ویژه کنید
عکس و تصویر .بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید بمیرید ...

.بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید کز این خاک بر ایید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید که این نفس چو بند است شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید وزین ابر برایید چو زین ابر برایید همه بدر منیرید
بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید کز این خاک بر آیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید وزین ابر برایید چو زین ابر برایید همه بدر منیرید
بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید کز این خاک بر ایید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید که این نفس چو بند است شما همچو اسیرید
ساخت یک شبکۀ عصبی که با سرعت نور عمل می‌کند!

توسط سحر الله وردی · ۱۳۹۷/۰۵/۲۶

بیگ بنگ: گروهی از محققان در دانشگاه کالیفرانیا نوع جدیدی از شبکه‌ عصبی را طراحی کردند – شبکه‌ای که از بجای الکتریسیته از نور استفاده می‌کند. این گروه در مقاله‌ای که در مجله‌ Science منتشر شده ایده‌هایشان، دستگاه کاری، عملکرد آن و انواع کاربردهای چنین شبکه‌ای را شرح دادند.

به گزارش بیگ بنگ، شبکه‌های یادگیری عمیق در واقع سیستم‌های کامپیوتری هستند که با مشاهده‌ی نمونه‌های زیادی از انواع داده «یاد می‌گیرند» و سپس از الگوهایی استفاده می‌کنند که برای تفسیر داده‌های جدید توسعه پیدا می‌کنند. محققان یک روش برای ساخت یک شبکه‌ی یادگیری عمیق پیدا کردند که اصلأ از الکتریسیته استفاده نمی‌کند – در عوض از نور استفاده می‌کند. آنها این شبکه را شبکه‌ی عصبی عمیق یا به طور مخفف D2NN انکساری می‌نامند.

برای ساخت چنین شبکه‌ای، محققان ورقه‌های پلاستیکی کوچکی را ساختند و با استفاده از یک پرینتر سه بُعدی چاپ کردند. هر ورقه یک لایه از نورون‌های مجازی را نشان می‌دهد – هر نورون می‌تواند مثل همتای بیولوژیکی‌اش عمل کند و نور ورودی را منتقل کند یا بازتاب دهد. آنها در نمونه‌شان از پنج ورقه استفاده کردند که به طور رو در رو باهم قرار گرفته بودند و یک فضای کوچک بین آنها وجود داشت. وقتی این سیستم در حال اجرا بود، نور لیزر در ورقه‌ی اول تابیده شد و راه خود را تا ورقه‌های دوم، سوم، چهارم و پنجم پیدا کرد به گونه‌ای که اطلاعات مربوط به یک شی که در جلوی دستگاه قرار گرفته بود را نشان داد. یک حسگر در پشت نور را خواند و نتایج را تفسیر کرد.

برای آزمایش این ایده، محققان تصمیم گرفتند یک شبکه‌ عصبی فیزیکی بسازند که قادر به تشخیص اعداد صفر تا ۹ باشد و سپس یافته‌ها را گزارش دهد. در عمل، یک عدد بر روی صفحه نمایش به این سیستم نشان داده شد و سیستم نیز با شناسایی آن عدد و سپس نمایش آن با استفاده از حسگرش واکنش نشان داد. این سیستم ۵۵۰۰۰ تصویر اسکن شده از اعداد را دریافت کرد. این مرحلۀ یادگیری مستلزم کاربرد الکتریسیته بود زیرا در کامپیوتری اجرا می‌شد که داده‌های سیستم را تأمین می‌کرد. با آزمایش این سیستم با نمایش هزاران عدد به آن، محققان گزارش دادند که این سیستم دارای دقت ۹۵ درصد است. آنها اشاره کردند که دستگاهشان اثباتی بر این مفهوم است و بعنوان روشی برای توسعه‌های دستگاه‌هایی برای کاربردهای سرعتی سودمند می‌باشد.
این تصویر یکی از کامل‌ترین نقشه­‌های مغز یک موجود است

توسط تحریریه‌ی بیگ بنگ · ۱۳۹۷/۰۵/۲۳

بیگ بنگ: نقشه‌برداری مغز انسان با جزئیات کامل میتواند به کشف برخی از اسرار آن کمک کند، اما مغزهای ما ارگان‌های بسیار پیچیده‌­ای هستند، بنابراین برای تحقق بخشیدن به این رویا باید همچنان منتظر باشیم. با این حال، دانشمندان قدم مهمی را در راستای رسیدن به این هدف برداشته­‌اند. یک تیم پژوهشی، تصویری با کیفیت بالا و سه بعدی از مغزی کوچکتر تهیه کردند: مغز یک مگس سرکه. از آنجایی که این نقشه هر یک از صد هزار نورون موجود در مغز این حشره را نشان می­دهد، دقیق‌­ترین نقشۀ مغزی است که تاکنون ایجاد شده است.

به گزارش بیگ بنگ، مغز مگس سرکه(Drosophila melanogaster) تنها به اندازه یک دانۀ خشخاش است، اما در مقیاسی باور نکردنی پیچیده است: این کار با ترکیب حدود ۲۱ میلیون عکس گرفته شده در بیش از ۷۰۰۰ برش از مغز این موجود انجام شد؛ و چیزی که در پایان نصیب دانشمندان شد، تصویری فوق­‌العاده دقیق است که اگر دانشمندان آن را تا ابعاد نانو زوم کنند، قادرند تک تک نورون‌ها را دیده و مسیر آنها را دنبال کنند.

امید است که این نقشه ما را در درک بهتر عملکرد مغز و سلول‌های عصبی چه در مگس سرکه و چه در انسان کمک کند. به تمام راه‌­های دیوانه‌­واری که این نورون­‌ها را به هم متصل می ­کنند، نگاه کنید:

داوی بوک، عصب‌پژوه در موسسه پزشکی هوارد هیوز در مریلند می­ گوید: «پیش از این، مغز مگس سرکه هرگز با این کیفیت و رزولوشون بالا تصویربرداری نشده بود. این نخستین‌بار است که تک تک نورون­‌ها را به صورت مجزا می­ توان مشاهده نمود. هر زمان که تصویری کامل‌تر و با وضوح بالاتر را نگاه می­ کنید، چیزهای جدیدی کشف می­ کنید.»

برای تولید چنین تصویری، پژوهشگران از تکنیکی به نام میکروسکوپ الکترونی عبوری بخش به بخش(serial section transmission electron microscopy) استفاده نمودند. ابتدا تیم غشاهای سلول‌ها را با فلزات سنگین با­رگذاری کرد و خطوط نورون­ها و سیناپس‌­هایی را که آنها را به هم متصل می­ کند، نشانه­‌گذاری نمود. سپس پرتوهای الکترونی به سمت مغر شلیک شدند. این الکترونها وقتی که به فلز برخورد می­ کنند پراکنده و منعکس می­ شوند، همانطور که پرتو ایکس هنگام برخورد با استخوان‌ها مسدود می­ شود.

بوک می­ گوید: «این به ما اجازه می دهد تا رشته‌­های اسپاگتی­‌ای که همگی در کاسۀ بزرگ مغز به صورت در هم ریخته‌­ای قرار دارند، را ببینیم.» از دو دوربین با سرعت بالا و دو سیستم سفارشی نیز استفاده شد تا فرایند جمع­‌آوری میلیون‌ها عکس، بسیار سریع‌تر از حد نرمال باشد. در این صورت، تصویر کل مغز را می­ توان در کمتر از ۷ دقیقه تولید کرد، و این حدود پنج برابر سریع‌تر از آنچه که با تنظیمات قبلی انجام می­ شده است، می­ باشد. بعد از آن نوبت به فرآیند نقشه‌برداری از ۱۰۰ هزار نورون موجود در مغز مگس سرکه می­ رسد که به مدت زمان زیادی نیاز دارد.

این نقشه، تاکنون به کشفیاتی منجر شده است: این تیم مسیر گروهی از نورون‌ها که به بخشی از مغز که در حافظه و یادگیری دخیل است و بعنوان نورون‌های بویایی شناخته شده‌­اند، ردیابی کرده است. آنها نورون‌ها و مسیرهای اطلاعاتی که پیش از این مشخص نشده بودند را کشف کردند، این امر به دانشمندان کمک خواهند کرد که چگونگی یادگیری در مگس­‌های میوه را درک کنند. ویدئوی نقشه مغز مگس را در زیر مشاهده کنید:

نمایشگر ویدیو

00:00

00:00

بوک افزود: «مگس­‌های میوه دارای قدرت یادگیری و به خاطر سپردن هستند. آنها می­دانند که کدام مکان‌ها خطرناک و کدام­یک از آنها امن هستند. آنها همچنین روش‌های معاشقه و آرایش را به صورت استادانه‌­ای ایجاد کرده‌اند.» این داده­‌ها اکنون برای هر فردی که به موشکافی آنها علاقه‌­مند است قابل دانلود و دسترسی است، و تیم امیدوار است که این پژوهش به درک بهترِ رفتار مگس سرکه منجر شود.

آیا همین روش بر روی مغز انسان  نیز قابل استفاده است؟ در مغز انسان حدود یک میلیون برابر بیشتر نورون وجود دارد، بنابراین این فرآیندها باید به طور قابل ملاحظه‌­ای افزایش یابند و تصویربرداری از مغز انسان احتمالا سال‌ها طول خواهد کشید. هم­ اکنون دانشمندان مشغول مطالعۀ داده­‌های جذابِ تصویرهای مربوط به مغز مگس سرکه هستند. پژوهشگران مسئول این پروژه می­ گویند که این حشرات کوچک افکار و مغزی پیچیده‌­تر از آنچه که ما انتظار داشتیم دارند. این بدان معنی است که باید منبع عظیمی از ارتباطات عصبی برای تحلیل بیشتر وجود داشته باشد. جزئیات بیشتر این پژوهش در مجلۀ Cell منتشر شده است.
روحانیت انسان یا فهم ذاتی انسان آنقدر قدرتمند تر از مغز یا هوشیاری انسان یا درک انسان است که انسان موفق خواهد شد موجودی هوشمند تر از خودش خلق گونه کند که اعصابی با سرعت نور خلق گونه کند می باشد.
هرلحظه بگذرد و یاد خدا نباشد روز قیامت حسرتش را خواهد خورد می باشد.
حقایق علمی جدید با متقاعد کردن مخالفان و نشان دادن نور دانایی به پیروزی نمی رسند، بلکه زمانی غالب می شوند که مخالفانشان سرانجام بمیرند و نسل جدیدی پای به عرصه بگذارد که آشنا به آن حقایق بار آمده باشد.احساسات شدید من در مورد عدالت اجتماعی و مسئولیت اجتماعی همیشه به نحو عجیبی در تقابل با فقدان نیاز برای ارتباط مستقیم با انسان های دیگر و جوامع انسانی است.
من حقیقتاً «مسافر تنها» هستم و هیچ گاه با تمام قلبم به کشورم، خانه ام، دوستانم و حتی خانواده درجه یک خودم، تعلق نداشتم.
سیاهچاله ها ممکن است پنجره هایی برای ورود به زمان های دیگر باشند. هر بار که درون سیاهچاله ای سقوط میکنیم مجدداً در بخش دیگری از جهان و در دوره دیگری در بُعد زمان بیرون می آییم. سیاهچاله ها ممکن است دروازه هایی برای ورود به سرزمین عجایب باشند. اما آیا در آنجا آلیس یا خرگوش های سفید هم وجود خواهند داشت؟

– کارل سیگن –
هوش مصنوعی را به طور اعتدال رشد دهید نه افراط کنید که نسل بشریت منقرض شود و نه تفریط که خدمت به بشریت نشود ^احسنت^ برکسانی که گوش بدهند می باشد.
بعضی ها معتقدند علم مجموع ِ دانش ما از جهان است،  یعنی کتابخانه ی عظیمی از دانسته ها، اما کاربرد علم در مرز بین شناخته و ناشناخته رخ می دهد. وقتی بر شانه های غولان بایستیم با چشمانی باز به تاریکی خیره می شویم، چشمانی که از چیزی نمی هراسند بلکه شگفت زده هستند.
دنیای عجیبی است، وقتی دانشمند نباشید و بدون علم به زندگی خود ادامه دهید. یا شاید اهمیت ندهید که هوا از کجا آمده، ستاره های شب از کجا آمده اند یا فاصله آنها با ما چقدر میباشد. “من می خواهم بدانم.”

– میچیو کاکو –
سخن را بشنوید: هاوکینگ: فضایی‎ها وقتی اوضاع سوریه را ببینند، در مورد نسل بشر چه فکر می‏کنند؟

توسط سمیر الله‌وردی · ۱۳۹۲/۱۱/۲۹

بیگ بنگ: هاوکینگ فیزیکدان نظری در یادداشتی گفته است: «امروز در سوریه فناوری نوین را به‌شکل بمب، سلاح‌های شیمیایی و دیگر تجهیزات مرگبار می‌بینیم که برای رسیدن به آنچه مقاصد سیاسیِ هوشمندانه نامیده می‌شود، استفاده می‌شود. اما تماشای مرگ بیش از صدهزار انسان یا هدف قرارگرفتنِ کودکان اصلاً هوشمندانه به نظر نمی‌رسد.»

به گزارش کانوت، استیون هاوکینگ گفت: فیلسوف یونانی، ارسطو، باور داشت که عالم همیشه وجود داشته است و دارد؛ ازلی و ابدی. او بر این باور بود که علت پیشرفته‌تر نشدن بشر این بوده که سیل‌ها و دیگر فجایع طبیعیْ مدام تمدن‌ها را به عقب رانده و بشر را مجبور کرده از اول شروع کند. امروز، پیشرفت بشر از همیشه سریع‌تر است. دانش ما به‌صورت تصاعدی رشد می‌کند و همراهش فناوری‌مان. اما هنوز غرایزی، به‌ویژه امیال پرخاشگرانه‌ای، با خود داریم که اجداد غارنشین‌مان داشتند. پرخاشگری در آن روزگار حتماً برای بقای نسل‌مان ضروری بوده است، اما وقتی فناوریِ نوین با پرخاشگریِ باستانی همراه می‌شود کلّ نژاد بشر و بیشتر گونه‌های حیات روی زمین در خطر نابودی قرار می‌گیرند.

امروز در سوریه فناوری نوین را به‌شکل بمب، سلاح‌های شیمیایی و دیگر تجهیزات مرگبار می‌بینیم که برای رسیدن به آنچه مقاصد سیاسیِ هوشمندانه نامیده می‌شود، استفاده می‌شوند. اما تماشای مرگ بیش از صدهزار انسان یا هدف قرارگرفتنِ کودکان اصلاً هوشمندانه به نظر نمی‌رسد. اتفاقاً مانع‌شدن از رسیدنِ کمک‌های بشردوستانه به بیمارستان‌ها حماقت محض و از آن هم بدتر است؛ بیمارستان‌هایی که در آن‌ها کودکان به‌سبب نبودن امکاناتْ دست و پای‌شان را از دست می‌دهند یا نوزادانِ زودرس به‌سبب نبودن برقْ داخل دستگاه‌ها می‌میرند.

آنچه در سوریه رخ می‌دهد باعث شرم و انزجار است. آنچه دنیا به‌سردی و از دوردست آن را تماشا می‌کند. پس هوش احساسی ما کجاست، حس عدالت و انصاف جمعی‌مان؟ وقتی بحث حیات هوشمند در عالم می‌شود، من معمولاً انسان را هم در این دسته قرار می‌دهم؛ هرچند که بیشتر رفتارهای بشر در طول تاریخ طوری بوده که برآیندش بقای این گونه را تضمین نمی‌کند. روشن نیست هوش – برخلاف پرخاشگری – هیچ ارزش درازمدتی در بقای بشر داشته باشد، اما نوع خاصِ هوش انسانیِ ما توانایی استدلال دارد و می‌تواند نه‌تنها برای آینده‌ی تک‌تک‌مان بلکه برای آینده‌ی جمعی بشر برنامه‌ریزی کند.

ما باید با همکاری یکدیگر به این جنگ پایان بدهیم و از کودکان سوری حمایت کنیم. جامعه‌ی جهانی از سه سال پیش از بیرونِ گود شاهد شدت‌گرفتن این جنگ و نومیدشدن همه‌ی امیدهاست. من، که هم پدرم و هم پدربزرگ، رنج‌کشیدن بچه‌های سوری را می‌بینم و حالاست که باید بگویم: دیگر بس است! من اغلب با خودم فکر می‌کنم که از دید موجوداتی که از دوردست‌های عالم ما را تماشا می‌کنند، چه‌شکلی هستیم؟ وقتی چشم به عالم می‌اندازیم درواقع مشغول تماشای گذشته می‌شویم، چون نوری که اجسام دوردست را ترک می‌کند خیلی خیلی دیرتر به ما می‌رسد. نوری که امروز از زمین ما به سوی فضا گسیل می‌شود، چه‌چیزی را نشان می‌دهد؟ وقتی مردمانی دیگر چشم به گذشته‌ی ما بیندازند، آیا از آنچه آن‌ها می‌بینند مفتخر خواهیم بود؟ از رفتاری که ما – برادران – با هم‌نوعان خود داشتیم؟ از رفتاری که اجازه دادیم برادران‌مان با بچه‌های‌مان داشته باشند؟

امروز می‌دانیم که ارسطو اشتباه می‌کرد: عالم ازلی و ابدی نبوده و نیست، بلکه حدود ۱۴ میلیارد سال پیش آغاز شده است. اما او در عین‌حال درست می‌گفت که فاجعه‌های بزرگْ برای تمدن‌ها عقبگردی بزرگ‌اند. شاید جنگ سوریه پایان انسانیت و نسل بشر نباشد اما هر ستمی که بر انسان‌ها برود، تَرَکی است در آن چیزی که ما را کنار هم نگاه داشته است. شاید قانون جهانی عدالت ریشه در فیزیک نداشته باشد، اما اهمیتش در موجودیت ما کمتر از قوانین فیزیک نیست. چرا که بدون آن، بی‌شک، نسل بشر خیلی زود از صحنه‌ی روزگار محو خواهد شد.انسان به کمک حواس هفت گانه اش (شنوایی و بینایی و لامسه و بویایی و چشایی و معرفت و حس ششم) جهان را جستجو می کند و ماجراجویی اش را علم می نامد.
من با نگاه به تصاویر تلسکوپ فضایی هابل به یک تجربه معنوی دست می یابم و کهکشان هایی را می بینم که ۱۰ میلیارد سال نوری با تمدنی که سالهاست از بین رفته فاصله دارند. مردم معتقدند علم معنوی نیست، اما به نظر من بیشتر معنوی است؛ زیرا واقعا حقیقت دارد.
رویای ارتباط بین مغزی عملی می‌شود!

توسط تحریریه‌ی بیگ بنگ · ۱۳۹۵/۱۰/۰۹

بیگ بنگ: تلاش‌های صورت گرفته برای ارتباط بین مغزی دو انسان، نتایج امیدبخشی به همراه داشته است. ارتباط مستقیم بین دو مغز، ما را بیشتر به یاد فیلم‌های علمی-تخیلی می‌اندازد. با این وجود پیشرفت‌های صورت گرفته در حوزه‌های گوناگون دانش و فناوری و نیز تلاش تیم‌های مختلف پژوهشی برای ساخت فناوری مناسب برای این کار، امیدهایی را برای ارتباط مستقیم بین دو مغز ایجاد کرده است.

تصویری از دکتر اندریا استاکو در حین آزمایش ارتباط مغزی

دکتر اندریا استاکو (Andrea Stocco)، یکی از پژوهشگرانی است که در حال کار بر روی چنین فناوری‌هایی است. از نظر او این فناوری‌ها می‌توانند به ما در تبادل افکار و حتی کمک به افراد برای بهبود عوارض ناشی از سکته مغزی کمک کند. دکتر استاکو در مصاحبه‌ای با مجله New Scientist، به تشریح جزئیات بیشتری در این زمینه می‌پردازد.

شما در حال کار بر روی فناوری‌های ارتباط مغز با مغز هستید. آیا واقعا می‌توان افکار یک نفر را به فردی دیگر منتقل کرد؟

مغز هر انسانی با مغز دیگری متفاوت است. با وجود اینکه تفاوت‌های چندانی در آناتومی مغز وجود ندارد، اما کارکرد مغزهای مختلف تفاوت‌های زیادی با هم دارد. همچنین تجربیات هر انسانی نیز منحصر به فرد است و برای نمونه تصویری که من از پرواز دارم، با تصویر شما متفاوت است. وقتی من در مورد پرواز فکر می‌کنم، تجربیات مختلفی به ذهنم می‌آید که هر کدام می‌کوشند تا بیشتر توجه مرا جلب کنند. برای اینکه بتوانیم به ارتباط بین دو مغز دست یابیم، باید بتوانیم این تفاوت‌ها را تا حدی خنثی کنیم. اما این کار شدنی است. محققان مختلفی توانسته‌اند با جمع آوری اطلاعات از دسته از افراد، برخی پیش‌بینی‌های موفق (و البته ساده) از چیزی که یک فرد بدان می‌اندیشد به دست آورند.

برای انتقال اطلاعات بین دو مغز به چه چیزهایی نیاز دارید؟

ما می‌خواهیم فعالیت‌های مغزی فرد را با استفاده از ابزاری غیرتهاجمی نظیر نواز مغزی(EEG) که به صورت یک کلاه بر روی سر فرد قرار می‌گیرد جمع آوری‌ کنیم. در مرحله بعدی، یک برنامه کامپیوتری، این امواج را فیــلتر کرده و چیزهایی که به فعالیت مغزی مربوط می‌شود را بر جای می‌گذارد. سپس این الگو از امواج از طریق شیوه «تحریک مغناطیسی ترانس کرانیال» (TMS) که آن هم یک شیوه غیرتهاجمی با استفاده از جریان الکتریکی است، به مغز فرد دیگری منتقل می‌شود.

آیا فکر می‌کنید می‌توان احساسات و یا خاطرات را نیز به این شیوه انتقال داد؟

اگر این سئوال را از ۲۰ دانشمند مختلف بپرسید، احتمالا با ۲۰ پاسخ مختلف روبرو خواهید شد. واقعیت این است که پاسخ دقیقی برای این پرسش وجود ندارد. دانشمندان تاکنون توانسته‌اند الگوهای امواج مغزی مربوط به برخی چیزهای خاص را شناسایی کنند و هم اکنون یک بانک داده از این الگوهای امواج مغزی داریم. با این وجود هنوز نمی‌دانیم که ذهن ما چه چیزی را تجربه می‌کند.

امیدواریم که رابط مغز به مغز بتواند به ما کمک کند بهتر بتوانیم به بررسی این موضوعات بپردازیم و درک بهتری از مغز انسان بیابیم. برای نمونه اینکه احساس شادی چه عملکردی در مغز دارد و یا مغز چگونه صبحانه را پردازش می‌کنم، از سئوالاتی است که باید به آن پاسخ دهیم. برای انتقال این مفاهیم از مغزی به مغز دیگر، ابتدا باید درک درستی از آنها در خود مغز داشته باشیم.

به نظر شما، شیوه معمول ما انسان‌ها یعنی استفاده از زبان، ساده‌تر نیست؟

هم بله و هم خیر. زبان ابزاری بسیار پیچیده برای تبادل افکار است. بخش‌های زیادی از مغز برای درک معنای واژگان دریافتی فعالیت می‌کنند. در این میان فقط معنای تحت‌الفظی واژگان نیست که اهمیت دارند و شیوه تلفظ و نیز موقعیتی که در آن از واژه استفاده شده هم مهم هستند. واقعیت این است که فکر نم‌یکنم بتوانیم رابطی برای ارتباط مغز به مغز طراحی کنیم که در نهایت، کارکرد گفتگوی کلامی را داشته باشد. ارتباط کلامی برای وقتی است که هر دو نفر از یک زبان استفاده می‌کنند. برای همین است که ارتباط بین افرادی که با زبان هم آشنا نیستند و یا اصلا قادر به صحبت نیستند با شیوه زبانی ممکن نیست. در این میان شیوه ارتباط مغزی بهترین راه به شمار می‌رود، زیرا به جز موارد محدودی نظیر آسیب مغزی و یا کما، در سایر موارد مغز انسان عملکرد طبیعی دارد.

به نظر شما، ارتباط بین دو مغز چه کاربردهای دیگری خواهد داشت؟

این شیوه می تواند کاربردهای بالقوه‌ای در پزشکی هم داشته باشد. برای نمونه مغز یک انسان سالم می‌تواند در درمان برخی مشکلات و بیمارها کارکرد خوبی داشته باشد. افسردگی، شیزوفرنی و بسیاری دیگر از مشکلات روانی با تغییراتی در الگوی فعالیت مغزی همراه هستند. سالهاست که پزشکان برای درمان این مشکلات از تحریک مغزی استفاده می‌کنند. حال برای این کار شاید بتوانیم از الگوی یک مغز سالم برای اصلاح الگوی فعالیت مغزی فردی دچار این مشکلات استفاده کنیم.

همچنین فکر می‌کنم بتوانیم از این شیوه برای کمک به افرادی که به خاطر سکته مغزی دچار ضایعات عصبی شده‌اند استفاده کنیم. وقتی آسیبی در بخشی از مغز که مسئول کنترل حرکات بدن است روی می‌دهد، فرد سکته کرده ممکن است دیگر نتواند بخشی از بدن خود را حرکت داده و حتی توانایی فروبردن غذا را نیز از دست بدهد. الگوهای ضبط شده از مغز یک فرد سالم در طی انجام این کارها را می‌تواند به مغز فرد سکته کرده داد و به این ترتیب فرآیند بهبود این فرد نیز سرعت می‌گیرد.

آیا به فکر استفاده‌های غیرپزشکی از این شیوه هم هستید؟

یکی از مواردی که دوست دارم آن را عملی کنم، انتقال مفاهیمی است که انتقال آن با استفاده از زبان دشوار است. برای نمونه می‌توانم به نحوه کنترل حرکات و یا احساساتی که در دل داریم اشاره کرد. گاهی اوقات نیمه شب از خواب بیدار می‌شوم و با خودم می‌گویم که فکر خوبی به ذهنم رسیده است و سعی می‌کنم که آن را یادداشت کنم. اما وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوم، اصلا متوجه چیزی که نوشته‌ام نمی‌شوم. فکری که در شب سراغم آمده بود، بخشی از فکری بود که برای همیشه دیگر از دست رفته است، زیرا بیان آن در قالب کلمات برایم مشکل بود. همیشه با خودم می‌گویم چه می‌شود اگر بتوانم امواج مغزیم را ثبت کنم و سپس آن برخی از آنها را دوباره تکرار کنم؟ استفاده از این توانایی‌های بالقوه مغز که به صورت عادی هدر می‌رود بسیار برایم جذاب است.

پس می‌خواهید حالت‌های مغزی را ثبت و آنها را بازیابی کنید؟

بله. دقیقا. رابط مغزی، شیوه‌ای برای ثبت اطلاعات و بازگرداندن آنها به حالت زیستی است. برای این کار دیگر حتی مغزی متفاوت هم در میان نیست و در نتیجه از همه چالش‌هایی که به خاطر تفاوت بین عملکرد مغز افراد مختلف داریم رها می‌شویم.

این کاربردهایی که ذکر کردید بیشتر شبیه داستان‌های علمی-تخیلی است. آیا واقعا اینها شدنی هستند؟

خیلی اوقات با دوستان در مورد کاربردهای ممکن رابط بین مغزی با دوستان صحبت می‌کنیم و به ایده‌های جذابی می‌رسیم. با این وجود همه می‌دانیم که نخستین گام‌هایی که باید برداریم، بسیار ابتدایی بوده و نمی‌تواند این کاربردها را در خود داشته باشد.

من با پزشکانی که در زمینه بازیابی توان مغزی افراد سکته کرده فعالیت دارند همکاری می‌کنم و همیشه ایده‌هایی که به ذهنم می‌رسد را با آنها در میان می‌گذارم. برخی از این پزشکان نسبت به امکان‌پذیر بودن ایده‌هایم تردید دارند، اما برخی نیز بسیار مشتاق هستند و دوست دارند هر چه زودتر از ان برای درمان بیماران خود استفاده کنند. اصلی‌ترین چالش پیش رو، ثبت امواج مغزی با دقت بسیار بالا و سپس انتقال آن از طریق تحریک به مغزی دیگر است. هنوز نتوانسته‌ایم به این مرحله برسیم.

تاکنون چه دستاوردهایی داشته اید؟

اخیرا از دو نفر در دو اتاق مجزا خواستیم تا یک بازی ۲۰ سئوالی را با استفاده از ارتباط بین مغزی انجام دهند. این افراد توانستند به خوبی این بازی را انجام دهند و حدس‌های زده شده در ۷۲ درصد از موارد درست بود.

این بازی چگونه انجام شد؟

یکی از افراد کلاه ثبت امواج مغزی(EEG) به سر داشت که ما او را «انتقال دهنده» می‌نامیم. فرد دوم هم که «دریافت کننده» بود باید سعی می‌کرد پاسخ «بله» یا «خیر» انتقال دهنده را دریافت کرده و آن را اعلام کند. وقتی انتقال دهنده سئوالی را می‌دید، به دگمه «بله» یا «خیر» نگاه می‌کرد. هر کدام از این دگمه‌ها نور چشمک زنی داشتند که با سرعت مشخصی روشن و خاموش می‌شد. این ویژگی سبب می‌شد که فعالیت خاصی در بخش بینایی مغز انتقال دهنده روی دهد. ما این فعالیت را ثبت کردیم و آن را در قالب یک سیگنال به صورت مستقیم به بخش بینایی مغز فرد دریافت کننده منتقل کردیم. این انتقال از طریق شیوه «تحریک مغناطیسی ترانس کرانیال» انجام می‌شد. در واقع فرد دریافت کننده، یک سری الگوهای خاص از امواج را برای «بله» و یک سری الگوهای دیگر را برای «نه» دریافت می‌کرد. به این رتتیب پاسخ بله یا خیر به صورت مستقیم به مغز دریافت کننده منتقل می‌شد.

برخی مردم این شیوه را «خواندن ذهن» می‌نامند. آیا این توصیف خوبی از پدیده ارتباط بین مغزی است؟

نه چندان! در یکی از پژوهشهای قبلی، ما توانستیم دستگاهی بسازیم که می‌توانست فکر یک فرد برای تکان دادن را دستش (حتی پیش از اینکه واقعا دستش را تکان دهد) نشان می‌داد. این توانایی شناسایی قصد و نیت را می‌توان ذهن‌خوانی نامید. اما در این بازی ۲۰ سئوالی، ما صرفا اطلاعات بینایی یک فرد را به دیگری منتقل کردیم.

گام بعدی در کارتان چیست؟

ما در حال کار بر روی یک رابط ارتباط بین مغزی هستیم که به نتایجی فراتر از آزمایش ۲۰ سئوالی می‌انجامد. می‌خواهیم اطلاعاتی به مراتب پیچیده‌تر از اطلاعات بینایی را منتقل کنیم. فکر می‌کنیم می‌توانیم اطلاعاتی پیچیده‌تر و مفهومی‌تر را نیز منتقل کنیم.
...
و تازه اکشن و خشن با علم زیاد جور درنمی آید کسی که واقعا دنبال علم و آگاهی است دنبال آرامش است نه اکشن و خشن می باشد پس علم و آگاهی بجوید و از خشن و اکشن ها بپرهیزید (مگر اینکه مجبور شده اید مثل جنگ تحمیلی می باشد.) پس دنبال آرامش اکثرا باشید و روحیه آرام و باوقار داشته باشید که این روحیه علم و آگاهی می باشد.
پاسخ دانشمندان به چگونگی تکامل مغز بزرگ انسان!

توسط سمیر الله‌وردی · ۱۳۹۲/۱۰/۰۶

بیگ بنگ: دو عصب شناس از دانشگاه هاروارد موفق به ارائه یک توضیح قوی اما ساده به پرسش دیرینه دانشمندان درباره تأثیر افزایش اندازه مغز در افزایش توانایی های انسان شدند.

به گزارش مهر، نکته های بسیار متعددی وجود دارد که انسان را به یک گونه منحصر به فرد تبدیل کرده است اما در میان تمام این موارد مغز و ذهن ما در صدر این فهرست قرار می گیرند. ذهن انسان می تواند کارهای شناختی چون استفاده از زبان، تجسم آینده دور و پی بردن به تفکر دیگران و حدس آن را انجام دهد که سایر حیوانات نمی توانند.

دانشمندان از مدتها پیش تصور می کردند که مغز بزرگ و ذهن قدرتمند به هم مرتبط هستند. از سه میلیون سال پیش فسیل اقوام باستانی ما نشان دهنده یک افزایش چشمگیر در اندازه مغز بوده است. وقتی که رشد جمجمه ای انسان صورت گرفت نشانه هایی از شکل گیری ذهن پیچیده هم مشاهده شد و این نشانه ها در ساخت ابزارهای سنگی پیچیده تر و نقاشی روی دیوارهای غارها قابل مشاهده است.

دانشمندان از مدتها قبل در تلاش بودند به این نکته پی ببرند که چگونه یک افزایش ساده در اندازه مغز می تواند به تکامل این تواناییها منتهی شود. اکنون دو عصب شناس از دانشگاه هاروارد یک توضیح قوی اما ساده برای این موضوع ارائه کرده اند. این محققان استدلال کرده اند که در نیاکان ما که مغزهای کوچکتری داشتند عصبها به شکل ساده تری با یکدیگر ارتباط داشتند، وقتی که مغز نیاکان ما بزرگتر شد این ارتباطها از بین رفت و موجب شد که عصب ها مدارهای جدیدی تشکیل دهند.

دکتر راندی ال باکنر و دکتر فنا کرینن ایده خود را فرضیه افسار نامگذاری کرده و آن را طی مقاله ای در مجله گرایشهای علوم شناختی منتشر کردند. این محققان نظریه خود را پس از تهیه نقشه های جزئی از ارتباطهای مغزی انسان و پستانداران با استفاده از اسکنرهای f.M.R.I ارائه کردند. وقتی که آنها نقشه های خود را از گونه های دیگر با مغز انسان مقایسه کردند تفاوتهای چشمگیری قابل مشاهده بود.

لایه خارجی مغز پستانداران به دو منطقه قشری حسی و حرکتی تقیسم شده است. برای مثال قشر بینایی پشت مغز را اشغال کرده است که در این قسمت عصبها سیگنالهای چشم را پردازش می کنند و لبه ها، سایه ها و سایر ویژگیهای بصری را تشخیص می دهند. برای سایر حسها هم قشر در نظر گرفته شده است. قشرهای حسی به سیگنالهای مناطق قشرهای حرکتی متکی هستند. قشرهای حرکتی فرمان صادر می کنند. این مدار و اتصال برای کنترل رفتار اولیه پستانداران مناسب است. این رفتار نسبتا ساده چگونگی سیم کشی عصبهای ما را توضیح می دهد. عصبها در این منطقه عمدتا ارتباطهای کوتاهی با منطقه همسایه ایجاد می کنند. آنها سیگنالها را در مغز سلسله وار و به شکل دست به دست از قشرهای حسی گرفته و به قشرهای حرکتی منتقل می کنند.

پس از تولد پستانداران تجارب آنها این سیم کشی ها را تقویت می کند. برای مثال هنگامی که پستانداران دنیا را مشاهده می کنند عصبهای قشر بصری ارتباطهای بیشتری را برای قشرهای حرکتی ایجاد می کنند تا این حرکت سلسله وار سریع تر و موثرتر انجام شود. مغز انسانها متفاوت است، هر چه بزرگتر شود، قشرهای حسی و حرکتی آنها به ندرت گسترش می یابد و به جای آن مناطق میانی که به آنها قشرهای ارتباطی گفته می شود گسترش می یابد. قشرهای ارتباطی ما برای انواع تفکر که ما در آن نسبت به حیوانات برتری می یابیم حائز اهمیت است. درمیان سایر کارهایی که این قشر ارتباطی انجام می دهد، تصمیم گیری، بازیابی خاطره ها و تعمق درباره خود از مهمترین کارها به شمار می آید.

در مغز انسان، عصبها سیگنالهای شیمیایی دریافت می کنند که موجب می شود کارهای سلسله وار از قشرهای حسی به حرکتی انجام گیرد اما به علت اندازه مغز انسان، برخی از عصبها به قدری از سیگنالها دور هستند که نمی توانند فرمان ها را دنبال کنند، همین موجب می شود که این عصبها از سایرین جدا شده و یک مدار جدید را تشکیل دهند. این سیم کشی جدید برای تکامل ذهن انسان مهم است. قشرهای ارتباطی انسان، ما را از پاسخهای سریع که در مغز سایر پستانداران وجود دارد دور نگاه می دارد. این مناطق جدید مغزی می تواند بدون هیچ ورودی از دنیای خارج کار کند و بینشهای جدیدی نسبت به محیط و خود ایجاد کند.
رابطه ی علم با انسانیت

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر ۱۳۸۹ساعت 14:46  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

 

انسان از نظر عرفای اسلامی:

  عرفای اسلامی کمال انسان را در سیر و سلوک الی الله و رسیدن به لقاءالله می­دانند و از نظر فیلسوفان و حکمای اسلامی کمال انسان، یکی در حکمت است و دیگر در عدالت. مقصودشان از عدالت، عدالت اخلاقی است (عدالت اجتماعی تابع عدالت اخلاقی است) یعنی در میان قوا و غرائز انسان تعادل و توازن بر قرار باشد و این قوا و غرائز تحت حکومت قوّه عاقله باشد؛ یعنی عقل مسلّط بر سائر قوا و غرائز باشد. پس انسان کامل از نظر حکما، انسانی است که عقلش در مسائل علمی و نظری حکیمانه باشد و در مسائل عملی انسانی معتدل باشد؛ یعنی دارای اخلاق نیک باشد.

  از طرفی می­توان گفت همه این موارد، معیارهای انسانیت است و نباید تنها یک معیار را قرار دهیم. در آموزه­های دینی اسلام به همه این موارد اشاره شده و به برخی از موارد که اهمیت بیشتر دارد تأکید بیشتری شده است.

اگر مراد از سؤال «انسانیت انسان در چیست» شناخت حقیقت انسان است در جواب باید عرض کنیم که انسانیت انسان به روح او است؛ چون از نظر فلسفی برای ما ثابت شده که «شیئیّت شیء به صورت او است» تا آن هست شیء باقی است و چون از بین رفت شیء هم از میان خواهد رفت. شکی نیست که قرآن انسان را مرکّب از روح و بدن می­داند و آیه « فَإِذَا سَوَّیتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»[3] « هنگامی که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خود (یک روح  شایسته و بزرگ) دمیدم». از این آیه و آیات دیگر استفاده می شود که حقیقت روح چیزی غیر از بدن است و تا آن نباشد انسان به وجود نمی آید.[4] پس هر  چیزی که کمال برای روح باشد، کمال انسانی محسوب می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۸۸ساعت 16:7  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

ملاک انسانیت چیست؟

‏نظریات مختلفی درباره انسانیّت انسان و کمال او مطرح شده است. برخی کمال انسانی را در برخورداری از رفاه و رسیدن به کمال مادی انسان می پندارند. برخی دیگر دوری از مادیات و رسیدگی به بُعد روحی و معنوی و ارتفا به کمالات معنوی. برخی کمال انسان را در اعتدال و ارزش گذاری و سرمایه گذاری در دو بُعد مادی و معنوی (دنیوی و اخروی) می دانند. دنیا را به اندازة ارزش دنیا ارج بنهیم و آخرت و معنویت را به اندازة ارزش آن ارج بگذاریم.
دربارة ‌ملاک و معیار انسانیت شهید مطهری می فرماید: «اگر از نظر زیست شناسی بخواهیم معیار انسانیت را به دست بدهیم، کار ساده و آسانی است. در زیست شناسی فقط جسم انسان مطرح است. در آن جا بحث می کنند که انسان میان رده های مختلف حیوانات در چه رده ای است، مثلاً پستاندار است یا ... .
با مقیار زیست شناسی همة افراد بشر که روی زمین هستند،‌ با دو پا راه می روند، پهن ناخن هستند، حرف می زنند، عاقل اند، ولی در علوم انسانی، انسانیت به کمال او است. انسانی که از نظر علوم انسانی، از نظر علوم اخلاقی و اجتماعی به کمالاتی دست یافته باشد، قابل ستایش و تعظیم است. این همان مسئلة بسیار مهمی است که از قدیم در علوم انسانی، نیز در ادیان و مذاهب مطرح است، مثلا‍ً قرآن انسان هایی را برتر و بالاتر از فرشته و شایستة سجودیت ملائک می داند، چنانکه می گوید: «ما به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید». ولی در مورد برخی انسان ها می گوید: چهار پایان بر آنان برتری دارند. باید دید چه معیار هایی است که این مقدار تفاوت را به وجود آورده است؟
از نظر مکتب مادی، انسان برتر و انسان فروتر و ملاک برتری و ملاک فروتری چیست؟ آیا می توانیم علم را ملاک و معیار انسانیت قرار بدهیم و بگوییم انسان ها از نظر زیست شناسی با هم مساوی هستند ولی مرز میان انسان برتر و انسان فروتر، علم و دانش است.
بنابراین نظریه، دانش آموز کلاس اوّل از کسی که هنوز به مدرسه نرفته، انسان تر است،‌ یا کسی که به دانشگاه می رود، از کسی که به دبیرستان می رود انسان تر خواهد بود.
نظریة دیگر این است که انسانیت به دانش نیست. البته دانش شرطی است برای انسانیت و جایگاه و ارزش خود را دارد، ولی خُلق و خوی انسانی مایة برتری وارزش انسانی می شود. این نظریه طرفداران بیشتری دارد. در این نظریه اوّلین حرفی که در معیار انسانیت مطرح است انسان دوستی است. انسانی برتر است که انسان دوست باشد. با این ملاک ابوذر از معاویه برتر و انسان تر است، زیرا ابوذر از نظر خُلق و خوی انسان دوستی و فداکاری برای انسان ها بر معاویه ای که هواپرست و خود پسند و خودخواه بود، برتری دارد و انسان تر است، چون ملاک انسانیت در ابوذر بیشتر از معاویه است. همین طور امیرالمؤمنین(ع) از نظر اخلاقی اگر با دیگران مقایسه شود ملاک برتری در او هویدا است. او در نامه ای به عثمان بن حنیف فرمود: «باور نمی کردم که فرماندار من پای در مجلسی بگذارد که فقط از اشراف و سرمایه داران دعوت شده و از محرومان و مستضعفان دعوت نشده است».
وی درد مردم را از درد خودش بیشتر احساس می کرد و به سرنوشت انسان ها مخصوصاً محرومان می اندیشید. بعضی دیگر معیار انسانیت انسان را آزادی و حریّت انسان می دانند، یعنی به هر اندازه که فرد بتواند آزاد زیست کند، انسان است.
البته این نظر به عنوان جزئی یا شرطی از انسانیت درست است، ولی به عنوان این که معیار انسانیت باشد، صحیح نیست. از نظر اسلام همان طور که به محبّت انسان ها نسبت به یکدیگر ترغیب شده، آزادی هم تقدیس شده است.
معیار دیگر برای انسانیت، مسئولیت و تکلیف است. می گویند انسان کسی است که احساس تکلیف بکند و بداند مسئول جامعة‌ خویش است.(1)
عرفای اسلامی کمال انسان را در سیر و سلوک الی الله و رسیدن به لقاءالله می دانند و از نظر فیلسوفان و حکمای اسلامی کمال انسان، یکی در حکمت است و دیگر در عدالت. مقصودشان از عدالت، عدالت اخلاقی است (عدالت اجتماعی تابع عدالت اخلاقی است) یعنی در میان قوا و غرائز انسان تعادل و توازن بر قرار باشد و این قوا و غرائز تحت حکومت قوّة عاقله باشد، یعنی عقل مسلّط بر سائر قوا و غرائز باشد. پس انسان کامل از نظر حکما، انسانی است که عقلش در مسائل علمی و نظری حکیمانه باشد و در مسائل عملی انسانی باشد معتدل، یعنی دارای اخلاق نیک باشد.(2)
از طرفی می توان گفت همة این موارد، معیارهای انسانیت است و نباید تنها یک معیار را قرار دهیم. در آموزه های دینی اسلام به همة این موارد اشاره شده و به برخی از موارد که اهمیت بیشتر دارد تأکید بیشتری شده است.
اگر مراد از سؤال «انسانیت انسان در چیست» شناخت حقیقت انسان است، در جواب باید عرض کنیم که انسانیت انسان به روح او است، چون از نظر فلسفی برای ما ثابت شده که «شیئیّت شیء به صورت او است». تا آن هست، شیء باقی است و چون از بین رفت، شیء هم از میان خواهد رفت. شکی نیست که قرآن انسان را مرکّب از روح و بدن می داند و آیة «فإذا سویته و نفخت فیه من روحی؛(3) چون او را موزون کردم، از روح خود در او دمیدم». از این آیه و آیات دیگر استفاده می شود که حقیقت روح چیزی غیر از بدن است و تا آن نباشد انسان به وجود نمی آید.
پس هر چیزی که کمال برای روح باشد، کمال انسانی محسوب می شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
1. شهید مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص 221 به بعد، با تلخیص و اضافات.
2. مرتضی مطهری، تکامل اجتماعی انسان، ص 140 تا 156، با تلخیص.
3. حجر (15) آیه 29.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 20:40  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

      

توصیه به علم در اسلام :

در این‏که در اسلام راجع به علم تأکید و توصیه شده و در کمتر موضوعی و شاید نسبت به هیچ موضوعی، این قدر توصیه و تأکید نشده، بحثی نیست.
گذشته از آیات قرآن کریم، مؤکدترین و صریح‏ترین توصیه‏های رسول خدا، درباره علم است. این جمله از مسلمات همه مسلمان‏هاست که رسول خدا فرمود: «تعلم و دانشجویی، بر هر مسلمانی فرض و واجب است» و اختصاص به طبقه‏ای و جنسی خاص ندارد. هر کس مسلمان است، باید دنبال علم برود.
همچنین پیامبر فرمود: «علم را پی‏جویی کنید؛ گرچه مستلزم این باشد که تا چین سفر کنید؛ یعنی علم، مکان معینی ندارد و در هر نقطه جهان که علم هست، بروید و اقتباس کنید و نیز فرمود: «سخن علمی و حکیمانه و متقن، گم‏شده مؤمن است؛ هر جا آن را بیابید، آن را مال خودش می‏داند و برمی‏دارد»؛ یعنی اهمیت نمی‏دهد که طرف کیست؛ مسلمان است یا کافر؛ همان‏طور که آدمی که مال خود را گم کرده، در دست هر کس ببیند، معطل نمی‏شود و برمی‏دارد، مؤمن نیز علم را مال خود می‏داند و در دست هر کس ببیند، آن را می‏گیرد.

کدام علم؟

 

منظور اسلام از علم، چه علمی است؟ ممکن است کسی بگوید مقصود از همه این تأکیدها و توصیه‏ها، علم خود دین است؛ یعنی همه به این منظور گفته شده که مردم به خود دین عالم شوند. اگر نظر اسلام از علم، علم دین باشد، در حقیقت، به خودش توصیه کرده و درباره علم به معنی اطلاع بر حقایق کائنات و شناختن امور عالم، چیزی نگفته و اشکال به حال اول باقی می‏ماند؛ زیرا هر مسلکی، هر اندازه هم ضدعلم باشد و با آگاهی و اطلاع و بالا رفتن سطح فکر و معلومات مردم مخالف باشد، با آشنایی با خودش مخالف نیست؛ بلکه خواهد گفت با من آشنا باشید و با غیر من آشنا نباشید. پس اگر منظور اسلام از علم، خصوص علم دینی باشد، باید گفت موافقت اسلام با علم، صفر است و نظر اسلام درباره علم، منفی است.
برای کسی که درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد، جای این احتمال نیست که بگوید نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم دینی است. این احتمال، فقط از ناحیه طرز عمل مسلمین در قرن‏های اخیر - که تدریجاً دایره معلومات را کوچک‏تر کردند و معلومات خود را محدود کردند - پیدا شده و الا آن‏جا که می‏فرماید حکمت گم‏شده مؤمن است، پس آن را به چنگ آورید، گرچه بخواهید از دست مشرکان بگیرید، معنی ندارد که خصوص علوم دینی مقصود باشد. مشرک را با علوم دین چکار؟ در جمله «اُطُلُبوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصَیِن»، چین به عنوان دورترین نقطه و یا به اعتبار این‏که در آن ایام یکی از مراکز علم و صنعت جهان بود، یاد شده و قدر مسلم این است که چین نه در آن زمان و نه در زمان‏های دیگر، مرکز علوم دینی نبوده است.
گذشته از همه اینها، در متن سخنرانی رسول اکرم صلی‏اللّه علیه و آله، تقیید و تحدید و تفسیر شده که مقصود چه علمی است؛ اما نه تحت عنوان این‏که فلان علم باشد یا فلان علم؛ بلکه تحت عنوان علم نافع، علمی که دانستن آن، فایده برساند و ندانستن آن، ضرر برساند. هر علمی که متضمن فایده باشد، آن علم از نظر اسلام، خوب و مورد توصیه و تشویق است.
پس باید دید که اسلام، چه چیز را فایده و چه چیز را ضرر می‏داند. هر علمی که به منظوری از منظورهای فردی یا اجتماعی اسلام کمک کند و ندانستن آن سبب زمین خوردن آن منظور گردد، آن علم را اسلام توصیه می‏کند و هر علمی که در منظورهای اسلامی تأثیر ندارد، اسلام درباره آن علم، نظر خاصی ندارد، و هر علم که تأثیر سوء دارد، اسلام باآن مخالف است.

منطق قرآن :

                 

 

منطق قرآن درباره علم، به شکلی است که قابل تخصیص و اختصاص نمی‏باشد. قرآن، علم را نور و جهل را ظلمت می‏داند و می‏فرماید که مطلقاً، نور بر ظلمت ترجیح دارد.
قرآن صریحاً مسائلی را به عنوان موضوع مطالعه و تفکر پیشنهاد می‏کند. این موضوعات، همان‏هاست که نتیجه مطالعه آنها، همین علوم طبیعی، ریاضی، زیستی، تاریخی و غیره است که امروز در دنیا می‏بینیم. خداوند در سوره بقره، آیه 164، می‏فرماید:
«در آفرینش آسمان‏ها و زمین، در گردش شب و روز، در حرکت کشتی بر روی آب که به وسیله آن بشر منتفع می‏گردد، آمدن و ریزش باران که سبب حیات زمین می‏گردد، حیواناتی که در روی زمین در حرکتند، گردش بادها و حالت مخصوص ابرها که در میان زمین و آسمان معلقند، در همه اینها، نشانه‏های قدرت و حکمت پروردگار است» (یعنی همه اینها، قوانین و نظاماتی دارند و شناختن این نظامات، شما را به توحید نزدیک می‏کند).
قرآن صریحاً مردم را به مطالعه در این امور توصیه کرده و می‏دانیم که مطالعه همین‏هاست که منجر به علم فلک و ستاره‏شناسی، زمین‏شناسی، دریاشناسی، علم کائنات جوّیّه، حیوان‏شناسی و غیره شده است. در سوره جاثیه، آیه 2 و سوره فاطر، آیه 27 و بسیاری از آیات دیگر نیز نظیر این آمده است.
قرآن کتابی است که اولین مرتبه که نازل شد، سخن خود را با «خواندن»، «علم» و «کتابت» آغاز کرد. وحی قرآن، با تذکر اینها آغاز گشت:
«بخوان به نام پروردگارت؛ آن که آفرید؛ انسان را از خون بسته آفرید؛ بخوان و پروردگار تو کریم‏ترین کریمان است که آموزانید نوشتن با قلم».1

توحید و علم :

                              

                           


اسلام دینی است که با توحید آغاز می‏گردد و توحید مسئله‏ای است تعقلی که تقلید و تعبد در آن جایز نیست؛ حتماً باید تعقل و استدلال و تفلسف در آن باشد. اگر اسلام از ثنویت یا تثلیث آغاز شده بود، نمی‏توانست ورود در آن مبحث را آزاد بگذارد و چاره‏ای نبود از این‏که آن را منطقه ممنوع اعلام کند؛ ولی از توحید آغاز شده که نه تنها آن را منطقه ممنوع نمی‏داند، بلکه منطقه‏ای لازم‏الورود می‏داند. مدخل این منطقه هم از نظر قرآن، تمام صفحه کائنات است و کارت ورودی آن، علم و تحصیل است. ابزار و وسیله گردش در این منطقه، قوه تفکر و استدلال منطقی است.
اینها همه قرائنی است که نشان می‏دهد نظر اسلام منحصرا علوم دینی نیست. از قدیم این مطلب مطرح بوده که منظور اسلام از علمی که آن را فریضه و واجب خوانده چیست؟ هر دسته‏ای خواسته‏اند کلام پیغمبر را به همان رشته معلوماتی که خودشان داشته‏اند، تطبیق کنند. متکلمین گفته‏اند که مقصود، علم کلام است. مفسرین گفته‏اند که مقصود، علم تفسیر است. محدثین گفته‏اند که مقصود علم، حدیث است. فقها گفته‏اند که مقصود، علم فقه است که هر کسی باید یا مجتهد باشد یا مقلد. علمای اخلاق گفته‏اند که مقصود، علم اخلاق و اطلاع از منجیات و مهلکات است. متصوفه گفته‏اند که مقصود، علم سیر و سلوک و توحید عملی است. غزالی بیست قول در این زمینه نقل می‏کند؛ ولی همان‏طور که محققین گفته‏اند، مقصود، هیچ یک از این علوم بالخصوص نیست. اگر مقصود علم خاصی بود، پیغمبر به همان علم تصریح می‏کرد؛ مقصود، هر علم مفید و سودمندی است که به کار می‏خورند.

علم، وسیله است یا هدف؟


توجه به یک نکته، اشکال را به خوبی حل می‏کند و کاملاً می‏توانیم بفهمیم که منظور اسلام، چیست. اولاً باید دید که علم از نظر اسلام، هدف است یا وسیله. بدون شک، بعضی از علوم هدف است؛ مثل معارف ربوبی و خداشناسی و آن‏چه از شئون خداشناسی شمرده می‏شود؛ مثل معارف مربوط به خودشناسی و معاد. از اینها که بگذریم، سایر علوم، وسیله‏اند؛ نه هدف؛ یعنی هر علمی از آن جهت لازم و مفید است که مقدمه و وسیله انجام یک عمل و یک وظیفه است. همه علوم دینی - به استثنای معارف الهی - از قبیل علم اخلاق و فقه و حدیث، همین‏طورند؛ یعنی همه وسیله‏اند نه هدف؛ تا چه رسد به مقدمات ادبی و منطق معمولی که در مدارس دینی خوانده می‏شوند.
فقها و علمای دینی می‏گویند: وجوب علم، تهیّؤی است؛ یعنی از آن جهت واجب است که آمادگی و تهیّؤ می‏دهد برای کاری که موافق با منظور اسلام است؛ حتی خود یادگرفتن مستقیم مسائل عملیه، یعنی احکام و مسائل نماز و روزه و خمس و زکات و حج و طهارت که معمولاً در رساله‏های عملیه ذکر می‏شوند، فقط برای این است که شخص بتواند و آماده بشود که وظیفه دیگری را درست انجام دهد؛ مثلاً یک نفر مستطیع که می‏خواهد به حج برود، باید یاد بگیرد تا آمادگی و تهیّو پیدا کند که مراسم حج را درست انجام دهد.
وقتی که این اصل را دانستیم، نوبت به اصل دیگر و مطلب دیگر می‏رسد و آن این‏که اسلام چگونه دینی است و چه هدف‏هایی دارد و چگونه جامعه‏ای می‏خواهد؟ منظورهای اسلامی، چه اندازه وسعت دارند؟ آیا اسلام تنها به چهار تا مسائل عبادی و اخلاقی قناعت کرده یا دامنه و دستورهای این دین، گسترش یافته است در همه شئون حیاتی بشر و در همه شئون حیاتی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی بشر، نظر دارد و در همه آنها منظور و هدف‏هایی دارد که باید تأمین گردد؟ آیا اسلام می‏خواهد که جامعه مسلمان مستقل باشد یا اهمیت نمی‏دهد که زیردست و محکوم باشد؟ بدیهی است که اسلام جامعه‏ای مستقل، آزاد، عزیز، سربلند و مستغنی می‏خواهد.
مطلب سومی را هم باید بشناسیم و توجه کنیم و آن این‏که امروز دنیا بر پاشنه علم می‏چرخد. کلید همه حوایج، علم و اطلاع فنی است و بدون علم، نمی‏توان جامعه‏ای غنی، مستقل، آزاد، عزیز و قوی به وجود آورد. بنابراین، خود به خود نتیجه می‏گیریم که در هر زمانی، خصوصاً در این زمان، واجب است بر مسلمین که همه علومی را که مقدمه رسیدن به هدف‏های اسلامی هستند، فراگیرند و کوتاهی نکنند.
با این مقیاس، می‏توانیم همه علوم مفید را علوم دینی بدانیم و می‏توانیم بشناسیم که چه علمی واجب کفایی است و چه علمی واجب عینی و می‏توانیم بفهمیم که در یک زمان، ممکن است خواندن یک علمی از اوجب واجبات باشد و در زمانی دیگر، آن‏طور نباشد. این، بستگی به میزان هوشیاری و توجه کسانی دارد که در هر زمانی اجتهاد می‏کنند و به استنباط احکام می‏پردازند.

 

منابع:                                         

1. سوره ی علق، آیه 1-4

2. بیست گفتار

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 20:39  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

   

انسانیت در انسان اصالت و استقلال دارد، صرفاً انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست. علم و ایمان دو رکن از ارکان اساسی انسانیت انسان است. 
در رابطه‌ علم و ایمان از دو ناحیه می‌توان سخن گفت: یکی اینکه آیا تفسیر و برداشتی که ایمانزا و آرمانخیز باشد و در عین حال مورد تأیید منطق باشد وجود دارد یا تمام تفکراتی که علم و فلسفه به ما می دهد همه بر ضد ایمان‌ها و دلبستگی ها و امیدها است؟ 
این همان مسئله ای است که تحت عنوان جهان بینی مطرح می‌شود. ناحیه‌ دیگر ناحیه‌ تاثیرات علم از یک طرف ایمان از طرف دیگر بر روی انسان است. 
آیا علم به چیزی می‌خواند و ایمان به چیز دیگری ضد آن، آیا علم ما را به سویی می برد و ایمان به سویی دیگر؟ 
هرگز چنین نیست بلکه : 
علم ابزار می سازد و ایمان مقصد. 
علم توانستن است و ایمان خوب خواستن. 
علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس. 
علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز. 
علم می نمایاند که چه هست و ایمان الهام می بخشد که چه باید کرد. 
علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون. 
علم روشنایی و توانایی می بخشد و ایمان عشق و امید و گرمی. 
علم جهان را سازگار می کند و ایمان انسان را با خودش. 
علم نیروی منفصل می دهد و ایمان نیروی متصل. 
علم امنیت برونی می دهد و ایمان امنیت درونی. 
علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح. 
علم در مقابل هجوم بیماری ها، سیل ها، زمزمه ها و طوفان ها ایمنی می دهد و ایمان در مقابل اضطراب ها، تنهایی ها، احساس بی پناهی ها ، پوچ انگاری ها. 
علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش می دهد و ایمان به شکل عمودی بالا می برد. 
علم جهان را جهان آدمی می کند و ایمان روان را روان آدمیت می سازد. 

منبع:nabi-iran

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 20:34  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

 

 علم چیست؟  

 به دو معنی به کار می رود: 

یکی به معنی دانش و معرفت. به این معنا اخلاق، دین، تاریخ، سیاست، و حتی هر گونه شناخت و آگاهی، علم محسوب می شود. چنان که گاهی می گوییم: من به فلان اتفاق علم دارم.یعنی از آن اتفاق خبر دارم.معنای دیگر علم، دانش و معرفت خاصی است که یا از طریق عقل حاصل می شود مانند ریاضیات، و یا از طریق تجربه و آزمایش مانند فیزیک و شیمی و روان شناسی و جامعه شناسی. مقصود ما از علم در این جا، معنای دوم علم است.

هر علمی، مجموعه ای است از مسائل مرتبط با موضوع آن علم که حول آن موضوع سازمان یافته اند. مثلا، علم فیزیک، مجموعه مسائل و قوانینی است که حول موضوع آن، یعنی پدیده های طبیعی و روابط حاکم بر آن ها، سازمان یافته اند: همه علوم؛ چه عقلی و چه تجربی، اصول و قواعدی دارند که در میان همه آن ها مشترک است.برای نمونه، همه علوم، به امور کلی مربوطند؛ یعنی در پی کشف قوانینی هستند که در همه حال صادق باشد. مثلا هندسه راجع به همه مثلث ها به طور کلی بحث می کند و مثلث خاصی مورد نظر آن نیست. و یا فیزیک میکوشد قوانین جاذبه را کشف نماید؛ چرا که میخواهد به چیزی دست یابد که در همه حال صادق باشد و در هیچ شرایطی تغییر نکند. به همین ترتیب، در شیمی گفته می شود که همه آب ها در شرایط معین، در دمای صد درجه به جوش می آیند و این یک قانون همیشگی است.

اساسا اگر علمی چنین نباشد، علم محسوب نمی گردد. البته میان علوم عقلی با علوم تجربی تفاوت های زیادی وجود دارد.علوم عقلی با انتزاع عقلانی پدید می آیند. عقل، جنبه ای خاص از عالم خارج را انتزاع می کند و آن را موضوع قرار داده و سپس درباره آن بحث کرده و آن را گسترش می دهد.مثلا، ریاضیات، علمی است که درباره مفهوم عدد صحبت می کند. خود این مفهوم، حاصل انتزاع عقل از عالم خارج است. ما در عالم خارج، چیزی به نام عدد نداریم، بلکه پس از مشاهده چیز های مختلف، و با تلاش فکری به این مفهوم دست می یابیم. اما علوم تجربی، به بررسی پدیدار ها می پردازند و در پی کشف قوانین حاکم بر این پدیدارها هستند.

البته آن ها نیز از اصول عقلی پیروی می کنند، اما فعالیت این علوم، عقلی محض نیست؛ آن ها بر اساس مبادی و قواعد عقلی به آزمایش و مشاهده عالم خارج می پردازند؛ در حالی که علوم عقلی، هم اصولشان عقلی است و هم آنچه در باره آن تحقیق می کنند. 

منبع:nabi-iran

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 20:32  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

 

منبع: پیام علمی حضرت آیت الله جوادی آملی به اولین هم‌اندیشی عرفان و دانشجو

بسم اللّه الرحمن الرحیم و إیاه نستعین
حمد خدای حمید را سزاست و تصلیه پیامبر محمود و اهل بیت مَحْمِدَت و طهارت او را رواست و مذمّت دشمنان آنها را بجاست؛ به آن ذوات قدسیِ عصمت مدار تولّی داریم و از معاندان آنان تبرّی می‌نماییم.
 از خدای سبحان که بهترین معروف و نهایت آرزوی عارف است، مسئلت می‌کنیم، توفیق معرفت کامل عطا کند که از تثلیث شهود عارف و معروف و عرفان نجات یابیم و از تثنیه مشاهده عرفان و معروف برهیم و به توحید ناب رؤیت معروف محض برسیم و در سفر رابع، همه چیز را از منظر همان واحدِ اَحَد ببینیم، تا جهانی منزّه از تبعیض و جامعه‌ای مُبرّای از فساد و سرزمینی مُطهّر از فقر بسازیم و جزء یاران راستین حضرت ختمی امامت، بقیة اللّه (ارواح من سواه فداه) باشیم.
آنچه در این پیام کوتاه ارائه می‌شود، نکاتی است پیرامون دانش و عرفان که عنایت به آنها برای پژوهشگران بی‌اثر نیست. یکم. راه عرفان واقعی از تمام مقاطع راه معرفت‌شناسی جداست و تحت هدایت و حمایت معرفت وحیانی است که سلطان علوم و ملکه معارف ممکن است؛ اما مطلب اول، یعنی استقلال عرفان از همه مراحل دانش حصولی برای آن است که معرفت حسّی و تجربی که در علوم طبیعی کارآمد است و دانش خیالی و وهمی و عقلی که در معرفت ریاضی راه‌گشاست، و علم عقلی تجریدی بدون دخالت ترسیم، تصویر و کم و کیف طبیعی و ریاضی که در دانش حکمت و کلام، و نیز برتر از آنها در علم عرفان نظری و استدلالی معمول و موجّه‌اند، همگی از سنخ مفهوم، وجود ذهنی و علم حصولی‌اند و مسئول آنها عقل نظری است که با دستمایه معقولات اوّلی و ثانوی و با سرمایه مزجات مفاهیم ذهنی، سوداگری حصولی دارد نه حضوری، و تجارت حمل اوّلی دارد نه حمل شایع، و کالای منسوج او فقط جامه ذهن را تأمین می‌کند و هرگز به عین صادر نمی‌شود تا کسوت آن را تضمین نماید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 20:21  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

 

"آلبرت اینشتین دانشمند برجسته در یکی از نوشته های خود می نویسد:


"زیبا ترین احساسی را که انسان می تواند تجربه کند، احساس عرفانی است و این منبع هر علم حقیقی است."


تمام  دانشمندان برجسته و هنر مندان بزرگ?کشف وشهود را وسیله دستیابی به بهترین نظریه علمی? اختراعات و اکتشافات ویا خلق آثار هنری ماندنی وجاویدان دانسته اند.


اینشتین می گوید که عالیترین وظیفه یک دانشمند فیزیک، کشف قوانین کلی و اساسی است که به صورتی می توان با انها تصویری از جهان ساخت.ولی برای دست یافتن به این قوانین راه راست ومستقیمی وجود ندارد و تنها راه کشف وشهود است.این راه خود مبتنی بر نظمی است که در ورای ظواهر طبیعی وجود دارد و به وسیله تجربه محسوس تر میگردد.


می توان دقیقا رگه های عرفان را در این گفته اینشتین پیدا کرد.به عبارت دیگر می توان  احساس عارفانه را به پژوهش های علمی واحساسهای هنری پیوند زد واز عرفان که به معنی شناخت عالیترین صورت و حقیقت هستی است ، برای کشفیات علمی وهنری استفاده کرد و این دو شناخت عالی بشرییعنی علم وعرفان را متحد کرد .


فیزیکدانان مدلهای ریاضی خلق می کنند تا تا نیروهای طبیعت را تعریف وکنترل کنند .اما فیزیکدانان با آزمایش بر روی اتم وطبیعت غایی عالم?به همان نتایجی می رسند که تعلیمات عرفانی می رسد.دانشمندان  برای خلق یک تئوری واحد در مورد عالم، خواه ناخواه به اندیشه وتعالیم عرفانی می رسند واین خود پایه اساسی یگانگی علم وعرفان واتحاد دانشمند و عارف است" .


لازم به ذکر است حتی اینشتین در اواخر عمر خویش ادعا می کرد به اصول وقوانین خاصی (خیلی مهمی) دست یافته است ولی نمیتواند به زبان فیزیک بیان کند.


منبع: "اندیشه های کوانتوی مولانا " تالیف دکتر محسن فرشاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 20:15  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

 

گروهی می‌پندارند که لازمه ‌ی تسلط برنامه ‌ی مذهب بر زندگی آن است که دانش‌های مادی از اجتماع رخت بر بندد و بشر از نتایج سودمند این دانش‌ها بی‌بهره‌ بماند. این اشتباه متأسفانه در غرب و در تاریخ مدنیت آن متکی بر واقعیت تاریخی ممتدی است.


دین دشمن دانش و تمدن نیست بلکه فقط چارچوبی است که دانش و تمدن باید داخل آن قرار گیرند و محوری که باید برگرد آن دور زنند و خلاصه برنامه‌ای که باید از آن پیروی کنند و میان تمام ادیان اسلام وسیعترین آزادی‌های فکری و روانی را در برابر این جهان مادی و همه قوانین و نیروها و ذخیره‌های آن به بشر عطا کرده است تا بشر در قلمرو پهناور این عالم، رشته‌ی کار و ابتکار را از دست ندد و جانشین خداوند در زمین باشد.


از همین جهت بود که در سایه‌ی تعالیم زندگی ساز اسلام تمدنی پدید آمد، آن چنان درخشنده و وسیع که تا سر حد امکانات مادی و تا آنجا که ابزار و وسایل آن روزگار اجازه می‌داد کلیه‌ی لوازم ابتکاری یک تمدن کامل را دارا بود.


 اسلام، از یک سو پیشرفت و ترقی وسایل و ابزار مادی را که دائماً در تطور و رو به تکامل و پیشرفت از جاده‌ی فطرت منحرف نشود و با طبیعت انسان و ممیزات گران بهای وی به مبارزه بر نخیزد. اسلام طرح اساسی زندگی بشر را به دانش نامتناهی پروردگار که از شائبه‌ی نادانی و نارسایی و هوس ورزی مبراست، واگذار می‌کند زیرا اوست که جهان و جهانیان را آفریده و قوانین طبیعی و نیروهای باطنی مرا در آنها به ولایت نهاده است. و اوست که انسان را وجود بخشیده و استعداد کار و عمل در این جهان پهناور را در نهاد او ذخیره کرده است. و اوست یگانه دانای اسرار خلقت انسان و جهان. بنابراین اوست تنها کسی که می تواند برنامه‌ای جامع و کامل برای انسان معین کند و زندگی فردی و اجتماعی او را با این برنامه که از دانشی لایزال سرچشمه می‌گیرد اداره نماید و سرانجام در سایه‌ی برنامه‌ی بی‌نقصی و جامعی که آفریدگار انسان و ماده آن را ترتیب داده است و به ضمانت طرز فکر اسلامی که ارزش بی‌نهایت آدمی را بدو گوشزد کرده و او را بنده‌ی خدا و جانشین او در قلمرو وسیع جهان معرفی کند انسان به عالی‌ترین مقام مادی خود یعنی حکمرانی بر ماده ارتقا می‌یابد. 


منبع:  شرح رساله علم و دین استاد علامه حسن زاده آملی توسط استاد حجت الاسلام و المسلمین صمدی آملی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 20:14  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید


به نقل از وبلاگ: عرفان سلامت 


برخی از کارشناسان معتقدند نماز خواندن تنها غذای روح انسان نیست , بلکه جسم انسانها را نیز تقویت می کند و آنها را در مبارزه با مشکلات روزمره یاری می دهد . وقتی چشمها در حالت نماز ثابت می ماند جریان فکر هم خود به خود آرام شده و در نتیجه تمرکز فکر افزایش می یابد. ثابت ماندن چشم باعث بهبود ضعف و نواقصی مانند نزدیک بینی می شود و به لحاظ روانی این حالت باعث افزایش مقاومت عصبی فرد شده و بی خوابی و افکار ناآرام را از انسان دور می کند.


 ایستادن در حالت نماز باعث تقویت حالت تعادلی بدن شده و قسمت مرکزی مخچه که محل کنترل اعمال و حرکات ارادی است را تقویت می کند و این عمل باعث می شود فرد با صرف کمترین نیرو و انرژی به انجام صحیح حرکات بعدی بپردازد. نماز قسمت فوقانی بدن را پرورش داده و ستون مهره ها را تقویت کرده و آن را در حالت مستقیم نگاه می دارد. تقویت احشاء و ماهیچه های شکم , حفظ سلامت دستگاه گوارش و رفع یبوست مزمن سوء هاضمه و بی اشتهایی از دیگر خواص نماز خواندن و رکوع در نماز است.


کارشناسان می گویند در حالت رکوع ماهیچه های اطراف ستون مهره ها منبسط می شود که در متعادل و آرام کردن سمپاتیک موثر است . مدت زمان خواندن ذکر رکوع نیز باعث تقویت عضلات صورت و گردن ، ساق پا و رانها می شود و به این ترتیب به جریان خون در قسمتهای مختلف بدن سرعت می بخشد. تنظیم متابولیسم بدن فراهم نمودن زمینه از بین رفتن اکثر بیماری ها از بدن , کمک به افزایش حالت استواری و استحکام مغز و بهبود ناراحتی های تناسلی و نارسایی های تخمدان از دیگر خواص رکوع در نماز است.


 سجده نیز ستون مهره های بدن را تقویت کرده و دردهای سیاتیک را آرام می کند. سجده علاوه بر از بین بردن یبوست و سوء هاضمه , پرده دیافراگم را تقویت کرده و به دفع مواد زاید بدن به دلیل فشرده شدن منطقه شکمی کمک می کند. سجده همچنین باعث افزایش جریان خون در سر شده که این امر با تغذیه این غدد باعث حفظ شادابی , زیبایی و طراوت پوست می شود . حالات سجده به واسطه باز شدن مهره ها از یکدیگر باعث کشیده شدن اعصابی که قسمتهای مختلف بدن را به مغز وصل می کند , شده و این  اعصاب را در یک حالت تعادلی قرار می دهد که این هم برای سلامت انسان بسیار حائز اهمیت است سجده باعث آسودگی و آرامش در فرد شده و عصبانیت را تسکین می دهد. استحکام بخشیدن و تقویت عضلات پاها و ران ها , کمک به نفخ معده و روده  , بهبود فتق  , از خواص نشستن بعد از نماز است.


روشن است که نماز فلسفه خاص خود را دارد که معراج مومن و مایه ی قرب به حق است و آن را باید فقط برای خداوند تعالی خواند و نه به انگیزه فواید و آثاری از این دست, ولی آگاهی از این دست نظرات علمی نیز می تواند برای برخی مفید باشد.


منبع :irshafa.ir


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی ۱۳۸۸ساعت 20:12  توسط ژوان رادمنش  |  نظر بدهید

مطالب قدیمی‌تر

درباره وبلاگ

جستجو کنید! راه گشایش خیلی دور از دسترس نیست. حتی اگر در آغاز چندین بار راه را اشتباه رفتید اصلا نگران نباشید این کاملا طبیعی است. به هیچ وجه از اشتباهاتی که مرتکب می شوید هراس به دل راه ندهید.چرا که رشد و پیشرفت فقط از آن کسانی خواهد بود که آماده اشتباه کردن هستند.زیرا تنها افرادی اشتباه می کنند می آموزند و تنهااز طریق آموزش دیدن انسان به هدف خود خواهد رسید.
...
از منظر قرآن، خالق هستی تاج کرامت بر سر آدمی نهاده، وی را جانشین خود در زمین معرفی کرده است. پرسش تحقیق این است که معیارهای انسانیت در قرآن، با تاکید بر تفسیر المیزان، کدامند؟ در آموزه‌های قرآن، از مثلث معیار سخن رفته است: ایمان، عمل صالح و علم. مس وجود آدمی تنها با کیمیای ناب ایمان و عمل صالح به زر تبدیل خواهد شد و آمیختگی آن دو با علم، بر رفعت درجات معنوی انسان خواهد افزود. در منطق قرآن، علم، در صورتی، معیار انسانیت است که بر "خشیت" عالم بیافزاید. اضلاع این مثلث تنها در یک تعامل منطقی و متعادل با یکدیگر می‌توانند یک انسان کامل، مطابق با معیارها و استاندارد‌های قرآنی را رقم بزنند. نتیجه تحقق معیار‌های یاد شده، دستیابی به حیات طیبه در دنیا و سعادت و نیکبختی در آخرت خواهد بود.
علم و انسانیتچهارشنبه, مهر ۲۲, ۱۳۹۴, ۷:۵۹شخصیت ها, شخصیت های علمی, شخصیت های فرهنگی, مطالب آموزنده, مطالب ویژه, مقالات984 viewsثبت نظر

علم و انسانیت

مقدمه
علم یک تلاش سامانمند انسانی برای فهم جهان فیزیکی است. فعالیت علمی را انسان انجام می‌دهد و در خلأ انسانی فاقد معناست؛ اما بلافاصله این سؤال مطرح است که: چرا انسان ها به دنبال دانش طبیعت هستند؟ خود علم نمی‌تواند پاسخی برای این سؤال فراهم کند. یک چهارچوب جامع تر، یک جهان‌بینی، لازم است تا بتوان به این سؤال پاسخ گفت. درواقع این جهان‌بینی است که کل فعالیت انسانی ـ ازجمله فعالیت علمی ـ را شکل می‌دهد. پس این جهان‌بینی دانشمند است که هدف وی از تعقیب فعالیت علمی را معنادار می‌سازد.
سؤالاتی درمورد فعالیت علمی مطرح است که خود علم نمی‌تواند پاسخ گوید؛ مثلاً علم نمی‌تواند بگوید چرا موفق است؟ نمی‌تواند بگوید چرا ریاضیات، که محصول مغز انسانی به نظر می‌رسد، این قدر در توصیف جهان طبیعت موفق است؟ نمی‌تواند بگوید که مبنا برای ارزش های اخلاقی چیست و نمی‌تواند بگوید زیبایی چیست؟ پاسخ این سؤالات فوق علمی، چهارچوبی بزرگ تر می‌طلبد؛ یعنی علم باید در یک جهان‌بینی، یک متافیزیک، درج شود. در واقع، تفاوت درباره اهداف فعالیت‌ علمی از تفاوت در جهان‌بینی دانشمندان نشأت می‌گیرد.
درمورد دلیل تعقیب فعالیت علمی توسط انسان ها سه دیدگاه عمده وجود دارد:
۱ـ یک دیدگاه قدیمی درمورد هدف فعالیت علمی، جستجوی دانش به‌خاطر خود دانش بوده است. غالباً گفته می‌شود که فعالیت علمی جاذبه دارد؛ زیرا منبع لذت عقلانی می‌شود و حس کنجکاوی ما درباره طبیعت، اسرار آن و زیبایی های آن را ارضا می‌کند. در این دیدگاه پاداش فعالیت علمی در زیبایی توفیقات آن است، نه نتایج عملی آن. به زبان پوانکاره: «دانشمندان طبیعت را مطالعه نمی‌کنند، چون مفید است، بلکه آن را مطالعه می‌کنند، زیرا از آن لذت می‌برند، و از آن لذت می‌برند زیرا زیباست. اگر طبیعت زیبا نبود، شناخت آن ارزش نمی‌داشت و اگر شناخت آن ارزش نمی‌داشت، زیستن ارزش نمی‌داشت.»
بعضی دانشمندان بین علم محض و علم کاربردی تمایز قائلند. از دیدگاه آن ها، کاربرد علم ممکن است زیان‌آور باشد، ولی هیچ آسیبی در علم محض نیست؛ اما اگر این مطلب درمورد علم قدیم، که سروکار چندانی با زندگی روزمره نداشت و آثار عملی یک کار علمی مدت طولانی وقت می‌گرفت که خود را نشان دهد، مصداق داشت، درمورد علم جدید صادق نیست، زیرا در زمان ما کاربردهای یک ایده نظری به‌زودی آثار خود را نشان می‌دهد و علم امروز، بذر تکنولوژی فرداست.
۲ـ یک دیدگاه علمی قدیمی دیگر درباره هدف از مطالعه طبیعت، دیدگاه ادیان ابراهیمی درمورد طبیعت است. در این دیدگاه فعالیت علمی به خاطر فهم آثار صنع الهی در طبیعت و استفاده از امکانات طبیعت برای رفاه انسان ها و جوامع انسانی است. این دیدگاه در دوره تمدن اسلامی حاکم بود؛ مثلاً ابوریحان بیرونی در مقدمة کتاب تحدید نهایات الاماکن لتصحیح مسافات المساکن، می‌گوید: «چون کسی بر آن شود که حق و باطل را از یکدیگر بازشناسد، ناگزیر کارش به جستجوی احوال جهان و اینکه آیا همیشه بوده یا نو پدید است، می‌انجامد و اگر خود را از این جستجو بی‌نیاز شمارد، در راهی که پیش گرفته است، از آن بی‌نیاز نیست که در تدابیری که سامان جهان در یک پارچگی و پاره‌هایش بر آن گردش دارد، بیندیشد و بر حقایق آن آگاه شود، تا از این راه مدبر جهان و صفات او را بشناسد… و این جستجو و نگرش همان است که خدای تعالی از بندگان خردمند خود خواسته است، در آنجا که گفته است ـ و گفته‌اش راست و روشنگر است ـ : و یتفکرون فی خلق السموات و الارض: ربنا ما خلقت هذا باطلا… (آل عمران، ۱۱۹). و این آیه شریفه همه آنچه را که به تفصیل بیان کردم، فرا می‌گیرد و اگر آدمی درست بر آن کار کند، به همه دانش ها و شناخت ها دست خواهد یافت.»
در شروع علم جدید نیز این بینش حاکم بود. هایزنبرگ برداشت کپلر از کاوش علمی را چنین بیان می‌کند: «برای کپلر علم وسیله کسب منافع مادی برای انسان، یا ساختن یک فنّاوری برای زندگی بهتر در این دنیای ناقص نبود… برعکس علم وسیله ارتقای ذهن، و وسیله کسب آرامش در تفکر درباره کمال ابدی خلقت بود.»

در این دیدگاه، بشر خلیفه خداوند در زمین است و باید توازنی را که خداوند در خلقت برقرار کرده، حفظ کند و از ایجاد فساد و خرابی در زمین پرهیز نماید. این دیدگاه، از جهان‌بینی الهی نشأت می‌گیرد.
۳ـ در قرن بیستم نگرش سومی درمورد علم حاکم شد که هدف آن کسب دانش به خاطر منافع عملی و مادی آن است. این دیدگاه هم‌اکنون بر بسیاری از حکومت ها حاکم است و چون در زمان ما بخش عمده‌ای از فعالیت های علمی را دولت ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، آثار آن مخصوصاً در غرب بسیارمرئی است.
دیدگاه دوم عناصر مهم دیدگاه اول را در بر دارد، اما از آن فراتر می‌رود، زیرا روی فعالیت علمی قید می‌گذارد. ولی طبق دیدگاه های اول و سوم هیچ محدودیتی برای فعالیت علمی نباید وجود داشته باشد و هر استفاده‌ای که از علم بتوان کرد، باید کرد. تمامی آثار زیانبار علم برای جوامع انسانی و انسانها و محیط زیست از این نوع رویکرد به علم سرچشمه می‌گیرد.
علم،انسان و جهان معاصر

رشد سریع علم در قرن نوزدهم، این انتظار را به ‌بار آورد که علم به‌زودی تمام مسائل انسان ها و جوامع بشری را حل خواهد کرد. جواهر لعل نهرو ـ اولین نخست‌وزیر هند پس از استقلال این کشورـ در اواسط قرن بیستم چنین گفت: «این علم است که به‌تنهایی می‌تواند مساله گرسنگی و فقر و بی‌بهداشتی و بی‌سوادی، خرافات و رسوم و سنت های کهنه، منابع وسیع ضایع‌شونده و… را از بین ببرد. چه کسی امروز می‌تواند علم را نادیده بگیرد… آینده متعلق به علم است و آن هایی که با علم، دوستی برقرار می‌کنند.»

اما بعد از جنگ جهانی اول که تعداد زیادی کشتار به بار آورد، این برتراند راسل بود که در ۱۹۲۴ در کتابی اظهار تردید کرد که علم برای بشر برکت‌زا باشد: «آقایهالدین… تصویری زیبا از آینده ارائه کرده است، آینده‌ای که از طریق استفاده از کشفیات علمی تکون می‌یابد و خوشبختی انسان ها را به بار می‌آورد. هرچند من مایلم که با پیش‌بینی او موافقت کنم، تجربه با سیاست و حکومت مرا تا حدی مردد ساخته است. من مجبورم که بترسم از این که علم مورد استفاده گروه های مقتدر قرار می گیرد، به‌ عوض آنکه انسان ها را شاد سازد.»
از نظر راسل آثار بد علم ناشی از این است که علم خودش نمی‌تواند جلوی هواهای نفسانی انسان ها را بگیرد، و لذا او در آن کتاب درمورد تهدید علم برای نابودی تمدن بشری هشدار داد.
سوء کاربرد علم وفناوری در قرن گذشته آثارنامطلوب زیر را به بارآورده است:
ـ استثمار منابع طبیعی
ـ بیشتر شدن شکاف بین فقیر و غنی
ـ آلودگی محیط زیست
ـ تضعیف بُعد معنوی انسان
ـ توسعه سلاح های کشتار جمعی
ـ نابودی بعضی از انواع جانداران
به نظر این جانب تمامی نتایج نامطلوب علم ریشه در رواج جهان‌بینی حاکم بر محیط‌های علمی دارد که مشخصات زیر را دارد:
ـ غفلت از انسان به‌ علت توجه بیش از حد به تخصص
ـ نادیده‌ گرفتن ارزش های اخلاقی در فعالیت علمی
ـ عطش قدرت و ثروت
ـ نادیده‌ گرفتن نقش مفروضات فوق علمی در علم
ـ غفلت از مراتب بالاتر واقعیت
ـ نادیده گرفتن دغدغه‌های بنیادی انسان
به ‌عبارت مختصر، معرفت‌شناسی تجربه‌گرایانه، هستی‌شناسی ماده‌گرایانه، و اخلاق نسبی‌گرا، دانشی ایجاد کرده است که حکمت را به همراه ندارد، قدرت را بی‌تقوا طالب است و راحتی را بدون آرامش ذهن، و البته همه این ها خوشبختی را از انسان می‌گیرند.
توجه بیش از حد به تخصص و غفلت از انسان
قبل از پیدایش علم جدید، همه رشته‌های دانش مثل شاخه‌های یک درخت به حساب می‌آمدند و دانشمند می‌کوشید که نگرش منسجمی درباره طبیعت داشته باشد. رشد تخصص‌گرایی باعث جدا شدن علم از سایر شاخه‌های دانش انسانی شده است. به‌ قول تولمین فیلسوف علم: «این رشد تخصص و تخصص‌گرایی بود که باعث کنار گذاشتن مسائل اخلاقی از مبانی علم شد.»
امروزه به ‌علت توجه افراطی به تخصص، دانش انسانی چند پاره شده و این به فقدان نگرشی جامع در دانشمندان انجامیده، و در نهایت باعث شده است که عالمان فقط منافع شخصی خود را جویا باشند. این نیز به‌ نوبه خود سه نتیجه در بر داشته است:
ـ عالمان را از یک دیدگاه کل‌نگر به طبیعت محروم کرده است. هایزنبرگ حق مطلب  را خوب ادا کرده است: «امروزه افتخار عالم عشق به جزئیات است، کشف و تنظیم کوچکترین الهامات طبیعت در یک حوزة بسیار محدود. این کشف همراه با احترام برای متخصص در یک حوزه خاص بوده است؛ ولی این به قیمت از دست دادن ارزش روابط در یک مقیاس بزرگ شده است. در این دوران به‌ سختی می‌توان از یک دیدگاه وحدت‌یافته در باره طبیعت سخن گفت … جهان یک دانشمند حوزه باریکی از طبیعت است که او عمرش را صرف آن می‌کند!»
ـ عالمان را از توجه به اموری که رشته‌شان را با یک کل بزرگ تر مرتبط می‌کند، محروم کرده است؛ مثلاً علوم طبیعی را از علوم انسانی به‌کلی جدا کرده و عالمان علوم طبیعی را از نیازهای جوامع انسانی بی خبر گداشته است؛ اما اگر حل مسائل انسانی یک هدف مهم علم باشد، چگونه علوم فیزیکی و طبیعی می‌توانند فارغ از دغدغه‌های انسانی به پیش روند.
نادیده گرفتن ارزش های اخلاقی در فعالیت های علمی
یک ایده رایج در محیط‌های علمی این است که علم و اخلاق دو حوزه مستقل هستند و «گزاره‌های اخلاقی» را نمی‌توان از «گزاره‌های واقعی» استنباط کرد (“باید” از “هست” قابل استنتاج نیست). گفته می‌شود که علم یک فعالیت انسانی فارغ از ارزش هاست، درحالی که ارزش ها ذهنی هستند و مبتنی بر عقاید شخصی می‌باشند. این منجر به ایده خنثی بودن علم نسبت به اخلاق شده و تأثیر زیادی در به‌ حاشیه راندن ملاحظات اخلاقی در کارهای علمی داشته و منجر به گسترش نسبی‌گرایی اخلاقی در جوامع شده و دغدغه‌های اخلاقی در کار علمی را کاملاً تضعیف کرده است؛ اما به دلایل زیر ایده خنثی بودن علم نسبت به ارزش های اخلاقی یک افسانه است:
ـ فعالیت علمی در خلأ انسانی صورت نمی‌گیرد، و در سطح انسانی ارزش های اخلاقی وارد کار علمی می‌شوند. درواقع تمام کارهای علمی مشتمل‌ بر بعضی قضاوت های ارزشی هستند.
ـ بعضی از اصول اخلاقی نظیر صداقت و بی‌طرفی همواره به‌عنوان مکانیسم‌های کنترل کیفیت در کار علمی به کار رفته‌اند.
- قضاوت های ارزشی ( مثلاٍ سادگی یا زیبائی نظریه) می‌توانند بر خط تحقیق دانشمند و انتخاب نظریه‌ها توسط وی تأثیر بگذارند.
ـ قضاوت های ارزشی نقش مهمی در ارزیابی و انتخاب بین نظریه‌ها دارد. کوهن معیارهایی نظیر دقت پیش‌بینی، سازگاری وسعت شمول، سادگی و پر ثمر بودن را معیارهای یک نظریة خوب تلقی می‌کند.
ـ قضاوت های ارزشی در تصمیمات مربوط به کاربردهای علم وارد می‌شوند؛ زیرا بعضی کشفیات علم و فناوری مستلزم نتایج اجتماعی، اخلاقی و سیاسی هستند.
ـ در غالب ادیان جهان، ایده اخلاق مرتبط با هدفی است که جهان متوجه آن است و درستی هر فعالیت انسانی بر مبنای تطابق با آن هدف تعیین می‌شود. در جهان فارغ از هدف، ارزش ها محل ارجاعی ندارند و صرفاً ابزارهایی برای رتق و فتق امور انسانی هستند. زمینه اصلی برای هدایت اخلاقی استناد به یک جهان هدفدار نظام‌مند است.
ـ نادیده گرفتن هدف داری جهان در علم باعث نادیده گرفتن ارزش های اخلاقی شده و این خود منجر به رواج نسبی‌گرایی اخلاقی در محیط‌های علمی شده است و فقدان مبنای اخلاقی مشترک در بحث ها و تصمیم‌ها جایی جز زور برای داوری بین طرف های دعوا نمی‌گذارد.
ـ یکی دیگر از دلایل به‌حاشیه رانده شدن ارزش های اخلاقی، بعضی نظریه‌های علمی است، مثل نظریه داروین که برای ارزش های اخلاقی صرفاً فایده عملگرایانه قائل شده‌اند.
ـ غالب ادیان جهان به استانداردهای اخلاقی معتقدند و علی‌رغم اختلاف در مسائل کلامی، در مسائل اخلاقی اشتراک زیادی بین ادیان وجود دارد. به علاوه ادیان در تربیت اخلاقی عامه سهم مهمی داشته‌اند و تضعیف مرجعیت ادیان خود عاملی در کاهش نقش ارزش های اخلاقی در حوزه‌های انسانی بوده است.
ـ علم و اخلاق در سطح متافیزیکی با هم ارتباط دارند؛ زیرا علم نمی‌تواند با کل حوزه تجارب انسانی سروکار داشته باشد. برای پاسخ گویی به مسائل مطرح شده در حوزه تجارب انسانی چهارچوبی وسیعتر ازعلم رایج مورد نیاز است، متافیزیکی که علم، اخلاق و چیزهای دیگر را هم در بر دارد و می‌تواند همه ابعاد تجارب انسانی را به ‌نحوی وحدت‌‌بخش پاسخ گو باشد. لین وایت (Lynn White) در مقاله‌ای در مجله Science (1967) مطلب را خوب ادا می‌کند: «آنچه مردم درباره زیست‌بوم انجام می‌دهند، بستگی به این دارد که در مورد رابطه خودشان با اشیای محیطشان چه فکر می‌کنند. زیست‌بوم انسانی (ecology) سخت متأثر از اعتقادات ما درباره سرشت و سرنوشتمان می‌باشد؛ یعنی متأثر از دین.»
عطش قدرت و ثروت 
در حالی که علم قدیم به دنبال خواندن کتاب طبیعت، به‌عنوان صنع خداوندی بود، گرایش غالب در عصر ما در جهت پیشرفت دانش برای تقویت قدرت سیاسی و اقتصادی بوده است و بشر و محیط زیست را به‌عنوان چیزی که باید مورد استثمار قرار گیرد، درنظر گرفته است. شوماخر ( اقتصاد دان و متفکر برجسته آلمانی ـ انگلیسی) مسأله را زیبا مطرح کرده است: «علم قدیم حکمت یا «دانش برای فهم» عمدتاً متوجه «خیر مطلق» بوده است؛ یعنی حق، خیر و زیبا، که دانش آن هم خوشبختی می‌آورد و هم نجات. علم جدید عمدتاً متوجه قدرت مادی است؛ گرایشی که در این مدت آن قدر توسعه یافته که تقویت قدرت اقتصادی و سیاسی اکنون هدف اولیه و توجیه اصلی برای خرج کردن برای کار علمی است. علم قدیم به طبیعت به‌عنوان صنع الهی و مادر انسان نظر می‌افکند، علم جدید گرایش دارد که طبیعت را خصمی ببیند که باید بر او پیروز شد یا معدنی که باید مورد بهره‌برداری قرار گیرد!»

سوء استفاده از علم و فناوری در قرن بیستم آسیب های زیادی برای انسان و محیط زیست به بار آورد و این موجبات نارضایتی بسیاری از علمای برجسته را فراهم کرد. ماکس بورن در نامه‌ای که در ۱۹۵۴ به اینشتین نوشت از شرور ناشی از علم جدید شکایت کرد: «من اخیراً در روزنامه خواندم که شما گفته‌اید «اگر بار دیگر به‌ دنیا بیایم، فیزیکدان نمی‌شوم، بلکه هنرمند می‌شوم.» این واژه‌ها آرامش زیادی برای من فراهم کرد؛ زیرا افکار مشابهی در مغز من مرور می‌کند، به خاطر شروری که علم یک موقع زیبا بر سر دنیا به بار آورده است.»
این در زمانی گفته شد که سوءاستفاده از علم نسبت به حالا بسیار کم تر بود. در چند دهه اخیر برخی از دانشمندان رعایت مصالح درازمدت انسانی و پرهیز از فعالیت های علمی مخاطره‌آمیز برای بشر را توصیه کرده‌اند و برخی ازآن ها از عدم توجه به ابعاد انسانی علم و کاربردهای آن شکایت کرده‌اند. به عنوان نمونه چند مورد را ذکر می‌کنم:
ـ فون وایتسکر، فیزیکدان برجسته آلمانی و از پیشروان تهیه بمب اتمی در آلمان نازی، یکی از ۱۸ فیزیکدانی بود که مخالفت خود را با تجهیز ارتش آلمان به تسلیحات هسته‌ای صریحاً ابراز داشت و در «بیانیه گوتینگن» صریحاً از آلمان غربی خواست که دنباله سلاحهای هسته‌ای نرود.
ـ هانس بثه (Hans Bethe) از دست‌اندرکاران پروژه اتمی منهتان در ۱۹۹۷، در  ۹۰  سالگی، نامه‌‌ای به کلینتون ـ رئیس جمهور وقت آمریکا ـ نوشت و از او خواست که: «نه ‌تنها تمام آزمایش های سلاح هسته‌ای متوقف شود، بلکه همه فعالیت های فکری برای تولید مقوله‌های جدید سلاح هسته‌ای متوقف گردد. »
ـ لورنس کراس (L.M. Krauss) که جزو ۶۰۰ عالمی بود که طی نامه‌ای به بوش  از سوءاستفاده‌‌هایی که از علم می‌شود، شکایت کردند، می‌گوید: «واقعیت این است… که بعد از جنگ جهانی دوم دانشمندان آمریکایی یک گروه نخبة منزوی شدند. رازی که به آنها اجازه داد جهان را تغییر دهند، اجازه داد از زیر مسئولیت شهروندی شانه خالی کنند، به‌ جای آنکه بخشی از آن باشند.»
ـ از نظر دایسون، فیزیکدان بر جسته معاصر، دلیل اینکه خیر علم به فقرا نرسیده، این است که آن هایی که با علم نظری سر و کار دارند، فارغ از نیازهای دنیوی انسان ها شده‌اند و آن هایی که با علم کاربردی سرو کار دارند، دنبال منافع زودرس هستند.

ـ ویلیام جوی (William Joy)، بنیانگذار و عالم ارشد شرکت Microsystem Sunn، که از شرکت های بسیار بزرگ فناوری اطلاعات در کالیفرنیای آمریکاست و مخترع کشفیات مهمی در این زمینه بوده است، در سال ۲۰۰۳ از آن شرکت کناره گرفت. سخن او این بود که فناوری های قرن بیست و یکم، ژنتیک، فناوری نانو، و روباتیک، آن قدر قدرتمند هستند که می‌توانند باعث رخدادن حوادث خطیر و سوءاستفاده‌های کلان شوند، و این احتمال هست که این ابزار در آتیة نزدیک در اختیار افراد یا گروه های کوچک قرار گیرند، خصوصاً که نیاز به امکانات بسیار بزرگ یا مواد خام ندارند؛ لذا نظرش این بود که باید تعقیب بعضی از رشته‌های علمی را محدود کرد و باید علما و مهندسان از یک دستورالعمل اخلاقی نظیر «سوگند بقراط» تبعیت کنند و حتی با هزینه بالا برای خودشان از ادامه بعضی فعالیت ها چشم‌پوشی کنند.
ـ در عصر ما دو ملاحظه عمده در ترویج علم و فناوری در غرب وجود دارد: «جستجوی علم به‌خاطر علم» و «جستجوی علم برای اهداف مادی و کسب قدرت بیشتر». غرب صنعتی به‌قول نیل پُستمن در دام تکنوپلی (technopoly) افتاده است ـ این که هر کاری را که می‌توان کرد باید کرد. به‌علاوه با ظهور علم کلان (big science)، اهداف پژوهش های علمی و فناورانه به ‌طور روزافزون توسط صنعت و حکومت ها تعیین می‌شود که هدفشان حقیقت نیست، بلکه دانش برای قدرت است.
ـ طبق آمار رسمی سازمان ملل، اکنون درصد متنابهی از عالمان و مهندسان در جهان غرب درگیر تولید ابزارهای مخرب برای محیط زیست و نابودکنندة‌ انسان هستند. برای نجات بشر از یک آینده هولناک لازم است که عالمان از حالت انفعالی فعلی و توجه صرف به تولید علم و فناوری به درآیند و بیشتر به فکر آینده بشر باشند. این فراموش شده است که علم و فناوری باید رفاه انسان را فراهم کنند و هدف عالمان باید سعادت بشر باشد. این مستلزم گذاشتن قیود روی بعضی خطوط پژوهشی است.
نادیده گرفتن نقش مفروضات فوق علمی درعلم 
تا اواسط دهه ۱۹۵۰ نظر حاکم در میان دانشمندان علوم تجربی این بود که علم فارغ از تعهدات متافیزیکی است؛ اما تحولات در فلسفه علم نشان داد که مفروضات متافیزیکی در نظریه‌پردازی، روش‌شناسی و کاربردهای علم نقش دارند و علم در حقیقت مبتنی بر فرضیاتی است که برای فعالیت آن مهم هستند؛ ولی خود علم نمی‌تواند آنهارا اثبات یا رد کند. به عنوان نمونه چند تا از آنها را ذکر می کنیم:
ـ واقعیتی عینی مستقل از ذهن ما وجود دارد که منشأ ادراکات حسی ماست.
ـ ما می توانیم طبیعت را بشناسیم.
ـ ما می توانیم طبیعت را به‌ زبان ریاضی توصیف کنیم.
این قبیل مفروضات فوق علمی در انتخاب بین نظریه‌های علم تأثیرگذار بوده‌اند؛ مثلا کیهان‌شناسانی که از نظریه جهان ماندگار حمایت می‌کردند، صریحا می‌گفتند که این انتخاب آنها به خاطر آن است که کیهان‌شناسی را از مفروضات متافیزیکی در امان نگه دارند. آندره لینده ـ کیهان‌شناس روسی برجسته معاصر ـ به تأثیر سنت های فرهنگی در کار علمی اذعان دارد: «وقتی دانشمندان کار علمی خود را شروع می کنند، آنها به طور ناخود آگاه از سنت های فرهنگی شان متأثر می‌شوند.»
نادیده گرفتن مراتب بالاتر واقعیت 
علم جدید، خود را به حوزه‌ مادی محدود کرده است و واقعیت را تنها به چیزهایی نسبت می‌دهد که ریشه در داده‌های حسی دارند. تأیید تجربی، داور نهایی قضاوت هاست؛ به ‌قول برتراند راسل: «هر دانشی که قابل کسب است، باید به روش دانش علمی به دست آید و هر چه را که علم نتواند کشف کند، انسان نمی‌تواند بداند.»
بنابراین واقعیات معنوی یا غیرواقعی تلقی می‌شوند یا قابل تحویل به فیزیک هستند. این منجر به نادیده گرفتن خدا و بُعد معنوی انسان و جدایی علم از فرهنگ شده است و انسان ها را به حوزه مادی مقید کرده است، به‌ طوری که آرزوئی جز ارضای نیازهای مادی ندارند. این بینش جوامع انسانی را در رقابتی ناسالم برای مقاصد مادی گذاشته است ـ تلاشی که انتها ندارد. ناآرامی و پوچ‌گرایی مشاهده شده در عصر ما نتیجه نادیده گرفتن خداوند و بعد معنوی انسان است.
نادیده گرفتن دغدغه‌های نهایی انسان 
یک دیدگاه رایج در میان عالمان معاصر این است که علم می‌تواند همه چیز را توضیح دهد؛ اما به خاطر محدود بودن ظرفیتش، نمی‌تواند تصویری کامل از جهان به دست آورد. آن نمی‌تواند به سؤالات ارزشی ما پاسخ گوید و بسیاری از دغدغه‌های اساسی انسان را بدون پاسخ می‌گذارد: «دغدغه در مورد این که ما در این جا چه می‌کنیم؟»، «هدف حیات چیست؟»، «به کجا می‌رویم؟» و غیره. تفکر درباره این دغدغه‌ها می‌تواند تأثیری درازمدت بر رفتار انسان و تصمیم‌گیری‌های او داشته باشد؛ از جمله تصمیمات درباره فعالیت علمی.
به ‌قول ریچارد فاینمن ـ فیزیکدان برنده جایزه نوبل ـ : «اگر چیزی علمی نیست،  اگر آن را نتوان تحت مشاهده درآورد، این معنایش این نیست که آن مرده یا غلط یا احمقانه است. ما در مقام این نیستیم که استدلال کنیم که علم به ‌نحوی خوب است و سایر اشیا به ‌نحوی خوب نیستند. دانشمندان آن چیزی را که می‌توان از طریق آزمایش تحلیل کرد، می‌گیرند و بدین طریق چیزی که علم نامیده می‌شود، به دست می‌آید. اما اموری باقی می‌مانند که برای آن ها این روش کار نمی‌کند. این معنایش این نیست که آنها مهم نیستند. درواقع آنها از بسیاری جهات مهمترین امور هستند.»

و به قول شرودینگر (فیزیکدان برنده جایزه نوبل): «تصویر علمی جهان واقعی در حول و حوش ما خیلی ناقص است. آن اطلاعات عملی زیادی می‌دهد و تمامی تجارب ما را در یک نظم سازگار عظیم قرار می‌دهد؛ اما به کلی درمورد آنچه مهم است و به قلب ما نزدیک است، آنچه برای ما اهمیت دارد، ساکت است و نمی‌تواند چیزی دربارة سرخ و آبی، تلخ و شیرین، درد جسمانی و فرح جسمانی بگوید. چیزی درباره زیبا و زشت، خوب و بد، و خدا و ابدیت نمی‌گوید. علم گاهی ادعا می‌کند که به سؤالات در این حوزه‌ها پاسخ می‌گوید؛ اما پاسخ ها غالباً آن قدر احمقانه هستند که ما مایل نیستیم آنها را جدی بگیریم!»
علم فعلی نه‌ تنها این سؤالات را پاسخ نمی‌دهد، بلکه حتی اعتبار آن ها را نفی می‌کند. پس حیات انسانی اهمیت و معنایش را از دست داده است و انسان ها تحت فشار فنّاوری، بیشتر و بیشتر دنبال رفاه مادی هستند و ابعاد معنوی حیاتشان را نادیده می‌گیرند. اما باید توجه شود که دانش علمی تنها دانش معتبر نیست و برای یافتن پاسخ به سؤالات عام‌تر مورد نظر انسان باید به سایر حوزه‌ها، ازجمله علوم انسانی، نظر افکند. به‌قول پیتر مداوار (برندة جایزة نوبل  در پزشکی): «به علم نیست که باید برای پاسخ به سؤالات مربوط به اول و آخر اشیاء رجوع کرد، بلکه [در اینجا] باید به متافیزیک، ادبیات تخیلی یا دین رجوع شود.»
بالاخره آرتور شالو ( برنده جایزه نوبل در فیزیک)می گوید: «به نظر من وقتی با عجایب حیات و جهان روبرو می‌شویم، باید پرسید: چرا، نه چگونه. تنها پاسخ های ممکن دینی هستند.»
غفلت از این سؤالات فوق علمی است که علم را غیر انسانی کرده است. توسل به سحر، آسترولوژی و عرفان در غرب شاهد خوبی بر شکست علم در برآوردن نیازهای عمیق انسان می‌باشد.
اسلام، علم و انسان 
قرآن مجید به پدیده‌های طبیعی به‌عنوان آیات الهی ارجاع دارد و مطالعه پدیده‌های طبیعی را راهی برای شناخت و عبادت خداوند معرفی می‌کند:
«قل انظروا ما ذا فی‌السموات و الارض …: بگو بنگرید که در آسمان ها و زمین چیست؟» (یونس، ۱۰۱)
«قل سیروا فی‌الارض فانظروا کیف بدء الخلق: بگو در زمین سیر کنید و بنگرید که خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرد.» (العنکبوت،۲۰)
از نظر قران مطالعه طبیعت به خاطر خود طبیعت نیست، بلکه باید وسیله‌ای برای نزدیک کردن ما به خداوند باشد. دانشمندان برجسته مسلمان در گذشته معتقد بودند که حکمت خداوند در آفرینش او منعکس شده است. بنیانگذاران علم جدید نیز مطالعه پدیده‌های طبیعی را وسیله‌ای برای کسب رضایت خداوند و نزدیکی به او تلقی کردند، نه صرفاً ارضای خودشان.
اما جهان بینی حاکم بر علم روز دانش واقعیت را به آنچه از تجربه و استدلال نظری به دست می‌آید، محدود می کند؛ خنثی بودن علم نسبت به ارزش ها را ترویج می‌کند؛ علم و فناوری را برای مهار و استثمار طبیعت و جوامع انسانی به کار می‌برد؛ نمی‌تواند به سؤالات مورد دغدغه انسان پاسخ گوید و نمی‌تواند یک تصویر کامل از جهان به دست دهد؛ و درمورد معنا و هدف زندگی انسانی و ارزش های اخلاقی ساکت است. در مقابل، علم تدوین شده در یک چهارچوب جامع تر، واقعیت را محدود به حوزه تجربی نمی‌کند و با چهارچوب متافیزیکی جامع سر و کار دارد که در آن سطوح بالاتر واقعیت تشخیص داده می‌شود.
این چهارچوب وسیع تر می‌تواند به سؤالات فوق علمی ما نیز پاسخ گوید. به‌قول جرج الیس: «ما باید معیارهای وسیعی به کار بریم که کل حوزه تجارب انسانی را دربر گیرد، نه صرفاً آن بخش هایی را که علم می‌تواند پاسخ گوید.»
نتیجه‌گیری
متذکر شدیم که دانش علمی و فناوری برای بشر هم خیر به بار آورده، هم شرّ و این که وزن شرور آینده بشر را تهدید می‌کند. همچنین متذکر شدیم که تمامی این ها ناشی از تبعیت علم از جهان‌بینی سکولار است. دانشمندانی که این جهان‌بینی را دنبال می‌کنند، قانع به نتایج کار خود هستند و از این غفلت دارند که علم باید در خدمت انسان باشد، نه این که باعث نابودی انسان ها شود. اما در یک زمینه خداباورانه، علم با حکمت همراه است و لذا برای حل مسائل بشر و جوامع انسانی به کار می‌رود؛ اهدافی که باعث رضای خداوند و رفاه انسان ها می‌شود. در این دیدگاه طبیعت به‌منزلة امانتی است که از خداوند به ما رسیده و ما باید از آن نگهداری کنیم. تربیت دانشمندان متعهد و تشکیل جوامع سالم از اهداف اصلی جهان‌بینی اسلامی است.

پس باید دانشها به طور کلی، و علوم طبیعت و فناوری به‌ نحو خاص، به‌نحوی توسعه یابند که:
الف) نیازهای معنوی افراد و جوامع انسانی را برآورده سازند،
ب) نیازهای مادی اساسی افراد و جوامع انسانی را برطرف کنند،
ج) از جوامع در مقابل نیروهای شیطانی محافظت کنند،
د) منافع گسترده انسانی را بر منافع کوتاه ‌مدت جوامع علمی ترجیح دهند.
ه ) به طرق مختلف از کاربردهای خطرناک علم و فناوری جلوگیری نمایند.
لزوم بعضی اقدامات اساسی
تغییر وضعیت فعلی نیازمند تغییر بینش کلی حاکم بر جوامع علمی و نقش آن ها در جوامع انسانی است. اگر جهت‌گیری علم از ابزار صرف برای بهره‌کشی از طبیعت و افزایش قدرت، به فهم طبیعت و برطرف کردن نیازهای مشروع انسانی تغییر کند، علم و فناوری می‌توانند در تأسیس جوامع سعادتمند مؤثر واقع شوند. تحت این جهان‌بینی، دانشمندان علم را با حکمت می‌آمیزند و نتایج حاصل خیز و مفید برای بشر تولید می‌کنند.
تحت سلطه این جهان‌بینی، دانشمندان یک کُد اخلاقی بر خود تحمیل می‌کنند و در حوزه‌های نامعلوم چشم‌ و گوش بسته قدم نمی‌گذارند و احساس مسئولیت می‌کنند و می کوشند که از بدبختی‌ها بکاهند. جوامع علمی نیز بر خود کُدهای اخلاقی تحمیل می‌کنند.
از زمان بقراط، ۲۵۰۰ سال پیش، دستورالعمل‌های اخلاقی برای پزشکان درکار بوده است. در عصر ما سرنوشت انسان ها به دست عالمان است و باتوجه به آثار مهم عملی علم، نیاز به دستورالعمل‌های اخلاقی برای همه عالمان کاملاً محسوس است . پس باید کمیته‌های اخلاقی برای بررسی آثار درازمدت طرح های علمی به وجود آیند.
متأسفانه در عصر حاضربخش بزرگی از جوامع علمی در جهان، خود را تسلیم خواسته‌های سیاستمداران و نظامیان کرده‌اند، بدون آنکه نسبت به مسئولیت های خود حساسیت داشته باشند. باید هم درباره نقش دانشمندان در طرح های علمی و هم در کاربرد دانش علمی دقت و حساسیت بیشتری صورت گیرد.
اقدام مهم دیگر این است که تعقیب تخصص‌ها باید همواره در یک متن فرهنگی وسیع تر صورت گیرد تا اولاً دانش آموختگان نسبت به ابعاد انسانی علم آگاهی بیشتری داشته باشند و ثانیاً با نگرشی وحدت بخش به سایر بخش های دانش نظر افکنند و تحمل بیشتری نسبت به سایر تخصص‌ها داشته باشند. به قول وایسکوف (فیزیکدان برجسته آمریکایی): «آموزش علم باید به تأکید روی وحدت و جهان‌شمولی علم بازگردد واز کوشش انحصاری برای تربیت افراد ورزیده در یک بخش خاص فراتر رود. البته ما باید متخصص لایق تربیت کنیم؛ اما باید رشته ها را نیز به یکدیگر نزدیک تر کنیم و ارتباط بین رشته های مختلف علم را نشان دهیم.»
مخصوصاً لازم است دانشجویان علوم پایه، مهندسی، و پزشکی دروسی از حوزه‌های مختلف علوم انسانی نظیر فلسفه، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، اقتصاد و… بگیرند تا بینش غنی‌تری نسبت به جوامع انسانی به دست آورند. به همین جهت است که بسیاری از دانشگاههای مهندسی آمریکا تعداد زیادی واحدهای علوم انسانی عرضه می‌کنند و حتی گاهی دوره های مشترک در سطح کارشناسی و کارشناسی ارشد بین علوم انسانی و مهندسی و یا علوم انسانی و علوم پایه می‌گذارند. و تازه علم باید نافع باشد و علمی که نافع نباشد کمال یافته نیست می باشد

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...