نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان عروس استاد پارت_18 از خدا خواسته برگه رو جلوی روم گذاشتم و آهسته جوابا رو نوشتم .. همزمان با تموم شدن آخرین سوال وقت امتحان هم تموم شد . از قیافه ی در هم ...

رمان عروس استاد پارت_18 از خدا خواسته برگه رو جلوی روم گذاشتم و آهسته جوابا رو نوشتم .. همزمان با تموم شدن آخرین سوال وقت امتحان هم تموم شد . از قیافه ی در هم بچه ها می فهمیدم که اصلا راضی نبودن این وسط فقط من بودم که شنگول ...

۱۷ دقیقه پیش
3K
#پـارت_سـی

#پـارت_سـی " اومد نزدیک و بغلم کرد و گفت: میدونی چقـد نگرانت شدم؟ ادامه داد:بیا بریم بخوابیـم.. با این کارش شوکه شدم و با مِن مِن گفتم:بـ..باشه.. دستم و گرفت و به سمت اتاقش رفتیم ! یه لباس انداخت رو صورتم ک روی سرم اویزون بود.. بعد خنده ی دلبرانه ...

۲۴ دقیقه پیش
4K
از آخرین پله برقی متروی تجریش بالا میرفتم که دیدمت...کتاب به دست چهار زانو نشسته بودی رو زمین، تکیه داده بودی به دیوار ... تو ام تا منو دیدی از جات بلند شدی... کاش اصلا ...

از آخرین پله برقی متروی تجریش بالا میرفتم که دیدمت...کتاب به دست چهار زانو نشسته بودی رو زمین، تکیه داده بودی به دیوار ... تو ام تا منو دیدی از جات بلند شدی... کاش اصلا نگام به چشمات نمی افتاد ... درد داشت روزایی که دور بودم از تو... سخت ...

۳۹ دقیقه پیش
5K
قسمت نوزدهم😘 کویاگا به هوش اومد که ناگهان صدای در اومد ناتالی و نیکو همینجور که غش کرده بودن از خنده اومدن تو ناتالی به ویاتو سلام کرد اما ویاتو چیزی نگفت ناتالی با نیشخند ...

قسمت نوزدهم😘 کویاگا به هوش اومد که ناگهان صدای در اومد ناتالی و نیکو همینجور که غش کرده بودن از خنده اومدن تو ناتالی به ویاتو سلام کرد اما ویاتو چیزی نگفت ناتالی با نیشخند گفت چیه میخوای یادت بدم سلام کنی نی نی جونی ویاتو با عصبانیت گفت نه ...

۴۳ دقیقه پیش
4K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت174* ★فصل دوم★ صدای مهیبی پیچید تو اتاق و بعدش.... ن..... مامااااااننننن....پشت سرت... تا مرده به خودش بیاد مامانم زد تو سرش ، _مامان.... +(با گریه )جان مامان ، _مامانم..... ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت174* ★فصل دوم★ صدای مهیبی پیچید تو اتاق و بعدش.... ن..... مامااااااننننن....پشت سرت... تا مرده به خودش بیاد مامانم زد تو سرش ، _مامان.... +(با گریه )جان مامان ، _مامانم..... یه قدم بلند سمتش برداشتـم و تو آغوش ارامش بخشش فرو رفتم. گونه ام رو ...

۱ ساعت پیش
10K
رمان عروس استاد پارت_16 _نکنه دوست داری منم مثل اون طاهر خشن باشم ؟ هوم؟ پشت بند حرفش لپم رو چنان گازی گرفت که اشک توی چشمم نشست.با عصبانیت گفتم _وحشی . پوزخندی زد و ...

رمان عروس استاد پارت_16 _نکنه دوست داری منم مثل اون طاهر خشن باشم ؟ هوم؟ پشت بند حرفش لپم رو چنان گازی گرفت که اشک توی چشمم نشست.با عصبانیت گفتم _وحشی . پوزخندی زد و ازم فاصله گرفت _وحشی گری ندیدی.اما نگران نباش اونم به زودی می بینی. چپ چپ ...

۱ ساعت پیش
14K
رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که ...

رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که گفته بود منتظر بمون از کلاس بیرون زدم .. هر چند نگاه عصبانیش رو روی ...

۱ ساعت پیش
20K
تا حالا شده هیچوقت از کسی خسته نشی؟ شده که هرروز علاقت بهش بیشتر بشه؟ شده که بهش اعتماد کنی؟ شده که به عنوان خواهرت حسابش کنی؟ شده که بهش شب ها فک کنی؟ خب ...

تا حالا شده هیچوقت از کسی خسته نشی؟ شده که هرروز علاقت بهش بیشتر بشه؟ شده که بهش اعتماد کنی؟ شده که به عنوان خواهرت حسابش کنی؟ شده که بهش شب ها فک کنی؟ خب من همه ی اینا : yes! من اونو پیدا کردم و اون سیب زمینی کیوتمه❤ ...

۲ ساعت پیش
4K
پارت عروس استاد پارت_14 بی توجه به حرفم برم گردوند،نگاهی به اشکام انداخت و دستاش رو دو طرف یقه م گذاشت و با یه حرکت مانتوم رو توی تنم جر داد . از شانس گندم ...

پارت عروس استاد پارت_14 بی توجه به حرفم برم گردوند،نگاهی به اشکام انداخت و دستاش رو دو طرف یقه م گذاشت و با یه حرکت مانتوم رو توی تنم جر داد . از شانس گندم به خاطر گرمای هوا زیر مانتوم هیچی نپوشیدم.کلا عادت نداشتم. نگاهی به بالا تنه م ...

۲ ساعت پیش
22K
تصدقت گردم! گله دارم؛ نامه دوم این همه کوتاه؟ خرج کرده بود، اگر وقت گذاشته بودید؟ کاغذ که می نگارید مطول بنویسید که خواندنش وقت بگیرد و وقت بسیار نذرشما کنیم. فرموده بودید در امتحانید ...

تصدقت گردم! گله دارم؛ نامه دوم این همه کوتاه؟ خرج کرده بود، اگر وقت گذاشته بودید؟ کاغذ که می نگارید مطول بنویسید که خواندنش وقت بگیرد و وقت بسیار نذرشما کنیم. فرموده بودید در امتحانید و عارضم که دل، امتحان و غیرامتحان نمی شناسد. شما ننویسید، من که قادر نیستم ...

۲ ساعت پیش
9K
یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود.😋 بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد. اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر ...

یک دانشجوی عاشق دختر همکلاسیش بود.😋 بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد. اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.😧 بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، ...

۲ ساعت پیش
14K
#دلبر #پارت_دوازدهم +حالا ببین پسر_دارم میبینم.....اسمت دلبره دیگه!؟ +اره پسر_فکر نکنی اومدم خواستگاریت عاشق چشم و ابروتم! اومدی خونه من باید کارای خونه رو انجام بدی!! اونجا هم به اسم کوچیک صدام نمیزنی... +اولا من ...

#دلبر #پارت_دوازدهم +حالا ببین پسر_دارم میبینم.....اسمت دلبره دیگه!؟ +اره پسر_فکر نکنی اومدم خواستگاریت عاشق چشم و ابروتم! اومدی خونه من باید کارای خونه رو انجام بدی!! اونجا هم به اسم کوچیک صدام نمیزنی... +اولا من اسم کوچیکتو نمیدونم دوما قراره من شرط بذارم یا تو؟ پسر_ااااه اینقدر اولا دوما نکن ...

۲ ساعت پیش
9K
#forever_i_love_you ارا** چون هو جین داره زیر دست و پایه لارینا له میشه من مینویسم نمیدونم که میدونید لارینا بوکسوره اگر نمیدونستین الان بدونید پسرا همشون بیدار شده بودن و با تعجب به لاری نگاه ...

#forever_i_love_you ارا** چون هو جین داره زیر دست و پایه لارینا له میشه من مینویسم نمیدونم که میدونید لارینا بوکسوره اگر نمیدونستین الان بدونید پسرا همشون بیدار شده بودن و با تعجب به لاری نگاه میکردن گوشیه لارینا زنگ زد رفت همین که جواب اون فرود داد یه جیغ صورتی ...

۲ ساعت پیش
6K
رمان قهوه قجری پارت۶۹: دوماه بعد... «فرهاد» کلافه در دفترم رو باز کردم و رفتم داخل و روی صندلی نشستم، از این دفتر و از این شرکت متنفر بودم ولی باید تحمل می‌کردم...باید تحمل می‌کردم ...

رمان قهوه قجری پارت۶۹: دوماه بعد... «فرهاد» کلافه در دفترم رو باز کردم و رفتم داخل و روی صندلی نشستم، از این دفتر و از این شرکت متنفر بودم ولی باید تحمل می‌کردم...باید تحمل می‌کردم تا به هدفم برسم...به هدفی که هرروز ازش دورتر می‌شدم ولی من هنوز هم داشتم ...

۲ ساعت پیش
15K
زندگی خوبه پر از قشنگیه پر از خوبیه آدماس اصن همه چیه دنیا خوب و ما بد ولی به هر چی که دوست داری قسم من هیچکدوم اینا رو ندیدم

زندگی خوبه پر از قشنگیه پر از خوبیه آدماس اصن همه چیه دنیا خوب و ما بد ولی به هر چی که دوست داری قسم من هیچکدوم اینا رو ندیدم

۲ ساعت پیش
3K
هر چه قدر هم با کلمات زیبا تزیین و توصیفش کنیم بازم زندگی یعنی کشتن آرزوها دست کشیدن از همه چی به اون چیزی که بخوای نرسی یعنی درد کشیدن یعنی زجر کشیدن ولی من ...

هر چه قدر هم با کلمات زیبا تزیین و توصیفش کنیم بازم زندگی یعنی کشتن آرزوها دست کشیدن از همه چی به اون چیزی که بخوای نرسی یعنی درد کشیدن یعنی زجر کشیدن ولی من بازم دوست دارم با کلمات قشنگ تو صیفش کنم نمی دونم شاید منم یکی از ...

۲ ساعت پیش
5K
. تو پدر خوبی میشی ...‌ اینو همیشه زری بهم می گفت، زری دختر همسایمون بود... تو همه ی خاله بازی ها من شوهر زری بودم ، رضا و سارا هم بچه هامون ...همیشه کلی ...

. تو پدر خوبی میشی ...‌ اینو همیشه زری بهم می گفت، زری دختر همسایمون بود... تو همه ی خاله بازی ها من شوهر زری بودم ، رضا و سارا هم بچه هامون ...همیشه کلی خوراکی از خونه کش می رفتم و میاوردم واسه خاله بازی، ناسلامتی مرد خونه بودم ...

۲ ساعت پیش
16K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۵ #تا ما میریم لباس عوض میکنیم میایم..همه ای دخترا اعتراض کردیم به حرفش..خندیدنو رفتن..بعد از نیم ساعت بالاخره تشریف آوردن پایین اون دختره آرام یک لباسی پوشیده که ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۴۵ #تا ما میریم لباس عوض میکنیم میایم..همه ای دخترا اعتراض کردیم به حرفش..خندیدنو رفتن..بعد از نیم ساعت بالاخره تشریف آوردن پایین اون دختره آرام یک لباسی پوشیده که نمیپوشید سنگین تر بود لباسش قرمز بودوکوتاه موهاشم مشکی بودوفر درشت داشت یه رژقرمز به ...

۳ ساعت پیش
12K