نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#حرفـ_دلـ #کپیحـ🚫 #دسنویسـ بعضی اوقات ک فکر میکنم میبینم زندگی گذر بین درد و درک ینی تا وقتی تو زندگیت یه درد و نکشیدی درک نمیکنی ک چ حسی داره.... زندگیه منم همینه هرچی شما ...

#حرفـ_دلـ #کپیحـ🚫 #دسنویسـ بعضی اوقات ک فکر میکنم میبینم زندگی گذر بین درد و درک ینی تا وقتی تو زندگیت یه درد و نکشیدی درک نمیکنی ک چ حسی داره.... زندگیه منم همینه هرچی شما بگید حالت خوبه؟! میگم اره خوبم حتی اگه این طرف من با یه دست خطخطی ...

۵ ساعت پیش
30K
میاد می شینه کنارم ، میگه ناموسا نمیفهممت... ناراحتی، سیگار میکشی ... خوشحالی ، سیگار میکشی.‌‌‌... عصبانی ای ، سیگار میکشی... خسته ای ، سیگار میکشی‌‌‌.... تنهایی ، سیـــ می پرم وسط حرفش و میگم ...

میاد می شینه کنارم ، میگه ناموسا نمیفهممت... ناراحتی، سیگار میکشی ... خوشحالی ، سیگار میکشی.‌‌‌... عصبانی ای ، سیگار میکشی... خسته ای ، سیگار میکشی‌‌‌.... تنهایی ، سیـــ می پرم وسط حرفش و میگم حالا میخوای تمام حالت های منو دونه دونه نام ببری..؟ میگه چرا انقد بی تفاوتی..؟ ...

۱ روز پیش
45K
یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با ...

یکی از دوستای دبیرستانم که خیلی باهم جیک و پوک داریم چند وقت پیش عقد کرد. یه روز که داشتیم با هم حرف می زدیم بهم گفت میدونی؟ من دوس دارم جهیزیه بخرم و با خودم ببرم تو یه خونه جدید و خونه ای که قراره توش زندگی کنمو خودم ...

۵ روز پیش
172K
#پارت_۱۰۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیما: با دیدن بن بست ۲ مسیر کوچه رو طی کردم. زنگ در رو زدم. طول کشید تا کسی صدا زد: _نیاز ببین کیه در میزنه. و چیزی طول نکشید که ...

#پارت_۱۰۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیما: با دیدن بن بست ۲ مسیر کوچه رو طی کردم. زنگ در رو زدم. طول کشید تا کسی صدا زد: _نیاز ببین کیه در میزنه. و چیزی طول نکشید که در باز شد نیاز با چهره ی بیخیالش با دیدن من جا خورد و جیغ ...

۶ روز پیش
108K
کشوره خیلی عجیبی داریم نمیدونی کی به کیه نمیدونی چی به چیه هر حرفیو اعلام کنند میگم اره این درسته مردممون خیلی عصبی و ناراحت بودن از وضیعت اقتصادی از اینکه همیشه باید کار کنند ...

کشوره خیلی عجیبی داریم نمیدونی کی به کیه نمیدونی چی به چیه هر حرفیو اعلام کنند میگم اره این درسته مردممون خیلی عصبی و ناراحت بودن از وضیعت اقتصادی از اینکه همیشه باید کار کنند تا یه لقمه نون بخور و نمیری باشه تازه اگه کاری باشه جوونایه ایرانو با ...

۱ هفته پیش
93K
حتما بخونین حیف سلیمانی و سلیمانی هایی که بخاطر ماها تیکه پاره بشن! 💔 مایی ک قدر هیچی رو ندونستیم و نمیدونیم , فقط بفکر انتقاد از این و اونیم آقا درست ما مث بقیه ...

حتما بخونین حیف سلیمانی و سلیمانی هایی که بخاطر ماها تیکه پاره بشن! 💔 مایی ک قدر هیچی رو ندونستیم و نمیدونیم , فقط بفکر انتقاد از این و اونیم آقا درست ما مث بقیه کشورها پولدار نیستیم ولی همین کشورها یه ذره از امنیت کشور مارو ندارن ,پول همه ...

۱ هفته پیش
67K
#پارت_۹۴ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii نیما: سعی کردم به یاد بیارم چه اتفاقی افتاده بود.اما ذهنم خالی بود . از پشت پنجره به بیرون زل زدم . امروز مرخص میشدم اما سرم هنوز تیر میکشید. ...

#پارت_۹۴ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii نیما: سعی کردم به یاد بیارم چه اتفاقی افتاده بود.اما ذهنم خالی بود . از پشت پنجره به بیرون زل زدم . امروز مرخص میشدم اما سرم هنوز تیر میکشید. دگتر گفته بود ممکنه این سردرد تا آخر عمر باهام بمونه. بابا اومد و با ...

۱ هفته پیش
147K
سلام امروز یه دوست عزیز برام کامنت داد یه بحث چند دقیقه ای کردیم که حیفم میاد براتون نگم اول بهم گیر داد که فیلماتو که دیدم مطمئن شدم یه تختت کمه گفتم چطور و ...

سلام امروز یه دوست عزیز برام کامنت داد یه بحث چند دقیقه ای کردیم که حیفم میاد براتون نگم اول بهم گیر داد که فیلماتو که دیدم مطمئن شدم یه تختت کمه گفتم چطور و مبحث رو باز کردیم تا رسیدیم به نی قلیون که چرا نی قلیون میگیری بدستت ...

۱ هفته پیش
88K
#میخوای_منو_بکشی؟ #پارت_یک: بالا ی نود لایک بخوره بقیشم میزارم: دختر هل شد و افتاد روی زمین.... از شدت ترس گریش گرفته بود و نمی دونست چیکار کنه! یونگی لبخند ارومی زد بهش نزدیک شد و ...

#میخوای_منو_بکشی؟ #پارت_یک: بالا ی نود لایک بخوره بقیشم میزارم: دختر هل شد و افتاد روی زمین.... از شدت ترس گریش گرفته بود و نمی دونست چیکار کنه! یونگی لبخند ارومی زد بهش نزدیک شد و گفت:چرا از من فرار میکنی؟ با صدای گرفته و هق هق گفت:من یه زندگی اروم ...

۲ هفته پیش
93K
وان شات باورم کن پارت دوازدهم: تهیونگ: ولی دکتر گفت رحمش زیادی ضعیفه. ممکن اگه بچه رو سقط کنیم یا خودش بمیره یا دیگه هیچوقت نتونه بچه دار بشه. خودش اون موقع انقدر افسرده بود ...

وان شات باورم کن پارت دوازدهم: تهیونگ: ولی دکتر گفت رحمش زیادی ضعیفه. ممکن اگه بچه رو سقط کنیم یا خودش بمیره یا دیگه هیچوقت نتونه بچه دار بشه. خودش اون موقع انقدر افسرده بود که گفته بود مهم نیست ولی ما نزاشتیم. بعد از معاینه دکتر گفت کاملا مشخصه ...

۲ هفته پیش
125K
وان شات باورم کن پارت سوم: از زبان جینی: یهو یه چییی محکم بهم خورد افتادم زمین ولی دیگه چیزی بهم نخورد و بعد از چند دقیقه صدای اوپا اوپا گفتناشون اومد. بزور لای چشمامو ...

وان شات باورم کن پارت سوم: از زبان جینی: یهو یه چییی محکم بهم خورد افتادم زمین ولی دیگه چیزی بهم نخورد و بعد از چند دقیقه صدای اوپا اوپا گفتناشون اومد. بزور لای چشمامو باز کردمو ناباور تهیونگی که بین مردم وایساده بودو منو می زدو نگاه کردم. دیدم ...

۳ هفته پیش
147K
رمان تاوان دروغ #پارت_هجدهم بدون اینکه به دختره مهلت حرف زدن بده گوشیو قطع کرد و اومد تو و باز درو بست . خیلی برام عجیب بود که این میخواد بهم چی بگه .

رمان تاوان دروغ #پارت_هجدهم بدون اینکه به دختره مهلت حرف زدن بده گوشیو قطع کرد و اومد تو و باز درو بست . خیلی برام عجیب بود که این میخواد بهم چی بگه . " از زبان بنیامین " میخواستم بهش حسم رو بگم . یه حس ناشناخته که مطمئنم ...

۳ هفته پیش
183K
بازم براتون توییت اوردم امروز خیلی فکر به ذهنم رسیده تهیونگ : جیمین میدونی منو تو مثل چی ایم ؟ جیمین :نه چی؟؟ تهیونگ : مثله بیسکوییت کرم دار جیمین : یعنی چی ؟ تهیونگ ...

بازم براتون توییت اوردم امروز خیلی فکر به ذهنم رسیده تهیونگ : جیمین میدونی منو تو مثل چی ایم ؟ جیمین :نه چی؟؟ تهیونگ : مثله بیسکوییت کرم دار جیمین : یعنی چی ؟ تهیونگ : تو سفید نرم و شیرینی منم روتم جیمین : هوسوک : واقعا نامجون دستگیر ...

۳ هفته پیش
105K
رمان تاوان دروغ #پارت_پانزدهم با دقت به تصویر نگاه کردم . داد زدم : یا خداااا عرفاااان . اصن دادی که کشیدم دس خودم نبود . درو باز کردم . اومدیم نشستیم و بعد مدت ...

رمان تاوان دروغ #پارت_پانزدهم با دقت به تصویر نگاه کردم . داد زدم : یا خداااا عرفاااان . اصن دادی که کشیدم دس خودم نبود . درو باز کردم . اومدیم نشستیم و بعد مدت زیادی سکوت اشکان رو به من شرو کرد به حرف زدن : خب من دوست ...

۴ هفته پیش
149K
رمان تاوان دروغ #پارت_ششم

رمان تاوان دروغ #پارت_ششم "از زبان عرفان" مونده بودم چجوری بهش حسمو بگم . باید از اول داستانو براش میگفتم . تا یادش بیاد منو از کجا میشناخته . بعد کلی کلنجار باخودم گفتم : خب ببین تو منی خیلی هم خوب میشناسی . میخوام داستانشو برات بگم . مطمئنم ...

۲۷ آذر 1398
100K
#پارت_شانـزدهم

#پارت_شانـزدهم " یونا: سَرَم و انداختم پایین و چشمام و بستـم..میدونستم ک بی احساس تر از این بود ک بتونه درکم کـنه و بفهمه چی میگـم.. دستشو گذاشت روی دستم و آروم گفت: مرسـی یونا.. خیلی خوشحالم ک هستـی..! نگاهش کردم و با دیدن لبخندی ک بهم زده بود سرم ...

۲۱ آذر 1398
16K
-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش ...

-باز تو فهمیدی اینجا فسنجون به راهه زنگو سوزوندی مرد حساب +برو بابا...یالله ما اومدیم سرخوش خندیدم و بعد در اوردن کفشام وارد پذیرایی شدم یوسف هم جلو اومد و باهام روبوسی کرد پشت کمرش زدم +مرد مومن نمیخوای ریش و سبیلتو بزنی؟شبیه یاکوزاهای ژاپنی شدی که 5 سال تو ...

۲۰ آذر 1398
19K
44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت ...

44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت نامزد بودی به من نگفتی؟ مامانم سریع اومد جلو و گفت : نه پسرم ! ...

۲۰ آذر 1398
29K