ویژه کنید
عکس و تصویر #پارت_آخر _ رها ....؟ _ جونم ... _ بهم نگاه کن ... از آغوشش خودم ...

#پارت_آخر


_ رها ....؟

_ جونم ...

_ بهم نگاه کن ...

از آغوشش خودم را بیرون میکشم و در چشم هایش زل میزنم . چشم هایش حالا همان برق همیشگی را داشت . همان برق شیطنت و شادی ، همان برقی که از ابتدا دل به آن باخته بودم . باورم نمیشود ... این چشمها ، با برق همیشگی اش تا همیشه برای من بود ؟؟؟ میپرسد:

_ به چی فکر میکنی دلبرجان؟؟

_ به اینکه واقعا این چشما مال منن ؟؟

_ اوهوم .. تا ابد این چشما جز تو کسیو نمیبینه! توهم قول بده تا ابد مال من باشی ، برای من بخندی و عاشقونه کنارم بمونی ...

_ از ته دلم قول میدم!

_ منم قول میدم یه زندگی برات بسازم که همه حسرتشو بخورن ... نمیزارم حسرت هیچی به دلت بمونه .. اینقد کنارت عاشقی میکنم که خسته بشی ! میخوام تا ابدو یک روز کنارت بمونم و هر روز برات بمیرم ...

انگشتم را جلوی صورتم میگیرم و زمزمه میکنم :

_ هیس!!!!

پلک میزند و چشم های عسلی رنگش را در تاریکی نظاره میکنم . زیر نور آبی رنگ آباژور جذاب تر از همیشه است !
دستم را به طرف موهایش میبرم و در حالی که نوازش وار لمسشان میکنم میگویم :

_ قراره دوتامون عاشقی کنیم امیرم ... تو فقط باش ببین من چه میکنم ، تو فقط باش ... فقط باش!

_ هستم .... اینقدر هستم که خسته بشی ... اما حتی اگه خسته بشی و منو نخوای هم نمیرم ...‌ تا ابد باید منو تحمل کنی ! هر روز عاشقتر از دیروز خب؟؟؟ از خودِ فردا هم باید بریم دنبال تدارکات عروسی... آخر ماه باید ببرمت ورِ دلِ خودم!

نگاهم روی لب هایش میلغزد ... متوجه میشود انگار .. نگاه میدزدم و به چشمانش خیره میشوم :

_آخر ماه ؟؟؟ میشه ۱۵-۱۰ روز دیگه ... زود نیست یکم ؟؟

_نه اصلا زود نیست .. خیلیم دیره ... دل من دیگه واقعا طاقت نداره ...!

لبخندی میزنم .

_ چشم ... هرچی تو بگی ...

هنوزم حرفم تمام نشده که لبهایمان قفل هم میشود و بالاخره بعد از این مدت عذاب آور انگار آرامش به تمام تنم تزریق میشود .... کمی جلو می آید و مجبورم روی تخت دراز بکشم . حالا رویم خیمه زده بود و کاملا روی تخت دراز کشیده بودم . نفس کشیدنم تند شده و قفسه سینه ام بالا و پایین میشود ... صحنه بدی مقابل چشمهایم پدیدار میشود ...

" رها این مرد امیرحسینه ... شوهرته ... همه کابوس ها تموم شده... همه چیز خوبه .... "

باز حالاتم عادی میشود و همراهی اش میکنم . دست لرزانم را میان موهایش فرو میکنم و او عقب میکشد :

_ حالت خوبه ؟

خودش میدانست چه میکند ... باید همه چیز را برایم عادی میکرد ... لبخندی میزنم و میگویم :

_ عالیم ...کنار تو همیشه عالیم !

متقابلا لبخند میزند و باز روی صورتم خم میشود و اینبار من محکم لبانش را میبوسم ...!

از تخت پایین می آیم و نگاهش میکنم :

_ کجا میری ؟

_ صبر کن ...

به طرف میز مطالعه میروم و کتاب شعر امیدصباغ نو را برمیدارم . کنارش روی تخت دراز میکشم و میگویم :

_ میخوام برات شعر بخونم ...

_ تو خودت شعری دلبرجان ...

لبخند میزنم :

_ یعنی دوست نداری برات بخونم ؟؟

_ فک کن یه درصد دوست نداشته باشم ..

لبخند میزنم و میگویم :

_ یه شرطی داره !

_ چه شرطی؟

_ امیر ما قراره باهم آیندمونو بسازیم ، قراره به گذشته ها فکر نکنیم خب ؟؟

سرش را تکان میدهد و میگویم :

_میخوام ازت خواهش کنم که امشب همه کینه هارو از دلمون پاک کنیم . درسته خیلی اتفاقای تلخ توی زندگیمون افتاد اما همین اتفاقای تلخ بود که عشق مارو شیرین کرد . شاید اگه این اتفاقا نمی افتاد منو تو الان کنار هم نبودیم ... پس بیا امشب همه کینه هارو از دلمون پاک کنیم ... مامانت رو ببخش! منم کیارش رو ...

لبخند میزند:

_ اهوم ... حق با توئه ...

چشمانم را میبندم و میگویم :

_ خدایا من از ته دلم کیارشو بخشیدم ، توهم از گناهش بگذر ...

سرم را روی بازویش میگذارم و کنارش دراز میکشم . کتاب شعر را باز میکنم و میخوانم !
ولی این بار عجیب خوب است حالِ دلم و عجیب آینده لبخند میزند ....!
شعر گویی تغیر کرده بود و معنایش عجیب به دل مینشست ... دستش نوازش وار میان موهایم حرکت میکند و به چشم هایش خیر میشوم ... آرام زیر لب زمزمه میکنم :

_ عجب شبی است امشب !
از همان شب هایی که سرم را روی شانه ات میگذارم و تو چه با مهر خرمن موهایم را نوازش میکنی ....
عجب شبی است امشب !
از همان شب هایی که تا صبح دیوانگی کنیمو از عشق بگوییم ...
عجب شبی است امشب !
از همان شبهایی که ماه هم از پشت پنجره به عشقمان حسودی میکندو عجب شبیست امشب !!!
از همان شب هایی که خدا هم بر عشقمان لبخند میزند ...!

ـ . . . .
.
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا
همانا پس از هر سختی گشایشی است ....!
.
.
.
♦ پایان رمان دل من آسمان شب !

♦ پاییز یک هزار و سیصدو نودو هفت ...

♦ پردیس ...❤


دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...