نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه ...

#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. ...

۴۵ دقیقه پیش
6K
آهنگ جدید #بهزاد_لیتو تو این شهر.... هی‌ زنگ میزنم نمیگی کجایی الان بد افتادم سر دو راهی آره منو تو از همدیگه جداییم بگو مگه کیُ مثل من تو داری تو این شهر تو این ...

آهنگ جدید #بهزاد_لیتو تو این شهر.... هی‌ زنگ میزنم نمیگی کجایی الان بد افتادم سر دو راهی آره منو تو از همدیگه جداییم بگو مگه کیُ مثل من تو داری تو این شهر تو این شهر تو این شهر تو این شهر حس بد داره میده به من تن صدات ...

۱ ساعت پیش
5K
#پارت_اول ! وانشـات: the sad homens(یه آدم غمگین) ..شخصیتای اصلی:یونا(خودت).شوگا(طرف مقابل).جیهوپ(دوستت).سولگی(خواهرت)! با دیدن حال خـودم انگشتای اشارم و بردم به سمت لبم و لبم و طوری کشیدم ک بتونـم بخندم! نشـد.. هروقت گره ی کور ...

#پارت_اول ! وانشـات: the sad homens(یه آدم غمگین) ..شخصیتای اصلی:یونا(خودت).شوگا(طرف مقابل).جیهوپ(دوستت).سولگی(خواهرت)! با دیدن حال خـودم انگشتای اشارم و بردم به سمت لبم و لبم و طوری کشیدم ک بتونـم بخندم! نشـد.. هروقت گره ی کور دستام از روی لبم باز میشد اون لبخنـد سرد و بی جونـم ناخوداگاه محو میشد! ...

۱ ساعت پیش
6K
#فصل_دوم #پارت_یازدهم #من_و_تنهایی دلم میخواست چشمامو ببندم ببینم بالاخره بهش رسیدم! ولی امکان نداشت :) اوهوم...زندگیم خیلی سخت شده :) دلم از همه چی گرفته.... چی میشه برم پیشِ مامان و بابام ؟ :) امیر ...

#فصل_دوم #پارت_یازدهم #من_و_تنهایی دلم میخواست چشمامو ببندم ببینم بالاخره بهش رسیدم! ولی امکان نداشت :) اوهوم...زندگیم خیلی سخت شده :) دلم از همه چی گرفته.... چی میشه برم پیشِ مامان و بابام ؟ :) امیر : مارال چیشده ؟ چرا گریه میکنی؟! تا به خودم اومدم دیدم امیر راست میگه ...

۱ ساعت پیش
10K
#فصل_دوم #پارت_دهم #من_و_تنهایی امیر : مارال مشکلش چیه مگه ؟ ملینا : هیچی بهم نمیخورین! امیر : مامان مهم اینه که ما همدیگه رو دوست داریم ! ملینا :‌ نه این اصلا مهم نیست! امیر ...

#فصل_دوم #پارت_دهم #من_و_تنهایی امیر : مارال مشکلش چیه مگه ؟ ملینا : هیچی بهم نمیخورین! امیر : مامان مهم اینه که ما همدیگه رو دوست داریم ! ملینا :‌ نه این اصلا مهم نیست! امیر : تو و بابا همه چیتون بهم میخورد درسته ؟ ملینا : اوهوم... امیر : ...

۲ ساعت پیش
9K
افراد زیادی در فصلِ پاییز ، دچارِ نابسامانیِ عاطفی می شوند و قسمتِ اعظمِ این موضوع ، به کوتاهیِ روزها و هوایِ گرفته و ابریِ این فصل بر می گردد . هوا سرد تر شده ...

افراد زیادی در فصلِ پاییز ، دچارِ نابسامانیِ عاطفی می شوند و قسمتِ اعظمِ این موضوع ، به کوتاهیِ روزها و هوایِ گرفته و ابریِ این فصل بر می گردد . هوا سرد تر شده ، روابط کاهش پیدا می کند و به تبع آن ، گشت و گذار و ...

۲ ساعت پیش
11K
تو تمام سال های رفاقتمون هیچوقت انقدر خسته ندیده بودمش... کسی که صدای خنده هاش همیشه تو ذهنم بود ، حالا بی حوصله تر از این بود که حتی با کسی حرف بزنه... از پیله ...

تو تمام سال های رفاقتمون هیچوقت انقدر خسته ندیده بودمش... کسی که صدای خنده هاش همیشه تو ذهنم بود ، حالا بی حوصله تر از این بود که حتی با کسی حرف بزنه... از پیله ی تنهایی آوردمش بیرون... قرار گذاشتم جایی که می دونستم اونجا لال هم باشی خاطرات ...

۸ ساعت پیش
17K
دیدی یوقتایی خود به خود گریه ت میگیره؟ دقیقا همون وقتا هست که: اگر یکی بهت بگه بالای چشمت ابرو سریع بغض میکنی. به در و دیوار که نگاه میکنی، حس میکنی دارن بهت پوزخند ...

دیدی یوقتایی خود به خود گریه ت میگیره؟ دقیقا همون وقتا هست که: اگر یکی بهت بگه بالای چشمت ابرو سریع بغض میکنی. به در و دیوار که نگاه میکنی، حس میکنی دارن بهت پوزخند میزنن. حتی راننده تاکسی که واسه اولین بار داری میبینیش هم، یه حرفی بهت میزنه ...

۱۲ ساعت پیش
13K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_ششم خمیازه میکشیدم ناجور دهنم اندازه غار باز میشد،رسیدم در شرکت و قبل ورودم سعی کردم یه آیینه از تو کیفم پیدا کنم ولی تو این کیف من ماشاالله هیچی پیدا ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_بیستو_ششم خمیازه میکشیدم ناجور دهنم اندازه غار باز میشد،رسیدم در شرکت و قبل ورودم سعی کردم یه آیینه از تو کیفم پیدا کنم ولی تو این کیف من ماشاالله هیچی پیدا نمیشه از بس وسیله توشه. پوووفی کشیدم و به سمت یه ماشین رفتم،ااای جون شیششم ...

۱۴ ساعت پیش
27K
🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۳ #خیلی عصبی بودم ازاون عصبیایی که هرکی چیزی میگفت پاچشو میگرفتم...پسره ای از خود راضی بیشعور باخودش چی فکر کرده ...رویاجلوم قرارگرفت.. -بابامن....به سمتی هلش دادم وباعجله از ...

🌹 🌹 من دوستت دارم دیونه #پارت۳۳ #خیلی عصبی بودم ازاون عصبیایی که هرکی چیزی میگفت پاچشو میگرفتم...پسره ای از خود راضی بیشعور باخودش چی فکر کرده ...رویاجلوم قرارگرفت.. -بابامن....به سمتی هلش دادم وباعجله از راه پله پایین رفتم...پسره ای احمق حالا که اینطوره اونقدر میام بارویا جلو چشمت میچرخم ...

۱۶ ساعت پیش
24K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۱۶ ساعت پیش
43K
پارت هفتم : #به_تو_میگن_رفیق فورا عکس رو عوض کردم میخاستم عکسای جی ایدل رو پاک کنم.. اما انقدر زیاد بودن که دلم نیومد اصلا یادم رفته بود برای چی اومدم سر لپ تاپ! خب سرشو ...

پارت هفتم : #به_تو_میگن_رفیق فورا عکس رو عوض کردم میخاستم عکسای جی ایدل رو پاک کنم.. اما انقدر زیاد بودن که دلم نیومد اصلا یادم رفته بود برای چی اومدم سر لپ تاپ! خب سرشو بستم و از روی بیکاری لاک زدم.. لاک زدنم ک تمومید به دوستم زنگیدم و ...

۱۷ ساعت پیش
10K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۲ # -قشنگم اگه نیایی باباباهات قهر میشه....دوست داری قهر بشه...نگاهی به آسمان انداخت.بعدسرشوپایین آوردو دقیق به من نگاه کردوگفت: -نه... الهی دورت بگردم که باباتو اینقدردوست داری ..پس بریم داخل ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۲ # -قشنگم اگه نیایی باباباهات قهر میشه....دوست داری قهر بشه...نگاهی به آسمان انداخت.بعدسرشوپایین آوردو دقیق به من نگاه کردوگفت: -نه... الهی دورت بگردم که باباتو اینقدردوست داری ..پس بریم داخل تا قهر نشدم.جلوترازاون راه افتادم اونم پشت سرم میومد..نگاهی بهش انداختم خیس آب شده بودچتریاش ...

۱۸ ساعت پیش
28K
پارت پنجم رمان : #به_تو_میگن_رفیق توی مدرسه چند تا دختر بودن که کلاس نهم بودن.. مثلا روم کراش داشتن و هی سعی میکردن بپرسن چی شده..اما من که بهشون نمیگفتم.حتی به دوستای مدرسمم نگفتم اما ...

پارت پنجم رمان : #به_تو_میگن_رفیق توی مدرسه چند تا دختر بودن که کلاس نهم بودن.. مثلا روم کراش داشتن و هی سعی میکردن بپرسن چی شده..اما من که بهشون نمیگفتم.حتی به دوستای مدرسمم نگفتم اما خودشون فهمیدن.. چون یکبار بهشون گفتم اپا دارم اما ویس رو نمیدونستن.. هی گفتن دوست ...

۱۹ ساعت پیش
14K
#رمان_ماهک #پارت_افتخاری_104 آرش اگه تو چندماهه که ازدواج کردی من خیلی وقته که وارد زندگی متاهلی شدم و زنا رو بیشتر از تو میشناسم الانم باور کن که ماهک ناراحت شد از نبودت و وظیفه ...

#رمان_ماهک #پارت_افتخاری_104 آرش اگه تو چندماهه که ازدواج کردی من خیلی وقته که وارد زندگی متاهلی شدم و زنا رو بیشتر از تو میشناسم الانم باور کن که ماهک ناراحت شد از نبودت و وظیفه خودم دونستم که بگم انقدر به خودت وابستش نکنی. آهی کشیدم و گفتم نمیدونم امیر ...

۲۰ ساعت پیش
23K
#پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست ...

#پارت_هفتاد #لونا #شوگا با لبخند نزدیکم شد و کارتی و روی میز گذاشت و گفت : این برا روز جشنه . برای اینکه کارت تو نمایش خوب بود گفتم بریم بیرون و جشنی که هست . من به یک همراه نیاز دارم و کی بهتر از تو ؟ کارتو برداشتم ...

۲۱ ساعت پیش
39K
😍 😍 😍 منو قاصدک ژووونم زیر بارووون .... پاییزووو هزارتااااا دلبرانه هاااا #جون_جووون بازم #پست_مشترکی_منو_المیرا_جیگرطلااااام 😍 😜 😚 😘 😝 🎉 🎈 💋 💫 💞 💅 💖 💄 💗 💝 💝 همونی که ستاره ...

😍 😍 😍 منو قاصدک ژووونم زیر بارووون .... پاییزووو هزارتااااا دلبرانه هاااا #جون_جووون بازم #پست_مشترکی_منو_المیرا_جیگرطلااااام 😍 😜 😚 😘 😝 🎉 🎈 💋 💫 💞 💅 💖 💄 💗 💝 💝 همونی که ستاره ی قلبه منه با چشمکش دلمو از جا میکنه همونی که گره ی کور خورده ...

۲۲ ساعت پیش
10K
پارت 4 رمان : #به_تو_میگن_رفیق من با ماریا یعنی دوست الینا دوست شدم و خیلی دخی خوبی بود الینا کم کم داشت جای نیل رو برام میگرفت . درسا و توت فرنگی ، ماریا و ...

پارت 4 رمان : #به_تو_میگن_رفیق من با ماریا یعنی دوست الینا دوست شدم و خیلی دخی خوبی بود الینا کم کم داشت جای نیل رو برام میگرفت . درسا و توت فرنگی ، ماریا و اطی هم همینطور من خیلی بدبختی کشیده بودم .. مدرسه باز شد! رفتم مدرسه و ...

۲۳ ساعت پیش
21K