نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

✖ پارت چهاردهم✖ ⨰آرین⨱ اومد تو اتاق ....وای خدا حالا چجوری دوباره بهش بگم...این عصبی میشه.. هانیه:خب میشنوم ...بدووو -خب راستش هانیه،چرا درک نداری ...میدونی چقدر عاشقتم....میدونی چقدر دوست دارم...اصلا میدونی عشق چیه؟..... هانیه:هه تو ...

✖ پارت چهاردهم✖ ⨰آرین⨱ اومد تو اتاق ....وای خدا حالا چجوری دوباره بهش بگم...این عصبی میشه.. هانیه:خب میشنوم ...بدووو -خب راستش هانیه،چرا درک نداری ...میدونی چقدر عاشقتم....میدونی چقدر دوست دارم...اصلا میدونی عشق چیه؟..... هانیه:هه تو عمرم اگه معنی هیچی و بلد نباشم عشق و بلدم....عشق یک کیلو هوس توشه...دو کلیو ...

۲ هفته پیش
95K
#اشک حسرت #پارت ۱۸۹ آسمان : حرف زنه انقدرروم تعصیر گذاشته بود عصبی بودم وگریه می کردم سعید با اخم نگام می کرد سعید : کافیه دیگه آسمان قرار نیست با حرف اون زنه اینجوری ...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۹ آسمان : حرف زنه انقدرروم تعصیر گذاشته بود عصبی بودم وگریه می کردم سعید با اخم نگام می کرد سعید : کافیه دیگه آسمان قرار نیست با حرف اون زنه اینجوری بریزی بهم یه چیزی گفته تو هم باور کردی ببینم تو مگه منو دوست نداری ...

۲۵ آذر 1398
84K
#اشک حسرت #پارت.۱۱۹ متعجب نگاهی به موبایلم انداختم وگذاشتمش تو جیبم خبر داده بودن دایی حالش خوب نیست اگه اون مرده محمدرضا ستایش دروغ گفته باشه چی آخرش من به کی اعتماد کنم حتا نمی ...

#اشک حسرت #پارت.۱۱۹ متعجب نگاهی به موبایلم انداختم وگذاشتمش تو جیبم خبر داده بودن دایی حالش خوب نیست اگه اون مرده محمدرضا ستایش دروغ گفته باشه چی آخرش من به کی اعتماد کنم حتا نمی تونستم به ضیایی هم اعتماد کنم باید می رفتم پیش اون زنی که ستایش می ...

۲ آذر 1398
2K
پارت هفدهم °•○●قسمت اول کوکی : هی تیهونگ بیدار شدی ؟؟؟ (درحال گریه ) نمی گفتی من میمیرم بدون تو ؟؟؟ نامجون : تیهونگ خیلی نگرانت بودیم حالت چطوره ؟ کوکی : چرا چیزی نمیگی ...

پارت هفدهم °•○●قسمت اول کوکی : هی تیهونگ بیدار شدی ؟؟؟ (درحال گریه ) نمی گفتی من میمیرم بدون تو ؟؟؟ نامجون : تیهونگ خیلی نگرانت بودیم حالت چطوره ؟ کوکی : چرا چیزی نمیگی ؟ چرا با خودت اینجوری کردی اخه ؟ من خیلی متاسفم من باعث این کارا ...

۳۰ آبان 1398
7K
#اشک حسرت #پارت ۹۵ آسمان :‌ با صدای در رومو برگردوندم طرف پنجره می دونستم آیدین - پاشو آسمان باید بریم خونه ای بابااینا مهمون دارن چه رویی داشت برگشتم نگاهش کردم وگفتم‌: اینجوری بیام ...

#اشک حسرت #پارت ۹۵ آسمان :‌ با صدای در رومو برگردوندم طرف پنجره می دونستم آیدین - پاشو آسمان باید بریم خونه ای بابااینا مهمون دارن چه رویی داشت برگشتم نگاهش کردم وگفتم‌: اینجوری بیام تا بهم بخندن آقای عاشق آیدین : من عذر خواهی کردم - ممنون که عذر ...

۲۴ آبان 1398
6K
پارت یازدهم ~~~~قسمت اول نامجون: جیمین میبینی اعصبانی..گمشو بیرون ببینم چشه.. (جیمین رفت ) وی در حال گریه کردنه ** نامجون : گریه نکن بگو ببینم چی شده وی : ولم کن میخوام برم......وایسا ببینم ...

پارت یازدهم ~~~~قسمت اول نامجون: جیمین میبینی اعصبانی..گمشو بیرون ببینم چشه.. (جیمین رفت ) وی در حال گریه کردنه ** نامجون : گریه نکن بگو ببینم چی شده وی : ولم کن میخوام برم......وایسا ببینم کوکی کجا رفت ؟؟؟ نامجون : اون رو یه دفعه مدیر عامل خواست ..اونم رفت ...

۲۱ آبان 1398
3K
پارت دوم کوکی : که اشکام گونه هام رو خیس کرد...اون فکر میکنه من عاشقشم منم ازت بدم میاد کیم تیهونگ ولی ......‌ولی نمیتونم ببینم مثل یه روانی کار دست خودت بدی ...اون ...اون خیلی ...

پارت دوم کوکی : که اشکام گونه هام رو خیس کرد...اون فکر میکنه من عاشقشم منم ازت بدم میاد کیم تیهونگ ولی ......‌ولی نمیتونم ببینم مثل یه روانی کار دست خودت بدی ...اون ...اون خیلی لوسه هیشکی هیچی بهش نگفت گذاشت رفت خودش فکر نمیکنی من چی میکشم ..هر لحظه ...

۷ آبان 1398
6K
#پارت_نود_و_هفت #گم_شده_ها زینب: عهم عهم... هووووف... +بله؟ یا خدااااا چی بگم؟؟؟؟؟؟ +الو؟.... معلومه اعصاب نداره... عجب غلطی کردم -آآآ...سلام... +زینب؟؟... بله؟؟؟:|... -یااااااا اسم منو از کجا میدونی؟؟؟؟ +تو اصن میدونی به کی زنگ زدی؟ -نه... ...

#پارت_نود_و_هفت #گم_شده_ها زینب: عهم عهم... هووووف... +بله؟ یا خدااااا چی بگم؟؟؟؟؟؟ +الو؟.... معلومه اعصاب نداره... عجب غلطی کردم -آآآ...سلام... +زینب؟؟... بله؟؟؟:|... -یااااااا اسم منو از کجا میدونی؟؟؟؟ +تو اصن میدونی به کی زنگ زدی؟ -نه... الان دقیقا چرا گفتم نه؟؟... +نمیخوای بدونی؟ ووووییییی... بگم میخوام بدونم؟؟ یا نه؟؟ -اممم... +من... ...

۲۷ مهر 1398
2K
#پارت هفتادوهشتم امیر علی : تو کافی شاپ نشسته بودم منتظر هستی - سلام نگاش کردم وزیر لب جوابشو دادم ناراحت نشست وگفت : اومدی بگی امشب نمیایم خواستگاری - می زاری حرف بزنم نرسیده ...

#پارت هفتادوهشتم امیر علی : تو کافی شاپ نشسته بودم منتظر هستی - سلام نگاش کردم وزیر لب جوابشو دادم ناراحت نشست وگفت : اومدی بگی امشب نمیایم خواستگاری - می زاری حرف بزنم نرسیده حرفای خودتو می زنی هستی : بگو - فکرهامو کردم هستی همیشه همه چیز خونمون ...

۱۴ مهر 1398
2K
پارت صد و بیست اراد_باشه حتما با اون چیزای اجق وجقی که تو طراحی می‌کنی من_اراد درست حرف بزنا نه که خودت خیلی قشنگ تو فیلمای بازی می‌کنی ادعات میشه؟ اراد_باشه بابا معذرت من_هه بیا ...

پارت صد و بیست اراد_باشه حتما با اون چیزای اجق وجقی که تو طراحی می‌کنی من_اراد درست حرف بزنا نه که خودت خیلی قشنگ تو فیلمای بازی می‌کنی ادعات میشه؟ اراد_باشه بابا معذرت من_هه بیا اینم خواهی کردنت اراد_ثمین بریم زود باش من_مزون لباس دارم کفش که ندارم باید بگیرم ...

۲۶ شهریور 1398
2K
#پارت_چهل_و_هفت #گم_شده_ها نیوشا: جیغ خیلی ضعیفی زدم. با گریه به پاهاش نگا کرد. چیزی جز خون نمیدیدم. چرا هیچی نمیگه؟ چرا داد نمیزنه چرا جیغ نمیزنه؟ چرا ساکته؟ به زینب نگاه کردم نفس نفس میزد. ...

#پارت_چهل_و_هفت #گم_شده_ها نیوشا: جیغ خیلی ضعیفی زدم. با گریه به پاهاش نگا کرد. چیزی جز خون نمیدیدم. چرا هیچی نمیگه؟ چرا داد نمیزنه چرا جیغ نمیزنه؟ چرا ساکته؟ به زینب نگاه کردم نفس نفس میزد. دستای چهارتامون میلرزید. وحشت کرده بودیم. زینب خیلی داشت درد میکشید ولی داد نمیزد. مارلی ...

۱۶ شهریور 1398
575
پارت نود و نه _من بیام کمک؟ _نه دخترم برو بلد نیستی میزنی خرابش می‌کنی تو تا حالا اتاق خودت هم تمیز نکردی حالا میخوای واسه من کار خونه بکنی؟بذو مامانی! _بالاخره که باید یاد ...

پارت نود و نه _من بیام کمک؟ _نه دخترم برو بلد نیستی میزنی خرابش می‌کنی تو تا حالا اتاق خودت هم تمیز نکردی حالا میخوای واسه من کار خونه بکنی؟بذو مامانی! _بالاخره که باید یاد بگیرم _برو بچه اونجا هم همش فست فود میخوردی مگه نه؟ _نه همه روزا مثلا ...

۱۵ شهریور 1398
950
#پارت_بیست_و_پنج #گم_شده_ها اقا محمد(پدر زینب): چهار روزه که نیستن...همه جارو زیرو رو کردم...اخ زینب...نیوشا...مارلی...این چه کاری بود؟بیچارمون کردین... خیلی اعصابم خورد بود. فقط میخواستم اون سه تا رو پیدا کنم. منم که کره ای بلد ...

#پارت_بیست_و_پنج #گم_شده_ها اقا محمد(پدر زینب): چهار روزه که نیستن...همه جارو زیرو رو کردم...اخ زینب...نیوشا...مارلی...این چه کاری بود؟بیچارمون کردین... خیلی اعصابم خورد بود. فقط میخواستم اون سه تا رو پیدا کنم. منم که کره ای بلد نیستمو مرتضی کمی بلده. هیچکس اونا رو ندیده. به پلیس هم خبر دادیم ولی اونا ...

۵ شهریور 1398
969
#پارت_هجدهم #گم_‌شده_ها بکهیون: گوشیو قطع کردمو کلی بهش خندیدم...همزمان با خنده هام رفتم بالا پیش بچه ها...همشون تو اتاقاشون بودنو فقط چانیول داشت اینورو اونور میرفت.وقتی منو دید که دارم میخندم گفت: چانیول:‌چته؟میخندی...؟به ماهم بگو ...

#پارت_هجدهم #گم_‌شده_ها بکهیون: گوشیو قطع کردمو کلی بهش خندیدم...همزمان با خنده هام رفتم بالا پیش بچه ها...همشون تو اتاقاشون بودنو فقط چانیول داشت اینورو اونور میرفت.وقتی منو دید که دارم میخندم گفت: چانیول:‌چته؟میخندی...؟به ماهم بگو بخندیم. -هس اون دختره نیشی...بش گفتم خانومم عزیزم بیچاره چقد هول شد... چانیول: بابا ایول...ای ...

۱ شهریور 1398
397
#پارت_هشتاد_نه #غریبه آشنا گوشی رو از گوشم جدا کردم گرفتمش سمت یونا +یونا سلام کن یونا:چی چیکار کنم؟ +سلام کن دیگه،دونگهه اس دوستمه یونا:آهان سلام آقای دونگهه گوشی رو گذاشتم پیش گوشم +شنیدی -واقعا اون ...

#پارت_هشتاد_نه #غریبه آشنا گوشی رو از گوشم جدا کردم گرفتمش سمت یونا +یونا سلام کن یونا:چی چیکار کنم؟ +سلام کن دیگه،دونگهه اس دوستمه یونا:آهان سلام آقای دونگهه گوشی رو گذاشتم پیش گوشم +شنیدی -واقعا اون یوناست؟ +آره دیگه یوناست،عکساش پخش میشه میبینی -چرا زودتر نگفتی +داستانش طولانیه فردا بیا برات ...

۲۳ مرداد 1398
3K