نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_صد_سی_چهار #غریبه_آشنا سهون: دیگه دوستم نداره...حالا که عاشقش شدم دوستم نداره...دستام و پاهام بی حس شده بود تنها جایی که به ذهنم رسید برم بار بود...سوار ماشین شدم رفتم بار...انقد خوردم که همه چی از ...

#پارت_صد_سی_چهار #غریبه_آشنا سهون: دیگه دوستم نداره...حالا که عاشقش شدم دوستم نداره...دستام و پاهام بی حس شده بود تنها جایی که به ذهنم رسید برم بار بود...سوار ماشین شدم رفتم بار...انقد خوردم که همه چی از ذهنم بره انقد خوردم که دیگه یادم نمونه چی شده....تو حال خودم نبودم...فقط میخواستم زینب ...

۱۰ شهریور 1398
358
#بخونید :) اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار ...

#بخونید :) اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، ...

۲۲ مرداد 1398
2K
#بی_نهایت_عشق #فصل_دوم #پارت_اول ملک -اخیش بالاخره کنکورم دادیــــــــم حسابــــــی راحــــــت شدیـــــم حسنـا:اره -خیلی دوست داشتم طراحی مد یا دیزاین و گرافیک قبول شم اما مطمئنم با این وضــع درس خوندن من هیچی قبولـ نمیـشم حسنــــا:میشی ...

#بی_نهایت_عشق #فصل_دوم #پارت_اول ملک -اخیش بالاخره کنکورم دادیــــــــم حسابــــــی راحــــــت شدیـــــم حسنـا:اره -خیلی دوست داشتم طراحی مد یا دیزاین و گرافیک قبول شم اما مطمئنم با این وضــع درس خوندن من هیچی قبولـ نمیـشم حسنــــا:میشی عزیز مــــن میشی؛من دیگـہ برم -باشہ حسنا از سالن خارج شد و رفت منم قدم ...

۶ آذر 1397
32K
از یه طرف اصلا خوابم نمیومد...ترجیح دادم برم خیابون گردی...ماشین جک با سرعت از کنارم رد شد نزدیک بود بزنه بهم...یه تاکسی سوار شدم و رفتم به پاساژ همیشگی....توی پاساژ قدم میزدم که چشمم به ...

از یه طرف اصلا خوابم نمیومد...ترجیح دادم برم خیابون گردی...ماشین جک با سرعت از کنارم رد شد نزدیک بود بزنه بهم...یه تاکسی سوار شدم و رفتم به پاساژ همیشگی....توی پاساژ قدم میزدم که چشمم به یه لباس اسپرت افتاد...عادت داشتم همیشه دخترونه و ساده بپوشم ولی نمی‌دونم چرا بعد اون ...

۲۸ شهریور 1397
199
#پارت_۲۵ شونه ای بالا انداختم ولی هنوز استرس داشتم.آرتین اومد تو خونه...رفت سمت مامانش و باهاش دست داد.سریع نگاهمو گرفتم و مشغول نوشابه ریختن واسه خودمو تانیا شدم...نزدیکتر شدن ارتین به میزو حس کردم..سرمو گرفتم ...

#پارت_۲۵ شونه ای بالا انداختم ولی هنوز استرس داشتم.آرتین اومد تو خونه...رفت سمت مامانش و باهاش دست داد.سریع نگاهمو گرفتم و مشغول نوشابه ریختن واسه خودمو تانیا شدم...نزدیکتر شدن ارتین به میزو حس کردم..سرمو گرفتم بالا و یع سلام کوتاه گفتم ولی آرتین فقط به تانیا سلام کرد. انگار من ...

۲۸ تیر 1397
16
‏یه بارم یه موش اومد تو خونه م بهش بی توجهی کردم بعد از یه هفته هیچی واسه خوردن پیدا نکرد اومد گفت ناموسا من میرم ولی سگ تو این زندگیت بعدشم دست کرد تو ...

‏یه بارم یه موش اومد تو خونه م بهش بی توجهی کردم بعد از یه هفته هیچی واسه خوردن پیدا نکرد اومد گفت ناموسا من میرم ولی سگ تو این زندگیت بعدشم دست کرد تو کوله ش یه گردو درِآورد و پرت کرد تو صورتم گفت : بخور از گشنگی ...

۲۲ خرداد 1397
77
#پارت179 گوشی رو برداشتم ذوق زده به مامان و بابا زنگ زدم همه ی اتفاقات رو براشون تعریف کردم صدای مامان خوشحال بود ولی صدای بابا نه! بعد از اینکه باهاشون حرف زدم خودمو پرت ...

#پارت179 گوشی رو برداشتم ذوق زده به مامان و بابا زنگ زدم همه ی اتفاقات رو براشون تعریف کردم صدای مامان خوشحال بود ولی صدای بابا نه! بعد از اینکه باهاشون حرف زدم خودمو پرت کردم رو تخت. به اتفاقات امروز فکر کردم امروز یکی از بهترین روزای زندگیم بود ...

۳ اردیبهشت 1397
152
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، ...

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به ...

۶ آبان 1396
200
امروز صبح داشتم صبحونه می خوردم که یه هو برادر کوچکم گریه کرد من هم نفهمیدم چی شد دویدم که برم پیشش و اینجوری وسط خونه پهن شدم بعد خودم هم داشتم گریه می کردم

امروز صبح داشتم صبحونه می خوردم که یه هو برادر کوچکم گریه کرد من هم نفهمیدم چی شد دویدم که برم پیشش و اینجوری وسط خونه پهن شدم بعد خودم هم داشتم گریه می کردم

۲۹ مهر 1396
52
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود... شایدم هشت سال... لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن... بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، ...

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود... شایدم هشت سال... لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن... بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به ...

۱۳ اردیبهشت 1396
211
🌸 حس مبهم🌸 : 🌸 اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت ...

🌸 حس مبهم🌸 : 🌸 اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی ...

۱۸ فروردین 1396
215
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، ...

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به ...

۱۱ شهریور 1395
245
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، ...

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به ...

۲۹ تیر 1395
232
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، ...

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به ...

۱۳ تیر 1395
231
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، ...

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به ...

۱۱ تیر 1395
229
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود ، شایدم هشت سال. لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم ، آخه خیلی خوش مزه بودن. بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد. همه کار ...

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود ، شایدم هشت سال. لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم ، آخه خیلی خوش مزه بودن. بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد. همه کار می کردم ، جیب می زدم ، کف می رفتم. دزدی از طلا فروشی که ...

۱۰ تیر 1395
278
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، ...

اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به ...

۱۰ تیر 1395
189
یه روز بابام یه گلدون با گلش خرید و اومد خونه و گذاشت رو تاقچه آشپزخونه! آقا منم تا سه روز بهش آب میدادم! روز سوم وقتی بابام از سر کار اومد، گلدون رو برداشت، ...

یه روز بابام یه گلدون با گلش خرید و اومد خونه و گذاشت رو تاقچه آشپزخونه! آقا منم تا سه روز بهش آب میدادم! روز سوم وقتی بابام از سر کار اومد، گلدون رو برداشت، یه سینی و چاقو هم برداشت و شروع کرد به قاچ کردن گلدون...!! اونجا بود ...

۱۴ دی 1393
69