نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۲۸ #آخرین_تکه_قلبم امیر آیو ایکس رو زد به گوشیش و آهنگ مهدی احمد وند رو پلی کرد امیر: _بریم شهر صنعتی یه پارک هایی داره نیما! شعر صعنتی خیلی قشنگه ، خیلی دوس دارم شهرک ...

#پارت_۲۸ #آخرین_تکه_قلبم امیر آیو ایکس رو زد به گوشیش و آهنگ مهدی احمد وند رو پلی کرد امیر: _بریم شهر صنعتی یه پارک هایی داره نیما! شعر صعنتی خیلی قشنگه ، خیلی دوس دارم شهرک صعنتی و اون حالت بالا رفتن و شیب جاده اش رو که یهو میری بالا! ...

۱۸ دقیقه پیش
3K
#حکایت روزی صلاح‌الدین‌ایوبی فرمانده مسلمانان در جنگ‌های صلیبی به خاطر کمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رفت تا شاید بتواند پولی برای ادامه جنگ‌ هایش بگیرد آن تاجر مبلغ مورد نیاز فرمانده مسلمانان را به ...

#حکایت روزی صلاح‌الدین‌ایوبی فرمانده مسلمانان در جنگ‌های صلیبی به خاطر کمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رفت تا شاید بتواند پولی برای ادامه جنگ‌ هایش بگیرد آن تاجر مبلغ مورد نیاز فرمانده مسلمانان را به او پرداخت کرد. صلاح‌الدین موقعی که خواست از خانه بیرون برود رو به آن مرد ...

۲۷ دقیقه پیش
4K
چشم هایت عادت میکنند به دیدنِ کسی که به جایم آمده ! دست هایت به خطوطِ دستِ آن #غریبه و گونه هایت به داغی لب هایش ... عادت میکنی به شنیدنِ اسمی که هم آوای ...

چشم هایت عادت میکنند به دیدنِ کسی که به جایم آمده ! دست هایت به خطوطِ دستِ آن #غریبه و گونه هایت به داغی لب هایش ... عادت میکنی به شنیدنِ اسمی که هم آوای اسمِ من نیست !!! به دیدنِ چشمهایی که رَدی از عسلی چشمهای من را ندارد ...

۴۷ دقیقه پیش
6K
حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله مدّتی پس از آن که به رسالت و نبوّت مبعوث شد، روزی از شهر مکّه به سوی ابطح خارج گشت، در بین راه چوپانی بیابان نشین را دید ...

حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله مدّتی پس از آن که به رسالت و نبوّت مبعوث شد، روزی از شهر مکّه به سوی ابطح خارج گشت، در بین راه چوپانی بیابان نشین را دید که مشغول چرانیدن گوسفندان خود می‏باشد. و این چوپان در بین افراد آن منطقه از ...

۱ ساعت پیش
9K
#رمان_ماهک #پارت_چهار بدون اینکه نگاش کنم گفتم +ولی اونجا همه میدونن ازدواج ما صوری بوده _ازدواجمون صوری بوده و الان فهمیدیم بهم علاقه داریم و زندگی خوبی رو هم کنار همدیگه داریم نه؟ چند لحظه ...

#رمان_ماهک #پارت_چهار بدون اینکه نگاش کنم گفتم +ولی اونجا همه میدونن ازدواج ما صوری بوده _ازدواجمون صوری بوده و الان فهمیدیم بهم علاقه داریم و زندگی خوبی رو هم کنار همدیگه داریم نه؟ چند لحظه بهش نگاه کردم که بلند تر گف _نه؟ +اره نفس عمیقی کشید و گف خوبه ...

۱ ساعت پیش
9K
پارت ۲۸ یکی از پسرا که اسمش سارین بود خیلی آیدا رو نگاه می کرد که هر بار با چشم غره آرش مواجه می شد و من و می خندوند ‌. اینقدر ضایع بود که ...

پارت ۲۸ یکی از پسرا که اسمش سارین بود خیلی آیدا رو نگاه می کرد که هر بار با چشم غره آرش مواجه می شد و من و می خندوند ‌. اینقدر ضایع بود که آیدا هم فهمید و ریز ریز می خندید . بعد از شام همه با هم ...

۱ ساعت پیش
17K
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد اوفرستادند.. مسئول خیریه: آقای ...

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد اوفرستادند.. مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار ...

۱ ساعت پیش
12K
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در ...

انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت بطوریکه به مباحث انیشتین تسلط پیدا کرده بود! یک روز انیشتین ...

۱ ساعت پیش
10K
#خواننده_شیطون #پارت47 «آنیسا» چنان خندیدم که نگو نپرس نامجونم که نگو نپرس حرصی میخوردا نامجون:آنیسا این دهمین باره رقصو خراب میکنی من:ولش مهم اینه بهم خوش بگذره دیگه! چانیول: بلد نیست دیگه وگرنه میرقصه من:خف ...

#خواننده_شیطون #پارت47 «آنیسا» چنان خندیدم که نگو نپرس نامجونم که نگو نپرس حرصی میخوردا نامجون:آنیسا این دهمین باره رقصو خراب میکنی من:ولش مهم اینه بهم خوش بگذره دیگه! چانیول: بلد نیست دیگه وگرنه میرقصه من:خف بباش باشه آلان نشونت میدم رقصو رفتیم اخرشو چنان یه حرکت خفن زدم من:دوستام که ...

۱ ساعت پیش
16K
مرا باور کن پارت 55 من.....من کجام....... اینجا کجاست.... هاا به اطرافم خوب نگاه میکنم یه جنگل بزرگ و وحشتناک من...... اینجا چکار میکنم...... شب بود ولی...... من کجام............ با صدای بلندی جیق زدم _ ...

مرا باور کن پارت 55 من.....من کجام....... اینجا کجاست.... هاا به اطرافم خوب نگاه میکنم یه جنگل بزرگ و وحشتناک من...... اینجا چکار میکنم...... شب بود ولی...... من کجام............ با صدای بلندی جیق زدم _ کسییییی اینجا نیسسسس من اینجام....... کسی اینجا نیس ولی کسی جوابم نمیده انگار تو این ...

۱ ساعت پیش
14K
#پارت_42 . صورتش که سرش پرت شد عقب و صدای آخش بلند شد... . جیغ زدم:مرتیکه ی اشغال فکر کردی کی هستی ها؟...من؟...صیغه ی تو؟...فکر کردی این همه خار شدم که تا این حد خودمو ...

#پارت_42 . صورتش که سرش پرت شد عقب و صدای آخش بلند شد... . جیغ زدم:مرتیکه ی اشغال فکر کردی کی هستی ها؟...من؟...صیغه ی تو؟...فکر کردی این همه خار شدم که تا این حد خودمو به کثافت بکشم؟...اره؟...هیچ گوهی نکیتونی بخوری....برو بمیر... . برگشت سمتم و با اعصبانیت نگاهم کرد ...

۱ ساعت پیش
21K
#پارت_41 . ...میبینم که جمعتون جمعه... . به سرعت اخمام تو هم جمع شدو اعصبانی بهش خیره شدم که لبخند کجی زدو با یه چشمک به اعصبانیتم بیشتر دامن زد... . از حرص زیاد کفگیرو ...

#پارت_41 . ...میبینم که جمعتون جمعه... . به سرعت اخمام تو هم جمع شدو اعصبانی بهش خیره شدم که لبخند کجی زدو با یه چشمک به اعصبانیتم بیشتر دامن زد... . از حرص زیاد کفگیرو تو دستم فشار میدادم...حتی وز وز ساغر بغل گوشم که میگفت...."فقط خولمون کم بود که ...

۱ ساعت پیش
20K
سلام نمیدونم کدومتون متن هایی که نوشتم رو خوندید فقط میدونم کپی نیست و از کسی یا پیجی برداشت نکردم مثل امثال این متن ها که همش کپی متن هایی که نوشتم ، از تجربه ...

سلام نمیدونم کدومتون متن هایی که نوشتم رو خوندید فقط میدونم کپی نیست و از کسی یا پیجی برداشت نکردم مثل امثال این متن ها که همش کپی متن هایی که نوشتم ، از تجربه های شخصی م که گذاشتم بخونید بلکه بتونم یه راهنمای کوچیک باشم واسه تون . ...

۱ ساعت پیش
15K

" هنوز یادم هست " آن " کوچه " آن " باغ " آن " سرو " زیبا را . وقتی که " در ایوان کوچک ما " پرستوهای مهاجر آشیانه می کردند دیدن آن دو پرستوی عاشق مهاجر که " سرود گل " سر می دادند همه چیزم بود. ...

۲ ساعت پیش
14K
پارت11رمان هوس یک ارباب زاده جوری با ولع لبامو میبوسید ک حس کردم هیچ پوستی رو لبام نمونده ...هرچقد خواستم خودمو عقب بکشم تغییر وضعیت میکرد و ی جور دیگه میگرفتتم و بیشتر لباشو رو ...

پارت11رمان هوس یک ارباب زاده جوری با ولع لبامو میبوسید ک حس کردم هیچ پوستی رو لبام نمونده ...هرچقد خواستم خودمو عقب بکشم تغییر وضعیت میکرد و ی جور دیگه میگرفتتم و بیشتر لباشو رو لبام فشار میده ...دیگه نفس نداشتم ک ولم کرد پیشونیشو رو پیشونیم گذاشت نفس نفس ...

۲ ساعت پیش
17K
#خواننده_شیطون #پارت46 «چانیول» جیهوپ:مگه توکلت گچه آخه رستورانی چیز میزی نکه زمین رالی که آنیسا:همینی که هست اون روز بعد شهربازی کارت بانکیم خالی شد من:میشه تموم کنین هان! آنیسا:واا باشه داد نزن بااون حنجرت ...

#خواننده_شیطون #پارت46 «چانیول» جیهوپ:مگه توکلت گچه آخه رستورانی چیز میزی نکه زمین رالی که آنیسا:همینی که هست اون روز بعد شهربازی کارت بانکیم خالی شد من:میشه تموم کنین هان! آنیسا:واا باشه داد نزن بااون حنجرت پرده گوشم پاره شد جیهوپ:آنیسا یدونه از اون رپرایی شوگایی چانیول بخون من:هن چیشد جیهوپ:این ...

۲ ساعت پیش
18K
سرانجام میرسد ...میرسد روزی که دیگر برای هیچ اتفاقی ذوق نکنی وبرای هیچ چیزی اشتیاق به خرج ندهی،میرسد زمانی که تنها بودن را به داشتن فردی درکنارت ترجیح دهی و به جای گوش دادن به ...

سرانجام میرسد ...میرسد روزی که دیگر برای هیچ اتفاقی ذوق نکنی وبرای هیچ چیزی اشتیاق به خرج ندهی،میرسد زمانی که تنها بودن را به داشتن فردی درکنارت ترجیح دهی و به جای گوش دادن به آهنگ های پاپ امروزی انتخابت بشود آهنگ های به قول خودمان نوستالژی دهه شصت و ...

۳ ساعت پیش
24K
✅ ◼ توهین بی نظیر 🔹 عمر مانع نوشتن وصیت پیامبر شد و گفت :

✅ ◼ توهین بی نظیر 🔹 عمر مانع نوشتن وصیت پیامبر شد و گفت : "مرد هذیان می گوید" با آنکه آن حضرت در اوج هشیاری درخواست نوشتن وصیت کرد، چرا هنگامی که ابوبکر از هوش می رفت وبه هوش می آمد، و در این حال خواست برای جانشینی چیزی ...

۳ ساعت پیش
12K
💢 عایشه می گوید در زمان بیماری رسول الله به زور در دهان ایشان دوار ریختیم💢 📝 روایتی در صحیح ترین کتاب پس از قرآن نزد اهل سنت آمده که قدری قابل تامل است 👈 ...

💢 عایشه می گوید در زمان بیماری رسول الله به زور در دهان ایشان دوار ریختیم💢 📝 روایتی در صحیح ترین کتاب پس از قرآن نزد اهل سنت آمده که قدری قابل تامل است 👈 ۴۴۵۸- عایشه گفته است در دهان رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در زمان ...

۳ ساعت پیش
23K
پذیرش تبدیل یک رابطه که با تعهد آغاز شده به رابطه ای ناکارآمد کاری دشوار است. وقتی وارد یک رابطه می شویم، معمولا عینک خوش بینی به چشم داریم و تماما بر ویژگی های خوب ...

پذیرش تبدیل یک رابطه که با تعهد آغاز شده به رابطه ای ناکارآمد کاری دشوار است. وقتی وارد یک رابطه می شویم، معمولا عینک خوش بینی به چشم داریم و تماما بر ویژگی های خوب همسرمان تمرکز داریم و از اشتباهات وی چشم پوشی می کنیم. به همین دلیل است ...

۴ ساعت پیش
38K