نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💛 اذر ماه بود ک برف شدیدی گرفته بود و ترانه پیشنهاد داد بریم پارک برف بازی _نمیشه ترانه نمیام _چرا اخه هرموقع من بت میگم نمیای بیرون ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار 💛 اذر ماه بود ک برف شدیدی گرفته بود و ترانه پیشنهاد داد بریم پارک برف بازی _نمیشه ترانه نمیام _چرا اخه هرموقع من بت میگم نمیای بیرون تو دیگ چجور دوستی هستی هاع _خب اخه 5 عصر تا بریم برگردیم دیر وقت ...

۲۴ دقیقه پیش
4K
#رمان_مثلث_برمودا پارت③⑧ شهاب داد زد: شهاب:عوضی داری چه غلطی می کنی جانی بدون توجه به حرف شهاب گفت: جانی: میدونی چه خاطراتی تا عمر داری فراموش نمی کنی؟ با عصبانیت نگاش کردم که گفت: جانی:خاطرات ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت③⑧ شهاب داد زد: شهاب:عوضی داری چه غلطی می کنی جانی بدون توجه به حرف شهاب گفت: جانی: میدونی چه خاطراتی تا عمر داری فراموش نمی کنی؟ با عصبانیت نگاش کردم که گفت: جانی:خاطرات بدتو هیچ وقت فراموش نمی کنی شاید خاطرات خوب بعد یه مدت یادت بره ولی ...

۴۶ دقیقه پیش
8K
همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. ...

همین.. وقتی این هدف شد مسیر انتخابیم دیگه یاد خدا درش هیچ معنایی نداره.. انتقام.. فقط انتقام.. با صدای شیدا به خودم اومدم..قهوه م سرد شده بود و با این حال تا ته سر کشیدم.. تلخیش ازارم نداد..دوست داشتم..چون طعم داشت..اگر زندگی من هم یکی از این دو تا رو ...

۵۴ دقیقه پیش
9K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💜 پیج دیگم دنبال و لایک کنین @minaz.story اون زمان 21 سالم بود و میتونم بگم توی همکلاسیام قیافه بهتری داشتم از نظر خودم خوشگل نبودم اما بقیه بهم ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💜 پیج دیگم دنبال و لایک کنین @minaz.story اون زمان 21 سالم بود و میتونم بگم توی همکلاسیام قیافه بهتری داشتم از نظر خودم خوشگل نبودم اما بقیه بهم میگفتن با ارایش خیلی ناز میشی مث همیشه داشتم وارد کلاس میشدم و تقریبا یه ...

۵۴ دقیقه پیش
9K
با رضایت نگام کرد وخندید:من تمام وقت در خدمتت هستم..فکر خوبیه..دربند تو شب خیلی دیدنی و با صفاست.. میز و تسویه کردم و از رستوران بیرون امدیم.. توی ماشین که نشستم متوجه شدم بیش از ...

با رضایت نگام کرد وخندید:من تمام وقت در خدمتت هستم..فکر خوبیه..دربند تو شب خیلی دیدنی و با صفاست.. میز و تسویه کردم و از رستوران بیرون امدیم.. توی ماشین که نشستم متوجه شدم بیش از حد با من احساس راحتی می کنه..مرتب با ناز پاهاش و تکان می داد و ...

۵۵ دقیقه پیش
8K
ولی باید تحمل می کردم.. دستش و به سمتم دراز کرد.. –سلام..چه وقت شناس..راس ساعت رسیدی.. دستش و فشردم.. -سلام..من همیشه وقت شناسم و از اینکه کسی معطلم بذاره متنفرم.. لحنم بیش از حد جدی ...

ولی باید تحمل می کردم.. دستش و به سمتم دراز کرد.. –سلام..چه وقت شناس..راس ساعت رسیدی.. دستش و فشردم.. -سلام..من همیشه وقت شناسم و از اینکه کسی معطلم بذاره متنفرم.. لحنم بیش از حد جدی نبود..امشب رو باید تا حدی از جلد واقعیم بیرون می امدم .. –وقتی پیام دادی ...

۱ ساعت پیش
11K
. – و نمی خوای درمورد اینا توضیح بیشتری بدی؟.. –فعلا نه..توی پاکت سفید تموم توضیحات و دادم..ولی توی پاکت قرمز..ماموریت جدیدت و گذاشتم..یه ماموریت فوق حساس و ماهرانه..تو رو انتخاب کردم اون هم به ...

. – و نمی خوای درمورد اینا توضیح بیشتری بدی؟.. –فعلا نه..توی پاکت سفید تموم توضیحات و دادم..ولی توی پاکت قرمز..ماموریت جدیدت و گذاشتم..یه ماموریت فوق حساس و ماهرانه..تو رو انتخاب کردم اون هم به دلایلی که بعد خودت می فهمی.. -از کی باید ماموریت جدید و شروع کنم؟.. –بهت ...

۱ ساعت پیش
11K
تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع ...

تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع خودتو برسون اینجا.. -چی شده؟!.. –فقط کاری که گفتم و بکن..زود باش.. -باشه..الان تو راهم..دارم ...

۱ ساعت پیش
12K
یه سرمایه ی جزئی دارم که بلااستفاده نگهش داشتم..تا به الان هیچ قصدی روش نداشتم..ولی وقتی تعریف شما رو از پدرم و شرکای ایشون شنیدم و اینکه چقدر توی کارتون مهارت دارید..می خواستم اگه مایل ...

یه سرمایه ی جزئی دارم که بلااستفاده نگهش داشتم..تا به الان هیچ قصدی روش نداشتم..ولی وقتی تعریف شما رو از پدرم و شرکای ایشون شنیدم و اینکه چقدر توی کارتون مهارت دارید..می خواستم اگه مایل باشید این سرمایه رو به شما واگذار کنم و در عوض من و شریک خودتون ...

۱ ساعت پیش
10K
فصل چهارم نگاهم و توی چشماش دوختم..همونطور که انتظارش و داشتم..شیک و چشمگیر.. با غرور به پشتی صندلیم تکیه دادم :چطور شد سرزده اومدید شرکت؟..مهندس صدر چطورند؟.. انگشتای کشیده ش و با ناز تو هم ...

فصل چهارم نگاهم و توی چشماش دوختم..همونطور که انتظارش و داشتم..شیک و چشمگیر.. با غرور به پشتی صندلیم تکیه دادم :چطور شد سرزده اومدید شرکت؟..مهندس صدر چطورند؟.. انگشتای کشیده ش و با ناز تو هم گره زد و با لبخند نگام کرد:ایشونم خوبن و سلام رسوندن..خب دیگه حُسنش به همین ...

۱ ساعت پیش
8K
#دلنوشته چند وقت است احساس پوچی دارم حس مزخرف بودن مزخرف بودن خودم زندکی ام روزگارم حتی اطرافیانم همه مزخرف شده اند نه نه همه را خط زدم دوباره مینویسم قلم در دست میگیرم که ...

#دلنوشته چند وقت است احساس پوچی دارم حس مزخرف بودن مزخرف بودن خودم زندکی ام روزگارم حتی اطرافیانم همه مزخرف شده اند نه نه همه را خط زدم دوباره مینویسم قلم در دست میگیرم که بنویسم اما چه بنویسم؟همه چیز چرت شده اند چه چیزی برای نوشتن دارم؟یافتن همه ی ...

۲ ساعت پیش
17K
+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی ...

+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی رو گرفت و گفت: خوش اومدی آقا! من برادر ارغوان هستم. پسره مبهوت از اینکه ...

۳ ساعت پیش
26K
کیان هم متوجه صدا شد و در ورودی رو باز کرد. من و بهار هم از آشپزخونه اومدیم بیرون و من کنار کیان ایستادم. از یه ماشین شاسی بلند خانم میانسالی پیاده شد. کیان کنار ...

کیان هم متوجه صدا شد و در ورودی رو باز کرد. من و بهار هم از آشپزخونه اومدیم بیرون و من کنار کیان ایستادم. از یه ماشین شاسی بلند خانم میانسالی پیاده شد. کیان کنار گوشم گفت: دختر عموم ایشونه! جیران! گفته بود هم سن و سال مامان منه اما ...

۳ ساعت پیش
21K
#دلبر #پارت34 کمرم خیلی درد گرفته بود از بس خونه رو جارو کردم. +آخ خدا چه خونه بزرگیه کمرم شکست . رفتم بالا سر برنج خورشتی که پخته بودمشون +اوممم به نظر خوشمزه میان _امیدوارم ...

#دلبر #پارت34 کمرم خیلی درد گرفته بود از بس خونه رو جارو کردم. +آخ خدا چه خونه بزرگیه کمرم شکست . رفتم بالا سر برنج خورشتی که پخته بودمشون +اوممم به نظر خوشمزه میان _امیدوارم همینطور باشه +هیییییین....بی سرو صدا نرو پشت سر یکی شاید سکته کرد. شروین_اون یه نفر ...

۳ ساعت پیش
18K
خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. ...

خیلی سریع دوش گرفتم و با حوله بیرون اومدم. کیان هنوز روی تخت ولو بود . با عجله رفتم سمت میزآرایش و گفتم: شما نمیخوای پاشی حاضر بشی؟ دیره ها!! از تو آینه می دیدمش. یه وری شد و دستشو زد زیر سرش و گفت: من که میگم اصلا نریم، ...

۳ ساعت پیش
26K
بی هوا از رو زمین بلندم کرد و دور خودش چرخوند و گفت: فامیلام غلط کردن بخوان در مورد زن من، عروسک باربی من، فکر کنن! میخندیدمو میگفتم: بزارم زمین سرم گیج رفت کیان. چند ...

بی هوا از رو زمین بلندم کرد و دور خودش چرخوند و گفت: فامیلام غلط کردن بخوان در مورد زن من، عروسک باربی من، فکر کنن! میخندیدمو میگفتم: بزارم زمین سرم گیج رفت کیان. چند دور که منو گردوند، نشوندم لب تخت. هر دو نفس نفس می زدیم. پایین پام ...

۳ ساعت پیش
26K
خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام ...

خوشحالی تو چشماش نشست و گفت: طرفای غروب می رسن ، استراحت کنیم که سرحال باشیم! شهریار و خانمش هم رفتن بخوابن! ناهار رو تو یکی از رستورانهای سرِ راه خورده بودیم. رفتم داخل حمام و یه دوش حسابی گرفتم. بیرون اومدم و موهامو صاف کردم تا وقتمو نگیره. خوابم ...

۳ ساعت پیش
23K
#پارت11 #دلبربلا دوباره گرفتمش کنار گوشمو گفتم _شما؟ _یه مزاحم _خوبه خودتم میدونی مزاحمی علاوه بر مزاحم بودن اسگلم هستی چون هیچ آدم سالمی ساعت سه شب مزاحم یه خانوم خوشگل و متشخص نمیشه اینو ...

#پارت11 #دلبربلا دوباره گرفتمش کنار گوشمو گفتم _شما؟ _یه مزاحم _خوبه خودتم میدونی مزاحمی علاوه بر مزاحم بودن اسگلم هستی چون هیچ آدم سالمی ساعت سه شب مزاحم یه خانوم خوشگل و متشخص نمیشه اینو گفتم وقطع کردم تا خواستم بخوابم دوباره زنگ زد _تو یه چیزی زدی نه؟؟ خو ...

۴ ساعت پیش
20K
(عکسی که گائول خودش از هوسوک گرفته بود.2سال پیش) رمان لطفابخند،پارت هشتم: (گائول) با حرص رفتم و جفتش وایسادم.یعنی اون با چه رویی این کارو انجام داد!حسابی از دستش کفری شده بودم! +کارت خوب نبود!خیلی ...

(عکسی که گائول خودش از هوسوک گرفته بود.2سال پیش) رمان لطفابخند،پارت هشتم: (گائول) با حرص رفتم و جفتش وایسادم.یعنی اون با چه رویی این کارو انجام داد!حسابی از دستش کفری شده بودم! +کارت خوب نبود!خیلی منحرفی! _خب با دست نرفت منم با لبام بردمش!نکنه بازم هست که باید با جای ...

۵ ساعت پیش
26K