نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_بیـست_و_چهـآرم

#پارت_بیـست_و_چهـآرم " داشتـیم توی پارک قدم میزدیم.. دستم و دور بازوش حلقه کردم نگاهی بهم انداخت و گفت:یونـا.. هنوزم دوستم داری؟ یونا:فکـر کردم فراموش کردی... شوگا:نشـد..نتونستم!خواستم ولی نشـد.. من.. من هرکار میکنم نمیتونم باهات خوب رفتار کنم:)شاید این حس تنفر من نسبت به تو هیچوقت از بین نِمیره.. تمام دنیای ...

۱ روز پیش
4K
فرداش توی دانشگاه جوری از کلاسهام میرفتم که نبینمش! حتی بهم زنگ زد جواب ندادم . انقدر ناراحت بودم که دلم نخواد دور و برم باشه. حتی ترجیح دادم پناه رو هم نبینم چون میخواست ...

فرداش توی دانشگاه جوری از کلاسهام میرفتم که نبینمش! حتی بهم زنگ زد جواب ندادم . انقدر ناراحت بودم که دلم نخواد دور و برم باشه. حتی ترجیح دادم پناه رو هم نبینم چون میخواست از برومند دفاع کنه و من حوصله نداشتم ‌ . فقط از دور شهاب و ...

۱ روز پیش
7K
#پارت_بیست_و_یـک ! با یه ضربه زدن روی گیتار شروع کردم شوگا دستشو دور گردنم حلقه کرد و خودشو بهم نزدیک کرد و بعد شروع کردیم ب آهنگ خوندن وسطاش گِریَم گرفت ولی سعی میکردم بخونم:) ...

#پارت_بیست_و_یـک ! با یه ضربه زدن روی گیتار شروع کردم شوگا دستشو دور گردنم حلقه کرد و خودشو بهم نزدیک کرد و بعد شروع کردیم ب آهنگ خوندن وسطاش گِریَم گرفت ولی سعی میکردم بخونم:) شوگا هم همش با دست شونمو لمس میکرد تا آروم باشم بعد از تموم شدن ...

۱ روز پیش
3K
🌹 🌹 من دوست دوستت دارم دیونه #پارت۴۳ #(عرفان) وای خدابگم چیکارتون نکنه آخه مگه وزیر کشور داره میاد اینهمه چیز خریدین..کیانوش که یه نصف نونم بهش بدی سیر میشه..آقاوحیدوخانومش که غذا نمیخورن..رویاخانمو وملیکاو عسل ...

🌹 🌹 من دوست دوستت دارم دیونه #پارت۴۳ #(عرفان) وای خدابگم چیکارتون نکنه آخه مگه وزیر کشور داره میاد اینهمه چیز خریدین..کیانوش که یه نصف نونم بهش بدی سیر میشه..آقاوحیدوخانومش که غذا نمیخورن..رویاخانمو وملیکاو عسل که غذا میبینن فرارمیکنن....داداش امیرم که بخاطر هیکل قشنگش تو رژیمه..حسام وشراره خانومم که بوی ...

۱ روز پیش
3K
#پارت_هفتاد_و_چهار #یوجین بغلم کرد. دستاشو دور کمرم انداخت و میگفت چیزی نمیشه. چشمامو با درد بستم. دوسش داشتم. اره...دوسش داشتم. درست مثل یک خواهر دوستش داشتم. -- دو روز بعد دستمو روی سرم گذاشتم و ...

#پارت_هفتاد_و_چهار #یوجین بغلم کرد. دستاشو دور کمرم انداخت و میگفت چیزی نمیشه. چشمامو با درد بستم. دوسش داشتم. اره...دوسش داشتم. درست مثل یک خواهر دوستش داشتم. -- دو روز بعد دستمو روی سرم گذاشتم و چشمامو بستم. اصلا حوصله ی گوش دادن به حرفای رابرت و نداشتم. کم کم داشت ...

۱ روز پیش
4K
دستمو رو دستاش که دور شکمم حلقه شده بود گذاشتم و صورتمو به سمتش مایل کردم . سرش رو بالا آورد و خوشگل نگام کرد . دلم براش ضعف رفت . عین پسر بچه هایی ...

دستمو رو دستاش که دور شکمم حلقه شده بود گذاشتم و صورتمو به سمتش مایل کردم . سرش رو بالا آورد و خوشگل نگام کرد . دلم براش ضعف رفت . عین پسر بچه هایی شده بود که کار بدی کردن اما دلشون نمیخواد مامانشون دعواشون کنه! برم گردوند و ...

۱ روز پیش
2K
برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی ...

برومند فکر میکرد چون مامان من دعوتش کرده ، مامان اونم موظفه همین کار رو بکنه ! هر چی بهش میگفتم لازم نیست و این کارا دل بخواهیه، گوشش بدهکار نبود ! دقیقا هفته ی بعد پنجشنبه شام خونه ی مادرش دعوت شدم ! انزجارم از رفتن به خونشون به ...

۱ روز پیش
5K
من سیبزمینی هستم #پارت_دهم مامان که امد تو چشمش به مجتبی افتاد، با دوق رفت نزدیکش و گفت : خدایا...ببین کی اینجاس ؟ مجتبی رو بغل کردو گفت : عزیر مامان چقدر دلم برات تنگ ...

من سیبزمینی هستم #پارت_دهم مامان که امد تو چشمش به مجتبی افتاد، با دوق رفت نزدیکش و گفت : خدایا...ببین کی اینجاس ؟ مجتبی رو بغل کردو گفت : عزیر مامان چقدر دلم برات تنگ شده بود. مجتبی هم بغلش کرد... (الان اگه من بودم پرتم میکرد اونور و میگفت ...

۲ روز پیش
1K
خاله ی مادر برومند با همون غرور ، صندلی کنار عزیز جون نشسته بود و به تعارفات عمه مه لقا جواب میداد . از نگاه همه میفهمیدم که برومند رو پسندیدن. و این خوشحالم میکرد ...

خاله ی مادر برومند با همون غرور ، صندلی کنار عزیز جون نشسته بود و به تعارفات عمه مه لقا جواب میداد . از نگاه همه میفهمیدم که برومند رو پسندیدن. و این خوشحالم میکرد . چون باید متوجه میشدن بخاطر کی ، غصه ی عموی عزیزم رو به جون ...

۲ روز پیش
2K
#crazy_stars #six6 [سوم شخص] سوهو در رو باز کرد و سهونم پشت سرش بود . سوهو :O_O سهون :0_0 میجو :o_o جونگهو : به گا..... میجو جلوی دهنشو گرفت* سهون : ولش کن نگاه کن ...

#crazy_stars #six6 [سوم شخص] سوهو در رو باز کرد و سهونم پشت سرش بود . سوهو :O_O سهون :0_0 میجو :o_o جونگهو : به گا..... میجو جلوی دهنشو گرفت* سهون : ولش کن نگاه کن چجوری پروبال میزنه . *جونگهو دست و پاش رو تکون میداد که میجو دهنشو ول ...

۲ روز پیش
1K
#پارت_یازدهـم

#پارت_یازدهـم " وسطای جنگل از هم جدا شده بودیم..گم شده بودم و هیچی بلد نبودم.. سه ساعتی میشد گم شده بودم:) نشستم روی زمین و شروع کردم به گریه کردن: شوگای لعنتـی..همش تقصیر توعه..معلوم نیست بتونم برگردم یانه..شب از سرما و گزیدگی حیوانات نمیرم از گرسنگی میـمیرم..پسره ی خودخواه.. من ...

۲ روز پیش
1K
من دوستت دارم دیونه #پارت۳۶ #از ماشین پیاده شدم ونگاهی به پشت ماشینش انداختم واقعا داغون شده بود....پشتمو نگاه کردم... -وای خدای من این چشما.سفیدی چشماش به خون نشسته بود.چشمایی که یه ساله همرامه .یه ...

من دوستت دارم دیونه #پارت۳۶ #از ماشین پیاده شدم ونگاهی به پشت ماشینش انداختم واقعا داغون شده بود....پشتمو نگاه کردم... -وای خدای من این چشما.سفیدی چشماش به خون نشسته بود.چشمایی که یه ساله همرامه .یه که شده رویای شبام.بهش نزدیک شدم حتی بوی عطرشم آشنا بود...کمی فکر کردم..یعنی این میتونه ...

۲ روز پیش
611
#پارت_دهـم

#پارت_دهـم " 1 هفته گذشـت:) شوگا هرروز باهام بدتر میشـد و هرروز کارایی میکرد که دوست ندارم..^^ منم هر دفعه یه طرح غیرقابل تولید تحویلش میدادم و حـالم خوب میشد=))یبـار هم وقتی هدفونـش روی گوشش بود و روی صندلیش خوابیده بود با مـاژیک براش سبیل کشیدم.. وقتی بیـدار شد رفت ...

۳ روز پیش
581
#رمان_ماهک #پارت_112 طاهره خانوم خودشو نباخت و لبخندی زد و رو به ارش گفت به به خانومی هم شده واسه خودش، دیگه کم کم وقتشه که خواهرتو سروسامون بدی پسرم. امیرغذا پرید تو گلوش و ...

#رمان_ماهک #پارت_112 طاهره خانوم خودشو نباخت و لبخندی زد و رو به ارش گفت به به خانومی هم شده واسه خودش، دیگه کم کم وقتشه که خواهرتو سروسامون بدی پسرم. امیرغذا پرید تو گلوش و شروع کرد به سرفه کردن ترانه هم از حرف طاهره خانوم و واکنش ارش هول ...

۳ روز پیش
599
به من می گفتن دیوونه،ولی من دیوونه نیستم! قضیه بر می گرده به چند سال پیش،بعد از اینکه مادرم فوت کرد واسه اینکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره ...

به من می گفتن دیوونه،ولی من دیوونه نیستم! قضیه بر می گرده به چند سال پیش،بعد از اینکه مادرم فوت کرد واسه اینکه از خاطرات خونه خلاص بشم یه آپارتمان توی ساختمونی چند طبقه اجاره کردم،اما خیلی زود فهمیدم توی همسایگیم یه مادر و پسر زندگی می کنن که از ...

۳ روز پیش
502
این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز ...

این یک هفته مدام در حال تدارکات بودیم .خیلی اوضاع سختی بود. از یه طرف امتحانای ترم از یه طرفم این مراسما! گاهی آنقدر سر برومند غر میزدم که خودم کلافه میشدم ! همه چیز رو تک به تک به برومند میگفتم . چون می ترسیدم مامانش لج کنه و ...

۳ روز پیش
2K
آخر هفته قرار بود بریم دیدن عزیز جون .این ماجرا باید حل میشد . بابا و مامان پشتم بودن و بهم حق میدادن با هر کسی که دوست دارم زندگی کنم. عمو رضا، عمو سعید ...

آخر هفته قرار بود بریم دیدن عزیز جون .این ماجرا باید حل میشد . بابا و مامان پشتم بودن و بهم حق میدادن با هر کسی که دوست دارم زندگی کنم. عمو رضا، عمو سعید ، عمو حمید ،عمو داوود و عمه مه لقا همه خونه ی عزیز جون بودن ...

۳ روز پیش
2K
باید رفت ‌... شاید باید رفت از خیالی که خیلیا توش روزانه چند ساعت درگیر هستیم و تش فقط میبینیم عمرمون گذشته شاید باید رفت تا اینکه فراموشت کنه و کمتر زجر بکشه و خودت ...

باید رفت ‌... شاید باید رفت از خیالی که خیلیا توش روزانه چند ساعت درگیر هستیم و تش فقط میبینیم عمرمون گذشته شاید باید رفت تا اینکه فراموشت کنه و کمتر زجر بکشه و خودت از دور ببینیشو هر روز غصه بخوری ولی اینجوری حداقل یک نفر داغون میشه . ...

۴ روز پیش
702
ادامه پارت ❤ گفتم : خب؟ + کیه؟؟؟؟ تا امروز اصلا در مورد کیان ازم نپرسیده بود . - دوست برادرمه. یه حس یه طرفه ی احمقانه به من داره ‌. خیلی از من بزرگتره ...

ادامه پارت ❤ گفتم : خب؟ + کیه؟؟؟؟ تا امروز اصلا در مورد کیان ازم نپرسیده بود . - دوست برادرمه. یه حس یه طرفه ی احمقانه به من داره ‌. خیلی از من بزرگتره . سعی کرد بهم نزدیک بشه ولی خب من نمیخوام، اونم نمیتونه راه به جایی ...

۴ روز پیش
433