت رو پاتختی رو برداشتم نگاه کردم ۱۱ صبح بود ساعتو گداشتم سر جاش وضعیتمو داشتم آنالیزم می کردم دیشب که از عروسی برگشتم اومدم اتاقم حالم ...

۱ روز پیش
54K