ویژه کنید
عکس و تصویر بالاخره رسیدم فدراسیون.ماشین رو پارک کردم و وارد شدم .ساعتم رو نگاه کردم خوبه هنوز ...

بالاخره رسیدم فدراسیون.ماشین رو پارک کردم و وارد شدم .ساعتم رو نگاه کردم خوبه هنوز ده دقیقه دیگه تا شروع جلسه مونده.داشتم توی سالن قدم میزدم که اقای اکبری مربی تیم رو دیدم.-عه سلام لیلی جان صبح بخیر خوبی ؟_سلام اقای اکبری صبح شمام بخیر خوبم ممنون شما چطورین؟جلسه شروع نشده هنوز؟_منم خوبم نه هنوز دیگه کم کم داره شروع میشه بیا بریم توی اتاق جلسه .با اقای اکبری وارد اتاق جلسه شدیم .بالاخره جلسه شروع شد حدود یک ساعت و نیم طول کشیدبعد از جلسه و خداحافظی با همه سوار ماشین شدم و راه افتادم پشت چراغ قرمز بودم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم که صدای شهرام توی گوشی پیچید ._سلام بر دختر دایی جانم ._سلام شهرامی چطوری ؟سوگند ارسام خوبن؟_خوبیم همگی اونا هم سلام میرسونن کجایی لیلی ؟_من توی خیابونم دارم میرم خونه ._اها خب ببین عصر با سوگند میایم دنبالت بریم باغ با بچه ها برنامه ریزی کردیم که همگی امشب دسته جمعی بریم اونجا._ایول خیلی عالیه خب من ساعت چند حاضر باشم نامبروان جان؟_ساعت 6 و نیم میایم دنبالت عزیزم._باشه پس بای تا عصر.گوشی رو قطع کردم و حرکت کردم به سمت خونه.کلید انداختم و در رو باز کردم ._سلام بر اهل خونه._سلام دختر بابا خسته نباشی ._مرسی بابایی .یهو صدای مامانم از توی اشپزخونه اومد _لیلی لباساتو عوض کن بیا که ناهار بخوریم._چشم مامان.لباسام رو عوض کردم و رفتم سر میز همچین با حرص شروع کردم به خوردن که مامان و بابام خندشون گرفته بود.در حال خوردن بودم که یهو یه دستی محکم زد تو پشتم ._سلام خواهر جووون چته مثل گاو داری غذاها رو جارو میکنی .صدای حسین بود محکم زدم توی پهلوش و گفتم _سلام داداش جووون به جنابعالی ربطی نداره گاو هم خودتی .همینطوری داشتیم کل کل میکردیم که بابام گفت عهههه بسه دیگه خجالت بکشین باز افتادین به جون هم ؟.دوتاییمون ساکت شدیم و به خوردن ادامه دادیم.غذا تموم شد و با کمک مامان سفره رو جمع کردیم و رفتم توی اتاق تا برای بعد از ظهر که میخواستیم بریم باغ لباس انتخاب کنم.&&& خب عشقا اینم از پارت دو .کامنت فراموش نشه.مرسیی

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...