نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که ...

ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که خیلی مهمه بهت بگم اینه که تا دلت بخواد وسواسیه،این یعنی کــــــارت دراومـــــده است،رو مسایلی ...

۲۵ آبان 1397
411K
جدایی انداختن بین دونفر درهردوصورت باطل است مگر اینکه دشمن وسط محض درمعنا یا بین حق و باطل می رود می شود و اسلام ناب محمدی ایمان است نه نفاق مگر آنکه درخطوط اسلام ناب ...

جدایی انداختن بین دونفر درهردوصورت باطل است مگر اینکه دشمن وسط محض درمعنا یا بین حق و باطل می رود می شود و اسلام ناب محمدی ایمان است نه نفاق مگر آنکه درخطوط اسلام ناب حقیقی نباشد می باشد. و تازه سرنخ معنایی حقیت را تمدن اسلام که اسلام ناب ...

۱۹ مرداد 1397
314K
سکونت انسان در سیارات دیگر با کشف نوع جدیدی از فتوسنتز بیگ بنگ: دانشمندان یک نوع فتوسنتز کشف کرده‌اند که این فتوسنتز جانداران را قادر می‌سازد تا در شرایط سخت و کم نور، انرژی تولید ...

سکونت انسان در سیارات دیگر با کشف نوع جدیدی از فتوسنتز بیگ بنگ: دانشمندان یک نوع فتوسنتز کشف کرده‌اند که این فتوسنتز جانداران را قادر می‌سازد تا در شرایط سخت و کم نور، انرژی تولید کرده و رشد کنند. این کشف مهم به فضانوردان کمک می‌کند تا با استفاده از ...

۱۹ مرداد 1397
297K
🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_چهل_و_پنجم #سوره_ی_اول #بخش_اول همہ متعجب بہ نازنین خیرہ شدہ اند،سریع نگاهم را مے دزدم مبادا حالم را از چشمانم بخواند! صداے ناصر متعجبم میڪند:این،اینجا چہ غلطے میڪنہ؟! با ...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون #قسمت_چهل_و_پنجم #سوره_ی_اول #بخش_اول همہ متعجب بہ نازنین خیرہ شدہ اند،سریع نگاهم را مے دزدم مبادا حالم را از چشمانم بخواند! صداے ناصر متعجبم میڪند:این،اینجا چہ غلطے میڪنہ؟! با بهت نگاهش میڪنم،رنگ پوستش از خشم بہ سرخے میزند،پرہ هاے بینے اش مے لرزند و ...

۲۰ اردیبهشت 1397
25K
********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می ...

********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می کردم.. کفشام تو گل و لای فرو می رفت اما باز می خواستم قدمام و ...

۱۵ آذر 1396
77K
**************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و چهارم این کلبه و همه ی اتفاقاتش، برامون بهترین خاطره ها رو رقم زد..جوری که دل کندن ازش برام سخت بود.. ارشام منو رو دست بلند کرد..دیگه هیچ دردی ...

**************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و چهارم این کلبه و همه ی اتفاقاتش، برامون بهترین خاطره ها رو رقم زد..جوری که دل کندن ازش برام سخت بود.. ارشام منو رو دست بلند کرد..دیگه هیچ دردی نداشتم ولی تبم هنوز پایین نیومده بود.. با لبخند نگاش کردم ولی اون با اخم ...

۱۵ آذر 1396
75K
******************************************************* رمان گناهکار قسمت چهاردهم سکوت کردم و جوابم فقط نگاهه خیره ام تو چشماش بود.. لباشو به گوشم نزدیک کرد .. — در عین حال که می ترسی ولی گستاخی..بی پروا بودنت رو حفظ ...

******************************************************* رمان گناهکار قسمت چهاردهم سکوت کردم و جوابم فقط نگاهه خیره ام تو چشماش بود.. لباشو به گوشم نزدیک کرد .. — در عین حال که می ترسی ولی گستاخی..بی پروا بودنت رو حفظ می کنی..حتی تو بدترین شرایط به رفتارت ادامه میدی.. داشتم کم کم در برابر اغوشی ...

۱ آذر 1396
13K
#پیامک1 #فاطمیه شهادت حضرت فاطمه علیها السلام #ویژه_کانال_وگروههای_مذهبی تقدیر زمانه در تب و تاب شکست نیلی شد و گونه‌های عناب شکست وقتی که به روی لاله سیلی می‌خورد شرمنده شد آفتاب، مهتاب شکست شهادت حضرت ...

#پیامک1 #فاطمیه شهادت حضرت فاطمه علیها السلام #ویژه_کانال_وگروههای_مذهبی تقدیر زمانه در تب و تاب شکست نیلی شد و گونه‌های عناب شکست وقتی که به روی لاله سیلی می‌خورد شرمنده شد آفتاب، مهتاب شکست شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت باد دیگر آن خنده‌ی زیبا به لب مولا نیست همه هستند ولی ...

۲۱ بهمن 1395
1K
4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد ...

4 رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت دهم چشم ها رو باز کردم و بعدازخوندن آیه الکرسی رفتم داخل.یه سالن بزرگ بود که یک طرفش یه سالن خیلی بزرگ بود که خیلی رفت وآمد توش زیاد بود.اما دقیق داخلش رو نمی تونستم ببینم.چندتا دیگه دربود که بسته بودن.باصدای مردی ...

۱۱ آبان 1395
36K
2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی ...

2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی شده؟ عسل:هیچی این آقاهه اومده اینجا مهمونی فقط بنده خدا نصفه شب اومد که ماهمه ...

۱ آبان 1395
59K
خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب ...

خدایا پیکرم آتش گرفته دل غم پرورم آتش گرفته شهادت نامه را با خون نوشتم ولیکن دفترم آتش گرفته خودم دیدم کنار قتلگاهم که قلب مادرم آتش گرفته خودم دیدم کنار نهر علقم لب آب آورم آتش گرفته خودم دیدم که از تیر سه شعبه گلوی اصغرم آتش گرفته خودم ...

۲۱ مهر 1395
25K
رهبر فرزانه انقلاب، بارها در بیاناتشان به این نکته اشاره داشته اند که «وصیت نامه شهدا را بخوانید...» این توصیه در کلام گهربار حضرت امام خمینی(ره) نیز دیده می شود. در این مجال فرصتی دست ...

رهبر فرزانه انقلاب، بارها در بیاناتشان به این نکته اشاره داشته اند که «وصیت نامه شهدا را بخوانید...» این توصیه در کلام گهربار حضرت امام خمینی(ره) نیز دیده می شود. در این مجال فرصتی دست داده تا با هم مروری داشته باشیم بر گزیده ای از صد وصیت نامه... _________________________________________________ ...

۵ مهر 1395
35K
واقعا نمیدونم..... دلم هم نمیخواد که بدونم... میترسم جواب سوالم مثبت باشه و بیشتر داغون بشم... اون تعلل آخرش بهم این امید رو میده که شاید سروش هنوز اونقدر پست نشده باشه.... حتی اگه سروش ...

واقعا نمیدونم..... دلم هم نمیخواد که بدونم... میترسم جواب سوالم مثبت باشه و بیشتر داغون بشم... اون تعلل آخرش بهم این امید رو میده که شاید سروش هنوز اونقدر پست نشده باشه.... حتی اگه سروش دیگه واسه ی من هم نباشه دوست ندارم تا این حد بی رحم باشه... سروش ...

۲۰ شهریور 1395
2K
ܓ✿ پیوند آب و آیینه سالروز ازدواج حضرت علی ع و حضرت فاطمه س ) ܓ✿ _______________________________________________ جهان برای شکوفا شدن مهیا بود و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود که دست فاطمه در درست ...

ܓ✿ پیوند آب و آیینه سالروز ازدواج حضرت علی ع و حضرت فاطمه س ) ܓ✿ _______________________________________________ جهان برای شکوفا شدن مهیا بود و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود که دست فاطمه در درست های مولا بود به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود پدر به فاطمه رو کرد ...

۱۳ شهریور 1395
7K
⭕️ اشکهای خفته ⭕️قسمت پنجم فردای آن روز ساحل به منزل دوستش رفت او همراه با همکارش صبحها به سرکار می رفت و ظهر تا هنگام غروب مشغول نوشتن گزارشات و رسیدگی به پرونده ها ...

⭕️ اشکهای خفته ⭕️قسمت پنجم فردای آن روز ساحل به منزل دوستش رفت او همراه با همکارش صبحها به سرکار می رفت و ظهر تا هنگام غروب مشغول نوشتن گزارشات و رسیدگی به پرونده ها بودند. همکار ساحل با مادرش به تنهایی در خانه کوچکی زندگی می کردند و هیچ ...

۱۴ خرداد 1395
644
رمان آی پارا قسمت دهم تا چهاردهم رمان آی پارا قسمت دهم وقت فکر کردن نبود. وقت عوض کردن تصمیم و داشتن تردید نبود . باید پا می ذاشتم تو راهی که نمی دونستم آخرش ...

رمان آی پارا قسمت دهم تا چهاردهم رمان آی پارا قسمت دهم وقت فکر کردن نبود. وقت عوض کردن تصمیم و داشتن تردید نبود . باید پا می ذاشتم تو راهی که نمی دونستم آخرش چیه. باید توکل می کردم . آره همینه باید توکل می کردم به اونی که ...

۲۱ بهمن 1394
22K
رمان آی پارا از قسمت اول تا قسمت نهم خسته بودم از پیاده روی . مسافت روستای زادگاهم تا اُسکو با پای پیاده ، خیلی راه بود . خودشون سوار اسب و قاطربودن اما من ...

رمان آی پارا از قسمت اول تا قسمت نهم خسته بودم از پیاده روی . مسافت روستای زادگاهم تا اُسکو با پای پیاده ، خیلی راه بود . خودشون سوار اسب و قاطربودن اما من بیچاره رو با کفشای پاره و پای پیاده راه می بردن .دلم واسه آقاجانم خیلی ...

۲۱ بهمن 1394
13K
رمان قرار نبود قسمت15 سه روزی بود که توی خونه حبس شده بودم هیچ خبری نشده بود و منم غر غر کردنم شروع شده بود. می خواستم برم کلاس زبان ... ولی آرتان غدقن کرده ...

رمان قرار نبود قسمت15 سه روزی بود که توی خونه حبس شده بودم هیچ خبری نشده بود و منم غر غر کردنم شروع شده بود. می خواستم برم کلاس زبان ... ولی آرتان غدقن کرده بود که تحت هیچ شرایطی نرم از خونه بیرون. نشسته بودم روی کاناپه و مشغول ...

۹ بهمن 1394
109
رمان قرار نبود قسمت7 آرتان با تکه سنگی چند ضربه روی سنگ قبر زد و مشغول خواندن فاتحه شد. دلم سبک شده بود و با آرامش مشغول تماشای آرتان شدم. بعد از خواندن فاتحه از ...

رمان قرار نبود قسمت7 آرتان با تکه سنگی چند ضربه روی سنگ قبر زد و مشغول خواندن فاتحه شد. دلم سبک شده بود و با آرامش مشغول تماشای آرتان شدم. بعد از خواندن فاتحه از جا برخاست و گفت: - خالی شدی؟سری تکان دادم و با لحن تقریبا مهربانی گفتم:- ...

۵ بهمن 1394
881