نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

❤ ❤ ❤ ❤ عشق... پارت ۱۵ مهرداد : از جام بلندشدم ورفتم از پله ها بالا محسن داشت با لیلی حرف می زد توجه نکردم بهشون ورفتم اتاقم تیشرت آستین بلندم رو که تنم ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق... پارت ۱۵ مهرداد : از جام بلندشدم ورفتم از پله ها بالا محسن داشت با لیلی حرف می زد توجه نکردم بهشون ورفتم اتاقم تیشرت آستین بلندم رو که تنم بود درآوردم وپیرهن مشکی که رو تخت بود برداشتم همون پیرهنی که محیا می گفت ...

۱ هفته پیش
75K
#پارت۱۲۱ حوصلم سر رفته بود. توی همین فکرا بودم که در اتاق باز شد. به چهرهٔ هراسون مامان خیره شدم. بلند شدم و گفتم: ـ چیشده مامان؟ مامان: بلند شو بریم بیمارستان! متعجب و هراسون ...

#پارت۱۲۱ حوصلم سر رفته بود. توی همین فکرا بودم که در اتاق باز شد. به چهرهٔ هراسون مامان خیره شدم. بلند شدم و گفتم: ـ چیشده مامان؟ مامان: بلند شو بریم بیمارستان! متعجب و هراسون گفتم: ـ بیمارستان چرا؟ چیشده؟! مامان دستش رو روی قفسهٔ سینش گذاشت. نفس عمیقی کشید ...

۳ هفته پیش
101K
وان شات باورم کن پارت دو: از زبان تهیونگ: از صبح یه فیلم از جینی پخش شده بود. حتی نمی تونستم نگاه کنم داشتم به مرز جنون می رسیدم. تو هنه ی اونا اول کلی ...

وان شات باورم کن پارت دو: از زبان تهیونگ: از صبح یه فیلم از جینی پخش شده بود. حتی نمی تونستم نگاه کنم داشتم به مرز جنون می رسیدم. تو هنه ی اونا اول کلی واسه مرده با لباسای ناجور می رقصه و بعدم باهم..... آه داشتم دیوونه می شدم ...

۳ هفته پیش
141K
رمان تاوان دروغ #پارت_نهم حالا کجا برم؟؟؟؟ خدا چه غلطی کنم؟؟؟خودت یه راهی جلو پام بزار .با خودم فکر کردم اگه برم خونه یکی از فامیلامون باید قضیه رو بهشون بگم و تا اخر عمر ...

رمان تاوان دروغ #پارت_نهم حالا کجا برم؟؟؟؟ خدا چه غلطی کنم؟؟؟خودت یه راهی جلو پام بزار .با خودم فکر کردم اگه برم خونه یکی از فامیلامون باید قضیه رو بهشون بگم و تا اخر عمر چرت و پرتایی که میگنو تحمل کنم. برم خونه دوستام چی ؟؟؟نه اونام یه مشت ...

۲۹ آذر 1398
74K
-همونطور که بابات گفت نه تنها تو بلکه همه اعضای خانوادت در قبال آوا خانم مسئولیم +متوجهم -باید شرایطو درک کنی کلافه سرمو پایین انداختم +نادر من حرفی ندارم من فقط میترسم و شرمم میاد ...

-همونطور که بابات گفت نه تنها تو بلکه همه اعضای خانوادت در قبال آوا خانم مسئولیم +متوجهم -باید شرایطو درک کنی کلافه سرمو پایین انداختم +نادر من حرفی ندارم من فقط میترسم و شرمم میاد -رضا تو نباید بترسی ترس از چی؟از حرف یه عده به ظاهر فامیل؟آخه اونا چه ...

۱۹ آذر 1398
22K
#رویای_غیرممکن #پارت17 با تمام توانم به طرف اتاق بلک پینک دویدم... البته چاره ای جز فرار کردن نداشتم. وقتی وارد اتاق شدم و درو پشت سرم بستم و روی زمین نشستم و میخواستم که به ...

#رویای_غیرممکن #پارت17 با تمام توانم به طرف اتاق بلک پینک دویدم... البته چاره ای جز فرار کردن نداشتم. وقتی وارد اتاق شدم و درو پشت سرم بستم و روی زمین نشستم و میخواستم که به همه اتفاقایی که در عرض همین چند دقیقه پیش افتاده، فکر کنم که رزی‌، جیسو ...

۱۱ آذر 1398
7K
پارت ۱۴ فیک درد عاشقی دخترا توی کافه تریا نشسته بودن و حرف میزدن و میخندیدن . پسرا هم برای کرم ریختن هر کدوم یه صندلی از میزای دیگه برداشتن و اومدن خودشونو بغل دخترا ...

پارت ۱۴ فیک درد عاشقی دخترا توی کافه تریا نشسته بودن و حرف میزدن و میخندیدن . پسرا هم برای کرم ریختن هر کدوم یه صندلی از میزای دیگه برداشتن و اومدن خودشونو بغل دخترا جا کردن سهون_دخترااا...چطورید؟ بکهیون که بغل بورا نشسته بود اروم زد به دست بورا _دیشب ...

۱ آذر 1398
27K

"قطار زندگی" 🚂 🚋 🚋 🚋 Hello ! Life is like a journey on a train... with its stations... with changes of routes... and with accidents ! سلام ! زندگی مانند سفر کردن با قطار است، به همراه ایستگاه ها، تغییر مسیرها و حوادث!!!!!! 🚂 🚋 🚋 🚋 We board ...

۱۰ آبان 1398
15K
#همسر_اجباری #۲۲۹ همه خاطره هاش هر بار واسم تکرار میشه حتی مدل لبخنداش مدل اخماش. مدل تحدیداش. همونا. االن دارن نمک زخمم میشن اما مطمئن بودن آریا هیچ وقت تکراری نمیشه اصال انگار با خاطره ...

#همسر_اجباری #۲۲۹ همه خاطره هاش هر بار واسم تکرار میشه حتی مدل لبخنداش مدل اخماش. مدل تحدیداش. همونا. االن دارن نمک زخمم میشن اما مطمئن بودن آریا هیچ وقت تکراری نمیشه اصال انگار با خاطره های آریا زنده ام خاطره هایی که االن شدن سوهان روحم. خاطرات آدم مثل یه ...

۲۲ شهریور 1398
3K
راوی:لیلی _________________________________________ دو سه روزی هست که از باغ شهرام برگشتیم و درگیر دید و بازدید نوروزیم ولی امروز توی خونه موندیم.سپهر و سعید داشتن توی حیاط بازی میکردن و منم داشتم براشون آبمیوه درست ...

راوی:لیلی _________________________________________ دو سه روزی هست که از باغ شهرام برگشتیم و درگیر دید و بازدید نوروزیم ولی امروز توی خونه موندیم.سپهر و سعید داشتن توی حیاط بازی میکردن و منم داشتم براشون آبمیوه درست میکردم که گوشیم زنگ خورد ،عسل بود و جواب دادم._به به سلاااممم عسل خانوم عیدت ...

۲۱ شهریور 1398
10K
هشتاد و هشت والا همه پسرا آرزو دارن نیم نگاه بهشون بندازم چی‌کم دارم چشمام ابیه خوشگلم قدم بلنده خوشتیپم خییییییلی جیگرم فقط نارو عشوه ندارم که اونم بزن دم کوزه آبشو بخور‌ فقط یه ...

هشتاد و هشت والا همه پسرا آرزو دارن نیم نگاه بهشون بندازم چی‌کم دارم چشمام ابیه خوشگلم قدم بلنده خوشتیپم خییییییلی جیگرم فقط نارو عشوه ندارم که اونم بزن دم کوزه آبشو بخور‌ فقط یه کم حجابم مشکل داره که اونم شوخر منگلم باید باهاش کنار بیاد حق دارم ایرانی ...

۱۰ شهریور 1398
1K
Arta_mj_bezi به من چه اگه کمه پلی تو به من چه اگه بلد نیستی زاخار قلقشو امشب کجا مهمونی کی هیرون چی که دست میکنی هی توی جیب ها به من چه تو یه دونه ...
عکس بلند

Arta_mj_bezi به من چه اگه کمه پلی تو به من چه اگه بلد نیستی زاخار قلقشو امشب کجا مهمونی کی هیرون چی که دست میکنی هی توی جیب ها به من چه تو یه دونه هیت نداری بقیشم میگم بزار بکوبه بیت ها واسه من زیاد واسه تو کم شده ...

۸ شهریور 1398
1K
پارت چهل و نهم داشت ولی موهای ادوارد اصلا حالت نمیگرفت شیشه پستونکشو گذاشتم تو دهنش و بهش شیر دادم واییی الهی خاله قربونت بشه چقد تو نازی دورت بگردم ایشالله سایه مامان و بابات ...

پارت چهل و نهم داشت ولی موهای ادوارد اصلا حالت نمیگرفت شیشه پستونکشو گذاشتم تو دهنش و بهش شیر دادم واییی الهی خاله قربونت بشه چقد تو نازی دورت بگردم ایشالله سایه مامان و بابات همیشه بالا سرت باشه همش ذوقت کنن دورت بگردم نفس خاله عزیز دلم ویی یعنی ...

۲۱ مرداد 1398
1K
ادامه قسمت دوم (آخر) گکو: موضوع این‌ آهنگ موردی که من فکر میکنم که خیلی از مردم باهاش ارتباط برقرار میکنن و همینطور حس بین چانیول و سهون چیزی دیگه ای بود که ما واقعا ...

ادامه قسمت دوم (آخر) گکو: موضوع این‌ آهنگ موردی که من فکر میکنم که خیلی از مردم باهاش ارتباط برقرار میکنن و همینطور حس بین چانیول و سهون چیزی دیگه ای بود که ما واقعا روش تمرکز کردیم. کگو: آهنگی که چانیول روش کار کرد بعد از تنظیم مجدد واقعا ...

۲۶ تیر 1398
3K
*نفس* ......... یه دور خوردم وخودمو نگاه کردم وگفتم : چطورشدم مریم مریم با ذوق گفت : ماه شدی بخدا ایلیا درسته قورتت میده به مریم اخم کردم اون چی می دونست ازمنو ایلیا من ...

*نفس* ......... یه دور خوردم وخودمو نگاه کردم وگفتم : چطورشدم مریم مریم با ذوق گفت : ماه شدی بخدا ایلیا درسته قورتت میده به مریم اخم کردم اون چی می دونست ازمنو ایلیا من هنوزم نمی تونستم اونو به عنوان همسر نگاه کنم اینجوری برای هر دوتامون بهتر بود ...

۱۴ تیر 1398
3K
یکباره در ماشین رو بستم و خودم تنهایی وارد کافه شدم،خودم تنهایی نشستم..گارسون اومد..یه قهوه سفارش دادم..قهوم رو اورد.. یه لبخند تلخی زدم .. جرعه ای(قلپ ـ قطره)قهوم رو خوردم.. آخ.. خیلی تلخ بود..زندگی من ...

یکباره در ماشین رو بستم و خودم تنهایی وارد کافه شدم،خودم تنهایی نشستم..گارسون اومد..یه قهوه سفارش دادم..قهوم رو اورد.. یه لبخند تلخی زدم .. جرعه ای(قلپ ـ قطره)قهوم رو خوردم.. آخ.. خیلی تلخ بود..زندگی من هم درست مثل این قهوه تلخ بود..روز های رفته سال رو ورق زدم و سعی ...

۵ تیر 1398
4K
سیمین ـ باشه الان میام. ـــــــ یه ماشین شیک آبی جلوی پام ترمز کرد..سیمین بود..رفتم سمت در جلو و باز کردم سیمین ـ سلام،خوش میگذره؟ +خوش! خنده تلخی زدم،دوباره بغض آشنام به سراغم اومد،دلم میخواست ...

سیمین ـ باشه الان میام. ـــــــ یه ماشین شیک آبی جلوی پام ترمز کرد..سیمین بود..رفتم سمت در جلو و باز کردم سیمین ـ سلام،خوش میگذره؟ +خوش! خنده تلخی زدم،دوباره بغض آشنام به سراغم اومد،دلم میخواست باز هم از همه چیز شکایت کنم ولی نتونستم.. خیر سرم قرار بود جلوش قوی ...

۱ تیر 1398
2K