نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#yonmin #پارت۵ هم رفتار من براش مهم بود هم یینا برخلاف رفتار سردش خعلی رو بقیه حساس بود بعد از چند مدت یکی رو دیدم.قیافش اشنا بود اوه شتتتتتتتتتتت چطور ممکنه جین هم اینجا باشه؟؟؟ ...

#yonmin #پارت۵ هم رفتار من براش مهم بود هم یینا برخلاف رفتار سردش خعلی رو بقیه حساس بود بعد از چند مدت یکی رو دیدم.قیافش اشنا بود اوه شتتتتتتتتتتت چطور ممکنه جین هم اینجا باشه؟؟؟ خداااااااا اومد ب یونگی سلام کرد منم دید اما محل نداد.اما از صورت معلوم بود ...

۶ ساعت پیش
31K
👌 👌 👌 👌 تو اگر نمی آمدی، چای قند پهلو حتی توی استکان کمر باریک هم نمی‌چسبید... گیریم چله ی زمستان هم باشد! می دانم ربطی ندارد... من ولی دلم می خواهد دوست داشتنت ...

👌 👌 👌 👌 تو اگر نمی آمدی، چای قند پهلو حتی توی استکان کمر باریک هم نمی‌چسبید... گیریم چله ی زمستان هم باشد! می دانم ربطی ندارد... من ولی دلم می خواهد دوست داشتنت را به هر چیز نامربوطی ربط بدهم که یک وقت هوس رفتن به سرت نزند... ...

۶ ساعت پیش
21K
#دلبر #پارت46 دیانا_بیا تا بچه ها رو معرفی کنم اشاره کرد به یه دختر کم سن _ایشون رضوان جونه که بهت گفتم 18سالشه که زندگی انچنان جالبی هم نداره به یه دختر دیگه که درحال ...

#دلبر #پارت46 دیانا_بیا تا بچه ها رو معرفی کنم اشاره کرد به یه دختر کم سن _ایشون رضوان جونه که بهت گفتم 18سالشه که زندگی انچنان جالبی هم نداره به یه دختر دیگه که درحال شستن کوهی از ظرف بود که موهاشم چتری زده بود_ایشونم نازی 21ساله که دختر ساکتیه ...

۷ ساعت پیش
44K
پارت سوم: *غریبه ی آشنا* ....سهون:از دیروز ک جونگین بهم خبر داد اصلا حالم خوب نبود هر دو دقیقه یبار به چانیول زنگ میزدم تا کاری نکنه اما جواب یکی از میسکالامم نمیداد و براهمین ...

پارت سوم: *غریبه ی آشنا* ....سهون:از دیروز ک جونگین بهم خبر داد اصلا حالم خوب نبود هر دو دقیقه یبار به چانیول زنگ میزدم تا کاری نکنه اما جواب یکی از میسکالامم نمیداد و براهمین نگرانیم دوبرابر شد ، وقتی پی ام داد یه نفس راحت کشیدم ! چانیول:رفتم و ...

۷ ساعت پیش
68K
گذشت و گذشت و گذشت پروردگارم، خالق زیباییها... عشق را با صدای نفس ناطقه در تمام سلول های بدنم دمید گویی بادکنکی پر از آب یکباره سمت چپ سینه ام باز شد مقابل منزلگاه نفسم ...

گذشت و گذشت و گذشت پروردگارم، خالق زیباییها... عشق را با صدای نفس ناطقه در تمام سلول های بدنم دمید گویی بادکنکی پر از آب یکباره سمت چپ سینه ام باز شد مقابل منزلگاه نفسم یه ترمز محکم زدم یه حس خاصی بود از اون روز به بعد شب ها ...

۸ ساعت پیش
43K
تا امروز فقط 5 نفر کرونایی در قم ثبت شده که یکیش پزشک اراکی بوده و بقیه بیمارانی که در این بیمارستان کامکار و سایر بیمارستانها، مانند نکویی و غیره بستری شدند از انفولانزای نوع ...

تا امروز فقط 5 نفر کرونایی در قم ثبت شده که یکیش پزشک اراکی بوده و بقیه بیمارانی که در این بیمارستان کامکار و سایر بیمارستانها، مانند نکویی و غیره بستری شدند از انفولانزای نوع B بودند. لطفا فاصله تون فقط با این افراد حفظ کنید و دست هم ندید، ...

۱۱ ساعت پیش
16K
#تحلیل خب برمیگردیم به تحلیلای آن... گفتیم که معنی اون بخش از ترک میشه : من برای تفکیک دو وجه به دنیا اومدم:(خودم و سایم) خب چجوری توضیح بدم؟؟مثلا فرض کنید یه آیدول جذاب و ...

#تحلیل خب برمیگردیم به تحلیلای آن... گفتیم که معنی اون بخش از ترک میشه : من برای تفکیک دو وجه به دنیا اومدم:(خودم و سایم) خب چجوری توضیح بدم؟؟مثلا فرض کنید یه آیدول جذاب و خوشکل و معروف و خوش صدا و... تصادف کنه (دور از جون ایدولا و مخصوصا ...

۱۲ ساعت پیش
39K
#پارت_۴ بعد از شام با نیلوفر رفتیم حیات. کنار باغچه نشستیم ؛به حیات نگاه انداختم یه حیات کوچولو بود با یه باغچه رنگارنگ همیشه گل های رنگی رو دوست داشتم یه حوض گوشه حیات بود ...

#پارت_۴ بعد از شام با نیلوفر رفتیم حیات. کنار باغچه نشستیم ؛به حیات نگاه انداختم یه حیات کوچولو بود با یه باغچه رنگارنگ همیشه گل های رنگی رو دوست داشتم یه حوض گوشه حیات بود که پاتوق منو ارمان بود بیشتر اوقات می نشستیم لب حوض پاهامونو میدادیم تو اب ...

۱۳ ساعت پیش
36K
#پارت_۲ کسایی که پشتمو خالی نکردن جونمو براشون بدم کمه ... با سینا مثل دوتا دوست خوب بودیم حتی حرفایی که نمیتونستم به ارمان بگم و به سینا میگفتم . همیشه حاظر بود برای شنیدن ...

#پارت_۲ کسایی که پشتمو خالی نکردن جونمو براشون بدم کمه ... با سینا مثل دوتا دوست خوب بودیم حتی حرفایی که نمیتونستم به ارمان بگم و به سینا میگفتم . همیشه حاظر بود برای شنیدن .خیلی دوسش دارم باهمین فکرا کم کم چشام گرم شد و به خواب رفتم مامان:رها ...

۱۳ ساعت پیش
43K
#ناجی #پارت_۴۵ از اینک امیر علی تونسته بود حرفشو بزنه خوشحال بودم پرسیدم +پس رفیقت چی میگفت ~اون ک باهاش ی دعوای حسابی دارم ...خودش درخواست ازدواج کرده بود ازش اون گفت ن اینم الکی ...

#ناجی #پارت_۴۵ از اینک امیر علی تونسته بود حرفشو بزنه خوشحال بودم پرسیدم +پس رفیقت چی میگفت ~اون ک باهاش ی دعوای حسابی دارم ...خودش درخواست ازدواج کرده بود ازش اون گفت ن اینم الکی ب من اینجوری گفت تا فرصتشو داشته باشه یلدا رو راضی کنه +چ ادمی بود ...

۱۹ ساعت پیش
36K
رمان عشق من و تو پارت_۳۵ شریع رفتم سمت خونه مادر پدر جون که رزا رو هم اونجا دیدم تازه داغ دلم تازه شد تموم این خوشحالی هام پرید مادر جون گفت که تو این ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۵ شریع رفتم سمت خونه مادر پدر جون که رزا رو هم اونجا دیدم تازه داغ دلم تازه شد تموم این خوشحالی هام پرید مادر جون گفت که تو این هفته برای رزا یه جشن میگیرن که دوستای خانوادگی دعوتن با رزا به خونه برگشتم ...

۲۰ ساعت پیش
54K
رمان عشق من و تو پارت_۳۴ رفتم و رزا رو با لبخند بی روح به اتاقش راهنمایی کردم اونم گفت میخوابه تا راشا بیاد بازم شکستم منم رفتم سمت اتاق دیگ و وسایل خودمو از ...

رمان عشق من و تو پارت_۳۴ رفتم و رزا رو با لبخند بی روح به اتاقش راهنمایی کردم اونم گفت میخوابه تا راشا بیاد بازم شکستم منم رفتم سمت اتاق دیگ و وسایل خودمو از اتاق مشترک به اونجا انتقال دادم و با خودم تصمیم گرفتم کاری نکنم که سد ...

۱ روز پیش
65K
حرف های آزاددهنده ای که هیچوقت نباید از یک کیپاپر بپرسید😑 👇 👇 پارت اول 1_چرا کیپاپ گوش میدی؟تو حتی کره ای هم بلد نیستی! ‌‌《اگه واقعا میخوای یه فن اینترنشنال رو اذیت کنی اینو ...

حرف های آزاددهنده ای که هیچوقت نباید از یک کیپاپر بپرسید😑 👇 👇 پارت اول 1_چرا کیپاپ گوش میدی؟تو حتی کره ای هم بلد نیستی! ‌‌《اگه واقعا میخوای یه فن اینترنشنال رو اذیت کنی اینو ازش بپرس! خیلی از کسایی که از بیرون به کیپاپ نگاه میکنن درک نمیکنن که ...

۱ روز پیش
49K
#پارت۱۷۲ یهو فراز زد زیر خنده و گفت: خوشم میاد در همه صورت باید سکته بدی همه رو! اهورا چشمکی بهش زد و دستاشون رو به هم کوبیدن. خانم‌بزرگ با اخم گفت: این چه طرز ...

#پارت۱۷۲ یهو فراز زد زیر خنده و گفت: خوشم میاد در همه صورت باید سکته بدی همه رو! اهورا چشمکی بهش زد و دستاشون رو به هم کوبیدن. خانم‌بزرگ با اخم گفت: این چه طرز رانندگی کردنه، باید یه بلایی سر خودت بیاری؟!...اصلا کی گفته تو بشینی پشت فرمون؟! اهورا ...

۱ روز پیش
50K
#پارت_92 . دندونام و از خشم ..محکم روی هم فشار دادم و چشمام و بستم و منتظر مخالفت ملکه شدم ولی...صدایی ازش بلند نشد... . برگشتم عقب و بدون این که نگاهی به اون دوتا ...

#پارت_92 . دندونام و از خشم ..محکم روی هم فشار دادم و چشمام و بستم و منتظر مخالفت ملکه شدم ولی...صدایی ازش بلند نشد... . برگشتم عقب و بدون این که نگاهی به اون دوتا خدمتکار که از ترس به خودشون میلرزیدن...بندازم...زیر لب با خشونت غریدم:خاطره ی این اتفاق و ...

۱ روز پیش
52K
#پارت۱۷۰ مامان قرآن رو باز کرد و شروع به خوندن کرد. تلویزیون روشن بود و درحال خوندن دعای لحظه سال نو. چشمام رو بستم و دعا کردم؛ دعا کردم و از خدا خواستم تمام کسانی ...

#پارت۱۷۰ مامان قرآن رو باز کرد و شروع به خوندن کرد. تلویزیون روشن بود و درحال خوندن دعای لحظه سال نو. چشمام رو بستم و دعا کردم؛ دعا کردم و از خدا خواستم تمام کسانی رو که دوستشون دارم برام نگه‌داره، کمکم کنه هر راهی که درسته رو انتخاب کنم ...

۱ روز پیش
53K
#پارت_91 . نینا که نگاه مستقیم منو روی خودش دید...تعظیمی کرد و چشمی گفت که سری تکون دادم و در حالی که از اشپزخونه خارج میشدم گفتم:برین سر کارتون خانوم ها و اقایون... . بعد ...

#پارت_91 . نینا که نگاه مستقیم منو روی خودش دید...تعظیمی کرد و چشمی گفت که سری تکون دادم و در حالی که از اشپزخونه خارج میشدم گفتم:برین سر کارتون خانوم ها و اقایون... . بعد از خروج از اشپزخونه ...دوباره صدای بشغاب و داد و بیداد های سر اشپز ها ...

۱ روز پیش
73K
#پارت۱۶۹ ـ آقای‌محتشم من نمی‌تونم با پسرتون ازدواج کنم...چون...چون بهش علاقه‌ای ندارم، نمیگم ایشون مرد خوبی نیست...اتفاقا ایشون هم خوبن هم با شخصیت و اینکه مردی هستن که می‌تونن هر دختری رو خوشبخت کنن ولی ...

#پارت۱۶۹ ـ آقای‌محتشم من نمی‌تونم با پسرتون ازدواج کنم...چون...چون بهش علاقه‌ای ندارم، نمیگم ایشون مرد خوبی نیست...اتفاقا ایشون هم خوبن هم با شخصیت و اینکه مردی هستن که می‌تونن هر دختری رو خوشبخت کنن ولی این درمورد من صدق نمی‌کنه! آقای محتشم اخم ظریف و کمرنگی کرد که باعث شد ...

۱ روز پیش
38K