نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟!... آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاش که ...

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟!... آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو را کاش که من می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید ! و تکان دادن دستت " ...

۳ دقیقه پیش
250
🔻 مذاکره با قاتل حاج قاسم!؟ 🔸 اظهارنظر نابجای وزیر امور خارجه در گفتگو با هفته‌نامه اشپیگل!/ ظریف: امکان مذاکره با امریکا پس از ترور سردار سلیمانی غیرمحتمل نیست! من هرگز چنین امکانی را رد ...

🔻 مذاکره با قاتل حاج قاسم!؟ 🔸 اظهارنظر نابجای وزیر امور خارجه در گفتگو با هفته‌نامه اشپیگل!/ ظریف: امکان مذاکره با امریکا پس از ترور سردار سلیمانی غیرمحتمل نیست! من هرگز چنین امکانی را رد نمی‌کنم! #اینجا_میدان_جنگ_فرهنگی_است #اینجا_خط_مقدم_جبهه_مجازی_است

۴ دقیقه پیش
143
نام رمان :روح نویسنده :مهسا تعداد صفحات: ۷۷ ژانر :عاشقانه خلاصه رمان : دانلود رمان داستان ام رمان در مورد یک مادر و دختره که به یک عمارت متروکه می روند و اونجا با یک ...

نام رمان :روح نویسنده :مهسا تعداد صفحات: ۷۷ ژانر :عاشقانه خلاصه رمان : دانلود رمان داستان ام رمان در مورد یک مادر و دختره که به یک عمارت متروکه می روند و اونجا با یک روح رو به رو می شوند.ام رمان… زندگیمون داشت خوب پیش میرفت حتی بدون پدرم ...

۷ دقیقه پیش
586
گر میدانم که خیلی تنهایم ...... خیلی + نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 20:7 توسط ناشناس | نظرات دلگیر نیستم٬دلتنگم! کارامروزم نیست که بغض می کنم به حرفهایی که نمی فهممشان! لج ...

گر میدانم که خیلی تنهایم ...... خیلی + نوشته شده در شنبه یازدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 20:7 توسط ناشناس | نظرات دلگیر نیستم٬دلتنگم! کارامروزم نیست که بغض می کنم به حرفهایی که نمی فهممشان! لج میکنم باخاطره هایی که نمی خواهمشان! ومی شکنم زیربارنگاههایی که نمی شناسمشان! تومی دانی٬ چرافاصله ...

۸ دقیقه پیش
941
چه ساده عادت جای تمام نداشتنهایم را پر کرد... چه ساده خوگرفته ام به نگاه های این غریبه های آشنا ... جه ساده فراموش کردم تمام اشک های هر شبه ام را... احساس شگفتی است ...

چه ساده عادت جای تمام نداشتنهایم را پر کرد... چه ساده خوگرفته ام به نگاه های این غریبه های آشنا ... جه ساده فراموش کردم تمام اشک های هر شبه ام را... احساس شگفتی است در لا به لای فاصله ها گم شدن... و من دوباره تنها یی را با ...

۹ دقیقه پیش
847
را دور بریزم انگاه گلهای تازه ای بیافرینمو تقدیم تو کنم....... + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 15:57 توسط ناشناس | نظرات تا لحظه ی مرگ! از وقتی که مردم دلتنگی ...

را دور بریزم انگاه گلهای تازه ای بیافرینمو تقدیم تو کنم....... + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 15:57 توسط ناشناس | نظرات تا لحظه ی مرگ! از وقتی که مردم دلتنگی هایم چندین برابر شده است. یادت هست؟ حتی آن روزها که تمام ثانیه هایش را ...

۱۱ دقیقه پیش
2K
عاشقت خواهم ماند..............بی آنکه بدانی. دوستت خواهم داشت ................بی آنکه بگویم . درد دل خواهم گفت............بی هیچ کلامی . گوش خواهم داد ....................بی هیچ سخنی . در آغوشت خواهم گریست.......بی آنکه حس کنی . در ...

عاشقت خواهم ماند..............بی آنکه بدانی. دوستت خواهم داشت ................بی آنکه بگویم . درد دل خواهم گفت............بی هیچ کلامی . گوش خواهم داد ....................بی هیچ سخنی . در آغوشت خواهم گریست.......بی آنکه حس کنی . در تو ذوب خواهم شد ...........بی هیچ حرارتی . این گونه شاید احساسم نمیرد و من ...

۱۴ دقیقه پیش
971
فرق من با دیگران را تا کنون فهمیده ای عاشقت بودند خیلی ها، ولی آواره نه:) #مهدی_نورقربانی

فرق من با دیگران را تا کنون فهمیده ای عاشقت بودند خیلی ها، ولی آواره نه:) #مهدی_نورقربانی

۳۰ دقیقه پیش
1K
🍃 ♥ ‌من ، دخترکی معصوم ، درونم نفس می کشد . دخترکی که رسمِ دلبری را خوب می داند ! که هنوز هم دلش ؛ عروسک می خواهد ، آغوش می خواهد ، نوازش ...

🍃 ♥ ‌من ، دخترکی معصوم ، درونم نفس می کشد . دخترکی که رسمِ دلبری را خوب می داند ! که هنوز هم دلش ؛ عروسک می خواهد ، آغوش می خواهد ، نوازش می خواهد ، حمایت می خواهد ... هنوز هم دلم می خواهد با گریه و ...

۳۳ دقیقه پیش
4K
سهمِ من از گیسویِ تُ تنها پریشانیست...! #ابوالفضل_حماسی

سهمِ من از گیسویِ تُ تنها پریشانیست...! #ابوالفضل_حماسی

۳۵ دقیقه پیش
1K
اینجا همه چی درهمه: ... .مثلِ هر روز. ... دوباره... من بودم ... و تکرارِ یک اتفاق به نام عِشق... دوباره... من بودم... و حادثه ای به رنگِ تو... دوباره... من بودم... و طعمِ تلخِ ...

اینجا همه چی درهمه: ... .مثلِ هر روز. ... دوباره... من بودم ... و تکرارِ یک اتفاق به نام عِشق... دوباره... من بودم... و حادثه ای به رنگِ تو... دوباره... من بودم... و طعمِ تلخِ نگرانی... دوباره... من بودم... و ثانیه به ثانیه... مَزه مَزه کردنِ انتظار... تا نیامدنت... دوباره... ...

۴۵ دقیقه پیش
5K
📌 ویژگی #کاندیدای_اصلح چیه؟ 5⃣ #شجاعت 🔹 حضرت علی علیه‌السَّلام می‌فرمایند: رهبر نیازمند سه چیز است: قلب متفکر، زبان گویا و دل پر جرأت و قاطع در برابر اجرای حق. 🔹 گاهی در صحبت‌های مسئولین ...

📌 ویژگی #کاندیدای_اصلح چیه؟ 5⃣ #شجاعت 🔹 حضرت علی علیه‌السَّلام می‌فرمایند: رهبر نیازمند سه چیز است: قلب متفکر، زبان گویا و دل پر جرأت و قاطع در برابر اجرای حق. 🔹 گاهی در صحبت‌های مسئولین شنیده می‌شود که می‌گویند ما اگر فلان جمله‌ی حق را بگوییم، فردا ما را زندانی ...

۴۷ دقیقه پیش
3K
بادبادک باآن که میداند زندگی اش به نخی بند است،بازهم درآسمان میرقصد و میخندد... بخند و نگران نباش،بدان که نخ زندگی،در دست خداست! زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل ...

بادبادک باآن که میداند زندگی اش به نخی بند است،بازهم درآسمان میرقصد و میخندد... بخند و نگران نباش،بدان که نخ زندگی،در دست خداست! زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ، گاه باید رویید در پس یک باران، گاه باید خندید بر غم بی پایان، ...

۵۹ دقیقه پیش
6K
#پارت۱۳۱ با لبخند بهش خیره شدم، موهای شقیقش سفید شده بود ولی خیلی کم، با این وجود بازم همون شهریار سابق منه، جذاب و مهربون! شهریار: دلم برات یه ذره شده بود! با بغض سرم ...

#پارت۱۳۱ با لبخند بهش خیره شدم، موهای شقیقش سفید شده بود ولی خیلی کم، با این وجود بازم همون شهریار سابق منه، جذاب و مهربون! شهریار: دلم برات یه ذره شده بود! با بغض سرم رو پایین انداختم و گفتم: ـ هر روز بعد از نماز دعا می‌کردم خدا تو ...

۱ ساعت پیش
12K
#پارت۱۳۰ دو سه سالی با جنگ گذشت، اوضاع هر روز خراب‌تر از قبل می‌شد. ما شمال کشور بودیم و با هر بار صدای آژیر خطر به پناهگاه پناه می‌بردیم و از شدت ترس نفسمون توی ...

#پارت۱۳۰ دو سه سالی با جنگ گذشت، اوضاع هر روز خراب‌تر از قبل می‌شد. ما شمال کشور بودیم و با هر بار صدای آژیر خطر به پناهگاه پناه می‌بردیم و از شدت ترس نفسمون توی سینه‌هامون حبس میشد. بیچاره مردم خوزستان، مخصوصا خرمشهر که کلی شهید داد. وقتی به اوضاعشون ...

۱ ساعت پیش
10K
#پارت۱۲۹ گلبهار: من که تو همین یکیش موندم...کی بزرگ بشه! خندیدم و گفتم: ـ تا دلتم بخواد...پسر به این خوبی، امیدوارم خدا به منم یه پسر بده مثل یوسف، شیرین و بانمک! گلبهار: ایشالله. یک ...

#پارت۱۲۹ گلبهار: من که تو همین یکیش موندم...کی بزرگ بشه! خندیدم و گفتم: ـ تا دلتم بخواد...پسر به این خوبی، امیدوارم خدا به منم یه پسر بده مثل یوسف، شیرین و بانمک! گلبهار: ایشالله. یک ساعتی با شوخی و حرف گذشت. *** بالاخره انقلاب شد، همه از رفتن شاه خوشحال ...

۱ ساعت پیش
13K
نگاه میکنی و من ز شوق میمیرم...! #محمدعلی_بهمنی

نگاه میکنی و من ز شوق میمیرم...! #محمدعلی_بهمنی

۱ ساعت پیش
2K
#پارت۱۲۸ چند روز بعد برامون خبر آورد که همه جا رو دنبال شما می‌گردن، پدربزرگم گفته که اگر پیدامون کنه همون لحظه جونمون رو می‌گیره، کمی ترسیدم ولی حاج محمد بهم اطمینان داد که نمی‌تونن ...

#پارت۱۲۸ چند روز بعد برامون خبر آورد که همه جا رو دنبال شما می‌گردن، پدربزرگم گفته که اگر پیدامون کنه همون لحظه جونمون رو می‌گیره، کمی ترسیدم ولی حاج محمد بهم اطمینان داد که نمی‌تونن پیدامون کنن. روزای خیلی خوبی کنار شهریار داشتم؛ هر روز عشقمون نسبت به هم بیشتر ...

۱ ساعت پیش
12K
#پارت۱۲۷ دور خونه‌هاشون با چوب های کوتاه حصار کشیده بودن و از بیرون داخل خونه کاملا مشخص بود. حاج محمد در حالی که درب کوتاه چوبی رو باز می‌کرد گفت: یالله یالله...عیال مهمان داریم. خانم ...

#پارت۱۲۷ دور خونه‌هاشون با چوب های کوتاه حصار کشیده بودن و از بیرون داخل خونه کاملا مشخص بود. حاج محمد در حالی که درب کوتاه چوبی رو باز می‌کرد گفت: یالله یالله...عیال مهمان داریم. خانم مسنی از در خارج شد، لباسای قشنگ شمالی به تن داشت. دامن سفید و پیراهن ...

۱ ساعت پیش
12K
#پارت۱۲۶ شهریار: چیزی نمونده تا شهر، اونجا میریم مسافرخونه اتاق می‌گیریم. ـ باشه. نیم ساعت بعد به نزدیک ترین شهر رسیدیم و به مسافرخونه رفتیم. چمدون رو باز کردم و گفتم: ـ بهتره بریم حمام ...

#پارت۱۲۶ شهریار: چیزی نمونده تا شهر، اونجا میریم مسافرخونه اتاق می‌گیریم. ـ باشه. نیم ساعت بعد به نزدیک ترین شهر رسیدیم و به مسافرخونه رفتیم. چمدون رو باز کردم و گفتم: ـ بهتره بریم حمام کنیم و لباس تمیز و نو برای فردا بپوشیم، ناسلامتی عروس و دامادیم! شهریار: هر ...

۱ ساعت پیش
12K