نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو ...

پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو میشناخت و میدونست چقدرمعروفه و خود شیفته و بعد شروع کرد :وای خدا من چرا ...

۳ ساعت پیش
28K
#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی ...

#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی کردم تا بخورم! . ماهور منو عمارت رسوند و رفت. دستام رو توی جیب پالتوم ...

۳ ساعت پیش
27K
#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام ...

#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام و با ناله روی هم فشار دادم و خاستم برگردم که یهو صدای توماس اومد ...

۴ ساعت پیش
38K
#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم ...

#پارت_77 هنوز داشتم پر از بهت بهش نگاه میکردم که چشم غره ی وحشتناکی بهم رفت و هلم داد سمت اشپزخونه... . وارد اشپزخونه شدم و به دیوار تکیه زدم و دستم و روی قلبم گزاشتم... . چکار باید بکنم؟...برم؟...نرم؟...اگه برم وعض بد تر بشه؟...اگه عاشق تر و وابسته تر ...

۵ ساعت پیش
45K
'Dream : از رو تختم بلند شدم . دوش گرفتم و لباسای همیشه گی ام رو پوشیدم . موهام رو شونه کردم و یکم هم ارایش کردم . گوشیم رو تو کیفم گذاشتم ، کیفم ...

'Dream : از رو تختم بلند شدم . دوش گرفتم و لباسای همیشه گی ام رو پوشیدم . موهام رو شونه کردم و یکم هم ارایش کردم . گوشیم رو تو کیفم گذاشتم ، کیفم رو برداشتم و کفش های ساده ام رو پوشیدم و از خونه بیرون اومدم . ...

۷ ساعت پیش
50K
#رمان_مربع_عشق پارت نهم

#رمان_مربع_عشق پارت نهم "ساعد" سارا را از کلاس موسیقی سوار کرد به دلیل خراب شدن ماشین او، رساندن به کلاس هایش به گردن ساعد افتاده بود. از چشمان سارا مشخص بود حرف های زیادی برای گفتن دارد؛ کنار خیابان محکم ترمز زد و همین نگرانی کافی بود که چشمان معصوم ...

۸ ساعت پیش
28K
#Ranbow_rose پارته سوم وقتی می‌خواستیم سوار چرخ فلک بشیم لارینا افتاد زمین و...‌. لارینا:اخ تهیونگ :حالت خوبه لارینا :ارع ممنون تهیونگ:بزار کمک کنم پاشی لارینا: ممنون جمین:می‌دونی کی کی تو کاملاً برعکس داداشتی تو خیلی ...

#Ranbow_rose پارته سوم وقتی می‌خواستیم سوار چرخ فلک بشیم لارینا افتاد زمین و...‌. لارینا:اخ تهیونگ :حالت خوبه لارینا :ارع ممنون تهیونگ:بزار کمک کنم پاشی لارینا: ممنون جمین:می‌دونی کی کی تو کاملاً برعکس داداشتی تو خیلی پر انرژی هستی شوگا هم پایه ست ولی تو انگار خدای انرژی هستی کی کی:مرسی ...

۱۲ ساعت پیش
42K
هر موقع در مناطق جنگی راه رو گم کردید نگاه کنید آتش دشمن کدام سمت را می کوبد همان جبهه خودی است. (هر موقع خواستید رأی بدید نگاه کنید دشمن کی رو داره میکوبه،به همون ...

هر موقع در مناطق جنگی راه رو گم کردید نگاه کنید آتش دشمن کدام سمت را می کوبد همان جبهه خودی است. (هر موقع خواستید رأی بدید نگاه کنید دشمن کی رو داره میکوبه،به همون رأی بدید) #شهید_ابراهیم_همت پ،ن: منم بخاطر هجمه های این چند وقت که دشمن و دوست ...

۱۳ ساعت پیش
11K
وقتی یکی باهاتون درد دل میکنه و از شکست عشقیاش میگه، بدترین و اشتباه ترین حرف های ممکن اینه که مثلا... بی خیال بابا مگه آدم قحطه اصلا حیف تو نبود ؟... یا بگی؛ اینا ...

وقتی یکی باهاتون درد دل میکنه و از شکست عشقیاش میگه، بدترین و اشتباه ترین حرف های ممکن اینه که مثلا... بی خیال بابا مگه آدم قحطه اصلا حیف تو نبود ؟... یا بگی؛ اینا همش یه تجربه است. یا بگی؛ دختر های امروزی فلانن پسرهای امروزی فلانن عشق هم ...

۱۶ ساعت پیش
45K
تولد امیدمونه،کسی که حتی اگ تو بدترین شرایط و با بدترین حال هم باشیم خنده رو لبامون میشینه،کسی که سختی های زیادی کشید که فقط بتونه به ما امید بده و خوشحالمون کنه،تولپ یکی که ...

تولد امیدمونه،کسی که حتی اگ تو بدترین شرایط و با بدترین حال هم باشیم خنده رو لبامون میشینه،کسی که سختی های زیادی کشید که فقط بتونه به ما امید بده و خوشحالمون کنه،تولپ یکی که نصف خنده ها،لبخندا و شادیامو مدیونشم... هوسوکی،تو بهترینی،مهم نیس بقیه از حسادت چی میگن ولی ...

۱ روز پیش
31K
💜 💜 💜 💜 عشـــــــق... پارت 144 نیلوفر: در اون واحد رو قفل کردم ورفتم بالا مهرداد تو آشپزخونه بود گفت : مامانت صدات می زد رفتم سمت اون در ودررو باز کردم یه راه ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــق... پارت 144 نیلوفر: در اون واحد رو قفل کردم ورفتم بالا مهرداد تو آشپزخونه بود گفت : مامانت صدات می زد رفتم سمت اون در ودررو باز کردم یه راه رو بود با دوتا در که فکر کنم در اتاق خواب ها بود آخر راه ...

۱ روز پیش
51K
💜 💜 💜 💜 عشـــــــق... پارت 141 نیلوفر : منو محسن ومامان راهی تهران شدیم مامان خیلی بی تاب بود رفتیم هتل واستراحت کردیم عصرم رفتیم سر خاک عزیزهامون محسن سنگ قبرها رو شست ومامان ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــــق... پارت 141 نیلوفر : منو محسن ومامان راهی تهران شدیم مامان خیلی بی تاب بود رفتیم هتل واستراحت کردیم عصرم رفتیم سر خاک عزیزهامون محسن سنگ قبرها رو شست ومامان گلاب ریخت وزمزمه وار حرف می زد واشک می ریخت منم پا بپای مامان گریه ...

۱ روز پیش
46K
💜 💜 💜 💜 عشــــــــق... پارت 136 مهرداد: محسن متعجب گفت : خیلی خوب بابا چرا عصبانی میشی - با من مثله بچه ها حرف نزن محسن خوشم نمیاد محسن : خیلی خوب ببخشید داداشی ...

💜 💜 💜 💜 عشــــــــق... پارت 136 مهرداد: محسن متعجب گفت : خیلی خوب بابا چرا عصبانی میشی - با من مثله بچه ها حرف نزن محسن خوشم نمیاد محسن : خیلی خوب ببخشید داداشی ...میگم قهر کرده بودی درسته ؟ - تو بودی که گارد گرفتی خندید وگفت : ...

۱ روز پیش
49K
#اتفاقی_شوم ادامه پارت یازدهم مرد با لبخند گفت:«اونش دیگه به تو ربطی نداره!اینو برش دارین»دو تا از بچه ها بلند ام کردن و بردنم تو آشپزخونه ، مرد داد زد:«این دفعه رو می بخشم ولی ...

#اتفاقی_شوم ادامه پارت یازدهم مرد با لبخند گفت:«اونش دیگه به تو ربطی نداره!اینو برش دارین»دو تا از بچه ها بلند ام کردن و بردنم تو آشپزخونه ، مرد داد زد:«این دفعه رو می بخشم ولی اینو بدونین ، دفعه بعد زر زیادی بزنید مسئولیت مرگ تون با خودتونه »بچه ها ...

۱ روز پیش
59K
#شاهنامه #۱۲۴ #نوشیروان ‍ خشم کسری از بوذرجمهر روزی کسری برای شکار با بوذرجمهر و همراهان راهی مرغزار شد و در میانه راه برای استراحت توقف کرد و استراحت نمود . همیشه بر بازوی شاه ...

#شاهنامه #۱۲۴ #نوشیروان ‍ خشم کسری از بوذرجمهر روزی کسری برای شکار با بوذرجمهر و همراهان راهی مرغزار شد و در میانه راه برای استراحت توقف کرد و استراحت نمود . همیشه بر بازوی شاه بازوبندی پرگهر قرار داشت که در آن هنگام بازوبند از دستش افتاد . کلاغی پرید ...

۱ روز پیش
26K
خیابونو با چشمام چک کردم سعی کردم از حفظ و بدون نگاه کردن چهار رقم اخر شمارشو وارد کنم تا اندروید باقی زحمتشو بکشه مدت زیادی پشت خط نموندم با لهجه مادریم باهاش صحبت کردم ...

خیابونو با چشمام چک کردم سعی کردم از حفظ و بدون نگاه کردن چهار رقم اخر شمارشو وارد کنم تا اندروید باقی زحمتشو بکشه مدت زیادی پشت خط نموندم با لهجه مادریم باهاش صحبت کردم +سِلا مَلِکُــــم ، خوب هَسدِن،خوشِن،سِلامَدِن؟ با این ابزار من فقط صداشو میشنیدم ولی پرتره لبخند ...

۱ روز پیش
73K