نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

غروب خورشید را میبینم، اشک میریزم ... اشک میریزم، غروب خورشید را میبینم ... عاشقانهِ ساده یِ زیباییست میان من و مادرم :) میان این هیاهو و شلوغی شهر چه سکوتی پا برجاست !!! شاید ...

غروب خورشید را میبینم، اشک میریزم ... اشک میریزم، غروب خورشید را میبینم ... عاشقانهِ ساده یِ زیباییست میان من و مادرم :) میان این هیاهو و شلوغی شهر چه سکوتی پا برجاست !!! شاید من چیزی نمیشنوم، شاید بیمار شده ام ... بیماری ام مسری نیست، از روی دلتنگی ...

۱ هفته پیش
223
ساحل... صدای دریا... شلوارمو زدم بالا ...کفشامو دراوردم و شروع کردم به قدم زدن... صدای دریا آرامش محض بود برام... سکوت اونجا... ذهنم و حواسم داشت میرفت جاهایی ک نباید... دلم داشت میرفت پیش کسی ...

ساحل... صدای دریا... شلوارمو زدم بالا ...کفشامو دراوردم و شروع کردم به قدم زدن... صدای دریا آرامش محض بود برام... سکوت اونجا... ذهنم و حواسم داشت میرفت جاهایی ک نباید... دلم داشت میرفت پیش کسی ک نباید... چندبار سرمو تکون دادم... خنگ نباش فکر نکن به چیزی... گوشیمو باز کردم... ...

۲ هفته پیش
161
غروب این جزیره😍 😍 😍 #دلنوشته_ای_برای_مادرم #مادر #مامان #گریه #اشک #تنهایی #غصه #درد #بغض #دلتنگی #بی_مادری #یتیمی #مامانم #کیش #کیشواندان #ساحل #سواحل #لب #لب_دریا #دریا #موج #خروشان #سیل #شن #شن_ریزه #غروب #موج #مواج #اقیانوس #سنگ ...

غروب این جزیره😍 😍 😍 #دلنوشته_ای_برای_مادرم #مادر #مامان #گریه #اشک #تنهایی #غصه #درد #بغض #دلتنگی #بی_مادری #یتیمی #مامانم #کیش #کیشواندان #ساحل #سواحل #لب #لب_دریا #دریا #موج #خروشان #سیل #شن #شن_ریزه #غروب #موج #مواج #اقیانوس #سنگ #تخته_سنگ #خورشید #گرما #سوزان #جزیره #جزایر #قشم #درگهان #بوشهر #بندرعباس #بندر_عباس #سکوت #آرامش #ساحل #زندگی ...

۲۳ شهریور 1398
49
سلام مامان غروب های اونور هم اینجور دلگیرن ؟! تورو یادِ خاطره ها میندازن یا من اینجورم ؟! مامان، تو هم میشینی یه گوشه غروب خورشید رو ببینی مثلِ من ؟! مامان تو هم به ...

سلام مامان غروب های اونور هم اینجور دلگیرن ؟! تورو یادِ خاطره ها میندازن یا من اینجورم ؟! مامان، تو هم میشینی یه گوشه غروب خورشید رو ببینی مثلِ من ؟! مامان تو هم به یادِ روزهای خوبمون گریه میکنی ؟! به یادِ خنده هامون، سختی هامون، دورهمی هامون ..! ...

۱ بهمن 1397
25
لیست 2000 پراستفاده ترین لغات و 30 عبارات در زبان انگلیسی همراه با معنی دری شریک سازید تا به همه برسد 1- the این 2- be بودن 3- and و 4- of از 5- a ...

لیست 2000 پراستفاده ترین لغات و 30 عبارات در زبان انگلیسی همراه با معنی دری شریک سازید تا به همه برسد 1- the این 2- be بودن 3- and و 4- of از 5- a 6- in به 7- to به 8- have داشتن 9- it آن 10- I من ...

۲۶ دی 1397
3K
به تو فکر می کنم ؛ در بی کرانه ی دور افتاده ترین جزیره ، لابلایِ سکوتِ وحشیِ نهنگ ها ، در غروبِ نارنجیِ بِکرترین ساحل ... جایی که جز من و تو ، هیچ ...

به تو فکر می کنم ؛ در بی کرانه ی دور افتاده ترین جزیره ، لابلایِ سکوتِ وحشیِ نهنگ ها ، در غروبِ نارنجیِ بِکرترین ساحل ... جایی که جز من و تو ، هیچ کس آنجا نیست ! با تو زندگی می کنم ؛ در خلوتِ عاشقانه ی یک ...

۲۴ دی 1397
35
8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو ...

8ماه ازروزی که من وارد این خونه شدم میگذشت.مدتی که برام بعضی وقتا سخت و گاهی اوقات شیرین و لذت بخش بود... صبح زود از خواب بیدارشدم تا برای صبحانه همه چیز آماده باشه...نیما رو هم بیدارکردم چون باید دنبال خانوادش میرفت... ستایشم بعد صبحانه بهم زنگ زد وگفت اونام ...

۸ آذر 1397
3K
ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که ...

ستایش غلتی روی تخت زد و با لبخندی که روی لب داشت بهم خیره شد: -میدونم اگه بخوای میتونی از پسش برمیای اما یادت نره که نیما خیلی سختگیره،شخصیت مغروری داره،بشدت مقرراتیه و چیزه که خیلی مهمه بهت بگم اینه که تا دلت بخواد وسواسیه،این یعنی کــــــارت دراومـــــده است،رو مسایلی ...

۲۵ آبان 1397
3K
.(فشار شدید یا) شوکه کردن “مغز” رفتار خشونت‌آمیز را کم می‌کند بیگ بنگ: یک گروه از محققان دانشگاه پنسیلوانیا طبق مطالعه‌ای جدید مدعی شدند، شوک‌های الکتریکی تهاجمی به مغز یک فرد باعث می‌شود که کمتر ...

.(فشار شدید یا) شوکه کردن “مغز” رفتار خشونت‌آمیز را کم می‌کند بیگ بنگ: یک گروه از محققان دانشگاه پنسیلوانیا طبق مطالعه‌ای جدید مدعی شدند، شوک‌های الکتریکی تهاجمی به مغز یک فرد باعث می‌شود که کمتر مرتکب جرایم خشونت‌آمیز شود. چنین شوک‌هایی حتی می‌توانند تصورات خشونت و تجاوز را از نظر ...

۱۹ مرداد 1397
488
#Part_201 روی تختم دراز کشیدم و مشغول خوندن شدم.

#Part_201 روی تختم دراز کشیدم و مشغول خوندن شدم. "دنیای ماورا: ماوراء الطبیعه آن چیزیست در ورای طبیعت میباشد؛ مراد از طبیعت، عالم مادّه و منظور از ماورای آن، عوالم غیر مادّی (عالم مجرّدات) است. ماوراء الطبیعه را در متون اسلامی عالم غیب گفته اند. عالم غیب نیز همان عالمی ...

۱۹ خرداد 1397
199
********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می ...

********************************************************** رمان گناهکار قسمت بیست و هفتم لنگان لنگان رفتم سمت در و تو درگاه ایستادم..صدای فریادش از پشت کلبه می اومد.. بی توجه به بارون از کلبه زدم بیرون..با نگرانی اطرافم و نگاه می کردم.. کفشام تو گل و لای فرو می رفت اما باز می خواستم قدمام و ...

۱۵ آذر 1396
597
**************************************************** رمان گناهکار قسمت سوم از حموم بیرون اومده بودم و همونطور که زیر لب واسه خودم اواز می خوندم موهامو هم خشک می کردم.. تقه ای به در خورد..دستم با حوله روی موهام ثابت ...

**************************************************** رمان گناهکار قسمت سوم از حموم بیرون اومده بودم و همونطور که زیر لب واسه خودم اواز می خوندم موهامو هم خشک می کردم.. تقه ای به در خورد..دستم با حوله روی موهام ثابت موند.. از همونجا گفتم: بله!!.. صدای خودش بود..با اینکه پیر بود و یه پاش لبه ...

۲۸ خرداد 1396
149
رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت هفتم سورن:سلام مهندس هنوز کسی نیومده؟ نادرخان به پامون بلند شد و بعد از سلام وعلیک گفت:نه هنوز ساعت شیش مهمونی یه ساعت دیگه شروع میشه این مهمون ...

رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت هفتم سورن:سلام مهندس هنوز کسی نیومده؟ نادرخان به پامون بلند شد و بعد از سلام وعلیک گفت:نه هنوز ساعت شیش مهمونی یه ساعت دیگه شروع میشه این مهمون هایماهم زیاد خوش قول نیستن می زارن یه دوساعت دیگه بیان که کلاس داشته باشه ...

۲۲ فروردین 1396
24
رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی ...

رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی شده؟ عسل:هیچی این آقاهه اومده اینجا مهمونی فقط بنده خدا نصفه شب اومد که ماهمه ...

۱۸ فروردین 1396
100
2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی ...

2رمان آقای مغرور ، خانم لجباز قسمت چهارم یه ساعتی که گذشت جفتشون کم کم به هوش اومدن متین:اینجا چه خبره من چرا سرم گیج میره سورن:منم سر گیجه دارم حالم داره بهم می خوره.چی شده؟ عسل:هیچی این آقاهه اومده اینجا مهمونی فقط بنده خدا نصفه شب اومد که ماهمه ...

۱ آبان 1395
513
ܓ✿ پیوند آب و آیینه سالروز ازدواج حضرت علی ع و حضرت فاطمه س ) ܓ✿ _______________________________________________ جهان برای شکوفا شدن مهیا بود و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود که دست فاطمه در درست ...

ܓ✿ پیوند آب و آیینه سالروز ازدواج حضرت علی ع و حضرت فاطمه س ) ܓ✿ _______________________________________________ جهان برای شکوفا شدن مهیا بود و این قشنگ ترین اتفاق دنیا بود که دست فاطمه در درست های مولا بود به اعتقاد من اصلا غدیر اینجا بود پدر به فاطمه رو کرد ...

۱۳ شهریور 1395
51
قسمت دوازدهم ساعت 2 بعدازظهر بود ومن روی مبل ،کنار اری، نشسته بودم وداشتم پفک می خوردم...ارغوان نگاهش به تلویزیون بودو رادوین وامیرم روبروی مانشسته بودن وگرم صحبت بودن... امروز ناهار،به پیشنهاد امیر،لب دریا کباب ...

قسمت دوازدهم ساعت 2 بعدازظهر بود ومن روی مبل ،کنار اری، نشسته بودم وداشتم پفک می خوردم...ارغوان نگاهش به تلویزیون بودو رادوین وامیرم روبروی مانشسته بودن وگرم صحبت بودن... امروز ناهار،به پیشنهاد امیر،لب دریا کباب زدیم...وای جاتون خالی!!نمی دونید چه کبابی بود...بالبات بازی می کرد...خیلی خوشمزه بود!! - بچه ها... ...

۱۴ مرداد 1395
3
⭕️ اشکهای خفته ⭕️قسمت پنجم فردای آن روز ساحل به منزل دوستش رفت او همراه با همکارش صبحها به سرکار می رفت و ظهر تا هنگام غروب مشغول نوشتن گزارشات و رسیدگی به پرونده ها ...

⭕️ اشکهای خفته ⭕️قسمت پنجم فردای آن روز ساحل به منزل دوستش رفت او همراه با همکارش صبحها به سرکار می رفت و ظهر تا هنگام غروب مشغول نوشتن گزارشات و رسیدگی به پرونده ها بودند. همکار ساحل با مادرش به تنهایی در خانه کوچکی زندگی می کردند و هیچ ...

۱۴ خرداد 1395
4