نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پ ن : زیاد پیش آمده ، خیلی زیاد ! که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام ، زیبایی هایشان را ...

پ ن : زیاد پیش آمده ، خیلی زیاد ! که حوصله ی خودم را هم نداشته ام ، ولی با همان حال ؛ حرف های دیگران را گوش بوده ام ، زیبایی هایشان را چشم ، و زخم هایشان را مرهم ... زیاد پیش آمده که کم آورده ام ...

۳ ساعت پیش
9K
... شب پر از درد و دلـم پر ز غم و بر بادم ای که با مجمر عشـق تـو پـر از فـریادم بیش از این ناز مکن غمزه‌کنی می‌میرم از شرر سوخته در عشقم و ...

... شب پر از درد و دلـم پر ز غم و بر بادم ای که با مجمر عشـق تـو پـر از فـریادم بیش از این ناز مکن غمزه‌کنی می‌میرم از شرر سوخته در عشقم و خود بیدادم توهمه عطر گل یاسی ومن در تب عشق شـده کمرنگ دلـم غم زده ...

۴ ساعت پیش
6K
#پارت۱۵۳ امیرعلی : داشتم غدا می کشیدم رهام اومد کنارم وگفت : چیکار می کنی پسر - هیچی دارم شام می کشم رهام :چه تیپی زدی بد جنس داماد انگشت کوچیکت نمیشه - برو بابا ...

#پارت۱۵۳ امیرعلی : داشتم غدا می کشیدم رهام اومد کنارم وگفت : چیکار می کنی پسر - هیچی دارم شام می کشم رهام :چه تیپی زدی بد جنس داماد انگشت کوچیکت نمیشه - برو بابا داماد خودش متفاوته رهام : بیا بریم پیش بچه ها اونم غدا کشید ورفتیم پیش ...

۵ ساعت پیش
13K
#پارت ۱۵۲ نازنین : داشتم از خنده غَش می کردم همه ای نگاه ها رو امیر علی بود ونگاه اون به من رفتم کنارش وگفتم : کسی که متاهل رو با چشاشون خوردن امیر علی ...

#پارت ۱۵۲ نازنین : داشتم از خنده غَش می کردم همه ای نگاه ها رو امیر علی بود ونگاه اون به من رفتم کنارش وگفتم : کسی که متاهل رو با چشاشون خوردن امیر علی : کو نمی بینم - پس بهتره با دقت بیشتری نگاه کنی امیر علی : ...

۵ ساعت پیش
11K
#پارت۱۵۱ نازنین: آرمان رو که آماده بودرو بغل کردم وگذاشتمش با اسباب بازی هاش بازی کنه لباسم بلند بودویکم بدون کفش اذیت می کرد رفتم اتاق وجلو آینه هیچی نبود به گوشام وگردنم اویزون کنم ...

#پارت۱۵۱ نازنین: آرمان رو که آماده بودرو بغل کردم وگذاشتمش با اسباب بازی هاش بازی کنه لباسم بلند بودویکم بدون کفش اذیت می کرد رفتم اتاق وجلو آینه هیچی نبود به گوشام وگردنم اویزون کنم همه رو هستی برده بود ونوش جان کرده بودبی خیال شدم وکفشام رو پوشیدم واز ...

۵ ساعت پیش
11K
کاش میشد به بعضی ها گفت

کاش میشد به بعضی ها گفت " رفیق! من این روزها حال خودم را هم نمیدانم! از 'بی معرفتی ام' دلگیر نباش! " کاش میشد به بعضی ها یک سری چیزها را فهماند، کاش میشد گفت وقتی حرفهایم را نمیفهمی، وقتی انقدر سردی که زمستانم را بی انتها کرده ای ...

۵ ساعت پیش
8K
#پارت ۱۵۰ امیر علی : منتظر رُز وایساده بودم داشت جلو آینه چادرش رو درست می کرد اومد کنارم وگفت : بریم ببخشی دیر شد - مهم نیست دستمو گرفت وگفت : آرمان رو بیارم ...

#پارت ۱۵۰ امیر علی : منتظر رُز وایساده بودم داشت جلو آینه چادرش رو درست می کرد اومد کنارم وگفت : بریم ببخشی دیر شد - مهم نیست دستمو گرفت وگفت : آرمان رو بیارم ؟ - نه بزار پیش مامان باشه اون لباس زیاد داره تو فعلا مهمی رُز: ...

۵ ساعت پیش
15K
رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... ...

رو نیمیکت نشسته بودم یکی داد زد. سیگار داری! سرم اوردم بالا،سرباز بود...تا حالا سرباز به این شیکی و تمیزی ندیده بودم... یه نخ سیگارم در کردم بهش دادم و اومد روی نمیکت کنارم نشست... بهش گفتم: همیشه انقدر شیکی؟! گفت: نه رفته بودم عروسی. گفتم: با این لباس؟ گفت:اره ...

۵ ساعت پیش
12K
#پارت ۱۴۹ نازنین: تقریبا ساعت دوازده بود امیر علی برگشت تونور کمی که تو اتاق بود نگاش کردم لباسشو عوض کرد مسواک زدواومد از پارچ رو میز اب ریخت ویکم خورد بعدم اروم اومد لبه ...

#پارت ۱۴۹ نازنین: تقریبا ساعت دوازده بود امیر علی برگشت تونور کمی که تو اتاق بود نگاش کردم لباسشو عوض کرد مسواک زدواومد از پارچ رو میز اب ریخت ویکم خورد بعدم اروم اومد لبه ای تخت نشست آروم دراز کشید آرنجشوگذاشت رو چشاش - امیر علی آروم گفت : ...

۶ ساعت پیش
13K
#پارت ۱۴۸ نازنین : امیر علی رفته بود ومن نشسته بودم تو سالن نگاهم به تلویزیون بود وفکرم به گذشته می دونستم امیر علی چی می خواد اون می دونست دوسش دارم ولی می خواست ...

#پارت ۱۴۸ نازنین : امیر علی رفته بود ومن نشسته بودم تو سالن نگاهم به تلویزیون بود وفکرم به گذشته می دونستم امیر علی چی می خواد اون می دونست دوسش دارم ولی می خواست جای امیر حسین رو برام بگیره منم دوسش داشتم ولی نمی تونستم تو چند ماه ...

۶ ساعت پیش
17K
#پارت_26 . حرصی نگاهی بهش انداختم و پوفی کردم و انداختمش تو کیفم که چاوش خان گفت:گرسنته؟... . من:نه ممنون... . چیزی نگفت ولی مسیری که داشت میرفت برام اشنا بود... . با تعجب نگاهش ...

#پارت_26 . حرصی نگاهی بهش انداختم و پوفی کردم و انداختمش تو کیفم که چاوش خان گفت:گرسنته؟... . من:نه ممنون... . چیزی نگفت ولی مسیری که داشت میرفت برام اشنا بود... . با تعجب نگاهش کردم که جولوی یه رستوران خیلی شیک نگه داشت و دستی رو کشید که با ...

۶ ساعت پیش
16K
#پارت_25 . اروم و خشن لب زدم:بدش به من... . با ترس نگاهم کرد که دستمو سمتش گرفتم و گفتم:دوربین....یالا... . با دستایی که لرز بهش نشسته بود دوربین و سمتم گرفت که از دستش ...

#پارت_25 . اروم و خشن لب زدم:بدش به من... . با ترس نگاهم کرد که دستمو سمتش گرفتم و گفتم:دوربین....یالا... . با دستایی که لرز بهش نشسته بود دوربین و سمتم گرفت که از دستش کشیدم و نگاهی بهش انداختم... با دیدن چند تا عکسی از منو اون فتنه گرفته ...

۶ ساعت پیش
18K
دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش بگذار حسودان همه عیب تو بگویند باور نکن و دلخوش اقبال خودت باش یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری راضی به همین ...

دیوانه و دلبسته اقبال خودت باش سرگرم خودت عاشق احوال خودت باش بگذار حسودان همه عیب تو بگویند باور نکن و دلخوش اقبال خودت باش یک لحظه نخور حسرت آنرا که نداری راضی به همین چند قلم مال خودت باش! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بـه دنبال کسی باش که ب دنبال تو باشد ...

۶ ساعت پیش
3K
#فلسفه_زیارت_اربعین_قسمت_چهارم شباهت امام حسین🍃 علیه السلام🍃 و حضرت ابراهیم🍃 علیه السلام🍃 👈 در اثر حصول معرفت، گاه این شناخت به مرحله عشق و محبت می رسد که انسان همه چیز را در راه محبوب می ...

#فلسفه_زیارت_اربعین_قسمت_چهارم شباهت امام حسین🍃 علیه السلام🍃 و حضرت ابراهیم🍃 علیه السلام🍃 👈 در اثر حصول معرفت، گاه این شناخت به مرحله عشق و محبت می رسد که انسان همه چیز را در راه محبوب می دهد چنان که در حالات حضرت ابراهیم 🍃 علی نبینا وآله وعلیه السلام🍃 آمده، آن ...

۶ ساعت پیش
12K
💖 تو چشمام نگاه کرد .. سرمو با دستاش اورد جلو موهای رو صورتمو کنار زد و گوشه‌ی پیشونیمو بوسید .. تاحالا از این فاصله‌ی کم به چشمهاش خیره نشده بودم .. یه حس عجیبی ...

💖 تو چشمام نگاه کرد .. سرمو با دستاش اورد جلو موهای رو صورتمو کنار زد و گوشه‌ی پیشونیمو بوسید .. تاحالا از این فاصله‌ی کم به چشمهاش خیره نشده بودم .. یه حس عجیبی داشتم ..یه حس ناب‌، یه حس کوتاه و گذرا .. ترسیدم خطایی ازَم سر بزنه ...

۶ ساعت پیش
7K
#فلسفه_زیارت_اربعین_قسمت_چهارم سلام عرض میکنم خدمت تک تک شما دوستان بزرگوار ، عزاداری هاتون مقبول درگاه خداوند 🌾 یکی از عباداتی که به طور ویژه در فرهنگی که از اهل‌بیت به ما رسیده است و فضیلت ...

#فلسفه_زیارت_اربعین_قسمت_چهارم سلام عرض میکنم خدمت تک تک شما دوستان بزرگوار ، عزاداری هاتون مقبول درگاه خداوند 🌾 یکی از عباداتی که به طور ویژه در فرهنگی که از اهل‌بیت به ما رسیده است و فضیلت و اثر و برکت برای آن ذکر شده است شاید اصلاً نظیری نداشته باشد، الا ...

۶ ساعت پیش
9K
#سرم را میان دامنت بگذار و بر موهای آشفته ام دست بکش #بغض خورده و غمگین نوازشم کن تا خواب مرا با خود ببرد #بگذار آنگاه که می روی در خواب باشم چشمانم خواب بودنت ...

#سرم را میان دامنت بگذار و بر موهای آشفته ام دست بکش #بغض خورده و غمگین نوازشم کن تا خواب مرا با خود ببرد #بگذار آنگاه که می روی در خواب باشم چشمانم خواب بودنت را ببینند #ولبخند بر لبانم بیاید #بگذار بوی تن و دامنت در مشامم بنشیندو آرامش ...

۸ ساعت پیش
6K
بچه که بودم ؛ آنقدر از خدا می ترسیدم ، که بعد از هربار شیطنت ، کابوس می دیدم ... من حتی ناراحت می شدم که می گفتند خدا همه جا هست ! با خودم ...

بچه که بودم ؛ آنقدر از خدا می ترسیدم ، که بعد از هربار شیطنت ، کابوس می دیدم ... من حتی ناراحت می شدم که می گفتند خدا همه جا هست ! با خودم می گفتم : " یک نفر چطور می تواند تمام جاهای دنیا کشیک بدهد و ...

۸ ساعت پیش
16K
بد شده ایم .. اعتمادی نیست اصلا بر کسی پر طاووس خریدست کرکسی ادم های بدی شده ایم .. گل به خودی میزنیم .. و این اصلا زیبا نیست.. لااقل برای من .. چرا .. ...

بد شده ایم .. اعتمادی نیست اصلا بر کسی پر طاووس خریدست کرکسی ادم های بدی شده ایم .. گل به خودی میزنیم .. و این اصلا زیبا نیست.. لااقل برای من .. چرا .. میدانی تازگی ها وقتی میخواهم یک ادامس هم بخرم احساس میکنم فروشنده میخواهد تمام انتقام ...

۸ ساعت پیش
15K