نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#خان_زاده #پارت_224 * * * * * یه عالمه لباس دیگه رو انداخت جلوم و گفت _اینا رو هم آب بکش! نفس عمیقی کشیدم تا خونسرد باشم. بی حرف به کارم ادامه دادم. از زیر ...

#خان_زاده #پارت_224 * * * * * یه عالمه لباس دیگه رو انداخت جلوم و گفت _اینا رو هم آب بکش! نفس عمیقی کشیدم تا خونسرد باشم. بی حرف به کارم ادامه دادم. از زیر چشم حواسم به مهتاب بود که داشت با پسرش راه می رفت. از لج من ...

۵ ساعت پیش
15K
#پارت_۸۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii نیما: _تو که همیشه از کوه متنفر بودی.. زل زد تو چشمامو گفت: _تنها حس خوبم به کوه ، کوهنوردی های هر جمعه صبح دانیار بود.. اخمام رفت تو هم..با خنده ...

#پارت_۸۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii نیما: _تو که همیشه از کوه متنفر بودی.. زل زد تو چشمامو گفت: _تنها حس خوبم به کوه ، کوهنوردی های هر جمعه صبح دانیار بود.. اخمام رفت تو هم..با خنده ی کجی نیگام کردم و گفت: _شخصیت اصلی رمان اسطوره..بهترین رمانی که خوندم! _آها __میدونی ...

۵ ساعت پیش
24K
⠀ همیشه فکر می کردم هر کسی که وارد زندگیم می شود باید برای همیشه بماند... شاید برای همین بود که هیچوقت از آدم های زندگیم ناراحت نمی شدم و سعی می کردم برایشان سنگ ...

⠀ همیشه فکر می کردم هر کسی که وارد زندگیم می شود باید برای همیشه بماند... شاید برای همین بود که هیچوقت از آدم های زندگیم ناراحت نمی شدم و سعی می کردم برایشان سنگ تمام بگذارم... فکر می کردم آن ها را باید به هر قیمتی نگه دارم ، ...

۷ ساعت پیش
18K
رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که ...

رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که گفته بود منتظر بمون از کلاس بیرون زدم .. هر چند نگاه عصبانیش رو روی ...

۸ ساعت پیش
45K
به این کوچولوی چشم آبی مهربون خنگول، گلخورک می گن. ایشون یه جور ماهی هست که درون و بیرون آب می تونه نفس بکشه . کارش اینه که برای مرطوب شدن میره زیر گلها و ...

به این کوچولوی چشم آبی مهربون خنگول، گلخورک می گن. ایشون یه جور ماهی هست که درون و بیرون آب می تونه نفس بکشه . کارش اینه که برای مرطوب شدن میره زیر گلها و حفره هایی رو کنار ریشه های حرا ایجاد می کنه و امکان تنفس به ریشه ...

۸ ساعت پیش
4K
آسمون گوشه گوشه ابری بود زندگی گوشه گوشه تنهایی سررسید و نوشت میخوامت که زدم زیر گوش تنهایی دل به چشم کسی نمی بستم اومد و بی هوا شکستم داد وسط درس و درد و ...

آسمون گوشه گوشه ابری بود زندگی گوشه گوشه تنهایی سررسید و نوشت میخوامت که زدم زیر گوش تنهایی دل به چشم کسی نمی بستم اومد و بی هوا شکستم داد وسط درس و درد و بیکاری با دوتا خنده کار دستم داد عشقمون شیشه بود و از بختم عقل من ...

۱۱ ساعت پیش
11K
‌ دل رفت ؛ ولی بار دگر در به در آمد!! عاشق نشدی ؛ قصه ما هم به سر آمد.. دیدار تو غم بود و نبودت ؛ غم دیگر!! این درد نرفتست که درد دگر ...

‌ دل رفت ؛ ولی بار دگر در به در آمد!! عاشق نشدی ؛ قصه ما هم به سر آمد.. دیدار تو غم بود و نبودت ؛ غم دیگر!! این درد نرفتست که درد دگر آمد.... خودکار به لب برده ای از عمق تفکر خودکار به لب رفت ولی نیشکر ...

۱ روز پیش
2K
‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ این جمله بو علی سینا را باید با طلا نوشت .. که میفرمایند : هر چیزی کمش دارو است متوسطش ...

‎‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ این جمله بو علی سینا را باید با طلا نوشت .. که میفرمایند : هر چیزی کمش دارو است متوسطش غذا است و زیادش سم است حتی محبت کردن ۱- هیچ وقت با کسی بیشتر ...

۱ روز پیش
2K
#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب ...

#بخونید :) _باز شب شد تو موسیقی پلی کردی گوشی رو گذاشتی رو سینه‌ت زل زدی به سقف؟ _منم یه روز این گذشته رو ول می‌کنم _می‌ترسم همه آینده‌ت صرفِ گذشته بشه _خودمم می‌ترسم _خب وا بده...دندونی که درد می‌کنه رو باید کشید انداخت دور _آخرین باری که رفتم دندونپزشکی...دکتر ...

۱ روز پیش
17K
رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ ...

رمان عروس استاد پارت_9 _وقتی فروخته میشی به این و اون باید تحمل هر حرفیو داشته باشی… من سیصد میلیون پول ندادم که تو رو دکوری نگه دارم . با تته پته گفتم _منظورتون چیه؟ موهامو کنار زد _منظورم واضحه،من مَردم… یه نیازایی دارم.به جای پول دادن به فاحشه های ...

۱ روز پیش
22K
رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات ...

رمان عروس استاد پارت_8 _به عبارت دیگه تو رو از بابات خریدم خانم کوچولو دهنم باز موند.با تته پته گفتم _شما چی میگین استاد؟چرا این کارو کردین؟ پوزخندی زد : _توقع داشتی بدمت دست بابات تا دوباره بشونتت سر سفره ی عقد اون مرد؟ _من یه فکری به حال خودم ...

۱ روز پیش
19K
رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. ...

رمان عروس استاد پارت_7 دستشو بلند کرد که دوباره بزنه اما یکی دستشو توی هوا گرفت. برگشتم و قیافه ی جدی و اخموعه استاد تهرانی رو دیدم.طوری نگاه می کرد که ادم ازش می ترسید. دست بابامو باشدت پایین انداخت و گفت _بریم اتاق من صحبت کنیم. بابام با عصبانیت ...

۱ روز پیش
7K
حستون به عکس.... این روز ها و این شب ها؛ بی تابیِ آشنایی دارد، همه مان، با هر عقیده و نگرشی، با این احساس، بیگانه نیستیم. قابلِ انکار نیست؛ حالِ زمین و زمان، با همیشه ...

حستون به عکس.... این روز ها و این شب ها؛ بی تابیِ آشنایی دارد، همه مان، با هر عقیده و نگرشی، با این احساس، بیگانه نیستیم. قابلِ انکار نیست؛ حالِ زمین و زمان، با همیشه فرق دارد، انگار خدا آمده پایین تا از نزدیک، تماشایمان کند، تا به حرف های ...

۱ روز پیش
2K
در این خیالم که هرچه دارم آتش کشیدی و رفتی بی تو دو چشمم خیره به عکست من را ندیدی و رفتی هرچه باشم بی تو رویایی ندارم بی تو هیچم بی تو دنیایی ندارم ...

در این خیالم که هرچه دارم آتش کشیدی و رفتی بی تو دو چشمم خیره به عکست من را ندیدی و رفتی هرچه باشم بی تو رویایی ندارم بی تو هیچم بی تو دنیایی ندارم ای آشنای من ای تو دوای من، با رفتنت من را به زندان کشاندی باور ...

۱ روز پیش
657
تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته، روی گردابم! تو در کدام ...

تو کیستی ، که من اینگونه ، بی تو بی تابم؟ شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم. تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته، روی گردابم! تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟ تو را کدام خدا؟ تو از کدام جهان؟ تو در ...

۱ روز پیش
2K
برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی ...

برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی بعد پنجشنبه شام خونه ی مادرش دعوت شدم ! انزجارم از رفتن به خونشون به ...

۱ روز پیش
6K
‌ نیمه شب وقتی ماه در هماغوشی رویایی ژرف بی صدا دل به زمین داده فرو می آید و به این پنجره ی باکره پر می ساید من به یمنِ قدمِ کودکِ مهتابش باز که ...

‌ نیمه شب وقتی ماه در هماغوشی رویایی ژرف بی صدا دل به زمین داده فرو می آید و به این پنجره ی باکره پر می ساید من به یمنِ قدمِ کودکِ مهتابش باز که به اندازه ی لبخندِ خدا عریان است در اتاقی خاموش... تا شکوفایی چشمانِ سحر بیدارم ...

۲ روز پیش
2K
صبح که بلند شدم!.... پنجره را دیدم که به آسمان اشاره داشت که چه ضیافت دیده بود برای مهمان ها آری فقط ابرها دعوت شده بودند. لباس هایم را به تن کردم به این فکر ...

صبح که بلند شدم!.... پنجره را دیدم که به آسمان اشاره داشت که چه ضیافت دیده بود برای مهمان ها آری فقط ابرها دعوت شده بودند. لباس هایم را به تن کردم به این فکر افتادم شاید امروز شبنم ها مهمان گلها شوند و خورشید چند صباحی دور بماند تا ...

۲ روز پیش
2K
من آن موجـم که افتادم به دام چشم شهلایت به سان شـمع می‌سـوزم به سوگ زلف رعنایت من آن‌اشکم که می‌بارم چنان یک‌برگ می‌افتم چه تنـها می‌شوم بی تو به باغ خشک رویایـت کنـار سبزی ...

من آن موجـم که افتادم به دام چشم شهلایت به سان شـمع می‌سـوزم به سوگ زلف رعنایت من آن‌اشکم که می‌بارم چنان یک‌برگ می‌افتم چه تنـها می‌شوم بی تو به باغ خشک رویایـت کنـار سبزی گل‌هـا چـقدر خـالی اسـت جـای تو چـقدر آبـی و شـور انگـیز نـگاه مـثل دریـایـت دوباره ...

۲ روز پیش
214
••••••حسرت•••••• اونی که موهاش فره ، دنبال موی لخته اونی که موهاش لخته، فک می کنه بدبخته اونی که مونده حالا عزم رفتن کرده، اونی که رفته حالا میخواد برگرده یکی در حسرت عشق گوشه ...

••••••حسرت•••••• اونی که موهاش فره ، دنبال موی لخته اونی که موهاش لخته، فک می کنه بدبخته اونی که مونده حالا عزم رفتن کرده، اونی که رفته حالا میخواد برگرده یکی در حسرت عشق گوشه اتاقشه، یکی خسته شده و دیگه میخواد جدا بشه یکی به زور دوا و درمون ...

۲ روز پیش
530