نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رمان_ماتادور_پارت_22 #قسمت_۲ رهام یهو انگشتشو کرد تو چشمو صورتشو اورد نزدیک و گفت:ببین رفیق،ما مگه ماتادور نیسیم؟من ،تو،امیر،اتش،همیشه برنده اصلی ماییم ،پس غصه اشو نخور،فلا چند روز بدون عشقت باش ،اول باید با امیر اشتیتون ...

#رمان_ماتادور_پارت_22 #قسمت_۲ رهام یهو انگشتشو کرد تو چشمو صورتشو اورد نزدیک و گفت:ببین رفیق،ما مگه ماتادور نیسیم؟من ،تو،امیر،اتش،همیشه برنده اصلی ماییم ،پس غصه اشو نخور،فلا چند روز بدون عشقت باش ،اول باید با امیر اشتیتون بدیم،گرچه بعید میدونم امیر قهر کرده باشه چون اصولا اهل این کارا نیس _رهام،دارم میگم ...

۷ ساعت پیش
13K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 56* چند قدم رفتم عقب تر کف اتاق کلی رو تختـــــی خونی بود ، پرستاره صورت وحشت زد منو که دید نگـــــاه به داخل اتاق کرد و جیغ کشیــد دستشو ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 56* چند قدم رفتم عقب تر کف اتاق کلی رو تختـــــی خونی بود ، پرستاره صورت وحشت زد منو که دید نگـــــاه به داخل اتاق کرد و جیغ کشیــد دستشو گذاشت روی دهانش و دوید از سالن بیرون ، دنبالــش پا تند کردم رفتم ، ...

۸ ساعت پیش
26K
#پارت صدو هفتادو سه.... #کارن... از بیمارستان اومدم خونه خیلی خسته بود امروز واقعا اون عمل اورژانسی خستم کرده بود سرم پایین بود اومد داخل سالن که باصدای سلام جانان کنارم سرم رو اوردم بالا ...

#پارت صدو هفتادو سه.... #کارن... از بیمارستان اومدم خونه خیلی خسته بود امروز واقعا اون عمل اورژانسی خستم کرده بود سرم پایین بود اومد داخل سالن که باصدای سلام جانان کنارم سرم رو اوردم بالا که.... جانان توی اون سویشرت و شلوار عروسکی با موی خرگوشی واقعا شبیه دحتر بچه ...

۸ ساعت پیش
27K
#پارت صدو هفتاد و دو.... #جانان... صبح با حس خفگی از خواب بیدار شدم همین که چشمام رو باز کردم بازوی کارن رو روی گردنم دیدم داشتم خفه میشدم شروع کردم تقلا واسه این که ...

#پارت صدو هفتاد و دو.... #جانان... صبح با حس خفگی از خواب بیدار شدم همین که چشمام رو باز کردم بازوی کارن رو روی گردنم دیدم داشتم خفه میشدم شروع کردم تقلا واسه این که بتونم دستش رو جا به جا کنم ولی مگه زورم بهش میرسید اخ خدا دارم ...

۹ ساعت پیش
31K
#پارت صدو هفتاد و یک... #کارن... همه رفتیم سمت ماشینا سوار شدیم و روندم طرف محل سورپرایز.... بعد از چند دقیقه رسیدیم ماشینو رو تحویل دادیم و رفتیم داخل بعد از ا این که رفتیم ...

#پارت صدو هفتاد و یک... #کارن... همه رفتیم سمت ماشینا سوار شدیم و روندم طرف محل سورپرایز.... بعد از چند دقیقه رسیدیم ماشینو رو تحویل دادیم و رفتیم داخل بعد از ا این که رفتیم سمت رستوران الحماره واقعا اینجا خیلی خوشگل بود میخواستیم برای دخترا یه خاطره خوب بمونه ...

۱۰ ساعت پیش
34K
#پارت بیست و یک #خو اقای سریانی کیه ? شوهر دختر خواهر دختر عموی بابات اوؤووووووووو کی میره این همه راه رو خب حالا چیشده چی کفته؟ تورو میخواس واسه پسرش میگفتی عروس در درسترس ...

#پارت بیست و یک #خو اقای سریانی کیه ? شوهر دختر خواهر دختر عموی بابات اوؤووووووووو کی میره این همه راه رو خب حالا چیشده چی کفته؟ تورو میخواس واسه پسرش میگفتی عروس در درسترس نیس گفتم دخترم کوچیکه خجالت نکشا رو هم رفته ۲۰سالتم نیست مگه من حالا چی ...

۱۱ ساعت پیش
24K
#پارت نوزدهم #از شهر بازی برگشتیمـ لباسمو عوض کردم و اومدم برم مسواک و اینا بزنم که بخوابم که یه صدایی تو اتاق مامان اینا میومد بابا:ولی رزا حقشه که بهش بگیم مامان:چی رو بهش ...

#پارت نوزدهم #از شهر بازی برگشتیمـ لباسمو عوض کردم و اومدم برم مسواک و اینا بزنم که بخوابم که یه صدایی تو اتاق مامان اینا میومد بابا:ولی رزا حقشه که بهش بگیم مامان:چی رو بهش بگیم ؟ هااا؟ انگاد دعواشون شده بود بابا :رزا حقشه بدونه ثمین حقشه بدونه دارن ...

۱۲ ساعت پیش
32K
#پارت پانزدهم #شاهین :قاعدتا میرین بیرون چی میپوشین؟لباس لباس بپوشین دیگه شاهین :اقا اصن هیچی نمیخواد بپوشین من :هیچی نپوشیم؟خــــــــاڪـــــــــــــ تــــــــــو ســــــــر سیــــــــبزمیــــنیـــــتــــــ کنن شاهین:اقا خو من چیکار کنم دخترا اینقد لباس دارن قدی لباس ...

#پارت پانزدهم #شاهین :قاعدتا میرین بیرون چی میپوشین؟لباس لباس بپوشین دیگه شاهین :اقا اصن هیچی نمیخواد بپوشین من :هیچی نپوشیم؟خــــــــاڪـــــــــــــ تــــــــــو ســــــــر سیــــــــبزمیــــنیـــــتــــــ کنن شاهین:اقا خو من چیکار کنم دخترا اینقد لباس دارن قدی لباس دارن که کارخونه موسی مودوتی اینقد نیس بعد هر چی میگی میگن نداریم ! من:برو ...

۱۲ ساعت پیش
21K
#پاییز پاییز که می‌شه ما بی‌اختیار می‌ریم اتاق جمشید. پاییز یهو می‌آد، توو یه روز، مثّ بهار و بقیه. صپّ زود بیدار می‌شی می‌بینی حیاط شده طوفان رنگ و رنگ که برپا در دیده می‌کند. ...

#پاییز پاییز که می‌شه ما بی‌اختیار می‌ریم اتاق جمشید. پاییز یهو می‌آد، توو یه روز، مثّ بهار و بقیه. صپّ زود بیدار می‌شی می‌بینی حیاط شده طوفان رنگ و رنگ که برپا در دیده می‌کند. مام مث عوام‌الناس ، مث سیاوش قمیشی و کریس دی‌برگ عقیده داریم پاییز دلگیره. شباش ...

۱۵ ساعت پیش
35K
#پارت_چهلونهم #رمان_سفر_عشق عاقد بعد از اینکه یه عالمه ازمون امضا گرفت رفت همه ریختن وسط و مشغول رقصیدن و قر دادن شدن از گرما خودمو باد میزدم که رسا اومد به طرفم و یه لیوان ...

#پارت_چهلونهم #رمان_سفر_عشق عاقد بعد از اینکه یه عالمه ازمون امضا گرفت رفت همه ریختن وسط و مشغول رقصیدن و قر دادن شدن از گرما خودمو باد میزدم که رسا اومد به طرفم و یه لیوان آب پرتقال داد بهم و با بادبزن منو باد میزد آب پرتقالو یه نفس سر ...

۱۶ ساعت پیش
19K
#پارت_چهلوهشتم #رمان_سفر_عشق (هفته بعد) امروز جشن نامزدی من و رسامه و الان داخل آرایشگاه هستم و دارن منو آرایش و آماده میکنن با صدای لاله جون دوست مامان که آرایشگر منه چشامو باز کردم با ...

#پارت_چهلوهشتم #رمان_سفر_عشق (هفته بعد) امروز جشن نامزدی من و رسامه و الان داخل آرایشگاه هستم و دارن منو آرایش و آماده میکنن با صدای لاله جون دوست مامان که آرایشگر منه چشامو باز کردم با ذوق گفت: _ماشالا ماشالا مثل ماه شدی از جام بلند شدم و رفتم لباسو پوشیدم ...

۱۶ ساعت پیش
33K
رمان همزاد پارت۱۲۵ #نور با دیدن باغ لبخند رو لبام اومد باغ خیلی خوشگل شده بود مخصوصن گل های رز سفید و چراغ های آویزی ک روز درخت پیچیده شده بود و روش گل برگ ...

رمان همزاد پارت۱۲۵ #نور با دیدن باغ لبخند رو لبام اومد باغ خیلی خوشگل شده بود مخصوصن گل های رز سفید و چراغ های آویزی ک روز درخت پیچیده شده بود و روش گل برگ رز سفید ریخته بود..باید از روی ی حریر سفید ک روزش شمع و گل رز ...

۱۷ ساعت پیش
33K
#پارت_هجدهم #غریبه_آشنا یهو یه سر اومد جلو صورتم ترسیدم +ئونسو کیهههه سریع بلند شدم سرم کوبید تو سرش -آیییی چانی خدا لعنتت کنه سرم داغون شد اینجا چیکار میکنی دستشو زد چراغ خواب رو روشن ...

#پارت_هجدهم #غریبه_آشنا یهو یه سر اومد جلو صورتم ترسیدم +ئونسو کیهههه سریع بلند شدم سرم کوبید تو سرش -آیییی چانی خدا لعنتت کنه سرم داغون شد اینجا چیکار میکنی دستشو زد چراغ خواب رو روشن کرد +ئونسو کیه؟؟؟ چراغ خوابو بستم -شب بخیر روشنش کرد +همون دختره نبود تو کنسرت؟؟؟ ...

۱۸ ساعت پیش
12K
#پارت صدو شصت و هشت.... #کارن... جانان بدو بیا که اگه دیر کنی جریمه داری .... سوار ماشین شدم که جانان هم کمی بعد سوار شد حرکت کردم سمت مرکز خرید دبی مال .... وقتی ...

#پارت صدو شصت و هشت.... #کارن... جانان بدو بیا که اگه دیر کنی جریمه داری .... سوار ماشین شدم که جانان هم کمی بعد سوار شد حرکت کردم سمت مرکز خرید دبی مال .... وقتی رسیدیم ماشین رو پارک کردم و باهم پیاده شدیم ... جانان: واسه چی اومدی مرکز ...

۱۸ ساعت پیش
34K
رمان همزاد پارت۱۲۴ #آدین قلبم توی سینم آرومو قرار نداشت و هر لحظه میخواست بیاد بیرون ب فیلم بردار نگاه کردم و با بی صبری گفتم: -آقا نیما پس چرا نمیاد.. لبخندی زد و گفت:نگران ...

رمان همزاد پارت۱۲۴ #آدین قلبم توی سینم آرومو قرار نداشت و هر لحظه میخواست بیاد بیرون ب فیلم بردار نگاه کردم و با بی صبری گفتم: -آقا نیما پس چرا نمیاد.. لبخندی زد و گفت:نگران نباشید میاد آهی کشیدم و ب اطرافم نگاه کردم تعدادی از مردم وایستاده بودن تا ...

۱۸ ساعت پیش
27K
فین فین دستمام و کردم تو جیبم اه این سرما خوردگی هم کار دستمون دادو فین فین -آقا میشه بخاری رو روشن کنید _بخاری خرابع روم و کردم اون ور داشتم ب خیابان نگاه میکردم ...

فین فین دستمام و کردم تو جیبم اه این سرما خوردگی هم کار دستمون دادو فین فین -آقا میشه بخاری رو روشن کنید _بخاری خرابع روم و کردم اون ور داشتم ب خیابان نگاه میکردم قطرات باران اروم اروم روی پنجره میشست و قل میخورد ب سمت پایین دارم فکر ...

۱۹ ساعت پیش
36K
یک داستان واقعی سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی ...

یک داستان واقعی سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع ...

۲۱ ساعت پیش
66K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 55* دستشــو برد سمت دکـــمه مانتونم و دکمه ی اولیش رو باز کــــرد ، دردم رو فـــــــراموش کـــردم نه نمیخوام من نمیخوام . دستشــو برد سمت دکمه دوم مانتوم اشک ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 *پارت 55* دستشــو برد سمت دکـــمه مانتونم و دکمه ی اولیش رو باز کــــرد ، دردم رو فـــــــراموش کـــردم نه نمیخوام من نمیخوام . دستشــو برد سمت دکمه دوم مانتوم اشک از چشمام سرآزیر شد دیگه کارم تمومه یه هــــو دستشو عقب کشید و بلند شد ...

۱ روز پیش
56K
*گل یخ* *فرشته* نمی دونستم باید چیکار کنم باعث این حال محمد من بودم همینکه نگامم نمی کرد بیشتر شکنجه ام می دادنمی تونستم دست رو دست بزارم وببینم که اون حالش بده واز من ...

*گل یخ* *فرشته* نمی دونستم باید چیکار کنم باعث این حال محمد من بودم همینکه نگامم نمی کرد بیشتر شکنجه ام می دادنمی تونستم دست رو دست بزارم وببینم که اون حالش بده واز من دور باید چیکار می کردم ؟! نمی شد که همه ای کارهاش رو پرستارش انجام ...

۱ روز پیش
65K
سلام من امیرحسین هستم ۱۶.5 ساله از خوزستان من توی یه خانواده کوچک بزرگ شدم و پدرم شغلی آزاد داره و مادرم خونه داره و زندگی خوبی رو داشتیم تا این که یه روز مادرم ...

سلام من امیرحسین هستم ۱۶.5 ساله از خوزستان من توی یه خانواده کوچک بزرگ شدم و پدرم شغلی آزاد داره و مادرم خونه داره و زندگی خوبی رو داشتیم تا این که یه روز مادرم شکمش درد گرفت ومن و پدرم اون رو بردیم دکتر من اونوقت ۱۰ سالم بود ...

۲ روز پیش
81K