نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۵۸ با شنیدن صدایی چشمامو باز کردم.. -اه....خفه کیوان....با این خروپفات... بهش نگاه کردم...نه...این صدای کیوان نبود... دوباره صدا.... یهو ذهنم کشیده شد به اتاق کناری... پتو رو زدم کنار و بلند شدم... اروم به ...

#پارت_۵۸ با شنیدن صدایی چشمامو باز کردم.. -اه....خفه کیوان....با این خروپفات... بهش نگاه کردم...نه...این صدای کیوان نبود... دوباره صدا.... یهو ذهنم کشیده شد به اتاق کناری... پتو رو زدم کنار و بلند شدم... اروم به اون سمت رفتم.... صدا بلند تر شد....نه انگار حتما باید یه سرکے بکشم... در و ...

۴ ساعت پیش
32K
#وانشات_کوکی #pt_3 #last_part من=با شنیدن اسمش شونه ای بالا انداختم.جونکوک=اه ببین ازت خواهش میکنم بگو.من=وااای چرا اخه میخوای بدونی هااااا؟چرا اخه فضولی؟مگه صاحب منیی؟جونکوک=دیگه زدم به سیم آخر و با لند ترین تن صدا گفتم:ارهههههه.من ...

#وانشات_کوکی #pt_3 #last_part من=با شنیدن اسمش شونه ای بالا انداختم.جونکوک=اه ببین ازت خواهش میکنم بگو.من=وااای چرا اخه میخوای بدونی هااااا؟چرا اخه فضولی؟مگه صاحب منیی؟جونکوک=دیگه زدم به سیم آخر و با لند ترین تن صدا گفتم:ارهههههه.من صاحبتم و توهم ماله منییی لعنتی...من=شوکه نگاش کردم.تو دیوونه شدی؟بدون منتظر موندن برای شنیدم جواب ...

۱۷ ساعت پیش
107K
#پارت_75 دست منو که هنگ کرده و شکلات به دهن بهش خیره شده بودم و گرفت و کشید و در حالی که سمت پله های اتاقم میکشید با هیجان گفت:بدو دختر بدو...باید امادع بشیم وقت ...

#پارت_75 دست منو که هنگ کرده و شکلات به دهن بهش خیره شده بودم و گرفت و کشید و در حالی که سمت پله های اتاقم میکشید با هیجان گفت:بدو دختر بدو...باید امادع بشیم وقت نداریم بجمب لعنتی... وارد اتاقم که شدم از هنگی در اومدم و دستم و از ...

۱۹ ساعت پیش
102K
#پارت_74 گفت:ببند بوش اومد...بابا مگه چند سالته مثل بیوه ها میگردی همیشه ای بابا...همش مشکی مشکی فلان... . برگشتم سمتش و چپ چپ نگاش کردم که فهمید باید دهنش و ببنده و شونه ای بالا ...

#پارت_74 گفت:ببند بوش اومد...بابا مگه چند سالته مثل بیوه ها میگردی همیشه ای بابا...همش مشکی مشکی فلان... . برگشتم سمتش و چپ چپ نگاش کردم که فهمید باید دهنش و ببنده و شونه ای بالا انداخت و با بیخیالی از اتاق رفت بیرون... . خاله هم با خنده روم و ...

۱۹ ساعت پیش
104K
#خان_زاده #پارت289 جیغ بلندم همزمان شد با صدای داد اهورا _چی کار داری می‌کنی تو؟ قبل از من خودش و به مادرش رسوند و تند هلش داد عقب. وحشت زده به مونس نگاه کردم که ...

#خان_زاده #پارت289 جیغ بلندم همزمان شد با صدای داد اهورا _چی کار داری می‌کنی تو؟ قبل از من خودش و به مادرش رسوند و تند هلش داد عقب. وحشت زده به مونس نگاه کردم که داشت گریه می‌کرد. خداروشکر که اهورا به موقع مادرش و کنار زد. در حالی که ...

۱۹ ساعت پیش
59K
#پارت_73 فقط خدا کنه که حالشون خوب باشه...همین... .با تکون خوردن دستی جولوی صورتم از فکر بیرون اومدم و با بهت به خاله که با نگرانی نگاهم میکرد...گفتم:ها؟...جان؟...چیشد؟... . چند لحظه سکوت شد و بعدش ...

#پارت_73 فقط خدا کنه که حالشون خوب باشه...همین... .با تکون خوردن دستی جولوی صورتم از فکر بیرون اومدم و با بهت به خاله که با نگرانی نگاهم میکرد...گفتم:ها؟...جان؟...چیشد؟... . چند لحظه سکوت شد و بعدش خاله و رامش با من زدن زیر خنده که اخمام توهم رفت و ایشی گفتم ...

۱۹ ساعت پیش
95K
💜 💜 💜 💜 عشـــــق... پارت 142 مهرداد: منتظر نشسته بودم وداشتم اطرافمو نگاه می کردم که دستی خورد به شونه ام برگشتم محسن بود لبخندی زدوگفت : ببخشید داداشی خیلی منتظر موندی ؟ - ...

💜 💜 💜 💜 عشـــــق... پارت 142 مهرداد: منتظر نشسته بودم وداشتم اطرافمو نگاه می کردم که دستی خورد به شونه ام برگشتم محسن بود لبخندی زدوگفت : ببخشید داداشی خیلی منتظر موندی ؟ - نه زن دایی با لبخند نگام کرد بهش لبخند زدم وگفتم : خوبید زن دایی ...

۲۰ ساعت پیش
52K
#اتفاقی_شوم پارت یازدهم مرد چاغ با لبخند چندش اوری اومد سمت ما ، داد زد:« شما جزوه اون گروهی هستید که من میگم چیکار می کنید !! به نوعی جزوه دسته کارگر ها و برده ...

#اتفاقی_شوم پارت یازدهم مرد چاغ با لبخند چندش اوری اومد سمت ما ، داد زد:« شما جزوه اون گروهی هستید که من میگم چیکار می کنید !! به نوعی جزوه دسته کارگر ها و برده ها هستین ، برای من کار میکنید ، من بهتون میگم چیکار کنید و شما ...

۲۱ ساعت پیش
51K
#پارت_۳۴ نگاهی ب خیابون کردم...خوش بختی از این بهتر نداریم...این خیابون ۳ تا خیابون بالا تر از خیابون زیبا بود... نگاهی ب ادرسی ک باید جنس و تحویل میدادم کردم...تا اونجا نیم ساعت راه بود...سریع ...

#پارت_۳۴ نگاهی ب خیابون کردم...خوش بختی از این بهتر نداریم...این خیابون ۳ تا خیابون بالا تر از خیابون زیبا بود... نگاهی ب ادرسی ک باید جنس و تحویل میدادم کردم...تا اونجا نیم ساعت راه بود...سریع سوار ی ماشین شدم ادرس خیابون زیبارو بشه دادم جلوی در خونه زیبا پیاده شدم... ...

۲۳ ساعت پیش
58K
#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و پنجم(۳۵) *آچا* ×عههههههههه...وای گرخیدم این چه وضعه اومدنه؟ جین: معذرت می خوام منظوری نداشتم × نا سلامتی خودت دکتریا نمیگی یهو قلبم از ترس وایمیسته؟ جین: چرا نمیگی از عشق؟ ...

#Doubles_of_love #دوراهی_عشق پارت سی و پنجم(۳۵) *آچا* ×عههههههههه...وای گرخیدم این چه وضعه اومدنه؟ جین: معذرت می خوام منظوری نداشتم × نا سلامتی خودت دکتریا نمیگی یهو قلبم از ترس وایمیسته؟ جین: چرا نمیگی از عشق؟ ×نه که خیلی عاشقتم واسه همون باید قلبم از عشق بیسته جین: پس چی؟ از ...

۱ روز پیش
58K
خیابونو با چشمام چک کردم سعی کردم از حفظ و بدون نگاه کردن چهار رقم اخر شمارشو وارد کنم تا اندروید باقی زحمتشو بکشه مدت زیادی پشت خط نموندم با لهجه مادریم باهاش صحبت کردم ...

خیابونو با چشمام چک کردم سعی کردم از حفظ و بدون نگاه کردن چهار رقم اخر شمارشو وارد کنم تا اندروید باقی زحمتشو بکشه مدت زیادی پشت خط نموندم با لهجه مادریم باهاش صحبت کردم +سِلا مَلِکُــــم ، خوب هَسدِن،خوشِن،سِلامَدِن؟ با این ابزار من فقط صداشو میشنیدم ولی پرتره لبخند ...

۱ روز پیش
66K
سوتی های خرکی... شاید خنده دار نباااشن ولی الکی بخندین^^ وقتی معلم فیزیک سریع حرف بزنه و می خواد بگه قیر اما میگه... زنگ انشا بود بایسی از زبون بقیه می نوشتیم معلم گف مثلا ...

سوتی های خرکی... شاید خنده دار نباااشن ولی الکی بخندین^^ وقتی معلم فیزیک سریع حرف بزنه و می خواد بگه قیر اما میگه... زنگ انشا بود بایسی از زبون بقیه می نوشتیم معلم گف مثلا تو کتاب گفت سیم خاردار شما می نویسین من در جبهه بودم نا گهاان یه ...

۱ روز پیش
33K
لطفاً قبل از خوندن فیک این قسمت رو حتما بخونید👇 👇 یه توضیح مختصر درباره نشانه ها: نویسنده: silver bunny نشانه ها تو داستان نقش اساسی دارن و دنیای داستان جاییه که زندگی همه آدم ...

لطفاً قبل از خوندن فیک این قسمت رو حتما بخونید👇 👇 یه توضیح مختصر درباره نشانه ها: نویسنده: silver bunny نشانه ها تو داستان نقش اساسی دارن و دنیای داستان جاییه که زندگی همه آدم های توش به نشونه هاشون گره خورده حالا نشانه ها چه چیزایی هستن و چه ...

۱ روز پیش
82K
دانلود رمان جیغ نویسنده: shakila79 ژانر: ترسناک، عاشقانه تعداد صفحات: 68 خلاصه: رمان جیغ دارای داستانی ترسناک و پر از استرس است. در اوایل رمان همه چیز کاملا آرام و عاشقانه است. داستان اشنایی سه ...

دانلود رمان جیغ نویسنده: shakila79 ژانر: ترسناک، عاشقانه تعداد صفحات: 68 خلاصه: رمان جیغ دارای داستانی ترسناک و پر از استرس است. در اوایل رمان همه چیز کاملا آرام و عاشقانه است. داستان اشنایی سه دختر با سه پسر در شمال و کاملا به صورت غیر منتظره آشنایی آنها به ...

۱ روز پیش
82K
#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. ...

#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. چی فکر می کردیم چیشد! شمارشو گرفتم. بعد از خوردن چند بوق صدای بم و ...

۱ روز پیش
149K
#پارت_70 اونجا یه قایق منتظرته که به دستور توماس با امنیت کامل تورو از مرز خارج میکنه...فقط حواست به خودت باشع انا...راه طولانیه ولی شدنیه...تو میتونی...امیدوارم منو هیچ وقت یادت نره... . سری تکون دادم ...

#پارت_70 اونجا یه قایق منتظرته که به دستور توماس با امنیت کامل تورو از مرز خارج میکنه...فقط حواست به خودت باشع انا...راه طولانیه ولی شدنیه...تو میتونی...امیدوارم منو هیچ وقت یادت نره... . سری تکون دادم و خم شدم و گونشو بوسیدم و بغضم و خوردم و نفس عمیقی کشیدم و ...

۱ روز پیش
152K
#پارت_67 گلوم میاورد...به سختی قورت دادم و نفس عمیقی کشیدم و لب پایینم و با زبونم خیس کردم که نگاه اخمالود و خشنش از روی چشمام به سمت لبام کشیده شد و رنگ نگاهش عوض ...

#پارت_67 گلوم میاورد...به سختی قورت دادم و نفس عمیقی کشیدم و لب پایینم و با زبونم خیس کردم که نگاه اخمالود و خشنش از روی چشمام به سمت لبام کشیده شد و رنگ نگاهش عوض شد... . خیره به لبام...دستش و اروم از روی گلوم برداشت و رری تنه ی ...

۱ روز پیش
114K
#اتفاقی_شوم ادامه پارت دهم نزدیک پنجاه تا بچه کم سن، مرد داد زد سر ها خم ، من از ترس سر ام رو خم کردم ولی دختر جلوم به چشم های مرد خیره شد و ...

#اتفاقی_شوم ادامه پارت دهم نزدیک پنجاه تا بچه کم سن، مرد داد زد سر ها خم ، من از ترس سر ام رو خم کردم ولی دختر جلوم به چشم های مرد خیره شد و سرش رو بالا نگه داشت، زیر چشمی به دخترک نگاه کردم ، یکی از پسر ...

۱ روز پیش
122K
#رمان_جادوی_خاکستری [✨ 💫 🌠 ] پارت ۸ - داری جدی میگی ؟ - آره - خب این که خیلی خوبه - خوب بود - این حرفت ینی چی؟؟ - یادته بهم چه قولی داده بودیم ...

#رمان_جادوی_خاکستری [✨ 💫 🌠 ] پارت ۸ - داری جدی میگی ؟ - آره - خب این که خیلی خوبه - خوب بود - این حرفت ینی چی؟؟ - یادته بهم چه قولی داده بودیم ؟ - ما بهم خیلی قول دادیم ، کدوم ؟ - این که عروسی مون ...

۲ روز پیش
165K