ویژه کنید
عکس و تصویر تو فکر میکنی از من دوری 😭 😭 😭 😭 . . . .تو فکر ...

تو فکر میکنی از من دوری 😭 😭 😭 😭
.
.
.
.تو فکر میکنی از من دوری 😭 😭 😭

مثل آسمان که چسبیده به پنجره و فکر می کند خیلی از پنجره فاصله دارد..
.
باد دارد اعصاب "پنجره" را به هم می‌ریزد
"پنجره" "آدم" نیست که شیشه خرده داشته باشد،
پنجره "دل" ندارد که بشکند،
من به موهای تو فکر می کنم که لابد دوباره بازشان کرده ای،
باد باز اعصاب پنجره را به هم می ریزد،
پیک موتوری ساعت پنج و چهارده دقیقه ی صبح خوابم را برداشته برده تجریش!
خوابم را برداشته برده جگرکی!
خوابم حسابی "دل" خور است،
خوابم دارد هی خون "جگر" می خورد از دست چشمهایت..
حالا دارد صدای اذان می آید "حی علی خیر العمل"
احتمالاً گرفتن دستهایت در جمشیدیه را می گوید...
می‌بینی عزیزم!؟
خدا با من حرف می زند،
تو اما نه!
خدا مهربان شده، تو اما نه!
دو تا تک تیر انداز را پنهان کرده ای پشت شیشه‌ی عینکت،
پلک میزنی دو گلوله شلیک می شود،
چقدر پلک می زنی عزیزم!
فرار کنم خودکشی کرده ام
فرار نکنم می کشی!
پیاده رو های "شریعتی" دارند حافظه ی پاهایم را متر می کنند
صد متر
دویست متر
پانصد متر
هزار متر
داری میان خواب‌هایم قدم میزنی..
می رسیم به بازارچه!
دلت سمنوی تازه می خواهد،
می خواهم بیدار شوم حساب کنم،
تو اما نمی گذاری..
من هی می خواهم بیدار شوم،
تو اما هی نمی گذاری..
من میخواهم بخوابم
تو اما هی نمی گذاری..
بیدار می شوم،
نگاهم به بالش می افتد،
بالش،
دستهای کسی ست که زیر سرم جا مانده،
کاش تو بی بالش به خواب بروی که خیال "تخت"م" تخت" تر باشد..
تخت "تر" شده از اشک هایم.
تخت دریاچه ی ارومیه شده،
دو سانت آب دارد آن هم شور...
دستهایی که زیر سرم جا مانده را برعکس می کنم،
هوا سرد می شود،
دیگر "سرگرمی" ندارم و حتی مادر هم اینجا نیست که سراغ شیشه ی شراب را از او بگیرم،
سراغ چشمهایت را...
"همونجا روی میزته"!
نیست مامان! نیست...
بعد بیاید و از حافظه ی میز درشان بیارد و بگذارد کف دستم "کوری مگه!؟"
کور شده ام...
آن قدر کور که جز بریل نمیتوانم بخوانم...
"دست" هایت کجاست!؟
دلم کمی "شعر غمگین" می خواهد...
.
کسری_بختیاریان
.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

Loading...