نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

بی هوا از رو زمین بلندم کرد و دور خودش چرخوند و گفت: فامیلام غلط کردن بخوان در مورد زن من، عروسک باربی من، فکر کنن! میخندیدمو میگفتم: بزارم زمین سرم گیج رفت کیان. چند ...

بی هوا از رو زمین بلندم کرد و دور خودش چرخوند و گفت: فامیلام غلط کردن بخوان در مورد زن من، عروسک باربی من، فکر کنن! میخندیدمو میگفتم: بزارم زمین سرم گیج رفت کیان. چند دور که منو گردوند، نشوندم لب تخت. هر دو نفس نفس می زدیم. پایین پام ...

۲ روز پیش
81K
#پارت_بیـست_و_پنـجم

#پارت_بیـست_و_پنـجم " شوگـا شیشه ی ماشین و داد پایین و با یه مرد مشغول حرف زدن شد: شوگا:سونهی؟ خیلی وقته ندیدمت!. سونهی:منم همینطور!خوش اومدی برنده ی همیشگـی♡ شوگا پوزخندی زد و چندتا ماشین اومدن کنار ماشین شوگا.. همه لبخند عجیبی داشتن یونا:این مسابقه قانونیـه؟ شوگا با صدای گفتن ((شروع)) پاش ...

۲۳ آذر 1398
63K
رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: ...

رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: -من دلژین فدایی نیستم نا خواهریت ک عین خواهرت دوسش داری نیستم من فقط ی ...

۳۰ شهریور 1398
2K
#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم ...

#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم خیلی هم مزخرفست ولی خب از بیکاری بهتره خم شدم سمت میز و استکان چای ...

۱۶ فروردین 1398
146K
#نالوطی #۲۳ #یلدابانو ساعت حول و هوش چهار بعد از ظهر بود که رسیدیم .. پیاده شدیم و وارد مغازه گیف فروشی شدیم.. پرهام ـ سلام داداش سیروس چطوری؟ آقا سیروس ـ سلااااام به به ...

#نالوطی #۲۳ #یلدابانو ساعت حول و هوش چهار بعد از ظهر بود که رسیدیم .. پیاده شدیم و وارد مغازه گیف فروشی شدیم.. پرهام ـ سلام داداش سیروس چطوری؟ آقا سیروس ـ سلااااام به به ببین کی اینجاست خوش اومدی ، نکنه ازدواجی چیزی در کاره..؟ پرهام ــ چرا اتفاقعا ...

۱۵ فروردین 1398
134K
#نالوطی صبح چشمام و باز کردم .. تویه بغل سهیل بودممممم! تمام اتفاق ها یادم اومد ... لعنتی .. بهش نگاه کردم.. چه مظلوم خوابیده بود.. من این آقایه آفتاب پرست و دوس دارم .. ...

#نالوطی صبح چشمام و باز کردم .. تویه بغل سهیل بودممممم! تمام اتفاق ها یادم اومد ... لعنتی .. بهش نگاه کردم.. چه مظلوم خوابیده بود.. من این آقایه آفتاب پرست و دوس دارم .. هر روز یه مدلیه یه روز مهربون، یه روز مغرور ، یه زمانم اخمو و.... ...

۶ فروردین 1398
48K
رمان همزاد پارت ۷۱ #نور وارد هایپر شدیم؛آنچنان شلوغ نبود شاید برای بزرگ بودنش زیاد نشون نمیداد آدرینا سریع ی سبد جدا برای خودش گرفت و سریع رفت سمت آبنبات ها و پاستیل ها ،اشکان ...

رمان همزاد پارت ۷۱ #نور وارد هایپر شدیم؛آنچنان شلوغ نبود شاید برای بزرگ بودنش زیاد نشون نمیداد آدرینا سریع ی سبد جدا برای خودش گرفت و سریع رفت سمت آبنبات ها و پاستیل ها ،اشکان هم سمتش رفت به سمت آدین برگشتم دیدم داره ب ی جایی خیره شده ب ...

۴ فروردین 1398
18K
┅┄┅✶✶┄┅┄.. سیزده ┄┅┄┅✶✶┄┅┄ دستم و کشید و پرت شدم تویه بغلش .. آروم از خودش جدام کرد و اومد پشتم .. سهیل ـ خیلی بد بسته کی ان رو بسته واست ، یکم باهاش ور ...

┅┄┅✶✶┄┅┄.. سیزده ┄┅┄┅✶✶┄┅┄ دستم و کشید و پرت شدم تویه بغلش .. آروم از خودش جدام کرد و اومد پشتم .. سهیل ـ خیلی بد بسته کی ان رو بسته واست ، یکم باهاش ور رفت باز نمیشه که .... دستاش که به بدنم میخورد مور مورم میشد ... بعد ...

۳ فروردین 1398
41K
رمان همزاد پارت۶۳ -بیا اینم از این بزار بزارم رو موهات... تاج گلو روی موهام گذاشت و با لبخند خیره بهم شد... سرمو تکون دادم و گفتم:چطوره؟.. شونه ای بالا انداختوگفنت:هیچ طوری... اخمی کوچکی کردمو ...

رمان همزاد پارت۶۳ -بیا اینم از این بزار بزارم رو موهات... تاج گلو روی موهام گذاشت و با لبخند خیره بهم شد... سرمو تکون دادم و گفتم:چطوره؟.. شونه ای بالا انداختوگفنت:هیچ طوری... اخمی کوچکی کردمو گفتم:وا یعنی چی؟خوشگل نشدم... نوچی کردم...و بینی مو کشیدوگفت: -تو خوشگل نیستی....جذابم نیستی....تو ....فوق العاده ...

۲۵ اسفند 1397
9K
پارت دوم سوگل:ترسیدع بودم نمیخواستم بخوابم همش میترسیدم اون بیاد چشام و باز نگه داشته بودم ولی کم کم دیگ داشت بستع میشد داشتم خواب میدیم تو خواب حس کردم ی چیزی داره ب قفسه ...

پارت دوم سوگل:ترسیدع بودم نمیخواستم بخوابم همش میترسیدم اون بیاد چشام و باز نگه داشته بودم ولی کم کم دیگ داشت بستع میشد داشتم خواب میدیم تو خواب حس کردم ی چیزی داره ب قفسه سینم فشار میارع چشام و سریع باز کردم دوباره بچه ها خوابیدع بودن هی ب ...

۲۲ اسفند 1397
3K
رمان همزاد پارت۵۶ با باز شدن چشماش دست از نوازش صورتش برداشتم...باچشمای پف کردش از بالای مردمک چشماش نگام می کرد...لبخندرولباش اومد و گفت: -اولین بارم بود انقدر خوب خوابیدم.. لبخندی زدم و به چشملش ...

رمان همزاد پارت۵۶ با باز شدن چشماش دست از نوازش صورتش برداشتم...باچشمای پف کردش از بالای مردمک چشماش نگام می کرد...لبخندرولباش اومد و گفت: -اولین بارم بود انقدر خوب خوابیدم.. لبخندی زدم و به چشملش زل زدم حدود دوسعت بود که داشتم صورتشو نوازش میکردم و به تک تک اجزای ...

۱۴ اسفند 1397
7K
رمان همزاد پارت ۵۵ #نور وای خدایا چیکار کنم؟تا آخر هفته زیاد نمونده..چطور بهش بگم دوست دارم؟..اصلا بگم اول خودت بگو بدمن میگم...نه نمیشه فکرشو کن برم بگم آدین اول توبگو دوسم داری منم بعد ...

رمان همزاد پارت ۵۵ #نور وای خدایا چیکار کنم؟تا آخر هفته زیاد نمونده..چطور بهش بگم دوست دارم؟..اصلا بگم اول خودت بگو بدمن میگم...نه نمیشه فکرشو کن برم بگم آدین اول توبگو دوسم داری منم بعد از تو میگم دوست دارم وااای اینجوری که شبیه لچه های ابتدایی میشیم نه...آهان موقع ...

۱۳ اسفند 1397
9K
رمان همزاد پارت۵۳ #آدرینا روی تخت نشستم و با عصبانیت موهامو کشیدم ععع خوابم نمیاد خیلی خستم ولی خیلی خوابم نمیاد آخه مگه میشع؟هوفففف...برم پیش آدین بخوابم نوج نمیشه دختر دیگع نمیشه پیش آدین خوابید...پس ...

رمان همزاد پارت۵۳ #آدرینا روی تخت نشستم و با عصبانیت موهامو کشیدم ععع خوابم نمیاد خیلی خستم ولی خیلی خوابم نمیاد آخه مگه میشع؟هوفففف...برم پیش آدین بخوابم نوج نمیشه دختر دیگع نمیشه پیش آدین خوابید...پس میرم پیش داداش آراز وای دارم شبیه بچه ها رفتار میکنم...با شنیدن صدای رعدوبرق سریع ...

۱۰ اسفند 1397
4K